لیلا پرنیان:اکتبر: انقلابی که فصل رهایی زنان را گشود!

در اکتبر ۱۹۱۷ زنان و مردان کارگر و زحمتکش تحت رهبری لنین و حزب بلشویک توانستند دولت بورژوازی را از طریق قیام مسلحانه سرنگون کنند و برای اولین بار در تاریخِ بشر، یک جامعه‌ی نوین سوسیالیستی را بنیان‌گذاری کنند. دولت نوین توانست در مسیر تغییر و تحول جامعه، در مقابله با نابرابری‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و ایجاد شرایطی که توده‌ها بتوانند در سرنوشت جامعه، آگاهانه دخالت کنند، قدم‌های بزرگی به‌پیش بردارد. درس‌ها و دستاوردهای انقلاب اکتبر پس از گذشت یک قرن کماکان تکیه‌گاه مهمی برای پیشرویِ همه‌ی انقلابیون در سراسر جهان است. دولت نوین سوسیالیستی برای اولین بار در تاریخ بشریت، گام‌های غیرقابل‌تصوری در راه رهایی زنان از زنجیر پدر/مردسالاری برداشت و چنان ضربه‌ای به ستم جنسیتی وارد کرد که تا آن زمان هرگز مشابه‌اش در جهان رخ نداده بود. به گواه تاریخ، آن انقلاب، جامعه‌ی عقب‌مانده‌ی امپریالیستیِ روسیه را که فقر و فلاکت، بی‌کاری، گرسنگی، تن‌فروشی، فرودستی زنان و … در آن بی‌داد می‌کرد متحول کرد. درنتیجه‌ی انقلاب اکتبر، برای اولین بار مردم توانستند حاکم بر سرنوشت خود شوند. علاوه بر آن، این انقلاب جهان را تکان داد و در مقابل میلیون‌ها نفر از مردم و نیروهای انقلابی، راهی نوین و واقعی برای دگرگونی جامعه‌ی کهن و پوسیده گشود.

این‌که بلشویک‌ها توانستند قدرت سیاسی را در اکتبر ۱۹۱۷ کسب کنند، رویدادی از پیش مقدر و اجتناب‌ناپذیر نبود. یک حرکت فرصت‌طلبانه‌‌ی کودتایی با حمایت این یا آن قدرت جهانی نبود. اکتبر پدیده‌ای اتفاقی هم نبود. این انقلاب نتیجه‌ی تدارکی آگاهانه و نقشه‌مند بود. بلشویک‌ها طی سال‌ها فعالیت انقلابی در بین کارگران شهر و روستا و سپس در دوران جنگ جهانی اول در بین سربازان و در دل شوراهایی که مبارزات کارگران در شهرهای مختلف را به هم پیوند می‌داد، توانستند پایگاه محکمی برای انجام انقلاب در جامعه بسازند. آن‌ها در بطن مبارزات گوناگون، از اعتصابات کارگری و اعتراضات دانشجویان گرفته تا قیام مسلحانه، پیشاپیش توده‌ها حرکت کردند. افت‌وخیزها را تجربه کردند، بارها شکست خوردند و نیرو از دست دادند، اما از حرکت بازنایستادند. تجربه‌ها را جمع‌بندی کردند، مردم را برانگیختند، بذر آگاهی افشاندند و سازمان‌دهی کردند و به‌پیش رفتند.

انقلاب اکتبر و تغییر ریشه‌ای در موقعیت زنان

بعد از سرنگونی دولت بورژوا ـ فئودال امپریالیستیِ روسیه، دولت انقلابی نوین برای ساختن جامعه‌ای بدون ستم و استثمار تمام تلاش خود را به کار گرفت. دولت نوین مبارزه‌ی آگاهانه‌ای را برای عملی کردن تعهد خود در مورد برابری زن و مرد در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آغاز کرد و گام‌های بزرگی درراه رهایی زنان به‌پیش برداشت. بلشویک‌ها کلیه‌ی قوانین اسارت‌بار و محدودیت‌هایی که مانع از آزادی زنان می‌شد را لغو کردند. حق رأی برای زنان به رسمیت شناخته شد. درنتیجه زنان حق انتخاب شدن و یا انتخاب کردن یافتند. این در حالی بود که در همان دوره، زنان فقط در دو کشور دانمارک و نروژ حق رأی داشتند. در انگلستان در سال ۱۹۱۸ بود که زنان حق رأی به دست آوردند و در فرانسه و ایتالیا زنان می‌بایست ۳۰ سال دیگر برای این حق منتظر می‌شدند. حق سقط‌جنین هم فوراً به رسمیت شناخته شد. درحالی‌که امروزه پس از گذشت صدسال از آن تاریخ، در بسیاری از کشورهای جهان و مشخصاً در برخی از ایالات آمریکا زنان هنوز دارند برای دستیابی و یا حفاظت از این حق اولیه ـ که بخشی از حق کنترل زن بر بدن خویش است ـ مبارزه می‌کنند.

دولت نوین انقلابی اصل دستمزد یکسان در برابر کار یکسان را تصویب کرد. خدمات بیمارستانی برای زایمانِ همه‌ی زنان مجانی شد. پرداخت حقوق قبل از زایمان و بعد از آن پیش گذاشته شد و کار شبانه برای زنان باردار و زنانی که تازه بچه‌دار شده بودند، غیرقانونی اعلام شد. به‌علاوه، جدایی دین از دولت صورت گرفت و ازدواج و ثبت‌احوال و غیره از کنترل کلیسا خارج شد. ازدواج مدنی به‌جای ازدواج مذهبی رسمیت یافت. ازدواج به شکل ساده و با یک پروسه‌ی راحت انجام می‌گرفت و هر یک از طرفین می‌توانستند نام فامیل دیگری و یا خود را انتخاب کنند. در سال ۱۹۲۶ ازدواج نیاز به ثبت نداشت و طلاق را به‌گونه‌ای سازمان‌دهی کردند که هر یک از طرفین می‌توانستند درخواست جدایی کنند. ازدواج کودکان غیرقانونی اعلام شد. ازنظر قانون، کودکان «مشروع و نامشروع» یکسان بودند. تن‌فروش‌ها دیگر مجازات نمی‌شدند و به‌جای آن تلاش شد شرایطی برای از بین رفتن آن به وجود آورده شود. برابری در قانون فقط شامل زنان نشد، بلکه در مورد دیگر گروه‌های مورد ستم نیز قوانین رهایی‌بخش به تصویب رسید. به‌عنوان‌مثال در دوران تزار هم‌جنس‌گرایی غیرقانونی بود و کسانی که در چارچوبی غیر از «نورم طبیعی» وارد رابطه‌ی جنسی می‌شدند با خطر اعزام به اردوگاه‌های تبعید روبرو بودند. کلیه‌ی این قوانین تبعیض‌آمیز در دولت نوین لغو شد و آزادی هم‌جنس‌گرایی به رسمیت شناخته شد.

این تغییرات بزرگ که به‌طور آگاهانه انجام پذیرفت در هیچ‌یک از کشورها انجام‌نشده بود. در کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری زنان از نظر قانون با مردان برابر نبودند. تصویب قوانین جدید در شوروی به اقتدار مردان بر زنان و کودکان ضربه‌ی عمیقی زد. لنین به‌درستی بر روی این حقیقت انگشت گذاشت و گفت: «هیچ حزب دمکراتیک، حتا در پیشرفته¬ترین جمهوری¬های بورژوایی نتوانست طی دهه¬ها یک‌صدم کاری که ما در اولین سال حکومت¬مان در مورد حقوق زنان انجام دادیم را انجام دهد.» اما تلاش دولت نوین تنها در عرصه‌ی تصویب قوانین به نفع زنان نبود، بلکه در ایدئولوژی و سیاست و روابط میان انسان‌ها، نقش سنتی زنان را به چالش کشید. به همین منظور، موضوع آزادی و برابری زنان به‌طور وسیع در جامعه موردبحث و مبارزه قرار گرفت. دیدگاه‌ها و رویکردهای گوناگون در مورد رابطه‌ی جنسی، ازدواج، خانواده، کارخانگی، نقش زنان در سیاست و انقلاب و … در روزنامه‌ها، مجلاتِ زنان، مدارس و محل کار به بحث‌وجدل گذاشته شد. این چالشی زنده و پویا بود که به ایده‌های کهنه ضربه می‌زد و به ایده‌های نو پا می‌داد. موقعیت زنان در جامعه‌ی سوسیالیستی به‌طور کیفی تغییر کرد و نابرابری‌های ریشه‌ای که قدمت هزاران ساله داشت آماج قرار گرفت.

بلشویک‌ها در کشوری قدرت سیاسی را کسب کردند که ۸۰ درصد جمعیت‌اش در روستاها زندگی می‌کردند. روابط اجتماعی، اقتصادی و ایده‌های عقب‌مانده رواج داشت. بی‌سوادی خصوصاً در میان زنان گسترده بود. در چنین شرایطی، یکی از وظایف اصلی‌شان، دادن آموزش و آگاهی به توده‌ها بود تا بتوانند در هدایت جامعه نقش بازی کنند. برنامه‌ی سیاسی حزب کمونیست شوروی در سال ۱۹۱۹ اعلام کرد که: «وظیفه‌ی حزب در حال حاضر عمدتاً انجام کار ایدئولوژیک و آموزشی است تا سرانجام تمام نشانه‌های نابرابری و تعصب، به‌ویژه در میان اقشار عقب‌مانده پرولتاریا و دهقانان، از بین برود. حزب از برابری رسمی زنان [منظور تغییراتی است که تا آن زمان انجام‌شده بود] راضی نیست. حزب در تلاش است تا با جایگزین کردن کمون‌ها، سالن‌های غذاخوری عمومی، رختشوی‌خانه‌های عمومی و مهدکودک‌ها و … زنان را از فشار مادیِ ناشی از اقتصاد کهنه‌ی خانگی آزاد سازد.» درنتیجه‌ی این برنامه‌ی آگاهانه و نقشه‌مند که هدف‌اش رهایی زنان از قید کار خانگی و بچه‌داری بود تغییرات بزرگی در زندگی زنان ایجاد شد. زنان شروع به گسستن قیدوبندهای کار خانگی کردند.

در بخش آسیایی کشور، اکثر مردم مسلمان بودند و زنان این مناطق، فرودست‌ترین زنان در بین کل اهالی شوروی به‌حساب می‌آمدند؛ اما فعالین حزب درنتیجه‌ی تحولات انقلابی که در مورد زنان در جامعه پس از انقلاب به‌طور کل به وجود آمده بود، توانستند تغییرات عظیمی در موقعیت این زنان ایجاد کنند. بازتاب این تغییرات و نشانه‌ای از آگاه شدن آن‌ها را می‌توان در روز ۸ مارس ۱۹۲۷ در شهر بخارا مشاهده کرد که صد هزار زن با پاره کردن حجاب و به آتش کشیدن آن، آزادی و برابری خود را فریاد زدند.

این تغییر و تحولات کیفی که نظام سوسیالیستی در زندگی زنان به وجود آورد به پاره کردن زنجیرهای اسارت هزاران ساله کمک کرد و راه مداخله و مشارکت زنان را در عرصه‌های گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی باز کرد. توده‌های زن شرایط جدید را با گذشته‌ی نه‌چندان دور که در کارخانه‌ها و مزارع به‌شدت استثمار می‌شدند، مقایسه می‌کردند؛ دولت نوین را به‌درستی دولت خود می‌دانستند و برای حفاظت و تقویت آن حاضر به هرگونه تلاش و فداکاری بودند. فعالیت سیاسی و ایدئولوژیک انقلابیون در میان زنان شهر و روستا بسیار گسترده بود. هدف این بود که توده‌های زن در حیات جامعه آگاهانه ایفای نقش کنند. نشریه‌ی «زنان کارگر» که تحت رهبری حزب کمونیست منتشر می‌شد به ارگان مرکزی برای سازمان دادن فعالیت حزبی در میان زنان تبدیل شد. این نشریه بازتاب خواسته‌های زنان کارگر و زحمت‌کش بود. به کمک این نشریه، جلسات بحث بر سر مسائلی چون هشت ساعت کار در روز، موضوعات ویژه‌ی زنان، حمایت از کودکان و زنان در روند کار، برابری زن و مرد و … سازمان‌دهی شد. فعالین نشریه‌ی «زنان کارگر» کنفرانس دوازده‌ روزه‌ی زنان منطقه‌ی پتروگراد را در تاریخ ۶ نوامبر ۱۹۱۷ برگزار کردند. در این کنفرانس، ۵۰۰ نماینده از جانب ۸۰ هزار زن از کارخانه‌ها و کارگاه‌های مختلف شرکت داشتند.

تلاش بعدی فعالین نشریه‌ی «زنان کارگر» سازمان‌دهی اولین کنگره‌ی زنان کارگر در نوامبر ۱۹۱۸ بود. برگزاری این کنگره مورد استقبال لنین قرار گرفت. برای سازمان‌دهی این کنگره، مبلغین حزب به اقصی نقاط کشور اعزام شدند. زنان دهقان و کارگر را بسیج کردند. هدف این بود که در کنگره مسائلی چون دفاع از دولت نوین، مبارزه با برده‌گی خانگیِ زنان، اجتماعی کردن آموزش، نگه‌داری از کودکان، مبارزه با تن‌فروشی و … به بحث و مبارزه گذاشته شود. درنتیجه این تبلیغ و ترویج و فعالیت گسترده، نزدیک به ۱۲۰۰ نماینده در این کنگره شرکت کردند که ۱۰ درصدشان را نماینده‌گان زنان دهقان تشکیل می‌دادند. شرکت وسیع زنان کارگر و زحمت‌کش در این کنگره نشان داد که هر چه سطح آگاهی انقلابی زنان بالاتر برود می‌توانند نقش مؤثرتری در تعیین سرنوشت خود و جامعه بازی کنند. لنین هم در این کنگره شرکت کرد و طی سخنرانی کوتاهی از دولت خواست که هر نوع محدودیتی در مورد حقوق زنان را ملغی کند و از زنان خواست که در فرایند تحول انقلابی جامعه شرکت کنند. او در انتها، این حقیقت انکار ناشدنی را اعلام کرد که «تجربه‌ی تمام جنبش‌های آزادی‌بخش نشان داده است که موفقیت یک انقلاب به میزان شرکت زنان در آن بستگی دارد.» برای اولین بار در تاریخ، رهبر یک دولت تعهد به رهایی زنان را اعلام کرد.

در کنگره تصمیم بر این شد که یک سازمان دائمی برای تحقق اهداف رهایی‌بخش کنگره تشکیل شود. برای این امر، ابتدا کمیسیون‌هایی برای تبلیغ و ترویج در میان زنان ایجاد شد و درنهایت فعالیت‌های گوناگون در این راستا به تشکیل «ژنوتدل» (دپارتمان زنان) در سال ۱۹۱۹ منجر شد که رهبری آن با «انیسا آرماند» بود. وظیفه‌ی همه‌ی فعالین «ژنوتدل» که اکثراً از داوطلبین حزبی بودند، آگاه کردن زنان در روستا، کارخانه و محلات کارگری و دخالت دادن آنان در زندگی سیاسی و اجتماعی بود. «ژنوتدل» برای این‌که بتواند زنان را به‌طور وسیع آگاه و درگیر فرایند پیشروی جامعه کند، شبکه‌های نماینده‌گان را که سازمان‌های غیر حزبی بودند ایجاد کرد. طبق گزارش کمیته‌ی مرکزی در سال ۱۹۲۴ تعداد ۴۶۰ هزار نماینده در شهرها و ۱۰۰ هزار نماینده در روستاها در این شبکه‌های نماینده‌گی فعالیت می‌کردند. تا سال‌های ۱۹۲۸ نزدیک به دو میلیون و نیم زن در ارتباط با شبکه‌های نماینده‌گان فعالیت می‌کردند.

«ژنوتدل» مبارزه با بی‌سوادی را یکی از وظایف اصلی خود قرار داد. این هم‌زمان بود با کارزاری که دولت در مبارزه علیه بی‌سوادی سازمان داده بود و لنین تأکید زیادی بر پیش‌برد موفقیت‌آمیز آن داشت. بی‌سوادی در کل کشور بی‌داد می‌کرد. قبل از انقلاب فقط ۲۸٫۴ درصد اهالی روسیه سواد داشتند. در سال ۱۹۲۶ یعنی ۹ سال پس از انقلاب باوجود شرایط سخت سیاسی و اقتصادی، جنگ داخلی و … تعداد افراد باسواد به ۵۶٫۶ درصد رسید. این نسبت در میان زنان روستایی بالغ‌بر ۴۲٫۷ درصد شد. «ژنوتدل» انتشارات گوناگونی را برای زنان سازمان‌دهی کرد. نشریه‌ی «زنان کارگر» ارگان مرکزی بود. «زن کمونیست» ارگان تئوریک آن بود. به‌علاوه می‌توان از بولتن‌های داخلی، نشریات محلی از قبیل «زن دهقان»، «نماینده»، «زن سیبریایی سرخ» و … نام برد. درمجموع ۱۸ نشریه‌ی زنان منتشر می‌شد. تیراژ این مجلات در سال‌های ۱۹۳۰ به ۶۷۰ هزار نسخه رسیده بود. این را هم باید در نظر داشت که ارگان‌های اصلی حزب نیز صفحاتی را به موضوع زنان اختصاص داده بودند.

این‌که «ژنوتدل» چه نقش و جایگاهی در بالا بردن آگاهی زنان داشت و تأثیراتاش بر جامعه، مردان، صفوف حزب و دولت تا چه حد عمیق بود نیاز به بررسی جداگانه دارد. فقط باید بر این واقعیت تأکید کرد که فعالیت‌های «ژنوتدل» در میان زنان به‌راحتی پیش نرفت. چراکه فعالین آن با تضادهای گوناگون روبرو بودند. سنت‌های عقب‌مانده و کهنه در برخورد به زنان جان‌سختی می‌کردند. افکار و ارزش‌های مذهبی کماکان در جامعه نفوذ داشت. پدرسالاری و مردسالاری در روابط اجتماعی و محیط‌های سیاسی و فرهنگی به شکل‌های مختلف بروز می‌کرد. حتا در صفوف زنانی که پا به عرصه‌ی مبارزاتِ حق‌طلبانه گذاشته بودند محدودنگری وجود داشت. این حقیقتی است که درک بلشویک‌ها خصوصاً قبل از انقلاب ـ همانند سایر احزاب سوسیال‌دمکرات متشکل در انترناسیونال دوم ـ در برخورد به ستم جنسیتی، رگه‌های اکونومیستی داشت. اکثر احزاب سوسیال‌دمکرات، مبارزه در این عرصه را به شرایط و خواسته‌های زنان کارگر محدود می‌کردند و به‌طور متمرکز حول شعارهایی مانند مزد یکسان در برابر کار یکسان و ایجاد مهدکودک در محیط کار و امثالهم فعالیت خود را پیش می‌بردند. همین درک بود که باعث شد از سازمان‌دهی و متشکل کردن زنان در سازمان‌های توده‌ای و در دست گرفتن وظیفه‌ی رهبری آنان دور بیفتند. چنین رویکردی صحنه را برای اعمال رهبری و نفوذ زنان لیبرال و نماینده‌گان طبقات مرفه در جنبش زنان خالی گذاشته بود. حال آن‌که تدارک و سازمان‌دهی گسترده‌ی توده‌ها باهدف انقلاب اجتماعی مستلزم سازمان‌دهی و رهبری توده‌های زن در سازمان‌ها و جنبش‌های گوناگون و پیش گذاشتن شعارهایی مختص امر رهایی زنان و خواسته‌های آن‌ها هم بود. این درک اکونومیستی به هر مبارزه‌ای که از جانبِ زنانِ غیرکارگر انجام می‌شد، مهر بورژوایی می‌کوبید و آن را رد می‌کرد. برای مثال می‌توان به کنگره‌ای که در سال ۱۹۰۸ از جانب زنان طبقات مرفه، زنان روشن‌فکر، معلمان و پرستاران و تشکلات وابسته به آنان سازمان‌دهی شد، اشاره کرد. زنان سوسیال‌دمکرات روسیه هم تصمیم گرفتند از این موقعیت برای تبلیغ اهداف حزب در میان بخش‌های گسترده‌تری از زنان کارگر استفاده کنند. الکساندرا کولنتای یکی از کادرهای حزب نقش ویژه‌ای در این کار داشت. آن‌ها چندین جلسه مخفی برگزار کردند تا نماینده‌گانی را از بین زنان اتحادیه‌های کارگری و شاخه‌های حزب برای شرکت در این کنگره انتخاب کنند. بااین‌همه، آن‌ها فقط توانستند ۴۵ نماینده به آن کنگره بفرستند. برای این‌که تأثیرگذاری بیشتری بر زنان حاضر در کنگره داشته باشند، گروه‌های مختلفی را جدا از کنگره تشکیل دادند و مصوبه‌های پیشنهادی خود را در مواردی مثل امنیت در محیط کار، نقش زنان در حزب سیاسی و نیاز به مبارزه علیه مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و غیره تدوین کردند؛ اما زمانی که این مصوبه‌ها را به کنگره ارائه دادند، همه‌ی آن‌‌ها از جانب اکثر ۷۰۰ نماینده‌ی حاضر در کنگره رد شد. در مقابل، فعالین سوسیال‌دمکرات سالن کنگره را ترک کردند. این رویداد نشان می‌داد که بدون فعالیت آگاهانه و نقشه‌مند در راستای بسیج، متحد، متشکل و رهبری کردن توده‌های زن [و نه‌فقط زنان کارگر] حول مسائل جنبش زنان، نمی‌شد انتظار داشت که آن‌ها به فراخوان جنبش سوسیال‌دمکراسی پاسخ مثبت دهند و در صف اول انقلاب اجتماعی قرار بگیرند. فعالین حزب صرفاً با ظاهر شدن در یک گرد هم‌آیی و اعلام نظرات و مواضع پیش‌رویِ خود ـ نظیر آنچه در کنگره‌ی ۱۹۰۸ پیش آمد ـ نمی‌توانستند موفقیت چندانی به دست بیاورند.

این‌ هم حقیقتی است که بعد از انقلاب، تحت شرایط مادیِ جدید که یکی از مؤلفه‌هایش شور و شوق بسیاری از زنان برای گسستن زنجیر مناسبات و ارزش‌های کهنه بود، جهت‌گیری جدیدی نسبت به مسأله‌ی زن شکل گرفت که در نقطه‌ی مقابل درک‌ها و رویکردهای اکونومیستی و سوسیال‌دمکراتیک رایج قرار داست. این جهت‌گیری از زبان لنین در گفت‌وگو با کلارا زتکین چنین بیان شد: «بنابراین برای ما کاملاً صحیح است که خواسته‌های زنان را طرح کنیم. این نه یک برنامه‌ی حداقل است و نه یک برنامه‌ی اصلاحی به معنی «سوسیال‌دمکراتیک» و «انترناسیونالِ دومی» آن. این کار دال بر آن نخواهد بود که گویا ما فکر می‌کنیم بورژوازی و دولت آن تا ابد حتا برای مدتی طولانی پابرجا باقی خواهند ماند. این کوششی برای منفعل کردن توده‌های زنان با رفرم‌ها و منحرف کردن آنان از جاده‌ی مبارزه‌ی انقلابی نیست. به‌هیچ‌عنوان چنین نیست؛ این کار به‌هیچ‌وجه یک حقه‌بازیِ رفرمیستی نیست. خواسته‌های ما یک‌رشته نتیجه‌گیری‌هایِ عملی است از احتیاجات مبرم و زن ضعیف و محروم در سیستم بورژوازی و علیه تحقیرهای زشتی است که باید در این سیستم تحمل کند. با طرح این‌ها ما نشان می‌دهیم که از نیازهای زنان و ستم بر زنان آگاهیم؛ از جایگاه ممتاز مردان آگاهیم؛ و از همه‌ی این‌ها نفرت داریم. بله! نفرت داریم و خواهان محو هرگونه ستم و آزار هستیم که به زن کارگر، همسر کارگر، زن دهقان، همسر یک مرد عادی وارد می‌شود؛ و حتا از خیلی جهات به زن طبقات ثروتمند نیز وارد می‌شود. حقوق و اقدامات اجتماعی که ما از جامعه‌ی بورژوازی برای زنان می‌خواهیم گواهی است بر این‌که ما موقعیت و منافع آن‌ها را در نظر می‌گیریم؛ طبیعتاً نه در نقش رفرمیست‌های قیم‌مآبی که اذهان را تخدیر می‌کنند. نه! به‌هیچ‌وجه! بلکه در نقش انقلابیونی که زنان را به شرکت مساوی در بازسازی اقتصاد و روبنای ایدئولوژیکی فرامی‌خوانند.»‏

اواخر دهه‌ی ۱۹۳۰ جامعه‌ی سوسیالیستی شوروی تحت رهبری استالین شاهد عقب‌گردها، گرایشات و اقدامات منفی در عرصه‌ی مسائل مربوط به رهایی زنان، روابط اجتماعی و ارزش‌های ایدئولوژیک و مشخصاً رویکرد به نهاد خانواده بود. در تحلیل از این عقب‌گرد مثل هر روند تاریخی دیگر باید معضلات و موانع عینی، محدودیت‌های ذهنی، نبود تجربه و … عواملی از این‌ دست را در نظر گرفت و جایگاه هر یک را مشخص کرد. واقعیت این است که روند عقب‌گرد به‌ویژه در حول‌وحوش جنگ جهانی دوم، زمانی که خطر حمله‌ی امپریالیست‌ها به شوروی سوسیالیستی زیاد شده بود اوج گرفت. درک‌های اکونومیستی دست در دست گرایش ناسیونالیستی از بالا تا پایینِ جامعه در صفوف دولت و حزب و سازمان‌های توده‌ای انتشار پیدا کرد و مستقیماً به احیاء و تقویت روابط ستمگرانه و عقب‌مانده‌ای که زنان را آماج قرار می‌داد خدمت کرد. این واقعیتی است که در دوره‌ی جنگ جهانی دوم، اوضاع شورویِ سوسیالیستی ازنظر اقتصادی به‌گونه‌ای بود که برای جلوگیری از گرسنگی مردم می‌باید به این عرصه بیش‌ازپیش توجه می‌شد، اما این امر به‌گونه‌ای سازمان‌دهی شد که همه و هر چیز به این موضوع تقلیل داده شد. این تقلیل‌گرایی، موضوع زنان و رهایی آنان را تحت تأثیر قرار داد و درنتیجه‌ی آن، موضوعِ تولیدمثل زنان به‌عنوان امری «طبیعی» در خدمت به وظیفه‌ی میهنی، ستوده شد و حق سقط‌جنین از آنان باز پس گرفته شد. این عملکرد و نگرشی که پشت آن بود، اهمیت و جایگاه مبارزه علیه ستم جنسیتی در انقلابی کردن مداوم و دگرگونی و پیشرفت جامعه را کمرنگ کرد و زیر پا نهاد؛ دستاوردهای انقلاب سوسیالیستی را تضعیف کرد؛ و بستر را برای رشد روابط ستمگرانه و نیروهای بورژوایی در کل جامعه آماده‌تر کرد.

اما این عقب‌گرد جدی و نقاط ضعفی که برشمردیم، ذره‌ای از این حقیقت نمی‌کاهد که حاصل چند دهه مبارزه‌ی آگاهانه خصوصاً در دهه‌ی اول انقلاب و تولد جامعه‌ی نوین سوسیالیستی تحت رهبری حزب کمونیست شوروی، تغییرات عظیم در موقعیت فرودست زنان بود. انقلاب سوسیالیستی باعث شد جامعه‌ای که تا اعماق آن پدر/مردسالاری رخنه کرده بود، شخم زده شود و جوانه‌های روابط و ارزش‌های نوین در سراسر کشور سر برون آورد. زنانی که با پشتیبانی و رهبری دولت نوین پا به صحنه‌ی زندگی اجتماعی و مبارزه‌ی جمعی گذاشتند و در فرایند تغییر و تحول جامعه شکوفا شدند، میوه‌ی همین جوانه‌ها بودند. این دولتی بود که برای ساختن جامعه‌ای فارغ از ستم و استثمار تلاش می‌کرد و به رهایی همه انسان‌ها در سراسر جهان متعهد بود. دستاوردهایی که زنان درنتیجه‌ی انقلاب اکتبر در سال‌هایی که شوروی یک کشور سوسیالیستی بود به دست آوردند، سکوی مهمی است برای پرش به قله‌های رفیع‌تر از آن دوره در جهت رهایی زنان و کل بشریت.

به این منابع رجوع شده است:

§  “International working women’s day” – Lenin

§  You Don’t Know what you Think you “Know” About … The Communist Revolution and the REAL path to Emancipation: Its History and Our Future – Raymond Lotta

§  Part3: The new synthesis and the women question: The emancipation of women and the communist revolution further leaps and radical ruptures – Bob Avakian

§  “A World To Win” – no 24

§  “Class struggle and women’s liberation” – Tony Cliff

§  “Revolutionary women in Russia” – Anna Hillary, Jane Mcdermid

§  “The women’s protest sparked the Russian revolution” – New east network

§  “Women before, during and after the Russian revolution” – Marie Frederiksen

§  “The emancipation of women in Russia before and after revolution” – Elisabetta Rossi

§  “The experience of Socialism in the Soviet Union and China” – Revolution March 12-2006

تصویر زنان در ساختن دنیایی نو،گاهی بر نمایش آثار هنرتجسمی هنرمندان روس

ین سال‌های ۱۹۱۷-۱۹۳۲ در نمایشگاه هنر «رویال آکادمیِ» لندن

 

ف. ارجمند و با همکاری س. جاوید

بگذارید گریزی بزنیم به دنیایی دیگر؛ دنیایی که آرمانِ زیبای مردمی را انعکاس می‌دهد که شور و شوق انقلاب و دنیایی بهتر آن‌ها را به اوج کشانده است. کسانی که برای اولین بار در تاریخ، جامعه نوینی را می‌سازند، تجربه می‌کنند و همراه با آن متحول می‌شوند. انسان‌هایی که تغییرات را در ابعاد مختلف جامعه و در خود روزبه‌روز بیشتر و بیشتر احساس می‌کنند. این زندگی پرهیجان در بسیاری از آثار هنری از نقاشی گرفته تا عکس، گرافیک، مجسمه، فیلم، معماری و دیگر آثاری که در نمایشگاه هنری «رویال آکادمی» در مرکز لندن نشان داده شد، به‌وضوح قابل‌رویت است.

صدها اثر هنری از هنرمندان روس بعد از انقلاب اکتبر (بین سال‌های ۱۹۱۷ تا ۱۹۳۲) در این نمایشگاه، به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب اکتبر در روسیه، به نمایش گذاشته شد.

این آثار یک قرن پس از پیروزی انقلاب سوسیالیستی اکتبر برای اولین بار در کشوری خارج از روسیه در معرض نمایش گذارده می‌شد، برخلاف دیگر آثار هنری آن دوره هنر را در برهنگی۱ نمی‌بیند، در خدمت اشراف نیست و به مذهب نمی‌پردازد؛ اما در مقابل نمایشی از اوج خلاقیت هنری و نوآوری را در زمینه‌های مختلف هنرهای تجسمی از هنرمندانی همچون «ولادیمیر مایاکوفسکی»، «کازیمیر ماله‌ویچ»، «واسیلی کاندینسکی»، «ولادیمیر تاتلین»، «آلکساندر رودچنکو»، «لیوبوف پوپوا» و … و همچنین در فیلم‌های کوتاه و مستند از فیلم‌سازانی چون «سرگئی آیزنشتاین» به نمایش درآمد.

آنچه شور و هیجان خاصی را به نمایشگاه این آثار منحصربه‌فرد، خلاق و تحریک‌کننده می‌بخشید، تنها کیفیت این آثار هنری و خلاقیت هنرمندان آن نبود، بلکه این نمایشگاه فرصتی را در اختیار بازدیدکننده‌گان قرار می‌داد که به آینده‌ای روشن سفر کنند که ساختن‌اش یک قرن پیش آغاز شد و مردم و جامعه‌ای را ملاقات کنند که عزم خود را جزم کرده بودند تا علی‌رغم کوه‌هایی از موانع و سختی‌ و جنگ‌هایی که دشمنان قسم‌خورده به راه می‌انداختند به‌پیش روند.

در میان این آثار، نقاشی‌ها و پوسترهایی را می‌بینیم که زنان نقش برجسته‌ای در آن‌ها دارند و دیگر مانند آثار هنری یک قرن پیش غایب نیستند. آن‌ها دیگر به‌مثابه‌ی مریم مقدس، «باکره»، مادرِ خدا و یا یک فردِ مقدسِ مذهبی ظاهر نمی‌شوند. بدن‌شان وسیله‌ای برای لذتِ جنسی مردان و یا ابزاری برای فروش عطر و اودکلن و شامپو نیست. حضورشان در کنج آشپزخانه‌ها، اتاق‌های خواب و سن‌های کاباره تعریف نمی‌شود. موضوع‌شان سرگرم کردن مردان، پختن غذا و شستن لباس‌ها نیست و بالاخره همسر، دختر و یا معشوقه‌ی یک پادشاه، سیاست‌مدار و امثالهم نیستند. آن‌ها در این آثارِ هنری انسان‌هایی‌ هستند که در مرکز تحولات جامعه قرار دارند و در ساختن جامعه‌ی نوین نقش بازی می‌کنند. اکثر این آثار یا واقعیتی را از زندگی زنان انعکاس می‌دهند و یا آنان را به سهم‌گیری در این وظیفه‌ی تاریخی تشویق می‌کنند.

تابلوی «زنان کارگر نساجی» و تابلوی «زنانی که در حال ساختن کارگاه جدیدی هستند» اثر «آلکساندر دیه‌نه‌کا» – ۱۹۲۷ نمایشی است از نقش روشن، واقعی و زنده‌ای که زنان جوان در تحولات جامعه به‌سوی صنعتی شدن بر عهده ‌دارند.

همچنین اثر «دفاع از پتروگراد» از آلکساندر دیه‌نه‌کا نشان می‌دهد، درحالی‌که سربازانِ زخمی به‌صورت پیاده و یا با آمبولانس برای مداوا انتقال داده می‌شوند، رسته‌ی دیگری از گاردِ سرخ برای دفاع از پتروگراد، وارد صحنه می‌شود و صفی از سربازانِ زن در میان آنان هستند که در مرکز این گروهان با مارش نظامی به سمت دروازه‌های شهر در حرکت‌اند.

تابلوی «زمین دهقانان» اثر «بوریس گری‌گوریوف» – ۱۹۱۷ تصویری زنده از دهقانان زن و مردی است که در حال کار کردن بر روی زمین‌اند. همچنین در آثار هنری از مزارع کلکتیو، زنان اگر نقش اصلی را ندارند، بدون شک درجه دوم نیستند. تابلوی «لیدرِ تیمِ مزرعه‌ی کلکتیو» اثر «گریگوری ریاژسکی» – ۱۹۳۲ نشان می‌دهد زنی که لیدرِ تیم است در حال مشورت با زن دیگری است، درحالی‌که افراد دیگر به کار و یا وظیفه‌ی خود مشغول‌اند. تابلویی از «آلکسی پاخوموف» در سال ۱۹۲۸ زنی را در حال برداشت محصول در مزرعه نشان می‌دهد. هم‌چنین عکس‌های متنوعی از زنان دهقان در مزارع کلکتیو و فعالیت‌های اقتصادی زنان کارگر که بانشاط و شادابی و باروحیه‌ی همکاری و تعاون در حال کار کردن هستند، تصویر کامل‌تری را از آن دوران ترسیم می‌کنند و نشان می‌دهند که زنان به‌صورت وسیع در دو عرصه‌ی مهم فعالیت اقتصادی جامعه، صنعت و کشاورزی تا چه اندازه فعال بوده‌اند.

نقش زنان نه‌تنها در نقاشی‌های رئالیستی بلکه در نقاشی‌های آبستره۲ و به‌خصوص در کارهای کازیمیر ماله‌ویچ (پیشرو سبک سوپر‌ماتیسم۳) و دیگر هنرمندان به‌خوبی مشهود است.

«زنی با اره» (از «نیکلای سیوتین» – ۱۹۲۰)، همچنین آثاری چون «زنی با قطعه آهن» (۳۲-۱۹۳۰)، «کله‌ی یک دهقان» که در زمینه‌ی آن زنان در حال کار به روی زمین‌اند، «پرتره‌ی یک زن»، «مارفا و وانکا»، «پیوستن به دهقانان» و «سه زن» (۱۹۳۰) ترکیبی از نقاشی فیگوراتیو۴ و سوپر‌ماتیست از ماله‌ویچ است که در معرض دید بازدیدکننده‌گان قرار داشت.

این آثار آینه‌ای است از تحولاتی که در آن دوران در جامعه در حال وقوع بود و نشان از زنان نوینی دارد که برای اولین بار در جامعه در کنار مردان نقش بازی می‌کنند و آگاهانه مسئولیت رهایی خود و جامعه را به عهده می‌گیرند.

عرصه‌ی دیگر از فعالیت نوین زنان ورزش است و نمونه‌ای از برنامه‌ی عظیمی است که دولت انقلابی برای تحول جامعه داشت. به‌طور مثال لنین و بقیه‌ی رهبران انقلاب روسیه در سال ۱۹۲۰ در کنگره‌ی سوم لیگ جوانان کمونیست شرکت کردند و در آن قطع‌نامه‌ای به تصویب رسید که بر اهمیت تربیت ‌بدنیِ نسل جوان به‌مثابه‌ی عنصر ضروری رشد جوانان در نظام نوین و تکامل بشر، تأکید می‌ورزید. در این کارزارِ تبلیغی نه‌تنها هنرمندانی همانند «اِل لیسیتزکی» و «گوستاو کولسیز» و «آلکساندر دیه‌نه‌کا» آثار زیبایی آفریدند، بلکه «آلکساندر ساموخوالوف» به‌طور مشخص نقاشی‌هایی از زنان ورزشکار آفرید که در این نمایشگاه به نمایش درآمد.

سیاست هنری دولت انقلابی، توده‌ای کردن هنر بود. آن‌ها هنر را به میان مردم و لایه‌های تحتانی بردند. لنین، رهبر انقلاب روسیه، از مدت‌ها قبل بر اهمیت و نقش هنر به‌مثابه‌ی بخش ضروری انقلاب و ساختن جامعه‌ی نوین تأکید می‌کرد. بعد از انقلاب اکتبر هنرمندان حمایت مالی شدند و در بالاترین لایه‌های قدرت سیاسی و سیاست‌گذاری‌های هنر نقش بازی کردند. آزاد بودند تا هنر و آثارشان را میان محروم‌ترین لایه‌های جامعه ببرند و پیام خود را به آن‌ها برسانند؛ از آن‌ها بیاموزند و تحسین و ارج نهادن به آثار هنری را به آن‌ها بیاموزانند.

جهش‌ها و جوشش‌های فکری و هنری در دولت نوبنیاد تأثیرات مهمی را بر جنبش هنری (آوانگارد۵) که در غرب آغازشده بود و از محدودیت‌های سنتی و کلاسیک گسست می‌کرد، نهاد و به آن نیروی بیشتری بخشید. مشخصاً در بخش سوپرماتیسم و کنستراکتیویسم۶ که در روسیه آغاز گشته بود. گسست‌هایی از شیوه‌های کلاسیک و سنتی قبلاً به‌خصوص بعد از انقلاب فرانسه در اروپا به وقوع پیوسته بود، اما نکته‌ی مهم این است که گسست‌های سابق عمدتاً به شکل فرم‌های متفاوتِ هنری خود را نشان می‌دادند اما محتوای آن‌ها تغییرات کیفی نکرده بودند.

در اینجا به‌جاست که به هنر سینما نیز اشاره‌ای کنیم. نوآوری فیلم‌سازان شوروی هم چون «سرگئی آیزنشتاین» و «دزیگا ورتف» در سال‌های ۱۹۲۰، انقلابی در صنعت تدوین و فیلم‌سازی دنیا به وجود آوردند که در خدمت ساختن افکار نوین به‌کار برده شد. به‌طور مثال فیلم «رزمناو پوتمکین» که با به چالش کشیدن قدرت و نظم کهنه، دنیای انقلابی و نویی را به تصویر می‌کشد، می‌خواهد با اتکا به توده‌ها جهان را از کثافات و چرک‌های کهن پاک کند.

«سه ترانه برای لنین» اثری است از دزیگا ورتف که تأثیر انقلاب در موقعیت زنان شرق شوروی را به تصویر می‌کشد. این فیلم بر اساس ترانه‌هایی است که توده‌ها در مناطق شرقی اتحاد شوروی برای لنین سروده‌اند، اپیزود اول آن ترانه‌ای است از زبان یک زن در منطقه‌ای که به خاطر عقب‌مانده‌گی اقتصادی و اجتماعی و نفوذ مذهب و خرافات، مظاهر دنیای کهن بیش ‌از پیش خشن است و زنان بیش از دیگران می‌بایست بهای این عقب‌مانده‌گی را بپردازند. زنی که گذشته خود را با «چهره‌اش در زندانی تاریک اسیر و زندگی کورکورانه‌ای را در جهل و تاریکی دنبال می‌کرده» و خود را همچون «برده‌ای بدون زنجیر» توصیف می‌کند، «تابش حقیقتی» که لنین نماد آن است تغییراتی را برای او و زنان به همراه می‌آورد که در پیروی از آن نقاب اسارت را از چهره برمی‌دارد و به زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه می‌پیوندد و زندگی را آگاهانه دنبال می‌کند و از برده‌گی رها می‌شود. این زن نمادی است از زنان جوان شرق اتحاد شوروی در آن زمان که سرانجام با شور و شوق و آرزوهای فراوان کارزار «به دور انداختن حجاب» در سال ۱۹۲۷ را آغاز کردند.

در نمایشگاه هنری رویال آکادمی هم‌چنین کارهای بسیاری از زنان هنرمند به نمایش گذاشته شد. هنرمندانی که از پیشگامان هنر آوانگارد در روسیه و اروپا بودند. لیوبوف پوپوا یکی از آنان بود که کاملاً وقت خود را صرف هنر انقلابی، فعالیت‌های هنری، تربیت و آموزش هنر نمود و علاوه بر کار نقاشی، در طراحی صحنه‌ها، تیپوگرافی و نساجی نیز تولیداتی داشت. او بر اثر بیماری در ۱۹۲۴ درگذشت. هم‌چنین «اولگا روژانوا» یکی دیگر از هنرمندان آوانگارد روسیه بود که قبل از انقلاب به گروه آوانگارد سوپرماتیست روسیه به رهبری کازیمیر ماله‌ویچ، پیوست. کارهای هنری‌اش در سبک‌های سوپرماتیسم، کوبو۷ – فیوچریست۸ و آبستره است. در دو سال اول انقلاب کارهای آبستره بسیاری را تولید کرد، اما در سال ۱۹۱۸ درحالی‌که شبانه‌روزی برای تدارک جشن اولین سالگرد انقلاب اکتبر کار می‌کرد سرما خورد، سرماخورده‌گی‌اش به بیماری دیفتری منجر شد و فرصت بیشتری برای تحول کارهایش نیافت و در سن ۳۲ سالگی درگذشت.

آثار هنرمندان زن دیگری نیز در این نمایشگاه عرضه شد. این در شرایطی بود که زنان در دیگر کشورها به دلیل ملاحظات مذهبی، اجتماعی و سنتی حق ورود به این حرفه که «قلمرو مردان» محسوب می‌شد را نداشتند. اوضاع در کشورهای غربی هم خیلی بهتر نبود. هنر به طبقات اشرافی تعلق داشت و عمدتاً مردانه بود. تاریخ هنرهای تجسمی غرب که کسانی همچون میکلانژ، داوینچی، رامبراند و غیره را آفریده است، به هنرمندان زن فرصت چندانی برای شکوفایی استعدادهای‌شان نداده است؛ و در این میان انگشت‌شمار هنرمندان زن مثل «کامیل کلودل» که در دوران خود مطرح می‌شود، زیر سایه و به‌مثابه‌ی معشوقه‌ی «آگوست رودن» (مجسمه‌ساز مشهور فرانسوی) شناخته و معروف می‌شود و نه به‌مثابه‌ی یک هنرمند مستقل.

رهبران انقلاب اکتبر هم‌چنین در سال‌های اول انقلاب با یک ابتکار بزرگ و به‌منظور تشویق هنر و برجسته کردن قهرمانان ملی و بین‌المللی تصمیم گرفتند که مجسمه‌ی برخی از انقلابیون را در مکان‌های مختلف شهر برپا کنند، در لیستی که لنین به این منظور پیشنهاد کرده بود نام دو زن وجود داشت ازجمله نام روزا لوکزامبورگ از رهبران کمونیست‌ آلمان.

تحولات کیفی در هنرهای تجسمی در شوروی در این دوران تابع تغییر و تحولات در جامعه بود و به همین ترتیب تصویر شخصیت زنان در آن‌ها را نه می‌توان اتفاقی و تصادفی دانست و نه می‌توان از فرایند انقلابی و شور و شوقی که در جامعه و هنر بر اثر آن به راه افتاده بود جدا کرد. اقدامات و قوانینی علیه شونیسم مردسالارانه در اولین روزهای انقلاب در حقیقت تغییر فرم و شخصیت زنان در این آثار ـ که تا حدی در این نمایشگاه به نمایش گذاشته شد ـ نیز در پرتو چنین شرایطی بود. حضور آزادانه و پررنگ شمار بیشتری از زنان در عرصه‌ی کار و زندگی خارج از چارچوب خانواده‌ی سنتی، بیان شکل‌گیری شخصیت جدیدی از زن است که زائده و یا ضمیمه‌ی شوهر، یا پدر، یا برادر خود و یا هیچ مردی دیگری نیست بلکه متکی‌به‌خود است. بیانی است از این واقعیت که زنِ نوین واقعی در جامعه‌ای نوین در حال متولد شدن است و می‌خواهد حضور پرقدرت خود را به هنر و ادبیات زمانه دیکته کند.

با این وجود، برخی این تغییرات در تصویرِ شخصیت زن در آثار هنری و ادبی را کافی ندانسته و یا منکر آن می‌شوند. واقعیت این است که گرچه تغییرات بزرگ و جهش‌واری در رابطه با شیوه‌ی مالکیت، روابط تولیدی و سازمان‌دهی جامعه صورت گرفت اما رابطه‌ی مستقیمی بین این تغییرات و تأثیراتی که بر روبنای جامعه، افکار مردم و حتا بخش روشن‌فکر آن می‌گذارد، وجود ندارد و نمی‌توانست داشته باشد. هم‌چنین تغییر جهت‌گیری در جامعه در مورد زنان به معنای رهایی نهایی زنان نبود. یک نکته‌ی مهم این است که رهبران انقلاب علی‌رغم تلاش‌های آگاهانه برای رفع محدودیت‌هایی که جامعه‌ی کهن و نهادهای مربوط به آن علیه زنان به وجود آورده بودند و تلاش‌های آگاهانه و پرقدرت‌شان در این مسیر، توانایی‌های جنبش زنان و ضرورت‌های برانگیختن آن را به‌اندازه‌ی کافی درک نکرده بودند. علاوه بر آن، جامعه‌ی روسیه قبل از انقلاب اکتبر جامعه‌ای عقب‌مانده بود که ستم بر زنان و موقعیت درجه دوم زنان در آن به‌شدت نهادینه‌شده بود. خانواده‌ی سنتی، سلطه‌ی مذهب و کلیسای ارتدکس ادامه‌ی مناسبات عقب‌مانده را تضمین می‌کرد. تغییراتی که بعد از انقلاب اکتبر به وقوع پیوست، تنها جهش اولیه‌ای بود. هنوز تفکرات سنتی به‌خصوص در مورد زنان هم در جامعه و هم در میان هنرمندان پافشاری می‌کرد. از همه مهم‌تر بی‌تجربگی و هم‌چنین دیدگاه‌های متفاوتی در جهت‌گیری‌های سیاسی در رابطه با هنر وجود داشت که باعث شد از سرعت و تأثیر تغییرات بر هنر کم کند.

آزادی، فرصت و کمک برای هنرمندان نیز فراهم شد اما همه‌ی آنان یک فکر نبوده و یا حتا لزوماً با جهت انقلاب اکتبر موافق نبودند، برخی از هنرمندان یا جوهر انقلاب اکتبر را درک نکرده و همراهی‌شان با انقلاب عمیق نبود و یا این‌که با انقلاب اکتبر لزوماً موافق نبودند. در این میان نمی‌توان حساسیت‌های جامعه‌ی هنری را نیز نادیده گرفت که در مقابل امواج و تلاطم‌های سیاسی و اجتماعی نیروی فوق‌العاده‌ای می‌گیرد و با موج‌ها شنا می‌کند و یا در مقابل تضادهای پیچیده عقب‌نشینی کرده و مأیوس می‌شود. به‌این‌ترتیب صحنه‌ی هنری نیز صحنه‌ی مبارزه‌ی حادی است که از مبارزات جاری در جامعه نشأت می‌گیرد. بعد از انقلاب اکتبر در جامعه کسانی چون ماله‌ویچ، مایاکوفسکی، لیسیتزکی و آیزنشتاین بودند که نقش مهم هنر در ساختن دنیای نو را درک می‌کردند و تلاش کردند تا با سلاح خود به تغییر و تحولات آن یاری رسانند. در مقابل کسانی هم بودند که اوضاع نوین را برنتافتند و راه مهاجرت را در پیش گرفتند، همانند واسیلی کاندینسکی که سه سال بعد از انقلاب روسیه را ترک کرد.

اما تغییرات و جهش‌های شگرف در موقعیت زنان و نقش و شخصیت آنان در آثار هنری و ادبی هنگامی ملموس‌تر درک می‌شود که تصویر شخصیت زن در ادبیات و هنر قبل از انقلاب اکتبر را از نظر بگذرانیم که چگونه زنان موجوداتی ناموجود بودند و یا در صورت وجود، افرادی بی‌اراده و بی‌ارزش یا عفریته و فتنه‌گر بودند که در جایگاهی بهتر از همسر و یا معشوقه‌ی مردان نمی‌توانستند قرار گیرند و آن‌جایی که در اوج قرار می‌گرفتند باید نقش مادری‌شان را خوب ایفا می‌کردند.

برخی نیز مطرح می‌کردند که دخالت‌ها و تشویق دولت انقلابی در تولید پوسترهای وسیع به‌منظور تشویق زنان برای سهم گرفتن در کارهای اقتصادی و اجتماعی استفاده‌ی ابزاری از زنان بوده است. این واقعیت ندارد، تلاش‌های همه‌جانبه و ایجاد زمینه‌های قانونی و زیربنایی و فرهنگی، به‌منظور تشویق زنان به پاره کردن زنجیرهای‌شان و گسست از مناسبات تنگ خانواده‌ی سنتی و کارخانگی و شرکت در اجتماع به‌مثابه‌ی انسان‌ها بود تا بتوانند وجود مستقل خود را ابراز کنند. علاوه بر آن رهبران انقلاب درک می‌کردند و بر این ضرورت واقف بودند که پیشروی در جاده‌ی انقلاب در مسیر ساختن جامعه‌ای بدون ستم و استثمار بدون شرکت فعال زنان در همه‌ی عرصه‌های سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی ممکن نیست.

شاید بتوان گفت که تلاش‌هایی که انقلاب روسیه آگاهانه برای فائق آمدن بر پدرسالاری کرد به‌اندازه کافی در آثار هنری که در این نمایشگاه به نمایش گذارده شده بود، منعکس نشد؛ اما علی‌رغم آن، تصویر متفاوتی که از زنان کارگر و دهقان، هنرمندان، مبلغان و ورزشکاران ارائه شد، خون تازه‌‌ در رگ‌های جامعه را نشان می‌دهد و اثباتی است بر این واقعیت که هنگامی‌که جامعه از قیدوبندهای جوامع استثماری چون استبداد و دیکتاتوری، مذهب و سنت‌های ارتجاعی و ایده‌های کهن به معنای واقعی رها شود، تأثیرات شگرفی را بر هنر و خلاقیت‌های هنرمندان خواهد گذاشت؛ و آنگاه‌که شوق برخاسته از این رهایی در آن‌ها نهادینه شود، زیبایی‌های زندگی و جامعه در خدمت به جامعه‌ی بشری به تصویر کشیده خواهد شد.

۱- اشاره‌ای است به موج فراگیر در به تصویر کشیدن زنان برهنه در آثار هنری در نیمه‌ی دوم قرن نوزده و اوایل قرن بیست که می‌توان نقطه‌ی شروع آن را تابلوی «ناهار در چمن‌زار» (ادوارد مانه ـ ۱۸۶۳) به‌حساب آورد.

۲- انتزاعی (آبستره) این جنبش در ۱۹۱۰ در روسیه توسط واسیلی کاندینسکی مطرح شد. در این جنبش هنرمندان با استفاده از عدم بازنمایی عینی و بیان تجسمی نوین خط و رنگ و با خلاصه نمودن مضامین و موضوعات، به عناصر بنیادین چون خط، سطح برای بیان کلیت و کلی‌گویی سود می‌جستند.

۳- سوپر‌ماتیسم (والاگرایی) سوپرماتیسم سبکی متشکل از ترکیب‌بندی‌های نظام‌یافته‌ی انتزاعی است که در سال ۱۹۱۳ توسط ماله‌ویچ در روسیه پایه‌گذاری شده است. هنرمندان این سبک با استفاده از سطوح هندسی هم‌خانواده، با استفاده از رنگ‌های ناب و خالص چون سفید و سیاه درصدد بیان احساسات می‌باشند.

۴- فیگوراتیو به آن دسته از آثار هنرهای تجسمی گفته می‌شود که نمودی از دنیای واقعی در آن وجود دارد و عموماً در مقابل هنر انتزاعی به کار می‌رود.

۵- آوانگارد (پیشرو) به هنرمندان، نویسنده‌گان و شاعرانی گفته می‌شود که در یک دوره معین، پیشروترین اسلوب‌ها یا مضامین را در آثارشان استفاده کرده‌اند و اغلب بانی جنبش‌های نو بوده‌اند. پیشرو بودن بیان‌گر گرایشی است که هنجارهای پذیرفته‌شده در اجتماع را عموماً در حیطه‌ی فرهنگی به چالش می‌کشد.

۶- کنستراکتیویسم، مکتبی در عرصه‌ی هنر و معماری که از سال ۱۹۱۵ در روسیه به وجود آمد، نافی ایده‌ی «استقلال هنر» بود. در عوض هنر را عملی با اهداف اجتماعی معرفی می‌کرد و تأثیر زیادی بر جنبش هنر مدرن در قرن بیستم داشت، ولادیمیر تاتلین از چهره‌های پیشتاز کانستراکتیویسم به شمار می‌آمد.

۷- کوبیسم (حجم‌گرایی) مکتبی است که در آن، نمایش توأم زوایای دید مختلف (فضاسازی هم‌زمانی) برای بیان کلیت مضامین وجود دارد. در صورت چنین عملکردی، ساختار واقعی شکل شکسته شده و اشکالی انتزاعی به وجود می‌آیند. پیروان این مکتب با استفاده از قوانین فیزیک کوانتومیک، سعی در القای عامل زمان‌دارند. پابلو پیکاسو و ژرژ براک، سردمداران این مکتب هستند.

۸- فیوچریسم در ابتدای قرن بیستم در نقاشی ایتالیا به وجود آمد در این مکتب تلاش می‌شد حرکت، قدرت و سرعت زندگی صنعتی مدرن با استفاده از فرم‌های پرتحرک به تصویر درآید. در روسیه مایاکوفسکی و «ناتالیا گونچارووا» از چهره‌های شاخص فیوچریسم بودند.

امیر پیام:انقلاب اکتبر، راهی که باید رفت!

یادداشت های جنبش کارگری

در صدمین سالگرد انقلاب اکتبر شاهد توجه وسیع و اظهارنظرات گسترده نسبت به این انقلاب هستیم. نگاه ها دوباره بسوی انقلاب اکتبر بازگشته  و گروهی به امید تکرار آن و گروهی دیگر از بیم تکرار آن در دفاع از این انقلاب و یا برای دوری جستن از آن می گویند و می نویسند. از نیروهای راستین و وفادار به طبقه کارگر تا رسانه های دست راستی و مراکز آکادمیک بورژوایی تا چپ هایی که به اختیار و یا تحت فشار فضای ضد کمونیستی پس از بلوک شرق از انقلاب اکتبر و آرمانهای آن امتناع  ورزیدند و نیز تا برگزاری کنفرانس های بزرگ بین المللی در مسکو و پکن همه مشغول بررسی این انقلاب و تاثیرات عمیق و عظیم و تاریخ ساز آن هستند. بررسی هایی که بسیار کمتر از گذشته حامل زبان و ادبیات ضد کمونیستی جنگ سرد اند و عمدتا تایید آمیز و مثبت و یا مخالفت هایی محتاطانه و محترمانه می باشند. دیگر کسی از «جنایات» و «خشونت ها» کذایی انقلاب اکتبر و یا «توطئه» و «کودتا» خواندن آن چیزی نمی گوید. اگر سال ۱۹۸۹ و فروپاشی دیوار برلین اعلام پیروزی ضد کمونیسم جهانی و اعلام قدر قدرتی و ابدیت کاپیتالیسم بود، نزدیک به سه دهه پس از آن، و اکنون، صدمین سالگرد انقلاب اکتبر به اعلام شکست همان ضد کمونیسم جهانی و قدر قدرتی کاپیتالیسم و به اعلام پیروزی مجدد انقلاب اکتبر و آرمانهای آن بدل شده است. آری انقلاب اکتبر بازگشته است، آنهم پس از سه دهه مقاومت در زیر تاخت و تاز همه جانبه اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک و فرهنگی کل ضد کمونیسم و کاپیتالیسم مسلط بر جهان. خبر را باید دریافت و آنرا بزرگ و گرامی داشت.

برای توضیح این تحول مبارک و اینکه چرا در صدمین سالگرد انقلاب اکتبر همه سرها بسوی آن برگشته طبعا نفس صد ساله شدن آن چیزی را توضیح نمی دهد. سالگرد هیچ انقلابی تاکنون در سطح جهانی چنین مورد توجه قرار نگرفته است. حتی انقلاب کبیر فرانسه که بزرگترین انقلاب بورژوای بود نیز غیر از مراسم دولتی روز ملی در ۱۵ جولای آنهم تنها در فرانسه هیچگاه سالگردها و یا اولین و دومین صدمین سالگردهای آن مورد توجه جهانی قرار نگرفت.  طرح برجسته جهانی برای انقلاب اکتبر را باید در جایی دیگر و در عوامل زیر جستجو نمود.

همه انقلابات ماهیتا غیر پرولتری، از انقلابات بورژوایی و خرده بورژوایی و ملی و استقلال طلبانه و ضد امپریالیستی تا  انقلابات ارتجاعی اسلامی و  رنگی های پس از جنگ سرد، به آرمانهای مشترک خود که چیزی جز همین نظام مستقر کاپیتالیستی نبود دست یافته اند و رسالت تماما سرمایه دارانه و استثمارگرانه خود را به سرانجام رسانده اند. آرمانهای اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک و فرهنگی و ارزشی این دست انقلابات بیش از دو قرن است که به تدریج در سراسر کره زمین مستقر و مسلط شده و  مدتهاست که دوران انحطاط و تباهی آنها آغاز شده و جاری است. این آرمانهای بورژوایی نه تنها از هر گونه جنبه مثبت برای بشریت تهی هستند، بلکه منشا و علت العلل همه مصائب دنیای امروز اند. اساس شیوه تولید سرمایه داری، اقتصاد بازار آزاد، بازارهای بورس و مالی، دمکراسی، ملت گرایی، قوم پرستی، مذهب، فردگرایی، تجمل، مصرف گرایی، پول پرستی، رقابت، و همه همه در عمل به فقر و فلاکت و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی برای میلیاردها کارگر مزدی انجامیده اند. فراتر از این، آرمانهای بورژوایی در این دوران انحطاط و تباهی خود با آلوده کردن محیط زیست و آب و هوا و خوراک بشر به تهدیدی ویرانگر علیه نفس حیات و هستی انسان بدل گشته اند.

در  تقابل و در نفی کلیت نظام سرمایه داری با همه انقلابات و آرمانها و ایدئولوژی ها و فرهنگ ها و ارزشهای آن است که انقلاب پرولتاریایی اکتبر با برافراشتن آرمان رهایی قطعی انسان از مصائب  نظام ستمگر و تبعیض آمیز طبقاتی موجود امکان فرا رفتن از آنرا نوید می دهد. بنابراین انقلاب اکتبر همچنان زنده و نوید دهنده بر فراز جامعه بشری در گشت و گذار است. چرا که اکثریت عظیم این جامعه یعنی کارگران و همه انسانهای زحمتکش و تحت ستم به آن نیاز دارند و به آن رجوع می کنند و پرچم آنرا بدست خواهند گرفت.  از اینروست که در صدمین سالگرد انقلاب اکتبر شاهد درخشش جهانی آن هستیم.

اما شرایط مشخص دنیای سرمایه داری امروز بیش از هر موقع، و حتی بسیار بیشتر از مقطع ۱۹۱۷، اهمیت و ضرورت رجوع به انقلاب اکتبر را طرح می کند. برای نظام سرمایه داری که از بدو تولد سیاسی اش یعنی انقلاب کبیر فرانسه آنتی تز خود یعنی کمونیسم را در قالب جنبش بابوفیستی  به همراه داشته و سپس بی وقفه زیر تهدید اشکال مختلف نهضت ها ی کمونیستی به حیات خود ادامه داد، سه دهه اخیر پس از فروپاشی بلوک شرق فرصت بی سابقه ای بود که تا اگر ذره ای پتانسیل مثبت برای بشریت دارد در فقدان تهدید کمونیسم در این دوره به نمایش بگذارد. اما همانطور که معلوم بود و غیر از این انتظار نمی رفت نظام سرمایه داری از این  فرصت با فراغ بال برای فعال نمودن و بکار انداختن و بیرون ریختن حداکثری همه ظرفیت ویرانگر و توحش ضدانسانی اش استفاده نمود. در کنار عظیم ترین پیشرفت های علمی و تکنولوژیک که  حاصل قدرت لایزال اندیشه بشری و نیروی خلاقیت انسانی اند، زندگی انسان امروزاز هر نظر بدتر و وخیم شده است: از لحاظ اقتصادی فقیرتر و محتاج تر و ناامن تر و درمانده تر، از لحاظ سیاسی بی حقوق تر و بی اختیار تر و دنباله رو تر و تحت سلطه و سرکوب شده تر، از لحاظ ایدئولوژیک گرفتار در چنگال انواع ایدئولوژی های کانسرواتیو  و لیبرال و نئولیبرال و ناسیونالیستی و راسیستی و فاشیستی و قومی و مذهبی، از لحاظ فرهنگی بیگانه تر و اتمیزه و ایزوله و بازیچه بازارهای مد و صنعت تبلیغات تجاری و سردر گریبان هویت سازی های فردی و «هپی نس» های بی محتوا برای پرهیز  از مصائب روزگار، و بالاخره از لحاظ ارزشی خود پرست و خود محور و رقیب یکدیگر و منفعت طلب و نامهربان و خشن.

اگر اینها بخشی از حقایق دنیای امروز است، بخش دیگر آن مربوط به بحرانهای عظیم اقتصادی و سیاسی و نظامی و محیط زیستی است که بطور فزاینده ای امید به هرگونه ترمیم و اصلاح و بهبود وضع موجود و شرایط زندگی در چارچوب نظام سرمایه داری را به سراب بدل نموده و آینده تیره و تاری را تصویر می کنند. طوری که آن خوش بینی ساده انگارانه دهه نود قرن گذشته که می پنداشت با فروپاشی بلوک شرق و برقراری سلطه بلامنازع اقتصاد بازار و دمکراسی و فردگرایی دنیای سعادتمندی در دسترس است، اکنون جای خود را به بطور فزاینده ای به بدبینی درست و بحق علیه نظام موجود می دهد. اگر در آن دوره خوش بینی بهبود اوضاع انتظاری عمومی بود،  امروز اما خراب تر نشدن اوضاع و دفع تهدید اساس زندگی به نگرانی و دغدغه عمومی بدل شده است. همه اینها به معنای بی افقی مطلق و همه جانبه نظام سرمایه داری است که ضرورت قرار گرفتن افق نوینی در مقابل جامعه را تعجیل نموده است. اگر همین ضرورت بعضا به تجدید حیات نیروهای ضد بشری فوق دست راستی و فاشیسم و شبه فاشیسم منجر شده، اما برای اکثریت عظیم مردم که تجربه خونین فاشیسم را در ذهن دارند، افق نوین چیزی جز آنتی تز کلیت نظام سرمایه داری یعنی انقلاب پرولتاریایی اکتبر نمی تواند باشد.

بنابراین علل طرح گسترده و برجسته شدن انقلاب اکتبر و جلب توجه همگانی به آن در صدمین سالگرد این انقلاب بیش و پیش از هر چیز ریشه در تناقضات بنیادین ومادی دوران کنونی نظام سرمایه داری، و پدیدار شدن بن بست های آن، و نیز ضرورت مادی طرح افقی نوین برای عبور از این نظام نهفته است.

تناقضات و بن بست های نظام سرمایه داری اما در جامعه ای مثل ایران و تحت سیطره یکی از ارتجاعی ترین حکومت های سرمایه داری یعنی جمهوری اسلامی تشدید شده و برافراشتن پرچم انقلاب اکتبر یعنی انقلاب کارگری را ضروری تر می نماید. نظام سرمایه داری ایران و جمهوری اسلامی در چنان تناقضات لاینحل و خرد کننده ای قرار دارند که حل آنها تنها در گرو نفی آنها و منوط به برچیدن کلیت این  نظام اقتصادی و سیاسی است. این نظام ممکن است با اتکا به سرکوب از یکسو و فقدان آمادگی سیاسی و تشکیلاتی طبقه کارگر از سوی دیگر همچون گذشته به حیات خود ادامه دهد، اما این حیات مثل همیشه، چیزی جز تشدید بیشتر فقر و فلاکت و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی برای طبقه کارگر نخواهد بود. در این تردیدی نباید داشت. نظام سرمایه داری در همه جا و در مراکز قدرتمندتراش مدتهاست که نیروی تخریب جامعه بشری است، و این نظام تحت حکومت فاسد و مستبد و خونبار جمهوری اسلامی مخرب تر و ویرانگرتر است. در مقابل طبقه کارگر در همه جا و بویژه در ایران و برای یک زندگی بهتر آلترناتیوی جز انقلاب اکتبر موجود نیست و باید برای آن آماده شد.

اما سخن از انقلاب اکتبر بدون سخن از وجود حیاتی حزب کمونیستی و طبقاتی کارگران که رهبر و استراتژیست و سازمانده  و نیروی فاعله و مجری آن بود یعنی حزب بلشویک سخنی بی معنا خواهد بود. اگر انقلاب اکتبر در زمان خودش بدون حزب بلشویک رخ نمی داد، امروز نیز وجود حزبی در خطوط عمومی تئوری و سیاست و نیز بافت پرولتاریایی تشکیلاتی اش نظیر حزب بلشویک پیش شرط وقوع هر انقلاب کارگری است. برای طبقه کارگر ایران ساختن و ایجاد چنین حزبی بویژه در دورانی که هیچیک از احزاب چپ و کمونیستی موجود پاسخگوی نیاز تحزب یابی طبقه کارگر نیستند بسیار ضروری و حیاتی و عاجل است.

امیر پیام

۲۴ آبان ماه ۱۳۹۶

۱۶ نوامبر ۲۰۱۷

amirpayam.wordpress.com

*********************************************

 

هشدار ۵ سازمان سندیکایی فرانسه نسبت به خطرمرگ محمود صالحی

ما، سندیکاهای فرانسه، لغو محکومیت های غیرعادلانه که مغایر با آزادی ها و حقوق اساسی بوده و نیز آزادی فوری و بی قید و شرط همه فعالان دربند که به خاطر فعالیت های سندیکائی و دفاع از حقوق به حق مزدبگیران زندانی شده اند، به خصوص رضا شهابی و اسماعیل عبدی، را خواستاریم.
ما از دولت ایران می خواهیم که معالجات و مراقبت های درمانی مناسب و شایسته محمود صالحی را تضمین کرده و هم چنین آزادی فوری و بی قید و شرط او را.
آیت‌الله سید علی خامنه ای
رهبر جمهوری اسلامی ایران
دفتر رهبری
تهران، ایران
پاریس ۱۴ نوامبر۲۰۱۷
یک سندیکالیست در خطر مرگ
عالیجناب
سازمان های سندیکایی فرانسوی س اف د ت، س ژ ت، اف اس او، سولیدر، او ان اس آ، توجه شما را نسبت به وضعیت محمود صالحی، یک رهبر سندیکایی که در زندان در خطر مرگ قرار دارد، جلب می کند.
در سپتامبر ۲۰۱۵ محمود صالحی به ۹ سال زندان تعلیقی محکوم شده بود. او در روز شنبه ۲۸ سپتامبر هنگامی که از بیمارستان به خانه اش باز می گشت توسط چهار مأمور امنیتی در لباس شخصی دستگیر و مستقیما به دادگاه شهر سقز در استان کردستان برده می شود. خاطر نشان می شویم که صالحی مجبور است که دو بار در هفته برای انجام دیالیز کلیه به بیمارستان مراجعه کند. در دادگاه دادستان به او می گوید که محکومیت اولیه اش به یک سال زندان تبدیل شده است که به فوریت باید اجرا شود. او را بلافاصله از دادگاه به زندان مرکزی شهر سقز منتقل می کنند.
محمود صالحی از بیماری کلیوی و نارسایی قلبی وخیمی رنج می برد که همگی ناشی از شرایط زندان سال ۲۰۱۵ و فقدان مراقبت های پزشکی و درمانی در زندان بودند. در ۳ نوامبر در پی یک حمله قلبی در زندان، صالحی را به بیمارستان امام خمینی شهر سقز منتقل می کنند. پزشگان معالج وابسته به زندان گفته اند که صالحی باید تحت درمان دائمی قرار گیرد و از این رو نباید به زندان بازگردانیده شود.
در حال حاضر صالحی در زندان از معالجات و مراقبت های درمانی لازم برخوردار نیست و وضعیت سلامتی اش بسیاروخیم است. لذا انتقال ‏فوری و بدون فوت وقت او به بیمارستانی در خارج از زندان امری ‏مبرم و اجتناب ناپذیر است.‏‎
حبس صالحی، نظیر حبس دیگر کارگران زندانی تخطی از حقوق بشر و آزادی های اساسی سندیکایی است. جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یک عضو سازمان جهانی کار، نشان داده که تعهدات خود در چارچوب توافق نامه های بین المللی سازمان جهانی کار، به ویژه حق کارگران ایران در ایجاد تشکلات مستقل را مراعات نمی کند.
ما، سندیکاهای فرانسه، لغو محکومیت های غیرعادلانه که مغایر با آزادی ها و حقوق اساسی بوده و نیز آزادی فوری و بی قید و شرط همه فعالان دربند که به خاطر فعالیت های سندیکائی و دفاع از حقوق به حق مزدبگیران زندانی شده اند، به خصوص رضا شهابی و اسماعیل عبدی، را خواستاریم.
ما از دولت ایران می خواهیم که معالجات و مراقبت های درمانی مناسب و شایسته محمود صالحی را تضمین کرده و هم چنین آزادی فوری و بی قید و شرط او را.
CFDT : preau@cfdt.fr
CGT : fabienne.cru@orange.fr
FSU : michelle.olivier@snuipp.fr
Solidaires : contact@solidaires.org
UNSA : emilie.trigo@unsa.org

رونوشت به:
آقای حسن روحانی، رئیس جمهور
آقای صادق لایجانی، رئیس قوه قضائیه
دفتر دائمی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد
ترجمه و پخش از :
همبستگی سوسیالیستی با کارگران ایران – فرانسه
اتحاد بین المللی درحمایت از کارگران در ایران – پاریس

متن فرانسه:
Leader of the Islamic Republic
Ayatollah Sayed ‘Ali Khamenei
Email: info_leader@leader.ir or contact@leader.ir
Un syndicaliste en danger de mort en Iran
Votre excellence
Les organisations syndicales françaises CFDT, CGT, FSU, Solidaires et UNSA, attirent votre attention sur la situation de Mahmoud Salehi, un leader syndical en danger de mort dans une prison iranienne.
Mahmoud Salehi avait été condamné en septembre 2015 à neuf ans de prison avec sursis. Le samedi 28 octobre 2017, il a été arrêté par quatre agents en civil alors qu’il quittait l’hôpital où il se rend deux fois par semaine pour une dialyse. Le syndicaliste a été emmené au tribunal de Saqqez, dans la province du Kurdistan iranien, où le procureur a déclaré que la condamnation initiale avait été commuée en un an de prison ferme, avec effet immédiat. Mahmoud Salehi a été transféré à la prison centrale de Saqqez pour l’exécution de sa peine.
Mahmoud Salehi souffre de plusieurs pathologies cardiaques et rénales, résultats du manque de soins subi lors de sa dernière incarcération en 2015. Il a été transféré à l’hôpital Khomeini de la ville de Saqqez après une crise cardiaque en prison le 3 novembre. Les médecins attachés au système d’application des peines ont signalé qu’il devait bénéficier d’un traitement continu et ne pas retourner en prison.

Il est actuellement sans soins appropriés et son état de santé devient critique. Il doit donc, le plus rapidement possible, être transféré dans un hôpital hors du milieu carcéral.
La détention de M. Shalehi, comme celle d’autres prisonniers, est en violation des droits humains et syndicaux fondamentaux. La République islamique d’Iran ne respecte pas les engagements pris dans le cadre des conventions internationales du travail, en tant que membre de l’OIT, notamment la reconnaissance du droit des travailleurs iraniens à établir leurs organisations indépendantes.
Nous, syndicats français, demandons l’annulation de ces condamnations injustes et contraires aux droits international et la libération immédiate et sans conditions de tous les activistes emprisonnés en raison de leurs activités syndicales en particulier Reza Shahabi et Esmail Abdi.
Nous appelons votre gouvernement à assurer des soins appropriés et dignes à Mahmoud Shalehi ainsi que sa liberté immédiate et inconditionnelle.
CFDT : preau@cfdt.fr
CGT : fabienne.cru@orange.fr
FSU : michelle.olivier@snuipp.fr
Solidaires : contact@solidaires.org
UNSA : emilie.trigo@unsa.org
Copies à :
President of the Islamic Republic of Iran
Hassan Rouhani
Email: media@rouhani.ir
The Judiciary of the Islamic Republic of Iran
High Council of Human Rights
info@humanrights-iran.ir
Permanent Mission of the Islamic Republic of Iran to the United Nations
Email: iran@un.int

متن انگلیسی:

Leader of the Islamic Republic
Ayatollah Sayed ‘Ali Khamenei
Email: info_leader@leader.ir or contact@leader.ir
Unionist in danger of death in Iran
Your excellence
French trade unions CFDT, CGT, FSU, Solidaires and UNSA, draw your attention to the situation of Mahmoud Shalehi, a trade union leader in danger of dying in an Iranian prison.
Mahmoud Salehi was sentenced in September 2015 to 9-year imprisonment. On Saturday, October 28, 2017, he was arrested by four plainclothes officers while he was leaving the hospital where he goes twice a week for dialysis. The unionist was taken to the Saqqez court in Iran’s Kurdistan province, where the prosecutor said the initial sentence had been commuted to one year, with immediate effect. Mahmoud Salehi was transferred to Saqqez Central Prison for execution of his sentence.
Mahmoud Salehi suffers from several heart and kidney diseases, the consequences of the medical negligence during his 2015 imprisonment. He was transferred to Khomeini Hospital in Saqqez City after a heart attack in prison on November 3rd of this year. Prison medical authorities believe that Salehi must receive appropriate treatments out of prison.
He is currently without proper care and his health is becoming critical. He must therefore be immediately transferred to a hospital outside the prison environment.
Mr. Shalehi’s detention, like that of other jailed workers, is in violation of basic human and trade union rights. The Islamic Republic of Iran is failing to honor its commitments under international labor conventions, as a member of the ILO, including recognition of the right of Iranian workers to establish their independent organizations.
We, the French trade unions, call for the annulment of these unjust and unfair condemnations of international rights and the immediate and unconditional release of all activists imprisoned for their trade union activities, in particular Reza Shahabi and Esmail Abdi.
We call on your government to provide appropriate and dignified care to Mahmoud Shalehi and his immediate and unconditional freedom.
CFDT : preau@cfdt.fr
CGT : fabienne.cru@orange.fr
FSU : michelle.olivier@snuipp.fr
Solidaires : contact@solidaires.org
UNSA : emilie.trigo@unsa.org
Copies to:
President of the Islamic Republic of Iran
Hassan Rouhani
Email: media@rouhani.ir
The Judiciary of the Islamic Republic of Iran
High Council of Human Rights
info@humanrights-iran.ir
Permanent Mission of the Islamic Republic of Iran to the United Nations
Email: iran@un.int

ابراهیم علیزاده:ضرورت همیاری و گسترش کمکهای مردمی به زلزله زدگان

ساعت ۲۱ و ۴۸ دقیقه شب ۲۱ آبانماه ۱۳۹۶، زلزله قوی به شدت هفت و ۲ دهم در مقیاس ریشتر، که قوی ترین زلزله جهان در سال جاری محسوب می شود، بخش های وسیعی از کردستان ایران و عراق را لرزاند. مرکز زلزل
ه شهرک ازگله در استان کرمانشاه بود اما شعاع آن بخشهای وسیعی از کردستان ایران و عراق را لرزاند. نزدیک به دو ملیون نفر در شعاع تخریبی این زلزله زندگی می کنند. اگر چه بیلان خسارات انسانی زلزله هنوز بطور دقیق روشن نیست، اما صحبت از صدها کشته، هزاران زخمی و ویرانی های گسترده است. این درحالی است که مناطق زلزله زده با کمبود دارو، سرم، تخت و تجهیزات بیمارستانی، چادر، پتو، وسائل گرمائی وسایل بهداشتی و غذا روبرو هستند. عملیات آوار برداری به کندی صورت می گیرد. اکثر روستاهای کرمانشاه آب، برق و گاز ندارند. ۸۰ روستای مرزی استان کرمانشاه در شهرستان‌های ثلاث باباجانی، قصر شیرین و سرپل ذهاب، به صورت کامل تخریب شده اند. بیشترین میزان خسارت و بیشترین تعداد کشته‌شدگان در شهرستان سرپل ذهاب گزارش شده است. نیمی از ساختمان‌های این شهر و تقریبا همه ساختمانهای “طرح مسکن مهر”، تخریب شده اند. آوار تنها بیمارستان سرپل ذهاب بر سر بیمارن فروریخته و غیر قابل استفاده است. مدیرعامل تعاونی مرزنشینان کرمانشاه، می گوید: ” کمک‌رسانی به حادثه دیدگان بسیار کند پیش می‌رود و گرسنگی و سرمای شدید هوا اوضاع را نگران کننده تر کرده است. چادر هم به تعداد کافی توزیع نشده و خیلی از خانواده‌ها بی سرپناه مانده‌اند”. این در حالی است که رسانه‌های حکومتی می گویند، در جریان این زمین لرزه ۷۰هزار نفر بی خانمان شده اند.
در کشور زلزله خیزی مانند ایران که هر چند سال یکبار به قربانگاه دهها هزار انسان تبدیل میشود. بیشتر خانه های مردم تهیدست و کم در آمد سست بنیاد هستند و توان مقاومت در برابر رویدادهای طبیعی و از جمله زلزله را ندارند. ساختمانهای موسوم به “طرح مسکن مهر” که ملیاردها دلار هزینه آن شده است، که پروژه آن با پول خود مردم ، اما بوسیله دولت اجرا شده است و قرار بود که به مردم کم درآمد امکان بدهد تا سرپناهی امروزی و امن داشته باشند، همانطوریکه قابل پیش بینی بود، در اولین رویداد طبیعی این چنین بر سر مردم فرومی ریزند.
ایران کشوری زلزله خیز است. شهرها و روستاهای ایران در مقابل وقوع زلزله و باقی بلایای طبیعی بسیار آسیب پذیر هستند . زلزله یک بلای ویرانگر طبیعی است. اما همین بلای طبیعی در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی چندین برابر فاجعه بارتر از هرجای دیگر بر سر مردم این کشور فرود می آید. عوارض ناشی از این رویداد با همه ویرانگریش تا حدود زیادی می تواند تخفیف پیدا کند. خانه هائی که اکثریت مردم در آنها زندگی میکنند سست بنیاد اند و با مصالح ساختمانی غیر استاندارد و بدون کنترل و نظارت جدی بنا شده اند. سالهاست که مردم از دست ساختمان های طرح مسکن مهر شاکی هستند. همه می دانند که پول مردم را بلعیده اند و با مصالح غیر استاندارد، با عجله سرهم بندی شده اند. درجه تخریب ساختمانهای این پروژه حتی با میزان خسارت ساختمانهای بساز و بفروشی که بوسیله سود جویان ساخته شده اند، در این رویداد قابل مقایسه نیست.
مردم تهیدستی که در چنین خانه¬هائی زندگی میکنند. قربانیان همیشگی اینگونه بلایای طبیعی هستند. در کشوری که بر دریائی از ثروتهای طبیعی نشسته است، چرا باید مردم در روستاها و در حاشیه شهرها در خانه¬های گلی زندگی کنند؟ با صرف بخشی از میلیاردها دلاری که سالانه صرف ماجراجوئی های نظامی در خارج کشور و صرف طرح های سرکوبگرانه در داخل کشور میشود، میتوان هر ساله قسمتی از این کشور را آنچان آباد کرد که این چنین در برابر بلایای طبیعی آسیب پذیر نباشد.
وقتی فاجعه اتفاق افتاد دستگاه اداری غرق در فساد و بروکراسی، وظیفه نجات آسیب دیدگان را بعهده میگیرد. در حالیکه امداد رسانی در لحظات اول حادثه نقش تعیین کننده¬ای در پائین آوردن میزان تلفات دارد، معمولا این کار با تاخیر آغاز میشود. وقتی هم عملیات شروع شد کار نجات مردم گرفتار شده و آسیب دیده بدلیل اختصاص امکانات محدود و ناکارا با کندی و تاخیر پیش می رود. اگر سنتهای انسان دوستانه قوی در میان مردم که در اینگونه مواقع عمل میکند، و به یاری همدیگر می شتابند، نباشد، آثار مخرب فاجعه دو چندان میشود.
مسئولان جمهوری اسلامی با زلزله بطور جدی و عینی و با بینش علمی نگاه نمی کنند و آگاهانه و عامدانه آنرا به عنوان بلای آسمانی قلمداد می نمایند. تا با خرافه پراکنی شانه از زیر بار مسئولیت ایمن سازی ساختمانها خالی کنند.
در کشوری مانند ایران که ثروتهایش توسط رژیمی ضد مردمی صرف سیاستهای سرکوبگرانه می¬شود، در کشوری مانند ایران که نیروی کار مولد دهها ملیون انسان کارگر و زحمتکش که خالق همه ارزش های این جامعه اند، در خدمت ثروت اندوزی مشتی سرمایه دار و قدرتمند کردن دولت حامی آنها قرار میگیرد، این امکان مادی و عملی وجود دارد که در صورت رهائی از حاکمیت این ستمکاران و استثمارگران با تنظیم و اجرای برنامۀ مقاوم سازی ساختمانهای مسکونی میزان تلفات زلزله را در سرتاسر کشور به حداقل رساند.
رژیمهای ایران و عراق موظف هستند که همه خسارتهای ناشی از زلزله در هر دو بخش کردستان را برای مردم زحمتکش و تهیدست این منطقه جبران کنند. زخمیها و آسیب دیدگان سریعا تحت درمان و مداوا قرار گیرند. کمکهای اولیه برای تخفیف آثار فاجعه هر چه سریعتر توزیع شود. کار بازسازی خانه¬های ویرانشده به سرعت آغاز شود. این حق طبیعی همه مردم ایران و عراق است که از سرپناه مناسب و آنچنان ایمنی برخوردار باشند که بتوانند شبها بدون دلهره سر بر بالین نهند.
ما با مردم مصیبت زده در کردستان ایران و عراق ابراز همدردی می کنیم و از تمام مردم در ایران و عراق میخواهیم بدور از دخالت رژیمها و نیروهایشان، مستقیما” به حمایت از زلزله زده گان برخیزند، و با استفاده از هر امکانی که در دسترس دارند برای تخفیف آلام مردم مصیبت زده اقدام کنند.

اطلاعیه کمیته مرکزی کومه له در رابطه با رویداد زلزله در کردستان ایران و عراق

شب گذشته ۲۱ آبانماه ۱۳۹۶ ساعت ۲۱ و ۴۸ دقیقه به وقت ایران و ۲۱ و ۱۸ دقیقه به وقت محلی کردستان عراق، زلزله قوی به شدت هفت و ۲دهم در مقیاس ریشتر، بخش های وسیعی از کردستان ایران و عراق را لرزاند. این زلزله موجب خسارت های جانی و مالی و ویرانی های فراوانی بویژه در استانهای کرمانشاه و در مناطق جنوبی کردستان عراق شده است. متاسفانه آمار تلفات جانی مرتبا روبه افزایش است. در مناطق مختلف غرب ایران تاکنون بیش از ۲۱۹ تن جان خود را از دست داده و ۱۷۰۰ نفر مجروح و در استان کرمانشاه، ۸ روستا بطور کلی ویران شده اند. آمارها در کردستان عراق حاکی از ۷کشته و بیش از ۷۰۰ مجروح است. گزارشها حاکی است که کمک رسانی های دولتی در هر دو سو در سطح نازلی صورت می گیرد و آسیب دیدگان زلزله به کمک های فوری مردمی نیاز دارند. در شرایطی که مردم در هر دو بخش کردستان به همیاری نیاز دارند، دولتهای ایران و عراق و مسئولین حکومت محلی کردستان نباید هیچ گونه مانعی مرزی برای رسیدگی به آسیب دیدگان زلزله ایجاد کنند. کمیته مرکزی کومه له با بازماندگان قربانیان این رویداد طبیعی عمیقا ابراز همدردی می کند و ضمن آرزوی بهبودی برای مجروحین این حادثه، همه مردم کردستان را برای کمک به زلزله زدگان در کردستان ایران و عراق فرا می خواند.

پویا محمدی:برای آزادی محمود صالحی اتخاذ اشکال مؤثرتر مبارزاتی لازم و ضروری است

قریب به دو هفته است که “محمود صالحی” از رهبران برجسته و سرشناس طبقه کارگر، مجدداً دربند و زندان رژیم اسلامی سرمایه در ایران گرفتار آمده است. مأموران رژیم، “محمود صالحی” را پس از انجام دیالیز روزمره و در حین خروج از بیمارستان سقز در حضور همسر و همرزم خود “نجیبه صالحزاده”، دستگیر و روانه زندان این شهر نموده اند. این مبارز راه رهایی کارگران، سالهای بسیاری را در زندانهای رژیم اسلامی گذرانده و جسم و جانش متحمل لطمات و آسیب های فراوانی شده است، علاوه بر اینکه از نارسایی های قلبی رنج می برد، نیز مجبور است برای زنده ماندن هفته ای دوبار تحت دیالیز قرار گیرد چرا که کلیه هایش را هم در زندان از دست داده است.

در مدت این دو هفته مقامات و شکنجه گران رژیم آگاهانه در پی فراهم نمودن شرایط مرگ “محمود صالحی” در زندان بوده اند. بدون کمترین توجه به بیماری هایی که او از آنها رنج می برد، به طور عمد وی را در وضعیتی به غایت ضدانسانی قرار داده که متعاقب آن شرایط جسمی اش روبه وخامت نهاده و دچار حمله قلبی نیز شده است. قساوت و بی شرمی حاکمان سرمایه در ایران را می توان در بند و زنجیرهایی که به دست و پای این انسان مبارز در روی تخت بیماری بسته اند، مشاهده نمود.

“محمود صالحی” سالهای عمر خود را در راه آگاهگری و احقاق حقوق هم طبقه ای های خود گذرانده است، جان و هستی خویش را وقف خدمت به انسانیت، و زندگی ای شایسته برای انسانها نموده است و اینک یکبار دیگر اینچنین در چنگال دشمنان رهایی طبقه کارگر و ناقضان حقوق انسان گرفتار آمده است. قبل از محمود، “رضا شهابی” یکی دیگر از فعالین و مبارزان طبقه کارگر مجدداً به بند کشانده شده و وی را نیز در شرایط بسیار دردناکی قرار داده اند.

طی دوسال اخیر دژخیمان رژیم اسلامی، با حربه زندان و تحمیل شرایط سخت و ضد انسانی، جان سه تن از رهبران و مبارزان ثابت قدم رهایی طبقه کارگر، “محمد جراحی”، “شاهرخ زمانی” و “کوروش بخشنده” را هم گرفته اند. اساساً کارنامه حکومت اسلامی سرمایه داران در ایران، مملو از جرم و جنایت علیه جنبش مبارزاتی طبقه کارگر و سایر اقشار و توده های مردم تحت ستم است.

در این میان، فعالین و رهبران کارگری دربند همواره به اشکال گوناگون و در سطوح مختلف مورد حمایت هم طبقه ای های خود قرار داشته اند. به حق که این عزیزان شایسته هزاران درود و بیشترین حمایت ها برای رهایی اند. طی مدتی که از دستگیری مجدد “محمود صالحی” و “رضا شهابی” می گذرد حمایت های فراوانی چه در داخل کشور و چه در خارج از آن در جهت محکومیت این اقدام ضد کارگری رژیم و برای آزادی ایشان صورت گرفته است. در خارج کشور بیشترِ حمایت ها در قالب برپایی آکسیون های اعتراضی مختلف و اطلاع رسانی به افکار و مراجع بین المللی در این باره، بوده است. در داخل کشور نیز حمایت ها عموماً به شکل صدور اطلاعیه و بیانیه از سوی تشکل های کارگری و جمع ها و محافل مبارزاتی مختلف خود را نشان داده است. بدون شک تمامی این اقدامات برای آزادی این عزیزان به سهم خود مؤثر و کارساز است اما آنچه که در این راستا از ضرورت و مبرمیت خاصی برخوردار است، عطف توجه و تلاش عملی برای ارتقای سطح این مبارزات و پشتیبانی ها، با اتخاذ اقدامات و شیوه های مؤثرتر و کاراتر در جهت آزادی اسرای دربندمان است. اکنون و به طور مشخص جان یکی از رهبران نستوه طبقه کارگر در خطر است و رژیم اسلامی هم کماکان حد و مرزی برای قساوت و بی شرمی در قبال وی نمی شناسد.

همانطور که اشاره رفت طی این مدت از جمله شاهد صدور اطلاعیه های حمایتی مختلفی در داخل کشور بوده ایم که نشانگر احساس مسؤلیت ها و همسرنوشتی ها در قبال وضعیت سلامت و آزادی رهبران و فعالین کارگری دربند است اما آنچه به نظر می رسد این است که با توجه به شرایط موجود ضروری است که بعد از صدور این اطلاعیه ها و اتخاذ مواضع، گامهای بعدی نیز برای آزادی رفیق و همرزم خویش برداشته شود.

اساساً فعالین و کارگران مبارز می توانند فاز مؤثرتری از ابراز وجود برای مبارزات کارگری و در این میان دفاع و پشتیبانی مستمر از رهبران دستگیر شده خود را در جامعه تثبیت نمایند. هر چند که نباید موانع و مشکلات و نیز سرکوبگری و خشونت های رژیم را در این بین نادیده گرفت اما از آنجاییکه هر یک از ابراز وجودهای جاری کارگری هم با آگاهی های لازم و غلبه بر بخش هایی از موانع موجود و نیز با قیمت مبارزه و جانفشانی در مقابل اختناق و سرکوبگری های حاکم به دست آمده است؛ لذا در شرایط حاضر نیز می توان ابراز وجودهای مؤثرتر طبقاتی را آزمود و آنرا به رژیم تحمیل کرد. در شرایطی که کارگران روزانه در نقاط مختلف ایران برای احقاق حقوق پایمال شده خود در مقابل کارفرمایان و دولت، اقدام به تجمع و اعتراض می نمایند؛ چرا نباید همین نیرو و روحیه تجمع و اعتراض را هم در محل برای حمایت از آزادی رهبران و فعالین جنبش کارگری سازمان داد؟ یا اینکه در شرایطی که طی چند ماه اخیر جامعه کردستان شاهد برپایی اعتراضات و تجمعات وسیع و پرشور مردمی بوده است، مبارزاتی که در آن فعالین چپ و سوسیالیست نقش برجسته ای برعهده داشته اند؛ آیا اینک نمی توان مثلاً در شهر سقز توده هایی از کارگران و مردم شهر را که به یقین “محمود صالحی” را هم به خوبی می شناسند برای حمایت از آزادی او بسیج کرد و در مقابل زندان شهر به اعتراض فراخواند؟ خانواده و بستگان محمود را در این شرایط نباید تنها گذاشت. آیا نمی توان طنین شعار “محمود صالحی آزاد باید گردد” را در تمام شهر و نواحی سقز به اشکال مختلف طنین انداز نمود؟! اگر چنین حرکتی شکل بگیرد به یقین که در مدت زمان کوتاهی طنین این شعار شهرهای دیگر کردستان را هم دربرخواهد گرفت! آنگاه عقب نشینی و زبونی هرچه بیشتر دشمن را هم می توان نظاره گر بود.

بدون شک می توان گفت که اعتراض و مبارزه برای آزادی “محمود صالحی” با توجه به وضعیت جسمی حادی که او در آن به سر می برد، از مقبولیت اجتماعی ویژه ای برخوردار است و این به سهم خود زمینه را برای یک همبستگی مبارزاتی در سطح جامعه در حمایت از او، فراهم کرده است. این در حالیست که تجارب اعتصابات عمومی پیروزمند در شهرهای کردستان در گذشته و اعتراضات سازمانیافته توده ای در سالهای اخیر در این جامعه، نشان می دهد که ملزومات سازمانی برای به راه انداختن همچون حرکتی برای آزادی “محمود صالحی” و دیگر کارگران و فعالین سیاسی در بند وجود دارد.

با این وصف، این فعالین و کارگران مبارز در محل هستند که می توانند به شیوه ای بهتر به محاسبات و نقشه عمل های لازم در این باره بپردازند. اما آنچه که بدیهی است و به درستی قابل انتظار، سلسله اقدامات مؤثرتر مبارزاتی است که می توان درچنین شرایطی در دستور قرار داد و یک بار دیگر جامعه را در مسیر تکاپوی عدالت طلبانه خود یاری داد. ظرفیت ها موجودند، در این میان پیشروان می باید هر چه زودتر به سازماندهی های لازم بپردازند. چنانچه اقداماتی از این دست در داخل کشور صورت پذیرد بدون شک تأثیر مستقیمی بر فضا و تحرکات حمایتی در خارج کشور نهاده، آنرا ارتقاء داده و وارد فاز نوینی خواهد کرد.

به چند نمونه از این اقدامات می توان اشاره کرد:

_ اعلام موجودیت رسمی کمپین برای آزادی محمود صالحی در شهر سقز و دیگر نقاط کردستان

_ تهیه طورمارهای حمایتی و جمع آوری امضاء از شهروندان

_ اطلاع رسانی وسیع در شهر و روستاهای کردستان با بهره گیری از شبکه های اجتماعی موجود

_ انتشار و نصب تصاویر محمود صالحی به طور وسیع در نقاط مختلف

_ شعارنویسی های مختلف در حمایت از آزادی محمود صالحی

_ انتشار وسیع بروشور و تراکت های حمایتی از آزادی محمود صالحی

_ فراخوان از جمله به معلمان، دانشجویان و محصلین برای حمایت از آزادی محمود صالحی

_ فراخوان به پزشکان، پرستاران و بهیاران به حمایت از آزادی محمود صالحی

_ بحث و گفتگوهای علنی و اطلاع رسانی مستمر از وضعیت سلامتی محمود صالحی به جامعه

_فراخوان تجمع برای آزادی محمود صالحی در مقابل “دادگستری” شهر سقز یا نقاط دیگر

_فراخوان به اعتصابات گوناگون برای آزادی محمود صالحی (مثلاً نانوایان شهر سقز به حمایت از همکار دربند خود)

_ فراخوان به برپایی حرکاتی از جمله خاموش کردن چراغ منازل و یا بوق زدن و روشن کردن چراغ اتوموبیل ها در ساعاتی مشخصی از شبانه روز برای حمایت از آزادی محمود صالحی

_ توسعه کمیته های حمایتی از آزادی محمود صالحی و هم کاری های لازم با کمیته های حمایتی از آزادی رضا شهابی

_ حمایت دیگر تشکلهای کارگری و جمع های مبارزاتی در دیگر شهرهای ایران

….

به دور از حقیقت نیست که اگر گفته شود همان نیرویی که اول ماه مه ها روز جهانی کارگرها را سازمان می دهد و شهر و روستاهای مختلف کردستان را سرخ فام می کند، یا همان نیرویی که از جمله اعتصابات عمومی پیروزمند را در این جامعه به نمایش گذاشت؛ اینک به یقین که می تواند اقدامات فوق و فراتر از آنرا هم در همین جامعه به ثبوت برساند.

اساساً در یک چنین مراحل و شرایطی است که توده های مردم کارگر و زحمتکش در سراسر کردستان و ایران می توانند رهبران، شخصیت ها و چهره های مبارز و خوش نام خود را که اینک در بند زندان گرفتارند، بیشتر بشناسند، نامشان را بر زبان ها جاری نمایند و به حمایت از آنها برخیزند. در دل چنین اوضاعی است که به طور مؤثرتری می توان اقدامات لازم را نیز برای آزادی دیگر فعالین دربند از جمله “رضا شهابی” در دستور گذاشت. بدون شک می توان گفت که باز در دل چنین اوضاعی است که پایه های یک جنبش نیرومند برای آزادی زندانیان سیاسی شکل گرفته و به دیگر نقاط ایران نیز سرایت می کند. کارگران و مردم مبارز و حق طلب، حرکت اجتماعی چپ در کردستان و حمایت های سراسری قادر است که اینچنین، جامعه را به تحرک و تقلا برای دفاع از حقوق و حرمت و کرامت انسانها وا دارد.

به امید آزادی تمامی اسیران دربند رژیم اسلامی سرمایه در ایران

پویا محمدی

۱۸ آبان ۹۶

نامه ی اتحادیه جهانی کارگران ترانسپورت آی تی یو سی به  مقامات ایران در رابطه با دستگیری فعالین و رهبران جنبش کارگری ایران

۷ نوامبر سال ۲۰۱۷ میلادی

از جائو آنتونیو فلیسیویو – رئیس  اتحادیه جهانی حمل و نقل آی تی یو سی –  و شارن بارو، دبیر کل آی تی یو سی

به  آیت اله سید علی  خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی – ای میل

رونوشت به:    شورای عالی حقوق بشر قوه قضائیه ی ایران – ای میل

هیئت دائمی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد

سفارت جمهوری اسلامی ایران در بلژیک

عالی جناب؛

من به نمایندگی از آی تی یو سی ، کنگره جهانی اتحادیه ی ترانسپورت و به نمایندگی از جانب ۱۸۱ میلیون کارگر در ۱۶۳ کشور دنیا و در پهنه ی ۳۴۰ مرکز اتحادیه کارگری به شما نامه می نویسم که سرکوب ها و تضعییاتی  که علیه اتحادیه های مستقل کارگری و فعالین کارگری در جریان است را محکوم می کنیم.

در روز ۲۸ ماه اکتبر ۲۰۱۷، محمود صالحی توسط چهار مامور با لباس شخصی، درست بعد از اینکه دیالیز او در بیمارستان تمام شده بود، در بیمارستانی در شهر سقز از استان کردستان دستگیر کردند. دادستان کل سقز به محمود صالحی اطلاع داده بود که که حکمی که قبلن برای ایشان به مدت  نه سال بریده بودند به یک سال کاهش پیدا کرده اما  فورن باید اجرا شود. ما بشدت نگران نگران وضع جان و سلامت ایشان هستیم زیرا او به علت مشکل قلبی به  تداوا و درمان هفتگی احتیاج دارد. ما اطلاع پیدا کردیم که دیشب  محمود صالحی به  قسمت  قلب بیمارستان خمینی شهر سقز منتقل شده است. ما  بشدت اصرار داریم که ایشان نباید به  زندان برگردد و تمام اتهامات علیه ایشان ملغی گردند.

به علاوه سرکوب سایر فعالان اتحادیه ای  مانند ابراهیم مددی، و داوود رضوی ادارمه دارد. آقای  داوود رضوی عمضو هیئت مدیره سندیکای کارگران اتوبوس رانی تهران در شعبه ی  دادگاه استیناف دادگاه انقلاب اسلامی به تاریخ ۴ ماه نوامبر برابر با ۱۴  ماه آبان سال۱۳۹۶ بدون وکیل مدافعش حضور یافته و ابراهیم مددی عضو و معاون دبیرکل هیئت مدیره  اتحاده کارگران اتوبوس رانی تهران( سندیکای کارگران شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه) برگه اظهاریه جلب برای شرکت در شعبه ۳۶ استناف دادگاه انقلاب سالامی برای تاریخ سوم دسامیر ۲۱۰۷ میلادی برابر با ۱۲ ماه آذر سال۱۳۹۶  را دریافت کرده است.

ابراهیم مددی و داوود رضوی توسط مأمورین وزارت اطلاعات در تاریخ ۹ اردیبهشت سال۱۳۹۴  در خانه های خودشان به جرم فعالیت قانونی اتحادیه ای دستگیر شدند.  در همین رابطه ما اصرار داریم که که کمیته ی آزادی تشکل، نظر دارد که ” دستگیری ها و محکوم کردن فالین اتحادیه ای به زندان طویل المدت  با اتهاماتی عمومی (…)   حق آزادی تشکل را زیر سئوال می برد” . “کمیته” قاطعانه از دولت می خواهد که این جمع بندی را به  قوه ی قضائیه گوشزد کند تا این که فعالیت های صلح طلبانه ی فعالین اتحادیه ای به زندان با اتهامات موهوم اقدام علیه امیت ملی و یا تبلیغات علیه حکومت محکوم نگردند.

در تاریخ اول نوامبر امسال مأمورین امنیتی به منزل علر ضا ثقفی برای دستگیری او به جرم سازماندهی  گردهم آئی اول ماه سال ۲۰۰۹ در پارک لاله، رفتند. در تاریخ اول ماه مه سال ۲۰۰۹،  ۱۵۰ نفر از  کارگران و مدافعین حقوق کارگران دستگیر شدند. در حکمی که علیه او داده اند ایشان متهم است که در گورستان خاوران همراه خانواده های  کشتار سال ۱۳۶۷ شرکت کرده است. ثقفی هم چنین رئیس  کانوان مدافقان حقوق  کارگران و هم چینین عضو کانون نویسندگان ایران است.

ما بشدت سرکوب های فعلی علیه فعالین اتحادیه های کارگری را محکوم می کنیم و از مقامات عالیه رتبه ی ایران می خواهیم که به اقدامات عاجل انجام داده تا تمام اتهامات علیه محمود صالحیف ابراهیم مددی  داوود رضوی و علی رضا ثقفی فورن و بدون هیچ شرط و شروطی ملغی گردند!

با تشکر از شما

دبیر کل

شارن بارو

متن انگلیسی نامه

Iran – Letter to Ayatollah Sayed ‘Ali Khamenei (1)

 

رفیق نسرین رمضان علی برای اثبات ادعای کذب حزب اش اشک می ریزد!!!

مقدمه : ( با توجه به اینکه کمونیست ها هرگز به توده ها دروغ نمی گویند!!!)

ما برای احساسات رقیق ، رفیق رمضان علی احترام می گذاریم، اما با تاسف می گوییم، که ایشان از احساس انسانی و رقیق و لطیف برای پنهان کردن موارد کذب استفاده میکند؟ اشک های نسرین رمضان علی برای حزب کمونیست کارگری آگاهانه مصرف داخل، حزبی دارد. حزب کمونیست کارگری یک ادعای کذب کرده است ، حال برای اثبات ادعای کذب خود هر روز موارد کذب جدیدی به خورد اعضا ، هواداران و فعالین کارگری می دهند.  در آینده نزدیک به کذب بودن ادعا های بیشتر این حزب و لیدر و افراد مهم این حزب در رابطه با رفیق محمد جراحی با تکیه بر اسناد خواهیم پرداخت، در این نوشته نقدا” به برخی قسمت های از سخنرانی رفیق نسرین رمضان علی می پردازیم.

پس از مرگ محمد جراحی حزب” کمونیست کارگری”  فرصت طلبانه ، ادعا کرد محمد جراحی کادر این حزب بود، از این طریق می خواستند اعتبار مبارزاتی محمد جراحی را تصاحب کرده فرصت جدیدی برای تبلیغات  فرقه ای و تحمیل رویکرد لیبرالی در رهبری مبارزات را با قالب کردن رهبری فردی به جای رهبری سازمانی  بدست آورند.

( در این رابطه هجمه تبلیغات بی پایه و اساس خود را با نان قرض دادن به دیگر فعالین پیش می برند  به عنوان اینکه فلانی و فلانی … نیز رهبر کارگری هستند حتی به فعالین مخالف خود نیز باج رهبری می دهند تا بتوانند افراد مورد نظر خود را به عنوان رهبر کارگری قالب کنند این طریقه عمل و اندیشه از ان سنت های لیبرالی این حزب است که از تئوری لیبرالی چهره شدن و  چهره سازی ریشه می گیرد. ما بار ها اعلام کردیم شاهرخ و محمد رهبر کارگری نبودند و هیچ کدام از این دو هیچ وقت ادعای رهبری کارگری را نداشتند ، رهبران کارگری باید شاخصه های داشته باشند، که تعداد کمی از فعالین موجود در جنبش کارگری شاخصه های فوق را دارند، ضمن اینکه انقلابیون و کمونیست ها هیچ وقت رهبری فردی را قبول و تبلیغ نمی کنند بلکه کمونیست ها و انقلابیون به رهبری سازمانی اعتقاد داشته و دارند.عمده اختلاف ما با احزاب لیبرالی و سوسیال دمکرات از جمله حزب کمونیست کارگری در این نقطه نهفته است.)

 با توجه به روندی که طی سه الی چهار ماه قبل از فوت محمد توسط اکیپ های مختلف از جمله اکیپ  (م . ک) پیش برده بودند،  فکر نمی کردند کسی در مقابل این ادعای کذب حزب اعتراض کند ، وقتی ما همراه تعداد دیگری از رفقا اعتراض کردیم، مسئولین این حزب دستپاچه شده فیلمی را مونتاژ کردند که از محتوای آن در موقع تهیه ناامید شده بودند، علی رغم تهیه دهها فیلم تحت شرایط ظالمانه و شکنجه گرانه علیه محمد نتوانسته بودند چیزی که می خواستند از محمد جراحی بدست بیاورند و برای همین چندان روی این فیلم که حدود ۲۵ روز قبل از مرگ محمد تهیه شده بود حساب نمی کردند، این فیلم را کنار گذاشته بودند چون از نتیجه و محتوای آن راضی نبودند اما وقتی نا چار به استفاده شدند از روابط داخلی خود خواستند فیلم را هر چه زودتر ارسال کنند، تا تنور داغ است مثلا” جوابی به نقد ما داده باشند، اما روابط داخلی، آن را بدون ادیت بایگانی کرده بودند در نتیجه با عجله خواستند بفرستند ولی حجم فیلم بیش از سه گیگا بایت بود، باید جچم آن را کم می کردند تا بتوانند ارسال کنند و برای ادیت اصولی آن، ابزار ، متخصص و زمان نداشتند، در تاریخ ۱۵ مهر یعنی دو روز بعد از فوت محمد فیلم فوق را به شکل آماتوری به حجم ۷۶ مگا بایت رساندند و از طریق عوامل  م . ک ( در المان زندگی می کند و روند اذیت و آزار محمد را هدایت می کرد) ارسال کردند. آنگاه، آنها با قطع و وصل کردن بخش های از فیلم و با قصه سرای های خانم دانشفر به فکر خودشان سند ارایه کردند. حتی در همان فیلم ساختگی نیزکه تحت فشار از محمد جراحی گرفتند، محمد هرگز نگفته که عضو این حزب است ،.بعد از پخش این فیلم نه تنها مشکل ادعا های کذب  این حزب حل نشد بلکه دهها سوال به سوال قبلی اضافه شد.و بعد از ان سران این حزب برای توجیه و فریب حداقل اعضا و هواداران خود دست به تولید ده ها ادعای کذب و مانور های جدید زدند، تا جایی که اقدام به صدور قرار در پلنوم ۴۷ کردند ( این حزب آنقدر تنزل کرده است که اعتبار پلنوم و قرار پلنوم خود را برای پاک کردن اثرات یک ادعای کذب هزینه می کند) و لیدر حزب ناچار شد سخنرانی های ضد و نقیضی در دو پلنوم ( ۴۵ و ۴۷) ارایه کند  رفیق حمید تقوایی در اختتامیه پلنوم ۴۵ می گوید ” …این ورژن کمونیست باید بیاید تا که  من بتونم هر چه می خواهم بگویم و بنویسم … فقط یه حزب که اگر بر سر قدرت بیاید من هر چه بنویسم می گیه آزادی … به اسم می گویند حزب کمونیست کارگری اگر بیاید …” (  https://www.youtube.com/watch?v=GiHZHfgxtLY  )اما همین رفیق در پلنوم ۴۷ همه آزادی خواهی نمایشی خود را فراموش کرده و هنوز به حکومت نرسیده  در قرار حزبی در پلنوم  و دفاع از خود به عنوان تنها کاندیدای لیدری اعتراض کنندگان به ادعای کذب حزب اش را شارلاتان قلمداد می نماید (  https://www.youtube.com/watch?v=S8XAcYfGKb4  ) ،آیا این دو گونه گویی رفیق حمید تقوای صد در صد مشابه گفته و عمل خمینی نیست ؟ که قبل از رسیدن به قدرت گفت همه آزادند حتی مارکسیست ها حرفشان را بگویند اما بعد از کسب قدرت هر کسی حرف زد به قتل رساند، ما فعلا” شانس آوردیم که رفیق تقوایی هنوز به قدرت نرسیده است، به جای کشتن ما فعلا” ما را متهم به  شارلاتان بودن می کند. (به نقد تناقض گویی های لیدر این حزب در پلنوم ۴۷ و ۴۵ و اثبات اینکه شارلاتان کیست ؟ بزودی خواهیم پرداخت.) مورد دیگری که به صورت مختصر لازم به بیان است اینکه رفیق تقوایی در سخنرانی خود می گوید ما در این پلنوم قرار صادر کردیم که به جنگ تابوی برویم که مانع تحزب پذیری کارگران می شود ( نقل به مضمون است) جواب ما در این رابطه به رفیق تقوایی اینکه رفیق عزیز بهتر است از لاک خود خارج شده به جای زیاده گویی کمی هم به مطالعه بپردازید ما به شما و تمامی اعضای حزبتان توصیه می کنیم نشریات ما را که ۱۲ سال قبل منتشر کردیم ( انقلاب سرخ و همبستگی کارگری ) را که اکنون در اینترنت هستند مطالعه کنید، خواهید دید که ما ۱۲ سال قبل به جنگ این تابو رفتیم به نوشته های رفیق شاهرخ، رفیق حیدر و رفیق اشرفی  مراجعه کنید خواهید دید که قبل از شما به مبارزه با این تابو  پرداخته اند، به فعالیت های جمع قدم اول و کمیته حمایت نگاه کنید سالها قبل از شما به این نتیجه رسیده اند که باید با این تابو مبارزه کردو البته وجود احزابی مانند حزب شما باعث تحزب گریزی کارگران و باز تولید این تابو می شوند این مورد را باید با نقد از خودتان شروع کنید، ما می دانیم شما برای پوشش دادن ادعای کذب خودتان در رابطه با محمد جراحی این موارد را بیان می کنید در واقع اراده مبارزه با تابو فوق در حزب شما وجود ندارد برای اینکه عملکرد تا کنونی حزب شما نه تنها کارگران را برای تحزب یابی جذب نکرده بلکه صد ها عضو خودتان را با عملکرد فرقه ای خانه نشین کردید شما اگر خیلی راست می گوید از خانه نشین کردن اعضای خودتان به خاطر حفظ ریاست صرف نظر کنید، در این رابطه نیزما “شارلاتانها” بعدا” صحبت خواهیم کرد و اسنادی نشان خواهیم داد، تا معلوم شود شارلاتان کیست؟ این مقدمه برای این است که آقایان و خانم ها حمید تقوایی ، آسنگران، دانشفر ، محسن ابراهیمی ، صابر و … بداند ما به موقع نوشته ها و گفته های آنها را رو به جنبش نقد خواهیم کرد، بدانند،؛ ما اعتقاد داریم باید به کسانی که دچار اشتباه یا انحراف می شوند، فرصت داد تا اشتباه خود را جبران کنند و بهتر است تذکر داده شود، اما وقتی کسانی به تذکر توجه نکردند و آگاهانه  ادعای کذب و حرکت های ضد کارگری را ادامه دادند باید مهلت داد تا بیشتر حرف بزنند تا بر مبنای مصداق شعری که ” پسته تو خالی چون دهان باز کند رسوا شود” کار ها پیش برود. بنا براین آنها هنوز زمان دارند حرف بزنند و گاف های بیشتری بدهند. در این نوشته نوبت نقد برخی از گفته های رفیق رمضان علی است. با توجه به اینکه طبق اسناد ارایه شده توسط خانم دانشفر که اگر به فرض محال بپذیریم، داستان سرای های خانم دانشفر درست باشد، محمد از ۱۳ شهریور تا ۱۳ مهر( یعنی فقط یک ماه) عضوحزب کمونیست کارگری شده بود ، حال خانم رمضان علی داستان جدیدی سر داده است.

خانم رمضان علی در سخنرانی که به مناسبت گرامی داشت محمد جراحی در کلن آلمان که به احتمال بسیار، هدایت کننده شکنجه علیه محمد جراحی یعنی م. ک نیز حضور داشته ، ( این شخص بیشتر از بقیه از کذب بودن ادعای حزب اطلاع داشت اما ایشان نیز به خانم رمضان علی آگاهی نمی دهد که بیش از این آبروی خود و حزب را با ادعا های بی پایه و اساس نبرد و اجازه می دهد همرزم اش این چنین خود را به با طلاق پرت کند)، خانم رمضان علی  می گوید :

۱ –با محمد جراحی از سال ۲۰۰۵  از طریق یاهو مسنجر ارتباط داشت، ما می گویم کسانی که محمد جراحی را می شناسند می دانند که او هرگز حتی تا زمان مرگش آدرس ایمیل نداشت و یا با یاهو مسنجر یا اینترنت کار نمی کرد.و …

۲- باز ایشان می گوید اولین بار در سال ۱۳۸۶ دستگیر شد و تقریبا” چند ماهی در زندان بود و خودش خبر داد و عکس اش پخش شد .

 ما می گوییم این دستگیری محمد اولین بار نبود و در این دستگیری محمد تنها چهار روز بازداشت بود و تنها پرونده ای برای او ساختند و با قرار وثیقه آزاد شد و چون محل کارش عسلویه بود به عسلویه رفت ، همچنین عکس محمد جراحی نه در ۸۶ و نه در ۸۷ توزیع نشد بلکه برای اولین بار عکسی که در این لینک (http://chzamani.blogspot.ca/2011/07/4.html) قرار دارد در تاریخ ۱۰/ ۴/ ۱۳۹۰ توزیع گردید و تا آزادی محمد در تاریخ  ۱۹/۵/۱۳۹۵ تنها عکسی از محمد جراحی است که در شبکه های اجتماعی و عمومی وجود دارد. همچنین بیان این موضوع مفید است که بدانیم چون ارتباط ما با هسته جنبش دمکراتیک کارگری در تبریز جهت حفظ امنیت رفقا تنها از طریق رفیق شاهرخ زمانی بر قرار بود و بعد از دستگیری او در ۱۷ /۳/۱۳۹۰ هیچ کس جز خانواده ها از دستگیری همرزمان شاهرخ  و از جمله از دستگیری محمد جراحی اطلاع به شکل عمومی نداشتند تا اینکه رفقا توانستند ارتباط امنی بر قرار کنند و این موضوع ۲۳ روز طول کشید و بعد از این است که بیانیه شماره ۴ کمیته حمایت از شاهرخ زمانی به تاریخ ۱۰ / ۴ /۱۳۹۰ زندانی بودن محمد جراحی را که همراه شاهرخ دستگیر شده بود اعلام کرد. اگر به بیانیه ها و اطلاعیه های تشکل ها و احزاب و سازمانها که در مورد دستگیری شاهرخ اعلام حمایت و دفاع کردند دقت کنید خواهید دید که همه انها تنها از شاهرخ اسم می برند چون هیچ کدام قبل از صدور بیانیه شماره چهار کمیته حمایت از شاهرخ زمانی از دستگیری بقیه خبر نداشتند ، این یک مورد نشان می دهد اگر خانم رمضان علی و دیگر اعضای حزبش ادعای ارتباط داشتن شان با محمد کذب نبود و اگر با محمد کوچک ترین ارتباطی داشتند باید طی ۲۳ روز از تاریخ دستگیری محمد و شاهرخ تا صدور بیانیه شماره چهار در تاریخ ۱۰/۴/۱۳۹۰ زندانی بودن محمد جراحی را اعلام می کردند.

۳- ایشان می گوید محمد در سال ۲۰۰۶ اقدام به ساختن سندیکای نقاشان تبریز کرد و به هیمن خاطر دستگیر و زندانی شد. ما می گوییم محمد هر گز برای ساختن سندیکای نقاشان تبریز اقدام نکرد و هنوز هم در تبریز سندیکای نقاشان وجود ندارد. و با اتهام ساختن سندیکای نقاشان در تبریز او را دستگیر نکردند، بلکه رفقای ما شاهرخ و محمد و … از طروق مختلف نشریاتی  مانند(  انقلاب سرخ ، همبستگی کارگری، بذر ، خاک ، اتحاد کارگری ، اخبار کارگری و …) را به آدرس قهوه خانه ای در تبریز برای محمد می فرستادند و او در تبریز و شهر های اطراف، آنها را توزیع می کرد (  http://komitedmj.blogspot.ca/  ) و زمانی که پلیس بسته نشریات کمیته پیگیری ( اتحاد کارگری و اخبار کارگری) را در قهوه خانه فوق کشف کرد محمد را دستگیر کردند. پرونده ساختند و تنها چهار روز باز داشت بود . ( تا آن زمان حتی اعضای کمیته پیگیری به جز دو نفر از فعالیت محمد جراحی اطلاع نداشتند بعد از این ماجرا محمد به عضویت کمیته پیگیری دعوت شد. این مورد نیز نشان می دهد ادعای خانم رمضان علی که با محمد از سال ۲۰۰۵ ارتباط داشت کذب محض است. هم چنین محمد در برخی از مصاحبه هایش از فعالیت های خود حرف می زند از انجمن سلامت آذربایجان و کمیته های مربوط به آن و کمیته پیگیری و همچنین از هیت باز گشایی سندیکای نقاشان تهران و حضور در جلسات هیت موسس سندیکای شرکت واحد سخن می گوید ، ولی هیچ وقت از سندیکای نقاشان تبریز حرف نزده است، اما ما احتمال می دهیم خانم رمضان علی نادانسته و بدون مطالعه و تحقیق فکر کرده است چون محمد اهل تبریز بود و از سندیکای نقاشان حرف زده بنا براین بدون تحقیق و بدون اگاهی و بدون گوش کردن به مصاحبه های او از سندیکای نقاشان تبریز سخن گفته که مثلا” خودش را در رابطه با محمد فرد مطلعی نشان بدهد که متاسفانه از روی بی ربطی و نا اگاهی به کاهدون زده است. حال چگونه می تواند چنین گافی را پاک کند ؟ احتمالا” بر مبنای سنت حزبش چند مورد کذب دیگری ارایه خواهد کرد.

۴- خانم رمضان علی می گوید در سال ۱۳۸۷ محمد مجددا” دستگیر و زندانی شد و این بار هم مدتی در زندان بود و با وثیقه آزاد شد . ضمن اینکه ایشان و بقیه دوستانش هیچ وقت دقیق نمی گویند محمد هر بار برای چه و به چه اتهامی دستگیر شده بود.

ما می گویم محمد وقتی در عسلویه بود او را به خاطر پرونده ای که به دلیل کشف نشریات کمیته پیگیری ساخته بودند غیابا” در دادگاه محاکمه کردند و چهار ماه حکم صادر کردند و وقتی محمد از عسلویه به تبریز برای مرخصی امده بود محمد را دستگیر کردند ولی وکیل او( برنامه ریزی برای وکیل توسط شاهرخ انجام می گرفت) توانست به دادگاه ثابت کند که دادگاه احضاریه ها را به محمد نرسانده بود بنا براین محمد تبرئه شد و این روند یک  ماه طول کشید و در این دستگیری محمد یک ماه زندانی بود و چون تبرئه شد او را بدون وثیقه آزاد کردند بنابراین  گفته ای خانم رمضان علی که او را با وثیقه آزاد کردند نشانه بی اطلاعی و بی ربطی ایشان به موضوع محمد است. این ماجرا را وکیل او می تواند دقیق تر توضیح بدهد. ما این موارد را توضیح می دهیم تا فعالین کارگر بدانند این حزب و اعضای مرکزی آن از هر چه می گویند بی اطلاع هستند بنا براین  مجبور می شوند ادعای کذب ارایه کنند.

وقتی اعضای مهم  یک حزب اینقدر بی پایه و بی اساس و کذب سخن می گویند معلوم می شود که ادعای آنها از بیخ و  بن بی اساس است. اما چرا این افراد از خود نمی پرسند چرا این همه خود را دچار مشکل می کنند؟ واقعا” چه چیزی بدست می آورند؟ و اعضای دیگر و هواداران این حزب چگونه از این افراد نمی پرسند چقدر می خواهید فریب کاری کنید و ادعا های کذب را ادامه بدهید؟

یکی دیگر از خطا های عمدی اعضای مهم از جمله لیدر، آسنگران ، صابر ، دانشفر و …  حزب فوق اینکه می گویند اعتراض کنندگان به ادعای کذب حزب کمونیست کارگری ضد حزب و ضد تحزب یابی هستند و مستقل از حزب کمونیست بودن را برای کارگران یک حسن می دانند ، هر کسی نوشته ها و صحبت های رفقای ما ( شاهرخ زمانی ، حیدر عمو اوغلی و … ) را خوانده و شنیده باشند خوب می دانند که ما نه تنها ضد حزب و ضد تحزب یابی کارگران نیستیم بلکه اعتقاد داریم حزب طبقه کارگر وجود ندارد و باید ساخته شود، و تا زمانی که حزب انقلابی طبقه کارگر ساخته نشود طبقه کارگر نمی تواند یک طبقه مستقل و طبقه ای برای خود باشد بنا براین بدون حزب انقلابی طبقه کارگر داشتن استقلال ماهیتا” طبقاتی برای کارگران و تشکل های کارگری تحلیل و باور غلط است و بدون وجود چنین حزبی نه تنها تمامی کارگران و تشکل های کارگری بلکه حتی احزاب سیاسی چپ نیز نمی توانند از جهت ماهیت مبارزات طبقاتی مستقل از تسلط تئوریک ، ایدولوژیک و پراتیک مورد تایید و مورد نظر سرمایه داری که سازمان یافته مسلط برنبرد طبقاتی است، باشند. تنها در بهترین حالت استقلال شکلی را می توانند حفظ نمایند، جالب است بدانیم تطهیر وابستگی مالی و یا دریافت کمک مالی از نهاد های سرمایه داری با این توجیه که پول حلال و حرام ندارد دقیقا” نشان از عدم استقلال تئوریک ، ایدولوژیک و پراتیک است. که به دلیل عدم وجود حزب واقعی طبقه کارگر  وضعیت احزاب موجود که هر کدام به شکل مستقیم یا غیر مستقیم به جناحی از سرمایه داری جهانی و یا به جناحی از سرمایه داری داخلی وابسته بوده و توان کسب استقلال طبقاتی ندارند، از این جهت است که حزب کمونیست کارگری ماهیتا” یک حزب سوسیال دمکرات  است. این مورد نیز یکی دیگر از نشانه های عدم وجود حزب انقلابی طبقه کارگر است. ما از خوانندگان می خواهیم برای دریافت دقیق گفته ما به متن (  موضع ما در مقابل انواع سرمایه داری، جنگ افروزان و انحرافات مدافعانش،  ) که در تاریخ  ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ تهیه شده است و رفیق محمد جراحی نیز این موضع گیری را امضا کرده است در آدرس زیر مطالعه نمایند(  http://www.azadi-b.com/J/2017/10/post_409.html  ). باز لازم به توضیح است  قصد ما ساختن حزبی مانند حزب کمونیست کارگری که یک کلوپ سوسیال دمکراتیک است و طی مدت عمر خود ثابت کرده است به درد سازماندهی طبقه کارگر و هدایت انقلاب نمی خورد، و هر روز راست تر و راست تر می شود، نیست.

حال سوال دیگر اینکه آیا سران حزب کمونیست کارگری مانند رفیق حمید تقوایی از نظرات ، نوشته ها و گفته های ما خبر ندارند؟ و انها را نخوانده اند و نشنیده اند؟ که این چنین به ما اتهام ضد تحزب یابی وارد می کنند؟ یا خبر دارند و خوانده و شنیده اند بلکه برای رها کردن یقه خود از پاسخگویی، خود را به  کوچه علی چپ می زنند؟ اگر خبر ندارند ولی این چنین با یقین حرف می زنند چنین افراد هرگز قابل اعتماد و انقلابی نیستند و اگر خبر دارند و  گفته ها و نوشته های ما را وارونه جلوه می دهند خطای شان عمدی است که ضد کارگری محسوب می شود. ما می گوییم همه انها خبر دارند حداقل نوشته های شاهرخ و حیدر و … را خوانده ، یا شنیده اند بنا براین این افراد برای پنهان کردن خطا و انحراف خود به تحریف نظرات ما و اقدام به ادعای کذب می کنند. مارکس در این رابطه گفته جالبی دارد : ” شرم احساس انقلابی ست” چرا رهبران این حزب از این همه ادعای کذب شرم نمی کنند؟ جالب است اعضای این حزب که می دانند بسیاری از گفته های خانم رمضان علی کذب هستند به او تذکر نمی دهند و به شعور شنودگان به شکل سازمانی اهانت می کنند.

برای کسب اطلاعات بیشتر به لینک های زیر مراجعه کنید.

 فریده جعفری ، بهرام دبیری، البرز ولی زاده

۱۰ آبان ۱۳۹۶

۱ – لینک سخنرانی خانم نسرین رمضان علی

https://www.youtube.com/watch?v=uzhXPmQgSq0

۲- لینک بیانیه رفقا در جهت تکذیب ادعای کذب حزب کمونیست کارگری

http://chzamani.blogspot.ca/2017/10/blog-post_6.html

۳- لینک نقد و رد گفته های حمید تقوایی

 http://chzamani.blogspot.ca/2017/10/blog-post_8.html

۴- لینک تجزیه و تحلیل و نقد فیلم و مصاحبه ساختگی حزب کمونیست کارگری و نقد داستان سرای شهلا دانشفر

http://chzamani.blogspot.ca/2017/10/blog-post_9.htm

۵- لینک بیانیه صادر شده توسط “کمیته دفاع از محمد جراحی” در رابطه با دستگیری او در تاریخ ۲ / تیر ماه /  ۱۳۸۷ و لینک های از کمیته حمایت از شاهرخ زمانی که در مورد دستگیری های محمد در سالهای ۸۶ و ۸۷ توضیح داده اند در زیر است

http://komitedmj.blogspot.ca/

http://chzamani.blogspot.ca/2011/10/23.html

http://chzamani.blogspot.ca/2011/07/4.html

۶- لینک های متن ” موضع ما در مقابل انواع سرمایه داری، جنگ افروزان و انحرافات مدافعانش،”

http://www.azadi-b.com/J/2017/10/post_409.html

http://chzamani.blogspot.ca/2017/10/blog-post_15.html

 

فرهاد شعبانی:جهت اطلاع افکار عمومی 

امروز دوشنبه ششم نوامبر در حالیکه طی تماسی با “مالین هنریکسون” منشی “کارل پیتر توروالدسون” سخنگوی اتحادیه سراسری کارگران سوئد در رابطه با وضعیت محمود صالحی خواهان ملاقات با ایشان شدم. اطلاعیه پلاتفرم سندیکاهای کارگری سوئد در محکومیت زندانی کردن محمود صالحی از جانب آقای سعید تقوی از دست اندرکاران این پلاتفرم را دریافت کردم که جهت اطلاع افکار عمومی عین اطلاعیه را منتشر خواهم کرد. پیگیری دیدار با کارل پیتر توروالدسون و تحویل نامه سرگشاده به ایشان به قوت خود باقی است و افکارعمومی را از نتایج آن مطلع خواهیم ساخت. برگزاری آکسیون و اعتراضات علیه زندانی کردن فعالین کارگری ابزار موثری در واداشتن جمهوری اسلامی به دست کشیدن از فشار بر فعالین کارگری خواهد بود.

محمود صالحی را سریعا آزاد کنید!
بنا به اخبار رسیده محمود صالحی دبیر سابق انجمن صنفی خبازان سقز و از فعالین سرشناس جنبش کارگری ایران روز ۲٨ اکتبر برای چندمین باردستگیر و روانه زندان سقز شد. محمود صالحی در حضور همسرش نجیبه صالح زاده در حالی با خشونت و بزور دستگیر شد که پس از انجام دیالیز کلیه از بیمارستان به منزل برمی گشت.
محمود صالحی برای چندمین بار به جرم دفاع از حقوق کارگران دستگیر میشود. به خاطر این فعالیت ها سالهای زیادی از زندگی محمود صالحی در زندان گذشته و سلامت جسمی ایشان به شدت صدمه دیده است. با این وجود محمود صالحی همچنان به دفاع از و مبارزه برای حقوق کارگران ادامه میدهد. پرداختن چنین بهای سنگین برای دفاع از پایه ای ترین حقوق کارگری بسیار ظالمانه و وحشیانه است. چند سال پیش که محمود صالحی دیداری با مسئولین بین المللی سازمان سراسری کارگران سوئد، ال.او، داشت ما در جریان فعالیت های ایشان که به جز دفاع از ابتدایی ترین حقوق کارگری است قرار گرفتیم. دستگیری مجدد محمود صالحی با وجود وضعیت جسمانی بسیار نامساعد غیر قابل قبول است.

پلاتفرم سندیکاهای کارگری سوئد- ایران ضمن محکوم کردن دستگیری مجدد محمود صالحی نگرانی شدید خود را نسبت به سلامتی ایشان ابراز کرده و خواهان آزادی فوری و بدون قید شرط ایشان و سایر فعالین اتحادیه ای از جمله محمود بهشتی لنگرودی، رضا شهابی و اسماعیل عبدی می باشد.

ما خواهان آنیم که:
• همه فعالین اتحادیه ای باید بدون قید و شرط آزاد شوند!
• کلیه احکام علیه فعالین اتحادیه ای میبایست لغو گردد!
• ایران باید به مقاوله نامه های پایه ای سازمان جهانی کار احترام گذاشته و به آنها پایبند باشد!
• به رفتارهای وحشیانه علیه فعالین اتحادیه ای پایان داده شود!