بیژن رنجبر:ادامه تبلیغات بی پایه علیه کومه له بی فرجام است!

 

با آنکه مدت زمانی است از برگزاری نمایش انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستای رژیم و موضوع تاکتیک کومه له مبنی بر صدور بیانیه مشترک با پنج سازمان سیاسی کردستان ایران در ارتباط با تحریم نمایش انتخابات مذکور سپری می شود، لیکن تبلیغات بی پایه و توهم پراکنی های مغرضانه علیه کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران همچنان ادامه دارد.
در همین ارتباط کماکان یک گروه معدود تبلیغاتچی بخش عمده زمان و انرژی، صفحات نشریات و شبکه های اجتماعی و مصاحبه های تلویزیونی خود را بجای نشانه رفتن علیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی و مصائب ناشی از چنین حاکمیتی به تبلیغات بر ضد کومه له اختصاص داده اند. با مرور صفحات و نشریات سیاه شده توسط آنان علیه کومه له آشکار است که نوشته ها و مکتوبات بخشی از آنان حتی قابل اعتنا هم نیست زیرا نه از استحکام نظری برخوردار است و نه حتی فرم ها و قواعد نوشتاری را رعایت می کنند. نوشته های چند جمله ای آنان عموما مبهم و گنگ، بی سروته، کلیشه ای، تکراری و کسالت آور می باشد و در پایان چیزی دستگیر خواننده نمی شود بطوری که نیاز است تا خود این اشخاص در کنار خواننده حضور بیابند تا بگویند که منظورشان چیست و چه هدفی را از نوشته های مغشوش و بی اعتبارشان تعقیب می کنند. در رابطه با این گروه از افراد، قابل اشاره آنکه جدا از دستاوردهای عظیم عصر ارتباطات و گسترش شبکه های اجتماعی، لیکن این بعد مضحک آن را نبایستی از نظر دور داشت که عده ای را با کمترین مایه علمی و بینش عمیق سیاسی و تاریخی در یک فرآیند اسفبار به اعماق چاه توهم نویسنده، نظریه پرداز و منتقد سیاسی بودن، پرتاب کرده است!
اما دسته ای دیگر از نوشتارها تا حدی قابل ملاحظه اند و علیرغم غرض ورزی های آشکار، هرچند که کاملا سلبی و بدون ارائه بدیل و راه حل از سوی صاحبانشان مطرح می شوند باز تا حدی می توانند به موضوع گفتگو و مناقشه تبدیل شوند.
در این میان جدا از معدود منتقدان دلسوز که تعدادشان به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد و نقطه نظراتشان برغم دلسوزی لیکن ذهنی و فاقد درک دقیق از رفتارهای سیاسی از جمله تاکتیک کومه له در بستر عملی ی فعل و انفعالات پیچیده سیاسی در خارج از ذهن و همراه با نوعی احساس واقعیت هراسی است، مابقی برغم دعاوی دوستانه خود با تبلیغات زهرآگین و مغرضانه و گاه ادبیاتی عاری از پرنسیب های اخلاق سیاسی به گمان خود کمر به خدشه دار نمودن سیمای درخشان کمونیستی کومه له و ضربه زدن به جایگاه و اعتبار اجتماعی و طبقاتی آن بسته اند.
اینان تلاش می کنند تا در میان صفوف کومه له و حزب کمونیست ایران شکاف ایجاد کنند و به ایده بدگمانی به رهبری کومه له و حزب کمونیست ایران دامن بزنند، اینان سعی می نمایند وجود نظرات گوناگون در درون حزب کمونیست ایران و کومه له را که البته بنوبه خود امری طبیعی و نشانگر سرزندگی و پویایی و وجود فضای دمکراتیک در این جریان است به عنوان اختلاف بر سر برنامه و استراتژی جا بزنند و چنین وانمود می کنند که گویا شکافی جدی در حزب و کومه له در خصوص برنامه و استراتژی به چشم می خورد. لیکن برای هر ذهن سیاسی روشن بین و بی غرض و مرض مبرهن است که اعضای حزب کمونیست ایران و کومه له از جمله رهبری آن مانند اعضای هر جریان سیاسی دیگر نه حول نظرات یکسان بلکه پیرامون برنامه و استراتژی مشترک در زیر یک سقف سازمانی و تشکیلاتی با یکدیگر متحد شده و متحدانه عمل می کنند.
از سوی دیگر گویا مغرضان غافل از این واقعیت هستند که تاریخ تاکنونی و مملو از فداکاری مبارزات بی تزلزل کومه له در راستای دفاع از منافع توده های کارگران و زحمتکشان و تهیدستان همچون سدی در برابر تبلیغات بی پایه و توهم پراکنی های مغرضانه آنان قرار دارد و بمثابه گواه حقانیت این جریان سیاسی خوشنام و رهبری صادق و کمونیستی آن در نزد افکار عمومی توده های کارگران و زحمتکشان کردستان و کمونیست های ایران عمل می کند.
توده های کارگران و زحمتکشان کردستان و کمونیست ها و فعالان کارگری آگاهند که به گواهی تاریخ، کومه له و پیشینه و عملکرد سیاسی رهبری آن بارها در مقاطع مختلف و در تندپیچ های سیاسی و فراز و نشیب های تاریخی محک خورده و همواره با حفظ اصول و مواضع سیاسی و طبقاتی معطوف به تامین منافع کارگران و زحمتکشان و تهیدستان از بوته آزمایش های سهمناک با سربلندی خارج شده و از این رهگذر حتی موجبات افتخار جنبش کمونیستی ایران را هم فراهم آورده است. از همین روی با توجه به تاریخ پرافتخار کومه له و رهبری آن از مقطع تاسیس تاکنون، اعضای حزب کمونیست ایران و کومه له علیرغم تلقینات مغرضانه، خود را در قید متد و روش “آزمایش و خطا” یعنی هر بار امتحان کردن و سپس اعتماد کردن، نمی بینند، مگر یک جریان سیاسی و رهبری آن بایستی چند بار در بوته آزمایش قرار بگیرد تا بتوان بدگمانی را کنار گذاشت و به آن اعتماد نمود، آیا حدود پنجاه سال زمان و محک های مکرر با نتایج درخشان و سرفرازانه و اصولی، کفایت نمی کند؟
جدا از این در اینجا نیز بار دیگر تکرار می کنم که بر اعضا و دوستداران حزب کمونیست ایران و کومه له روشن است که همانا با توجه به واقعیت های سیاسی و تاریخی از یکسو و مضمون طبقاتی موجودیت سیاسی و اجتماعی کومه له از سوی دیگر، کومه له تنها یک نام نیست، کومه له مضمونی طبقاتی و یک جریان اجتماعی است که هیچ نیرویی قادر نیست بدان دستبرد بزند. این مضمون طبقاتی بر روند تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی کردستان حک و در حافظه جنبش کمونیستی ایران ثبت گردیده است. تجارب گذشته که چراغ راه آینده است، بوضوح نشان داده کومه له لقمه خارداری است که از گلوی هیچ نیروی غیرکمونیستی پائین نخواهد رفت.
در پایان مایلم مجددا تاکید کنم که در نزد شخص من معیار انقلابیگری کومه له است. راهنمای من در مسیر مبارزه برای تحقق سوسیالیسم برنامه و استراتژی کومه له است. من از جریانی سیاسی سخن می گویم و از بابت عضویت در آن تا پایان عمر احساس افتخار می کنم که از سال ۱۳۴۸ خورشیدی یعنی از مقطع تولدش تاکنون تاریخی سرشار از افتخار، سربلندی و فداکاری به همراه تلاش بی وقفه و بی تزلزل در دفاع از حقوق کارگران و زحمتکشان و تهیدستان را با افقی کمونیستی به نمایش گذاشته است. من به کومه له عشق می ورزم و جان و تمام هستی ام متعلق به آن است.

حسن رحمان پناه:در گرامیداشت روز پیشمرگ کومەلە و جوابی به اتهامات “چپ حاشیه ای”

روز چهارشنبە ٣١خرداد برابر با ٢١ ژوئن ٢٠١٧ روز پیشمرگ کومەلە است . ٣٩سال قبل در چنین روزی ، در روز ٣١خراد سال ١٣۵٧ رفیق سعید معینی(خانه) از چهرهای مبارز و مقاوم سیاه چالهای رژیم سلطنتی که بیش از ١٧ ماه در زندان و تک سلولی حکومت شاه و تحت شکنجەهای طاقت فرسا و وحشیانه قرار گرفته بود و لب رازدارش را نگشود ، از روستای “بێژوەی”در منطقه “ئالان”سردشت همراه جمعی از پیشمرگان “اتحادیه میهنی کردستان عراق ” وارد منطقه “ماوت” در کردستان عراق شدند. در نزدیک روستای “دری” در حال استراحت بودند که توسط یک مزدور محلی مکان اختفای آنان لو رفت و مورد یورش نیروهای ارتش و گارد ویژه بعث فاشیست عراق قرار گرفتند و همراه چند پیشمرگ دیگر در نبردی نابرابر جانباخت. رفیق سعید معینی که به دلیل محبوبیت توسط خانواده و دوستانش لقب “خانه” بر ایشان گذاشته بودند، اولین عضو و کادر کومەله بود که برای اطلاع و آشنایی دقیق از وضعیت جنبش مبارزاتی مردم کردستان عراق و بویژه نیروی سازمانده جنگ مسلحانه دور جدید یعنی “اتحادیه میهنی کردستان عراق” و جناح اصلی و چپ آن “کومەله رەنجدران کردستان ” که پس از شکست جنبش مسلحانه دهە ۶٠ و نیمه اول دهه ٧٠ در سال ١٩٧۵ میلادی ، شروع به نبرد مسلحانه مجدد کرده بودند، عازم این مآموریت بود. قرار بود در این ماموریت رفیق “خانه” هم از آن حرکت نوپای کردستان عراق اطلاعات دقیق کسب کند و هم رابطه کومەله کە در حال فعالیت مخفی علیه رژیم شاه بود، را با این جریان برقرار نماید. اما متاسفانه کاک”خانه” به مقصد نرسید و در ٣١ خردا جانباخت.

کومەله در ٢۶ بهمن ١٣۵٧٧ که همزمان روز جانباختن یکی از بنیانگذارن برجسته آن رفیق محمد حسین کریمی است اعلام موجودیت علنی نمود. اعلام موجودیت علنی کومەله چیزی جز اعلام اراده اگاهانه و متشکل کارگران و کمونیستها و مردم آزادیخواه ،در صفوفی به هم فشرده برای ادامه مبارزه و تحقق خواست و مطالباتی نبود که در قیام سال ۵٧ ایران برای آن مبارزه و جانفشانی کرده بودند. اعلام موجودیت علنی کومەله، اعلام صف مستقل کارگران و کمونیستها از بورژوازی و جناحهای آن چه در داخل کردستان و چه در سطح سراسری، جهت به نتیجه رساندن زحمت و جانفشانی تودەهای تشنه اگاهی و آزادی بود. شرایط نوینی در مبارزه با رژیم تازه به قدرت رسیده ایجاد شده بود که هم آرایش و نیروی جدید و هم سازمان و امکانات وسیع تر و گستردەتر در همه عرصه ها را می طلبید. رژیم اسلامی تازه به قدرت رسیده همه جا بر طبل جنگ می کوبید. بر دست آوردهای قیام یورش می برد و یکی پس از دیگری را بازپس میگرفت . از همان روزهای اول شکل گرفتن نطفه حکومت اسلامی ،کومەله از معدود جریاناتی بود که به آن توهم نداشت و در برابر متوهمین و “لبیک گویان” به خمینی بعنوان “رهبر انقلاب”، ایستاد و به رژیم جدید نه گفت.
در جواب به شرایط جدید ایجاد شده،در دفاع از دست آوردهای مبارزات مردم زحمتکش ،با امادگی برای دفاع مسلحانه در برابر تهاجم این رژیم، در تقابل با سازشکاری و تسلیم طلبی جریان ناسیونالیست در کردستان، در ضرورت نبرد با جریان اسلامی سنی واپس گرا از “مکتب قرآن و مفتی زاده” تا شیوخ مزدور و وابسته به بعث عراق متشکل در “سپاه رزگاری” کە خطر بالفعل و بالقوە علیە جنبش مبارزاتی مردم کردستان بودند ، سازماندهی و ایجاد نیروی مسلح کمونیست، حیاتی و جزو ضروریات روز و زمانه خود بود . به دلایل فوق رهبری وقت کومەله به درست نیروی پیشمرگ کومەله را سازمان داد و روز ٣١ خرداد را روز پیشمرگ کومەله نامگذاری کرد .
از آن زمان تا کنون ٣٩٩ سال میگذرد. در طول سی و نە سال گذشته نیروی پیشمرگ کومەله، بازوی مسلح کارگران و زحمتکشان و مدافع پیگیر دفاع از آزادی و حقوق پایه مردم زحمتکش و برابری زن و مرد در کردستان بوده و خواهد ماند . در صفوف این نیرو، هزاران انسان کمونیست و برجسته فعالیت نموده و رزمیدەاند. در میان آنان دەها چهرە شاخص جنبش کارگری و کمونیستی ایران و کردستان، صدها زن و مرد رزمندە و کمونیست و برابری طلب ،جان باختەاند و درسهای گرانبهای برای نسل های آینده کارگران،جوانان و زنان برجای گذاشتەاند . تاریخ مبارزه نیروی پیشمرگ کومەله ،تاریخ مبارزه و مقاومت قهرمانانه و سرفرازانه مردم کردستان است . اگر چه نیروی پیشمرگ کومەله در طول حیات سیاسی و مبارزاتی خود فراز و نشیبهای زیادی را پشت سر نهاده و لطمات سنگینی از جمله جانباختن تعداد زیادی از رهبران سیاسی و نظامی را در تاریخ خود دارد، و اگر چه از جانب “چپ پا در هوا ” و “راست ناسیونالیست” لطمات سنگینی را متحمل شده است، اما به دلیل سیاست، اهداف و برنامه انقلابی و کمونیستی حاکم بر سازمان و حزب هدایت کنندە آن و محبوبیت و ریشه عمیقی که در جامعه دارد ،زخمهایش را التیام بخشیده و ققنوس آسا از خاکستر خود برخواسته و کماکان با قدرت می رزمد و افقش روشن است .
نیروی پیشمرگ کومەله تنها نیروی مسلح جنگجو نبوده و دستش تنها به سلاح نظامی مسلح نیست ، بلکه این نیرو ابتدا و بدوآ فکرش به آرمان و اهداف کمونیسم بعنوان علم رهایی طبقه کارگر و کل بشریت اگاه و مدافع پیگیر دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان مسلح بوده و هست . این ویژەگی تفاوت اساسی نیروی پیشمرگ کومەله و در همان حال تفاوت آن با دیگر نیروهای مسلح در جنبش کردستان و کسانی است که به ناحق نام سرخ نیروی پیشمرگ کومەله را بر رنگ زرد خود نهاده و در بازار معاملات سیاسی و کنفرانسهای خارج کشور با لیبرالهای ایرانی و ورشکستگان سیاسی و جنبش ارتجاعی “سبز و بنفش” از آن سوء استفاده میکنند.
امروز ٣١١ خراد، سالروز جانباختن سعید معینی(خانه) و تمام جانباختگان راه آزادی و سوسیالیزم را در شرایطی گرامی می داریم کە منطقە خاورمیانه و ایران تحت حاکمیت رژیم جهل و جنایت اسلامی آبستن تحولات مهم است.کشورهای امپریالیستی و در رآس آنان آمریکا و روسیە با حمایت از دولت های ضدمردمی و گروەهای ارتجاعی ، منطقە خاورمیانه را به میدان رقابت های خود و جنگ نیابتی تبدیل کردەاند. جنگی کە وقایع تآسف بار و خونین عراق ، سوریە ، یمن و جاهای دیگر، چهرە ضدانسانی آنان و وعدەهای توخالی “دمکراسی” کاذب و دفاع دروغین آنان از “حقوق” مردم زجرکشیدە را بیشتر از زمانی نشان می دهد. جمهوری اسلامی یکی از دولت های ضدمردمی و جنایتکار است کە از بدو به قدرت رسیدن تا کنون و با اتکا به تئوری “صدور انقلاب اسلامی” یکی از عاملین اصلی تشنج ، جنگ ، تروریسم ، رشد بنیادگرایی اسلامی ، ضدیت با زن ، حقوق دمکراتیک مردمان منطقە و در یک کلام عامل ناامنی و جنایت بودە است. اکنون این رژیم در رقابت های منطقەای و بر سر بقا و هژمونی خود در منطقە با رقبایش از جملە عربستان سعودی و حامیان آن روبرو است. جمهوری اسلامی اگاهانه و عامدانه در راە اهداف منطقەای خود درگیر نبردهای خونین در چندین کشور همسایه است . بقول علی خامنەای و در جواب به منتقدانش “اگر در سوریە و عراق نە جنگند، باید در اهواز و همدان جنگ کنند” . امروز جواب این زیادەخواهی را رقبای منطقەایش با کوشش جهت ناامن کردن ایران و بە قیمت قربانی کردن جان مردم بی دفاع جبران می کنند. اقدامات تروریستی یورش مسلحانه به مجلس و عملیات انتحاری در قبر خمینی در این راستا قابل توضیح است. تروریست های سلفی سنی حاکم بر عربستان و متحدینش و تروریست های شیعە حاکم بر ایران و متحدین منطقەای آن ، جنگ بر سر هژمونی منطقەای را با اتکا به خرافات مذهب شیعە و سنی و ناسیونالیسم نژاد پرست ایرانی و عرب کە قرنها است در ستیزند، به پیش می برند.

کومەلە و هجمە “چپ ” حاشیه ای!

امروز در شرایطی ٣١خرداد روز پیشمرگ کومەلە را گرامی می داریم کە هجمه ای اگاهانه از سوی بخشی از “چپ حاشیه ای” در دنیای مجازی علیە کومەلە راه افتاده است. جریان معلوم الحال “راە کارگر” از طرفداران شرمیگین “پدر روحانیشان” (منتظری) کە در مرگش عزادار شدند را همه به یاد دارند. این جریان “رادیکال” در طول چندین سال جنگ تحمیلی حزب دمکرات کردستان ایران علیە کومەلە از این حزب دفاع کردند . در سربرآوردن اصلاحات حکومتی از اصلاحات و سپس “جنبش سبز” شرمگینانه دفاع و در کنار و در جبهە آنان قرار گرفتند . از عجایب روزگار این است کە اکنون “راە کارگر” “شیر” شدە و در ضدیت با جبهە عربستان سعودی و آمریکا کە از روی اپورتونیسم ذاتی و جهالت سیاسی، کومەلە و حزب کمونیست را در این صف جای می دهند، قلم فرسایی و فعالیت با نیروهای “چپ و کمونیست” را به حال تعلیق در می آورند. “راه کارگر” لیبرال و اپورتونیست کە همیشە نیم نگاهی به بخشی از بورژوازی و ناسیونالیسم ایرانی داشتە و بندنافش را بویژه با ناسیونالیسم ایرانی نبریدە ، لیاقت حضور در صف نیروهای چپ و کمونیست را هرگز نداشت و این امتیاز را بویژه رفقای ما به نادرست به آنان دادند. این آدامه دهندگان شرمگین خط و مسیر حزب تودە را باید به حال خودشان گذاشت و منتظر ماند تا در تشدید رقابت های جمهوری اسلامی و رقبای منطقەای و جهانی اش، باردیگر در سنگر دفاع از “مام میهن” مقدسشان قرار بگیرند. در چنین شرایطی، جریان ما کماکان نیروی سوم در برابر رژیم و جبهە منطقەای و جهانی علیە آن از جملە عربستان سعودی و آمپریالیست آمریکا خواهد ماند.
عدە دیگر کە تعدادشان از انگشتان دستان یک انسان فراتر نمی رود، محفل چند نفرە “رضا مقدم ” هستند. این محفل اپورتونیست جهان مجازی کە بعد از جدایی از حزب “تک بنی” ، کمونیسم کارگری، از سوی یاران سابق شان به لقب جدید “نئوتودەای” مفتخر شدند، بعد از نا امید شدن از همکاری با حزب کمونیست ایران ، به تخریب و ضدیت با این جریان پرداختند. این محفل اپورتونیستی در داخل و خارج کشور ، با همراهی٣عضو سابق کومەلە ، بعد از جدایی از حزب “کمونیست کارگری” تصور می کنند جنبش انقلابی و کارگری کردستان را در اختیار دارند و هراز چندگاهی بی سوادی خود را در تحلیل مسائل سیاسی به نمایش می گذارند. اینان در دنیای مجازی رسالتشان ایجاد گروهای جعلی، کارتونی و بی هویت و به اسم آنان اطلاعیە دادن و تخریب دیگر نیروهای مبارز و کمونیست و بویژە ایجاد تفرقە در صفوف فعالین داخل کشور بودە و هست. این محفل ، کارشان به جائی رسیده است که تصور میکنند جنبش کارگری کردستان را در اختیاردارند و هراز چند گاهی به امر و نهی در مورد این جنبش می پردازند . اما بی خبر از اینکه فرمایشاتشان تنها دستمایە تمسخر و ریشخند فعالین کارگری است. کسی یا جریانی میتواند پا درجا پای کومەلە بگذارد کە به اندازە این تشکیلات، تاریخ ، سیاست درست و انقلابی و رزمندگی عملی داشتە باشد. ویژەگیهای کە در حیات و تاریخ این عالیجنابان کسی آنرا هرگز نمی یابد.
از طرف دیگر، فرقەهای مختلف “کمونیسم کارگری” با “لیدر” و بدون “لیدر” ، با پسوند “حکمتیست” و بدون چنین پسوندی کە بیشتر شبیە فرقەهای مذهبی هستند، تا جریان سیاسی، علیە حزب کمونیست ایران و کومەلە بسیج شدە اند و آنچه در سال ١٣٧٠ علیە این جریان گفتە ، نوشتە و پراتیک کردند ، دوبارە از انبان پوسیدە بیرون کشیدە اند. این فرقە ها هر آنچە از دروغ ، جعل و شانتاژ است نثار کومە لە کردە و می کنند و شرم هم نمی کنند. عصبانیت آنان از تاریخ ٢٧ سال قبل است کە به گفتە خودشان “کومەلە را دفن و بر جنازە آن عبور کردند” . اما بی خبر از آن بودند ، نیروی کە در جامعە ریشە دارد، سیاست و پراتیک شناختە شدە و جا افتادەای دارد ، کمونیسم و برابری را در جامعە شکل داد و مدافع سرسخت آن است و حرمت کارگر و زن را ارج نهاد ، درخت تنومندی است کە با هر گردوغباری نخواهد لرزید. غضب این افراد از کومەلە ای است کە برای آنان “دفن” نشد و ققنوس آسا از خاکستری کە آنان برجاگذاشتە بودند برخواست و پرکشید. تردیدی نیست کە شاخە و شعب مختلف کمونیسم غیرکارگری این بار نیز همان جوابی را خواهند گرفت کە سال ١٣٧٠ و بعد از رفتن از حزب کمونیست ایران و کومەلە دریافت کردند که چیزی جز بی اعتباری و ضدیت با کومەلە و جنبش انقلابی مردم کردستان در تاریخ انفعال ، پاسیفیسفم ، فحاشی و دروغگویی آنان نیست و بار دیگر نیز به اسمشان ثبت خواهد شد. جریانی کە در “جنبش سبز” غرق شدند و به ستایش از آن پرداخت ، دفاع از نئوفاشیست ها در اوکراین را تحت عنوان “ادامه بهاری عربی” جار زد و از آن دفاع کرد ، برای حملە آمریکا به “داعش” در عراق و سوریە هل هلە کرد، با افتخار در کنار پرچم ٣ رنگ سلطنت طلبان عکس گرفت، و لیستی از نمونه هائی از این قبیل، اکنون به بهانه همکاری کومەلە با ۵ حزب و جریان سیاسی در کردستان و جهت بایکوت نمایش “انتخابات” ریاست جمهوری و شوراهای اسلامی شهر و روستا کە جواب شایستە خود را گرفت، در یک ارکستر ناموزون ، به بهانه همسویی حزب کمونیست و کومەلە با “پروژە عربستان در ضدیت با جمهوری اسلامی ” عملآ در سنگر دفاع از ناسیونالیسم ایرانی و جمهوری اسلامی برآمدە و آدامه خط منحط و شکست خوردە حزب” تودە ایران” را با “راه کارگر” و رهبران سابقشآ در “کانون سە نفرە کمونیزم کارگری” بر عهدە گرفتەاند. حزب تودە سال ها با این ادبیات و تبلیغات، علیە کومەلە و به بهانه همسویی ” با رژیم بعث و امپریالیسم آمریکا” به لجن مال کردن جنبش انقلابی کردستان پرداخت، کە چیزی جز رسوایی و قربانی شدن در بارگاه رژیم فاشیستی اسلامی حاکم بر ایران به دست نیاورد. تردیدی نیست کە مخالفین کنونی جبهە عربستان و آمریکا کە بی شرمانه کومەلە را در این جبهە معرفی می کنند، به جز تکرار تجربە شکست خوردە حزب تودە و آزمودن خطای آزمودە شدە آن حزب چیزی به دست نخواهند آورد.
در چنین شرایطی و با این آشفتە بازار در میدان سیاست و وضعیت اسفبار این باصطلاح “چپ” و چرخیدن بخشی از آن به دفاع از ناسیونالسیم ایرانی ، با امیدوار بودن احزاب و سازمان های راست و جریانات ناسیونالیست کرد به دخالت آمریکا در ایران ، اکنون و بار دیگر، رسالت مهم و تاریخی بر دوش حزب کمونیست ایران و شاخە کردستان آن کومەلە قرار گرفتە است. شایستە است کە جریان ما ، این بار نیز هم چون گذشتە ، رهبری جنبش انقلابی کردستان و به فراخور توان و ظرفیت تشکیلاتی خود، جنبش کارگری ، تودەای و مبارزاتی ایران را نیز در این شرایط دشوار و خطیر بر دوش گرفتە و به پیش ببرد. در شرایط کنونی از نظر من تشکیلات ما ٣ وظیفە مهم و همزمان را برعهدە دارد کە عبارتند از :
١_ تحکیم و گسترش پایەهای فعالیت حزبی در داخل کشور و در محیط کار و زندگی کارگران و زحمتکشان و همگام با آن کوشش برای تقویت و رشد سازمانها و نهادهای مستقل، تودەای و خودساختە کارگران.
٢_ گسترش و تقویت نیروی مسلح کومەلە بعنوان بازوی مسلح کارگران و ستمدیدگان ، زنان تشنە آزادی و جوانان مدافع برابری و در دفاع از رشد و گسترش جنبش انقلابی کردستان و حفظ صف مستقل کارگران و ستمدیدگان در هر شرایط و رویدادی با پشتوانه نیروی مسلح کمونیست.
٣_ تحکیم حزبیت ، تقویت سنت های کمونیستی در صفوف تشکیلات بر اساس موازین و پراتیک شناختە شدە . کوبیدن مشت محکم بر دهان یاوەگویانی کە کوچکترین تفاوت فکری و نظری را کە علی القاعده در هر حزب رزمندە و انقلابی، امر عادی و نرمال است ، بلافاصلە جدایی و شقە شدن تشکیلات را جار می زنند.

در پایان و در ٣١ خراد، سالروز جانباختن سعید معینی(خانه) و روز پیشمرگ کومەلە و تمام جانباختگان راه آزادی و سوسیالیزم سر تعظیم فرود آورده و بر همه کسانی که در شکل دان به این تاریخ و اهداف انسانی و کمونیستی آن فداکاری نموده و اعضا بدنشان را از دست داده و همچنین خانواده بزرگوار همه جانباختەگان و معلولین راه انقلاب کارگری درود میفرستم . ٣١ خراد نه تنها بعنوان روز یک نیروی معین(پیشمرگ کومەلە)، بلکه بعنوان روزی که در تقویت و شکل گیری یک حرکت عظیم اجتماعی خلاف جریان ،تاریخ ساز شد ، نام آن بر صفحات درخشان تاریخ مبارزات مردم کردستان و ایران خواهد درخشید،ارج می گذاریم. کومەلە و نیروی مسلح آن کە تاریخآ رسالت رهبری جنبش انقلابی کردستان را برعهدە داشتە و به نور امیدی در دل و قلب تودە وسیعی از مردم کارگر و زحمتکش تبدیل شدە است ، امروز و از هر زمان بیشتر باید رسالت و وظیفە به پیش بردن و بەسرآنجام رساندن این جنبش در همراهی و همگامی با جنبش کارگری و انقلابی ایران را با غرور و سربلندی بسیار بیشتر از گذشتە هدایت کند. اپورتونیست ها و فرصت طلبان، پارازیت هایی هستند که نمیتواند خللی در این صدای رسا وارد کنند.

پیروز باد جنبش انقلابی مردم کردستان.

زندە باد نیروی پیشمرگ کومەلە.

زندە باد سوسیالیسم .

٢٨ خرداد ١٣٩۶

گفتگوی رفیق صدیق گویلیان در برنامه چشم انداز، تلویزیون حزب کمونیست ایران، با رفیق ابراهیم علیزاده پیرامون ارزیابی نمایش انتخابات اخیر در ایران.

گفتگوی رفیق صدیق گویلیان در برنامه چشم انداز، تلویزیون حزب کمونیست ایران، با رفیق ابراهیم علیزاده پیرامون ارزیابی نمایش انتخابات اخیر در ایران. این متن توسط رفیق شمس الدین امانتی پیاده شده و قدری کوتاه شده است.

صدیق گویلیان:
با درود به شما بینندگان تلویزیون حزب کمونیست ایران. در خدمت هستیم برای تقدیم برنامه چشم انداز.
بە اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری و شهر و روستاها در ایران برگزار شد و حسن روحانی دوبارە بە عنوان رئیس جمهور ایران تعیین شد. ارزیابی ما از برگزاری و نتایج این “انتخابات” چیست و دولت روحانی با کدام چالشهای سیاسی و اقتصادی در دور آتی روبرو خواهد گردید موضوع برنامە این هفتە چشم انداز هست. در این رابطە خدمت رفیق گرامی ابراهیم علیزادە دبیر اول کومەله و عضو کمیتە اجرایی حزب کمونیست ایران هستیم تا این سوالاتی را در این رابطە با ایشان درمیان بگذاریم؟ سوال: این بە اصطلاح انتخابات در یک حکومت دیکتاتوری و با نظارت استصوابی شورای نگبهان و تدابیر سیاسی و امنیتی و با همە بازارگرمی که برای برگزاری این نمایش انجام دادە بودند برگزار گردید. همچنین می دانیم که آمارهای اعلام شدە بدور از حقیقت است. اما ارزیابی شما از برگزاری این “انتخابات” چیست؟ چرا بار دیگر روحانی “انتخاب” شد؟ تبیین شما از شرکت کردن مردم علیرغم کارنامە این دورە دولت چیست؟

جواب: همانگونه که شما توضیح دادید این واقعا یک نمایش بود، فیلمی بود که با شرکت بخشهائی از مردم به اجرا در آمد. این نمایشی که سالهاست در ایران به اجرا در می آید و نام آنرا انتخابات گذاشته اند. مسئله حتی پایه ای تر از این است، در حقیقت رژیم اسلامی اساساً به انتخابات اعتقادی ندارد، در اساس تفکر این ها، انسان اراده ای ندارد و هرچه می بایستی انجام دهد، دستورات آن از جایی دیگری، از آسمان نازل میشود. جریان اسلامی در همان انقلاب مشروطیت شعارشان مشروعه خواهی بود. آنها می خواستند که اختیارات پادشاه به وسیله شرع اسلام محدود شود. در دوره های انقلابی، تحت شرایط معینی، زیر فشار مردم، آنها ناچار می شوند تا پای انتخابات هم بروند. اما برای اینکه بهرحال سر و ته قضیه را از لحاظ ایدئولوژیک یک جوری سر هم بیاورند، چیزی را که با یک دست داده اند با یک دست دیگر پس میگیرند ، مثلا فرض کنید انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار می کنند اما بالای سر مجلس، شورای نگهبان، ولی فقیه و مجمع تشخیص مصلحت می گذارند، تا آنرا در چهارچوبهای شریعتشان و یا مصلحتشان بگنجانند. این یک نمایشی است،که چندان هنرمندانه هم اجرا نمی شود. اینکه مردم در این نمایش شرکت می کنند هنوز چیزی را ثابت نمی کند. اگر کسی از من بپرسد چرا مردم در این انتخابات شرکت می کنند؟ ممکن است من هم بکنم که چرا مردم انقلاب نمی کنند؟ چرا مردم به این وضعیت فلاکت باری که در آن قرار دارند رضایت می دهند؟ چرا مردم دچار بی تفاوتی سیاسی می شوند؟جرا از حقوق خودشان دفاع نمی کنند؟ و بسیاری سوالهائی از این قبیل.
نفس اینکه مردم در انتخابات شرکت می کنند و اینکه آمار آنها چقدر است و چه تعدادی شرکت کردند کم بودند یا زیاد بودند هیچ حقانیتی به این نمایش نمی دهد. در تمام کشور های دیکتاتور زده خاور میانه، آسیا و خیلی از کشور های دنیا می بینیم که انتخابات جزئی از پیش فرضهای کارشان است. همه آنها هر چهار سال یک بار انتخابات می کنند، مجلس دارند، رئیس جمهور دارند همه اجزای نمایش تکمیل است، مردم هم جلو باجه های رای گیری صف می کشند.
حالا اینکه در اینگونه رژیمها مردم چرا رأی می دهند؟ زور و فشار چقر تاثیر دارد؟ عدم اعتماد بنفس چه جایگاهی دارد؟ مرعوب شدن در مقیاس وسیع؟ همه اینها به یک روانشناسی اجتماعی در هر مورد مشخص نیاز دارد.
روشن است که تفاوتی هست بین رژیم جمهوری اسلامی و بعضی از رژیم های دیکتاتوری این دور و بر. از همان سالهای اول استقرار این رژیم استراتژی های متفاوت برای بقای این رژیم طرح شد و بر اساس این استراتژی ها جناح بندی هایی در داخل رژیم اسلامی بوجود آمد. در بعضی از مقاطع و نه همیشه، اینگونه انتخاباتها به ابزاری برای تقسیم پست های اجرایی و مملکتی بین جناح ها تبدیل شد و آنها از این راه توانسته روابط بین خود را تنظیم کنند. هر چند در بیشتر موارد به قواعد بین خود هم بین خود پایبند نبوده اند. در هر حال دعوای بین این جناح ها بر سر استراتژی های متفاوت ربطی به مردم و حق تعیین سرنوشت شان از طریق انتخابات نداشته است.

سوال: چرا بار دیگر روحانی انتخاب شد؟

جواب – باز می گردم به اینکه نباید این را مفروض بگیریم که گویا روحانی با رأی مردم انتخاب شده، روحانی را در واقع انتصاب کردند، بنظر من خیلی پیشتر مراجع اصلی قدرت معضلات و مشکلات خود را سبک و سنگین کردند. سپاه پاسداران، ولایت فقیه و بیت رهبری این مراجع اصلی قدرت به این نتیجه رسیدند که در این دوره هم به روحانی احتیاج دارند. من مطمئن هستم که اگر آنها مایل بودند که کسی دیگر انتخاب شود، هیچ چیزی مانع آنها نبود. بخصوص در این دوره الان گویا آن یکی هم پانزده میلیون رأی آورده است، کار آسانتر هم بود.
بحث رأی و میزان مشارکت و غیره در سیستم هائی مطرح است که به یک درجه امکان نظارت و امکان حسابرسی وجود دارد که اینجا نیست، اینها از قبل تصمیم می گیرند که چه کسی بر سر کار بیاید و برایش زمینه چینی می کنند، اما این کار را بایستی در متن فریبکاری در مقیاسی اجتماعی با روشهای پیچیده تری انجام دهند، بایستی مردم را در مقیاس وسیعی فریب بدهند. صغرا و کبرا ی نمایش بایستی سر جای خودش باشد، اقلیت و اکثریتی در کار باشد. روحانی را به این دلیل بر سر کار آوردند، چون هنوز به او احتیاج دارند هم در ارتباط با غرب و آمریکا و هم برای تخفیف نسبی نارضایتی های و یک درجه توهم پیروزی برای مردم بوجود بیاورند.

سوآل: در کردستان احزاب سیاسی بطور مشترک فراخوان بایکوت کردن این نمایش انتخاباتی را دادە بودند. ارزیابی شما در مورد برگزاری این نمایش در کردستان چیست؟ فکر می کنید عکس العمل مردم در شهرهای کردستان به این فراخوان بایکوت چگونە بود؟

جواب: قبل از هر چیز بایستی به نحوه اعلام نتایج انتخابات از جانب خود رژیم جمهوری اسلامی توجه کنیم . جمهوری اسلامی با ۲۴ تا ۳۶ ساعت تأخیرنتایج انتخابات کردستان و شهر های کردنشین غرب را اعلام کرد. حتما در این فاصله داشتند کارهایی می کردند وگرنه نمی شود تصور کرد که شمارش آرا در شهر های کم جمعیت کردستان در مقایسه با شهر پر جمعیتی مانند تهران دیر تر یا کند تر صورت گرفته باشد. این تأخیر می بایستی حکمتی داشته باشد. آیا می توان تصور کرد جمهوری اسلامی که ریش و قیچی دست خودش بود، بیاید اعلام کند که تحریم احزاب سیاسی کردستان پیروز شد؟ این غیر ممکن است. قبول این شکست برای جمهوری اسلامی بسیار سنگین بود و بنا بر این ارائه آمارهای جعلی برای پوشاندن پیروزی سیاست تحریم، کاملا قابل پیش بینی بود.
بحث من برسر این نیست که به چه میزان شرکت کردند یا نکردند، چون قبلاً راجع به مکانیزم این انتخابات و اینکه چرا مردم در انتخابات ضد دمکراتیک در همه جای دنیا به این نوع شرکت می کنند، صحبت کردم اما میخواهم بگویم در این مورد مشخص قبول شکست برای جمهوری اسلامی غیر ممکن بود و عکس العمل جمهوری اسلامی قابل درک بود.
یک معیار اساسی خود مردم هستند. داوران این قضیه خود مردم کردستان هستند، که میدانند مشارکت نکردند. علاوه بر اینها، ما تشکیلاتی منزوی از مردم نیستیم. ما هم ابزارهایی داریم که می توانیم نظر سنجی کنیم. ما روی صندوق های رأی نیستیم که بشماریم که چند رأی آمده و چند رأی نیامده ولی تشکیلات ما از بسیاری از بنگاهها و مراکز نظر سنجی که در دنیا وجود دارند، دارای امکانات بیشتری است. نظر خواهی هایی که از بخشهای مختلف کردستان به دست ما رسیده، مشارکت را بسیار بسیار کمتر از آمارهائی نشان می دهد که جمهوری اسلامی اعلام کرده است.
البته متأسفانه در جریان کار بعضی از گروه هایی که حتی سند مشترک را هم امضاء کرده بودند تردیدهائی در زمینه انتخابات شوراها ابرازکردند، اما در حدی نبود اساس سیاست تحریم را دچار خلل جدی بکند. اکثریت قابل توجهی شرکت نکردند و آینده جنبش انقلابی در کردستان روی دوش آن بخشی از جامعه بنا می شود که در اینگونه نمایشها شرکت نمی کنند.

سوآل: رژیم نمایش مربوط به “انتخابات” شوراهای شهر و روستا را هم همزمان برگزار می کند تا مردم بیشتری را پای صندوقها بکشاند، همچنین برخی از جریانات اپوزیسیون می گویند که بین این دو انتخابات فرق هست و مردم را به شرکت در انتخابات شوراها تشویق می کنند، نظر و تحلیل شما در این رابطە چیست؟

جواب: روشن است که بین این دو انتخابات فرق هست ، یکی محلی و دیگری سراسری است. دانش خیلی بالایی نمی خواهد که بفهمیم جمهوری اسلامی عمداً این دو تا نمایش را هم زمان برگزار می کند، تا تلاش های محلی افراد را در خدمت هدف مهم تری که دارد یعنی شرکت کردن در انتخابات ریاست جمهوری قرار دهد. این یک شگرد است. صندوق این دو انتخابات رابغل همدیگر گذاشته بودند و کسی که می رفت به شورا رأی بدهد به آن یکی هم مجبور می شد رأی بدهد. در حدود ۱۹ میلیون نفر از واجدین شرایط رای دادن در روستا ها زندگی می کنند. روستا محیط کوچکی است و همه چشم در چشم همدیگر دارند، عده ای خود را کاندید کردند، از هم دیگر رودربایستی دارند و یکی میگوید خواهش میکنم به من رأی بدهید تا به نان و نوایی برسم، تا من هم به یک موقعیتی برسم، او راحت نیست که به همسایهاش رو بیندازد، این موضوع کل رژیم نیست موضوع همسایه اوست که می آید و به او تکلیف میکند، حالا فکرش را بکنید که ۱۹ میلیون نفر در همچون موقعیتی قراردارند، که یک رقابت روستایی و محلی درگیر می شود. این مردم را پای صندوق های رأی خواهند آورد که البته همانجا به ریاست جمهوری هم رأی خواهند داد. در حالیکه آنقدر که برایشان مطرح است همسایه شان شورای آبادی شود، آنقدر به انتخاب رئیس جمهور اهمیت نمی دهند.
جمهوری اسلامی از همان ابتدای بر سر کار آمدنش تلاش کرده است شعارهایی پیشرو را از محتوا تهی کند. مثلاً وقتی چپ ها می گفتند مبارزه با امپریالیسم، آنها می گفتند مبارزه با استکبار جهانی، چپ ها مدافع کارگران و زحمتکشان، بودند، آنها باصطلاح از مستضعفان دفاع می کردند. تا نیروهای چپ یک افشاگری علیه آمریکا می کردند، آنها سفارت آمریکا را اشغال می کردند، خمینی می گفت مردم پول آب و برق از شما نمی گیریم و به همه شما مسکن خواهیم داد. همین بلا را سر مفهوم شورا هم آوردند. شورا واقعاً میتواند نهادی باشد که از طریق آن مردم در سرنوشت خودشان دخالت میکنند، شورائی که هم قانونگذار باشد و هم مجری قانون. از پائین به بالا رده های مختلف حاکمیت را شکل بدهد، اما در اینجا یک کاریکاتوری از این مفهوم درست کرده اند. این شوراها در شهرهای کوچک و در روستاها دکانی است که برای عده ای باز میشود، یک نوع تجارت است کسی اگر دستش به شورا برسد، مثلاً می تواند فردا چند قطعه زمین بگیرد، کسی دستش به شورا برسد فردا میتواند پارتی بازی کند و دست بعضی از دوستان و فامیل هایش را یک جایی بند کند. تا آنجا که بخود مردم بر می گردد و به اعضای شورا مربوط می شود برای این نوع امورات به کارشان می آورند. تا آنجا که به رژیم مربوط است اینها را بکار میگیرد برای بسیج گیری، برای جمع آوری مردم در مناسبت های حکومتی.
در شهرهای بزرگ اگر به ترکیب شوراها نگاه کنیم، دعوای بین جناح ها را می بینیم. شورای شهر تهران مهم است نه به خاطر اینکه ارگان حاکمیت مهمی است بخاطر اینکه در شورای شهر تهران باز همان بازی اختلاف جناح ها یک جوری فیصله پیدا می کند.

سوآل: آیا آنطور که عدەای از ژورنالیستها می گویند جناح خامنەای و اصولگرایان محافظەکار شکست خوردەاند و اصلاح طلبان پیروز شدند؟آیا فرصتی باز شدە؟ ارزیابی شما از آرایش جدید جناحهای این حکومت چیست؟ شما بارها تاکید کردەاید که تنظیم این مناسبات از کانال صندوق رای نمی گذرد.

جواب: بله واقعیت این است که در درون رژیم جمهوری اسلامی جناحهایی وجود دارد و اختلافات آنها واقعی است، اینها جنگ زرگری راه نینداخته اند، اما باید دید اختلاف بر سر چیست؟ اختلافات آنها بر سر استراتژی های مختلف برای بقای رژیم است. اینها بر سر حقوق و آزادیهای مردم، بر سر حقوق کارگران و مردم زحمتکش، بر سر چگونگی تامین معیشت مردم اختلاف ندارند، اینها در جستجوی بهترین راه ها برای حفظ رژیم جمهوری اسلامی هستند. اما تا آنجا که به دوره های اخیر مربوط می شود و بخصوص به دوره ای که به اصطلاح اصلاح طلبان حکومتی وارد صحنه شده اند ، اختلاف بین جناحهای درون جمهوری اسلامی رنگ و بوی دیگری گرفته است. البته این اختلافات بین دو جناح متوازن نیست که در یک رقابت تنگا تنگی با همدیگر قرار گرفته باشند. نیروی مسلط جناحی است که به اصولگرا یا تندرو یا بنیادگرا و یا هر اسم دیگری که روی آن بگذارند تعلق دارد. آنها نیروی نظامی را در اختیار دارند، اختیار جنگ و صلح دارند، به کجا حمله کنند، کجا درگیر شوند، همه و همه آنها در اختیار آنها است. اقتصاد ایران به تدریج و مرتباً در اختیار این جناح قرار گرفته و سپاه پاسداران به مقتدرترین مرکز اقتصادی ایران تبدیل شده است. بخش اعظم تولید ناخالص ملی ایران به وسیله سپاه پاسداران کنترل می شود، سپاه پاسداران به علاوه سازمانهای موازی خودش را دارد از جمله سازمانهای مذهبی مانند آستان قدس رضوی، جانبازان و در سالهای اخیر به شبکه بانکی گسترده ی هم دست رسی پیدا کرده است.
در عین حال سیاست خارجی رژیم اسلامی هم توسط آنها اداره می شود. این خامنه ای و مشاوران او هستند که سیاست “سازش قهرمانانه” را، تعیین می کنند و چراغ سبز گفتگو ها را صادر می کنند و گفتگو ها را هم کنترل می کنند.
اگر کسی بگوید در رقابت بین این جناح ها چیزی عوض شده بایستی مراجعه کنید و ببینید در تقسیم قدرت در درون رهبری سپاه پاسداران اختلافاتی رخ داده؟ آیا روند دولتی شدن و ایجاد یک دولتی از لحاظ اقتصادی در دولت متوقف شده؟ آیا سیاست خارجی جمهوری اسلامی مستقل از آن چیزی که از زبان خامنه ای صادر می شود و تأکید می شود تغییری کرده؟ وقتی هیچ کدام از اینها اتفاقی رخ نداده ، روشن است که قدرت مسلط کدام جناح است. اما جناح مقابل هم ظرفیت هایی دارد طی دو دهه اخیر سعی کرده به سرمایه داری بخش خصوصی ایران که تحت فشار بنگاه های عظیم اقتصادی وابسته به سپاه پاسداران قرار گرفته و مرتباً ورشکسته می شود و مرتباً صحنه تولید را خالی می کند، متکی شود. این بخش تحت فشار است و مقاومت می کند و جناح میانه رو یا اعتدال به این بخش متکی است. اما این بخش بخش توسری خورده و ضعیف است. این جناح در عین حال سعی می کند به نارضایتی بخش هایی از مردم، بخصوص طبقه متوسطه بالا که هم آرزویش را دارد موقعیت اقتصادی بهتری کسب کند و هم متوجه هست که در مقابل اقتصاد دولتی و شبه دولتی، قدرت عرض اندام ر ندارد. اینها هم مثل همه جریانات دیگر بورژوائی سعی میکنند آرزوهای خودشان را به آرزوهای بخشی از مردم هم تبدیل کنند، و با وعده سر خرمن بخشهایی از مردم را با خودشان همراه کنند. در گذشته ناسیونالیست ها توانستند نیاز بورژوازی به بازار داخلی کشورشان به خواست توده ها تبدیل کنند. مردمی که حاضر بودند سرشان را هم در راه حفظ تمامیت آب و خاکشان بدهند.
این جناح نمی تواند به قولهایی که می دهد عمل کند زیرا ابزار هایش را ندارد و شاید تمایلش را هم ندارد. زیرا نگران هستند که مردم زیاده خواهی کنند. نهایتاً این انتخابات هیچ چیزی را از توازن قوای بین این جناح ها را عوض نکرده است تنها یک ابزاری را در اختیار جناح اصولگرا قرار داده که به وسیله آن بتواند امرش را پیش ببرد.

سوآل: تکلیف مردم وسیعی که در این ‘انتخابات” شرکت نکردند روشن است. آنها به نشانە اعتراض پای صندوقها نرفتند. اما با توجە بە کارنامە دولت روحانی در گسترش اعدامها، در تداوم فلاکت اقتصادی آیا مردم می خواهند از مکانیسم صندوق رای برای اهداف خود استفادە کنند؟ یا اینکە آیا مردم از ترس بدتر به بد رای دادەاند، در مخالف با رهبر و یارانش و از سر توهم به روحانی رای دادەاند؟آیا این مشارکت نمی تواند نشانە اعتراض بە این نظام سرتاپا سرکوب و اختناق باشد

جواب: شاید در این ارزیابی همه با من موافق نباشند. من نمی توانم بگویم که مردم آگاهانه در این انتخابات شرکت کردند، می گویند گویا مردم آگاهانه شرکت کردند که اختلافات بین جناح های رژیم را تشدید کنند، مردم آگاهانه شرکت کردند زیر بین بد و بدتر می خواستند بد را انتخاب کنند. بنظر من اینها توجیهاتی است که از یک طرف خود رژیم می خواهد مردم را به پای صندوق های رای بکشاند و این توجیهات را از کانالهای مختلف تسری می دهد. از طرف دیگر روشنفکرانی هستند، برای توضیح پدیده شرکت مردم در انتخابات، دنبال توجیهاتی هستند که اساسا ذهنی اند.
مردم استبداد زده در کشوری که از آزادی های ابتدایی محروم هستند مردمی که هزار و یک مشکل عملی دارند و یکی میخواهد که پاسپورت و شناسنامه اش مهر بخورد، یکی نگران است تحصیل بچه هایشان مختل بشود، یکی نگران است که اگر راهش به پلیس و دستگاه های امنیتی افتاد، یقه اش را نگیرند که چرا به فراخوان احزاب سیاسی کردستان جواب دادید و پرونده ای برایشان درست کنند. مردم با توجیهاتی از این نوع میروند به پای صندوقهای رای، حالا یک عده ای هم پیدا می شوند این مسئله راتئوریزه می کنند.
اگر مردم آگاهانه می خواستند کاری بکنند با این تجربه ای که تا بحال از جمهوری اسلامی بدست آورده اند، می بایستی در این انتخابات شرکت نمی کردند. اگر گویا آگاهانه شرکت کردند و ۸ سال خاتمی را بر سر کار آوردند کسی به ما بگوید اون ۸ سالی که خاتمی سر کار آمد با اون ۸ سالی که احمدی نژاد بر سر کار بود چه تفاوتی در زندگی مردم داشت؟ آیا میزان فقر کمتر شد؟ از اعدام ها کم شد؟ قتل های زنجیره ای در دوره خاتمی اتفاق افتاد حالا خودش دستور آن را داد یا جناح مقابل من کاری ندارم، چهره یکی خندان است و دیگری عبوس، مسئله ما نیست ولی واقعیت این است که حتی اون چیزهایی که گفته می شود که در دوره خاتمی فضای باز سیاسی ایجاد شد این ها همه اش یک فشارهایی بود که جامعه داشت، به تدریج تحمیل می کرد و ما دیدیم که خیلی از این فشارها را در دوره احمدی نژاد هم ناچار شدندتحمل کنند مانند سازمانهای محیط زیست، تشکلهای کارگری که به هر نحوی بود خودشان را پایدار نگه داشتند.
اگر مردم به تجربه خودشون مراجعه می کنند در تجربه خود مردم هم تفاوتی بین روسای جمهوری مختلفی وجود نداشته اگر تفاوتی در این مقطع یا اون مقطع وجود داشته ناشی از حضور این رئیس جمهوری و آن دیگری نبوده، مصلحت آنها در این بوده که این کار را بکنند و آن کار را نکنند، این را اجازه بدهند این بند را شل کنند و آن بند دیگر را تند کنند.

سوآل: آیا فکر نمی کنید مردمی که دارند رای میدهند از ترس فشار جنگ یا مسائلی که در خاورمیانه پیش آمده و قاعدتا اون مردم در آن جامعه زندگی میکنند و به هر تغییری امید می بندند و با وعده هایی که یکی از این کاندیدها در این نمایش انتخابات میدهند؟ دولت روحانی برای پاسخ دادن به انتظارات مردم و وعده های مشعشعی که در مناظره ها داد به کدام اختیارات و نیروی مادی متکی هست؟ آیا در این دوره قادر خواهد بود با وجود سپاه پاسداران و نهاد های قدرتمند اقتصادی، قضایی و اطلاعاتی که از کنترل او خارح هست کار شاقی انجام دهد؟ آیا باز هم اعدام و سرکوب نخواهد کرد؟ دولت روحانی در دور آتی با کدام چالش ها روبرو خواهد شد؟

جواب: این یک واقعیتی است که جمهوری اسلامی مردم را از انقلاب می ترساند. هم اصلاح طلبان و هم میانه رو ها که به یک درجاتی مردم را پشت سر خود دارند و هم جناح دیگر از طُرق مختلف مردم را از انقلاب میترسانند، حتی بعضی از روشنفکران هم در این ماجرا دستی دارند، این یک واقعیت است. مردمی که خودشان اراده واقعی خود را به میدان نیاورند، سازمان نداشته باشند، رهبری نداشته باشند و ندانند که جامعه به کدام سمت می رود، حق دارند که نگران باشند و رویدادهایی خاورمیانه بسیار وحشتناک تر از این است که به مردم بگویید نگران نباشند.
بایستی به مردم بگوئیم که اگر با نیروی واقعی خودتان به میدان بیایید و اگر با انقلاب واقعی خودتان، تشکل های واقعی خودتان، سازمان هایتان، رهبریتان و همه اینها را به میدان بیاید کسی نمی تواند جنگ و نا امنی را به شما تحمیل کند. انقلاب مترادف با خشونت نیست.در دوره انقلابی سالهای ۵۷ و ۵۸ در کردستان کمترین جرم و جنایت اتفاق می افتاد، کم ترین دزدی، جوانان محله امنیت محله را تأمین می کردند، دادگاه ها خالی بود.
امنیت در جامعه با شرکت مردم در این نمایش انتخاباتی تامین نمی شود. اینها اگر بخواهند جنگ بکنند می کنند، اگر نخواهند نمیکنند. امنیت دست روحانی و رئیس جمهور ها نیست، دست سپاه پاسداران، بیت رهبری و ولی فقیه است.
اگر قرار است از جنگ جلو گیری شود باید به اراده مردم این کار انجام شود و این اراده بایستی به یک شکلی خودش را نشان دهد، در این مورد مشخص بهترین راه برای همین منظور هم شرکت نکردن در انتخابات بود. بایستی ابتدا به چالش هایی که رژیم جمهوری اسلامی با آن روبرو هست نگاه کرد و اینکه رژیم در برابر اعتراضات مردم چه خواهد کرد؟ جمهوری اسلامی چه روشهایی را بکار خواهد برد؟ همه اینها تصمیماتی است که در بالا ترین سطوح جمهوری اسلامی گرفته می شود. رئیس جمهور در این زمینه کاره ای نیست مگر اینکه مطابق مصلحتشان، خیلی هماهنگ با هم عمل کنند.
مهمترین و اصلی ترین چالشی که رژیم با آن روبرو خواهند شد اقتصادی است، این عرصه ای است که جمهوری اسلامی در واقع نه امکان آنرا دارد و نه حتی می خواهد بهبودی جدی در شرایط زندگی و معیشت مردم بوجود بیاورد.
به عنوان مثال اینها به نیروی کار ارزان طبقه کارگر احتیاج دارند تا سرمایه جذب کنند و حتی بنگاه های تحت کنترل سپاه پاسداران و بقیه هم سود آور باشند، باید نیروی کار این طبقه ارزان باشد تا این بنگاهها توسعه پیدا کنند.
ارزیابی من این است که در عین اینکه بورژوازی بخش خصوصی در ایران تو سری خور و تضعیف شده است، افق آن زیر سایه جمهوری اسلامی تاریک است، ولی در عین حال سرمایه داری در ایران بعنوان یک نظام اقتصادی رشد کرده است . سرمایه داری ایران یکی از شاخه های مقتدر در کل خاورمیانه و آسیا است. اما رشد سرمایه داری امکان پذیر نیست جز بر دوش طبقه کارگر و جز بر استثمار طبقه کارگر، بنا بر این آنها ها نمی توانند از درجه استثمارشان کم کنند. گذشته از آن در ایران اقتصاد هر چه متمرکز تر باشد دولت متمرکز تر و اقتصاد به طرف دولتی تر شدن می رود، و این نوع دولت ها پُر هزینه تر خواهند شد. امکان خدمات عمومی آنها خیلی محدود می شود. برای اینکه این سیاست هایی را که در دستور دارند اجرا کنند،جایی را سراغ ندارند جز ربودن از کیسه و سفره مردم، یعنی اینها برای ماجراجویی های نظامی شان برای دست اندازی در بحران منطقه و همین طور برای بقای دستگاه های نظامی و سپاه پاسداران به منابع مالی احتیاج دارند و آنرا از زندگی مردم هزینه می کنند.
پیش بینی من این است که بودجه آموزش و پرورش کم می شود، بودجه وزارت بهداشت و درمان کم می شود، بودجه راه سازی کم میشود و تصادفات در جاده ها بیشتر می شوند، بودجه حفاظت محیط زیست کم میشود، یعنی هر چه که برای آینده رژیم پیش بینی میشود،چالش هایی است که اگر مردم تکانی به خودشان ندهند و نجنبند هنوز بلا های بیشتری در راه است که رژیم بر سر مردم بیاورند.

سوآل : آیا سر کار آمدن روحانی می تواند در رابطه ایران با آمریکا و دولتهای غربی و نقش جمهوری اسلامی در خاورمیانه تغییراتی ایجاد کند؟ ارزیابی شما در این رابطه همچنین با توجه به مواضع دولت ترامپ در مورد ایران چیست؟

جواب: جمهوری اسلامی و دولت آمریکا فارغ از انتخابات ایران ، متقابلا بهم دیگر نیاز دارند. نیاز دولت آمریکا به جمهوری اسلامی در درجه اول ارتباط دارد با اقتصاد آمریکا و رونق بخشیدن به بنگاه های صنعتی و نظامی که بنگاه های عظیمی هستند، بنگاه های صنعتی – نظامی که از ده ها شاخه به بنگاه های دیگر اقتصادی، بخش خصوصی و بخش های دیگر مربوط میشوند. بخش زیادی از اقتصاد امریکا تحت تأثیر تجارت و بازرگانی در زمینه فروش سلاح و مهمات جنگی است. اما این سلاح ها را جز با تشدید یک مسابقه تسلیحاتی نمی تواند بفروشد. در یک دوره ای که اتحاد شوروی بود بعد از جنگ جهانی دوم یک مسابقه تسلیحاتی بین اتحاد شوروی آمریکا راه افتاد. اتحاد شوروی تسلیحاتش را به طور مجانی به جنبش های آزادی بخش میداد و آمریکا هم آنرا به دولتها می فروخت، این مسابقه تسلیحاتی نابرابر به بنگاه های آمریکائی رونق می داد.
امروز این مسابقه تسلیحاتی با روسیه به درجاتی تخفیف پیدا کرده، اما در خاورمیانه پول های کلان خوابیده است، زمینه برای تشدید مسابقه تسلیحاتی بوجود آمده است و این بازار مورد توجه ویژه آمریکا است.درواقع سرمایه داری آمریکا از طریق استخراج نفت از چاه های نفتی نیست که این کشورها را می چاپد تجارت نفت در دست کمپانی و بازرگان هایی است که معمولا چند ملیتی هستند. نفع اصلی آمریکا در فروش سلاح است و نمونه ای از آن معاملات فروش عظیم اسلحه است که اخیرا با عربستان سعودی امضاء کرده است و این امکان ندارد جز اینکه رقابتی بوجود بیاید، لولوی ایران بایستی اینجا وجود داشته باشد که ابتدا بتواند سلاح خودش را در آنجا بفروشد.
برای خود جمهوری اسلامی لولو بودنش مهم است چون از این طریق می تواند ادعا کند که سهم بیشتری از کار منطقه ای می خواهد و در سیاست منطقه ای بیشتر دخالت کند. وجودش را در یمن، لبنان، عراق،سوریه و جاهای دیگر بپذیرند.
اینهایی که به امید دخالت ابرقدرتها دل خوش کردند: اولاً به نیروی مردم اتکا یی ندارند ثانیاً خوش خیال اند در زمینه سیاست، بنابراین این از یک لحاظ از یک لحاظ دیگر هم باز جمهوری اسلامی برای آمریکا مهم است. جمهوری اسلامی ظرفیت هایی دارد که می تواند در منطقه خاورمیانه و کشورهای مسلمان نشین را یک درجه برای دولت آمریکا آرام کند. درست است که جمهوری اسلامی الان در یمن دخالت میکند، سلاح می فرستد، کارشناس میفرسته اما دعوا های واقعی در درون جامعه یمن وجود دارد. در چند دهه پیش یمن تجزیه شده بود به دو بخش شمالی و جنوبی. این کشمکش ها سابقه تأریخی دارند خیلی پیشتر از آن وقتی که جمهوری اسلامی دخالت کند این تفاوت ها وجود داشته یا در عراق اینکه مردم شیعه به اعتبار مذهبشان سرکوب شدند در یک رژیمی که جوهر سنی گری داشت و مذهب سنی حکومت می کرد سرکوب و تحقیر شدند و سر برآوردند سعی بیشتری می خواهد.
در یک دوره ای لبنان آرام شد بخاطر اینکه احزاب و نیروهای قومی و مذهبی بر اساس توافق قدرت بین خودشان تقسیم کردند. به مرور زمان زاد و ولد در میان شیعه مذهبان زیاد شد گفتند توافق سابق را نمی پذیرند، باصطلاح دمکرات تر شدند و گفتند، تقسیم قدرت بر اساس رای باشد. می بینیم برای مثال آنجا یک دعوای واقعی وجود دارد بر سر یک مسئله ای، جمهوری اسلامی هم بر این مبنی می رود دخالت می کند، یا مثلاً اسرائیل که بخشی از لبنان را اشغال کرده و برای بیرون کردن اسرائیل جمهوری اسلامی به آنها کمک می کند. یا در خود عراق بیاد داریم همه احزابی که اکنون در قدرت هستند رهبران و پایگاه های آنها در ایران بودند و از فرودگاه مهر آباد راهی کاخ سفید می شدند. جمهوری اسلامی در موقعی که تند ترین شعار ها را ضد باصطلاح استکبار جهانی می داد اینها را به کاخ سفید فرستاد. در افغانستان ائتلاف شمال به کمک جمهوری اسلامی رفت و با آمریکا هم پیمان شد.طالبان با همکاری جمهوری اسلامی و آمریکا سرنگون شدند.
بنابر این دعواهائی بر زمینه های مادی واقعی وجود دارند وسیاست کلان آمریکا روی ظرفیت های جمهوری اسلامی در این زمینه ها حساب می کند. اینکه چند دولت عربی آمدند و در یک کنفرانس حرف هایی زدند، به این نتیجه برسیم که گویا یک ناتوی عربی بر علیه جمهوری اسلامی بوجود آمده است، در حد خیالبافی سیاسی است. به نفع آمریکا نیست انسجام جمهوری اسلامی بهم بخورد. حتما آمریکا بی میل نیست که جناحی به آرامی جای جناح دیگر را بگیرد و کار آمریکا در تبدیل کردن جمهوری اسلامی به یک رژم همکار در منطقه آسان تر پیش برود. ولی دولت آمریکا هیچ وقت نه مایل است در این کشور انقلاب شود و در نتیجه انقلاب یک رژیمی سرکار بیاید که مخالف مصالح آمریکا باشد و یا اینکه اوضاع بهم بخورد و بی سر و سامانی مشابه آن چیزی که در سوریه و عراق اتفاق افتاد، در ایران هم روی بدهد، این هم به نفع آمریکا نیست.
آمریکا نه دنبال سرنگونی است و نه دنبال نا امن کردن و متشنج کردن و بهم ریختن اوضاع ایران چون در هیچکدام از اینها نفعی نمی برد، تیجه ای که میخواهم بگیرم این است که: ظرفیت سازش بین جمهوری اسلامی با همه جناح هایش و دولت آمریکا وجود دارد. در این میان دولت روحانی تنها می تواند تدارکات چی چنین سازشی باشد. روحانی صحنه مذاکرات را آرایش می دهد و فرمان ها را منتقل می کند خودش نه نیرویی دارد که به آن متکی باشد که بخواهد امرش را به پیش برد و نه تمایل آنرا دارد و نه نیروی مردمی که احیاناً اگر پشت سرش بودند، مایل است که از آنها استفاده کند.

سوآل : نهایتاً چه درس و تجاربی را می توان در این رابطه مورد توجه قرار داد؟ مردم آزادیخواه مبارزه خود را در چه مسیری باید ادامه دهند؟ پیام شما در این باره چیست؟

جواب: مهمترین درس این رویدادها این است که مردم باشرکت کردن در انتخابات چیزی عایدشان نمی شود همانطوری که تا بحال چیزی عایدشان نشده،است. این یک درس است که بایستی تثبیت شود که شرکت کردن در این انتخاباتها منشأ اثری در زندگی آنها نیست همان طوری که تا بحال نبوده، است. اما یک واقعیت عینی این است که رژیم جمهوری اسلامی امروز همان رژیم جمهوری اسلامی ۳۸ سال قبل نیست در خیلی از زمینه ها بخصوص در زمینه های فرهنگی و بعضی زمینه های اجتماعی عقب نشینی هایی کرده است ، اما هیچ کدام از این عقب نشینی های رژیم در هیچکدام از این زمینه ها به هیچ مصوبه ای در پارلمان و هیچ شورایی و هیچ دستورالعملی و هیچ رئیس جمهوری متکی نبوده است. به عنوان مثال اگر موسیقی به یک درجه آزاد شده است و کنسرتی برگزار میشود، اگر ویدئو آزاد است، اگر استفاده از انترنت رواج پیدا کرده، اگر شبکه های اجتماعی مورد استفاده رسمی قرارمی گیرند، اگر زنان حجاب هایشان را دارند یواش یواش کنار می زنند و به زودی همه اش را کنار میزنند همه اینها در متن یک مبارزه صورت گرفته است.
زنانی که امروز حجابشان را کنار میزنند زنهایی هستند که به صورتشان اسید پاشیدند، زنهایی هستند که تو خیابان دستگیرشان کردند و در بیابانها رهایشان میکردند. انجمن های صنفی کارگران، تشکل های کارگری، تشکل های محیط زیست و … چه در دوره خاتمی و چه در دوره احمدی نژاد و در دوره روحانی هیچکدام از اینها بدون مبارزه، بدون قربانی دادن و بدون رویارویی بدست نیامده اند.
بنابراین مردم از سرنگونی جمهوری اسلامی که نهایت آرزوی ما و اکثریت این جامعه است گرفته تا کوچکترین امتیازی که می تواند از حلقوم این رژیم بیرون کشیده شود، نمی تواند حاصل چیزی مبارزه مستقیم آنها باشد. اگر مردم در انتخابات شرکت نکنند برای نمونه مردم کردستان اگر ۹۰ در صد آنها آنقدر با قاطعیت انتخابات را بایکوت می کردند، بطوریکه هیچ تبلیغات چی رژیم جرأت نمی کرد چنین آمارهائی عرضه کند و سکوت می کردند ، توازن قوا به هم می خورد. مثلا اگر مردم می خواهند بچه هایشان به زبان کردی بخوانند و بنویسند از طریق بایکوت انتخابات میسر تر است، نه از طریق شرکت کردن در آن.

برگرفتە از سایت ” پیام ” payaam.org

اطلاعیه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران در مورد نمایش انتخاباتی رژیم جمهوری اسلامی

دوازدهمین دوره مضحکه انتخابات ریاست جمهوری، “انتخابات” میان‌ دوره ای مجلس شورای اسلامی و همچنین “انتخابات” شوراهای اسلامی شهر و روستا قرار است در روز ۲۹ اردیبهشت ۹۶ در ایران برگزار گردند. بر اساس قانون اساسی رژیم جمهوری اسلامی فقط مردان مذهبی و سیاسی که معتقد به نظام ولایت فقیه و مبانی نظام جمهوری اسلامی باشند واجد شرایط کاندیداتوری برای ریاست جمهوری هستند. همچنین بر اساس شرایطی که برای کاندیداتوری “شوراهای اسلامی شهر و روستا” اعلام کرده اند تنها کسانی واجد شرایط کاندیداتوری برای این شوراها هستند که اعتقاد و التزام عملی آنها به اسلام و ولایت فقیه و قانون اساسی و عدم وابستگی آنها به احزاب، سازمانها و گروه های غیرقانونی به اثبات رسیده و پیشینه آنان از جانب وزارت اطلاعات و نیروهای انتظامی مورد تائید قرار گرفته باشد.
رژیم جمهوری اسلامی با این پیش شرط هایی که برای کاندیداتوری در این مضحکه انتخاباتی تعیین کرده است، در واقع مردم ایران را فرا می خواند که روز ۲۹ اردیبهشت به پای صندوق های رأی بروند و از میان قافله جنایتکاران، دزدان و عوامل وابسته به این رژیم و پایبند به نظام ولایت فقیه عده ای دیگر را انتخاب کنند تا برای چند سال دیگر بر آنها حاکمیت کنند. این نمایش مضحکه را، در مقایسه با پایین ترین معیارها در یک دمکراسی بورژوایی هم نمی توان انتخابات نام نهاد.
بنابراین اگر این روزها سخن از نظارت استصوابی شورای نگهبان، دخالت سپاه پاسداران و مهندسی کردن پروسه این انتخابات و ضد دمکراتیک بودن آن در میان است، تماما به نقض قواعد بازی از جانب خود جناح های حکومتی مربوط می شود و هیچ ربطی به حقوق مردم ستمدیده ایران ندارد. حقوق سیاسی و اجتماعی مردم ایران از زمانی پایمال شد که رژیم اسلامی با توسل به کشتار انسان ها، شکنجه و زندان و با زور سرکوب، انقلاب مردم ایران را بخون کشید و با پایمال کردن پیش شرط های اولیه یک انتخابات آزاد نظیر آزادی فعالیت سیاسی احزاب، آزادی بیان و مطبوعات و آزادی های سیاسی، حق انتخاب واقعی را از مردم ایران بطور کامل سلب نمود.
” انتخابات” در نظام جمهوری اسلامی عملا به یک راه قانونی برای تغییر آرایش سیاسی جناح بندی های رژیم و اینکه هر کدام از جناح ها چه سهمی از قدرت و چه سهمی از ثروت های جامعه را به غارت ببرند تبدیل شده است. این نوع نمایش های انتخاباتی به سپاه پاسداران که از قدرت انحصاری در اقتصاد سرمایه داری ایران برخوردار است و بر یک نیروی مسلح و مجهز صدها هزار نفره سپاه و بسیج تکیه زده و بر سازمان ها و دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی کنترل بلامنازع دارد کمک می کند تا کشمکش و نزاع جناح های حکومتی را بهتر مدیریت و کنترل نماید.
رژیم جمهوری اسلامی همانطور که از اعمال فشار بر زندانیان سیاسی و عقیدتی و از موج اعدام زندانیان و دیگر اعمال سرکوبگرانه اش به عنوان حربه ای جهت ایجاد فضای خوف و وحشت در جامعه بهره می جوید، همانگونه که با مانورهای نظامی و نمایش توانمندی های تسلیحاتی و راه اندازی انواع و اقسام نهادهای امنیتی، قدرت خود را به رخ جامعه می کشد، می خواهد با آوردن مردم به پای صندوق های رأی، از “انتخابات” هم به عنوان یک مانور سیاسی و نمایش فریبکارانه “قدرت” علیه خود مردم و برای روحیه دادن به نیروهای سرکوبگرش استفاده کند.
در شرایط کنونی که هراس از گسترش و سراسری شدن اعتراضات کارگران و خیزش توده های رنجدیده به کابوسی برای سران رژیم تبدیل شده است، همه جناح ها و سران رژیم در تلاش هستند که بتوانند به ادامه حاکمیت خودشان مهر مشروعیت انتخاباتی بکوبند. این نمایش های انتخاباتی چیزی جز مشروعیت دادن به سلب حقوق ازمردم ایران نیست. کارگران و توده های عاصی از رژیم جمهوری اسلامی که در یکسال گذشته با اعتصابات و اعتراضات خود صحنه های باشکوهی از مبارزه برای تحقق مطالبات برحق خود را به نمایش گذاشتند، زنانی که در مبارزه علیه سیاست آپارتاید جنسی رژیم یک لحظه از مقاومت باز نایستاده اند، جوانانی که فرهنگ و خرافات مذهبی را به چالش کشیده اند، مبارزینی که علیه مجازات اعدام، نا امنی جاده ها و تخریب محیط زیست خیابان های شهرهای مختلف ایران را به میدان رویارویی خود با کارگزاران رژیم تبدیل کردند، می توانند با نرفتن به پای صندوق های رأی مضحکه انتخاباتی ۲۹ اردیبهشت را به صحنه رسوایی و شکست رژیم تبدیل نمایند.
کارگران آگاه و مردم مبارز ایران می دانند که رفتن به پای صندوق های رأی، عملا به معنای تبدیل شدن به نیروی ذخیره جنگ و دعوای جناح های حکومتی بر سر چگونگی تأمین منافع سرمایه داران و تضمین بقاء رژیم است و هیچ نفعی برای آنها در بر ندارد. هیچ یک از مطالبات اقتصادی و سیاسی کارگران و مردم ستمدیده ایران که سال ها برای آن مبارزه کرده اند تحت حاکمیت هیچکدام از جناح های حکومتی متحقق نخواهد شد. مردم آگاه ایران می دانند که هر یک رأی، به هر بهانه ای و با هر توجیهی، به نام “انتخابات” به صندوق های رأی انداخته شود، عملاً در خدمت طولانی کردن عمر این رژیم و در خدمت ادامه فجایعی خواهد بود که جمهوری اسلامی بر سر مردم ایران آورده است. کارگران و مردم آزاده ایران می توانند با هوشیاری و اراده متحدانه خود و با دادن کمترین هزینه، فقط با نرفتن به پای صندوق های رأی این مضحکه ی انتخاباتی را به شکست کشانند و با به شکست کشاندن آن موقعیت مناسبتری را برای تداوم مبارزات حق طلبانه خود فراهم آورند. مردم با نرفتن به پای صندوق های رأی می توانند این نمایش انتخاباتی را به رفراندومی برای نشان دادن عدم مشروعیت رژیم تبدیل کنند.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری
کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران
فروردین ۱۳۹۶

هایا صالحی،قربانی حمله جنایتکارانه ماموران امنیتی رژیم به پدر وپدر بزرگش

۱۱ – اردیبهشت روز جهانی کارگر همراه محمود صالحی وجمعی دیگر از دوستان به مناسبت این روز مثل سالهای قبل ازمیدان هلو به طرف میدان آزادی در حرکت بودیم.زمانی که می خواستیم به طرف میدان هه لو برگردیم.صدها مامور لباس شخصی علنی ومخفی در مسیر راه پیمایی حضور داشتن وآماده حمله به کارگران ومردمی بودند که در طول خیابان در حرکت بودند.ماموران حتی مردم عادی که از راهپیمایی به مناسبت اول ماه مه خبر نداشتن را هم زیر نظر داشتند. مقابل مسجد حسینه با زور وتهدید از ادامه حرکت عثمان اسماعیلی و سید علی حسینی به طرف میدان هه لو جلوگیری کردند.درمقابل بانک سپه روبروی پاساژ خاتونی به محمود صالحی و اعضای خانواده اش از جمله هایا دختر سه ساله و نوه محمود صالحی حمله ور شدند.ماموران میخواستند با زور وقلدری محمود صالحی وپسرش رو بازداشت کنند که با اعتراض مردم به ماموران وحمایتشان از محمود صالحی مانع دستگیرشان شدند.هایای عزیز، که شاهد وحشیگریهای ماموان و حمله آنها به پدر وپدر بزرگش بود، کریه می کرد ومثل بید میلرزید.تلاش پدر ومادرش برای آرام کردن این کودک سه ساله بی نتیجه بود.دیروز همراه تعدادی از دوستان که برای احوال پرسی از وضعیت جسمی محمود صالحی با ایشان دیداری داشتیم، متوجه شدیم که هایا دختر سه ساله سامرند صالحی که نظاره گر وحشیگیری ماموران لباس شخصی بوده در موقع خواب بارها وبارها از خواب می پرد وبا گریه وجیغ کشیدن بقیه اعضای خانواده رو بیدار میکند.لازم به توضیح است که حمله ماموران به محمود صالحی به حدی شدید بوده که یکی از دنده های محمود ایشان شکسته وگردنش هم دچار آسیب شدید شده است.علنا مشخص بود که ماموران میخواستند با برخورد شدید به محمود واعضای خانواده اش باعث ایجاد و حشت مردم وجلوگیری از پیوستن دیگران به راه پیمایی شوند که موفق نشدند.برشما ودیگر انسانهای آزادیخواه است که در برابر جنایات ماموران رژیم سکوت نکنید، صدای هایای سه ساله وهزاران هایای دیگر را به کارگران و تشکلهای کارگری در سرتاسر جهان برسانید
یکی از شرکت کنندگان در راه پیمایی به مناسبت اول ماه مه سقز

حامد سعیدی:جایگاه مارکسیسم و مسئله‌‌  ملی در راندمان سیاسی کومه ‌له

پیش‌درآمد

حادث شدن برخی رویدادها مستعدِ طرح مجدد مسائلی خواهند بود که تأمل و بازبررسی آنها ضرورت سیاسی پیدا خواهند کرد. اطلاعیه مشترک کومه ‌له  (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) با پنج جریان سیاسی کردستان ایران در رابطه با تحریم انتخابات این فرصت را فراهم ساخت تا به طرح مسائلی بپردازیم که جزو وظایف بلافصل جنبش کمونیستی در ایران و کردستان خواهند بود. از آنجا که گستره ‌ی پُرسمان مرتبط با جنبش کمونیستی بغایت واسع و همه ‌جانبه است، اینجا مسئله مشخصی از آن، یعنی وظایف کمونیست‌ها علل العموم و کومه‌ له به طور اخص در قبال مسئله ملی، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

رابطه‌ ی مبارزه طبقاتی و رفع ستم ملی مبحثی ناآشنا و مقوله ‌ای تازه نیست، بلکه قدمتی قریب به دو سده را از سر گذرانده است. اهمیت وارسی مجدد این موضوع، از یکسو مبتنی ست بر لاینحل بودن بنیادی آن در نظام سرمایه‌ داری و تغییر و تحولات تاریخی که پیچیدگی و دگرگونی‌ هایی را نیز با خود به همراه آورده است. با علم به اینکه در برهه ‌ای از تکامل سرمایه داری، بورژوازی با قرار گرفتن در راس جنبشهای ملی و هدایت آن درصدد حصول منافع خود بود، اما امروز، دوره ‌ای که تضادهای اجتماعی و اقتصادی در نظام سرمایه ‌داری به ابعاد غیر قابل تحملی رسیده است، مسئله ملی کماکان بسان استخوانِ لایِ‌ زخم و به شدت آلوده به‌ خون مطرح است. سلطه ‌گری و خونریزیهای تحمیل شده بر مردم فلسطین و کردستان یکی از آن بیشمار منازعاتی است که بشریت در عصر برده ‌داری مدرن با آن مواجه است. و این نشان از آن دارد که رهایی ملت‌های ستمکش با مبارزه علیه دولت‌های سرمایه‌ داری درهم آمیخته است. از دیگر سو، نقشی که جریانات چپ و کمونیست در این مسیر ایفا می‌کنند و مِتُد برخورد آنها به این مقوله ‌ی اجتماعی آن را از بسیاری لحاظ برجسته کرده است. پرداختن به این جستارها تلاشی ‌ست جهت پاسخ دادن به این سوال که آیا از منظر مارکسیستی ایفای نقش در “جنبش رفع ستم” مجالی برای تلاقی نیروهای سوسیالیست و ناسیونالیست باز گذاشته است و اساساً قدم در این راه مشروط به ناظر بودن کدام سیاست خواهد بود.

جوابیه‌ ها و بررسی ‌هایی که صورت می‌گیرند پاسخی به سوالاتِ پیشِ ‌رو خواهند بود. همکاری و اتحاد عمل‌ های مشخص کومه‌ له با دیگر احزاب فعال در کردستان چطور ارزیابی می‌شود؟ چرایی ‌های چنین همکاری‌ هایی چیستند و آیا چنین رویکری در چهارچوب سیاست و استراتژی کمونیستی و طبقاتی قابل توضیح و توجیه هستند؟ در این نوشته کوشش خواهد شد این دشواری‌ها را از دیدگاه مارکسیستی تجزیه تحلیل کنیم و از دل آن، برخی چه باید کردهای محوری را بر متن اوضاع سیاسی کنونی دست نشان سازیم. به منظور فهمِ دقیقِ تاریخی و سیاسیِ مسئله، گام به گام پیش خواهیم رفت تا به پاسخ صحیح و سیاسی آن برسیم. همچنین، آنچه اینجا از دید خواننده می‌گذرد شرحِ موضوع “ستم ملی” است و این لزوماً به معنای عدول از دیگر پُرسمان مبرم طبقاتی و مشقت‌های حاکم بر کل جامعه ‌ی ایران نخواهد بود.

  • رابطه ی مبارزه طبقاتی و مسئله ملی

“ملت” و به تبع آن “مسئله ملی” به عنوانِ دو مقوله ‌ی اجتماعی پدیده‌ ای نه ابدی بلکه تاریخی‌ اند که در نتیجه استحاله و تکامل تدریجی فرماسیون های اجتماعی- اقتصادی نضج یافته‌ اند. پژوهش‌ های تاریخی- اجتماعی بیانگر این واقعیت‌ اند که پیشینه ‌ی تکوین “ملت” به دو قرن پیش برمی‌گردد و در نتیجه تکامل نظام سرمایه‌ داری پدید آمده است. اگر مقوله‌ ی “ملت” را به اختصار و شماتیک ترسیم کنیم در مجموعه ‌ی منشاء اشتراکاتِ انبوهی از مردم نمایان می‌شود. چنانچه “ملت” را با داشتنِ وجه اشتراکات زبان، سرزمین، وابستگی اقتصادی و فرهنگی مبنا قرار دهیم، مقوله “ملت” اساساً محصول عوامل تاریخی ا‌ست. دوره ‌ای که بورژوازی جهت استیلا بر فئودالیسم و قوام بخشیدن به موقعیت طبقاتی خود، تقسیم کار و بازارهای محلی را در مقیاس وسیعتری تحت نام بازار ملی گِردِ هم آورد و خود را در هیأت مقدس دولت ملی بر جامعه حکمفرما کرد وانگهی مسئله ملی پدیدار گردید. بورژوازی جهت تحکیم و تثبیت مصالح خود، تجمعی از افراد یک منطقه را بهانه کرد تا تحت لوای نماینده ‌ی تمامی آحاد یک مجتمع، قدرت سیاسی را به تدریج در یک دیگِ بزرگ اقتصادی-سیاسی متمرکز ساخت. چنین تجمع و تمرکز سیاسی زمینه‌ های رشد و قوام ملت را فراهم ساخت و از اینرو آغازیدنِ جنبش‌های ملی با ضرورتِ تفوق سرمایه‌داری بر فئودالیسم توام بوده است.

نظر به اینکه تاریخاً “جنبش ملی” و نهاد سیاسیِ “دولت‌ ملی” حرکتی بورژوایی و خواستگاه اقتصادی و سیاسی آن نیز تامین منافع بورژوازی برای تثبیت موقعیت خویش و تشکل بازار داخلی برای سرمایه ‌ی ملی بوده است، این پرسش مطرح می‌شود که بر چه‌ اساسی دفاع از “جنبش‌های ملی” و مسئله “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” در دستور کار کمونیست‌ها قرار گرفت و به حق هم در مقاطع سرنوشت ‌سازی از تاریخ به آن پاسخ درخور داده‌ اند.

طبقه کارگر و جنبش کمونیستی در روند مبارزه خود علیه نظام سرمایه‌ داری با چالش ها و موانع متعدد و بغرنجی روبرو بوده و خواهند بود. مرتفع ساختن مسیر پرسنگلاخ این مبارزه لازمه‌ ی ارائه راه ‌حلهای اجتماعی و طبقاتی از سوی کمونیست‌ها در پاسخ به پدیده‌ ها و ضروریات اجتماعی که مستقیم و غیر مستقیم به منافع اکثریت جامعه مرتبط هستند، خواهد بود. مسئله ملی و طرز برخورد و ارائه راهکارهای واجب تاریخچه ‌ی درازی در تئوری مارکسیستی دارد و در بُرّشهایی از تاریخِ مبارزاتی جنبش کارگری از سوی رهبران شناخته شده آن پاسخ گرفته است. اگرچه از نقطه نظر مارکسیستی برخورد به این قضیه بایستی تاریخی باشد و اوضاع و احوال معین تاریخی را کانون تجزیه و تحلیل خود قرار داد، منتها همه صاحب نظرانِ این حوزه روی این موضوع متفق‌ القول‌ اند که پرداختن به مسئله ملی و رفع ستم و تبعیض در چهارچوب هر کشوری ملازمه ی برخورد طبقاتی و سوسیالیستی به آن می‌باشد. معنای این سخن این است که گام نهادن در راستای کاستن ستم و مصیبت های ناشی از اعمال نظام سرمایه ‌داری بایستی از منظر طبقاتی و در راستای وحدت مبارزه کارگران و زحمتکشان در مسیر نیل به سوسیالیسم باشد.

در بازگشت به رویکرد مارکس و انگلس به مسئله ملی این واقعیت را برجسته می‌سازد که آنها هیچ وقت برخوردِ مطلق‌ گرایانه به این مسئله نداشته‌ اند. شیوه برخورد نقادانه و منعطفانه آنها به “ایرلند و لهستان” بیانگر این امر است که برای کمونیست‌ها برخورد بی چون و چرا از هرگونه جنبش خودمختاری و ملی یک تکلیف تاریخی نبوده است. در برهه ‌ای مارکس نظرش نسبت به مسئله ایرلند تغییر می‌کند و در نامه‌ای به انگلس چنین می‌نویسد: «برای مدتهای طولانی اعتقاد داشتم که امکان سرنگونی رژیم ایرلند با تفوق طبقه کارگر انگلستان وجود دارد. این موضع همیشگی من در نیویورک تریبون بود. اکنون با مطالعاتی عمیق تر قانع شده‌ام که عکس آن درست است. انگلستان هرگز پیش از آن که ایرلند خلاص شود کاری نخواهد کرد. این اهرم باید در ایرلند به کار برده شود. همین است که مسئله‌ ایرلند به طور کلی برای جنبش اجتماعی تا این حد مهم است.»[i]

مضاف بر این، در رابطه با شیوه برخورد با مقوله “ملت و مسئله ملی” مارکس در خصوص « پرودونیها» در پاریس به انگلس مینویسد: اینها «ملیت را مهمل می‌خوانند و به بیسماک و گاریبالد حمله می‌کنند. این تاکتیک از لحاظ جروبحث با شوینیسم مفید و قابل توضیح است. ولی وقتی مریدان پردون تصور می‌کنند تمام اروپا می‌تواند و باید ساکت و صامت آنقدر در جای خود لم بدهد تا آقایان در فرانسه فقر و جهالت را از بین ببرند … بسیار مضحک می‌شود.» با این وجود، آنچه از آرای نقادانه مارکس بدست می‌دهد واضح‌است که «طبقۀ کارگر کمتر از همه میتواند از مسئله ملی برای خود بت درست کند زیرا حتمی نیست که تکامل سرمایه داری، تمام ملت‌ها را برای زندگی مستقل بپا دارد. ولی وقتیکه جنبش‌های توده ای ملی پدیدار گردید، رویگرداندن از آن و استنکاف از پشتیبانی از عوامل مترقی آن، معنایش در حقیقت امر این است که انسان به تعصب ناسیونالیستی دچار شود، یعنی: ملتِ خود را ملتِ نمونه‌وار بداند.» [ii]

با این وصف، تلاش در راستای رفع تبعیض بر هر “ملتی” اساساً یک خواست دمکراتیک است و نه الزاماً طبقاتی. به بیانی دقیقتر دفاع از “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” در نهایت به براندازی نظام سرمایه‌ داری و برقراری سوسیالیسم منتهی نخواهد شد، ولو اینکه پرداختن به این مقوله بسترسازیِ امر سوسیالیستی را تعقیب می‌کند. بدین طریق، از منظر مارکسیستی و بنابر تجربه ‌ی تاریخی وجود چنین ستمگری‌ هایی یکی از مولفه‌ های بازدارنده‌ بر سر راه یگانگی و همبستگی انترناسیونالیستی کارگران بوده است. رهایی یک “ملت” با بافت طبقاتی و اجتماعی ناهمگون و منافع طبقاتی متضادِ نهفته در آن از زیر بار تطاول و بیدادگری، بسترهای عینی و اجتماعیِ اتحاد و همبستگی کارگران و رنجبران کلیه ملت‌ها را در پی خواهد داشت. در حقیقت، طبقه کارگر هیچ منافعی در اعمال ستمکشی بر اقلیت‌های ملی، مذهبی و … نخواهد داشت و در فرایند پیشروی های خود، ضمن کوشش در جهت برچیدن و حتی تخفیف ابعاد چنین اجحافاتی به صورت دوفاکتو راههای پیوند و یکپارچگی طبقاتی خود را نیز هموار خواهد ساخت. مادامیکه اعمال زور و فشارِ فزاینده بر اقلیت‌های ملی و ایجاد تفرقه بین آحاد طبقه کارگر و زحمتکش مسیر پیشروی جنبش کارگری و کمونیستی را با موانع سعب ‌العبور و عمده‌تری مواجه می‌کند ضرورت سیاسی و طبقاتی اقتضا می‌کند که از این منظر به این پدیده‌ها و نیازهای اجتماعی پاسخ داد و دلیلی بر اجتناب از پرداختن به آن هم وجود ندارد. حل مسئله ملی در شرایطی که سرمایه‌ مرزی را نمی‌شناسد؛ تمامی حیات اجتماعی بشریت را درنوردیده و تا عمق جامعه رسوخ کرده است در حقیقت بیش از هر چیز منافع کارگران و زحمتکشان را تامین خواهد کرد.

در چهارچوب آنچه ذکر آن رفت، در ادامه تلاش خواهد شد برچیدن ستم ملی بر مردم کردستان علل‌العموم و کردستان ایران علل‌ ا‌لخصوص را از منظر مارکسیستی مورد غور و بررسی قرار دهیم. تا جایی که به کومه‌ له به مثابه جریان توده ‌ای و سوسیالیستی برمی‌گردد وظایف خطیری را در این مسیر بر دوش دارد. طبیعتاً، به حکم شرایط تاریخی و اجتماعی جریانات بورژوا-ملی نیز نفوذ خاصِ خود را در جنبش‌های ملی داشته‌ اند و ازاین‌رو گرایش ناسیونالیستی و بورژوازی نیز از موقعیت مشخصی در جامعه کردستان برخوردارند.  برای شناخت و درک عمیقِ مسئله ملی در کردستان و مسیر برطرف کردن آن بدواً لازم است اجزای بنیادی آن را به اجمال برشماریم.

  • سازه‌های اساسی ستمِ ملی بر مردم کردستان

آنگاه که از پرداختن به فانتازی و تفاسیرِ غیرعلمیِ ایدئولوگ‌های ناسیونالیسم کُرد از “تاریخ هزاران ساله‌” و حاشیه‌ های پرطمطراق و نامربوط به حیات اجتماعی مردم کردستان پرهیز کردیم و سرراست پایه‌ای ‌ترین فاکتورهای دخیل در ستم ‌ملی بر مردم کردستان را اصل قرار دادیم، چند نمونه بارز و روشن در مقابل دیدِ همگان قد علم می‌کنند، که تلخیص آن را ذیلاً ملاحظه می‌کنید. محض آگاهی، مقوله ستمگری ملی در کردستان را نه در تعمیم دادن آن به کلیه‌ دوره‌ های تاریخی، بلکه شرایط چند دهه گذشته و حال این مردم و مصائب و مشقات ناشی از حاکمیت نظام سرمایه داری بر این جامعه اساس گرفته می‌شوند.

عقب‌ماندگی اقتصادی تعیین‌ کننده‌ترین فاکتور ستمگری ملی در عصر حاضر است. محدودیت‌های اقتصادی، اشتغالی و تامین معیشتِ میلیون‌ها انسان از سوی دولت مرکزی ابعاد این ستمگری را به نهایت خود رسانده است. مردم این منطقه به دلیل اعمالِ آگاهانه و عمدیِ تنگناهای اقتصادی -به عبارتی دقیق‌تر اعمال تحریم اقتصادی- مردم این منطقه ناگزیر برای تامین معیشت خود محیط زندگی خود را ترک و راهی دیگر مناطق می‌شوند و یا با تن دادن به کولبری و تحمل رنج و محنت فراوان کسب تکه ‌ای نان را به جان می‌خرند. طبقه کارگر و لایه‌ های ضعیف جامعه – که اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهند – بیشترین سهم‌بری را از این تنگنا‌های اقتصادی به دوش می‌کشند.  نمی‌توان جامعه ‌ای را رها تصور کرد بدون اینکه تغییری در حیات اقتصادی و گذران زندگی آنها ایجاد نگردیده باشد. با این حساب، خلاصی از این مضیقه، به عنوان یکی از ارکان اصلی ستم‌گری ملی، به طور عینی و اجتماعی با مبارزه ضدسرمایه ‌داری و ضد دیکتاتوری در هم آمیخته است. این مهم نیروی محرکه‌ ی اصلی جنبش انقلابی در کردستان و حضور و رشد گرایش سوسیالیستی را در این جنبش ایجاد کرده است.

سرکوبِ ددمنشانه‌ی سیاسی و اجتماعی بر این مردم یکی از عوامل مهمِ این ستمگری را بنا نهاده است. اعمال تبعیض مضاعف بر اقلیتهای ملی و از جمله مردم کردستان در حیات سیاسی و اجتماعی‌ آنها شرایط را برای آنها بی‌نهایت دشوار ساخته است. میلیتاریزه کردن و سرکوب وحشیانه و خونین مردم کردستان از سوی دو رژیم پهلوی و اسلامی از عوامل این ستمگری بوده‌‌اند و بارها با مقاومت عظیم توده‌ای روبرو شده است. این فاکتورِ مهم، نقشِ  بارزی را در برپایی مبارزه و مقاومت عمومی و خواست حق تعیین سرنوشت ایفا کرده است.

تبعیض و سرکوب فرهنگی از جمله ‌ی سازه‌ های بیدادگری ظالمانه علیه مردم کردستان بوده است. محرومیت از استعمال زبان کُردی در مدارس، ممنوع کردن و تضییقِ مسائل فرهنگی زمینه‌ سازِ هم سرنوشتی و همسویی  را در میان مردم ایجاد کرده است و رهایی از این وضعیت رقت ‌انگیز به یک خواست عمومی و به تبع آن یک جنبش توده ای تبدیل کرده است. این شرایط خوراک و پایه‌های فکری و اجتماعی ( و نه الزاماً طبقاتی) گرایش ناسیونالیستی را فراهم و تامین کرده است. این جریانات با دستاویز قرار دادن این خواستِ مشروع عمومی مردم دائماً به تشدید تخاصمات قومی و فرهنگی دامن زده و رهایی از کلیه وجود ستم‌گری حاکم بر مردم کردستان را به این فاکتور محدود و تنزل داده‌اند.

مادامیکه تحمیل و تحقق هر میزان از مطالبات فوق ‌الذکر و هر گامِ پیشروی این جنبش با دژِ سرمایه‌داری اسلامی مواجه خواهد شد؛ منافع رژیم حاکم را نشانه می‌گیرد و در نهایت به قیمت عقب نشینی این رژیم منجر می‌شود، این جنبش از لحاظ عینی ضد سرمایه‌ داری خواهد بود. این اصل تنها زمانی معتبر است که به اراده  آگاهانه و مبارزه‌ جویانه تهیدستان این جامعه در همه عرصه‌های اجتماعی مردم متکی باشد.

  • موقعیت ناسیونالیسم کُرد و سهم شان در رفع ستم ملی

جنبش‌های ملی از دوران عروج و برآمدشان تاکنون به عنوانِ یک مقوله ‌ی اجتماعی-تاریخی همواره یکسان و یک‌سویه نبوده‌ اند و مسیر ثابتی را پشت سر نگذاشته‌ اند. نقش و جایگاه جریانات بورژوا-ناسیونالیست در این جنبش‌ها را بایستی به دو دوره ‌ی متفاوت از هم تفکیک کرد. برهه‌ ای که فئودالیسم پروسه زوال خود را از سر می‌گذراند و سرمایه‌ داری روند عروج و رشد خود را می‌پیمود، به عبارتی دوره‌ ی به‌ وجود آمدن جنبش‌های بورژوا-دمکراتیک به رهبری جریانات ملی-بورژوایی و قوام یافتن شان در دولت‌ ملی، نخستین دوره ‌ی شکل گیری این جنبش بود. و اما عصر حاضر و مرحله‌ ای که سرمایه ‌داری اگرچه ناموزون و در کشورهای مختلفی مسیر متفاوتی را سر گذرانده است جنبش‌های ملی در شرایطی به‌ سر می‌برند که سرمایه تمامی ابعاد اجتماعی به وسعت جهان را در برگرفته است و قریب دو قرن است به مثابه یک نظام سیاسی-اقتصادی بر جامعه حکمفرماست. در چنین شرایطی تضاد آشتی ناپذیر کار و سرمایه بیش از هر زمانی شدت یافته و تضاد منافع طبقات در میان “ملت‌ها” نیز شکل عریان ‌تری به خود گرفته است. با ارزیابی از موقعیت جریانات ناسیونالیست کُرد در شرایط کنونی، یعنی دوره‌ ی دوم،  بدیهی است که جایگاه‌ شان را از یک‌سو بر مبنای خواستگاه طبقاتی‌ شان و از دیگرسو نفوذ اجتماعی‌ آنان در میان اقشار و طبقات اجتماعی بررسی کرد.

با درک این واقعیت که تمامی جریانات اپوزسیون ناسیونالیستی کُرد اگرچه در ظاهر نسبتاً متفاوت، اما به حکم جانمایه طبقاتی‌ شان مدافع مناسبات مالکانه موجود سرمایه‌ داری هستند. از این‌رو، منافعی که جوهراً دنبال می‌کنند و سیستم حکومتی و مناسبات اقتصادی-اجتماعی که در پی استقرار آن هستند نه تنها فراتر از نظام ظالمانه سرمایه داری موجود (که در حقیقت عامل اصلی ستم‌گری ملی در شرایط کنونی ست) نخواهد رفت، بلکه قادر به عرضه‌ ی راه حل دمکراتیک نیز نیستند (کردستان عراق نمونه بارز این حقیقت است). اگرچه در بُرّشهایی از تاریخ جریانات بورژوا-ناسیونالیست در گوشه‌ هایی از دنیا توانستند جنبش‌های ملی را رهبری و به سرانجام برسانند، اما شرایط کنونی از چنین ویژگی‌ هایی به دور است. در واقع، جریانات ملی-بورژوایی بنا بر رسالت تاریخی ‌شان توانستند در آن مقطع در پاسخ به نیاز طبقاتی سرمایه‌ داری ملی، دولت ملی را در یک هیأت نهاد اقتصادی-سیاسی بر جامعه مستقر سازند و در این مسیر از عهده ‌ی برداشتن‌ِ مسئله ستم ملی– و نه اساساً دیگر معضلات اجتماعی- برآمدند. منتها جریانات ناسیونالیست در کردستان که اساساً در مقام مقایسه با آن دوره نیستند به حکم شرایط تاریخی و ویژگی‌ هایی که جامعه کردستان از آن برخوردار است از عهده چنین رسالت تاریخی بر نخواهند آمد.

اعمال سیاستهای تبعیض ‌آمیز و ستیزه جویانه از سوی رژیم سلطنتی و رژیم اسلامی ایران بر اقلیتهای ملی ازجمله بر مردم کردستان بستری را  که احزاب ناسیونالیست کُرد بتوانند در میان مردم جایگاهی کسب کنند، شکل داد. برخلاف منافع طبقاتی که این احزاب دنبال می‌کنند نفوذ اجتماعی مشخصی را در بین لایه‌ هایی از توده‌ های تنگدست و محروم جامعه حاصل کرده‌اند. باوجود این واقعیت که این جریانات به قدمت حضورشان در جنبش مردم کردستان بارها ناکارآمدی و بی کفایتی خود را در قبال مطالبات اقتصادی و سیاسی مردم، حتی در پیگیری آنچه که خود ظاهراً ادعا می‌کنند، نشان داده‌اند، منتها تداوم تعدی و تبعیض ِ ملی به انحاء مختلف بر بخش اعظم جامعه، ظرفیت حضورشان را کماکان حفظ نموده است. این نیروها از طرفی، در برابر پیشروی جنبش انقلابی کردستان در راستای تحقق حقوق و مطالبات‌ پایه‌ای ‌شان سنگ ‌اندازی می‌کنند و هر بار به بهانه‌‌های واهی مطالبات برحقِ‌ مردم کردستان را در مقابل دولت‌های حاکم تنزل و به آن چوب حراج می‌زنند و به توهم و ناامیدی در میان مردم دامن می‌زنند. با این وجود، بیگانگی این جریانات با منافع و مصالح اکثریت مردم محروم و ستم‌‌دیده کردستان بیش از هر زمانی عیان و آشکار است و این اعمال را به دفعات و در مقاطع مختلف تاریخی از خود به جا گذاشته‌ اند.

دل‌بستن به دخالت‌ قدرت‌های خارجی، وسوسه‌ شدن در برابر چراغ سبزِ‌ جناح‌های رنگارنگ رژیم، سردرآوردن از تجمعات و ائتلاف با جریانات شونیستیِ ایرانی و ماجراجوی‌ های نظامی ( که شناسه ‌ی این جریانات را بیش از هر زمانی در شرایط کنونی به طور برجسته نمایانده است) بیانگر این حقیقت ساده‌ است که جریانات ناسیونالیستی از سر نااُمیدی و استیصال هیچ اتکایی به نیروی اجتماعی توده های مردم کردستان ندارند. مادامیکه فاکتورِ مبارزات اجتماعی و وصول مطالبات آنان برای این جریانات مسئله نباشد قرار گرفتن در مسیرِ یاد شده تلاشی‌ ست برای سهم‌بری و مشارکت در قدرت سیاسی که الزاماً نمیتوان “سرنگونی رژیم ایران” را از آن استنتاج کرد. درجه دشمنی با رژیم حاکم بر ایران نیز نه در ماهیت طبقاتی و سیاسی آنان، بلکه دقیقاً از سوی رژیم حاکم تنظیم و مشخص می‌شود. هرآینه تعرضات و فشارهای رژیم شدت بیابد، واکنش این جریانات شدیدتر و آن هنگام نیز که چشمکی می‌زنند مشتاقانه به استقبال “گفتگوی تمدنها، همزیستی مسالمت آمیز و تمرین دمکراسی” رفته‌ اند.

حقیقتاً، انحطاط سیاسی ناسیونالیسم کُرد در اپوزسیون نشان از “بحران هویت” آنان در رابطه با پایه طبقاتی ‌شان است. نظر به اینکه طبقه سرمایه دار و لایه های فوقانی خرده بورژوایی کردستان، که قاعداً شالوده ‌ی خواستگاه طبقاتی این جریانات را شکل می‌دهد، نه در پیرامون و همسویی با احزاب اپوزسیون کُرد بلکه حول اصلاح طلبان حکومتی تجمع کرده ‌اند و از این طریق مصالح خود را تعقیب می‌کنند. این قضیه و همچنین عدم تمایل به روی ‌آوری به مبارزات اجتماعی به عنوان تکیه ‌گاه و ابزار فشار بر رژیم، جریانات ناسیونالیستی جاافتاده را به شدت عاصی و سرخورد کرده و آنان را با “بحران هویت” روبرو ساخته است.

تقلای اپوزسیون ناسیونالیستی کُرد در همسویی و وصلت رسمی و غیررسمی با اصلاح طلبان حکومتی، گامی است جهت پیوند خوردن و سازگاری با پایه طبقاتی خویش، بطوریکه آنها را در تعقیب منافع‌شان همسو سازد و از این طریق خود را از این آشفتگی نجات دهد. منتها با درک این حقیقت که  از یکسو جریانات ناسیونالیستی کُرد قادر به نمایندگی و جلب سمپاتی پایه طبقاتی خود نیستند و از سوی مقابل نیز این طبقه آنان را در فعل و انفعالات سیاسی و اجتماعی نمایندگی نمی‌کند، احزاب ناسیونالیست را دچار وازدگی و بسوی ماجراجویی های نظامی و مهمل سوق داده است. درک زیربنایی و طبقاتی این مطلب کمک می‌کند که واکنشهای سیاسی و روبنایی آن را از منظر طبقاتی درک کرد. این مهم، آن ‌چیزی است که «جریانات کمونیسم کارگری» از درک آن عاجزند و از اینرو مدام بر طبل “کشفیات” ژورنالیستی در “معادلات جهانی و منطقه ای” می‌کوبند. ذیلاً مبانی چنین تحلیلی را رونمایی خواهیم کرد.

بدین‌ سبب، جایگاهی که جریانات ناسیونالیستی در کردستان اشغال کرده ‌اند چیزی جز مانع تراشی برسر راه پیشروی مبارزات این جنبش نبوده و نخواهد بود. بنابراین، چنین استنتاج می‌شود که جریانات ناسیونالیست چه از نظر موقعیت تاریخی‌ و چه از نظر ماهیت طبقاتی‌شان عاملیت پیش‌بَرَنده‌ و توفیق جنبش رفع ستم ملی در کردستان نخواهند بود. لذا با آگاهی از هویت طبقاتی و موقعیت اجتماعی آنها، پرسش اساسی مسلما این است که این شرایط چه وظایفی را بر دوش نیروهای چپ و کمونیستی قرا می‌دهد و مادامیکه این گروهها یک فاکتور بازدارنده در این جنبش هستند و به سبب حضورشان در این جنبش ناگزیر ما را با مواجه ‌هایی روبرو خواهد کرد، چطور می‌توان بسترهای مقابله با این جریانات و خنثی کردن نقش و عملکردشان را فراهم آورد، به‌ طوریکه با کمترین هزینه پیروزی این جنبش را تحقق بخشید. قبل از پیگیری این پُرسمان، جا دارد اندکی تأمل کرد و به مبانی تحالیل سیاسی جریانات موسوم به «کمونیسم کارگری» پرداخت.

  • منشأ تحلیل غیرطبقاتی «جریانات کمونیسم کارگری»

نظر به اینکه پایه ‌ی‌ تحلیلی طیف کمونیسم کارگری در نقد جریانات ناسیونالیستی، که در واقع آن را استدلالِ “نقد” خود به همکاری کومه‌ له با این جریانات بنا گذاشته ‌اند، اساساً بر فاکتورهایی همچون “سرکار آمدن ترامپ، امید آنان به رژیم-چِنج در ایران، همسویی با قطب بندی‌ های جهانی و منطقه ‌ای” استوار است، جا دارد پرده از روی مبانی و عناصر بنیادی چنین تحلیلی برداریم. لازم به ذکر است که اینجا منظور این نیست که گویا جریانات ناسیونالیست از پولاریزه شدن و تحولات جهانی و منطقه‌ای متاثر نخواهند بود، اگرچه بیان این نکات نه کارِ شاقی ست و نه “کشف” بزرگ. با این کار، بیشتر وظیفه ژورنالیست‌ های سطحی و لیبرال را برعهده گرفته‌اند. آنچه مد نظر است ارائه تجزیه و تحلیل عمیقِ اجتماعی و طبقاتی از سازواره و پایه‌ی طبقاتی این احزاب است که فوقاً تشریح گردید. جا دارد اینجا عوامل زیربنایی چنین تحلیل‌هایی را رونمایی کنیم.

این سطح نازل از تحلیل به تنهایی ناشی از عدم “تیزی و روشن بینی سیاسی” آنان نیست، بلکه رابطه کاملا دیالکتیکی با جانمایه استراتژی سیاسی «طیف کمونیسم کارگری» دارد، که همان غایب بودن فاکتور طبقه کارگر در استراتژی سیاسی و به تبع آن ارائه تحلیل طبقاتی از اوضاع و احوال سیاسی است. روبنای مواضع سیاسی و تحلیل های ارائه شده، تابعی از زیربنای استراتژیکی  و طبقاتیست. آنگاه که طبقه کارگر را به عنوان یک عاملیت تغییر از استراتژی سیاسی خود حذف کردند و به تبع از آن “کودتا” را جایگزین انقلاب کارگری کردند دیگر نمیتوان انتظار داشت که در اتخاذ سیاست و ارائه آنالیزهای سیاسی سازوکارهای طبقاتی و عمیق اجتماعی مبنا گرفته شود. این مهم منتج به این نتیجه می شود که به جای درک طبقاتی از مناسبات و منازعات قدرت‌های غربی، موازی با ژورنالیسم جهانی، زیر و بَم‌های  تُنِ صدای رؤسای جمهور آمریکا و تمایلات قلبی نیروهای سیاسی فاکتور گرفته می‌شوند و به جای شناخت دقیق از موقعیت و ماهیت طبقاتی احزاب ناسیونالیست، ماجراجویی‌های نظامی و درماندگی آنهاست که اساسِ “کشفِ نقش و موقعیت جدید” قرار می‌گیرد. برای دستیابی و سازمان دادن “کودتای انقلابی” منطقاً تلاش میشود از درون اوضاع و احوال سیاسی و دگردیسی‌های اجتماعی استنتاجاتی را بیرون بکشند و مبنای تحلیل سیاسی خود قرار دهند تا شکل‌گیری چنین فضای تهیجی و آنارشیستی را ایجاد و خوراک ذهنی چنین استراتژی را تامین کنند.

هرگاه طبقه کارگر جایگاه محوری در استراتژی سیاسی احزاب کمونیست قرار بگیرد و به همین اعتبار به عنوان عاملیتِ پیش برنده ی انقلاب کارگری به آن نگریسته شود، در اتخاذ سیاست و کاوش سیاسی نیز فاکتورهایی جستجو و مبنا قرار خواهند گرفت که به مقتضیات همین استراتژی پاسخ دهند. درحقیقت، فرسنگ‌ها فاصله با این امر خطیر طبقاتی‌ست که به تحلیلهای بی‌ مایه و غیرطبقاتی منتهی می‌شود و این مهم این ضرورت را  برجسته می‌کند که این رفقا بایستی به ارزیابی و بازبینی استراتژی و سیاست های خود بپردازند. آنچه مارکس و بقیه نظریه پردازان کمونیست را از دیگر مفسران لیبرال و سطحی متمایز ساخت بکارگیری عینکِ تحلیل طبقاتی و عمیق اجتماعی بود. آنچه آنها به کرّات روی آن تاکید داشتند این بود که به جای ظواهر قضایا و پدیده‌های صوری بایستی ریشه و عمق مسائل را بنا گرفت و آنها را از پشت غبارِ داده‌ها و فضای مه‌ آلود معلول‌ها بیرون کشید.

  • وظایف کومه‌ له و چالش‌های پیشِ‌ رو

به حکم نقش و حضور کومه‌ له در رهبری جنبش انقلابی کردستان و مسئولیتی که در قبال این جنبش بر دوش دارد وظایف معینی در دستور کار این جریان کمونیست قرار گرفته است. از منظر برخورد مارکسیستی به مسئله رفع ستم ملی بر مردم کردستان، کومه‌ له خود را در این مسیر بی ‌وظیفه نکرده است و به یمن حضور عملی و مواضع و سیاست‌های رادیکال و سوسیالیستی که در پیش گرفته است این جریان را قادر ساخته است تا در مقیاسِ وسیعِ اجتماعی توده‌ گیر شود. کومه‌ له در بابِ کوشش در راستای هموار کردن مسیر پر پیچ وخمِ جنبش کارگری و کمونیستی در ایران چنین موضع می‌گیرد: «کومه له بر طبق برنامه حزب کمونیست ایران برای پایان دادن به حاکمیت سیاسی و اقتصادی طبقه سرمایه‌ دار و ایجاد یک جامعه سوسیالیستی مبارزه میکند.» تحقق چنین هدفی به طور قطع سهل و بر وفقِ مراد ما پیش نخواهد رفت. اعمال بی حقوقی‌ های مضاعف بر اقلیت‌های ملی از طرف رژیم حاکم و به تبع آن ستم ملی یکی از چالش‌هایی است که جنبش چپ و کمونیستی با آن دست و پنجه نرم می‌کند و به مثابه یک نیاز اجتماعی پرداختن به آن را ضرورت می‌بخشد. برچیدن چنین پدیده‌ های نفرت‌ انگیزی پاسخ مشخص می طلبد. در این راستا «کومه‌ له [به اقتباس از برنامه حزب کمونیست ایران] حق کلیه ملل ساکن ایران را در تعیین سرنوشت خویش به رسمیت می شناسد و در عین حال خواهان اتحاد آزادانه و داوطلبانه کلیه ملل ساکن ایران است. از نظر ما مصالح مبارزه طبقه کارگر برای نیل به سوسیالیزم، وحدت و یگانگی سیاسی و حزبی طبقه کارگر ایران را ایجاب میکند و کومه له در راه تامین وحدت طبقه کارگر ایران در همه عرصه های مبارزاتی می کوشد.»[iii]

تحقق استراتژی کارگری و سوسیالیستی بدون داشتن درک طبقاتی از کلیه وجوه مناسبات و بافت اجتماعی میسر نخواهد بود. برآمد و تحرّک یک جنبش توده ‌ای و عمومی در کردستان این واقعیت را نفی نمی‌کند که «جامعه کردستان در عین حال جامعه ‌ای طبقاتی است. اگر چه  اقشار و طبقات مختلف در این جامعه بدرجات مختلف از وجود ستم ملی رنج می‌برند، اما در همان حال منافع اجتماعی و اقتصادی متفاوت دارند. طبقه کارگر در کردستان از چند دهه پیش به میدان کشمکش های طبقاتی، سیاسی و اجتماعی وارد شده است و جایگاه و موقعیت انکارناپذیری یافته است. این تحول اجتماعی زمینه و امکان رشد جریان سوسیالیستی در این جامعه را بوجود آورده است. در عین حال جامعه‌ ی کردستان به دلیل اعمال ستم ملی از جانب دولت مرکزی، به بستری برای حضور و گسترش گرایش ناسیونالیستی تبدیل شده است.[iv] »

این امر، روشنگر این واقعیت نیز هست که حضور و نفوذ این جریانات وظایف سنگین تری را در میدانِ عملی مبارزه در مقابل ما قرار داده است و دشواری‌ های بیشتر را در فرایند مبارزه‌ ی جنبش کارگری و جنبش رفع ستم ملی ایجاد کرده است. با رجوع به این واقعیتِ انکارناپذیر که جریانات ناسیونالیستی تاریخاً و به طور مشخص در طول بیش از سه دهه خود در کردستان، چیزی جز کج‌ راهه، فریب و دستاویز قرار دادن خواست و مطالبات جنبش انقلابی کردستان نبوده است، باز به دلیل حضور آنها در این جنبش ما را در بسیاری عرصه‌ها در تقابل با آنها و یا از سر منافع این جنبش و در شرایط خاص تاریخی در کنار آنها قرار داده است.

مادامیکه حضور این جریانات وظایف و بارِ مبارزاتی ما را سخت‌تر و پیچیده‌تر کرده است، وظیفه سیاسی حکم می‌کند که برای آن تدبیری بیاندیشیم. با درس گرفتن از تجارب تاریخی و استنتاجات عینی از شرایطی که جنبش انقلابی در کردستان در آن به‌ سر میبرد، با تبیین سیاسی از موقعیت رژیم حاکم در قامت دولت مرکزی، به این نتیجه می‌رسیم که در این راه ناگزیر با جریانات ناسیونالیستی مواجه خواهیم شد. به رغم تباینات بنیادی و سیاسی مابین کومه‌ له و دیگر جریانات فعال در کردستان، جنبش توده ‌ای مردم کردستان نقطه‌ تلاقی خواهد بود که همه گرایشات سیاسی موجود در این جنبش را در کنار یکدیگر و یا حتی در مقابل هم قرار خواهد داد و دقیقاً از این‌روست که به طور اجتناب ناپذیری اتخاذ تاکتیک‌های اصولی و عملی در قبال بعضی همکاری ‌های معین و کنکرتی را دستور کار کومه‌ له و دیگر جریانات درگیر این جنبش قرار داده است. برای این مهم، در ادامه به این خواهیم پرداخت که اتخاذ چنین تاکتیک‌هایی چه جایگاهی در استراتژی سیاسی و طبقاتی کومه‌ له و حزب کمونیست ایران دارند.

  • جایگاه تاکتیک در استراتژی کومه‌ له و پاسخی به “چپِ منزه طلب”

«استراتژی کومه‌ له در جنبش کردستان برپایی انقلابی است که نیروی محرکه آن را مردم کارگر و زحمتکش تشکیل میدهند. از نظر ما شرایط عینی جامعه کردستان، نابرابری‌ها و تضادهای حاد طبقاتی، ستم و سرکوب دولت مرکزی و سلب ابتدایی ‌ترین آزادی‌ها و حقوق مردم، سنت‌های چند دهه مقاومت و مبارزه، نفوذ جریان رادیکال و چپ در این جامعه، همه اینها زمینه‌ های وقوع یک برآمد انقلابی را در کردستان فراهم کرده ‌اند.» پیشبرد استراتژی و تحقق برنامه‌ های تدوین شده ‌ی حزب و کومه‌ له بدون درک واقعبینانه از شرایط عینی اجتماعی-تاریخی امکانپذیر نخواهد بود. از این‌رو « به همان اندازه که برنامه ما واقعبینانه و عملی است، استراتژی ما نیز به همان اندازه به دور از خیالپردازی و عملی است و می تواند امکان پیروزی طبقه کارگر را به روشنی نشان دهد. عملی شدن هر استراتژی معینی تاکتیک ، سیاست و فنون متناسب با خود را میطلبد[v]

به طور قطع برای کومه‌ له و حزب “هدف وسیله را توجیه نخواهد کرد”. اتخاذ هر نوع تاکتیک و سیاست مشخص، مقطعی و درازمدت مشروط بر تحقق استراتژی کارگری و انقلابی خواهد بود. مفهوم این اصل مارکسیستی در چهارچوب جنبش انقلابی کردستان و رفع ستم ملی در چند فاکتور مهم قابل ملاحظه است.

جنبش توده ‌ای در کردستان، جنبشی بسیار متنوع است و گرایشات سیاسی متمایز و متضادی آن را نمایندگی می‌کنند. درک واقعبینانه از این شرایط ما را با این واقعیت روبرو می‌کند که به رغم تعدد امیال سیاسی و منافع پادواژه در این جنبش، در شکلِ عمومیِ آن جنبشی دمکراتیک و مطالبه‌های اساسی آن (که فوقاً سازه‌های آن ترسیم گردید) رادیکال هستند. بنابراین بی اعتنایی به نسبت سرنوشت این جنبش در چهارچوب نظریه ‌ی مارکسیستی و منافع طبقاتی نخواهد گنجید. تاکتیک‌هایی که منجر به ارتقاء شعورِ سیاسی و اتحاد و همبستگی جنبش توده ‌ای شوند، ضامنِ تامین امنیت آنها و خنثی کردن توطئه‌ های رژیم باشد و در عین حال رژیم سرمایه ‌داری را هدف قرار دهد، نه تنها مغایرتی با مبانی اصولِ مارکسیستی ندارد بلکه در خدمت منافع کارگران و زحمتکشان جامعه خواهد بود.

در وهله نخست، طبقه کارگر که نیروی بالفعل و محرکه جنبش توده ‌ای مردم کردستان است در مسیر مبارزاتی خود، نسبت به جنبش‌های دمکراتیک اجتماعی -جنبش رفع ستم ملی در کردستان- بی اعتنا نخواهد بود و از این زاویه تلاش می‌کند آنها را به عنوان متحد مبارزاتی خود پشتیبانی نماید. تلاش برای اتخاذ تاکتیک‌های مشخص از سوی کومه‌ له جهت اتحاد عمل اصولی و بعضی هماهنگی‌ها از همین کانال خواهد گذشت. در این راستا و در مقاطع مشخصی به منظور تامین آنچه در سطورِ فوق ذکر آن رفت در شکل همکاریهای تاکتیکی، موقتی، حتی شکننده و ناپایدار مابین جریانات چپ و راست انجام گرفته و خواهد گرفت و اساس نقطه تلاقیِ این دو گرایش و جریان سیاسی «پاسخگوئی به خواست [اصولی] وحدت طلبانه مردم کردستان، به منظور هموار نمودن راه رفع ستم ملی بر مردم کردستان، کاهش ابعاد مصیبت های ناشی از مبارزه بر علیه این ستمگری، محدود کردن امکان توطئه گری‌های رژیم جمهوری اسلامی[vi]» می باشد. تا زمانی که این تاکتیک‌ها زمینه ‌های رشدِ آگاهی و پیشروی این جنبش را هموار سازند بر کمونیست‌ها واجب است که با درایت و هشیاری سیاسی به انجام آن برآیند. شانه بالا انداختن در برابر چنین مقتضیاتِ مبارزاتی بیش از هر چیز نشان از استیصال و ذهنی ‌گرایی دارد.

هر آینه نقطه عزیمت یک حزب سیاسی، جامعه باشد و از واقعیات کنکرت اجتماعی حرکت کند به حکم منطقِ دیالکتیکی از تخیلات بی ‌جان دنیای ذهنی مصون خواهد ماند. یک حزب انقلابی که ریشه‌ های آن در پهنای جامعه به شکل یک‌ جنبش توده‌ ای ریشه دوانیده باشد بدون شک اهدافش به ‌سرانجام ‌رساندن آن جنبش نیز خواهد بود. هر حزب و جریانِ انقلابی که در بزنگاه ‌های تاریخی قادر به پاسخگوییِ به نیاز جنبش‌های طبقاتی و دمکراتیک مرتبط با آن نباشد و اهداف آنها را در چهارچوب منافع طبقاتی ‌شان به امر مبارزه روزمره خود تبدیل نکند، منطق تاریخ حکم می‌کند که جایگاهی در میان توده‌ های کارگر و زحمتکش نخواهد داشت. این مهم، بیش از همه بخش چپ و سوسیالیستی جامعه را به چالش می‌طلبد.

معنای حقیقی این امر دیالکتیکی را با نمونه کردنِ برخورد “جریانِ چپ” در کردستان عراق به نسبت جنبش و قیام توده ‌ای مردم مستدل خواهیم ساخت. دوره ‌ای که یک جنبش توده ‌ای علیه رژیم صدام حسین و برای حصول خواسته‌ های برحق خود پا گرفته بود و به حق هم جنبش شوراها به رهبری کمونیست‌ها پایگاه قوی ­ای را در میان آن کسب کرده بود، اما استنتاجات مقهورانه و اتخاذ سیاست‌های “جای ما اینجا نیست” از سوی گرایش حاکم بر چپ آن دوره، جنبش چپ و کمونیستی را به منتها درجه ­ی خود منزوی ساخت. این رفقا با استدلال به اینکه این جنبش و قیام مردمی “ناسیونالیستی” است بسیار نامسئولانه و بی اعتنا از کنار آن گذشتند، مبادا دامن شان لکه ناسیونالیستی بردارد. دست بر قضا این دوستان خودشان بودند که خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب این نیروها ریختند. نتوانستند این حقیقت را دریابند که به گفته مارکس «استنکاف از پشتیبانی از عوامل مترقی آن [ جنبش‌های ملی و توده‌ای]، معنایش در حقیقت امر این است که انسان به تعصب ناسیونالیستی دچار شود.» از این‌رو، بی‌خبر از اینکه نه تنها پاکدامنی این رفقا زیر سوال رفته، بلکه یک جنبش‌ حی و حاضر را دودستی تقدیم ناسیونالیسم کردند و اکنون عواقبِ وخامت‌بار بی‌ اعتنایی و بی ‌مسئولیتی آنها را بایستی کارگران و زحمتکشان به دوش بکشند.

تمام کنه مطلب این است که چون چپ در آن مقطع پاسخی برای آن برآمد توده ‌ای نداشت و خود را در قبال سرنوشت این مبارزات بی ‌وظیفه ساخت، قافیه را به ناسیونالیست‌ها باخت و چنان ضربه مهلکی بر پیکر جنبش چپ و کمونیستی وارد آورد که به گواه تاریخ و با استناد به وضعیت فعلی آنها تا چند دهه دیگر نیز کمر راست نخواهد کرد. عاملین و “تئورسین‌های” این بی‌ مسئولیتی، “چپ”هایی هستند که با همین رویکرد با جنبش انقلابی در کردستان برخورد می‌کنند و اگر کومه‌ له نمی‌بود جنبش سوسیالیستی در کردستان ایران نیز به همین سرنوشت دچار می‌شد. این تنها یک نمونه تاریخی است و با استنتاج از این واقعیت اجتماعی است که جنبش‌های مترقی و کارگری در حساس‌ترین برهه‌ های تاریخی پاسخ درخورِ اعتنا را از نیروی چپ و کمونیست می‌طلبد. اگر نیاز آنها را لحاظ نکردی و آن را بسوی پیروزی و کسب خواسته‌ هایش کانالیزه نکردی، تنها حامل یک عنوان “کمونیستی” بوده و در واقع منشا هیچ تغییری نخواهید بود.

تلاش‌های پیگیرانه و اتخاذ تاکتیک‌های روشن ‌بینانه و سنجیده که استقامت و پایداری جنبش انقلابی کردستان مبتنی بر اراده‌ و آگاهی جمعی کارگران و زحمتکشان را آماج خود کند، مساعی در راستای هموار کردنِ مسیر مبارزات رادیکال و توده‌ ای، به جبهه چپ و سوسیالیستی خدمت خواهند کرد. کسب دستاورد‌های مبارزاتی در نتیجه مبارزه مستقیم خودِ توده‌ ها آن شکل از مبارزاتی است که بسترسازِ انقلابات اجتماعی بوده و خواهند بود. بی نهایت محرز است که از درون چنین شرایطی این بخش چپ جامعه است که بذر آگاهی و مبارزه را می‌کارد و متعاقباً دستاوردهای آن را در لحظه‌ به لحظه مبارزاتی آن برداشت خواهد کرد. و این دقیقاً همان چیزی است که کومه‌ له پیگیرانه و مسئولانه آن را دنبال می‌کند. دقیقاٌ اینجاست که ارزیابی لنین از موضع گیری مارکس درباره آزادی ایرلند باید مستفاد شود: «فقط همین قدر باشد که آزادی ایرلند از طریق رفرم انجام نگرفته بلکه از طریق انقلابی و به نیروی جنبش توده‌ های مردم در ایرلند و ضمن پشتیبانی طبقۀ کارگر انگلستان از آنان انجام گیرد. جای هیچگونه تردید نیست که تنها این طریقۀ حل قضیه تاریخی می‌توانست مساعدترین نتایج را از نقطه نظر منافع پرولتاریا و سرعت تکامل اجتماعی داشته باشد.» [vii]

کوشش هایی که هدفش پیشگیری از حادث شدن مجدد فاجعه جنگ داخلی در فردای هر تغییر و تحول اجتماعی در کردستان، منافع کدام بخش از جامعه را تامین و تضمین خواهد کرد؟  چه کسی می‌تواند این حقیقت را انکار کند که اگر مکانیزم‌ها و زمینه‌ های جلوگیری از جنگ داخلی در کردستان فراهم می‌شد، جنبش چپ و سوسیالیستی در پیکرِ کومه‌ له موقعیت چه بسا مستحکم‌تر و پردستاوردتری را کسب نمی‌کرد. چه چیزی آموزنده‌ تر از آن است که مردم کردستان یک‌صدا و متحدانه “نه”ی بزرگ و صدای مخالفت خود را علیه رژیم سرمایه داری اسلامی به کارنامه درخشان خود بیافزایند.

طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی نه تنها از پیشروی این جنبش رادیکال و دمکراتیک زیانمند نخواهند شد بلکه یکی از متحدین قدرتمند خود را در مبارزه علیه رژیم سرمایه ‌داری نظاره می‌کنند و پشتیبانی خواهند کرد. مگر غیر از این است که رادیکال بودن و شادمانی این جنبش فضایی را در کردستان فراهم ساخته که جنبش کارگری امکان مانور و حضور پررنگتری را از خود به نمایش بگذارد. به علل استدلالات مقاومت ناپذیر چنین نتیجه گرفته می شود که ستون فقرات گرایش سوسیالیستی در بین فعالین کارگری در کردستان، به یمن چنین پیشروی هایی پا گرفته است و به حق هم ناهمانندترین بخش این جنبش را تشکیل داده است.

آنچه ذکر آن رفت بدیهیاتی ساده هستند که طیفی از چپ از دریافتن آن ناتوان است. آنچه چپِ منزه طلب را از درک و تشخیص این واقعیت عاجز ساخته، در حقیقت خصوصیات شخصی‌ آنها نیست بلکه تمسک جستن به عبارت پردازی‌های رتوریکی است که حتی معنا و مفهوم سیاسی و بارِ اجتماعی آنها را نیز در مبارزه سیاسی‌ درنیافته ‌اند. این رفقا از اینکه در رابطه با مسئله بی ‌نهایت مشخص و مبرهن در کنار جریانی راست و یا حتی بعضاً چپ قرار بگیرند واهمه دارند، مبادا عیار “کمونیسم ‌شان” رنگ ببازد و مرزبندیهای سیاسی ‌شان مغشوش گردد. البته باید بهشان حق هم داد. زیگزاگ‌هایی که در مقاطع مختلف سیاسی مرتکب شده ‌اند چنان متزلزلشان کرده است که به محض قرار گرفتن در چنین شرایطی راهشان را گم خواهند کرد.

هرآن منافع و مصالح کارگران و زحمتکشان جامعه طلبیده باشد، نه تنها در متن مبارزه جنبش انقلابی کردستان، بلکه در سطح سراسری نیز حزب کمونیست ایران با همین رویکرد مسئولانه و اجتماعی به سراغ ارتقاء و پاسخگویی به جنبش چپ و سوسیالیستی رفته است. با پذیرفتن این حقیقت که احزاب موجودِ مجتمع در کاتاگوری “چپ” استراتژی و سیاست‌های متفاوتی را اتخاذ و دنبال می‌کنند، منتها ضرورت اجتماعی و نیاز جبهه چپ و کارگری در تقابل با اردوی سرمایه‌داری حکم می‌کند منافع عمومی طبقه کارگر را بر منافع حزبی و اختلافات سیاسی بین احزاب ترجیح داد. « بنابراین تأکید میشود که تقویت حزب کمونیست ایران نه از طریق سیاستهای سکتاریستی، بلکه از طریق تعقیب سیاست اتحاد عمل و همکاری در جهت به پیش راندن و رادیکالیزه کردن جنبشهای پیشرو اجتماعی صورت میگیرد.» [viii]

پرواضع است که آنچه کومه‌ له و حزب کمونیست ایران را در چنین جایگاهی قرار می‌دهد، توهم به ماهیت طبقاتی و کارکرد جریانات بورژوا-ناسیونالیست از یک‌طرف و انحرافات و بی راهه‌ های سوسیالیستی جریانات چپ نیست. بلکه این موضوع برهانی دوسویه دارد. از سویی، برخورداری از شفافیت سیاسی و درپیش ‌گرفتن استراتژی سوسیالیستی و کارگری است. هر اندازه با این یا آن جریان سیاسی در راستای منافع مشخص طبقاتی و رادیکال نشست و برخواست کند، هرچقدر در میدان عمل شانه‌اش  به این یا آن جریان بخورد مرز‌بندی های سیاسی و ایدئولوژیکیش مخدوش نمی‌شود و به همین اعتبار اعتماد به‌نفس خود را در میدان عمل مبارزه از دست نخواهد داد. آرای لنین در “چه باید کرد” تصدیق کننده ‌ی این حقیقت است. «فقط کسانی از اتحاد موقتی، ولو با اشخاص نامطمئن، می‌ترسد که به خودش اعتماد نداشته باشد و هیچ حزب سیاسی بدون این قبیل اتحادها نمیتوانست وجود داشته باشد… لیکن شرط لازم چنین اتحادی این است که سوسیالیست‌ها کاملاً امکان داشته باشند تضاد خصومت ‌آمیزی را که بین منافع طبقه کارگر و منافع بورژوازی وجود دارد برای طبقه کارگر فاش سازند. »[ix] از سوی دیگر، ریشه ‌دار بودن و حضور در جامعه به مثابه جنبش سوسیالیستی و انقلابی، کومه‌ له را برجسته ساخته و به یک وزنه اجتماعی مبدل ساخته است. این موقعیت بیش از هر چیز درک مشخص از شرایط مشخص و پاسخگویی به نیاز اجتماعی این جنبش را می‌طلبد که به میزان درخورِ توجه به آنها پاسخ داده است.

  • خطوط کلیِ برخی “چه باید کردها”

هشیاری سیاسی و دقت عمل در تمامی مراحل روند مبارزاتی و اتخاذ تاکتیک ‌های معین در پاسخ به مقتضیات مشخص تاریخی ضامن کسب موفقیت در امر مبارزه طبقاتی و سوسیالیستی خواهند بود. موکداً خاطرنشان می‌سازیم که آن میل و گرایشاتی (از هر سمت و سویی) که سیاست بی‌ حدومرز در اتخاذ سیاست و تاکتیک مبارزاتی را اشاعه می‌دهند بایستی آگانه و نقادانه با آن برخورد شود. ما ضمن پشتیبانی، مشارکت و به سرانجام رساندن جنبش‌های دمکراتیک و رادیکال، مواضع طبقاتی و سوسیالیستی خود را در تمامی مراحل این مبارزه حفظ و ترویج خواهیم کرد. این، آن اصل مبرهنی است که کومه‌ له و حزب کمونیست ایران پیوسته بر آن تاکید می‌ورزد.

صریح و روشن باید اذعان کرد که همکاری ‌های تاکتیکی و مقطعی بر سر مسائل مشخص و روشن، به معنای تضمین ابدی عملکردِ خطرآفرین جریانات ناسیونالیستی و چشم پوشی از ماهیت طبقاتی آنان نخواهد بود. بی‌گمان کلیه جریانات راست و بورژوازی هر آینه منافع شان بطلبد و فرصت تاریخی آن را بیابند از هیچ کوششی در راستای تحمیل سیاست‌های راست و ارتجاعی خود فروگزار نخواهند کرد. بدون شک اگر این جریانات در فردای هر گونه تغییر و تحول اجتماعی دستِ بالا پیدا کنند فاجعه‌ هایی را بر پیکر جامعه تحمیل خواهند کرد که به قیمت تحمل مصیبت‌های غیرقابل بازگشت منجر خواهد شد. به موازات هر لحظه همکاری با این جریانات باید این حقایق مد نظر باشند و آن را دائماً آشکار ساخت.

از این‌رو کومه‌ له تاکید می‌کند که «شرط لازم پیشروی جنبش انقلابی و تحقق حاکمیت مردم، جدایی توده های کارگر و زحمتکش از استراتژی، افق، آرمانها و سیاست‌های احزاب بورژوایی در کردستان و تقویت استراتژی سوسیالیستی در قبال استراتژی ناسیونالیستی در مقیاس اجتماعی است. انجام این امر خطیر در گرو اشاعه یک درک روشن از اهداف و برنامه برای دگرگونی های واقعی در عرصه های گوناگون زندگی اجتماعی توده‌ های مردم کردستان است.»

همکاریهای معین با احزاب فعال در کردستان برای رفع بعضی دشواری‌ها بر سر راه جنبش انقلابی کردستان تنها و تنها تاکتیکِ معین در شرایط خاص سیاسی است. پذیرفتن چنین اقداماتی مشروط به شرط داشتنِ فعالیت‌های تبلیغی و ترویجی در راستای نقد همه‌ جانبه این جریانات است. اگر قرار باشد این اقدامات به منظور تقویت روحیه همبستگی در میان مردم و برچیدن مانع بر سر راه پیشروی این جنبش در پیش گرفته شود، روی دیگر قضیه نقد سیاسی و پیوسته ی سیاست‌ این احزاب است. توفیق و کسب هژمونی گرایش چپ و کمونیستی کومه‌ له در میان کارگران  و زحمتکشان از رهگذر افشای مداوم، نقد سیاسی و اقناعی کلیه مواضع و سیاست‌های احزاب بورژوایی خواهد گذشت. به موازات پاره‌ ای همکاری‌های کنکرت، بایستی در سطح نظری و عملی نیز به منزوی کردن سیاسی احزاب بورژوازی پرداخت و از این مسیر زمینه‌ های ذهنی و مادی تضعیف افق ناسیونالیستی جنبش به نفع افق سوسیالیستی و انقلابی را فراهم آورد.

جنبش کارگری و کمونیستی مبارزه‌ ای همه جانبه را از ما طلب می‌کند. اگر قرار باشد کارگران و زحمتکشان را از توهمات احتمالی مصون نگه داریم ضروریست که نقدِ سوسیالیستی، طبقاتی، اثباتی و بُرنده را بیش از هر زمانی در دستور کار مبارزه خود قرار دهیم. برای این مهم، «کار آگاهگرانه بایستی ماهیت نظام سرمایه داری و جریانات بورژوازی و ضرورت و امکان گذرکردن از این نظام و زمینه های عینی برپایی یک جامعه سوسیالیستی را به روشنی و به طور مستمر و در متن مبارزات جاری کارگران نشان دهد. بایستی به طور مداوم به نقد آراء و افکار و سیاستهایی بپردازد که طبقه کارگر را از شناخت ریشه های این جامعه و از شناخت نقش تعیین کننده طبقه کارگر برای دگرگونی مناسبات تولیدی موجود باز میدارد.»[x]

لازم است خاطرنشان سازیم که کسب هژمونی استراتژی سوسیالیستی از لحاظ نظری در جنبش انقلابی کردستان، نیازمند پشتوانه مادی و اجتماعی است. این امر مهم را باید چنین ترجمه کرد که برتری سیاسی بدون حضور یک جنبش نیرومند اجتماعی مقدور نخواهد بود. تلاش در راستای ایجاد تشکل‌های کارگری، زنان و جوانان از ضروریات حیاتی این جنبش هستند که خوشبختانه جنبش انقلابی کردستان از تجربیات ارزنده‌ ای برخوردار است. بدون حضور مادی و متشکل این جنبش­ها، پیشرویِ حتی یک گام هم ممکن نخواهد بود. به هر میزان که فرودستان کردستان در تشکل‌های مستقل و رادیکال خود سازمان بیابند و مبارزات خود را در اتحاد و همبستگی با دیگر هم طبقه های خود در سراسر ایران پیش ببرند، به همان میزان گرایش سوسیالیستی در جنبش انقلابی کردستان تقویت خواهد شد و زمینه‌ های پیشروی و موفقیت این جنبش هموارتر خواهد گردید.

  • کوتاه در بابِ سبک برخورد به “منتقدین چپ”

آن بخش از “چپ” در فورم‌ های رنگارنگ که تنها عنوانی رتوریک را با خود یدک می‌کشند هر از چند گاهی سوژه‌ ای خواهند یافت تا “خودی” نشان دهند. در واقع نباید به استقبالِ گرم کردنِ تنور تبلیغاتی و مشمئزکننده آنها رفت و از صرف کردن انرژی وسروکله زدن با آنها خودداری کرد. آنها نه تنها نمیخواهند در سیر مبارزات اجتماعی خشتی را روی خشت دیگری بگذارند، بلکه اقداماتشان به شدت حقیر و خصمانه است. متدِ ورشکسته اتخاذ شده بیش از هر چیز برای آنها “مصرف داخلی” دارد و مرهمی ا‌ست بر زخمِ لاعلاج. سرنوشت و موقعیت کومه‌ له و جنبش کمونیستی بنابه اظهارات آنها رقم نخواهد خورد. آنچه مشاهده می‌کنید “طوفان در فنجانی” بیش نیست و با اهمال کردنشان ملاحظه خواهید کرد که در دنیای واقعی چیزی رخ نخواهد داد.

و اما آن طیف از فعالین چپ و کمونیستی که دل در گرو پیشبرد مبارزات طبقاتی و کارگری دارند و سرنوشت جنبش سوسیالیستی در کردستان به رهبری کومه‌ له موضوع مبارزاتی ‌شان است و وظیفه سیاسی و کمونیستی به آنها حکم می‌کنند که خود را در فرایند این جنبش دخیل و سهیم بدانند، باید با روحیه ای باز مورد استقبال قرار بگیرند. لازم است با آنها پلمیک سیاسی شود و در فضایی سالم و مطابق با نیاز طبقاتی جامعه مسائل عاجل مبارزاتی را به بحث و جدل گذاشت. بایستی نقد و بحثهای مستدل و سیاسی مبنای برخورد به آنها باشد. لازم است گفتمانی که به جنبش سوسیالیستی‌ رشد و نمو می‌بخشد طوری کانالیزه شود که به ارتقاء آگاهی طبقاتی کارگران و انقلابیون کمونیست منتهی گردد.

مواکداً عنوان میشود که غلبه بر افق و استراتژی نیروهای بورژوازی نیازمند نیروی اجتماعی و مادی خواهد بود، نیرویی که پشتوانه آن نقد نظری و تئوریک است. نقد و نظریه اگر فعلیت نیابند و به سوخت و ساز درونی جنبش‌های اجتماعی مبدل نشوند منشاً هیچ اثری نخواهند بود.  نقدهایمان را به جامعه ارجاع دهیم و در صورتی که پایمان روی زمین مبارزه باشد و با اتکا به یک نیروی اجتماعی نیرومند گام برداریم اعتماد بنفس ‌مان در مصاف مبارزه طبقاتی صدچندان و قدرت تاثیرگذاری آن نیز گسترده ‌تر خواهد بود.

 

مه ۲۰۱۷ – اردیبهشت ۱۳۹۶

[i] (لنین) حق ملل در تعیین سرنوشت خویش (http://ketabnak.com/book/17434/%D8%AD%D9%82-%D9%85%D9%84%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4 )

[ii]  (لنین) همان

[iii]  – برنامه کومه له برای حاکمیت مردم کردستان http://cpiran.org/ketabkhane/asnad/pdf/bhbmk.pdf

[iv] – سیاست کومه له در مورد همکاری احزاب سیاسی در کردستان http://cpiran.org/nashriyat/b-soye-sosyalism/pdf/besoye-sosialism4.pdf

[v]  – استراتژی حزب کمونیست ایران http://cpiran.org/ketabkhane/asnad/esteratezhi.html

[vi]  – همان

[vii] –  (لنین) حق ملل در تعیین سرنوشت خویش

[viii]  – استراتژی حزب کمونیست ایران  – http://cpiran.org/ketabkhane/asnad/esteratezhi.html

[ix]  – (لنین) چه باید کرد

[x] – استراتژی حزب کمونیست ایران  – http://cpiran.org/ketabkhane/asnad/esteratezhi.html

محمد اشرفی:این شعر را تقدیم به  رفیق فرزاد کمانگر و رزمندگان کمونیست می کنم.

کمان او ،ابروی کمان ش بود.

فرزاد،

همزاد ما بود،

فرزاد کمان گر،

کمانگیر بود.

او با قامت سترگ

پا در رکاب ،خان علی و صمد بود.

کمان گیری که یک بار دیگر بر خواست،

تیر او نه در هوا و فضا، پرواز کرد،

نه بر تنه ی درخت گردوی نشست،

بلکه در وادی شور و عشق و رزم،

هنوز در پرواز است.

یک به یک،

دو به دو،  … ،

بر هر دلی که پی رهایست،  می نشیند،

بذر رزمی می نشاند،

سپس ،

باز به سوی دلهای دیگر،

پر می گشاید.

***

کمانگیر رزم ما این بار،

از میان معلمان ،

فرزاد کمان گر بود،

چون کمان گیری دیگر برخواست،

جان خود در تیر کرد،

شور و عشق رزمند گی را،

مشعل راه هزاران،

رزمنده ی شبگیر کرد.

هزاران لاله عاشق لبریز از سرخی رزم را،

بذر راه رفاقت خویش کرد.

آنگاه با شور و عشق، جان خود در تیر کرد.

جان خود را پر پرواز تیر کرد .

تیر را رها، به سوی جغد شوم پیر کرد.

***

کمان او ،

ابروی، کمان ش بود.

تیر او،

سخن شیرینش بود.

تیری که هنوز در پرواز است.

مشغول شکار دلهای عاشق رزم است.

تیر او که ،

سخن شیرینش بود.

سخنی که بر خواسته از درونش بود.

***

افق را کران تا کران ،

با چشم رزمندگان  ،

نگاه کن،

خون فرزاد است،

 که با پری از جان فرزاد ،

در پرواز است،

با قلب هر رزمنده ی آزادی، همراه است.

با انگشتان هر نوازنده شور و عشق، هم ساز است.

مرکب قلم شاعر انقلابی ، خون فرزاد است.

با پچ پچ درد آلود کودکان کار و خیابان ، همراز است.

آنچه ، در دستان هر کمونیستی ، سلاح بران است.

خون رفقای، چون فرزاد است.

***

آری ،

این تیری که با پری از جان فرزاد در پرواز است ،

این پرچم سرخ لاله گونی که در اهتزاز است ،

خون سرخ فرزاد، که،

اکنون پرچم ما ،

در میان و بر فراز توفان رزم، رقصان است.

شعله های رقص ش،

 بر بلندای میدان نبرد رهای انسان،

رهنمای  به  سوی ،

سوسیالیسم است.

این تیر سرخ که با پری از جان فرزاد در پرواز است ،

پرچم سرخ ماست ،

در میدان رزم بی وقفه،

 در اهتزاز است.

محمد اشرفی

۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶

محمود صالحی: نیروهای امنیتی چرا از روز جهانی کارگر وحشت دارند؟

۱۱ اردیبهشت برابر با اول ماه مه روز جهانی کارگر، کارگران در سراسر جهان به پاس ارج نهادن به فداکاری کارگران امریکایی که ۱۳۱ سال پیش به خیابانها آمدند و علیه ساعت کار اضافه و دستمزد بخورونمیر اعتراض کردند, مراسم های را برگزار می کنند. دولت سرمایه داری امریکا به صفوف کارگران معترض حمله کرد و تعداد زیادی از کارگران را دستگیر و روانه زندان کردند. بعد از مدتی یک دادگاه فرمایشی برای تعدادی از رهبران آن اعتراضات تشکیل شد و ۴ نفر از رهبران کارگران را به اعدام محکوم نمودند. به دنبال این واقعه هر ساله کارگران در سراسر جهان در آن روز معیین به خیابانها می آیند و علیه نظام سرمایه داری و حامیان آنان اعلام جنگ می کنند و قدرت طبقاتی خود را به نمایش می گذارند.
ایران و کردستان نیز مستثنی از این قاعده نیست و هر ساله کارگران در اکثر شهرها و در مکان های مختلف این روز را گرامی می دارند.
کارگران شهر سقز به رسم سنت هر ساله همراه خانواده های خود به میدان هلو (عقاب) مراجعه می کنند تا چند لحظه ای با هم در مورد وضعیت بد معیشتی خود و خانواده های محروم در جامعه سرمایه داری صحبت کنند. در آن روز عملا” دو صف به وجود می آید، از یک سو سرمایه داران وماموران لباس شخصی که حامی آنان هستند و از سوی دیگر کارگران و خانواده های آنان قرار دارند که ده ها خواست و مطالبات انسانی در دلهای خود انباشت کرده اند. امسال حامیان سرمایه ماموران زیادی را درخیابانهای های شهر سقز مستقر کرده بودند تا به هر شکل ممکن جلو آمدن کارگران را به خیابانها بگیرند و با این مانورها به سرمایه داران چراغ سبز نشان دهند که در شهر سقز همه چیز تحت کنترل است و امنیت کامل برای سرمایه گذاران عزیز وجود دارد تا با خیال آسوده کارگران این شهر محروم را استثمار کنند. ماموران لباس شخصی از مردم کوچه و خیابان بیشتر بودند. اما تنها چیزی که با سالهای گذشته فرق داشت ؛ همه ماموران لباس شخصی پوشیده بودند و در هیچ کجای شهر ماموران نیروی انتظامی مشاهده نمی شدند. ابتدا نیروهای امنیتی از طریق تماس تلفنی از فعالان کارگری خواسته بودند که در روز جهانی کارگر از منزل خود خارج نشوند؛ در غیر اینصورت بازداشت و… می شوند.
بعد از ظهر روز یازده اردیبهشت نیروهای لباس شخصی سیامند صالحی (پسرم) را تعقیب می کنند. سیامند به یک تعمیرگاه ماشین واقع در بلوار حافظ مراجعه می نماید. نیروهای لباس شخصی به درب تعمیرگاه مراجعه کرده و صاحب تعمیرگاه را احضار و از او سئوال می کنند که سیامند صالحی چرا در مغازه شما حضور دارند. صاحب تعمیرگاه جواب می دهد که ماشینش خراب است و جهت تنظیم موتور آمده. به دنبال آن سیامند را صدا و از او بازجویی می کنند.
مامور: شما پسر محمود صالحی هستید؟
ج – بلی من پسر محمود صالحی هستم امری داشتی ؟
مامور: پدرت مریض بود خوب شده ؟
ج – بلی خوب است .
مامور: پدرت کجاست؟
ج – من نمی دانم پدرم کجاست.
مامور: یعنی چه نمی دانید پدرت کجاست؟
ج – خوب نمی دانم !.
مامور: مگر شما با هم زندگی نمی کنید؟
ج – خیر من با پدرم زندگی نمی کنم.
مامور: منزلت کجاست میشه آدرس منزل خود را به ما بدهید؟
ج – منزل من اینجا نیست، من در شهر بانه زندگی می کنم.
مامور: امروز پدرت می خواهد چکار کند؟
ج – من نمی دانم پدرم می خواهد چکار کند.
مامور: یعنی شما از پدرت خبر ندارید؟
ج – یعنی چه ندارد؛ من از او خبر ندارم.
مامور: میشه شماره موبایل خود را به ما بدهید؟
ج – چرا نمیشه این شما ره تماس من است بفرمائید.
مامور: ما هر چه با پدرت تماس می گیریم به تماس های ما جواب نمی دهد, چرا؟
ج – من نمی دانم باید از خود پدرم سئوال کنید.
مامور: پدرت خونه است؟ شاید.
ماموران لباس شخصی همان روز با منزل عثمان اسماعیلی تماس می گیرند و از او درخواست می کنند که به اماکن مراجعه کند. عثمان اسماعیلی از رفتن به اماکن امتناع می کند و جواب رد به ماموران می دهد. بعد ازنیم ساعت ماموران به درب منزل عثمان می آیند و با ایشان صحبت می کنند که از منزل خارج نشود. یعنی عملا” عثمان را در خانه خود بازداشت می کنند و چند نفرمامور در مقابل خانه ایشان مستقر می کنند. اما عثمان اسماعیلی بدون توجه به ماموران از منزل خارج می شود تا به میدان هلو مراجعه کند. عثمان اسماعیلی همراه سید علی حسینی به طرف میدان هلو می آیند و نرسیده به میدان یعنی در مقابل مسجد حسینیه دو نفر مامور لباس شخصی مقابل آنان ظاهر می شوند و نمی گذارند به میدان هلو نزدیک شوند. ماموران با زور آنان را از ادامه راه باز می داند.
همان روز یکی دیگر از دوستان ما را بنام حامد نباتی تهدید می کنند که به هیچ عنوان حق خروج از منزل یا مغازه خود را ندارد در غیر اینصورت بازداشت خواهد شد و ضمن تهدید ایشان به او تذکر می دهند که به هیچ عنوان امروز به نزد محمود صالحی مراجعه نکنید. “ما مطمئن هستیم که محمود صالحی عضو حزب کمونیست ایران است و”…. نیروهای امنیتی و لباس شخصی ساعت ۶ بعداز ظهر به مغازه مصطفی مصری مراجعه می کنند. ضمن تفتیش کل مغازه، ایشان را تهدید می کنند که حق خروج از مغازه را ندارد. نیروهای امنیتی عملا” ایشان را در مغازه خود بازداشت می کنند و چند بار از مصطفی می خواهند که با من ( محمود صالحی) تماس بگیرد تا مطمئن شوند که من در کجا هستم و برای روز جهانی کارگر چه برنامه های داریم. اما مصطفی مصری امتناع می کنند و آماده نمی شود تا با من تماس حاصل کند.
۵۵ دقیقه مانده به ساعت هفت غروب از خیابان جمهوری همراه نجیبه صالح زاده به طرف میدان هلو( عقاب) رفتیم. وقتی به میدان هلو رسیدیم ده ها نفر مامور لباس شخصی حضور داشتند و به محض ورود ما به میدان ماموران به مسئولان خود اطلاع دادند که سوژه مورد نظر رسید. بلافاصله چند نفر مامور همچون بادیگارد اطراف ما را گرفتند و دوش به دوش ما حرکت می کردند. ما به طرف میدان آزادی حرکت کردیم و در مسیر راه با کارگران و خانواده آنان احوال پرسی می کردیم و روز جهانی کارگر را به همدیگر تبریک می گفتیم. بر عکس روزهای عادی در آن ساعت جمعیت زیادی در فاصله میدان آزاد تا میدان هلو در رفت و آمد بودند. وقتی نیروهای امنیتی مشاهده کردن که در میان ۱۰۰ نفر ۹۰ نفر با چهره باز و خندان به همدیگر سلام می کنند و روز جهانی کارگر را به هم دیگر تبریک می گویند ؛ وحشت زده شده بودند. ما به مقابل پاساژ آلماس غرب رسیدیم و منتظر ماندیم تا سامرند پسرم ، هانا عروسم و نوه ام هایا بعد از پارک کردن ماشین به ما ملحق شوند. چند لحظه ای منتظر ماندیم تا آنان بیایند. هنوز آنان نیامده بودند ما می خواستیم به طرف میدان هلو برگردیم. اما ماموران به ما اجازه ندادند و با دو نفر از ماموران در حضور مردم به بگو مگو پرداختیم. ماموران اسرار داشتند که همراه آنان جهت صحبت کردن به داخل ماشین بروم. اما من به درخواست آنان جواب رد دادم و آماده نشدم داخل ماشین بروم. مردم رهگذر متوجه صحبت های ما شده بودند و نا محصوص به صحبت های ما گوش می کردند. در فاصله زمانی خیلی کم ده ها مامور لباس شخصی به جمع آن چند مامور که با من صحبت می کردند اضافه شدند و همچنین به مردم محل. وقتی ماموران از اینکه من سوار ماشین شوم ناامید شدند از من درخواست کردند تا به آن طرف خیابان برویم و با هم صحبت کنیم. من چند بار به ماموران گفتم که من صحبتی با شما ندارم و چرا مزاحم ما شدید. اما ماموران دستبردار نبودند و مرتب از من درخواست می کردند که به آن طرف خیابان برویم. سر انجام من موافقت کردم و به آن طرف خیابان رفتیم و صحبت های ما شروع شد.
مامور: تو نباید امروز به خیابان می آمدی ؛ چرا آمدی ؟
ج – برای چه من نباید امروز به خیابان بیایم.!؟
مامور: برای اینکه ما به شما می گویم.
ج – درخواست شما برای من قابل قبول نیست، چرا من نباید امروز به خیابان بیایم، اتفاقا” امروز روز جهانی کارگر است و خیابانها امروزمال ما ست و با سرفرازی روی آن قدم بر می داریم. ضمنا” بنده در کدام دادگاه به این احکام محکوم شدم که امروز ۱۱ اردیبهشت نباید به خیابان بیایم؟.
مامور: ما امروز مراسم روز جهانی کارگر را برگزار کردیم تو چرا در آن مراسم شرکت نکردید؟
ج – مراسم مال شما و امام جمعه بود ، این مراسم چه ربطی به طبقه کارگر دارد. من هیچ وقت در مراسمی شرکت نمی کنم که شنونده صحبت های امام جمعه باشم. در ضمن چرا از کارگران دعوت نکردید و یا از شخص من؟.
مامور: ما اگر از شما دعوت می کردیم باز هم شما در مراسم شرکت نمی کردید.
ج : وقتی شما می گوید ؛ امروز روز جهانی کارگراست، باید در سطح شهر اطلاعیه پخش می کردید تا کارگران از زمان و مکان مراسم اطلاع داشته باشند؛ هیچ کارگری در این شهر اطلاع نداشته که امروز شما برای کارگران و بنام کارگران مراسم برگزار کردید. مسئولان تنها از چند کارگر خودی دعوت می کنند و برای خالی نبودن عرضه به یک نفر نماینده انتصابی کارگر نیز اجازه می دهند تا چند دقیقه صحبت کند.
مامور: شما چرا مخالف جمهوری اسلامی هستید؟ این همه اموال که شما و عثمان اسماعیلی به دست آوردید , از سر سایه جمهوری اسلامی است.
ج : اولا” من کاری به عثمان اسماعیلی ندارم ؛ دوما”کدام اموال که من به دست آوردم ؛ من آماده هستم که تمام اموالم را با شما که هنوز ۳۰ سال سن ندارید معاوضه کنم. در حالی که من دو برابر سن تو در این مملکت کار کردم.در ثانی شما نمی توانید با این تهدید ها مرا بترسانید؛ من مرگ را تسلیم کردم و از شما هم وحشتی ندارم.
مامور: ما هم از مرگ نمی ترسم.
ج – ولی شما ها برای پول و حقوق کار می کنید.
مامور: امروز ما به عثمان اسماعیلی گفتیم که از منزل خارج نشود.
ج : عثمان اسماعیلی از منزل خارج شود یا نشود به من چه ربطی دارد؟
مامور: برای اطلاع شما گفتم ؛ شما می خواهید امروز چکار کنید؟
ج : ما هیچ کاری نمی کنیم و امروز روز کارگر است و میخواهیم به کارگران تبریک بگویم و بعد به خانه های خود برگردیم.اصلا” شما چرا خودتان را به آب و آتش می زنید؟ روز جهانی کارگر هیچ ربطی به جمهوری اسلامی ندارد. این روز بعد از حمله نیروهای امریکای به صفوف کارگران و قتل و عام کارگران توسط دولت امریکا به وجود آمده ؛ شما ها چرا با این عمل تان رسما” از دولت امریکا و جنایت های او حمایت می کنید؟.
مامور: خوب تبریک بگو مگر کسی مانع شما شده ؟
ج : اگر کسی مانع نیست، پس چرا این همه نیرو اجیر کردید تا دنبال ما راه بروند و ما را تحت محاصره خود قرار داده اند؟.ما کارگران چکار کردیم ؟ چرا نمی گذارید مراسم روز جهانی کارگر را برگزار کنیم؟ چرا این همه مامور لباس شخصی آوردید تا نظم عمومی شهر را برهم بزنید؟.
مامور: ما نظم عمومی شهر را بر هم می زنیم؟
ج – بلی شما نظم عمومی شهر را بر هم می زنید؛ ما در خیابان راه می رویم شما ها چکار دارید با ما؟ مگر ما چکار کردیم؟ دزدی کردیم، مال مردم را خوردیم؛ حقوق ها نجومی گرفتیم؛ اموال مردم را تصرف کردیم؛ به کسی بی احترامی کردیم و….؟
همزمان با حرکت ما به طرف میدان هلو نجیبه همسرم؛ سامرند پسر بزرگم؛ هانا عروس بزرگم و هایا دختر سه ساله سامرند پشت سر ما حرکت می کردند؛ هر چند ماموران آنان را تهدید می کردند که دنبال ما نیایند و مرتب به آنها حمله می کردند. اما خانواده ام بی توجه به تهدید ماموران یک لحظه مرا تنها نگذاشتند. از سوی دیگر نگاه مردم کوچه و خیابان به سوی من و ۲۰ نفر مامور لباس شخصی که همگی به دنبال من راه افتاد بودند؛ جلب شده بود. چند نفر از ماموران مرتب فیلم برداری و عکس برداری می کردند و از من درخواست می کردند که خیابان را ترک کنم و به منزل برگردم. ما همچنان با صحبت کردن به طرف میدان هلو درحرکت بودیم که یک مرتبه یک ماشین سفید رنگ از جهت مخالف خیابان ( یعنی یک طرفه) در مقابل بانک سپه روبروی پاساژ خاتونی توقف کرد. ماموری که از لحظه اول با من صحبت می کرد، دستور داد تا سوار ماشین شوم. اما من امتناع کردم و به ایشان گفتم که سوار ماشین نمی شوم. مامور گفت شما بازداشت هستید و من حکم بازداشت شما را دارم. من نیز رو به مامور کردم و گفتم ” جنابعالی وقتی حکم بازداشت مرا دارید چرا نیم ساعته با من صحبت می کنید؛ از همان اول حکم را به من نشان می دادید تا خودم شخصا” و بدون همراهی شما به دادستانی مراجعه کنم؛ دیگر نیاز نبود جو رعب و وحشت در میان مردم شهر ایجاد کنید”؟ به نظر من شما ها باید محاکمه شوید به جرم اینکه باعث تشویش اذهان عمومی شدید. اما متاسفانه در این کشور قانون برای شما ها وجود ندارد.
مامور: من به شما دستور می دهم سوار ماشین شوید.
ج: من سوار ماشین نمی شوم تا زمانی که حکم بازداشتم را مشاهده نکنم. در ضمن وقتی حکم را مشاهده کردم آن زمان خودم به دادستانی مراجعه خواهم کرد. مردم کوچه و خیابان نامحصوص ما را تعقیب می کردند. وقتی من با ماموران صحبت می کردم یک مرتبه یک نفرمامورغول پیکراز پشت به من حمله کرد و مثل گازانبور مرا گرفت و چند نفر دیگر پاهایم و دستهایم را گرفتند و می خواستند با زور مرا به داخل ماشین ببرند. سامرند پسرم که دختر ۳ ساله خود را در بغل داشت وهمسرش هانا با ماموران درگیر شدند و آنان نیز ماموران را گرفته بودند تا با آن عمل از منتقل کردن من به داخل ماشین جلوگیری کنند. همزمان نجبیه همسرم به وسط خیابان پرید و از مردم درخواست کمک کرد. نجیبه رو به مردم گفت ” مردم امروز روز جهانی کارگر است واین ماموران تنها به خاطر این روز به ما حمله کردند و می خواهند همسرم را بازداشت کنند”. مردم کوچه و خیابان در یک چشم به هم زدن جمع شدند و هر کسی به شکلی به برخورد غیر انسانی ماموران اعتراض کردند. یکی از ماموران که با زبان کردی صحبت می کرد به طرف سامرند حمله کرد و ایشان را کشانکشان می خواست با خود ببرد و مرتب ایشان را تهدید می کرد که همه خانواده شما را در یک چشم به هم زدن نابود خواهیم کرد و…. بچه ۳ ساله سامرند که این اولین بار بود با چنین صحنه ای روبرو می شد با گریه و زاری فریاد می زد . هر چه زمان می گذشت مردم بیشتر به صحنه می آمدند و ماموران وقتی مشاهده کردند که در محاصره مردم قرار گرفته اند؛ ناچارا” مرا رها کردند و یکی ازماموران آمد و گفت ولش کنید بگذارید برود. ما به طرف میدان هلو عازم شدیم و مردم نیز به دنبال ما حرکت کردند. وقتی به میدان هلو رسیدیم کارگران زیادی در آن محل حضور داشتند و مرتب از ما سئوال می کردند که چه شده و چرا رنگ و روم پریده است؟ ماموران وقتی تجمع مردم را مشاهده کردند؛ این بار از ما خواهش می کردند که محل را ترک کنیم و مردم نیز به درخواست ماموران جواب نمی دادند. حدود ۱۵ دقیقه در میدان هلو در میان کارگران ایستادم و به دلیل اینکه با حمله ماموران از ناحیه کردن و دنده هایم آسیب دیده بودم نمی توانستم نفس بکشم. ماموران مرتب از ما خواهش می کردند که محل میدان هلو را ترک کنیم. اما کارگران؛ جوانان و زنان بی توجه به تهدید و در بعضی موارد خواهش ماموران ایستاده بودند. یکی از ماموران که خود را رئیس اماکن معرفی کرد پیش من آمد و خواهش کرد که محل را ترک کنیم و از من تقاضا کرد که جهت پی گیری موضوع اتهام یکی از ماموران که به من زده بود به اماکن مراجعه کنم. ( قابل ذکر است که یکی از ماموران که بعدا” خود را آقای …. معرفی کرد، به شخص من گفت شما دزد هستید و همین شخص در تاریخ ۱۸/۱۲/۹۵ از طریق تلفن از من درخواست کرد که به اداره اطلاعات شهرستان سقز مراجعه کنم. من نیز جواب رد دادم و آن شخص خیلی بی احترامی کرد و پشت تلفن گفت شما دزدی کردید و من نیز به ایشان گفتم از طریق دادگستری مورد دزدی مرا پیگیری کنند.) آن ماموری که در روز ۱۱ اردیبهشت با من صحبت می کرد؛ دقیقا” با همان ادبیات صحبت می کرد. مامور مورد نظر در اذهان عمومی به من اتهام دزدی زد. من نیزدر حضور مردمی که در میدان هلو ایستاده بودند به ماموره گفتم” این کشور دست سرمایه داران است و همه اجناسی که در این کشور مشاهده می نماید مربوط به سرمایه داران است و اگر کسی آن را بردارد فوری به جرم دزدی فرد مورد نظر را بازداشت می کنند. من اگر دزدی می کردم حال در زندان بودم. مامور مورد نظر در حضور مردم صحبت های خود را تکذیب کرد و می گفت من چنین اتهامی به شما نزدم و…. وقتی رئیس اماکن از من درخواست کرد تا از طریق ایشان این مورد را پیگیری کنم . من به رئیس اماکن گفتم” عزیز جان شما نمی توانید با این نیروهای لباس شخصی برخورد کنید و خودت را پیش ما بزرگ نکن.
به این ترتیب دوستان و کارگرانی که در میدان هلو حضور داشتند به من پیشنهاد دادند تا به منزل برگردم . بنده نیز به دلیل اینکه از نظر جسمی وضعیت خوبی نداشتم و .. پیشنهاد دوستان را قبول کردم و به خانه برگشتم.
کارگران؛
سرمایه داران و حامیان آنان خیلی خوب می دانند که روز جهانی کارگر روز مرگ آنان است به همین دلیل از روز جهانی کارگر وحشت دارند. حامیان سرمایه داری از جسم ۵۰ کیلویی من وحشت ندارند و به قول یکی از ماموران کرد زبان که به سامرند می گفت” اگرما دوست داشته باشیم در عرض چند دقیقه تمام خانواده شما را نابود خواهیم کرد”. حرف این مامور کرد زبان کاملا” درست است، آنان می توانند در عرض چند دقیقه خانواده ما را به پودر تبدیل کنند. اما نمی توانند تفکر ما را به زنجیر بکشند و آن را از بین ببرند. نیروهای امنیتی درچند سال گذشته برای سرکوب ما کارگران همه راها را از جمله اعدام ؛ زندان ؛ اخراج از کار و تبعید را امتحان کرده اند و کسانی مثل جمال چراغ ویسی را اعدام کردند که صدای برابری طلبی را در سنندج خفه کنند. شاهرخ زمانی را در زندان گشتند که صدای برابری طلبی را در شهر تبریز خفه کنند. ولی مرگ این کارگران مبارز نه تنها پایان مبارزه نبود بلکه شروع یک مبارزه رودررو بود که امروز هزاران انسان برابری طلب در شهر ها مختلف ایران وجود دارند که حامیان سرمایه توان مقابله با آنان را ندارند. اگر نیروهای امنیتی تمام خانواده ما را در یک لحظه به قول خودشان از بین ببرند . یقین داشته باشند که ما بزر هستیم و بعد از مرگ ما، جوانه های تازه ای می رویند وعلیه سرمایه داران و حامیان آنان به میدان خواهند آمد. ماموران امنیتی در شهر سقز خوب می دانند که با سرکوب و ارعاب نمی توانند کارگران معترض به وضعیت موجود را مرعوب کنند. ماموران خوب می دانند که صدای برابری طلبی ما کارگران یک روز گلوی سرمایه داران را خواهند فشرد و به استثمار آنان برای همیشه پایان خواهند داد.
محمود صالحی ۹۶/۲/۱۹

هلمت احمدیان:تاکتیک مشترک بایکوت انتخابات در کردستان و دغدغه “چپ” ها

بایکوت دسته جمعی نمایش انتحاباتی رژیم از طرف سازمان‌ها و احزاب کردستان ایران این سئوال را برای بعضی از افراد و نیروهای سیاسی چپ به میان آورده که آیا اتخاذ این سیاست و تاکتیک بایکوت جمعی این باصطلاح انتخابات، با اهداف و استراتژی کومه‌له (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران)،‌ همخوان است یا نه؟
گفته می‌شود کومه‌له با این اقدام، با توجه به سیاست‌ها و استراتژی‌های متفاوتی که این نیروها در کردستان دارند، مرزی بندی با بعضی از این نیروها که در همسویی با کارزار “تغییر رژیم” و در راستای همسویی با آمریکا و اسرائیل به تحریم “انتخابات” پیوسته اند، مخدوش کرده است!
در این نوشته کوتاه، ضمن اینکه توضیح داده می شود که انتخاب این تاکیتک از طرف کومه له نه سیاستی تازه، بلکه از مصوبه کنگره های کومه له پشتوانه می‌گیرد و از نظر تاریخی در جنبش کردستان تازگی ندارد، به این نکته هم پرداخته می شود که این ملاحظات یا انتقادات “رادیکال” که از پیچ و خم های مبارزه واقعی و طبقاتی بدور است، اگر احیانا تاکنون از جانب کومه له عملی می شد، جز منزوی بودن جریان کمونیستی، در کردستان پی‌آمدی نداشت و امروز نمی توانستیم از پایگاه اجتماعی جریان سوسیالیستی در جامعه کردستان سخن بگوئیم. و کومه له ای داشتیم با مجموعه ای از شعارها و سیاست های به اصطلاح رادیکال، اما منزوی و بی ربط به کشمکش های واقعی درون این جامعه.
لازم به توضیح است در این نوشته من نخواسته ام که به ادبیات نازلی که در فضای مجازی از طرف بعضی از افراد در این رابطه بکار گرفته شده است پاسخ دهم، بلکه بیشتر خود را ملزم به توضیح سیاست مان در این رابطه دیده ام.

کومه له در کردستان و نیز حزب کمونیست ایران به عنوان یک جریان سراسری، تلاش کرده‌اند که هم در رابطه با احزاب سیاسی چپ و هم در رابطه با مسائل واقعی جامعه، روحیه و گرایش سکتاریستی را از خود دور کنند. مصالح عمومی جنبش کارگری و جنبش های پیشرو اجتماعی، اولویت و قطب نمای حرکت این جریان بوده است. به عنوان مثال:
در ارتباط با برخی سازمان هایی که به نام چپ و کمونیسم فعالیت می‌کنند، علیرغم ملاحظات جدی که روی برنامه و خط مشی سیاسی و استراتژی آنها داریم، علیرغم اینکه پیشینه سیاسی بعضی از آنها را در سازش با این یا آن جناح بورژوازی، حتی در مورد احزاب سیاسی کردستان در این یا آن مقطع، از خاطر نبرده ایم، اما با وجود همه اینها همکاری و هماهنگی با آنها را در خدمت تغییر توازن قوا به نفع جنبش کارگری و جنبش های پیشرو، ضروری دانسته ایم و بدان اقدام کرده ایم. ما این سیاست خود را از بدو تاسیس حزب کمونیست ایران در برنامه خود نیز گنجانده ایم:
«حزب کمونیست ایران از هر مبارزه آزادیخواهانه و حق طلبانه ای بر علیه جمهوری اسلامی و هر جنبشی که پیگیرانه خواهان رفع و از میان برداشتن اشکال مختلف تبعیضات جنسیتی، مذهبی، ملی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشد پشتیبانی میکند. حزب کمونیست ایران در هر مبارزه، حرکت اجتماعی و نهاد سیاسی که بخشا اهداف سیاسی اعلام شده آن را برآورد و امکان دسترسی جنبش و نیروهای کارگری و سوسیالیستی را به اهرم های قدرت سیاسی در جامعه فراهم نماید، فعالانه مشارکت خواهد کرد». ( از برنامه حزب کمونیست ایران).
سیاست بایکوت “انتخابات” در کردستان
آنچه در روزهای اخیر برای هماهنگی نیروهای سیاسی در کردستان در مقابل انتخابات فرمایشی رژیم انجام گرفته است، منطبق بر سیاستی مدون با مضمون پیشرو و راهگشا در کردستان است. این سنت، سابقه تاریخی دارد و اولین بار در سال ۱۳۵۸ در قالب “هیات نمایندگی خلق کرد” با شرکت کومه له و حزب دمکرات کردستان و سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران و شیخ عزالدین حسینی پیش رفت.
تغییر شرایط در سال های بعد و جنگ دمکرات و کومه‌له و انشعاباتی که در کومه له و حزب دمکرات پیش آمد، طبعا سیاست همکاری نیروهای سیاسی در کردستان را به طور عملی به حاشیه راند، ولی نفس ضرورت آن را در چارچوب ویژگی‌های جامعه کردستان و مبارزه بر علیه جمهوری اسلامی و ضرورت به کار انداختن حداکثر نیروی موجود در این جامعه بر علیه این رژیم، هیچگاه زیر سئوال نرفت. از چند سال پیش با توجه به تغییراتی که در اوضاع منطقه بوجود آمده، بار دیگر این ضرورت در مقابل این نیروها قرار گرفت و ما در چند سال اخیر شاهد سطحی از همکاری‌های عملی بین این نیروها در چارچوب مسائل امنیتی و سیاسی در منطقه بوده‌ایم.
این همکاری‌ها نه تنها به ‌پیشبرد استراتژی سوسیالیستی کومه له لطمه نزده، بلکه دقیقا در راستای پیشبرد آن عمل کرده است. اگر یک تاکتیک سیاسی بوسیله توده ها اتحاذ شود و پیروزی ولو محدودی هم به دست بیاورد، مردم از پیروزی خود روحیه خواهند گرفت و تاکتیک آنها به نیروئی مادی تبدیل خواهد شد و کسب همین نیرو آنها برای خیز بعدی آماده تر خواهد کرد. امروز تجدید حیات جنبش توده ای در کردستان از چنین مسیرهایی می گذرد و تجدید حیات این جنبش بستر رشد مبارزات کارگران خواهد بود، اگر حزب سیاسی آنها نیروی هدایت کننده آن بوده باشد. این آن حقیقت ساده ای است که چپ نماهای بیگانه با مسائل واقعی و پیچیده جامعه، نمی خواهند و لابد نیازی هم ندارند، آنرا درک کنند.
این سیاست، البته در مسیری هموار و بدون مانع و سنگلاخ به پیش نمی رود و نرفته است. کومه له تنها با اتکاء به پایگاه اجتماعی خود توانسته است با اعتماد به نفس در این راه قدم بگذارد. برای نمونه همین موضع مشترک با احزاب سیاسی موجود در کردستان در مورد انتخابات، حاصل بیش از یک ماه نشست ها و تماس ها و خنثی کردن مقاومت ها و غیره بوده است. موضع واقعی همه احزاب در ابتدای این مجادلات یکسان نبود، لیست گروه های شرکت کننده در این هماهنگی مورد بحث بوده است. مشکلات فنی و عملی ناشی از جدایی ها و انشعابات، به عاملی بر سر راه موضع گیری مشترک تبدیل شده بود. حتی مسئله کم اهمیتی مانند اینکه فراخوان مشترک به صورت کتبی عرضه شود یا شفاهی، تا آنجا پیش می رود که به مانعی بر سر راه اتخاذ موضع مشترک تبدیل شود.
ما در میان بعضی از نیروهایی که اکنون پای یک اتحاد عملی و سیاسی برای بایکوت مضحکه انتخابات رژیم آمده اند، شاهد بوده‌ایم که در گذشته سیاست شرکت در انتخابات را داشته اند و یا همسویی بعضی از این نیروها با کمپ “تغییر رژیم” به کمک قدرت های امپریالیستی وجود داشته و دارد. اما فرهنگ و ادبیات سیاسی کومه له در مقابل این سیاست ها و جهت گیری ها، انتقاد از آنها، روشنگری در باره آنها، همواره شفاف بوده و این مرزبندی ها در صدها مقاله و مصاحبه سخنگویان کومه له خود را نشان داده است.
این امری مشخص است که بایکوت انتخابات رژیم و حرکت به سوی انتخاب واقعی توده های مردم، یعنی سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی به اتکا به نیروی مستقل خود، بیشتر از هر گرایش سیاسی دیگر، گفتمان و سیاست کمونیست هاست. پیشبرد این سیاست در اتحاذ یک تاکتیک سیاسی واقعی و عملی است که محک می خورد، نه در وارسی پرونده نیروهایی که با انگیزه ها و نگرش های مختلف به این سیاست می پیوندند
.
کومه له کجا ایستاده است؟
اگر اتخاذ سیاست کومه له در مورد همکاری احزاب سیاسی در کردستان امری تازه نیست و آنچه در روزهای اخیر حول همکاری نیروها بر علیه مضحکه انتخابات رژیم تنها بندی از سیاستی روشن و جا افتاده است، اما دغدغه و گرایش تراشی های بعضی از افراد و نیروهای چپ هم در این رابطه امری تازه نیست. این نگرشی انتزاعی است که هر از چند گاه و هر بار به بهانه ای گرایش تراشی های سطحی و کم مایه را ارائه می‌دهد و فغان «امتیاز» بخشیدن کومه له به ناسیونالیسم کرد و نیروهای وابسته را سر می‌دهد. “توده ای ها” و “اکثریتی ها” در سال های اول بعد از انقلاب، کومه له را عامل پالیزبان و امپریالیسم می نامیدند، در دوران انشعاب “کمونیسم کارگری” از حزب کمونیست ایران، شعار “کشف” گرایش ناسیونالیستی در کومه له و چپ و راست کردن تشکیلات در عرض ۲۴ ساعت، گوش عالم را کر کرد و از آن به بعد هم، این ادبیات به متدی برای روبرو شدن با کومه له در میان بعضی از اعضا و هوارادان این جریان تبدیل شد. و اکنون هم ما جسته و گریخته و تحت تاثیر یک فضاسازی کاذب، در فضای مجازی، این نگرش را در میان برخی از نیروها و افراد چپ می‌بینیم.
تجربه تاریخی اثبات کرده است که دغدغه های مبارزین راستین کمونیست در پیچ و خم های مبارزه طبقاتی، بجای اینکه خود را در بحث ها و جدل های بی ربط به نیازهای مبارزاتی و کشفیات منزه طلبانه (با هر زبان رادیکالی که بیان شود) گرفتار سازد و محدود کند، باید بتواند راه های واقعی و عملی رشد گرایش سوسیالیستی را در جنبش های اجتماعی نشان دهد و در دستور کار خود بگذارد. در هر جنبش اجتماعی این تنها گرایش و گزینه کمونیستی و سوسیالیستی نیست که عمل می کند، بلکه گرایشات بورژوایی، ناسیونالیستی، فمینیستی، لیبرالیستی، تریدیونیونیستی و … نیز پای به پای گرایش رادیکال در صحنه هستند. کسانی که در جریان قیام مردم تبریز شرکت کمونیست ها در مبارزه بر علیه رژیم تازه تاسیس اسلامی را به بهانه حضور جریان “خلق مسلمان” در آن غلط می پنداشتند، کسانی که از ترس اینکه در جنبش کارگری تنشان به تن سندیکالیست ها و رفرمیست ها نخورد، در جنبش رهایی زن، تنشان به تن فمینیست های لیبرال نخورد، در جنبش کردستان تنشان به تن ناسیونالیست ها نخورد و …، کمونیست ها را از اتحاذ تاکتیک‌های مشخص سیاسی در راستای استراتژی آن جریان منع می کنند، در واقع با این “رادیکال” نمایی‌ خویش تنها عرصه را برای این گرایشات غیر کارگری و لیبرالی خالی می‌کنند. این گرایش و نگرش علیرغم ظاهر چپ و رادیکال انتزاعی با این نگرش محدود نگرانه خویش، اگر راست هم نباشد به قطب راست جامعه کمک می کند.
در کردستانی که جنبش آن با سنت ناسیونالیسم کرد عجین شده بود، کومه له در چند دهه گذشته، نه در موضع اپوزیسیون، بلکه به عنوان نیرویی راهبر و کمونیست، تنها نیرویی است که در مقابل دولت های سرکوبگر منطقه، در مقابل ناسیونالیسم کرد، در مقابل ناسیونال – لیبرالیسم چشم براه کمک قدرت های امپریالیستی، پیگیرانه ایستاده است. این رادیکالیسم اتفاقا در دو دهه گذشته که یاران قدیمی مان به بهانه “آلوده بودن” کومه له، “عطایش را به لقایش بخشیدند” و به این اعتبار رسالت ما را برای دفاع از سنت کومه‌له کمونیست بیشتر کردند، بیشتر از هر زمانی درخشیده است. کسانی که نیرو و حضور کومه له را به “اردوگاه داری” و “منتظر نشستن در نوار مرزی” محکوم می کنند، یا نمی بینند یا خود را به ندیدن می زنند که اتفاقا این در داخل کردستان و در شهرها و روستاها و مراکز کارگری آن جامعه است که کومه له به عنوان جریان اصلی سوسیالیست و رادیکال، پرچمدار مبارزه ای رو در رو با رژیم و سرمایه داری است.
***
یک نقل قول
لنین در کتاب “بیماری کودکی چپ روی در کمونیسم” جمله مشهوری دارد که آوردن آن در انتهای این مطلب مفید است: «پیروزی بر دشمنی نیرومند تر از خود، فقط در صورتی ممکن است که به منتهی درجه نیرو بکار برده شود، و از هر «شکافی» در بین دشمنان هر قدر هم که کوچک باشد و از هر گونه تضاد منافع بین بورژوازی کشورهای مختلف و بین گروه ها و انواع مختلف بورژوازی در داخل هر یک از کشورها و نیز از هر امکانی هر قدر هم که کوچک باشد برای بدست آوردن متفق توده ای، حتی متفق موقت، مردد، ناپایدار، غیر قابل اعتماد و مشروط حتما و با نهایت دقت و مواظبت و احتیاط ماهرانه استفاده شود. کسی که این مطلب را نفهمیده باشد، هیچ چیز از مارکسیسم و بطور کلی از سوسیالیسم معاصر نفهمیده است».
دو یادآوری:
۱_ محض یاد آوری به منتقدین حزب کمونیست ایران که در صفوف جریان های هوادار منصور حکمت فعالیت می کنند، در رابطه با مسائل مربوط به جنبش عمومی و جنبش رفع ستم ملی، تا وقتی که زنده یاد منصور حکمت در رهبری حزب کمونیست ایران قرار داشت و تا وقتی که هنوز مسیر سیاسی خود را تغییر نداده بود، از مدافعین سرسخت این سیاست بود. بارها و در نوشته های مستندی، رهبری کومه له را به خاطر “موقع شناسی در بکارگیری تاکتیک های سیاسی درست”، ستایش می کرد. و همواره بر “ضرورت تحکیم موقعیت کومه له در جنبش رفع ستم ملی”، تاکید می کرد. کمتر از یک سال قبل از انشعاب از حزب کمونیست و در حالیکه تازه جنگ دموکرات و کومه‌له پایان یافته بود، به رهبری کومه له توصیه می کرد که به فکر تدوین یک برنامه مشترک خودمختاری با حزب دموکرات باشد. ( رجوع کنید به آثار منتشر شده منصور حکمت).
۲_ یادآوری این نکته برای کسانی که فراموش کرده اند، لازم است، تقریبا در تمام کنگره های تا کنونی کومه له همیشه “عنوان رابطه و همکاری با احزاب سیاسی در کردستان” یک فصل ثابتی بوده است. کنگره ۱۵ کومه له در مرداد ماه ۱۳۹۱ قطعنامه جامعی در این مورد دارد، که در پایان این مقاله متن کامل آنرا برای کسانی که آنرا در موقع خود نخوانده اند، یا آن موقع به دلیل اینکه پای استدلالشان در مقابل جامعیت این سند می لنگید، سکوت کرده اند، (به نقل از بسوی سوسیالیسم ۴) می آورم.
+++
ضمیمه:
سیاست کومه¬له در مورد همکاری احزاب سیاسی در کردستان
مقدمه:
طی سی و سه سالی که از حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی در ایران می-گذرد مقاومت مردم کردستان در برابر تهاجم نظامی این رژیم و مبارزه برای تأمین حقوق و آزادیهای اولیه خود، فراز و نشیب¬های زیادی را طی کرده است. در طول این مدت متحدانه عمل کردن احزاب و نیروهای سیاسی اپوزیسیون در کردستان در مقابل رژیم جمهوری اسلامی همواره یک خواست مردم کردستان بوده است. کومه¬له با درک این نیاز اجتماعی در مقاطع مختلف کوشیده است که به آن پاسخ مثبت بدهد و در مقابل موانع موجود بر سر راه تأمین آن ایستادگی کرده است. در سالهای نخست پس از سقوط رژیم شاه، هماهنگی و اتحاد عمل نیروهای سیاسی فعال در کردستان در چهارچوب نهادی بنام “هیأت نمایندگی خلق کرد” تا حدودی تأمین شد. این نهاد علیرغم دستاوردهای مثبتی که طی مدت کوتاه عمر خود بدست آورد، از هم پاشید. نیاز و خواست مردم کردستان در این زمینه همچنان به قوت خود باقی است.
کومه¬له بنا به مسئولیتی که در قبال جنبش انقلابی مردم کردستان بر عهده دارد و در پاسخ¬گویی به خواست وحدت¬طلبانه مردم کردستان، به¬منظور هموار نمودن راه رفع ستم ملی بر مردم کردستان، کاهش ابعاد مصیبت¬های ناشی از مبارزه بر علیه این ستمگری، محدود کردن امکان توطئه¬گری¬های رژیم جمهوری اسلامی در میان احزاب و جریان¬های سیاسی فعال در کردستان ، تأمین همکاری نیروهای سیاسی کردستان در برابر رژیم جمهوری اسلامی،گسترش همکاری میان فعالین جنبش¬های اجتماعی با گرایش¬های گوناگون در مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی، سیاست معینی را بر اساس خطوط زیر در دستور کار خود قرار می¬دهد:
۱) جامعه کردستان تحت حاکمیت رژیم¬های سلطنتی و اسلامی علاوه بر بی-حقوقی¬های سیاسی و اجتماعی، که عموم مردم ایران با آن دست به گریبان هستند در عین حال از ستم¬گری ملی رنج می¬برند. مردم کردستان نه تنها بر اساس سیاست¬های عملی، بلکه حتی به¬طور رسمی و در قوانین این رژیم¬ها به¬عنوان شهروند درجه دوم در جامعه¬ی ایران محسوب می¬شوند. هر گونه مقاومت و اعتراضی علیه تبعیض و نابرابری و مطالبه حق تعیین سرنوشت، تحت لوای دفاع از تمامیت ارضی ایران به شدیدترین¬ شیوه سرکوب می¬شود. شووینیسم و عظمت طلبی دولت¬های مرکزی چه از نوع ناسیونالیسم رژیم پادشاهی و چه از نوع اسلامی آن، همواره وسیله¬ای برای اعمال شدید ترین دیکتاتوری و سرکوب بر علیه مردم کردستان بوده است. این گرایش غیر انسانی حتی از جانب اپوزیسیون بورژوائی رژیم نیز تقویت و برای آن تبلیغ می-شود.
۲ ) اما جامعه¬ی کردستان در عین حال جامعه¬ای طبقاتی است. اگر چه اقشار و طبقات مختلف در این جامعه به¬درجات مختلف از وجود ستم ملی رنج می¬برند، اما در همان حال منافع اجتماعی و اقتصادی متفاوتی دارند. طبقه¬ی کارگر در کردستان از چند دهه پیش به میدان کشمکش های طبقاتی، سیاسی و اجتماعی وارد شده است و امروز جایگاه و موقعیت انکارناپذیری یافته است. این تحول اجتماعی زمینه و امکان رشد جریان سوسیالیستی در این جامعه را بوجود آورده است . در عین حال جامعه¬ی کردستان به¬دلیل اعمال ستم ملی از جانب دولت مرکزی، به بستری برای حضور و گسترش گرایش ناسیونالیستی تبدیل شده است. بر متن این زمینه¬های عینی، احزاب و سازمان¬های سیاسی مختلف با اهداف و استراتژی¬ سیاسی متفاوت،به¬وجود آمده¬اند. تداوم مبارزه سیاسی بر علیه دولت مرکزی که همواره از پشتیبانی اکثریت قاطع مردم کردستان برخوردار بوده است، کردستان را به یک جامعه به درجه زیادی تحزب یافته تبدیل نموده است.
۳) دولت مرکزی همواره ابزارهای مختلفی را برای سرکوب و به انحراف کشاندن مقاومت و مبارزه مردم کردستان به¬طور همزمان به کار گرفته است. از جمله:
– سرکوب مستقیم، توسط لشکرکشی، اعمال خشونت و قهر عریان، بازداشت، شکنجه، زندان و اعدام؛
– بهره¬برداری از شکاف¬ها و اختلافات احزاب سیاسی در کردستان.
– از محتوا خالی کردن خواست¬ها و مطالبات مردم کردستان و محدود کردن این خواست¬ها در چهارچوب تنگ مطالبات محدود فرهنگی با اتکاء به گرایشات سازشکارانه در جامعه کردستان؛
_ دامن زدن به روحیه¬ی انتظار در میان مردم کردستان با یاری گرفتن از حربه¬ی مذاکرات یک¬جانبه با برخی از احزاب و جریان¬های سیاسی.
همکاری و اتحاد عمل نیروهای سیاسی فعال در کردستان بایستی در خدمت خنثی کردن این سیاستها باشد.
۴) اما پاسخ دادن به این ضرورت تا آن¬جائی که به احزاب سیاسی کردستان بر می¬گردد، با موانع و مشکلاتی چند مواجه است که بایستی برای رفع و یا تخفیف آنها تلاش کرد:
اول، اگر چه احزاب سیاسی برنامه¬های متفاوتی در پاسخ به ستمگری ملی در کردستان دارند و متفاوت بودن برنامه آنها در این مورد، به خودی خود مانعی در راه همکاری بر علیه جمهوری اسلامی ایجاد نمیکند، اما راههای متفاوتی که آن¬ها برای رسیدن برای تحقق برنامه خود در پیش گرفته¬اند (استراتژی)، شکل گرفتن همکاری و هماهنگی عملی را با موانعی جدی روبرو خواهد کرد .
دوم، تمایز در انتخاب هم¬پیمانان سراسری. احزاب سیاسی فعال در کردستان هر یک می¬کوشند تا در انطباق با استراتژی سیاسی و پایگاه طبقاتی خود هم¬پیمانانشان را در سطح سراسری انتخاب کنند. گاه انتخابها آنچنان ناهمگون است که کار هماهنگی احزاب سیاسی در کردستان را به شدت دشوار و گاهی حتی غیر ممکن می سازد. هم پیمانی با اصلاح¬طلبان حکومتی و یا شوونیستهای ایرانی که دشمنان حق تعیین سرنوشت مردم کرد هستند، از آنجمله است.
سوم، در پیش گرفتن سیاست اتکاء به دخالت قدرت¬های امپریالیستی. در حالیکه امروز جهان شاهد این واقعیت است که چگونه پیامد ویرانگر دخالت این قدرتهای خارجی در کشورهای عراق و افغانستان و لیبی و امروز در سوریه، خیزش انقلابی مردم را عقیم گذاشته و به بیراهه برده است.
چهارم، انشعاب¬ها و جدائی¬ها در درون احزاب سیاسی در چند سال اخیر و بروز “بحران اعتماد” در میان آن¬ها ؛ بخشی از این جدائی¬ها ناشی از اختلافات سیاسی است که تعمیق آنها در یک مسیر طبیعی سرانجام به جدائی منجر می¬شود. بخشی دیگر نه در نتیجه¬ی وجود اختلافات سیاسی و حتی تاکتیکی مهم و متمایز، بلکه ناشی از کشمکش¬های درون تشکیلاتی هستند. در هر دو حالت یک چنین پیشینه¬ای، و رویدادهائی که در مقطع جدائی ها بوقوع پیوسته اند خود به مانعی بر سر راه هماهنگی و کار مشترک تبدیل شده¬اند.
پنجم، ارزیابی و تحلیل متفاوت و گاه متضاد از شرایط سیاسی امروز جامعه¬ی ایران، منطقه و جهان و بنابر این پافشاری بر اولویت¬های متفاوت، که به مانعی بر سر راه اتحاد عملها تبدیل می شود.
۵) بی¬حقوقی¬های سیاسی و اجتماعی، سیاست¬های تبعیض¬آمیز دولت مرکزی نسبت به مردم کردستان در موارد مختلف، بی افقی جوانان و محرومیت آن¬ها از ابتدائی¬ترین حقوق انسانی، تبعیض و ستم بر زنان و آثار زیانبار آن بر کل جامعه، سیاست گسترش مواد مخدر، این¬ها همگی طیف وسیعی از اقشار مختلف مردم کردستان را در برابر دولت مرکزی قرار داده است. هم¬کاری عملی فعالین و مبارزات علنی در جهت پیشبرد مبارزه¬ی مردم کردستان علیه رژیم جمهوری اسلامی در داخل کشور جنبه مهمی از سیاست هماهنگی و هم¬کاری ما را تشکیل می¬دهد. ما در همه جا، خواهیم کوشید با در پیش گرفتن یک سیاست متحد کننده، در خدمت قدرتمند نمودن چنین مبارزه¬ای بر علیه جمهوری اسلامی، امر پیروزی هر حرکت و اعتراض معینی را تسهیل کنیم. پیشنهادات سازنده در زمینه کاراتر کردن این سیاست مورد توجه قرار قرار خواهد گرفت و حداکثر انعطاف ممکن نشان داده میشود تا چنین اتحاد عمل¬هائی تأمین گردند .
۶) شکل گیری یک همکاری و هماهنگی جمعی مؤثر در گرو تلاش برای تأمین شرایط زیر است:
اول، ایجاد فضای دیالوگ و گفتگو؛ فراهم نمودن زمینه جهت برگزاری دیدارهای دوجانبه به منظور تبادل نظر و رسیدن به درک مشترک در مورد همکاری و هماهنگی. تلاش برای برگزاری نشست عمومی در صورت تأمین شرایط سیاسی و عملی آن؛
دوم ، اجتناب از رویاروئی های مسلحانه؛ همگی سازمان¬های فعال در کردستان به روشنی به سیاست عدم استفاده ‌از اسلحه در اختلافات سیاسی و در کشمکش¬های داخلی متعهد شوند و اصل پیشبرد مبارزه سیاسی مسالمت¬آمیز را بطور رسمی بپذیرند و پایبندی بدون چون و چرای خود را به این امر در مقابل جامعه کردستان اعلام نمایند؛
سوم، احترام به حقوق و آزادیهای دموکراتیک؛ احزاب و نیروهای سیاسی پایبندی خود را به اصل آزادی بدون قید و شرط سیاسی در کردستان بعنوان یکی از ارکان مبارزه مسالمت¬آمیز سیاسی اعلام کنند؛
چهارم، اجتناب از هرگونه ارتباط گرفتنی با رژیم؛ مذاکره با حکومت مرکزی در ارتباط با حقوق و خواست¬های مردم کردستان، امری منحصر به هیچ حزب و یا سازمانی نیست. لازم است هرگونه ارتباط جداگانه با دولت مرکزی تحریم شود. چنان¬چه در شرایط خاص و معینی مذاکره و گفتگو با دولت ضرورت پیدا کرد، اصل توافق همگانی در مورد قبول و یا رد مذاکره به رسمیت شناخته شود و در صورت انجام چنین مذاکره ای، مکانیسم و روش کلی پیشبرد آن مورد توافق عمومی باشد .
پنجم، برسمیت شناختن اصل حاکمیت مردم؛ حاکمیت در کردستان امر مردم است و احزاب سیاسی مجاز نیستند مستقل از رأی و اراده¬ی مستقیم مردم، حاکمیت را در هیچ سطحی مابین خود تقسیم کنند.
ششم، همکاری نیروهای سیاسی در هر سطحی که انجام بگیرد لازم است در راستای منافع عمومی کارگران و مردم ستمدیده در سطح ایران و منطقه ‌بوده ‌و در جهت تقویت مبارزات جمعی و مستقیم آن¬ها علیه جمهوری اسلامی، انجام بگیرد .
۷) چند مورد معین جهت همکاری به منظور هموار نمودن راه همکاری و هماهنگی وسیع تر:
_ جلب پشتیبانی مادی و معنوی احزاب و سازمان¬های کارگری، مردم آزادی-خواه و گروه¬ها و سازمان¬های بشردوست در سراسر جهان از مردم کردستان. در این رابطه، نیروهای سیاسی کردستان می¬توانند در اینگونه مجامع هماهنگ و یکدست ظاهر شوند.
_ همکاری در زمینه¬های اطلاعاتی و امنیتی بمنظور خنثی کردن توطئه¬های جمهوری اسلامی بر علیه احزاب سیاسی در کردستان. این همکاری¬ها هم در خود مفید هستند و هم کار برداشتن قدم های بعدی را در جهت ایجاد هماهنگی آسانتر خواهند کرد.
_همکاری¬های فنی و تکنیکی در خدمت کاراتر نمودن دستگاه¬های رسانه ای و کمک¬رسانی و ایجاد تسهیلات در زمینه¬های گوناگون دیگر.
اتخاذ موضع مشترک (از طریق بیانیه¬ی مشترک و یا عمل مشترک) در ارتباط با رویدادهای سیاسی مهم و فراخوان لازم در مواردی که ضرورت سیاسی مهمی آن¬را ایجاب می¬کند.
مرداد ماه ۱۳۹۱ شمسی

حسن رحمان پناه:مرگ روزانه کارگران ، فاجحەای به وسعت ایران!

 

بنا به گزارشات منتشرشدە ساعت ۱۲:۵ دقیقه ظهر روز چهارشنبه ١٣ اردیبهشت ١٣٩۶ انفجاری در معدن زمستانه یورت در منطقه خوش ییلاق آزاد شهر در استان گلستان رخ داد که در نتیجه آن ۸۳ کارگر مصدوم شدند. یکی از مسئولین معدن اظهار داشت ” این حادثە در فاصله هزار و ۲۰۰ تا هزارو ۵۰۰متری ورودی تونل شماره یک رخ داده است . به گفتە این مسئول معدن ” زمانیکە موتور دیزل از کار می‌افتد کارگران توسط یک دستگاه باطری که خارج از تونل تهیه کرده بودند، قصد روشن کردن موتور دیزل کشنده لوکوموتیو را داشتند که به محض برقراری اتصال با جرقه ایجاد شده تونل منفجر شده و تعداد زیادی از کارگران دچار حادثه می‌شوند.” از قرار معلوم یکی از دلایل اصلی این اتفاق دلخراش کە مرگ و مصدومیت دهها کارگر منجر شد ” ضعف دستگاه تهویه ۲۴ ساعته معدن و جمع شدن گاز متان در فضای معدن بودە است کە هنگام از کار افتادن موتور دیزل ، کارگران از معدن خارج می‌شوند و هنگام برگشتن و تعمیر دیزل، با روشن شدن آن، در اثر یک جرقه، و به علت تجمع گاز انفجار رخ می‌دهد.” این سخنان و دیگر اظهارات مسئولین معدن و مسئولین وزارت کار رژیم اسلامی به روشنی نشان می دهد کە عدم وجود ایمنی محیط کار از دلایل اصلی انفجار در معدن و جانباختن و مصدومیت بیش از ٨٠ کارگر بودە است . طبق آخرین گزارشات در این رویداد فاجعە بار متاسفانه ٣۵ معدنچی جان خود را از دست دادە و ۵٠ نفر دیگر نیز مصدوم شدەاند.گفتە میشود هنوز بیش از ٢٠ کارگر در داخل معدن و در عمق ١٨٠٠متری آن گیر افتادەاند.

این انفجار و حادثە دلخراش متاسفانه اولین رویداد و مصیبت علیە کارگران در ایران نیست و بی شک آخرین آن هم نخواهد بود. در این فاجعه نه تنها ٣۵ کارگر شریف و زحمتکش جان باختند و قربانی سودپرستی سرمایەداران و دولت حامی آنان گردیدند و ۵٠ تن دیگر نیز مجروح شدند (کە معلوم نیست چند نفر از آنان بهبود می یابند و چند تن دیگر معلولیت را با خود تا پایان عمر همراه خواهند داشت)، بلکە زندگی و آیندە بیش از ٨٠ خانوادە کارگری با حدنصاب هر خانوادە ۵ نفر، یعنی جمعیتی حدود ۴٠٠ نفر به خیل گرسنەگان مطلق و فقرا و محرومان بی پناه جامعه افزودە شد.
فاجعە کشتار کارگران در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی سرمایە به امری عادی، طبیعی و روزانه تبدیل شدە است. گوشە اخبار و حوادث روزنامەها و مطبوعات داخل کشور کە تقریبآ همه آنان مجوز حکومتی پخش و فرا نرفتن از خط قرمزهای رژیم را با خود دارند، مملو از اخبار کشتار کارگران در حین کار و در مراکز تولید است.
انفجار مرگبار معدن زمستانه یورت در “آزاد شهر” استان گلستان در حالی روی داده است که به گفته مسئولین وزارت کار و رفاه اجتماعی رژیم جمهوری اسلامی “هر سالە ١٨۴٠ نفر بر اثر حوادث ناشی از کار در کشور جان خود را از دست می دهند، حدود ۱۱هزار نفر در کشور دراثر آلایندگی ناشی از کار دچار بیماری می گردند و حدود ۲۶ هزار نفر هم قطع عضو می شوند.” . این آمار از زبان مسئولین درجە اول وزارت کار و امور اجتماعی در شرایطی اعلام می گردد که بسیاری از حوادث محیط کار به اداره کار گزارش نمی شوند و یا در روزنامەها و کانالهای اطلاع رسانی پخش نمی شوند و در جایی ثبت نمی گردند.
طبق این گزارش و در مجموع تلفات بیان شدە ،میزان خصارات جانی طبقە کارگر ایران در محیط کار سالانه برابر با ٣٨٨۴٠ نفر است . بر اساس این آمار روزانه حداقل ۵ کارگر در محیط ناامن کار جان خود را در راه سودپرستی سرمایەداران از دست می دهند. طبق این آمار ماهانه حداقل هزار و دو کارگر به دلایل مختلف و در محیط های گوناگون کار دچار مصدومیت می شوند. آمار تلفات کارگران در محیط های کار در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی بیشتر به جنگ و نبرد داخلی مسلحانه در یک کشور با تلفات شدید یا جنگ دو کشور با همدیگر شباهت دارد تا با تلفات کارگران در محیط کار کە در آن روزانه سود سرمایەدارن زالوصفت را تآمین می کنند.

مرگ روزانه کارگران ، مقصر کیست؟

بعد از رویداد مرگ بار معدن “زمستانه یورت” در نزدیکی آزاد شهر در استان گلستان ، بلافاصلە بحث و جدال بر سر اینکە چه کس یا نهادی مسئول و مقصر این فاجعە است درگرفت. مقامات رژیم از مسئولین ادارە کار و امور اجتماعی دولت روحانی تا استاندار استان گلستان و مسئولین مستقیم معدن ، طبق معمول همیشگی خود و صاحبان کار و سرمایە، در نهایت بی شرمی ، کارگران و “بی دقتی” آنان را مسئول رویداد روز چهارشنبە معرفی کردند. چند کارگر نیز کە تن رنجورشان در میان گل و خاک و دود معدن نامعلوم و قیافە و سر و صورتشان مشخص نبود، از بعضی از کانالهای تلویزیونی ظاهر شدند و دروغ بیشرمانه دولت و کارفرماهای وابستە به آنان را تکذیب کردند. کارگران با زبان سادە و بدون پیچ و پناه دیپلماسی و سرکوب ، نبود امکانات ایمنی کە مسئولیت آن بر عهدە صاحبان کار است و دولت موظف به سرپرستی و نظارت و تامین آن می باشد را عامل اصلی انفجار معدن بیان کردند. به گفتە کارگران و مردم حاضر در محل نه تنها عدم وجود امکانات ایمنی مناسب در داخل معدن با طول ٢کیلومتر از جملە امکانات تصفیە کاز خطرناک و مسموم کنندە “متان” بلکە نبود امکان به موقع کمک رسانی و اکیپ های مجرب و مجهز به امکانات پزشکی و نجات مصدومین ، کارگران کم تجربە ، اما فداکار در امور کمک رسانی را ناچار به وارد شدن به معدن اکندە به گاز متان نمود کە گفتە می شود حدود ٢٠ تن از کارگران در حال کمک رسانی و نجات همکاران خود جانباختەاند. هر جنازەای کە از زیر خروارها خاک بیرون کشیدە می شد خبر داغدار شدن یک یا چندین خانوادە را با خود همراه داشت . اهمال کاری و مسئولیت ناپدیری دولت و مقامات مربوطە در نجات جان کارگران در شرایطی در داخل کشور رخ می دهد کە دەها و صدها تیم امدادرسانی با بهترین امکانات ایمنی ، پزشکی ، دارویی و نجات، در جنگ های ارتجاعی و ضد انسانی جمهوری اسلامی علیە رقبایش در کشورهای سوریە ، عراق ، یمن ، لبنان و جاهای دیگر فعالند و هزینە همه آنان را طبقە کارگر ایران روزانه با جان خود می پردازد.
امروز در ایران مصیب زدە تحت حاکمیت رژیم مذهبی، مرگ همچون سایە کارگران را تعقیب میکند. از قرار معلوم “لوکوموتیو فرسودە” حامل طبقە کارگر ایران کە رانندە آن جمهوری اسلامی به نیابت از سرمایەداران ایران است، قصد توقف در هیچ ایستگاهی را ندارد و تنها در ایستگاه های مختلف مرگ ، مردگانش را پیادە می کند. این “لوکوموتیو” بی ترمز ، هر روز و هر ساله شمار بیشتری از کارگران این کشور را به کام مرگ می فرستد. آمارهای رسمی و دولتی حقایق مرگ خاموش طبقه کارگر ایران را بیان نمی کنند. کم نیستند کارگرانی که در جریان کار، در مناطق روستایی یا دور دست دچار مرگ یا مصدومیت شدید می شوند اما کسی یا روزنامەای نامی از آنان نمی برد. به این مرگ های خاموش باید لیست دهها قربانی کار در کشورهای همسایە از جمله کردستان عراق و کشورهای حوزه خلیچ فارس را نیز اضافه کرد که سالانه هزاران کارگر به علت بیکاری راهی این کشورها می شوند و سالانه اجساد دەها تن از آنان تحویل خانوادەهایشان دادە می شود. مرگ های که نه دلیل رخداد و علت آن و نه دادن کمترین خسارات و جبران چنین فاجعەای شامل حال خانوادەها نمی شود.
مرگ های خاموش در ایران در شرایطی اتفاق می افتند که نه دولت و نه صاحبان سرمایە کمترین مسئولیتی در قابل جان کارگران متقبل نمی شوند، بلکه، سرمایەهای بادآوردە ، از جمله حیف و میل ، دزدی و رشوەهای چند میلیارد دلاری که بعلت اختلافات جناحهای حکومتی نام رقبای یکدیگر را افشا میکنند سرزبانها است. یا میلیاردها دلاری کە سالانه جهت تقویت گروههای مافیایی و تروریستی اسلامی به عراق، سوریە، لبنان، فلسطین ، افغانستان و جاهای دیگر ارسال می شود، دزدی از دستمزد طبقه کارگر با حقوق ماهانه ٩٣٠هزار تومان یا پنج برابر پایین تر از خط فقر است کە با مرگ خاموش روزانه حداقل ۵ کارگر در محیط کار ، ابعاد این استثمار، فجایع و سود آندوزی و فربه شدن بیشتر اقلیت حاکم و طبقە سرمایەدار را توضیح می دهد. در اکثر اتفاقات منجر به مرگ کارگران و مصدومیت آنان ، دولت و صاحبان سرمایه “بی دقتی و بی مبالاتی” کارگر را دلیل مرگ به حساب می آورند تا از خود بعنوان مسبب مرگ کارگران سلب مسئولیت کردە و هیچگونه خسارت و هزینه مالی و مادی به بازماندگان قربانیان خاموش پرداخت نکنند.
“حسن هفده تن” معاون روابط کار وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در مصاحبەای اعلام نمود ” به دلیل کاهش امنیت سرمایه گذاری، شرایط قراردادهای کاری تغییر کرده به طوری که بیش از ۹۰ درصد قراردادهای کار در سال گذشته، قرارداد موقت بوده است. این سخنان در شرایطی اظهار می شود کە روزانه شاهد ورشکستگی کارخانەها و مراکز تولید هستیم کە نتیجه آن بیکاری گستردە کارگران و در نتیجە تن دادن به کار سخت و جان کن در مناطق مرگ آفرین از جملە معادن ناامن است . طبق برآوردهای جهانی ،معادن کار در ایران از ناامن ترین مکانهای کار در جهان هستند. در این معادن ساعت کار تا بیش از ١۴ساعت نیز به طول می کشد. بخش اعظم این معادن در اختیار دولت یا نهادهای وابستە به دولت از جملە مافیای سپاە پاسداران یا نهاد سرکوبگر بسیج مستضعفین هستند.
در کشوری کە به اعتراف مقامات مسئول و بلند پایەاش ” بیش از ٩٠٠ درصد قراردادها طی سالهای گذشتە، قرار داد موقت بودە” ، یعنی هیچگونه امنیت کاری و شغلی، قانون کاری کە به نفع کارگر باشد، بهداشت و درمان، حق اعتراض و تجمع و دهها مطالبه فوری و فوتی دیگر که به اندازە کار و نان برای کارگران ضروی است ، وجود نداشتە باشد و “لوکوموتیو مرگ” کارگران با رانندگی کسانی امثال “حسن روحانی، علی ربیعی، حسن ‌هفدە تن ” و در جادە “ولایت مطلقە فقیە” با سرپرستی “علی خامنەای” بعنوان نماینده خدا بر بندەگان ، در حال عبور باشد ، پرواضح است کە وضع این طبقه از آنچه که هست نه تنها بهتر نخواهد شد ، بلکه روز به روز بدتر و مصیبت بارتر نیز خواهد گردید. مرگ خاموش روزانه کارگران و سکوت طبقە کارگر ایران در برابر این فجایع تنها یکی از پیامدهای است که رژیم اسلامی بر این طبقە تحمیل کردە است . رویداد انفجار در معدن زمستانه یورت در “آزاد شهر” استان گلستان اولین رویداد خونین علیە طبقە کارگر ایران نیست ، اما به شک از مرگ بارترین آنان است.
در شرایطی طبقە کارگر و تمام مدافعین راستین این طبقە از روز گذشتە در سوگ مرگ ٣۵۵ تن از معدنکاران آزاد شهر و مصدومیت دەها تن از آنان به سر می برند کە این طبقە اگاهانه و عامدانه توسط جمهوری اسلامی و طبقە سرمایەدار ایران از سلاح نبرد رودرو علیە آنان یعنی سازمان و تشکیلات محروم شدە است . اگر طبقە کارگر ایران از سازمان رزمندە ، تودەای ، انقلابی و سراسری خود برای نبرد با دولت و سرمایەداران بهرەمند می بود، اکنون بایستی در دفاع از مرگ و مصدومیت ٨٠ تن از همکاران خود جامعە را به اعتراض و اعتصاب می کشید. می توانست چرخ های تولید را از حرکت باز دارد . میتوانست امنیت کامل محیط کار را با اتکا به نیروی متحد و سازمانیافتە خود بر دولت و صاحبان کار تحمیل نماید . میتوانست مسئولیت تآمین آدامه زندگی خانوادەهای کارگران قربانی شدە در محیط کار را بر طبقە سرمایەدار ایران و دولت مدافع آن تحمیل نماید. میتوانست در برابر اراجیف و خزعبلات مسئولین دولت و صاحبان کار در معرفی کردن کارگران بعنوان “مقصر” انفجار روز چهار شنبە و دیگر قربانیان محیط کار، آنان را به پای میز محاکمە و دادگاهی بکشاند. خبر روزانه مرگ کارگران و بی حقوقی مطلق آنان فاجعەای به وسعت ایران است.
طبقە کارگر ایران در برابر جهنمی کە جمهوری اسلامی بر آن تحمیل نمودە، راهی جز مسلح شدن در تشکیلاتهای تودەای ، سراسری ، غیردولتی و همچنین تشکیلات حزبی خود در نبرد علیە حاکمان سرکوبگر و برای رهایی ندارد. ابزار طبقە کارگر در نبرد علیە جمهوری اسلامی و صاحبان سرمایە در ایران ، جهت ناظر نبودن در مرگ روزانه هم طبقەایهایش تنها اگاهی ،اتحاد و تشکیلات است. تشکلات موجود مرکب از فعالین کارگری جوابگوی مبارزە و رودرویی کنونی طبقە کارگر علیه طبقە سرمایەدار در ایران امروز نیست . آنچه اکنون شاهد آنیم،سرنوشت محتوم طبقه کارگر در “لوکوموتیو مرگ” با هدایت خامنەای و روحانی و سپاه پاسدارن نیست ، بلکه برگرداندن ورق به نفع این طبقە به شرط گذار از پراکندگی، تفرقت و نفاق درونی آن با اتکا به ایجاد تشکلات گستردە و مستقل کارگری ، با حضور گرایشات موجود در این جنبش و تحمل و جدال سازنده همراه با حفظ منافع طبقە و وحدت در عمل و تفاوت در گفتار در جدل با نظام سرمایەداری در مبارزە برای تحقق خواستهای کل طبقە کارگر است . گام برداشتن جدی و جسورانه در راه ایجاد تشکلات مستقل کارگری با اتکا به نیروی خود کارگران، نه تنها اتکا به فعالین و پیشروان کارگری ، هم فرصت و هم امکانی است کە میتواند دیگر موانع سر راه وحدت طبقاتی کارگران را در تشکل های تودەای و مستقل آنان در مسیر پیشروی خود ممکن و هموار سازد.
در چنین شرایطی است کە به جای شرکت در مراسم سوگواری مرگ ٣۵ معدنکار و مرگ روزانه کارگران در محیط کار ، شنیدن خبر مرگ سالانه بیش از ١٨٠٠ کارگر و مصدومیت نزدیک به ٣٧ هزار کارگر ،شاهد پیشرویهای این طبقە برای کسب دست آوردهای بزرگی طبقاتی و انسانی خواهیم بود .

١۴/اردیبهشت/ ١٣٩۶