عفرین تنها نیست!

ارتش رژیم فاشیستی ترکیه که از ژانویه ۲۰۱۸ با توافقات و تأیید ضمنی قدرت های بزرگ سرمایه داری و نیز دولت های منطقه و در سکوت شرم آور رسانه های جهانی تعرض خود به منطقه عفرین کردستان سوریه را آغاز کرده بود، روز یکشنبه ۱۸ مارس شهرعفرین، پس از دونیم ماه مقاومت جانانۀ مردم و با قبول قربانیان بی شمار به دست نیروهای اشغالگر ترکیه و متحدانش سقوط کرد. در نتیجۀ بمباران و گلوله باران ارتش ترکیه و مزدوران اسلامیست تحت فرمانش تعداد زیادی از ساکنان منطقۀ عفرین کشته، زخمی و صدها هزار نفر نیز مجبور به ترک منطقه شده اند. حملۀ نظامی دولت فاشیستی ترکیه به رهبری اردوغان به منطقه کردنشین سوریه را می بایست فراتر از تامین اهداف جیو-پولیتیک ترکیه و در چهارچوب تامین منافع استراتیژیک و توازن قوای قدرت های بزرگ سرمایه داری چون امریکا، روسیه، چین و اروپا جهت رفع بحران سوریه در نظر گرفت.

سوریه از هفت سال گذشته تاکنون و در اوج بحران اقتصاد کاپیتالیستی، مرکز تلاقی رقابت های قدرت های بزرگ سرمایه داری و دخالت و صف آرایی مستقیم دولت ها و نیز انواع گرایشات و حلقه های ارتجاعی درمنطقه بوده است. تا کنون میلیاردها دلار سود به جیب صاحبان کارخانه های تولید کنندۀ تجهیزات جنگی و بانک ها و واسطه ها به بهای از دست رفتن جان و هستی صدها هزار انسان در سوریه، سرازیر شده است. نفوذ سیاسی و توان نظامی روسیه در سوریه مانع تغییر زود هنگام رژیم اسد به نفع امریکا و متحدانش شد و این امر باعث تداوم بحران جاری در سوریه گردیده است و تا اکنون هیچ یک از تلاشها و نشست های بین المللی تحت عنوان “صلح” رفع این بحران را به نفع یکی از قدرت های درگیر متحقق نکرده است و بعد از عقب رانده شدن داعش از صحنه سیاسی، معادلات وارد فاز دیگری شده است. در چنین شرایطی یکی از حامیان و همکاران جانیان داعش و سایر نیروهای تروریست اسلامی، یعنی دولت ترکیه به تنها نیروی ضد تروریست فعال و مؤثر در منطقه یعنی کانتون های کردستان سوریه حمله ور شده است. چگونگی رفع بحران کنونی در سوریه برای هر یک از قدرت های بزرگ سرمایه داری و شریکان آنها در منطقه، با توجه به موقعیت استراتژیک این کشور و همچنین صدور و انتقال نفت و گاز به سایر نقاط جهان، حائز اهمیت شده است؛ در کنار آن سرمایه داری بحران زدۀ ترکیه در صدد تقویت قدرت منطقه یی خودش است، چیزی که دولت اردوغان برای تأمین و تثبیت آن و همچنین برای نماینده گی و انجام وظیفۀ تعیین یافتۀ سرمایه داری جهانی، با استفاده از نیروهای شبه نظامی اسلامی تحت عنوان ارتش آزاد سوریه و کردهای آموزش دیده زیر نظر دولت اقلیم کردستان عراق، وارد کارزار شده و منطقۀ عفرین را اشغال نمود.

از نوامبر ۲۰۰۲ و در پی به اصطلاح نظم نوین جهانی، سرمایه داری ترکیه برای ادغام در سیاست های نئولیبرالیستی سرمایه داری جهانی، حزب اسلامی عدالت و توسعه را به جلو صحنۀ سیاسی این کشور سوق داد و با اتکا به صندوق بین المللی پول و بانک جهانی سرمایه گذاری در ترکیه را از طریق سیاست اقتصادی بازار آزاد، خصوصی سازی و باز گذاشتن دست بانک ها به گردش انداخت. حزب حاکم اسلامی جهت برداشتن موانع از سر راه سرمایه گذاری، رشد و انباشت سرمایه، با استفاده از روش دموکراتیزاسیون پارلمانی کشورهای پیرامونی و محدود کردن قدرت و نفوذ شورای نظامیان، سیاستی را در داخل و خارج ترکیه پیش گرفت و در چهارچوب آن به مسئله کرد نیز پرداخت. ربودن و تحت فشار گذاشتن اوجلان رهبر زندانی پ ک ک در به توافق کشانیدن فعالیت در چهارچوب سیاستهای سرمایه داری ترکیه و پایان دادن به درگیری های نظامی از چنین شرایطی نشئت گرفت. اما با بن بست سیاست های نئولیبرالی و عروج بی سابقه ترین بحران سرمایه داری و اعتراضات توده ای ناشی از کارکرد آن در کشورهای عربی، دولت اردوغان که چند صباحی مدل “مطلوب” اجرای سیاست های اقتصادی در کشورهای پیرامونی در حال توسعه بود و جزء کشورهای گروه بیست نیز گردیده بود، از تک و تا افتاد. فاجعۀ سیاست های اقتصادی در خصوصی سازی در بخش معادن با واقعۀ انفجار در معدن سوما که صدها کارگر جان خود را از دست دادند، نمونۀ بارزی از تشدید استثمار و بی حقوقی و کار ارزان در ترکیه در این سالها بود.

بحران اقتصادی در ترکیه و کاهش ارزش لیره وافزایش بیکاری بالتبع اقداماتی سیاسی را در دستور کار حزب حاکم گذاشت، تا جایی که گرایشات راست و چپ ترکیه در مقابل سیاست های اردوغان آشکارا عکس العمل نشان دادند. ادعای کاذب حزب حاکم و اردوغان در دموکراتیزاسیون و تعدد احزاب در پارلمان، به نفع تقویت موقعیت بلا منازع حزب عدالت و توسعه و مقام اردوغان و دور زدن پارلمان تغییر کرد. بر همین مبنا به زنان و نهادهای مدنی موجود در جامعه با استفاده از روش دیکتاتوری اسلامی حمله صورت گرفت. داعش، این ارتجاع اسلامی مهندسی شده و شکل گرفته در منطقه را به خدمت گرفت، دستگیری مخالفین شدت یافت و شکنجه و اذیت و آزار زندانیان سیاسی رو به افزایش نهاد. رویاهای حزب عدالت و توسعه در تفویض لقب سلطان عثمانی به اردوغان، به مثابه سرمایه داری پر قدرت ترکیه در داخل و نیز در منطقه به سراب تبدیل شد و رژیم حاکم را به موقعیتی رسانید که برای از سر گذراندن و مدیریت بحران به هر سیاستی چنگ اندازد. بحران و جنگ در سوریه که پیشتر به آن اشاره شد آشکارا به میدان رقابت دولت های بزرگ سرمایه داری و صف بندی های منطقه ای تبدیل شد و ارتجاعی ترین نیروها را در خود جای داد. داعش و حزب الله والنصره و رژیم اسلامی ایران، ارتجاع اخوان المسلمین اردوغان، دولت مرکزی عراق، دولت اقلیم کردستان عراق ، عربستان سعودی ، قطر و اسرائیل در یکی از صف بندی های امریکا و روسیه قرار گرفتند. در میان شعاع وسیعی از تاخت و تاز انواع ارتجاع در سوریه و خلاء ناشی از عدم حضور و نفوذ رژیم اسد در منطقۀ کردستان ( روژآوا) در سال ۲۰۱۲ سه کانتون خود مدیریتی در کوبانی، عفرین و جزیره به ظهور رسید. با وجود تعدد گرایشات سیاسی در این کانتون ها، اشکالی از دخالت شهروندان در امور زنده گی و زیست مسالمت آمیز میان شان تجربه شد. این تجربه بدون استثناء چالشی برای کل ارتجاع منطقه بود و از سوی قدرت های بزرگ سرمایه داری نیز هیچ گاه برسمیت شناخته نشد و در مقابل مقاومت توده ای کوبانی به ویژه حضور چشمگیر زنان در آن و پس راندن داعش طرفداران خود را در صف عظیم آزادیخواهان جهان پیدا کرد.

نقطه عزیمت جنگی دولت اردوغان و اشغال عفرین درعین تقویت قدرت منطقه ای پان ترکیستی به سبک عثمانی، هماهنگ کردن بخش های مختلف بورژوازی ترک برای رفع بحران سیاسی و اقتصادی یی است که گریبانگیر ترکیه گردیده است. اگر چه این فرصت با توافق ضمنی امریکا و روسیه برای ترکیه فراهم گردید ولی دولت اردوغان پیروز این میدان نخواهد بود. ترکیه از یک سو عضو ناتو، حامی و همکار داعش و نیروهای ارتجاعی شبه نظامی مخالف رژیم اسد و مورد حمایت امریکا است و از سوی دیگرهمکار منطقه ای نشست های سه جانبه با روسیه و ایران است. هژمونی در منطقه و صف بندی های آن تابعی از سیاست های جهانی امریکا و روسیه است که درعین رقابت امپریالیستی، متفقا ارادۀ جمعی درهیچ نقطه ای از جهان و اکنون کانتون های منطقه کردستان سوریه را بر نمی تابند.

عفرین اشغال شد، ولی نیروی عظیم اجتماعی کارگران، زنان و آزادیخواهان ضد جنگ در سراسر جهان مردم عفرین را تنها نخواهند گذاشت. در چنین شرایطی سوسیالیست های سراسر جهان وظیفۀ خطیر سازماندهی مبارزات جاری دفاع از عفرین و بر علیۀ تهاجم دولت ترکیه را در راستای مبارزات ضد سرمایه داری به عهده دارند. در دفاع ازعفرین و بر علیه دولت ترکیه می بایست مبارزات اجتماعی در منطقه و بویژه در داخل ترکیه را سازمان داد. عکس العمل طبقۀ کارگر و سوسیالیست ها در منطقه و خصوصا ترکیه در شرایط حاضر و برعلیه سیاست های فاشیستی اردوغان در روند مبارزۀ طبقاتی بر علیه سرمایه داری که امروز در دفاع از عفرین تجلی یافته است، امری بسیار حیاتی و محکی در مبارزۀ طبقاتی ضد سرمایه داری خواهد بود.

زنده باد سوسیالیسم!

سازمان سوسیالیست های کارگری افغانستان

کانون کارگران سوسیالیست

مارچ ۲۰۱۸؛ فروردین/ حمل ۱۳۹۷

امیر پیام،یادداشت های جنبش کارگری:اقتصاد سیاسی مبارزه طبقه ما

گفته می شود که «اقتصاد سیاسی» حوضه مطالعه کلیت تولید اجتماعی و مناسبات اقتصادی در رابطه شان با مالکیت و طبقات و قانون و دولت و تقسیم ثروت و بطورکلی در ارتباط با حوضه سیاست است. کاربرد این مفهوم و یا حوضه مطالعاتی در ابتدا توسط بنیانگذاران نظری نظام سرمایه داری نظیر آدام اسمیت برای تبیین هستی شناسانه و مثبت همین نظام بود. اما سپس با تحلیل انتقادی کارل مارکس از نظام سرمایه داری و انتشار رسالات «نقد اقتصاد سیاسی» و «کاپیتال»از طرف وی، اقتصاد سیاسی نقد شد و بعدها به «علم» اقتصاد صرفا توجیه گر نظام استخراج سود از انسان یعنی سرمایه داری بدل گشت و مامور حفظ و تنظیم و بهبود کارکرد این نظام شد.

مستقل از معنای مفهومی اقتصاد سیاسی و سیر تحول تاریخی آن اما بهر حال اکنون هر کس که مدعی است می خواهد موضوعی اجتماعی را اندکی عمیق و همه جانبه بررسی کند و با طرح پرسش های اساسی آن پاسخ هایی قابل تعمق برایشان بیابد آنرا از منظر اقتصاد سیاسی بررسی می کند. رویکردی که توسط مدافعان و منتقدان نظام سرمایه داری بطور یکسان و البته با نتایج متفاوت بکار می رود و در چنین اشکال متنوعی طرح می شوند: «اقتصاد سیاسی رشد اقتصادی»،«اقتصاد سیاسی امنیت ملی»،  «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی»، «اقتصاد سیاسی حقوق حیوانات»، «اقتصاد سیاسی برجام»، «اقتصاد سیاسی بحران آب»، «اقتصاد سیاسی انتخابات»، «اقتصاد سیاسی توسعه»، «اقتصاد سیاسی روحانیت شیعه»، «اقتصاد سیاسی فساد»، «اقتصاد سیاسی نابرابری درآمدی»، «اقتصاد سیاسی بحران تامین اجتماعی»، «اقتصاد سیاسی شورش های نان»، و اقتصاد سیاسی …………………….

اگر همین سطح از معنای مفهومی و کاربردی اقتصاد سیاسی را که مدعی توضیح عمیق تر مسایل و طرح پرسش های اساسی و ارایه پاسخ های قابل تعمق است در نظر بگیریم، آنگاه پرسیدنی است که اقتصادی سیاسی مبارزه طبقه کارگر در ایران چیست؟ اقتصاد سیاسی ای که پرسش های اساسی این مبارزه و پاسخ های آنرا طرح می کند کدام است؟ چرا تبیین اقتصاد سیاسی مبارزه کارگران توجه جدی ای را جلب نکرده است؟ چرا با فقدان اقتصاد سیاسی مبارزه کارگری مواجه ایم؟ پاسخ به این سوالات برمی گردد به این واقعیت که اگر این اقتصاد سیاسی بخواهد به ادعای خود مبنی بر تبیین عمیق مسایل و طرح پرسش های اساسی  و پاسخ های واقعی در این مورد خاص یعنی مبارزه کارگری  وفادار بماند و تیشه نقدش را حقیقتا به ریشه مصائب کارگران و وضعیت کنونی آنان فرود آورد چاره ای جز نقد رادیکال و تمام عیار کلیت نظام اقتصادی و سیاسی سرمایه داری در ایران ندارد و لذا چنین تیشه ای با نقد هرچند عمیق اما هنوز در بستر همین نظام و نهایتا متکی بر آن جور در نمی آید  و ناممکن می شود. اگر اقتصاد سیاسی می خواهد در تبیین مبارزه کارگری سازنده و یاری دهنده باشد می باید ابتدا بی تزلزل و جسورانه با نفی کلیت نظام اقتصادی و سیاسی سرمایه داری ایران از آن عبور کند.

اما آنچه که می تواند بطور بنیادین ریشه های مصائب و وضعیت کنونی طبقه کارگر را توضیح دهد و راهگشای یافتن پاسخ هایی به آنها باشد طرح سوالاتی است که بمدت یک قرن در زندگی و مبارزه این طبقه جاریست. سوالاتی که طبقاتی – تاریخی اند و نه فقط در دوران جمهوری اسلامی با همه جناح هایش که بسیار شدید تر هم طرح اند، بلکه در عصر سلطنت و دوره رضا پهلوی و سپس محمد رضا پهلوی و حتی دولت هایی که خود را ملی و لیبرال می نامیدند مانند محمد مصدق و مهدی بازرگان و ابولحسن بنی صدر طرح و جاری بودند. این یعنی در یک تاریخ صد ساله می توان بسادگی مشاهد نمود که همه اقشار  و سیاستمداران و روشنفکران طبقه سرمایه دار ایران آنجا که دست شان بقدرت سیاسی رسید کارگزاران استثمار مطلق و بردگی طبقه کارگر بودند.

سوالات مقابل جنبش طبقه کارگر اینهاست: چرا در این صد سال علی رغم دهها هزار اعتراض و مبارزه کارگری و هزاران مورد اخراج شدن های فعالین کارگری و بازداشت ها و شکنجه ها و جان باختن ها و تبعید شدن آنها، وضع اقتصادی و امنیت شغلی و حقوق سیاسی و حرمت انسانی طبقه کارگر سیر نزولی داشته و دارد؟ چرا علی رغم رشد بسیار گسترده مناسبات سرمایه داری در ایران و افزایش عظیم ثروت اجتماعی اما شکاف طبقاتی بطور فزاینده گسترش می یابد؟ چرا شاهد تمرکز ثروت نزد اقلیت کوچک طبقه سرمایه دار در یکسو، و تمرکز فقر و فلاکت و نداری و بی حقوقی نزد اکثریت عظیم جامعه که تنها تولید کننده همه ثروت موجود و صاحبان اصلی این ثروت هستند یعنی طبقه کارگر در سوی دیگرهستیم؟ چرا میزان افزایش دستمزد در ایران تنها توسط دولت و بدون مداخله نمایندگان مستقل و معتمد کارگران و آنهم همیشه بر اساس حداقل تعیین می شود؟ چرا همین حداقل همیشه دو، سه، چهار، پنج بار زیر خط فقر رسمی است؟ چرا مزد در ایران در رده پایین ترین ها و ارزان ترین ها در دنیاست؟ چرا همین مزد ناچیز بموقع پرداخت نمی شود و هر بار باید برای دریافت آن جنگید؟ اگر تنها امکان کارگران برای احقاق حقوقشان و برای بهبود وضع کار و معاش و زندگی شان چیزی جز مبارزه جمعی و سازمانیافته کارگری نیست، آنگاه چرا در صد سال گذشته هیچیک از دولت های طبقه سرمایه دار که تنها صاحبان قدرت سیاسی حاکم در این دوران هستند هیچ سطحی از تشکل یابی مستقل کارگران حتی به معنای خفیف ترین و صنفی ترین آنرا به رسمیت نشناختند و همواره غیر قانونی اعلام داشتند؟ چرا هیچگاه حق مذاکره و قرارداد جمعی مستقل کارگران را نپذیرفتند؟ چرا هیچگاه نمایندگان مستقل کارگری را به رسمیت نشناختند و آن موارد نادری که قبول کردند تنها دامی  برای شناسایی و حذف آنان بود؟ چرا همه دولت های طبقه سرمایه دار اعتصابات و اعتراضات کارگری را یا مستقیما بخون کشیدند و یا با تهدید و اخراج و بازداشت و شکنجه و حبس و تبعید و وثیقه و محرومیت اجتماعی فعالین و رهبران کارگری آن مبارزات را سرکوب می کنند؟ از آنطرف چرا به جای پذیرش حق تشکل مستقل و قرارداد جمعی مستقل و حق اعتصاب که از حقوق بدیهی و مرسوم کارگری در اغلب کشورهاست، به نام کارگران و برای آنان تشکلات دست ساز دولتی و امنیتی و باند سیاهی و مافیایی برپا می کنند تا بموازات سرکوب مستقیم از طریق این تشکلات ضد کارگری نیز مبارزات کارگری را منحرف و کنترل و خنثی نمایند؟

سوالات بالا تا اینجا صرفا مربوط به تلاش کارگران برای بهبود وضع کار و معاش و زندگی شان در نظام سرمایه داری و مربوط به مطالبات فوری و پاسخ نگرفته و انباشته شده آنان در این نظام است. اما کارگران بویژه آنگاه که نسبت به موقعیت طبقاتی خود اندکی آگاهی می یابند حق طبیعی خود می دانند عیله موقعیت تحت ستمی که هستند معترض باشند و با دست دادن شرایط مناسب علیه آن بشورند. محدود شدن مبارزات کارگری به مطالبات فوری و جاری در زیر سیطره نظام سرکوب، محدویتی تحمیلی و اجباریست و به معنای پذیرش آن توسط کارگران نیست. کارگران همیشه حق خود می دانند که به نفس استثمار نیروی کارشان توسط دیگری، و تصاحب دسترنج شان توسط اقلیتی بیکار و ستمگر، و به اساس موقعیت بردگی شان معترض باشند. در ذهن کارگر معترض دیوار چین بین شدت بردگی و نفس بردگی موجود نیست. از اینرو گرایش به انقلاب علیه بردگی مزدی و علیه مالکیت سرمایه داران بر ابزار و وسایل تولید و علیه ارکان قدرت سیاسی طبقه سرمایه دار همیشه یک گرایش زنده در درون طبقه کارگر و در جنبش مبارزاتی آنست. گرایشی که در موقعیت پر مشقت و بی حقوقی مطلق کارگران در ایران بسیار هم زنده است و در سه مقطع تاریخی دهه ۱۳۰۰ و دهه ۲۰ و انقلاب ۵۷ شاهد خیزهای بلند آن بودیم که بترتیببا قانون ضد سوسیالیستی رضا پهلوی و کودتای ۲۸ مرداد محمد رضا پهلوی و کشتار دهه ۶۰ توسط جمهوری اسلامی به خون کشیده شدند.

اینجا نکته قابل تعمق اینست که مبارزات کارگری برای اهدافی فراتر از مطالبات فوری و علیه نظام سرمایه داری اگر چه به نتایج مورد انتظار دست نیافتند، اما ممکن بود که حداقل توازن قوای طبقاتی را تا حدی بهبود بخشند که پس از هر دوره وضع زندگی و حقوق کارگران نسبت به قبل بهتر شود. اما همین مبارزات آنچنان درهم کوبیده شدند و آنچنان بی حقوقی به طبقه کارگر تحمیل شد که هر بار می باید از همه نظر از صفر شروع می کرد.

بنا براین با نگاهی به تجربه یک قرن مبارزه طبقاتی در ایران سه سوال اساسی در مقابلمان قرار می گیرند: چرا طبقه سرمایه دار ایران با همه حکومت ها و دولت هایش هیچگاه رویکرد دیگری غیر از تحمیل فقر و محرومیت به طبقه کارگر نداشت؟ چرا این حکومت ها به هیچیک از مطالبات کارگری پاسخ مثبت نداده اند؟  و بالاخره چرا هیچ بارقه ای از مبارزات مستقل کارگری را تحمل نمی کنند و مورد سرکوب قرار می دهند؟

پاسخ درست به این سوالات کلید درک علل ریشه ای وضعیت کنونی طبقه کارگر و مبانی ای برای تعیین استراتژی و تاکتیک های مبارزاتی اند که در زیر اشاره می شود:

۱- هیچیک از اقشار و احزاب و حکومت ها و دولت های سرمایه داری در صحنه سیاست  ایران به تنهایی مسئول وضعیت فلاکتبار طبقه کارگر نیستند، آنها همه، هم به تنهایی و هم جمعا و مشترکا به مثابه اجزا ارگانیک یک طبقه استثمارگر مسلط و حاکم در وضعیت اعمال شده به طبقه کارگر ذی نفع اند و برای حفظ و تحکیم و تقویت بردگی کارگران  متحد و یکپارچه تلاش می کنند.

۲- علت این انسجام طبقاتی و تاریخی بورژوازی ایران علیه طبقه کارگر و ضدیت بی وقفه آن با مطالبات و مبارزات کارگری در پایه ای ترین سطح به ماهیت سرمایه دارانه این طبقه و نظام اجتماعی اش و نیاز اساسی آن به  انباشت سرمایه و خود گستری آن مربوط است. گرایش تاریخی انباشت سرمایه به سمت تنزل سطح زندگی طبقه کارگر است. در کل تاریخ دنیای سرمایه داری تنها سه دهه پس از جنگ جهانی دوم، و تنها در برخی از کشورهای اروپایی و امریکای شمالی با رواج دولت رفاه از این قاعد مستثنا شد. استثنایی که خود نیز به دلیل فشار بهرحال نوعی سوسیالیسم جهانی بر سرمایه داری ممکن شد.

۳- اما در سرمایه داری ایران انباشت سرمایه ویژگی خاص خود را دارد و تا زمانی که این ویژگی جاریست عامل تعیین کننده و توضیح دهنده رویکرد بشدت ضد کارگری و یکسره ارتجاعی طبقه سرمایه دار علیه طبقه کارگر است. اگر به انباشت سرمایه در دوسطح اولیه و گسترده توجه کنیم، و اگر بطور کلی دوره تاریخی کودتای ۲۹ اسفند رضا پهلوی تا اصلاحات ارضی محمد رضا پهلوی را دوران فراهم نمودن ملزومات سیاسی و اقتصادی و ایدئولوژیک و قانونی انباشت اولیه سرمایه بدانیم، آنگاه از سال ۴۲ به اینسو همین سرمایه داری وارد دوران انباشت گسترده بریایه ایجاد و حفظ و تحکیم و تقویت استثمار نیروی کار ارزان طبقه کارگر رشد کرد و گسترش یافت.

۴- نیروی کار ارزان از یکسو یعنی همین دستمزدهای ناچیز و چندین بار زیر خط فقر و تحمیل فلاکت به طبقه کارگر، و از سوی دیگر یعنی تنها منبع تولید ارزش اضافه و فوق ارزش اضافه و تنها منبع گسترش سرمایه و افزایش ثروت موجود در ایران. غالبا و به نادرست به نفت به عنوان منبع ثروت در ایران اشاره می شود. این در حالیست که ارزش نفت مانند هر کالای دیگری با ارزش کار تجسم یافته کارگر در آن تعیین می شود. نفت بدون این کار تجسم یافته کارگر در آن فاقد ارزش مبادله و منبعی بی مصرف در طبیعت خواهد بود. اگر دستمزد بطور کلی و بویژه دستمزد کارگران نفت در ایران به اندازه دستمزد کارگران در اروپا و آمریکای شمالی بود آنگاه ارزش نفت در اقتصاد ایران هیچگاه به اندازه اکنون نمی بود.

۵- ایجاد و حفظ و تحکیم نیروی کار ارزان به عنوان اساس اقتصاد سرمایه داری ضرورتا روبنای سیاسی متناسب خود را ایجاد می کند. بورژوازی ایران تا روزی که به نیروی کار ارزان متکی است از لحاظ سیاسی نیز به حکومت استبدادی یعنی به سرکوب بی وقفه مطالبات و مبارزات مستقل کارگری متکی خواهد بود. اینجا ما با رابطه ارگانیک و ضروری سیاست و اقتصاد در کشوری مواجه ایم که اقتصادش برپایه استثمار نیرو کار ارزان و تحمیل بردگی مطلق به طبقه کارگر بناشده است. بنابراین استبداد مطلق روبنای سیاسی استثمار نیروی کار ارزان است. همین رابطه ضروری است که پایه مادی و اقتصادی استبداد سیاسی در یکصد سال اخیر ایران را توضیح می دهد و نشان می دهد که چرا در این کشور هیچگاه دمکراسی لیبرال طرح نشد و در آینده هم تا زمانی که اقتصاد بر همین پاشنه می چرخد سرابی بیش نخواهد. این تبیین در عین حال نادرستی  تز «استبداد نفتی» را نیز توضیح می دهد.

۶- حکومت سرمایه داری که بنابر نیاز اقتصادی اش به نیروی کار ارزان حکومتی استبدادی است، ضرورتا به فراگیر نمودن استبداد و گسترش آن به کل جامعه می رسد. حکومت استبدادی سرمایه داری نمی تواند برای طبقه کارگر استبدادی باشد و در همانحال برای بخش های دیگر جامعه لیبرال دمکراسی باشد.

۷- حکومت های سرمایه داری ایران که همیشه استبدادی بودند با فراهم نمودن ابزارهای ایدئولوژیک و سیاسی لازم همه آزادیهای سیاسی و اجتماعی را درهم می کوبند و با اعمال سطله مطلق اختناق بر جامعه منافع و اهداف اقتصادی و طبقاتی خود را پیش می برند. جمهوری اسلامی با ابزار سازی ایدئولوژیک از اسلام و تیز نمودن آن یکی از خونین ترین حکومت های استبدادی سرمایه داری را علیه طبقه کارگر و علیه زنان و و علیه جوانان و علیه هر آنچه نشانی از انسانیت دارد برپا نمود و بر جامعه تحمیل کرد.

۸- در جمهوری اسلامی وسعت سیطره استبداد و گسترش کارکرد آن تا خصوصی ترین زوایای زندگی مردم بخش زیادی از جامعه را در مبارزه علیه استبداد وسیعا ذی نفع و بطرز رادیکالی فعال نموده است. تا جایی که امروز اکثریت عظیم مردم در ایران علی رغم نگرانی های که برای آینده سیر تحولات سیاسی دارند اما بی تردید خواهان سرنگونی و کنار رفتن جمهوری اسلامی اند. در میان این توده ناراضی و مخالف جمهوری اسلامی اما جنبش های حق طلبانه و برابری طلبانه زنان و جوانان وهنرمندان و خلق های تحت ستم و همه انسانهای آزادیخواه متحد طبیعی طبقه کارگر در مبارزه علیه استبداد حاکم و برای آزادی و برای فردایی بهتر پس از استبداد هستند.

 در پایان، اهمیت توجه به این مبحث برای ما فعالین جنبش کارگری، یعنی توجه بیش از پیش به مبانی اقتصادی و سیاسی مبارزه ای که به آن مشغولیم، اینست که نکات برشمرده در بالا نشان می دهند لازم است مبارزات کارگری بر رویکردی انقلابی قرار گیرند و بر این پایه پیش بروند. رویکردی که در مبارزات جاری برای کسب مطالبات آنی و فوری با نفی توهمات  قانونگرایانه  و رد تشبثات امکان گرایانه و محافظه گرایانه بر عمل مستقیم و مستقل توده کارگر و مبارزه متحد آنان برای تحمیل مطالبات به مدیران و سرمایه داران و حکومت متکی شود. در همانحال با آگاهی به تنگناها و محدودیت های اعمال شده توسط استبداد حاکم بر مبارزات جاری لازم است توجه داشت که در چنین شرایط نتیجه بخشی همین مبارزات هم به تحولات بزرگ سیاسی در ایران و به ایفای نقش طبقه کارگر در سطح کلان مبارزه سیاسی گره خورده است. لذا بسیار حیاتی است که در عین پی گیری مبارزات جاری و تحمیل هر درجه از مطالبات، خود را برای فراتر رفتن از جمهوری اسلامی و کلیت نظام سرمایه داری آماده ساخت و هر گام از مبارزات جاری را به امکان و سکویی برای پیشروی به سمت این افق رهایی بخش نیز بدل نمود.

امیر پیام

۹ فروردین ۱۳۹۷

۲۹ مارچ ۲۰۱۸

amirpayam.wordpress.com

***********************************

ابراهیم علیزاده:لزوم پشتیبانی همه جانبه، با همه توان، گسترده و مستمر، از مردم حق طلب عفرین

امروز چهار شنبه ۲۳ اسفند ماه، ۵۵ روز از مقاومت سرفرازانه، رزمندگان روژاوا در برابر تهاجم وحشیانه دولت ترکیه و مزدورانش به کانتون عفرین می گذرد. طی روزهای اخیر در بیشتر شهرهای کردستان ایران، در پایتخت های کشورهای اروپائی، در تهران و در چندین شهر ایران، مردم به دفاع از مقاومت قهرمانانه مردم عفرین و زنان و مردان مسلح و جان بر کف جنبش روژاوا به خیابانها آمدند. مراسم های چهار شنبه سوری سنتی امسال در شهرها و شهرکهای کردستان، سرتاسر تحت الشعاع شعارهای پشتیبانی از مقاومت عفرین قرار گرفتند.
این پشتیبانی مردمی در حالی صورت می گیرد که دولتهای امپریالیستی و دولتهای منطقه ای، در یک بند و بست کثیف با دولت ترکیه و در تعقیب منافع درازمدت خود در سوریه، چشم خود را بر کشتار مردم صلح طلب و مقاوم عفرین بسته اند. بیشترین تلفات مردم غیرنظامی و حتی تلفات نیروهای رزمنده مسلح دفاع از عفرین، در نتیجه بمبارانهای هوائی ارتش ترکیه است. اما حریم هوائی عفرین در اختیار دولت روسیه است. اینکه دولت روسیه از پرواز هواپیماهای جنگنده ترکیه بر فراز منطقه و بمباران کردن آن چشم پوشی می کند، نشانه هماهنگی کامل این دو دولت در این زمینه است. بشار اسد و دارودسته حاکم در دمشق نیز که با پشتیبانی روسیه و جمهوری اسلامی ایران سرپا مانده اند، مفلوک تر از آن هستند که خود را دولت سوریه بنامند و به این اعتبار از مرزهای باصطلاح کشور خود در مقابل تهاجم ترکیه دفاع کنند. علیرغم اینکه نیروهای روژاوا مانعی بر سر راه آنها ایجاد نکردند تا در مقابل تهاجم ارتش ترکیه نقشی داشته باشند و حداقل دفاع ضد هوائی خود را در این منطقه مستقر کنند، اما آنها نیز به پیروی از توافقات پشت پرده بین ترکیه و روسیه، عملا با این تهاجم هماهنگی کردند. دولت آمریکا که در توافقهای کلان پشت پرده با روسیه ظاهرا حد و حدود سهم خود را در تعیین تکلیف آینده سوریه بدست آورده است، در مقابل چشم همه جهانیان، همانطوریکه پیشبینی می شد، به جنبش روژاوا پشت کرد. دولت آمریکا نه تنها مانعی بر سر راه تهاجم ترکیه به عفرین ایجاد نکرد، بلکه پس از ملاقات وزیر خارجه آمریکا با مقامات ترکیه، رسما اعلام کرد که اهداف دولت ترکیه را در تضمین امنیت مرزهای خود، یعنی در حمله به عفرین را برسمیت میشناسد و آنرا مشروع میداند. دولت آمریکا پنهان نمیکند که نگران سرنوشت مردم عفرین نیست بلکه نگران زیاده خواهی های احتمالی دولت ترکیه در سوریه است. جایگاه جمهوری اسلامی ایران هم که پشتیبان رژیم بشار اسد است و نیروهائی را در سوریه مستقر کرده است، در این صف بندی روشن است. دولتهای عربستان سعودی و قطر هم که پشتیبانان اصلی باقیمانده گروههای مسلح اسلامی در سوریه هستند، عملا نیروهای تحت کنترل خود را به خدمت دولت اردوغان در آورده اند و آنها نیز به بخشی از پیاده نظام ارتش ترکیه در حمله به عفرین تبدیل شده اند.
اما این ائتلاف کثیف برعلیه جنبش روژاوا، یک شبه شکل نگرفته است. آنچه که امروز در عفرین می گذرد، رویدادی بدون زمینه و ابتدا به ساکن و حتی غیر قابل پیش بینی نبود. نشانه های این هماهنگی عملی و همه جانبه قدرتهای بزرگ جهانی و ارتجاع منطقه، در ضدیت با جنبش حق طلبانه و آزادیخواهانه روژاوا مدتها قبل از تهاجم ترکیه به عفرین قابل مشاهده بودند: وقتی در مذاکراتی که طی چند سال گذشته، بر سر تعیین تکلیف آینده سوریه، در جریان بود، همگی در یک توافق اعلام نشده، با شرکت کردن نمایندگان جنبش روژاوا در این مذاکرات مخالفت می کردند، از همان موقع نشانه های دشمنی امروز آنها را با این جنبش می توانستیم ببینیم. تلاش برای حذف جنبش روژاوا از پروسه مذاکره بر سر تعیین تکلیف آینده سوریه در حالی صورت می گرفت که اولا، این جنبش نیروی اصلی و تعیین کننده نبرد با داعش بود، ثانیا، عملا بخش بزرگی از سوریه را تحت کنترل داشت، ثالثا، در منطقه تحت کنترل خود از پشتیبانی قاطع مردم کرد و غیر کرد برخوردار بود و در این زمینه تحسین جهانیان را هم بر انگیخته بود. اما با این وجود، این موقعیت عینی در مذاکرات چرا نادیده گرفته میشد؟ پاسخ روشن است زیرا نیروهای روژاوا سرسپرده هیچ قدرتی، نه منطقه ای و نه جهانی نبودند. زیرا پیام آور آینده دیگری برای کشور سوریه بودند، آینده ای که با طرحهای قدرتهای بزرگ و دولتهای مرتجع منطقه مغایرت داشت. از اینرو این قدرتها می دانستند که نمی توانند این نیرو را به مهره شطرنج بازی خود در کنفرانسها و مذاکراتی که تحت نظر روسیه یا آمریکا و یا حتی سازمان ملل متحد، صورت می گرفت، تبدیل کنند.
اما قضیه این ائتلاف ضدمردمی به همین جا هم ختم نمی شود. در حالیکه هواپیماهای جنگی ترکیه مردم بیدفاع عفرین را به خاک و خون می کشند و دولت ترکیه همه توان سرکوب و ویرانگری خود را بر علیه مردم این منطقه به کار انداخته است، حتی رسانه های غربی نیز در پیروی از سیاست و منافع دولتها، از بازگو کردن حقایق مربوط به جنایات جنگی ارتش ترکیه، سرباز می زنند. در چنین شرایطی برای مقاومت روژاوا چه چیزی باقی می ماند، جز اتکاء به نیروی مردمی که تصمیم گرفته اند از دست آوردهایشان و از آزادی و حرمت انسانی خود، دفاع کنند. اینجاست که مردم آزاده و شریف، وجدانهای بیدار، در کل منطقه و جهان را بایستی مخاطب قرار داد تا به یاری این مردم بشتابند. در چنین شرایطی بایستی دامنه پشتیبانی مردمی از جنبش روژاوا را وسیع تر و گسترده تر کرد. لازم است این پشتیبانی هر روزه، همه جانبه، پردامنه و بردوام باشد، تا دولت فاشیست ترکیه را برای متوقف کردن حملات ددمنشانه اش تحت فشار بگذارد و پیروزی مردم آزادیخواه و مبارز در روژاوا را در این نبرد عادلانه تضمین کند.

ابراهیم علیزاده

امیر پیام:یادداشت های جنبش کارگری:مساله خودکشی کارگران و نیاز به شبکه های همیاری

صبح روز سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶، علی نقدی کارگر نیشکر هفت تپه با بیست و هفت سال سابقه کار برای پیگیری مطالبات مزدی و بیمه خود به اداره شرکت مراجعه کرد و طبق معمول بی پاسخ ماند. اوهمانجا به همکارانش گفت «از این وضع خسته شده ام و می خواهم خودکشی کنم». همکاران علی نقدی که اظهار نمودند «باور نمی کردیم او به گفته خود عمل کند» ساعاتی بعد با جسد شناور وی در آبهای کانال کشاورزی مجتمع مواجه شدند.
جان باختن علی نقدی و انتشار ویدئو کلیپ جسد شناور وی در رسانه های اجتماعی مساله خودکشی کارگران را اینبار در سطحی گسترده مطرح نمود. خودکشی کارگران از مصائب تقریبا جدید در جنبش کارگری ایران و از نتایج نزدیک به چهل سال اعمال سیاست های ضدکارگری و خونین کلیت جمهوری اسلامی و طبقه سرمایه دار علیه طبقه کارگر است که در سالهای گذشته به اشکال مختلف و در رشته های کاری گوناگون بعضا با نتیجه و بعضا در سطح اقدام به خود کشی رخ داده است. به گزارش اتحاد بین المللی تنها در سال ۱۳۹۵ حداقل ۱۶ مورد اقدام به خود کشی(بیش از یک مورد در ماه) توسط کارگران که ریشه در مسایل کاری داشته گزارش شد که ۹ مورد آن به مرگ منجر گشت.*
طبعا از منظر روانشناسی و جامعه شناسی دلایل متنوعی در خودکشی دخیل اند. اما آنچه بیش از همه لازم است مورد توجه قرار گیرد زمینه اجتماعی گسترده ای است که خودکشی در آن رخ می دهد و آن چیزی جز جامعه طبقاتی نیست. جامعه ای که انسانها را به بالایی ها و پایینی ها، به فرادست و فرودست، به ارباب و بنده، به سرمایه دار و کارگر، به الیت و عامه، و به ارزش دار و بی ارزش تقسیم می کند. جامعه ای که برای تحکیم و حفظ سلطه این تقسیم طبقاتی انواع تقسیمات و تبعیضات ستمگرانه دیگر مانند تبعیض جنسی و نژادی و ملی و قومی و منطقه ای و مذهبی و فرقه ای و جهتگیری جنسی و غیره را منظما تولید و باز تولید می کند. جامعه طبقاتی آنچنان از انواع ستمگری ها در بین همنوعان و شوراندن همه علیه همه انباشته است که یکسره محیط حاصلخیز تولید همه نوع آسیب های اجتماعی و مصائب انسانی و ازجمله خودکشی می باشد.
اما این شرایط غیر انسانی جامعه طبقاتی با ورود به نظام سرمایه داری و استقرار و تکامل آن به سطح تباه کننده ای علیه بشریت می رسد. نظام سرمایه داری با ابطال و نفی همه ارزش ها و مناسبات و روابط انسانی، عملی که از ضروریات تولید بی وقفه و فزاینده ارزش اضافه و سود و انباشت گسترش یابنده سرمایه است؛ و با قرار دادن رقابت به جای تعاون وهمکاری، پول پرستی به جای نوعدوستی، منافع فردی به جای منافع انسانی، فردگرایی به جای جمع گرایی، کینه و نفرت به جای محبت و دوستی، و بالاخره با اعمال سلطه بیگانگی انسان از خود و همنوع و محصولات کار و خلاقیت هایش، فرد انسان را با کاهش استعدادها و توان انسانی اش ضعیف و مستاصل نموده و مستعد همه نوع آسیبی می سازد. طبعا میزان تاثیر این آسیب ها و امکان رفع آنها برای هر کس متناسب با جایگاه طبقاتی و امکاناتی که در اختیار دارد متفاوت است. اما برای اقشار متوسط به پایین و میلیونها کم درآمد و بی امکان، و برای اکثریت عظیم کسانی که جز فروش نیروی کارشان و دریافت مزدی ناچیز که ضمنا همین کارآنها تنها منبع تولید ثروت جامعه است، یعنی طبقه کارگر، تاثیرات این آسیب ها فاجعه بار است.
همین وضعیت غیر انسانی جامعه طبقاتی و سپس تشدید آن در نظام سرمایه داری اما تحت حاکمیت استبدای سرمایه داری ایران و متکی به ایدئولوژی دینی یعنی جمهوری اسلامی باز هم وخیم تر شده و به نهایت قدرت تخریب خود می رسد. اگر در جوامع سرمایه داری با دمکراسی لیبرال مانند برخی کشورهای غربی و اسکاندیناوی هنوز می توان از برخی امکانات برای کاهش آسیب های اجتماعی سود جست، تحت جمهوری اسلامی همه چیز برای کارگران و زحمتکشان سر بسوی تباهی دارد. در اینجا طبقه کارگر نه تنها مانند بسیاری از بخش های جامعه از آزادیها و حقوق اجتماعی بدیهی و مرسوم در اکثر نقاط دنیا محروم است، بلکه بطور مضاعف از فقر و فلاکت و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی ناشی از موقعیت تحت ستم طبقاتی که در آن قرار دارد نیز رنج می برد. در ایران کنونی نه فقط اکثریت قربانیان آسیب های اجتماعی از طبقه کارگرند، بلکه این طبقه برای مقابل و یا کاهش این آسیب ها در صفوف خود با بی امکانی مطلق مواجه است.
از امکانات مهم برای مقابله با آسیب های اجتماعی در طبقه کارگر همانا تشکل مستقل و طبقاتی کارگران است که امکان همدلی و همیاری و اتحاد و مبارزه مشترک برای احقاق حقوق و نیز امکان تلاش برای کاهش و دفع آسیب های اجتماعی در بین کارگران را فراهم می سازد. حکومت های طبقه سرمایه دار ایران در هر دو دوره سلطنتی و اسلامی همین امکان مهم و حق شکل یابی مستقل را به قیمت یکصد سال سرکوب مبارزات کارگران از آنان سلب نموده اند. لذا در چنین شرایطی است که کارگر خم شده در زیر آوار مصائب بسیار برای حل مشکلات اش وارد تونلی می شود که در جمهوری اسلامی هیچ نوری در انتهای آن نیست.
بنابراین هنگامی که به انباشت آسیب های اجتماعی و گسترش و تعمیق موقعیت پر فقر و فلاکت و بی حقوقی کارگران در جامعه طبقاتی و نظام سرمایه داری ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی که مشخصه آن فقدان هر گونه منفذی برای حتی کمترین کاهش در این وضعیت است می نگریم، به وضوح در می یابیم که تنها راه رهایی از این وضعیت و یا حتی کاهش آن به مبارزه متحد و متشکل توده های کارگر برای تحمیل مطالباتشان به کارفرمایان و دولت و در همان حال آماده شدن برای رهایی قطعی از این شرایط غیر انسانی است.
اما مساله خودکشی کارگران در کنار شرایط غیر انسانی موجود که زمینه ساز عوامل اصلی خودکشی هاست، در همان حال نیز مستقیما به بی پاسخ ماندن مطالبات عاجل و روزانه آنان مثل دستمزدهای معوقه مربوط می شود. اگر کارگری که چند ماه مزد نگرفته و زندگی خانواده اش را بطرز دردناکی پیش می راند و در کلاف سردرگم مسایل روحی ناشی از همین وضع در خود می پیچد، فردا مجددا سراغ کارفرما برود و باز بی پاسخ بماند، هیچ بعید نیست که این آخرین فردایش باشد. یا برای همین کارگر خبر عدم تمدید قرارداد کار و یا اخراج می تواند به معنای پایان همه چیز باشد.
از اینرو ضروری است که در دل مبارزه جاری برای مطالبات فوری و مبارزه برای رهایی از نظام سرمایه داری و حاکمیت اش جمهوری اسلامی و تشکل یابی های مستقل و طبقاتی، بطور مشخص برای پیشگیری و بازداشتن خودکشی در بین کارگران به راهکارهای ویژه ای اندیشید. راهکارهایی که در ارتباط تنگاتنگ با این مبارزات قرار داشته و از آنها نیرو می گیرند و به آنها نیرو می بخشند. یکی از این راهکارها می تواند ایجاد شبکه های همیاری کارگری باشد. شبکه هایی که با گسترش روابط دوستانه و رفیقانه بین کارگران در محیط کار و بین خانواده ها ارتباط نزدیک و خودمانی و دائم را در میان آنها تسهیل نموده تا بتوانند از حال و روز و مشکلات شخصی و اوضاع روحی یکدیگر مطلع باشند. البته این گونه روابط تا حدودی در جریان مبارزات جاری موجود است اما کافی نیست. اینکه در بین کارگران هفت تپه تا قبل از سه شنبه ۸ اسفند کسی از وخامت وضع روحی علی نقدی که در مرز خودکشی قرار داشت مطلع نبود، و حتی هنگامی که او می گوید «می خواهم خودکشی کنم» و کارگران حاضر بعدا می گویند «باور نمی کردیم او به گفته های خود عمل کند» نشانه بارز کمبود چنین روابطی است. چرا در میان کارگرانی که اینهمه درگیر مبارزه جمعی و نیز رادیکال هستند، مبارزاتی که قاعدتا روابط رفیقانه و همدلانه را توسعه می دهند، کسی متوجه زنگ خطر خودکشی علی نقدی نشد و زنگ خطر را بصدا در نیاورد؟
خودکشی علی نقدی در هفت تپه نمونه گویای دیگر خودکشی های کارگری است. اکنون مساله اینست که جنبش کارگری ایران بهمراه پیشبرد مبارزات جاری و تشکل یابی خود نیازمند ایجاد شبکه های همیاری است که بتوانند مشخصا خدمات مددکاری برای مقابله با آسیب های اجتماعی و کاهش آنها به کارگران ارایه کنند. اگر ما از تشکلات مستقل و قوی کارگری برخوردار بودیم آنگاه این تشکلات راسا بخش ویژه ای را برای ارایه خدمات مددکاری و آموزش کارگران و خانواده هایشان برای مقابله با آسیب های اجتماعی و نیز آموزش شناسایی علایم خود کشی در فرد و روش های پیشگیرانه و بازدارنده خود کشی اختصاص می دادند.
امروز اما در فقدان این تشکلها لازم است که شبکه های همیاری برای ارایه خدمات مددکاری را در بین خود ایجاد کنیم. زمینه این شبکه ها هم اکنون بصورت محافل کارگری کوچک و پراکنده موجود است. می توان اینها را به هم نزدیک و متصل نمود و از اعضای خانواده ها و به خصوص جوانان برای ارایه اینگونه خدمات کمک گرفت، و می توان از کمک های نهادهای غیرانتفاعی مترقی و همسو با کارگران، و نیز از نیرو و امکانات دانشجویان مترقی و حامی جنبش کارگری یاری خواست.
بهرحال هر برداشتی از چند و چون این شبکه ها داشته باشیم، نکته اصلی اینست که با ایجاد آنچنان مناسبات و فضای رفیقانه و صمیمانه و همدلانه و یاری دهنده در بین خود نگذاریم هیچ رفیق کارگری با مشکلات روحی برخاسته از شرایط غیر انسانی موجود آنچنان درگیر شود و خود را تنها ببیند که به زندگی اش پایان دهد، و ما پس از مشاهده جسد وی در آب تازه متوجه فاجعه شویم.
امیر پیام
۱۷ اسفند ۱۳۹۶
۸ مارچ ۲۰۱۸
https://amirpayam.wordpress.com
* این گزارش را می توان در این لینک ملاحظه نمود: http://etehadbinalmelali.com/ak/gozaresh-2/

*********************************

دکتر سعید حمیدی:پروژه‌ی تبلیغی اصلاح ساختار حکومت

 طی ماه‌های اخیر اخباری در رسانه‌های جمهوری اسلامی انتشار یافته است که وزارت کار تصمیم دارد تا به اصلاح ساختار صندوق تأمین اجتماعی اقدام نماید. پس از آن گزارش‌های دیگری در همین سایت‌های رسمی انعکاس یافت که گویا وزارت کار تصمیم گرفته است تا ساختار مجموعه‌ی خود را از پایه و اساس تغییر دهد. انعکاس اخباری از این دست حکایت از آن دارد که مدیران ارشد وزارت کار در بحث‌های درونی خود به این نتیجه رسیده‌اند که ساختار قدیمی و کهنه‌ی مجموعه‌ی عریض و طویل این وزارت‌خانه با دنیای امروزی چندان سازگاری ندارد. انگار همین ساختار کهنه و فرسوده موجب شده تا دزدی و باندبازی در آن بیش از هر نهاد و وزارتخانه‌ای رشد یابد. به طبع حجم عظیم دارایی‌های آن نیز در این خصوص برای مافیای دولتی تسهیل‌گری به عمل می‌آورد. چنانکه اینک فساد و دزدی در گستره‌ی شرکت سرمایه‌گذاری تأمین اجتماعی و صندوق تأمین اجتماعی به اندازه‌ای است که مدیران ارشد آن به منظور تظاهر به اصلاح ساختار، خودشان را از مشارکت فعال در این دزدی‌ها برائت می‌بخشند. چون می‌پندارند که خواهند توانست با تبلیغاتی از این دست افکار عمومی جامعه را نیز بفریبند. بدون تردید اصلاح ساختار هر جایی از این حکومت تنها از سوی کسانی به نتیجه خواهد رسید که هرگز پیش از این در تولید و تکرار فساد دولتی مشارکت نداشته‌اند.

  همزمان با اخباری که از تغییر و اصلاح وزارت کار و صندوق تأمین اجتماعی در روزنامه‌ها انعکاس می‌یافت، گزارش‌های دیگری هم در رسانه‌های داخلی به چشم می‌آمد که گویا دولت حسن روحانی تصمیم گرفته است تا به زودی اصلاح ساختار اداری کلیه‌ی وزارت‌خانه‌ها را به اجرا بگذارد. خبری که خیلی زود از سوی دولت تکذیب شد. با این همه گزارش‌های فراوانی از مجموعه‌ی خیلی خودمانی محمدباقر نوبخت در هیأت دولت در دست است که بر پایه‌ی آن او عده‌ای را مأمور نموده است تا در این خصوص گزارشی کارشناسی ارایه نمایند. به واقع دولت نیز به این واقعیت انکار ناپذیر دست یافته است که همراه با فرسودگی و ناتوانی نهادهای تحت پوشش خود هرگز نخواهد توانست به اهدافی امروزی در توسعه‌ی کشور دست یابد. چنانکه اینک درجا زدن و توسعه نایافتگی کشور را به تمامی به پای همین ساختار قدیمی و کهنه می‌نویسند که طی چهار دهه خودشان آن را سامان بخشیده‌اند. بدون شک دولت روحانی در بحث‌های درونی خود به این باور رسیده است که گویا خواهد توانست با اصلاح ساختار اداری کشور به چابک‌سازی سازمانی مجموعه‌ی دولت دست یابد. اما همین ساختار لاک‌پشتی طی چهار دهه زمینه‌های کافی و وافی برای فساد دولتی فراهم نموده است. تا آنجا که اکنون همان مدیران ارشدی که از همین فساد سر برآورده‌‌اند از تغییر آن سخن می‌گویند. به طبع بر بستر چنین راهکاری منافع شخصی و گروهی‌شان بیش از همیشه تأمین خواهد شد.

  از سویی دولت حسن روحانی جدای از این در رسانه‌های بسته و وابسته‌ی حکومت چنان تبلیغ می‌کند که ساختار صدا و سیما و قوه‌ی قضاییه نیز ساختاری قدیمی است که به حتم باید تغییر یابد. چنین تبلیغی هرچند تنفر مردم را از قوه‌ی قضاییه و صدا و سیما به همراه دارد ولی دولت با آن هدفی را تعقیب می‌کند که بتواند بخشی از سهل‌انگاری و ناتوانی خود را در دستیابی به مطالبات مردم در پرونده‌ی قوه‌ی قضاییه یا صدا و سیما بگنجاند. در همین راستا دولت جهت فرافکنی در پاسخگویی به مطالبات مردم همه‌ی تلاش خود را به کار می‌گیرد. همچنان که حسن روحانی در سودجویی از چنین تبلیغات ناصوابی ضمن سخنرانی خود در آغاز تحصیلی جدید به نویسندگان کتاب‌های درسی به شدت حمله برد تا عوام‌فریبانه گریبان دولت را از مطالبات آموزشی شهروندان ایرانی برهاند. وقاحت از این بالاتر نمی‌شود. چون دولت بدون نیازسنجی و نظرخواهی از افکار عمومی برای کودکان ایرانی کتاب درسی می‌نویسد و آنوقت مسؤولیت مخرب تدوین چنین کتاب‌هایی را نمی‌پذیرد. به واقع حسن روحانی هم در پرهیز از پاسخگویی به خواست‌های مردم، صلاح کار خود را در آن می‌بیند که همانند رهبر جمهوری اسلامی بتواند نقشی از منتقد یا اپوزیسون را برای مردم به اجرا بگذارد.

  وزیر آموزش و پرورش هم به تازگی اعلام نموده است که تصمیم دارد تا ساختار این وزارت‌خانه را تغییر بدهد. با عنایت به اینکه آموزش و پرورش از وزارت‌خانه‌هایی است که رهبر جمهوری اسلامی انتخاب وزیرش را حقی مسلم برای خویش می‌شمارد، شکی باقی نمی‌ماند که این اصلاح ساختاری هم در جهت تحقق نصیحت‌های همیشگی رهبر دور می‌زند. یعنی قرار است مدارس آموزشی کشور بیش از پیش به الگویی از “حوزه‌های علمیه” تبدیل گردند. به همین منظور حتا لازم است که وزیر آموزش و پرورش جهت برآوردن نیاز رهبر و مراجع حکومتی، روحانیان حوزه‌ای را در پست‌های مدیریتی وزارت آموزش و پرورش به کار بگمارند. جدای از این کتاب‌های علوم انسانی مدارس نیز همان‌گونه که رهبر توصیه می‌کند به نمونه‌هایی از کتاب‌های حوزه بدل خواهد شد.

  محمدعلی نجفی شهردار تهران هم این روزها از تغییر ساختار اداری شهرداری سخن می‌گوید. او باور دارد که سازمان اداری شهرداری بیش از حد لازم بزرگ شده است. به واقع آن‌هایی که هر از چندگاهی به پستی مدیریتی در شهرداری دست یافته‌اند تا توانسته‌اند افراد خانواده‌ی سیاسی خود را در ادارات گل و گشاد آن جا زده‌اند. با همین شهرداری تنها به آمار نانخوران اداری خود افزوده است بدون آنکه از این افزایش نیرو در رفاه عمومی شهروندان تهرانی اثر مثبت بر جای بگذارد. با این همه شهردار تهران تصمیم دارد با حذف بسیاری از معاونت‌ها و سازمان‌های وابسته به شهرداری به این مهم دست یابد. موضوعی به ظاهر تا کنون به اعتبار خود باقی است و کسی در تکذیب آن سخنی نگفته است.

  محمدعلی نجفی در انتخابات پرحاشیه‌ی ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در ستاد کروبی به سر می‌برد. ستادی که برای تبلیغ دیوار تمامی شهرها را از پیامی انباشته بود که گویا کروبی برای تغییر می‌آید. اما اکنون یار غار او محمدعلی نجفی به کرسی شهرداری تهران دست یافته است باید دید که تا چه پایه خواهد توانست شعار انتخاباتی هشت سال پیش کروبی را عملیاتی کند. البته ناگفته نماند که کسی در آن روزها عنوان نمی‌کرد که با پیام تغییر چه هدفی را در سر می‌پروراند. چراکه به منظور دستیابی به تغییر از ابتدا باید تغییر قانون اساسی جمهوری اسلامی را تعقیب نمود. چون در بسیاری از مواد همین قانون اساسی امتیازاتی را برای این و آن در نظر گرفته‌اند که دیگران از دستیابی به آن‌ها بازمی‌مانند. به عبارتی روشن‌تر در قانون اساسی خودمانی جمهوری اسلامی برای پیروان مذهب شیعه امتیازاتی را برمی‌شمارند که پیروان مذاهب دیگر هرگز نخواهند توانست از آن بهره‌مند گردد. زنان نیز به سهم خود از همین پریشان‌گویی‌های حکومتیان در امان نمی‌مانند.

   از سویی بسیاری از مدیران اصولگرای حکومت به منظور پیش‌برد اهداف سیاسی خویش دوستان اصلاح‌طلب‌شان را ساختارشکن معرفی می‌کنند. آنان بر این باوراند که اصلاح‌طلبان با تبلیغ پیام‌های تغییر و اصلاح در بدنه‌ی نظام ساختار کلی آن را هدف گرفته‌اند. اما اصلاح‌طلبان از شگردهای تبلیغی اصول‌گرایان برائت می‌جویند. آنان بلااستثنا وفاداری خودشان را به رهبر و قانون اساسی خودمانی و درون‌حکومتی آن اعلام می‌نمایند تا شاید از نشستن بر سفره‌ی گل و گشاد جمهوری اسلامی بازنمانند. همچنین اصلاح‌طلبان تنها بر سهم خود از این سفره اصرار می‌ورزند، بدون آنکه از مطالبات فراموش شده‌ی توده‌های مردم درد و رنجی با خود به همراه داشته باشند.

  بدون تردید کلیت نظام با بهانه نهادن تغییر ساختار اداری آن غیر مستقیم بر فساد درون حکومت تأکید می‌ورزند. فسادی که چه‌بسا قانونمندانه عمل می‌کند و قانونمندی خودش را در چهارچوب‌های قضایی جمهوری اسلامی برای همه‌ی مدیران ارشد حکومت به اجرا می‌گذارد. ولی همین فساد قانونمند و قانونی حتا مشام کارگزاران خودش را هم آزار می‌دهد. چنانکه همگی از نفوذپذیری آن در کلیت نظام مقدس ولایی به تنگ آمده‌اند. درنتیجه به تصنع و تکلف راه اصلاح آن را در دل می‌پرورانند. اصلاحی که لابد دارندگان تیول‌های خانوادگی حکومت آن را نمایندگی می‌کنند. در فضای چنین دیدگاهی به حتم دزدانی از مجموعه‌ی خودمانی نظام از این پس سر گردنه‌های ثروت و سرمایه خواهند نشست تا به سهم خود از تیول‌داری مالی و تجاری برای نظام دست یابند. طبیعی است که آنان تا کنون کم آورده‌اند و به همین منظور جهت سهم‌خواهی از ثروت عمومی کشور به نام اصلاح ساختار حکومت خیز جدیدی را تدارک می‌بینند. خیزی که ضابطه‌ها و قانون‌های خودمانی جدیدی را برای اصلاح ساختارها پشتوانه می‌گیرد تا مدیران حکومت به نایافته‌های خویش از غارت و چپاول در طول این چهار دهه دست یابد.

دکتر سعید حمیدی

متن سخنرانیِ، رفیق ابراهیم علیزاده، دبیر اول کومه له، سازمان کردستانی حزب کمونیست ایران در مراسم روز کومه له در آلمان

حضار محترم ، مهمانان گرامی !

با عرض سلام و تشکر از حضورتان در مراسم روز کومه له در شهر فرانکفورت، بدینوسیله از آنجا که سخنرانی به زبان کردی است، خلاصه و نکات اصلی سخنرانی امروز به زبان فارسی در اختیارتان قرار می گیرد. این سخنرانی عمدتا در چهارچوب زیر صورت می گیرد. این متن بوسیله رفیق سخنران تهیه و در اختیار برگزارکنندگان مراسم گذاشته شده است.

• ادای احترام به یاد جانباختگان صفوف کومه له و قدردانی از استقامت خانواده های این عزیزان. ادای احترام به جانباختگان مقاومت دلیرانه در عفرین، قدردانی از عزیزانی که در صفوف پیشمرگ کومه له جانبازی کرده و بخشی از توان جسمی خود را در این راه از دست داده اند. قدردانی از زندانیان سیاسی کومه له که در زندان های رژیم اسلامی شکنجه شده اند. قدردانی از مردم مبارز کردستان که در حمایت از کومه له از هیچ فداکاری دریغ نکرده اند.
سخنرانی در سه بخش ارائه می شود:
بخش اول به بررسی اوضاع سیاسی ایران اختصاص دارد.
• امواج خیزش مردم در دیماه امسال نقطه عطفی در تاریخ حیات جمهوری اسلامی بود. این حرکت که محروم ترین اقشار جامعه نیروی محرکه آن بودند، مرزهای هر نوع خوشباوری به آزادی و بهبود شرایط زندگی مردم تحت حاکمیت جمهوری اسلامی را پشت سر گذاشت، نسل جدیدی از رهبران محلی را رو آورد، روحیه و جسارت عمومی را در برابر رژیم ارتقاء داد، در مجموع توازن قوا را به نفع جبهه مردم محروم بهبود بخشید.

• اگر چه رژیم با زور و سرکوب خونین، خیزش را کنترل کرد، اما هر گز نمی تواند تاثیرات پایداری را که این تحول از خود به جای گذاشته است، از صحنه جامعه ایران بزداید. همه نشانه ها حاکی از آن است که اگر چه خیزش فروکش کرده است، اما مردم مرعوب نشده اند و به مثابه آتش زیر خاکستر هر آن امکان شعله ور شدن آن می رود. این تحولات نشان داد که جامعه ایران از ظرفیتهای امید بخشی برای تغییرات رادیکال در آینده برخوردار است.
اما خیزش دیماه بعد از قریب به دو هفته فروکش کرد دلایل آن:
• سرکوب شدید و گسترده، فقدان سازمان و رهبری سراسری، عدم حضور متشکل طبقه کارگر، شگردهای فریبکارانه رژیم، جنگ روانی و دخالت های تبلیغاتی خارجی. سرکوب را ازطریق انعطاف و تنوع در تاکتیکهای مبارزاتی می توان دور زد و اتحاد مردم را در طولانی مدت حفظ کند. رهبری یعنی وجود تعداد قابل ملاحظه ای از چهره های آگاه، کاردان سرشناس و مورد اعتماد، متشکل در حزب و احزاب رادیکال و پیشرو.

• سازمان یعنی هم سازمان منسجم حزبی، هم سازمانهای مدنی و بویژه تشکلهای سراسری کارگری. شبکه های اجتماعی که در خیزشهای اخیر نقش مهمی در هماهنگ کردن اعتراضات ایفا کردند، به خودی خود نه تنها نمی توانند جای این کمبود را پر کنند، بلکه بر فقدان آن سرپوش می گذارند. اما وجود تشکیلات و رهبری و سازمان، الزاما پیش شرط شروع خیزشها نیست. چه بسا خود خیزشها، توازن قوا را عوض می کنند و راه را برای رفع این کمبود هموار می سازند.
• در مورد دخالت های خارجی و شگردهای فریبکارانه دشمن باید از قبل و همین امروز آگاهی و اطلاعات لازم به مردم داده شود. به عنوان مثال شعارهائی که به هیچ وجه عمده نبودند، در تبلیغات رسانه های غربی عمده نشان داده می شدند. خود جمهوری اسلامی هم آنها را عمده می کرد. یا سوق دادن تظاهرات مردم به سوی خشونت که غالبا بوسیله پروکاتورهای رژیم صورت می گیرد.
• دولتهای امپریالیستی به هیچ وجه خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی نیستند و تنها می خواهند زیاده رویهای رژیم را کنترل کنند. آنها نقد امروز خود را که از قبل حاکمیت جمهوری اسلامی به دست می آورند به نسیه فردا که نمیدانند چه خواهد شد و رادیکالیسم این جنبش آنها را نگران می کند، نخواهند داد. با شناختن روانشناسی مردم در ایران، اعلام پشتیبانی خود را به ابزاری برای مهار کردن رادیکالیسم جنبش تبدیل می کنند.
• در مورد کردستان ایران مقدمتا یادآوری می شود که طی یک سال گذشته اتفاقات سیاسی مهمی در کردستان ایران رویداده است که نشان از زنده بودن جنبش انقلابی مردم کردستان دارد. به عنوان نمونه، به مراسم های پر شور و شوق نوروزی که در واقع دهن کجی به رژیم اسلامی بودند، تظاهرات توده ای در شهرهای مختلف در حمایت از کولبران، پشتیبانی توده ای از رفراندوم در کردستان عراق، تبدیل پشتیبانی از زلزله زدگان استان کرمانشاه، به تظاهرات همبستگی، اشاره می شود .
• خیزش اخیر جامعه کردستان را نیز در بر گرفت. بر خلاف خیزش ۱۳۸۸ که رهبری آن در دست اصلاح طلبان حکومتی بود و ان هنگام مردم خود را با آن بیگانه می دیدند، اینبار مردم کردستان این حرکت سراسری را نه تنها با خواسته ها و مطالبات خود بیگانه ندیدند، بلکه همسو و به بخش قدرتمندی از آن تبدیل شدند.

بخش دوم به توضیح سیاست دفاع از مقاومت روژاوا و دستآوردهای این جنبش اختصاص دارد .
• در مورد تجاوز دولت ترکیه به عفرین، این تجاوز جنایتکارانه را محکوم، و مقاومت دلیرانه زنان و مردان مسلح و نیز توده های حق طلب را تحسین می کند. در ادامه پایه های عینی سیاست ما در دفاع از جنبش روژاوا توضیح داده می شود: خود مدیریتی و اداره امور مردم به دست مردم متشکل در کانتونها، قانونی کردن برابری زن و مرد و فراهم کردن زمینه برای مشارکت گسترده زنان در أمور اجتماعی و در جنگ و دفاع، تامین همزیستی مسالمت آمیز و دموکراتیک ملیتها و مذاهب مختلف بر اساس هویت انسانی، تبدیل شدن روژاوا به پناهگاهی امن برای هزاران سوری آواره. در این سخنرانی همچنین بر ضرورت گسترش پشتیبانی از مردم عفرین در مقابل تجاوز دولت ترکیه تاکید می شود.
• تحول جدید ورود نیروهای دولت بشار اسد بعد از ۳۵ روز مقاومت دلیرانه در برابر تهاجم دولت ترکیه به منطقه عفرین که احتمالا به دلیل جلوگیری از تلفات بیشتر در نتیجه بمبارانهای ترکیه و ویران شدن عفرین صورت گرفته است، اقدامی است که در چهارچوب مناسبات چندین ساله جنبش روژآوا با دولت مرکزی صورت گرفته است و در هر حال این وضعیت جدید تغییری در سیاست ما مبنی به دفاع و پشتیبانی از این جنبش نمی دهد.
آخرین بخش سخنرانی به مسئله همکاری احزاب و جریانات و نیروهای سیاسی در کردستان اختصاص دارد. در این زمینه بر نکات زیر تاکید می شود:
• اول، همکاری و هماهنگی نیروهای سیاسی فعال در کردستان که بویژه دارای نیروی مسلح هم هستند، در امر مبارزه مشترک با جمهوری اسلامی، ضروری و امکان پذیر است. کومه له تلاش کرده است هم ضرورت آنرا توضیح دهد، هم موانع آنرا در جزئیات بیان کند، هم راه رفع این موانع نشان دهد و هم در عمل و در موارد معینی مبادرت به این همکاریها می کند. تدقیق ضرورتها و موانع مندرج در مصوبات کنگره های کومه له نشانه حدی بودن و در عین حال واقع بین بودن کومه له در این زمینه است. این تلاشها ادامه خواهند داشت و تشکیل مرکز همکاری چند گروه که اخیر اعلام شده است، از نظر ما نه تنها مانعی برای همکاریهای معین ایجاد نخواهد کرد، بلکه میتواند انجام آنرا برای ما تسهیل هم بنماید. ما میتوانیم همکاریهای فنی و تکنیکی داشته باشیم، چنانچه کانال تلویزیونی ما با حزب دموکرات کردستان مشترک است. می توانیم همکاریهای امنیتی دسته جمعی داشته باشیم. می توانیم در خارج کشور مرکزهماهنگی بوجود بیاوریم که امر جلب پشتیبانی مادی و معنوی نهادهای مدافع حقوق بشر و کارگری و مترقی را برای جنش مردم کردستان جلب کند، می توانیم در قبال رویداهای سیاسی مهم موضع مشترک بگیریم و بیانیه مشترک صادر کنیم. ما پیوندهای دوجانبه و چند جانبه تا کنونی خود را ادامه خواهیم داد و در این راستا آنرا تقویت خواهیم کرد.
• دوم، سطح همکاریها به دلیل تفاوت های جدی در سیاستهای استراتژیک این همکاریها بطور واقعی نمی تواند تا حد تشکیل یک جبهه ارتقاء یابد. در این زمینه نه تفاوت در برنامه های مختلف برای رفع ستم ملی و نه تفاوتهای ایدئولوژیک و نه اینکه گویا نمیتوان چند نقطه دموکراتیک مشترک در برنامه های این نیروها پیدا کرد، بلکه این تفاوتها را در مسائل عملی و واقعی که جنبه کلان و استراتژیک دارند، به عنوان مثال نظیر : جایگاه، زمان و مکان مبارزه مسلحانه، متحدین سراسری ، اتکاء به قدرتهای خارجی جهانی و محلی، امر مذاکره با دشمن، و غیره نشان می دهد.
• سوم، نگاه عینی به جامعه کردستان نشان می دهد که نیروهای نسبتا گسترده دیگری هستند که لازم است کومه له برای جمع کردن آنها به دور همدیگر ابتکار عمل را به دست بگیرد. از این نظر فراخوان ما به هزاران مبارز چپ و کمونیستی که طی سالهای گذشته در مکتب کومه له پرورش یافته اند و اکنون در داخل کردستان زندگی شرافتمندانه ای دارند و به گذشته خود افتخار می کنند، اما پیوندهای تشکیلاتی خود را به دلایل گوناگون با کومله قطع کرده اند، به جمع کثیری از کادرهای چپ و کمونیست که در خارج کشور در همین وضعیت قرار دارند، به گروههای چپ و سوسیالیستی که خود را در قبال جنبش رفع ستم ملی مردم در کردستان مسئول میدانند و عملا در این عرصه فعال هستند، این است به صورت جمعی یا فردی، در امر تشکیل جبهه ای از نیروهای چپ فعال در کردستان، مشارکت کنند. کار برای به ثمر رساندن این فراخوان بایستی از اولویتهای رهبری کومه له در دوره بیش رو باشد.
• در خاتمه سخنرانی بر این نکته تاکید خواهد شد که پیشبرد استراژی کومه له در کردستان به تشکیلاتی منسجم و بشاش نیاز دارد، تا با تکیه افق سیاسی روشنی که کو مله و حزب کمونیست ایران این استراتژی عملی شود. خدمت کردن به تحکیم اتحاد درونی، معیاری عینی برای سنجش درجه وفاداری واقعی به آرمانهای کومه له است.

برگزار کنندگان مراسم روز کومه له به شما عزیزان خسته نباشید می گویند و بار دیگر از حضور شما تشکر می کند.

حسن رحمان پناه:در گرامیداشت ٢۶ بهمن روز کومەلە *

روز پنج شنبه ۲۶ بهمن ١٣٩۶ برابر با ١۵ فوریه ٢٠١٨ میلادی روز کومه له است. ٣٩ سال قبل در چنین روزی، کومه له بعد از ٩ سال فعالیت مخفی و به مناسبت جانباختن یکی از بنیانگذاران و رهبران محبوب و کمونیست خود، رفیق محمدحسین کریمی که در شهر سقز و در این روز جان باخت، اعلام موجودیت علنی نمود. اعلام موجودیت علنی کومه له، چیزی جز ابراز اراده آگاهانه و سازمانیافته کارگران و کمونیست ها، زنان برابری طلب و جوانان پرشور و مردم ستمدیده ، جهت مبارزه همه جانبه در شرایط نوین با نظام تازه به قدرت رسیده اسلامی حامی سرمایه و ارتجاع داخلی نبود. از آن روز تاکنون ٣٩ سال می گذرد. در طول این تاریخ، صدها و هزاران کمونیست و انسان مبارز و رزمنده در صفوف نیروی پیشمرگ کومه له، در سیاه چال های رژیم اسلامی، در نبرد و مبارزه توده ای و در دفاع از آزادی و حرمت انسان در برابر جمهوری اسلامی و ارتجاع داخلی، در راه تحقق آرمان والای سوسیالیسم جان باخته و هزاران خانواده، عزیزانشان را از دست دادند ، اما سرافرازانه زندە بودن یک حرکت و یک جریان تآثیرگذار را تداوم و تضمین نمودەاند.
از ٢۶بهمن ١٣۵٧ تا ٢۶بهمن ١٣٩۶ ، کمترین رویداد سیاسی و اجتماعی را در کردستان شاهدیم کە مهر و تآثیر کومەله و جریان سوسیالیست و انقلابی بر آن حک نشدە باشد. کومەله در میان دریای توهم تودەهای مردم و بخش وسیعی از احزاب و سازمانهای سیاسی به رژیم تازە به قدرت رسیدە اسلامی، جزو محدود سازمانهای بود کە هیچگونه توهم و خوشباوری نسبت به ماهیت رژیم جدید نداشت و آن را ضدانقلاب بورژوای و رسالتش را سرکوب قیام ناتمام مردم ایران می دانست. با اولین یورش مسلحانه رژیم به مردم قهرمان سنندج ، کومەله ، فعالانە به دفاع، سازماندهی و کمک به مردم مورد یورش قرار گرفتە این شهر پرداخت و در برابر هیئت بلند پایە جمهوری اسلامی کە آنزمان تنها “خمینی” را کم داشتند، خواست و مطالبات مردم این شهر را فرمولە نمود، از آن مبارزات حمایت بی دریغ کرد ، تودەهای آزادیخواە در کردستان و خارج از کردستان را به حمایت از مردم سنندج تشویق و ترغیب نمود.این رویداد اولین تجربە و زورآزمایی تودەای کومەلە در ابعاد وسیع بود کە ظرفیت ها و در همان حال فرصت های آیندە را پیشاروی این جریان قرار داد. کومەله کە کمترین توهمی به ماهیت رژیم جدید نداشت و تردید نکرد کە ماهیت مذهبی رژیم با خواست ومطالبات انسانی و دمکراتیک مردم کردستان و ایران از جملە حق تعیین سرنوشت مردم طبق تصمیم و ارادە آزادانه خودشان سازگار نیست ،بلافاصلە اقدام به سازماندهی تشکیلاتی نیروی مسلح خود در برابر رژیم ، اربابان ، خانها و دیگر مرتجعین محلی نمود و درصدد تحکیم و گسترش تشکیلات حزبی و مخفی در کردستان و داخل ایران برآمد. به موازات سازماندهی حزبی ، درصدد ایجاد تشکیلاتهای تودەای و دمکراتیک از جملە شورای شهرها به منظور اجرایی حاکمیت تودەای و مردمی، تشکیل “جمعیت ها دمکراتیک “در شهرهای مختلف کردستان، ایجاد تشکل صنفی کارگران، زنان، دهقانان فقیر در “اتحادیەهای دهقانی” ، معلمان و … برآمد کە تآثیر عظیمی در تودەای شدن سریع کومەله و گسترش نفوذ سیاسی، اجتماعی و تشکیلاتی آن داشت. بایکوت انتخابات “اری یا نه ” جمهوری اسلامی در ١٢فروردین ١٣۵٨ از دیگر اقدامات و سیاست ها اصولی و قاطع کومەله در برابر رژیم تازە به قدرت رسیدە اسلامی بود کە مردم کردستان و دیگر سازمانها و احزاب سیاسی نیز یکپارچه اولین نمایش انتخاباتی رژیم را بایکوت و به درست دست رد به سینه رژیم مذهبی زدند. کومەلە بعنوان سازمانی کمونیست و رزمندە کە از بدو تاسیس به هم سرنوشتی طبقە کارگر و مردم تحت ستم در ایران اعتقاد داشت، حامی هر نوع مبارزە انقلابی علیە نظام تازە تآسیس اسلامی بود. زمانیکه مردم ترکمن صحرا مورد یورش مسلحانه رژیم قرار گرفتند، کومەله جزو اولین سازمانهای بود کە به یاری آن مردم شتافت و جمعی از بهترین و فداکارترین یاران و رزمندگان صفوفش را در کمک رسانی به مردم آن منطقە اعزام و متآسفانه بر اثر حادثە دلخراش تصادف مینی بوس حامل این رفقا، ٩ تن از آنان جانباختند. حمایت از مبارزات کارگران بندرانزلی، حضور و حمایت از مبارزات کارگران شرکت نفت، شرکت و پشتیبانی از مبارزات دانشجویان در دانشگاەها کە رژیم در حال تعرض و فتح این سنگر مهم مبارزاتی بود، حضور و شرکت در مبارزات زنان تا سازماندهی مسلح آنان در ابعاد وسیع تودەای و اجتماعی و حمایت از دهقانان فقیردر برابر اربابان، تنها گوشەهای از تاریخ فعالیت علنی کومەلە در ماەهای اولیە اعلام موجودیتش است. اما قبل از این تاریخ و در ادامه دیگر فعالیت های انقلابی و تحول بخش کومەله ، نبرد با اربابان و مرتجعین محلی کە با تشکیل شورای عشایری در خواب و خیال بازگشت به نظام به گور سپردە شدە فئودالی بودند، تا افشای بی آمان جریان مرتجع مذهبی ،کە تحت رهبری “مکتب قرآن” و “احمد مفتی زادە” بود، تا خلع سلاح “سپاە رزگاری”، جریان وابستە به دولت بعث عراق کە به منظور به انحراف کشاندن جنبش انقلابی مردم کردستان ایجاد شدە بود(در زمستان ۵٨) ،بخشی دیگر از کارنامه مبارزاتی و انقلابی کومەله در کردستان آزاد و تحت حاکمیت مردم و احزاب سیاسی بود کە هنوز از گزند و یورش رژیم اسلامی محفوظ ماندە بود.
سازماندهی کوچ دستەجمعی مردم مریوان در اعتراض به فشار و زورگویی سپاه پاسداران، تحت رهبری داهیانه رفیق فواد مصطفی سلطانی، کمونیست برجستە و خستگی ناپذیر و سازماندهی راهپیمایی مردم شهرهای مختلف کردستان در حمایت از مبارزات مردم مریوان ، تا فعالیت روشنگرانه و قدم به قدم در صفوف تودەهای محروم و تحت ستم در شهر و روستاهای کردستان و بخشی از نقاط دیگر ایران ، صفحات زرین تاریخ کومەله را شکل دادەاند. سرآنجام تحمل ناپذیری جمهوری اسلامی بر ادامه روند قیام در کردستان و حاکمیت مردم در برابر قوانین و نهادهای سرکوبگر و مذهبی رژیم کە با زور سرکوب و سرنیزە موفق شدە بود فتیله انقلاب را در دیگر نقاط ایران پایین بکشد، جزیرە امن کردستان در فضای گورستانی مورد نظر رژیم غیرقابل تصور و تحمل بود. به همین دلیل و به دلیل سرکوب قدم به قدم مطالبات قیام ۵٧ در دیگر نقاط ایران و به تنها ماندن سنگر مقاوم این قیام و محروم شدن از دوستان و متحدین طبیعی و انقلابی خود ،سرکوب کردستان برای نظام اسلامی سهل تر ممکن شد و “خمینی” جنایتکار، فرمان جهاد علیە مردم کردستان را در ٢۶مرداد ١٣۵٨ صادر و لشکریان “الله” تفنگ در دست و کلید بهشت برگردن، دو روز بعدتر و در ٢٨ مرداد راهی کردستان شدند. کومەله طی اطلاعیەای “خلق کرد در بوتە آزمایش” ، مردم کردستان را به مقاومت متحدانه فراخواند و در این عرصە نیز سربلند بیرون آمد و رهبری رزمندە مقاومت علیە لشکریان جهل و خرافە را در برابر تردید ، دودلی و تسلیم طلبی جریان ناسیونالیت کرد را بر عهدە گرفت. یورش جمهوری اسلامی به کردستان کە با مقاومت مردم و نیروی پیشمرگ، صحنەهای باشکوهی از مبارزە و رودررویی تودەای خلق نمود ، زمینه ساز شکست بعدی جمهوری اسلامی در مدت کوتاهی گردید. کومەلە کە تجربه چندانی در عرصە نبرد مسلحانه و جنگ انقلابی نداشت ، اما مصمم و قاطع با اتکا به ارادە تودەهای مردم ستمکش کە به آنان متکی بود و نسل جدیدی از مبارزان و رزمندگان انقلابی کە از نخبگان و گل سرسبد جامعە کردستان بودند و همچنین با اتکا به تئوری انقلابی و مارکسیستی کە روز به روز بیشتر به ضرورت و پراتیک آن اگاه می شد ،در این عرصە نیز سربلند بیرون آمد. شکست نظامی جمهوری اسلامی در نبرد” ٣ماهه” کە با تلفیق درست مبارزە تودەای در داخل شهرها و ضربات نیروی پیشمرگ بر پیکر نیروهای سرکوبگر رژیم ممکن گردید ، سرکشیدن اولین “جام زهر” خمینی از مبارزە و مقاومت مردم کردستان و پناه بردن ریاکارانه آن به سیاست تفرقە و فریب تحت عنوان “مذاکرە” را فراهم نمود کە جریان ناسیونالیست کرد با “لبیک به فرمان رهبر کبیر انقلاب ایران” آنرا اجابت نمود. اگرچە کومەله به درست در “مذاکرە” شرکت نمود و عضو “هیئت نمایندگی خلق کرد” شد، اما این عرصە از زورآزمایی با رژیم را نیز بعنوان سنگری از نبرد و رودرویی با دشمن و طرح انقلابی خواست و مطالبات مردم کردستان می دید و به جای اتکا به “دیپلماسی پنهان” و به دور از اطلاع و اگاهی مردم در رابطە مخفی با حکومت، بر اساس شفافیت و اطلاع رسانی به تودەهای مردم از همه رویدادها و اتکا به قدرت و توازن نیروی آنان هدایت نمود و سنت نوینی در مذاکرە با دشمن را در پیش گرفت . سیاستی کە بعد از یورش مجدد رژیم به کردستان ، حقانیت آن برای تودەهای متوهم نیز بیشتر روشن شد. در دوران “آتش بس” دایرکردن مقرات و دفترهای رسمی با نام “سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران- کومەله” ، دخالت مستقیم و روزانه در امر حاکمیت و ادارە دمکراتیک و مردمی شهر و روستاهای کردستان، حمایت قاطع و بدون تزلزل از آزادی بی قید و شرط فعالیت سیاسی و سازمانی ،دفاع قاطع از برابری زن و مرد در همه عرصەها، مبارزە با خرافات مذهبی و خصوصی اعلام کردن مذهب و تاکید بر جدایی دین از دولت، سازمان دادن آموزش و پرورش انقلابی به دور از خرافات مذهبی و تاریخ جعلی و دروغین حاکمان و قدرتمداران، تدوین بخشی از قوانین دمکراتیک و انسانی در اجرای قضاوت و حل معضلات قضائی جامعە و سرآنجام سازماندهی “بنکەها” بویژه در شهر مقاوم سنندج و سپس سازماندهی “بنکەهای زحمتکشان” در روستاها و مسلح نمودن تودەهای کارگر و زحمتکش به منظور دفاع از دست آوردهای مبارزات خود ، ترویج و سازماندهی هنر و ادبیات کارگری و انقلابی کە ابعاد آن بسیار فراتر از محدود فعالیت کومەلە انعکاس یافت، بخشی دیگر از کارنامه آکندە از فداکاری این جریان بعنوان سازمان کارگران و زحمتکشان و محل تجمع کمونیست ها بود.
یورش مجدد جمهوری اسلامی به کردستان در بهار ١٣۵٩ بعد از بازسازی نیروهایش و برهم زدن صفوف متحد مردم کردستان در “هیئت نمایندگی خلق کرد”، در واقع یورش به دست آوردهای بیان شدە و جریان سازماندە و رهبری کنندە تودەهای کارگر و ستمدیدە بود. در این دورە نیز مقاومت و نبرد مسلحانه نیروی پیشمرگ و تودەهای مدافع جنبش حق طلبانه، بار دیگر کردستان را به گورستان اشغالگران تبدیل نمود و صحنەهای شورانگیزی از مقاومت، از جملە نبرد ٢۴روزە شهر سنندج تا دیگر شهر و مناطق آزاد را به نمایش گذاشت . اما به تدریج و به دلیل سرکوب نمودن آخرین بارقەهای قیام در سراسر ایران و تحکیم پایەهای استبداد مذهبی، بویژه بعد از ٣٠خرداد ۶٠ ، جنبش مقاومت کردستان هرچە بیشتر در تنگنا قرار گرفت و در این دورە، نبرد میان رژیم و این جنبش بیشتر در شکل و شمایل نبرد مسلحانه پیشمرگان به پیش بردە شد کە دارای محدودیت و کمبودهای خاص خود بود. آغاز جنگ ایران و عراق کە با هجوم ارتش عراق به ایران کلید خورد ، شرایط و تصمیم سیاسی مهمی را در برابر کل جریانات سیاسی و اقشار و طبقات اجتماعی قرار داد. بخشی از “چپ” و کل جریان لیبرال ایران به دفاع از “مام میهن” برخاست و در رفتن به جبهەها، “برادران پاسدار و ارتش” را صمیمانه کمک نمود. اما “کومەله” در این تندپیچ تاریخی نیز با اتخاذ سیاست درست و محکوم کردن دو جبهه ارتجاعی جنگ ، بر پایان آن تاکید و از گوشت دم توپ شدن کارگران و ستمکشان در جنگ برسر هژمونی طلبی ناسیونالیسم ایرانی و عرب با پشتوانه مذهب شیعە و سنی در حد توان و امکانات خود ممانعت ایجاد نمود. کومەله سرافرازانه جنگ تحمیلی “حزب دمکرات کردستان ایران” علیە خود را کە لطمات سنگینی به جنبش مردم کردستان وارد کرد، با مقاومت و فداکاری پشت سرنهاد و از آزادی فعالیت سیاسی و آزادی بیان و اندیشە در مقابل زورگویی این حزب، بعنوان حق غیرقابل چشم پوشی مردم کردستان و احزاب و سازمانهای موجود در آن، فعالانه دفاع نمود و آن را به یکی از مطالبات مردم کردستان تبدیل کرد و با حاشیەای کردن این جنگ تحمیلی، کل توان و نیروی خود و مردم کردستان را در مبارزە علیە رژیم متمرکز نمود.
آنچە کومەلە را از یک جریان کوچک و محدود به سازمانی عظیم و تودەای در متن یک جنبش انقلابی و تودەای تبدیل نمود ، در وهلە اول فراهم شدن امکان فعالیت علنی و عرضە کردن سیاست و برنامە به جامعە و در معرض قضاوت اجتماع قرار گرفتن بود و در مرحلە بعدی اتخاذ سیاست های درست ،انقلابی، طبقاتی و از زاویە طبقە کارگر و اقشار محروم و ستمدیدە جامعە، جواب روشن دادن به خواست ها و مطالبات آنان در آن مرحلە از مبارزات مردم بود. در این دوره کە جامعە در تب و تاب انقلابی و در حال جوش و خروش بود، هیچ رویداد مهم سیاسی ، اجتماعی و مردمی را نمی بینیم کە کومەله دخالت فعال سیاسی و عملی در آن نداشتە باشد و مهر طبقاتی کارگران و جریان سوسیالیست را بر آن حک نکردە باشد کە بطور اجمال به اهم آنها اشارە شد. اتخاذ آن سیاست ها در متن جامعە در حال تحول ایران، عامل اصلی تودەای و اجتماعی شدن گستردە کومەله بعنوان تنها جریان تآثیرگذارسوسیالیست در جامعە کردستان و بخشی از ایران بود.
تشکیل حزب کمونیست ایران در شهریور ١٣۶٢ با کار فشردە نظری و عملی در سطح جنبش ، حضور در مباحثات جریانات چپ و سپس اقدام جدی و فعالانه جهت تشکیل این حزب ، همراه با “اتحاد مبارزان کمونیست”، بخش رزمندە و انقلابی “سازمان پیکار در راە آزادی طبقە کارگر”، بخش منشعب از “سازمان چریک ها” کە تحت عنوان “ارتش آزادیبخش مردم ایران” فعالیت میکردند و دەها فعال منفرد و کمونیست دیگر، تحقق آرزوی دیرینه بنیانگذاران کومەلە در ایجاد حزب کمونیست ایران، بعنوان حزب سراسری طبقە کارگر در سال ١٣۶٢ بود . تشکیل حزب کمونیست برای کومەله در پروسە دخالتگری در مسائل جاری و روزانه جامعە از زاویە کارگر و زحمتکش، مبارزە با بی عدالتی و نابرابری، کوشش صادقانه برای سازماندهی طبقە کارگر در جهت آنجام انقلاب سوسیالیستی و کسب قدرت سیاسی توسط این طبقە، قابل بحث و ارزیابی است. با هر نقدی کە هرکس و جریان دلسوز و رزمندە به تاریخ تشکیل این حزب داشتە باشد، تشکیل حزب کمونیست نه اقدام فردی ، نه با شروع زندگی سیاسی هیچ شخصی ، نه بر اثر “ضعف تئوری رهبران کومەله” و آمدن چند “فارس” کە گویا کومەله را “تسخیر کردند” ، بلکە محصول شرایط اجتماعی، سیاسی و مبارزاتی و جدال روزانه با اتکا به دهها سال تجربه جنبش کارگری و کمونیستی ایران و جهان و ضرورت سازمانیابی حزبی برای متشکل شدن کمونیست ها و کارگران در تقابل با بربریت رژیم داعش صفت جمهوری اسلامی بود. تشکیل حزب کمونیست بخشی از اهداف و استراتژی بنیانگذاران مارکسیست و رزمندە کومەلە بود کە نیاز و ضرورت آن را از دهه چهل ، از دل تحولات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی جامعە ایران و دنیای پیرامون خود و از پیروزی و شکست های آن استنتاج کردە بودند. تشکیل این حزب نه تنها کومەله را تضعیف و یا علت دو انشعاب بعدی در صفوف آن نشد، بلکە صفوف کومەله را تقویت، مناسبات درونی آن را از تفکرات غیرانقلابی و غیرکارگری پالایش نمود و شور و شوق و رزمندگی غیرقابل کتمانی را در میان نیروهای آن بوجود آورد. دلایل انشعابات بعدی و مسیری کە منشعبین ، چه “چپ لیبرال” و چه “راست ناسیونالیست” طی نمودند ، در اساس به تحولات مهم اجتماعی در هر دورە و در متن رویدادهای جامعە و مبارزە طبقاتی و نگرش های سیاسی نوینی کە طرفین پیدا کردند بودند کە در واقع تفاوت و فاصلە گرفتن آنان از اهداف بنیانگذاران کومەلە و سپس حزب کمونیست ایران و استراتژی این جریان بود، قابل بحث و ارزیابی است. بدون شک حتی اگر حزب کمونیست ایران هم تشکیل نمی شد، جریانات انشعابی به دلیل تقابل با برنامه، استراتژی، سیاست و پراتیک عملی و روزانه از کومله بعنوان یک تشکیلات کمونیستی وانقلابی و دخالتگر جدا می شدند. جمعی به دلیل کمونیست بودن آن و بعضی دیگر به دلیل خصوصیت انقلابی و دخالتگر بودن در رویدادهای مهم جامعە از این جریان جدا می شدند .
کومەله و حزب کمونیست ایران، بعد از لطمات حاصل از دو انشعاب یاد شدە ، به همت مبارزین صفوف آنان ، تودە کارگر و زحمتکش در جامعە کە همیشە ستون فقرات این حزب را شکل دادەاند و اتکا به سیاست ، برنامه و پراتیک کمونیستی، توانست کمر راست کند. این جریان در تند پیج های مهم تاریخی دیگر ، در عرصە جهانی و بین المللی در حالیکه نظام ظالمانه و ضدبشری سرمایەداری در پایان دهە ٨٠ و اوایل دهه ٩٠ میلادی قرن ٢٠ بزرگترین رویداد سیاسی و اقتصادی بعد از جنگ اول و دوم جهانی یعنی تفوق بازار آزاد و نئولیبرالیسم ، فروریختن دیوار برلین و از هم پاشیدگی بلوک شرق ، پایان ” سوسیالیسم موجود” و “پایان تاریخ” و جار زدن “مرگ کمونیسم” را سرمستانه جشن می گرفت ، برخلاف بسیاری از مدعیان دروغین کمونیسم نه تنها تابلویش را پائین نکشید، بلکە بر تحقق و حقانیت سرسختانەتر از کمونیسم و مارکسیسم بعنوان علم رهایی طبقە کارگر و نجات کل بشریت تاکید و بر اهداف و آرمانش وفادار و متعهد ماند کە یکی از دلایل اصلی رشد و گسترش مجدد آن شد. اکنون تاریخ قضاوت مثبتی از این گذشتە و مسیر طی شدە دارد و مایە سربلندی رزمندگان صفوف آن است. در عرصە داخلی نیز مقهور “اصلاحات حکومتی” ، “دیالوگ تمدنها”، “جامعە مدنی” اسلامی و بورژوای نشد و در برابر “اسلام رحمانی” زانو نزد و آنرا روی دیگر سکە “اسلام بنیادگرا” دانست و آنرا افشا نمود و سربلند بیرون آمد. از “جنبش سبز” و “رای من کو” انقلاب مردم را نتیجە نگرفت و به دنبالە رو سیاست های بخشی از بورژوای ایران تبدیل نشد و رسالت طبقە کارگر اگاه و متشکل در کسب قدرت سیاسی را به “حزب” چند هزار نفرە واگذار نکرد ، بلکە آنرا وظیفە طبقە کارگر با اتکا به تئوری و نظرات مارکس مورد تاکید مجدد قرار داد.
در جریان یورش اول و دوم آمریکا و متحدینش به عراق کە به “جنگ خلیج” موسوم شد و همچنین جنگ و یورش به افغانستان کە بسیاری آنرا “نقشە راه جدید ” به تبعیت از تبلیغات “بوش پسر” در بوق و کرنا دمیدند کە گویا قرار است نظام حکومتی خاورمیانه و شمال افریقا تا اسیای جنوب شرقی با اتکا به “دمکراسی وارداتی” توسط ارتش و نیروی مسلح آمریکا و متحدینش هدیە شود، جریان ما قاطعانه ایستاد و این هجوم امپریالیستی و کارناوال ریاکاری و تسلیم طلبی در برابر آنرا رد و افشا کرد . همچنین اهداف پشت پردە اینگونه دخالت نظامی و از جملە رشد و گسترش تروریسم ، بنیادگرایی اسلامی و جنگ و مصائب آنرا برای تودەهای مردم بیان نمود و بر صف مستقل کارگران و ستمدیدگان در تقابل با دوجبهە امپریالیست و بنیادگرایی اسلامی تآکید و پافشاری نمود. دفاع از مبارزات عادلانه و حق طلبانه مردم در منطقە مملو از جنگ و مصیبت زدە خاورمیانه، از جملە مقاومت و آزادسازی “کوبانی” و مبارزە مردم و نیروهای مسلح تودەای آنان علیە جریان ضدبشر “داعش” و حامیان داخلی و منطقەای آن در کردستان سوریە(رۆژآوا) کە سرآغاز شکست این جریان ضدانسانی بود ،حمایت از مبارزات برحق مردم کردستان ترکیە در ضدیت و تقابل با ارتش فاشیستی و حکومت و دولت اسلامی حزب “عدالت و توسعە “، دفاع از مبارزات برحق مردم عراق و بخش خودمختار کردستان آن در ضدیت با فساد و جریان مذهبی_ناسیونالیست حاکم بر آن، دفاع از مبارزات عادلانه مردم فلسطین و محکوم کردن جنایات ارتش نژادپرست اسرائیل در سرکوب درندانه و روزانه مردم آن مناطق و حمایت از هرگونه جنبش انقلابی و ضدسرمایەداری در گوشە و کنار جهان، بخشی از رسالت سیاسی ، مبارزاتی ، طبقاتی و انترناسیونالیستی جریان ما در طول ٣٨سال گذشتە تا کنون بودە و چراغ راهنمایی ما در دفاع از حرکت های مترقی و در ضدیت با جریانات و نیروهای ارتجاعی ، مذهبی، فاشیست و ضد انسان بودە و کماکان ادامه خواهد یافت.
برای جریان ما ، روز ٢۶ بهمن، روز علنی شدن فعالیت کومەلە و یادآوری تاریخ یادشدە، روز ستایش از گذشتە و آویزان کردن مدال افتخار بر سینه کسی نیست ، بلکە بیان این تاریخ همزمان با دیدن ضعف و کمبودهای آن، با نگرش انتقادی و انقلابی به گذشتە به منظور برطرف نمودن آنان و هموار کردن مسیر پیشروی و دیدن آیندە روشن با اتکا به درس و تجربیات مثبت و منفی ٩سال فعالیت مخفی کومەلە و ٣٩سال فعالیت علنی این جریان و سپس حزب کمونیست ایران است.
کارل مارکس ، این اندیشمند ، رزمندە و رهبر طبقە کارگر جهانی، در ارزیابی از حوادث تاریخی انقلاب فرانسە از سال ١٨۴٨ تا ١٨۵١ میلادی نوشت “انقلاب های پرولتاریایی، برعکس، مانند انقلاب های قرن نوزدهم، همواره در حال نقد از خویش اند، لحظه به لحظه از حرکت باز می ایستند تا به چیزی که به نظر می رسد آنجام گرفته است دوباره بپردازند و تلاش را از سر گیرند ، به نخستین دو دلی ها و ناتوانی ها و ناکامی ها در نخستین کوشش های خویش بی رحمانه می خندند، رقیب را به زمین نمی زنند مگر برای فرصت دادن به وی تا نیروی تازه از خاک برگیرد و به صورتی دهشتناک تر از پیش رویاروی شان قدم علم کند . در برابر عظمت و بی کرانی نا متعین هدفهای خویش بارها و بارها عقب می نشیند تا آن لحظه ای که کاربه جایی رسد که دیگر هر گونه عقب نشینی را ناممکن سازد.”(کارل مارکس . هجدهم برومر لوئی بناپارت)
کومەلە و سپس حزب کمونیست ایران کە با نقد جهان طبقاتی و همـچنین نقد بی رحمانه ضعف و کمبودهای خود پا به عرصە وجود گذاشتند، قوام یافتند و آبدیدە شدند ، اکنون از هرزمانی بیشتر در “لحظه به لحظه از حرکت باز ایستادن تا به چیزی که به نظر می رسد آنجام گرفته است دوباره بپردازند و تلاش را از سر گیرند” ، به این سنت نیاز دارند. این جریان با اتکا به نیروی اگاه و سازمانیافتە طبقە کارگر و مبارزین و رزمندگان اگاه با سلاح مارکسیسم در صفوف خود، با نقد بیرحمانه کمبود و کاستی های گذشتە و حال، در نبرد بی آمان با دودلی ، ناتوانی و ناکامی ها باید در افتد و بر آنان پیروز شود، یا قادر به ادامه پیشروی به سوی آیندە نوید بخش و ایجاد تغییر و تحول در متن جامعە نخواهد بود. جریان ما “ققنوس” آسا، چند بار از خاکستر خود برخواست و پر کشید. در شرایط پرتحول ایران، منطقە و جهان ، وجود جریانی کمونیستی، با برنامه و استراتژی روشن ، با سنت و سبک کار نوین ، با غلبە بر کمبودهای درونی و از جملە “محفلیسم” و خود خوری ، در تقابل جدی با حزب “تک بنی” کە هرگز با قامت اجتماعی “کومەلە” سازگاری و همخوانی نداشتە و ندارد ، با درگیر شدن در مسائل و معضلات جنبش جهانی و طبقاتی کارگری و کمونیستی به فراخور حال خود و جواب دادن به معضلات مکان فعالیت خود ، با روح انترناسیونالیستی و پراتیک محلی ، کە از ضروریات مرحلە کنونی است، باید و ضروری است گذر کردە و به شرایط مناسبتر برای قدم برداشتن رو به جلو ، آمادە و منسجم گردد. در این راستا و در جواب به فعالیت روزانه ، این اصل ” مانیفست حزب کمونیست” باید کماکان و همیشە چراغ راهنمای فعالیت “کومەلە” باشد. “فرق کمونیست ها با دیگر احزاب پرولتاری تنها در این است کە آنها از طرفی در مبارزات پرولتارهای ملل گوناکون، مصالح مشترک همه پرولتاریا را، صرف نظر از منافع ملی شان مد نظر قرار می دهند و از آن دفاع می کنند و از طرف دیگر در مراحل گوناگون کە مبارزە پرولتاریا و بورژوازی طی می کند ، آنان همیشە نمایندگان مصالح و منافع تمام جنبش هستند. ” (مانیفست حزب کمونیست) . کومەلە در طول تاریخ حیات خود ، علارغم هر کمبود و کاستی هم کە داشتە باشد، کوشش نمود کە این آموزە مبارزاتی و طبقاتی “مانیفست” را چراغ راهنمای پراتیک خود قرار دهد و با چنین دید و افقی به جنگ نابرابریها برود و برابری انسان در جامعە کمونیستی را سرلوحە فعالیت و رزم به آمان خود قرار دهد.
باز به گفتە مارکس ” انقلاب اجتماعی قرن نوزدهم چکامه ی خود را از گذشته نمی تواند بگیرد. این چکامه را فقط از آینده می توان گرفت. این انقلاب تا همه ی خرافات گذشته را نروبد و نابود نکند قادر نیست به کار خویش بپردازد. انقلاب های پیشین به یادآوری خاطره های تاریخی جهان از آن رو نیاز داشتند که محتوای واقعی خویش را برخود بپوشانند. انقلاب قرن نوزدهمی به این گونه یادآوری ها نیاز ندارد و باید بگذارد که مردگان سرگرم دفن مرده های خویش باشند تا خود به محتوای خویش بپردازند. در گذشته، مضمون به پای عبارت نمی رسید اکنون عبارتست که گنجایش مضمون را ندارد”. (کارل مارکس . هجدهم برومر لوئی بناپارت)
امروز از هر زمانی بیشتر عصر”مضمون ها” است . در عصر بن بست “نئولیبرالیسم” و بازار آزاد ، فاشیسم به وسعت جهان عربدە می کشد. بورژوازی جهانی و امپریالیسم هار، در بن بست اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، بی رحم ترین چهرەهای خود را برای ادامه حیات انگل وار خود به جهان عرضه کردە و می کند. عصر “ترامپ” در آمریکا ، رۆیای “ماری لوپن” در حاکم شدن بر فرانسە، امید “ترزا می” به “مارگارت تاچر” شدن در انگلستان و زندە کردن دوران توحش “ریگان و تاچر” در جهان کنونی، سربرآوردن مجدد ناسیونالیسم عظمت طلب روس در سیمای جنگ طلب بی رحمی همچون “پوتین” روزهای خونین “سلطان اردوغان” علیە مردم ترکیە و منطقە ، ادامه زمامداری فاشیسم اسلامی “ولایت مطلقە فقیە” در ایران، گردن زدن در عربستان سعودی توسط “خادمین حرمین شریفین” ، جنایات بی شمار بنیادگرایان اسلامی از عراق و سوریە، تا افغانستان، پاکستان، بنگلادش ، تا شمال افریقا و قلب اروپا، و وجود رژیم نژادپرست اسرائیل ، نمونەهای برجستە “مضمون” های فاشیسم در یک دهە و نیم قرن ٢١ است. اکنون جز لکەهای خون و عفونت بر چهرەهای کریە این زمامداران و همپالگی های آنان در جهان کنونی نمی بینیم. در برابر این توحش و بربریت ، جنبش کارگری و سوسیالیستی تنها “مضمون” امید به آیندە در جهان کنونی است تا راهی و جلوە دیگر، فرا راه بشر بگشاید و انسان را از قید خدایان زمین و “آسمان” برهاند. این جنبش اگرچه معترض و تنها راه نجات بشر در گرفتار نشدن بیشتر در دام فاشیسم و بربریت است ، اما پراکندە ، بدون رهبری و سازمان مستحکم و انقلابی با افق انترناسیونالیستی و بدون ابزار حزبی و تودەای است. امروز جهان از هر زمانی بیشتر در برابر “سوسیالیسم یا بربریت” قرار گرفتە است. سوسیالیسم ، محصول اگاهی ، سازمان ، نبرد مملو از فداکاری و جانبازی و ارادە راسخ و پولادین برای تغییر است. بربریت، حاصل تسلیم شدن به قضا و قدر و سرنوشت نامعلوم انسان بی ارادە یا بی ارادە شدە است، کە “کورەهای آدم سوزی” و برپایی دو جنگ اول و دوم جهانی ، نتیجە محتوم آن بود و خواهد بود ، می باشد. بعنوان گردانی از ارتش عظیم و جهانی طبقە کارگر، بعنوان تشکیلاتی رزمندە و کمونیستی کە سالگرد آنرا گرامی می داریم ، مسیر اول، اگرچه تاریخآ در آن بزرگ راە بودەایم ، اما با درک شرایط جدید ، مخاطرات نوین و وظایف سنگین تر، تنها راهی است کە باید پیمودە و به سرآنجام برسد، اگر حتا پیروزی سخت و دشوار باشد ، اما حقانیت آن قابل شک و تردید نیست.
در پایان و در سالگرد گرامیداشت ٢۶ بهمن روز کومەلە ، ضمن تاکید مجدد بر آرمان های والای کمونیستی این جریان کە از کوران مبارزە ٣٨سال اخیر سربلند بیرون آمدە، به همه عزیزانی که در صفوف کومه له و حزب کمونیست ایران فداکاری نموده، جانباخته و یا عضوی از بدن خود را از دست داده اند، درود می فرستیم و ادای احترام می نماییم. یاد و خاطرە رفقای جانباختە را عزیز و گرامی می داریم و ضمن پاسداشت فداکاری و مقاومت خانوادەهای گرامی و سرافرازشان ،زحمات آنانرا ارج می نهیم. همراه شادباش روز کومەله، به همه مردم آزادیخواه، فعالین، پیشمرگان و دوستداران کومه له در هر کجا کە هستند، بر مبارزه همه جانبه و انقلابی تا سرنگونی جمهوری اسلامی و نظام سرکوبگرانه و ضد انسانی سرمایه داری و تحقق سوسیالیسم تاکید می نمائیم .

زنده باد سوسیالیسم
زندە باد کومەله
بهمن ١٣٩۶_ فوریە ٢٠١٨

* این مطلب سال١٣٩۵ در گرامیداشت روز کومەلە نوشتە شد. برای اطلاع دوستان و خوانندگانی کە امکان دسترسی به آنان را نداشتە و بویژه نسل جوان امروز و در گرامیداشت روز کومەلە بار دیگر آنرا در فیسبوک منتشر میکنم. تنها به تغییر تاریخ سال ٩۵ به ٩۶ و ٣٨سال فعالیت علنی کومەلە به ٣٩ سال اکتفا شدە است .

آماده شویم، نیشکر هفت تپه و کمباین سازی تبریز  تکثیر خواهند شد!!!

نبرد میان کار و سرمایه در عرصه جهانی و داخلی و در اشکال مختلف از جمله اعتصاب ، تجمع و راه پیمایی و تظاهرات، شرکت در اعتراضات خیابانی و … و کنترل کارگری، در حال اوج گیری ادامه دارد. طی یک ماه اخیر طرح مدیریت تولید توسط کارگران در کشت و صنعت هفت تپه ارایه شد و در کمباین سازی تبریز مدیریت تولید و راهبری کارخانه ( کنترل کارگری) در شکل ابتدایی به مرحله اجرا گذاشته شد، البته در سال های گذشته نمونه های دیگری نیز مشاهده شده است. در همین حال با توجه به اوضاع اقتصادی ایران و اخبار رسیده موسسات و کارخانجات مشکل دار بسیاری هستند که هر لحظه ممکن است، کارگران دست به کنترل کارگری زده و کارخانه را بدست بگیرند. بنا براین نوید اوج گیری شکل مبارزه از طریق مدیریت و کنترل کارگری در کارخانجات بسیار واضح و محتمل است و این پتانسیل را دارد که به یک جنبش بزرگی تبدیل شده و امکان حرکت به سوی قیام و انقلاب کارگری را کسب کند.

کارگران به قدرت خود ایمان داشته باشید !!!

آنچه به روشنی و به شکل انکار ناپذیر از پیشنهاد کارگران هفت تپه و عملکرد کارگران کمباین سازی تبریز به عنوان بنیان و اصل ریشه خط تولید ثابت می گردد، این است که وجود دولت سرمایه داری، کل طبقه سرمایه داری و خدم و هشم سرمایه داری همگی در خط تولید و روابط و مناسبات تولیدی، اضافی، سر بار و انگل هستند، و نه تنها سودی برای تولید ندارند، بلکه مانع تولید اصولی و مانع رشد نیروهای مولد هستند. و تولید و هدایت اقتصادی هیچ نیازی به این گروه انگل ندارد. و کارگران بدون وجود آنها می توانند تولید هر آنچه برای زندگی بشری لازم است را پیش ببرند. این اصلی است که کارگران باید به آن و قدرت خود ایمان داشته باشند تا بتوانند، به حق خود و حکومت خود دست بیابند. فراموش نکنیم انگل های فوق برای ارتزاق از دست رنج کارگران با استفاده از ابزار های طبقاتی خود مانند دولت، مجلس، پلیس، روزنامه و رادیو و تلویزیون و مذهب و مسجد، اوقاف و … تلاش خواهند کرد کنترل کارگری را نگذارد به نتیجه برسد، تا کارگران نتوانند به قدرت خود پی ببرند، برای مقابله با موارد فوق کارگران باید به همبستگی طبقاتی خود، از طریق ایجاد و رشد تشکل های کارگری، فدراسیون سراسری و حزب انقلابی طبقه کارگر تکیه کنند.

هشیار باشیم :

با توجه به وضعیت کارخانجات و اقتصاد ایران که بحرانهای بسیاری را با خود حمل می کند. و حل نشدن تضاد های میان جناح های مختلف امپریالیستها  و سرمایه داری داخلی و جهانی، که در حاشیه نبرد طبقاتی کار و سرمایه، مابین خودشان بر سر تقسیم ارزش اضافی که از استثمار کارگران و زحمتکشان کسب شده  و می شود، اشکال گوناگون جنگ را به جهان تحمیل کرده و می کنند، این وضعیت  به انقلابیون گوش زد می کند، که تمامی بحران های کنونی به دلیل عدم یک طرفه شدن نبرد میان کار و سرمایه است، که حتی تمامی این نبردهای دد منشانه  کنونی کل سرمایه داری در سطح منطقه و جهان، در اشکال مختلف نیز حاصل جانبی نبرد اصلی، یعنی نبرد میان کار و سرمایه است، اعتراضات اخیر ایران بطور روشن نشان داد که مبارزه به سمت صف بندی دقیقتر از قبل میان طبقه کارگر و سرمایه داری داخلی و سپس هم صف شدن بخشهای بسیاری از سرمایه داری جهانی با سرمایه داری  ایران پیش رفته و خواهد رفت، درستی این گفته را روابط جدید کشورهای قدرتمند جهان و هم پیمانان منطقه ای آنها طی یک ماه گذشته که اعتراضات در جریان بود و سکوت معنی دار برخی از آنها و دفاع غیر مستقیم  رسانه های شان مانند بی بی سی و …از جمهوری اسلامی  و موارد ثبت شده تاریخی اثبات می کنند، با توجه به اوضاع کنونی و شدت رشد یابنده اعتراضات شکل گیری سطح جدیدی از مبارزه کارگران به عنوان کنترل کارگری اجتناب ناپذیر خواهد بود، بنا براین برای پیروزی طبقه کارگر شناختن انواع مختلف دشمنان ضرورت تاریخی دارد، چنین شناختی تنها زمانی ممکن و ثمر بخش خواهد بود، که طبقه کارگر موفق به ایجاد تشکل سراسری (فدراسیون سراسری) و حزب انقلابی طبقه کارگر شود، در غیر این صورت مبارزه اوج خواهد گرفت و تشکیلات های انحرافی به بازی و نوسان همیشگی خود میان جناح های مختلف سرمایه داری و یا بازی میان جناح های مختلف سرمایه داری داخلی مثلا در مقابل امپریالیستها با بهانه استفاده از تاکتیک های مبارزاتی  باعث خواهند شد طبقه کارگر به تکه های مختلف تقسیم شده و هر کدام به زائده جناحی از سرمایه داری داخلی یا جهانی، یا زائده ای از امپریالیستها تبدیل شود، و یک بار دیگر انقلاب شکست بخورد. این وضعیت هشداری است برای همه کارگران، تشکل های کارگری و زحمتکشان، انقلابیون و دانشجویان و زنان و مردان مبارز، بخصوص هشداری حیاتی است به کمونیست ها که به شرایط انقلابی نزدیک می شویم، برای کسب موفقیت در شرایط انقلابی نیاز مبرم و حیاتی به ابزارهای مبارزاتی انقلابی و مبارزه تئوریک و افشای انحرافاتی داریم، که از هم اکنون برای به سازش کشاندن کارگران، یا تحمیل جناح دیگری از سرمایه داری، با اشکال مختلف مانند نوع دیگری از حکومت اسلامی، سکولاری و … یا با شعار های رفراندوم ، یا ترساندن مردم از وضعیت سوریه و عراق، … علیه طبقه کارگر از هر سو خیز برداشتند.

رفقا : در خواست رفیق شاهرخ زمانی را عملی کنیم، شاهرخ گفت : ” نگذاریم شکست انقلاب ۵۷ دوباره تکرار شود”

کمونیست ها و کارگران پیشرو، و انقلابی باید توجه داشته باشند روند رو به رشد مبارزات کارگران و زحمتکشان تا گسترش و ارتقاء به سطح کنترل کارگری، و سپس تبدیل شده آن به یک جنبشی فراگیر با توجه به توانایی یا عدم توانایی ما می تواند، محصولات متضادی ارایه کند.

  • اگر در حین و پس از اوج گیری جنبش کنترل کارگری تشکل های مستقل کارگران و زحمتکشان ، کارگران پیش رو و انقلابی و بخصوص کمونیست ها ابزارهای لازم و کافی برای پیش برد مبارزات کنترل کارگری و ارتقاء ان تا حد قیام و انقلاب ساخته باشند، جنبش کنترل کارگری می تواند، تا حد قیام و انقلاب کارگری ارتقاء یابد.
  • اما اگر چنین وظایف عاجل را به انجام نرسانده باشیم، ضمن اینکه در تاریخ به عدم انجام وظایف محکوم خواهیم بود، حاصل عدم انجام وظایف از جانب ما باعث خواهد شد، جنبش کنترل کارگری به موفقیت نرسد، عدم موفقیت آن و در نتیجه عدم عبور از آن به قیام و انقلاب فرزند یاس و نا امیدی و شکست طرح سوسیالیستی را از طریق تبلیغات دستگاه های سرمایه داری به طبقه کارگر تلقین خواهد کرد.

بنا براین بطور واضح و آشکار امروز جنبش کارگری وظایف عاجل ی پیش روی کارگران پیشرو، تشکل های مستقل کارگری، احزاب و سازمانهای انقلابی و بخصوص جوانان انقلابی گذاشته است، که در جهت ایجاد همبستگی طبقاتی و ارتقاء مبارزات و ساختن ابزارهای مبارزاتی برای سطوح بالاتر، قرار داده است، همچنین ضرورت اجتناب نا پذیر و بدون فوت وقت در جهت حمایت و دفاع همه جانبه از کارگران هفت تپه، پیش روی ماست، کارگران هفت تپه  به شدت در مقابل انواع سرکوبهای جمهوری اسلامی از جمله، حمله عوامل سرمایه و جمهوری اسلامی به اسماعیل بخشی و دستگیری ۳۴ نفر از کارگران و تشکیل پرونده های دروغین علیه کارگران و غیره ایستادند.

رفقا فراموش نکنیم: جمهوری اسلامی سرمایه داری از رهبری سازمانی به شدت وحشت دارد، حتی سرکوب افراد را نیز بیشتر از این زاویه مد نظر قرار داده است، که چه کسانی  به ایجاد تشکل و رهبری سازمانی عمل و کمک می کنند؟ این افراد بیشتر مورد سرکوب قرار می گیرند، نمونه های  بارز این موضوع را در رابطه با حمله به اسماعیل بخشی، کشتن شاهرخ، زندانی کردن و اعمال انواع شکنجه و اذیت و آزار علیه فعالین کارگری و بیمار سازی آنها مانند محمد جراحی و اکنون رضا شهابی و … می بینیم، در نتیجه این موارد به ما می گویند حقانیت و اصولی بودن در ایجاد تشکل و پیش برد رهبری سازمانی است. حال که دشمن از این جهت بیشتر می ترسد ما باید هرچه توان داریم در جهت سازمان یابی و سازماندهی حرکت کنیم.

چگونه می توان عملا” از کنترل کارگری دفاع کرد : اکنون وظایف خاصی در دفاع از کارگران هفت تپه و حمایت و پشتیبانی مشخص از کارگران کمباین سازی تبریز به عهده همه نیروها ست، از وظایف عاجل نیروهای انقلابی در جهت پشتیبانی از طرح مدیریت تولید و کنترل کارگری در کمباین سازی این است، که برای تهیه مواد اولیه و سپس برای فروش محصول تولید شده، به کارگران کمباین سازی کمک برسانند، چنین کاری را می توان با ایجاد کمیته ها یا با استفاده از کمیته ها و تشکل های موجود  در شهر ها و استانهای مختلف و بر قراری ارتباط آنها با یکدیگر در جهت برنامه ریزی برای یافتن راه های تهیه مواد اولیه و بازار فروش برای محصولات تولید شده به انجام رساند. بدون شک کشاورزهای هستند که نیاز به کمباین دارند و صادر کنندهای هستند که می توانند سفارش تولید بدهند، برنامه ریزی چنین کاری به عهده کمیته های فوق و کارگران پیشرو و انقلابیون و اکنون به عهده تشکل های مستقل موجود و بخصوص تشکل های موجود و فعالین مستقر در تبریز است، که در آینده وقتی کنترل کارگری در بسیاری از کارخانجات شروع شد ، این تشکلها، کمیته ها و فعالین می توانند شبکه ای برای پیش برد تهیه مواد اولیه و بازار یابی برای فروش محصولات را پیش ببرند، بیاد داشته باشیم برای پیش برد تولید باید بازارهای مختلف را در اختیار داشته باشیم یا حداقل اثر گذاری دشمن در آنها را کم کرده باشیم ( موسسات مالی، بازار مواد اولیه، بازار مصرف، پشتیبانی اجتماعی و …)  در غیر این صورت نهاد های سرمایه داری از جهت تهیه مواد اولیه و فروش محصولات و نیاز های مالی که گردش چرخ تولید به آنها نیاز دارد، ما و طرح کنترل کارگری و مدیریت تولید توسط کارگران را  تحت فشار شکننده خواهند گذاشت.

حمایت عملی از هفت تپه و کمباین سازی راه حلی  در جهت بر قراری پیوند ارگانیک است : باید توجه داشت که برای بر قراری و رشد پیوند ارگانیک میان بخش های مختلف طبقه کارگر دریچه روشنی کشوده  شده که از طریق دفاع و پشتیبانی از کارگران هفت تپه و کمباین سازی تبریز امکان شروع و سپس در دیگر کارخانجات گسترش خواهد یافت.

سندیکاها و کمیته های موجود کارگری، معلمان و فعالین بخصوص آنهای که در تبریز یا شهر های نزدیک حضور دارند می توانند با انتخاب چند نفر از طرف خود و همکاری آنها باهم اقدام به یافتن راه های برای تهیه مواد اولیه و گرفتن سفارش برای محصولات کمباین سازی تبریز ضمن کمک های اجتماعی و طبقاتی به آن تمرینی برای یاد گیری مدیریت و شناخت سبک و روش های  هدایت اجتماعی تولید را داشته باشند، تا به شکل آموزش اجتماعی در حین مبارزه خود را برای پیش برد حاکمیت اجتماعی در آینده آماده کنند.

کارگران پیشرو، تشکل های مستقل کارگری و زحمتکشان، انقلابیون و کمونیست ها : ما امروز ضمن دفاع و حمایت از هفت تپه و کمباین سازی و دیگر اعتراضات وظیفه مهمتری نیز پیش رو داریم، که با اقدام جهت ایجاد هیات های موسس فدراسیون سراسری کارگران و زحمتکشان با چشم انداز ارتقاء یابی و گسترش تا ایجاد شدن فدراسیون سراسری و موازی با آن اقدام به ایجاد هسته های مخفی کمونیستی با چشم انداز ارتقاء تا ساخته شدن حزب انقلابی طبقه کارگر است. تنها از طریق فعالیت موازی در این دو عرصه است که می توانیم همبستگی طبقاتی را ممکن کرده  و با تکیه بر همبستگی طبقاتی مبارزات رو به گسترش کارگران و شکل کنترل کارگری را تا قیام و انقلاب ارتقا، داده، سیادت سیاسی سرمایه داری را نابود کنیم، و تسخیر قدرت نموده،  حکومت کارگری را بر قرار کرده و حرکت به سوی بر قراری سوسیالیسم  را شروع کنیم .

مرگ بر جمهوری اسلامی سرمایه داری

بر قرار باد حکومت شورای کارگران و زحمتکشان

جمع قدم اول ( تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر)

۲۱ بهمن ۱۳۹۶

گزارش ویژۀ «کمیته عمل سازمانده کارگری»  از هفت‌تپه: نیشکر زیر پای سرمایه‌داران مافیایی خوزستان

گزارش ویژۀ زیر بر مبنای اطلاعاتی است‌ که برخی کارگران و فعالین کارگری هفت‌تپه در اختیار کمیته قرار داده‌‌اند. هدف گزارش ترسیم تصویر کاملی است از آن‌چه در کارخانۀ هفت‌تپه می‌گذرد.

دربارۀ اعتصاب بهمن:

از یازده دی‌ماه تا زمان نوشتن این گزارش (۱۵ بهمن)، کارگران هفت‌تپه برای چهارمین بار متوالی در سال اخیر دست به اعتصاب متحدانه زدند. شدت اعتصابات و سطح مترقی برخی مطالبات مطرح در اعتصابات هفت‌تپه، تحولات کارگری این کارخانه را در کانون جنبش کارگری ایران قرار داده‌است. با هر اعتصابی که کارگران می‌کنند، مراحل فتح‌نشدۀ جدیدی در هفت‌تپه به دست می‌آید. دیروز برای اولین بار «بخش کوره» نیز که اغلب به دلیل تحمیلِ سنگین مالی و زحمت چندین برابر جبرانی (در پی خشک‌شدن شربت‌های نیشکر در لوله و پاک‌کردنشان) مشمول اعتصاب نمی‌شد، از سوی کارگران به تعطیلی کشانده شد. سیامک افشار، مدیر امنیتی و مافیایی و منفور هفت‌تپه که در جریان اعتصاب دی‌ماه برکنار شده بود، دیروز در کمال تعجب به کارخانه بازگشته بود! یورش نیروی انتظامی و گارد ویژه به درون کارخانه و دستگیری بیش از سی‌نفر از نمایندگان و سخنگویان کارگران اعتصاب‌کننده سطح جدیدی از حمله و فشار بر کارگران بود (درست در زمان انتشار این گزارش خبر آزادی آنان منتشر شد؛ با این‌حال سرنوشت پرونده‌سازی‌های آنان هم‌چنان مبهم است). مدیر جدید (کاظمی) در نهایت وقاحت با وعدۀ مشروط کردن آزادی کارگران به شکستن اعتصاب، چهرۀ واقعی خود را افشا کرد! مدیری که تنها چند هفتۀ قبل جلوی چشمِ کارگران وعده داده بود برای پرداخت دستمزدهایشان از فروشِ خانۀ شخصی‌اش هم دریغ نخواهد کرد!! امروز هفت‌تپه در نقطه‌ای است که بالأخره سرمایه‌داران مافیایی این منطقه به پشتوانۀ حکومت از الگوی کجدار و مریز پرداخت قطره‌چکانی دستمزدها دست برداشتند و پنجه بکس و باتوم را جایگزین سخنانِ فریبندۀ پیشین کردند. امروز به نقطۀ اوج‌گیری مبارزۀ کارگری در هفت‌تپه نزدیک شده‌ایم. امروز نتیجۀ تجربۀ گرانبهای چهار اعتصاب سال ۹۶ درون هفت‌تپه خود را نشان خواهد داد. ما معتقدیم برای جهت‌دهی مسیر این تجربه باید تمام نیروهای خود را برای حمایت از کارگران زندانی و مطالبات کارگران اعتصاب‌کننده بسیج کنیم.

 اگر زمانی صنعت نفت خوزستان با اعتصابات کارگری‌اش طلایه‌دار  جنبش کارگری کشور بود، امروز صدای اعتراض کارگری خوزستان بیش از هر جا از صنعت نیشکر هفت‌تپه بلند شده‌است. یک کارخانۀ ۲۴ ساعتۀ تولید نیشکر در محیط‌زیست در حالِ احتضارِ خوزستان که زیر چکمۀ مافیای واردات شکر و در قبضۀ خصوصی‌سازی‌های رانتی در حال له شدن است و پرسنلش در عرض یک دهه از ده به پنج هزار کاهش یافته. این است وصف حال مختصر کارخانۀ نیشکر هفت‌تپه: تحمیل بازنشستگی فوری به کارگران رسمی بلافاصله پس از خصوصی‌سازی و جایگزینی‌شان با کارگران روزمزد، تبدیل تدریجی کارگران رسمی‌ به پیمانی (و رساندن تعداد رسمی‌ها به تنها چندصدنفر)، معوقات مزدی چندماهه، بیمه‌های پرداخت‌نشده، پاداش‌های بالاکشیده‌شده (از پاداش کِشت تا پاداش بازنشستگی…)، ارعاب و ضرب و شتم کارگران معترض و سخنگویانشان، احضار و بازجویی‌های پنهانی و حالا دستگیری‌ و پرونده‌سازی! یک سندیکای قلع و قمع شده که اکثر رهبرانش حکم زندان را در پرونده‌شان دارند، پیمانکاران فامیلی و مافیایی مالک که برای بهره‌کشی از آخرین ذرۀ جان کارگران هم چرتکه می‌اندازند، تعداد زیاد کارگران روستایی روزمزد که تحت بدترین نوع استثمار- بدون آگاهی نسبت به کوچکترین و ابتدایی‌ترین حقوق خود- مشغول کارند؛ معاملۀ خصوصی‌سازی شرکت هفت‌تپه بین جناح‌های قدرت که نتیجه‌اش انتصاب یک مدیر دست‌نشاندۀ بیست و چند ساله بوده که بر جان و سرنوشت هزاران کارگر حکم می‌راند. غلیان نفرت کارگری به یک مدیر زورگو و بدنام (افشار) که سابقۀ کثیفش زبانزد کارگران است و از پشت پرده و جلوی پرده مشغول توطئه علیه کارگران است ؛ ترور مسلحانۀ یکی از سهامداران عمده، تعبیه صدها دوربین مداربسته و پهباد برای کنترل حرکات کارگران و در نهایت: اعتصاب (مرداد) و اعتصاب (آذر) و اعتصاب (دی) و اعتصاب (بهمن)!

۱– مدیریت مخوف و مافیایی حاکم بر نیشکر هفت‌تپه

بر کسی پوشیده نیست که خصوصی‌سازی شرکت بزرگ و غنی هفت‌تپه درست مثل سایر صنایع بزرگ در فضایی پر از رانت و پارتی‌بازی صورت گرفته و در واقع این شرکت از بخش دولتی به شکلی کاملاً صوری و هم‌چنان با ابهامات زیادی به چنگ یکی از سرمایه‌داران خانوادگی وابسته به جناح‌های قدرت افتاد. اگرچه اسناد پنهانی مذاکرات بر سرِ این واگذاری در دست نیست. اما همین‌که شرکت با این وسعت به‌دست چند سهامدار انگشت‌شمار افتاده و رد پای خانوادۀ اسدبیگی‌ها (سهامدار خانوادگی) هم مستقیماً در ستادهای انتخاباتی یکی از جناح‌های حکومت پیدا شده‌است، به خوبی سندی بر اثبات این ادعاست. سیامک افشار، قائم‌مقام پیشین هفت‌تپه که این روزها مجدداً سر و کله‌اش پیدا شده یکی از منفورترین و نظامی‌ترین چهره‌هایی است که هفت‌تپه تاکنون به خود دیده بود. داستان‌ها و روایت‌هایی که از ستم و خشونت مثال‌زدنی افشار علیه کارگران به دست ما رسیده، بسیار است و یادآور دوران ارباب و رعیتی. روایات زیادی از زورگویی‌های افشار و بادیگاردهایش در هفت‌تپه دهان به دهان می‌چرخد، از جمله اخراج کارگرانی که فقط یکبار برای فرار از گرمای طاقت‌فرسای خوزستان در حین کار در یکی از کانال‌ها تن به آب زده بودند. بی‌خود نیست که در دو اعتصاب اخیر، «برکناری افشار از کارخانه» پای ثابت مطالبات کارگرانِ اعتصاب‌کننده بوده‌ که از آن به هیچ وجه کوتاه نیامدند و در نهایت در جریان اعتصاب دی‌ماه موفق به بیرون کردن او شدند. اما ظاهراً تعویض صوری قائم‌مقامِ شرکت هم یک تاکتیک موقت از سوی مدیرعامل بوده و بس.

بافت طایفه‌ای روستاهای اطراف هفت‌تپه و فقر و بیکاری و شدت ستم طبقاتی و قومیتی که دست به دست هم داده‌اند سبب شده که سرمایه‌داران مافیایی هفت‌تپه بهترین فضا را برای فعالیت خود پیدا کنند. برای همین هم هست که «ترور» (مانند آن‌چه بر اسماعیل بخشی رفت) تاکتیک محبوب سرمایه‌داران این کارخانه است. در هفت‌تپه قدرت مالکان فقط منحصر به اراضی کشاورزی و محیط کارخانه نیست، بلکه این قدرت به شوش و روستاهای اطراف کارخانه مثل شاوور و العین و نواحی اندیمشک و شوش هم که اغلب کارگران روزمزد از آنجا می‌آیند کشیده شده‌؛ نیروی انتظامی و پلیس درست مانند یک مهره درون جعبه‌ابزار سرمایه‌دارانِ مخوف و مافیایی هفت‌تپه عمل می‌کنند و هر زمان اینان بخواهند از کسی زهرچشم بگیرند برای این هدف اجیر می‌شوند؛ حملۀ سازمان‌یافته‌ای که دی‌ماه امسال با چاقو و قمه در «دزفول» علیه اسماعیل بخشی (از کارکنان و سخنگویان کارگری هفت‌تپه) شد، بهترین نشانه بر اثبات این ادعاست. کمیتۀ عمل سازمانده به زودی گزارشی برای پرده‌برداری از تنها بخشی از کثافت‌کاری‌های مافیایی مدیران هفت‌تپه بیرون خواهد داد. واگذاری بدون نظارت  ۳۰۰ هکتار زمین به شرکت پاک‌چوب (به اسم منطقۀ ویژۀ آزاد اقتصادی)، تنها گوشۀ کوچکی از امپراتوری بی‌حساب و کتابی است که مافیای حاکم بر هفت‌تپه برای خود به راه انداخته است. از طرفی درست همان‌طوری که در اعتصاب ایران‌ترانسفوی زنجان در سال ۹۵ ‌دیدیم، سرمایه‌داران بعضاً سعی می‌کنند از قدرت اعتصاب برای امتیازگیری از رقیبان خود استفاده کنند؛ در هفت‌تپه هم خبر داریم تاکنون مجموعۀ مالکان و مدیران مافیایی‌ حاکم بارها از رنج و اعتصاب کارگران برای رقابت و امتیازگیری‌های بیش‌تر بین یکدیگر استفاده کرده‌اند. اما این اعتصاب‌ها خیلی سریع مانند آن‌چه امروز می‌بینیم از کنترلشان خارج می‌شود.

۲– نگاهی به مطالبات تلنبارشده و بی‌جواب کارگران:

آن‌چه بر چند هزار کارگر هفت‌تپه می‌گذرد یک فاجعه به معنای اخص کلمه است. قراردهای پیمانی فصلی و غیررسمی، اجیرکردن کارگران روزمزد به شیوۀ ابتدای قرن بیستم، بیمه‌های عقب‌افتاده، تهدید به اخراج که همچون تبر بر سرِ هر کارگری که کوچکترین صدای اعتراضی از خود بروز دهد ایستاده است؛ پاداش‌های بالاکشیده شده (پاداش دو سال کشت)، دستمزدهای معوق آذر و دی‌ماه، معوقات پرداخت‌نشدۀ برخی کارگران مربوط به سال ۹۴ که هنوز علیرغم ادعای واهی از اعتصاب دی تاکنون تسویه نشده‌اند، عدم پرداخت پاداش‌های بازنشستگان و البته مهمتر از هرچیز «قراردادها» که اهرم اصلی کارفرما برای فشار بر کارگران است.

روند پیمانی کردن کارگران درست در دورۀ پیش از خصوصی‌سازیِ سال ۹۴ آغاز شده‌بود و خودِ دولت مبدع این رویه درون هفت‌تپه بود. اما وضعیت کنونی چند هزار کارگر پیمانی و روزمرد که هفت‌تپه را به انبارِ کارگران غیررسمی تبدیل کرده واقعاً رقبتبار است. تعداد رسمی‌ها به آمار فاجعه‌بارِ تنها چندصدنفر (از چند هزار به حدود ۶۰۰ نفر) رسیده‌است. مدیران هفت‌تپه، با سوء‌استفاده از این وضعیت بین کارگران تفرقه می‌اندازند، از روزمزدها علیه قراردادی‌ها و از قراردادی‌ها علیه رسمی‌ها استفاده می‌کنند. در مواقعی دیگر بالعکس از رسمی‌ها علیه قراردادی‌ها و روزمزدها استفاده می‌کنند. اخیراً هم در همین بهمن‌ماه دیدیم که تاکتیک جدیدِ استفاده از بازنشستگان را برای فشار بر کارگران معترض به کار گرفته‌اند. بازنشستگانی که حداقل چندصدنفرشان هنوز به دنبال پاداش بازنشستگی‌شان از شرکت سگ دو می‌زنند. مشکل قراردادهای کارگران، تفاوت شرایط کار را برای آن‌ها از زمین تا آسمان متفاوت می‌کند. پیمانکارانی (مثل «اقبالی» که در دزدی از کارگران زبانزد خاص و عام شده) از سر وته حداقل حقوق کارگران‌شان می‌زنند و عموماً پایان برهۀ قرارداد (و عدم تمدیدش) را همچون چوبی بالای سر کارگران معترض قرار می‌دهند.

باید تأکید کرد که مسألۀ معوقات مزدی (که در اعتصابات «برجسته‌تر» می‌شده) صرفاً «حداقل و کفِ کفِ مطالبات» کارگران هفت‌تپه‌ بوده؛ مطالبات اساسی دیگری وجود دارد که عموماً زیر سایۀ معوقات مزدی صدای کمتری می‌یافته‌اند، ولی هم در جریان اعتصاب و از تریبون کارگری هفت‌تپه بارها به گوش رسیده و هم کارگرانی که دربارۀ وضعیت هفت‌تپه با کمیتۀ ما در ارتباط بوده‌اند بر آن تأکید کرده‌اند: ۱- تبدیل روزمزدی‌ها به قراردادی و قراردادی‌ها به رسمی ۲- لغو خصوصی‌سازی شرکت ۳- حق تشکل مستقل کارگری و برگزاری انتخابات آزاد برای گزینش نمایندگان واقعی کارگری بدون ارعاب و تهدید ۴- نظارت کارگری بر ادارۀ کارخانه (که این مطالبه حداقل ۲ بار در جریان اعتصاب آذر و دی‌ماه به گوش رسید).

۳فشار توأمان کارفرما و حکومت بر کارگران معترض:

سال ۸۷ ، سالی بود فعالین کارگری هفت‌تپه مسیر احیا و بازگشایی سندیکای مستقل را در برابر نهاد دست‌ساز و فرمایشی شورای اسلامی کار پی گرفتند؛ شورایی که به جای ورود نمایندگان واقعی کارگران، رسماً برخی مدیران هفت‌تپه به اسم نمایندگان کارگری واردش می‌شدند! و فسادهای بسیارش مثل رد کردن اضافه‌کاری‌های چند صد ساعته برای کارگران بدنام شورای اسلامی کار، برای هیچ یک از کارگران راز مگویی نبوده‌است.

اما برکسی پوشیده نیست که در ده سال گذشته چه بر سر سندیکای هفت‌تپه و بنیانگذارانش رفته‌است. یک دهه اِعمال زور و احضار و بازجویی و سیل اتهامات و پرونده‌سازی و تعلیق از کار و اخراج، دست و پای سندیکایی را که توانسته بود با رأی دموکراتیک خودِ کارگران پا بگیرد، چنان زنجیر کرده که مبالغه نیست اگر بگوییم آن را بدل به یک نهاد کاغذی صرف کرده است. حلقۀ امنیتی بر کارگران معترض البته امرِ امروز و دیروز یا فقط مختص به دوران خصوصی‌سازی یا فقط منحصر به هفت‌تپه نیست! قلع و قمع هر نوع فعالیت متشکل کارگری، پای ثابت جنبش کارگری ایران در فضای استبداد سیاسی کنونی جمهوری اسلامی است.

کمتر کارگر معترضی در هفت‌تپه هست که پایش به کمیتۀ انضباطی کشیده‌ نشده‌باشد. بار اول: اخطار و تهدید! بار دوم: اخطار و تهدید! بار سوم:اخراج! البته حلقۀ امنیتی نه فقط از سوی مدیران و حراست، بلکه در سطح بالاتری از سوی حکومت و وزارت اطلاعاتش اعمال می‌شود.در جریان اعتصاب مردادماه ۹۶ بود که بلافاصله حدود ۲۰ نفر از کارگران بازداشت شدند؛ ولی کارگرانِ اعتصاب‌کننده به درستی خواستِ آزادی بازداشت‌شدگان را به عنوانِ مطالبۀ فوری طرح و پیگیری کردند؛ اقدامِ بجایی که به آزادی دستگیرشدگان انجامید. اما تهدیدها و ارعاب‌ها در تمام این مدت همچنان ادامه داشته‌است. بسیاری از کارگران به‌خاطر شدت تهدیدها از علنی‌کردن احضارها و بازجویی‌ها طفره می‌روند. بعد از اعتصاب دی‌ماه بود که مطلع شدیم برخی از فعالین هفت‌تپه مجدداً احضار شده‌بودند (ولی از رسانه‌ای‌کردن احضارها سرباززده بودند)، حملۀ گروهی از نوچه‌های سیاه‌پوشِ کارفرما با چاقو و قمه به یکی از سخنگویان کارگران (اسماعیل بخشی) در جریان اعتصاب دی‌ماه هم بخش دیگری از همین سیل ارعاب‌ها بوده‌است. امروز اما مشخص شد دیگر کار از احضار مخفیانه و بازجویی و تهدید و قمه‌کشی گذشته است! دستگیری و پرونده‌سازی رسماً آغاز شده! با این‌که دستگیرشدگان آزاد شده‌اند اما هنوز تعیین سرنوشت نهایی پرونده‌سازی‌های آنان بستگی به چند فاکتورِ مهم دارد: میزان همبستگی و حمایت اعتصاب‌کنندگان از همکارانِ زندانی‌شان! و شدت و قدرتِ حمایتِ دیگر بخش‌های جنبش کارگری از آنان!

 

 

۴– اعتصاب متحدانه:  تنها ابزار کارگران برای به زانو در آوردن کارفرما

 روند رو به رشدی که اعتصابات هفت‌تپه از مردادماه تا کنون طی کرده‌است، به‌خودی خود نشان از ماهیت پرتکاپو و پویای مبارزۀ کارگری در این کارخانه دارد. معمولاً روند شکلگیری اعتصاب با اقدام به اعتصاب کارگرانِ تنها چند بخش از کارخانه شروع می‌شود و به تدریج با پیوستن کارگران سایر بخش‌ها در روز دوم و سوم به اوج می‌رسد. شاید هفت‌تپه از معدود کارنجاتِ بحران‌زده‌ای باشد که در اعتصاباتش حتی همراهی بخش قابل‌توجهی از بدنۀ حراست و نگهبانی را هم با اعتصاب‌کنندگان در پی داشته‌است. بیخود نیست که این بار نیروی انتظامی را برای سرکوب کارگران به درون کارخانه عازم کردند. معمولاً از روز سوم به بعد (با اوج‌گیری اعتصاب) است که کارفرما به فراست می‌افتد و با دادن قطره‌چکانی دستمزدِ معوقۀ تنها بخشی از کارگران، سعی در آرام کردنِ فضا کند. تجربه نشان داده که این شیوۀ پرداخت کجدار و مریزِ قطره‌چکانی نهایتاً هر بار به شکستن اعتصاب انجامیده اما نه این بار! این بار کارگران می‌خواهند قبل از عید تمام معوقات مزدی‌شان تسویه شود. علی‌رغم طرح مطالبات کلی‌تر و بالاتری مثل «دولتی‌کردن کارخانه»، «تغییر قراردادها» و «نظارت و مدیریت کارگری»، اما اعتصاب تا این لحظه در کفِ مطالبۀ معوقات مزدی باقی مانده و هربار با پرداخت بخشی از معوقات، عقب‌زده می‌شده‌است. نزدیک شدن به آخرِ سال و پایانِ فصلِ برداشت، همچنین دستگیری بیش از سی تن از کارگران معترض می‌تواند این الگوی قبلی از اعتصاب را تغییر دهد. از طرفی اعتصاب هفت‌تپه در بهترین حالت تنها گهگاهی همراهی شیفت‌های دیگر تولیدی را به همراه داشته و عمدۀ تمرکز اعتصاب بر کارگران شیفت صبح بوده‌است. مثلاً در جریان اعتصاب آذرماه بود که گاهی کارگران جلوی عبور و مرور کامیون‌های نقل بار شبانه به کارخانه را می‌گرفتند؛ اما این رویه همیشگی نبود و حداقل می‌دانیم که در اعتصاب بهمن، اعتصاب شیفت صبح به شیفت شب انتقال نیافته است. بنابراین توسعۀ اعتصاب روزانه به شیفت شب می‌تواند اهرم بعدی فشار گذاشتن کارگران به کارفرما برای تسویۀ تمام مطالبات و آزادی دستگیرشدگان باشد.

از طرف دیگر قطع یقین می‌دانیم که فضای اعتصاب‌آلود منطقۀ هفت‌تپه، تأثیر مثبتی بر کارگران دیگر کارخانه‌های مجاور (مثل کاغذ پارس و سایر کارخانه‌های نیشکر خوزستان) گذاشته و در هفته‌های گذشته اعتصاب‌های کوتاهی نیز به این کارخانه‌ها سرایت کرده‌است ؛ درست همان تأثیری که اعتراض قدرتمند هپکو بر کارخانه‌های مجاورش بالأخص آذرآبِ اراک گذاشت.. آن‌طور که به نظر می‌رسد بسیاری از کارگران هفت‌تپه معتقدند روزمزد کردن و قراردادی کردن کارگران (یا به عبارتی تهدید قانونی و دوفاکتو به اخراج)، هرچند به عنوان اهرم فشاری برای ارعاب کارگران استفاده‌می‌شود؛ اما در عین حال وضعیت به‌شدت بی‌ثبات کاری و حجم عظیم فشار ناشی از دستمزدهای پرداخت‌نشده، بسیاری از کارگران را چنان نترس و جسور کرده که احساس می‌کنند، در صورت اخراج از کار (یا به بیانِ بهتر اخراج از بیگاری کنونی) هم چه بسا چیزی برای از دست دادن نداشته باشند. همین است که تاکنون زور و ارعاب صرف برای خاموشی کارگران جواب نداده است!

 

کمیته عمل سازماندۀ کارگری  ۱۵ بهمن ۱۳۹۶

  منبع:

https://ksazmandeh.wordpress.com/2018/02/04/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%87%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D8%AA%D9%BE%D9%87-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86/

 

امیر پیام:دفاع از عفرین وظیفه ای انترناسیونالیستی است!

یادداشت های جنبش کارگری:

دفاع از عفرین وظیفه ای انترناسیونالیستی است!

کوبانی را جهان به عنوان یکی از برجسته ترین نمادهای مقاومت ستمکشان علیه تهاجم خونبارترین نیروهای ارتجاعی معاصر در قرن حاضر می شناسد و به همین معنا در حافظه تاریخی خود ثبت نموده است. از ۶ اکتبر ۲۰۱۴  که دیوار دفاعی شهر شکاف برداشت و نیروهای داعش با حمایت آشکار فاشیسم حاکم بر ترکیه و حمایت ضمنی دیگر نیروهای ارتجاعی منطقه وارد شهر شدند تا ۲۶ ژانویه ۲۰۱۵  که آزادی کوبانی توسط مدافعین آن اعلام گشت به مدت سه ماه و نیم جنگی تن به تن و سخت و خونین و نابرابر در شهری از همه نظر بی امکان جریان داشت. جنگی که طی آن یگانهای مدافع خلق از روژاوا گام به گام نیروهای داعش را درهم کوبیده و عقب راندند و شکستی غیرقابل برگشت را به داعش و مدافعان فاشیست اش  در ترکیه تحمیل نمودند.

جنگ محاصره و اشغال کوبانی و جنگ مقاومت برای رهایی و حفظ آنرا می توان و باید از جنبه های بسیار مورد بررسی قرار داد اما توجه به آن پیش از هرچیز، بویژه برای مردمان غیر کرد و خارج از روژاوا، از این منظر مهم است که این جنگ نه فقط ماهیت سراپا انسان ستیز ارتجاع اسلامی، بلکه در همان حال ماهیت ددمنش ناسیونالیسم و شوونیسم  ترک و عرب و فارس را علیه خلق کرد به آشکارترین شکل ممکن  در مقابل مردم منطقه و جهان قرار داد. صف متحد ارتجاع از بورژوازی ترکیه تا ایران و سوریه و دیگر کشورهای منطقه برای سرکوب ستمکشان کوبانی و ویرانی حیات آنان در پشت داعش گرد آمد.

اما کل صف این ارتجاع شکست خورد و مقاومت کوبانی پیروز شد و نشان داد که می توان در پرتو افقی آزادیخواهانه و برابری طلبانه متحد و متشکل شد و با بکارگیری خرد جمعی و اتخاذ سیاست های درست سخت ترین دشمنان را نیز در هم کوبید. پیروزی کوبانی اما تنها یک پیروزی نظامی نبود. این پیروزی ساختن دوباره زندگی و آنهم نه به شیوه سابق که به شیوه ای نوین و آزادیخواهانه و برابری طلبانه بود. پیروزی کوبانی همچون شاخه گلی زیبا و پُر درخشش در باتلاق جنگ داخلی سوریه و در میان ویرانی های هر دم فزاینده این سرزمین سوخته به منشا امید به رهایی و قد راست نمودن و ساختن دوباره زندگی نزد مردم منطقه بدل گشت. پیروزی کوبانی بخصوص در بین همه مردمان شرق و غرب شمال سوریه آنچنان انرژی رزمنده و فداکار و انسانگرا و سازنده ای را رها نمود که پیروزی و استقرار بلند مدت پروژه رهایی بخش روژاوا را کاملا ممکن ساخت.

اکنون همان صف ارتجاع شکست خورده در کوبانی اینبار با نقش مستقیم و هدایت و پیشقراولی فاشیسم ترکیه منطقه عفرین (بخش جدا افتاده روژاوا در انتهای شمال غربی سوریه) را  از هوا و زمین و با هدف اعلام شده پاکسازی عفرین از مردم کرد مورد تهاجمی گسترده قرار داده اند. مستقل از اینکه زد وبندهای کثیف  و توطئه های خونین نیروهای ارتجاعی در این یورش چیست و منافعی که هریک دنبال می کنند کدام هاست، این کاملا آشکار است که نابود ساختن پروژه روژاوا در عفرین مرکز اتحاد مقدس آنهاست. می خواهند با درهم شکستن عفرین روحیه پُر امید و توانمند و پرشور مردم ستمکش این منطقه برای یک زندگی انسانی را درهم شکسته و به این ترتیب راه را برای از بین بردن کل پروژه روژاوا هموار سازند. برای آنان روژاوا نه تنها پاسخی کوبنده به یک قرن ستم ملی و سرکوب و نسل کشی و نیز اعمال اراده و حاکمیت خود گردان مردمی تحت ستم است، بلکه در همان حال این بارقه ای از سوسیالیسم است که از زیر چکمه های ناسیونالیسم و شوونیسم و فاشیسم و شمشیر خون آلود اسلام سربر می کشد. لذا شکست و یا پیروزی عفرین تاثیرات دیرپا و وسیعی خواهد داشت. شکست آن به تقویت بیشتر ارتجاع منطقه خواهد انجامید تا هر حرکت راستین ترقی خواهانه و جنبش های کارگری و چپگرایانه را به خون کشند، و پیروزی عفرین نیز امید به رهایی و اعتماد به توان خود رهایی را در بین مردم تحت ستم منطقه گسترش خواهد داد.

بنابراین دفاع از مقاومت عفرین در برابر صف متحد ارتجاع وظیفه انترناسیونالیستی همه ما فعالین کارگری و چپ و سوسیالیست است. این دفاعی است از مقاومت مردمی تحت ستم علیه یورش نیروهایی ویرانگر و تباه کننده، از مبارزه علیه ستم ملی و جنسی و مذهبی و طبقاتی و همه اشکال دیگر ستمگری، از آزادیخواهی در برابر فاشیسم و ارتجاع. این دفاعی است از مردمانی که می خواهند شیوه نوینی از زندگی را تجربه کنند و با نفی ایدئولوژی سلطه و ستم و تبعیض و الیتیسم موجود مناسبات اجتماعی بین خود را سازمان دهند. مردمانی که می خواهند خارج از هیراشی قدرت بالا به پایین دولت های طبقاتی و با حضور و مشارکت مستقیم و اعمال اراده آزادانه و برابر خودشان زندگی اجتماعی را در همه سطوح سازمان دهند. مردمی که می خواهند نشان دهند می توان فارق از همه تقسیمات و تبعیضات و تفرقه های طبقاتی و جنسی و ملی و قومی و مذهبی و فرهنگی یک زندگی ساده انسانی و اما غنی و پر بار و صمیمی را با همفکری و همکاری و تعاون و همدلی یکدیگر سازمان داد. بنابراین دفاع ما از مقاومت عفرین دفاع از آرمانهای برابری طلبی و حق طلبی، از تلاش شرافتمندانه انسان برای زندگی، از انسانیت علیه بربریت، از تلاش و مبارزه زحمتکشان علیه صاحبان و اربابان ثروت و قدرت است. آری این دفاعی است از تلاش فرودستان برای رهایی از سلطه طبقات استثمارگر و دولت و ایدئولوژی ستمگر آنان. و بالاخره این دفاعی است از پروژه روژاوا که نه در زروق تئوری های شیک بی خاصیت که عملا در زندگی واقعی توده های تحت ستم و توسط خود آنان جریان یافته و علی رغم همه ناروشنی ها و ابهاماتش حامل این عناصر برحق و ستم ستیز و  آزادمنشانه و رهایی بخش است.

علی رغم برخی حمایت ها از طرف جمع ها و محافل کارگری و سوسیالیستی و مترقی از کوبانی و روژاوا و اکنون عفرین، اما جنبش سوسیالیستی ایران در مجموع در دفاع از روژاوا بشدت کوتاهی نموده است. به عنوان مثال هنگامیکه سابقه حمایت و دفاع گسترده و طولانی این جنبش از مبارزه خلق فلسطین علیه ستمگری اسرائیل در همه دوران تحت رهبری پی ال او و یاسر عرفات که از جنبش ملی متمایل به راست بودند را با حمایت کنونی از روژاوا و یا پ ک ک و عبداله اوجالان مقایسه می کنیم متوجه سطح نازل و فقدان این حمایت ضروری و حیاتی می شویم. علت این مساله را اساسا باید در وجود رویکرد فرقه گرایانه در جنبش سوسیالیستی دید که به دلیل مخالفت با سیستم فکری اوجالان و پ ک ک به نتایج عملی آن در زندگی واقعی جاری در روژاوا نیز علاقه نشان نمی دهد و از دفاع از آن روی برمی گرداند. این رویکرد فرقه ای در تقابل با رویکرد انترناسیونالیستی مارکس و انگلس قرار دارد که با وجود تفاوت و اختلاف جدی شان با جریانات برپا کننده کمون پاریس، اما از خود کمون پاریس جانانه دفاع کردند و نه فقط این، بلکه آنرا به منبع مهمی برای درس آموزی و تکامل تئوری مبارزه طبقاتی پرولتاریا بدل نمودند.

جنبش طبقاتی کارگران در ایران، بویژه در این دوران بی ثبات و متلاطم منطقه خاورمیانه و یکه تازی انواع و اقسام نیروهای ارتجاعی که سرنوشت همه تلاش های ترقی خواهانه و رهایی بخش در هر گوشه از این منطقه را به هم گره زده و همبستگی بین آنها را به ضرورتی عاجل بدل نموده است، لازم است که سنت قدمت دار انترناسیونالیستی خود را فعال و تقویت نماید و با محکوم نمودن یورش تبهکارانه ترکیه و دیگر نیروهای ارتجاعی به عفرین از مقاومت برحق ستمکشان آنجا دفاع کند. جنبش ما و ستمکشان عفرین و دیگر مبارزات حق طلبانه منطقه حلقه های زنجیر واحد نبردی تاریخی برای رهایی و سعادت و خوشبختی میلیونها انسان تحت ستم و سرکوب و ویرانی هستیم. ما به یکدیگر و به حمایت از هم و تقویت هر بخشی از این مبارزه گسترده مان علیه طبقات سرمایه دار و ناسیونالیست و شوونیست و فاشیست و مذهبی نیازمند یم. عفرین را نباید تنها گذاشت.

امیر پیام

۱۲ بهمن ۱۳۹۶

۱ فوریه ۲۰۱۸

amirpayam.wordpress.com

********************************************