اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران:سرکوب و بازداشت کارگران معترض هفت تپه را شدیدا محکوم می کنیم

ماه هاست که مسایل، مشکلات و خواسته های به حق هزاران کارگر نیشکر هفت تپه و اعتراض، اعتصاب و رو در رویی آنان با کارفرمای این مجتمع و مقامات و مسئولان دولتی و نیروهای سرکوب گر رژیم، سر فصل اخبار کارگری در ایران است. در پی هر اعتراض و اعتصاب کارگران هفت تپه، کارفرما و مسئولان ریز و درشت حکومتی هر گاه که نتوانستند با تهدید و ایجاد تفرقه در صفوف کارگران، مبارزه آنها را در هم بشکنند، سعی کردند  که با دادن قول وعده رسیدگی به مسایل و برآوردن خواستهای  کارگران، آنها را از ادامه اعتراض باز دارند و به بازگشت به کار ترغیب کنند. این قول ها و وعده ها اما هیچ گاه عملی نشد. هزاران کارگر این مجتمع، بخشی از دستمزد دی ماه و دستمزد های بهمن و اسفند و نیز پاداش آخر سال را دریافت نکرده اند.  در آخرین اعتصاب یک پارچه کارگران هفت تپه در پایان سال گذشته، کارفرما و مسئولان دولتی شهر شوش، بار دیگر وعده دادند که خواسته های کارگران بزودی براورده خواهد شد. سال پایان گرفت و کارگران با دست خالی به خانه بر گشتند و با امید رسیدن به خواست ها و مطالبات خود در سال جدید، بر سر سفره  بی رونق نوروزی نشستند.

 با  آغاز سال جدید و بازگشت کارگران به کار، کارگران دریافتند که کارفرما بار دیگر به جای عمل به وعده،  سرگرم توطئه علیه کارگران است. طرح بستن مجتمع، اخراج صدها کارگر و فروش زمین ها پاسخ کارفرما به خواسته ها و مصائب کارگران در آغاز سال جدید بود. در اعتراض به این  طرح و نقشه، کارگران هفت تپه در روز سه شنبه هفته گذشته مجددا دست به اعتصاب زدند که همچنان ادامه دارد. در برابر این اعتصاب، کارفرما و مزدوران او و نیروهای امنیتی به سرکوب شدید تر و گسترده کارگران معترض متوسل شده اند.  در روز پنچشنبه عوامل سرکوب گر به ضرب و شتم  کارگران پرداختند و همزمان حدود بیست نفر از کارگران  دستگیر و بازداشت شده و یا به دادستانی احضار شدند.  بنا به گزارش سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه اسامی تعدادی از کارگران بازداشت شده از این قرار است: سید حسن فاضلی، فواد بدوی، ساجد الکثیر، حسن الکثیر، محمد خنیفر، سعید منصوری، حبیب چنانی، جاسم حمدانی، مهدی ثاعمی و چاسب حمدانی.

طبق گزارشات رسیده در روز شنبه  تعداد  دیگری از  کارگران  به دادستانی شوش احضار شده اند؛ از جمله سعید منصوری و جاسم همدانی. همه آنان  در محل شرکت و یا در منزل دستگیر شده اند و همچنان در بازداشت بسر می برند . بعلاوه به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران در طول سال گذشته بیش از ۱۰۰ نفر از کارگران معترض هفت تپه احضار و دستگیر شده اند و یکی از کارگران با انداختن خود به کانال آبیاری مزرعه نیشکر خودکشی کرد.

رژیم جمهوری اسلامی و کارفرمایان در ایران در مواجهه با  بحران سرمایه داری ایران و ورشکستی اقتصادی بسیاری از واحد ها و مجمتع های تولیدی، بالا کشیدن دستمزد و حقوق کارگران را الویت مهم خود تشخیص داده اند. رژیمی که میلیاردها دلار از دارائی اجتماعی را صرف پیشبرد اهداف ارتجاعی اش در خاورمیانه می کند و یک قلم از دزدی ها و اختلاس های عناصر، باندها و دستجات وابسته و درون حکومتی اش معادل حقوق سالانه هزاران کارگران است، می گوید نمی تواند دستمزد کارگران را بپردازد و در عوض به کارگرانی که ماهها کار کرده اند و دستمزد شان را طلب می کنند با ضرب و شتم و احضار و زندان پاسخ می دهد.  جمهوری اسلامی اما به عبث می پندارد که  با سرکوب می تواند بیگاری را به کارگران ایران تحمیل کند.  مبارزه و اعتراض کارگران هفت تپه، مجمتع فولاد اهواز و دیگر  کارگران در دهها و صد ها واحد تولیدی نشان می دهد که کارگران این دزدی دستمزد ها، زور گویی عریان و نظام بیگاری را نمی پذیرند.

 اتحاد بین المللی ضمن اعلام همبستگی با کارگران نیشکر هفت تپه و پشتیبانی کامل از خواسته های آنان، سرکوب، ضرب و شتم و بگیر و ببند کارگران این مجتمع تولیدی را به شدت محکوم می کند و خواهان آزادی فوری و بدون قید شرط کلیه کارگران دستگیر شده است. ما ضمن بازتاب مبارزات کارگران  هفت تپه در سطح بین المللی و افشای سرکوب گیری های رژیم علیه آنان، برای جلب همبستگی و پشتیبانی تشکل های کارگری با کارگران هفت تپه تلاش خواهیم کرد.

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران

۳۱ مارس ۲۰۱۸

info@workers-iran.org;

www.workers-iran.org;

www.etehadbinalmelali.com

فراز هایی از جنبش کارگری ایرانِ

 

نیشکر هفت تپه ” اوج  فساد مدیریت “

۱۳۸۶

 

این گزارش در سال ۱۳۸۶ برای ماهنامه راه آینده تهیه شده است. گزارشی است از بازدید از کارخانه نیشکر هفت تپه و مصاحبه با کارگران آن، درست در زمانی که خصوصی سازی این واحد تولیدی کلید خورده بود. به رغم آنکه در بوق کرنا می دمیدند که خصوصی سازی سبب خواهد شد که مشکلات کارگران و کارخانه حل شود، اما به واقع خصوصی سازی نه تنها دردی از کارگران درمان نکرد که بر آن نیز افزود. هنوز هم بعد از ده سال کارگران حقوق های خود را با ماه ها تاخیر دریافت می کنند و برای دریافت آن باید دست به اعتراض و اعتصاب بزنند، هنوز هم شعار کارگران این است: کارگر هفت تپه ایم گرسنه ایم گرسنه“…

 

 

هنگام فروش یک خانه باید آن را تروتمیز کرد رنگ زد و آن‏را طوری آرایش کرد که خریدار بپسندد، ولی این‏ها برای فروش کارخانه سعی می‏کنند آن را خراب کنند، از کار بیاندازند و مخروبه و ورشکسته جلوه دهند تا آن‏را هرچه کم‏تر بفروشند آخر این حراج اموال مردم است. می‏خواستند کارخانه را به چند عرب که از دبی آمده بودند بفروشند اما وقتی آن‏ها با اعتصاب کارگران مواجه شدند از خرید انصراف دادند.

***

در آستانه‏ی کارخانه نیشکر هفت تپه ایستاده‏ایم و منتظر راهنما که ما را به درون کارخانه هدایت کند. کمی بعد پا به درون سالن‏ها گذاشتیم. رنگ‏های شاد و زنده طبیعت خوزستان در بهار به یکباره رنگ باخت. همه چیز سیاه و سفید شد. تنها صدا بود و گرما و بویی مشمئزکننده. انسان‏هایی کنار دستگاه ها ایستاده بودند که از دور بیشتر به سایه می‏ماندند. صحنه هایی از فیلم های سیاه و سفید اوایل قرن بیستم در ذهن زنده ‏می‏شد:عصر جدیدِ چاپلین. یک باره حس کردم زمان به عقب برگشته و ما قدم به کارخانه‏ای در ابتدای قرن بیستم گذاشته‏ایم . یعنی درست یک قرن قبل. پنجره‏های شکسته، میله‏های زنگ‏زده و پله‏های نامطئن، حکایت از به حال خود رها شدن کارخانه داشت، از تخریبی عمدی. اما انگار کارخانه به آن تن نمی‏داد و نمی‏خواست که بمیرد. چرایش را بعد فهمیدیم. وقتی حرف‏های کارگران را شنیدیم…

صدای راهنما مرا از شوک اولیه بیرون آورد:

“بیایید از اولین مرحله‏ی کار یعنی ورود نی‏ها به کارخانه شروع کنیم. بعد دوباره برمی‏گردیم و هر ۵ طبقه را خواهیم دید.

“هر ۵ طبقه”؟؟ به بالا نگریستم: کارخانه‏ی ۵ طبقه؟ مگر زمین کم داشته‏اند که همه‏ی این دستگاه‏ها را روی هم سوار کرده‏اند؟ …

در طبقات بالا هوا گرم‏تر و گرم‏تر می‏شد و سروصدا و بو آزاردهنده‏تر. چه‏گونه می‏شود در گرمای تابستان خوزستان در این‏جا کار کرد؟ دیگر تقریبا صدای راهنما شنیده نمی‏شد، مگر این‏که در چند سانتی‏متری او می‏ایستادی… در طبقه دوم یا سوم، راهنما در کوچک محفظه‏ی دستگاه سانتریفوژ را باز کرد. مشتی شکر بیرون آورد. شکر سرخ بود. سرخ و گرم. گرم بود و شیرین، مثل صفای دل کارگران.به سرخی رخ کارگران که به‏تدریج در این جا رنگ می‏بازد و زرد می‏شود. در مرحله‏ی بعدی، شکرها زرد شده بودند: زردِ زرد. انگار بازهم کارگران زردی رُخشان را هم به شکرها داده بودند. شدت کار وسختی آن هیچ رنگی را برای کارگران تاب نمی‏آورد… و مرحله‏ی بعد شکر سفید و بلوری: این همان شکری است که می‏شناسیمش.” صافی دلی و صداقت کارگران ” را که با تمام نیرو و توانشان درآن شرایط دشوار کار می‏کنند، جان می‏کنند تا کارخانه را که همه برایش دندان تیز کرده‏اند سرپا نگه دارند. آری، این‏است حاصل کار انسان. کاری که آن چوب‏های خشک و نیمه سوخته و سیاه را به این شکر بلوری و سفید تبدیل می‏کند که کام همه‏ی انسان‏ها را در تمام شادی‏ها و جشن‏هایشان شیرین می‏سازد.

بلورهای امیدند که چنین شفاف و شیرین‏اند. امیدی که ادامه‏ی زندگی و تلاش تنها با کمک آن امکان‏پذیر است. این‏ها فریادهای بی‏صدای کارگران است که در فضای آتش گرفته کارخانه بلور شده‏اند، فریادهایی که با تمام وجود سر داده شده‏اند: ما از کار کردن و زحمت کشیدن ابایی نداریم. زیرا که زندگی را با کار و تلاش خود می‏آفرینیم. اما فراموش نکنید که انسانیم و تنها می‏خواهیم کار داشته باشیم و چنان زندگی کنیم که شایسته‏ی یک انسان است.

***

نیشکر هفت تپه ” اوج  فساد مدیریت “

در دشت‏های سرسبز خوزستان با آب فراوان و سرزمین همیشه آماده برای کشت، دشت وسیعی‏ به‏نام هفت‏تپه قرار دارد. این بخش از سرزمین زرخیز خوزستان در کنار آب فراوان رودخانه‏ها چنان حاصل‏خیز است که می‏تواند سالانه دو کشت را به راحتی جواب دهد.

سرزمین باستانی هفت‏تپه مرکز آثار به‏جای مانده از تمدن‏های ایلامی وشوش است که در جای جای آن این آثار مشاهده می‏شود و در زیر دشت‏های حاصل‏خیز آن آثار به‏جای مانده از تمدن ایران کهن مدفون است. بسیاری را عقیده بر آن‏است که این دشت‏ها در کنار آثار باستانی همانند چغازنبیل و شوش باید مورد محافظت قرار گیرند. اما باستان‏شناسان دیگر عقیده دارند که کشاورزی نمی‏تواند برای آثار‏باستانی مخرب باشد، زیرا این کشاورزی در عمق حداکثر یک متری زمین قرار دارد و نفوذ آب در زمین تاثیری بر آثار بجای‏مانده از تمدن‏های قدیم  را ندارد.

۲۴هزار هکتار از این زمین‏های حاصل‏خیز در زیر کشت نیشکر است سه کارخانه‏ در این مجموعه قراردارد، کارخانه‏های نیشکر، کاغذ پارس و قند دزفول.

هنگام ورود به منطقه حداقل باید ۱۰ دقیقه جاده‏ای آسفالته را در کنار نی‏زارها با اتومبیل پیمود  تا به کارخانه رسید، هنگام  ورود به‏کارخانه دوربین‏ها را از ما می‏گیرند تنها اجازه حمل موبایل‏هایمان را داریم آن‏هم با تعهد “عکاسی ممنوع” می‏گویم:”مگر منطقه نظامی است؟” مسوول حراست لبخند می‏زند و می‏گوید:” نیمه‏نظامی”. به درب ورودی کارخانه اصلی می‏رسیم. به زنان توصیه می‏شود مواظب لباسهای‏شان باشند، شهد ( آب‏شیرین نی‏شکر) از طبقات بالای کارخانه به پایین می‏ریزد، کف کارخانه را باید مواظب بود چون بسیار لغزنده است.

کارخانه ۵ طبقه است بیش‏تر به تکنولوژی قرن ۱۹ می‏ماند، اما از تاسیس کارخانه بیش از ۵۰ سال نمی‏گذرد.  در این مدت تکنولوژی آن تغییری نکرده است. طبقات پالایشی نی‏شکر بر روی هم سوار شده است و کارخانه به‏صورت عمودی است این تکنولوژی تولید چه به‏لحاظ محیط‏زیست، تصفیه‏ی فاضلاب و تهویه و بهداشت امروزه منسوخ است، چنین کارخانه‏هایی می‏تواند در ۵ واحد افقی سالم‏تر و بهداشتی‏تر و بدون تخریب محیط‏زیست بنا شود. از داخل کارخانه عبور می‏کنیم تا به ابتدای خط تولید برسیم. راهنما شروع به توضیح دادن می‏کند، تراکتورها مدام نی‏شکر را برای تغذیه کارخانه می‏آوردند، با دیدن ما رانندگان تراکتور و نی‏بر‏ها به‏دورمان جمع می‏شوند. چهره‏های آفتاب سوخته‏ی فرزندان کار، دست پینه بسته‏. همه‏ی آن‏ها اهل لرستان هستند. نی‏برها بیشتر کارگران فصلی هستند. اغلب دور از خانواده برای کار شش ماهه به این جا می‏آیند. تا با این کار سخت هزینه‏ی زندگی سالانه‏ی خانواده‏شان را تامین کنند. اما اکنون پس از ماه‏ها کار طاقت‏فرسا باید با دست خالی پیش زن و فرزند برگردند و شرمنده‏ی آن‏ها باشند.      می‏گویند بنویسید صدای ما را به‏گوش مسوولان برسانید، هفته گذشته یکی از رانندگان سرپیچ با بریدن محور تراکتور و وارد شدن فرمان در شکمش فوت کرد، هر ماه از این حوادث داریم، در گرمای ۵۰ درجه در این صحرا زیر آفتاب کار می‏کنیم، کار ما هیچ کم‏تر از قبل نشده است اما ۴ ماه است که حقوق نگرفته‏ایم، عیدی و سالانه هم دریافت نکرده‏ایم. نمی‏دانیم این همه نی‏شکر که به خورد این کارخانه می‏دهیم کجا می‏رود، ما که کم‏کاری نمی‏کنیم. با همان مقدار تغذیه که در سال‏های قبل صورت می گرفته تولید کارخانه بیش از ۱۰۰هزار تن‏ شکر در سال بوده است، اما می‏گویند امسال ۳۰ تا ۴۰ هزار تن است، بقیه‏ی ‏شکرها چه شده است؟. بیست و چهار هزار هکتار زمین است، اگر پیاز هم بکاریم با این حاصل‏خیزی و با این آب فراوان، مخارج چندین برابر این پرسنل ۳۵۰۰  نفری را می‏شود تامین کرد.

نمی‏دانیم چه جواب بدهیم راهنما ما را صدا می‏زند و به توضیح خط تولید می‏پردازد

نی‏ها، وارد آسیاب می‏شود، خرد می‏گردد، شیره‏اش جدا می‏شود و برای تولید شکر به طبقات بالا می‏رود، تفاله از شیره جدا و به کاغذسازی پارس می‏رود. مسوول فنی بخش توضیح می‏دهد: در این‏جا کارخانه دارای نقص فنی است. بخشی از شیره‏ی نی‏شکر از تفاله جدا نمی‏شود. گرد نشسته بر دریچه ی کاغذ پارس شیرین است، می‏توانید از آن برای چای شیرین استفاده کنید می‏گوییم چرا؟ می‏گویند نیاز به تعمیر دارد. متخصصین فنی این بخش را از دو سال پیش تاکنون بازنشسته و بازخرید کرده‏اند. کسی را هم جای‏گزین نکرده‏اند. چند سال پیش کارخانه بیش از ۷۰۰۰ پرسنل داشت اما اکنون به ۳۵۰۰ نفر تقلیل یافته است. هیچ توضیحی هم برای آن نیست بعضی از نیروهای متخصص مجدداً با حقوقی پایین‏تر و با قرارداد موقت به‏کار گرفته شده‏اند اما بیش‏تر آن‏ها رفته و اوضاع کارخانه به هم‏ریخت. به جای کارگران متخصص، کار تعمیرات را به پیمان‏کاران واگذار می‏کنند. پیمان‏کارانی که با چند برابر هزینه هم نمی‏توانند به خوبی کارگران متخصص قبلی کار کنند. اما در عوض پول‏های کلان می گیرند و قراردادهای سودآور با مدیریت می‏بندند. به طبقه‏ی بعدی می‏رویم، دستگاه عظیم و اتوماتیک است اتاق کنترل با نظم کار می‏کند‏، در این قسمت ملاس تصفیه می‏شود و مایع شیرین از در و دیوار از لوله‏ها و غیره ‏به کف کارخانه می‏چکد. هوا بسیار سنگین است. در فروردین ماه به‏نظر می‏آید هوای کارخانه بالای ۳۰ درجه باشد. نوار نقاله بی‏وقفه خوراک را به سانترفیوژها می‏رساند و آن‏ها بعد از تصفیه آن‏را به قسمت پخت حمل می‏کنند، نزدیک سانترفیوژها هوا آن‏قدر سنگین است که دو نفر از خانم‏ها حال‏شان بهم می‏خورد و از ادامه بازدید منصرف می‏شوند. مسوول فنی می‏گوید: ۵ تا از این دستگاه‏ها خارجی هستند، از ابتدای تاسیس کارخانه بوده است، و خوب هم کار می‏کنند. سال پیش یک پیمان‏کار با همکاری مدیریت ۳ تا از آن‏ها را از خط خارج کرد و سانتریفیوژ‏های جدید خریداری شد.

سانتریفیوژهای جدید خوب کار نمی‏کنند، قدیمی‏ها سالم بودند و خیلی خوب کار می‏کردند کارگران درخواست بررسی تجهیزات نصب و جای‏گزینی را داشتند، کارگران متخصص این بخش توان تعمیر و بازسازی ماشین‏آلات قدیمی را دارند، اما مدیریت از این‏کار جلوگیری می‏کند. مدیریت افرادی را آورد که متخصص نبودند، هزینه‏ی گزافی به تعمیرکاران وابسته به مدیریت دادند، اما تجهیزات جدید به‏خوبی کار نمی‏کنند

از مسوول قسمت سوال می‏کنیم: با این هوای آلوده و گرم در تابستان چه‏کار می‏کنید؟ می‏گوید: من ۸۰ کیلو وزن دارم هر سال در انتهای تابستان ۶۰ کیلو می‏شوم، دوباره در زمستان وزنم به حالت اول برمی‏گردد. همه چیز روشن است. دو صندوق زنگ‏زده یکی کوتاه و یکی بلندتر همانند میز و صندلی در کنار هم گذاشته شده است می‏پرسم این‏ها چیست؟ می‏گوید: صندوق لباس‏ها و وسایل شخصی کارگران و میز و صندلی نهارخوری، می‏پرسم: مگر نهارخوری ندارید؟ می‏گوید: چرا همین‏ها که می‏بینید نهارخوری است زیرا نمی‏توانیم محل کار را ترک کنیم و باید در تمام ساعات کار مواظب دستگاه‏ها باشیم.

بخشی از دستگاه‏ها که خراب شده و خودشان تعمیر کرده‏اند را نشان‏مان می‏دهد، تغییر کاربری هم روی دستگاه‏ها داده‏اند. کارگران متخصص هستند که بیش از بیست سال بر روی این دستگاه‏ها کار کرده‏اند.

پله‏های آهنی میان طبقات بسیار زیاد است. این پله اصلاً ایمنی ندارند و بسیار لغزنده می‏گویند: چندی پیش کارگری از این پله‏ها سُرخورده است و ….

اما با همه این احوال کار کارخانه با سروصدای فراوان و با خروج دود از دودکش‏هایش جریان دارد، سروصدا کلافه‏کننده است. ماشین‏ها صفیرکشان شهد شیرین را وارد دستگاه‏ها می‏کنند . دستگاه‏ها با سرعت آن را تصفیه کرده و می پزند و با بخار و حرارت فراوان آن را خشک می‏کنند و در سانتریفوژهای دوار می‏گردانند. شکر شیرین تولید می‏کنند. این شکر را به مخزن‏ها می‏رسانند و در آخرین قسمت به محل بسته‏بندی. اما کام کارگرانی که تمام این پروسه را هدایت می‏کنند، تلخ است.زیرا دراین فضای خفه‏کننده، امنیت شغلی ندارند و فردای آنان تاریک است. می‏خواهند کارخانه را بفروشند، خصوصی کنند.کارگران از ترس تعطیلی کارخانه روز دوم عید دستگاه‏ها را راه‏انداری کردند و… مسوول بسته‏بندی که نماینده‏ی شورای اسلامی کارخانه است، شیوه‏ی کار این قسمت را توضیح می‏دهد‏ او که یک کارگر متخصص است دستگاه دیجیتال بسته‏بندی کارخانه را خود بازسازی کرده است و می‏گوید: در اعتصابات سال قبل یکی از خواسته‏های کارگران رسیدگی به میزان تولید کارخانه و حساب‏رسی بود. این دستگاه دیجیتال نشان می‏دهد که چند کیسه شکر ار کارخانه خارج شده است. اما انبار کارخانه این دستگاه را قبول ندارد و همواره میزان شکر دریافتی را کم‏تر اعلام می‏کند. مثلاً اگر دستگاه ما بسته‏بندی ۳۰۰ کیسه شکر را نشان دهد، انبار رقم ۲۰۰ کیسه را ثبت می‏کند این وسط ۱۰۰ کیسه شکر معلوم نیست چه می‏شود. مدیریت هم آمار انبار را قبول دارد. ما خواهان بازرسی هستیم، اما بازرسی نمی‏فرستند. می‏پرسم: شورای کارخانه چه‏کار می‏کند؟ می‏گوید: شورا از سال ۸۵ تمام شد، نماینده نداریم. افراد شورا را خودشان تعیین می‏کردند، آن‏ها نماینده‏ی کارگران نبودند، من خودم عضو شورای اسلامی بودم پس از آخرین دوره‏ی کار شورا استعفا دادم زیرا نمی‏شد به آن ترتیب کار داد . اعضای شورا باید به تائید مدیریت می‏رسیدند، ما در اعتصابات اخیر خواهان سندیکا شده‏ایم که نماینده کارگران باشد. ما شورای وابسته نمی‏خواهیم، زیرا این شورا نمی‏تواند نماینده‏ی کارگران باشد وقتی عده‏ای از کارگران را دستگیر کردند، آن‏ها گفتند که ما باید سندیکا داشته باشیم، اما مسوولان گفتند سندیکا غیرقانونی است گفتیم شما مقاوله‏نامه‏های بین‏المللی را پذیرفته‏اید، با Ilo هم تعهد نامه امضا کرده‏اید که تشکل کارگری را بپذیرید ولی آن‏ها به ما گفتند: امضا کرده‏ایم اما تعهد نداده‏ایم که اجرا هم بکنیم؟!، ما را تهدید کردند. گفتیم:” گرسنه‏ایم! چند ماه است حقوق نگرفته‏ایم.” گفتند:” بروید بمیرید!؟ شما که ۴ هزار نفرید، اگر ۱۰ هزار نفر، باشید، حرف همین است. بروید بمیرید، گرسنگی بکشید، به دولت چه ربطی دارد. اعتصاب حرام است و طبق قانون‏کار سندیکا غیرقانونی است و …”

ما را تهدید می‏کنند. خانواده‏های ما را تحت فشار قرار می‏دهند.و بستگان ما را تهدید به اخراج از کار کردند، ما چیزی جز حقوق‏مان را نمی‏خواهیم. الان هم همان را می‏گوییم. این کارخانه درآمد دارد، ما هم داریم کار می‏کنیم، آماری که مدیریت می‏دهد درست نیست. مدیریت ناکارآمد است. می‏خواهند کارخانه را ورشکسته اعلام کنند. سپس زمین‏ها و دستگاه‏های آن‏را به قیمت ارزان به بخش‏خصوصی واگذار کنند. صحبت از اصل ۴۴ قانون اساسی می‏کنند و می‏گویند که همه چیز باید صوصی شود. این کارخانه سودآور است. از آب و خاک شکر و کاغذ می‏سازیم. چرا باید این وضع وجوا داشته باشد؟

از سال ۸۳ که مسئله خصوصی‏سازی مطرح شد عده‏ای را بیش از موعد بازنشسته کردند، این مساله باعث وارد آمدن ضرر و زیان بزرگی به شرکت شد بسیاری از این نیرو‏ها کارآمد و متخصص بودند این بازنشستگی‏ها باعث بدهی به سازمان تامین اجتماعی شده کارگران در این‏مورد چنین می‏گفتند مگر نه این‏که این‏ها همه دولتی هستند، یعنی دولت به دولت بدهکار است؟ چه‏طور وقتی کارخانه سودآور بود، ۲۰درصد درآمد کارخانه صرف اتمام طرح‏های عمرانی شد. تمام طرح‏ها را با پول ما تمام کردند چه‏طور است حالا نمی‏توانند بدهی ما به سازمان آب و برق و تلفن را ببخشند.علاوه بر آن بدهی آب و برق و گاز کارخانه مجموعاً به ۳۰ تا ۴۰ میلیارد تومان می‏رسد آن زمان مدیریت کارخانه از دولت وامی تحت عنوان بازسازی کارخانه دریافت کردند و از طرفی سند کارخانه را گرو گذاشتند و از یک شرکت عربی در دبی وام گرفتند تا بدهی‏ها را پرداخت کنند برای بازپرداخت این وام‏ها بحث فروش زمین‏های کارخانه. و تعدیل نیروی سه هزار نفر از پرسنل کارخانه که اکثراً نیرو‏های متخصص بودند باعث شد تا برای تعمیرات دستگاه‏ها به شرکت‏های پیمان‏کاری مراجعه کنیم که آن‏هم هزینه‏ی زیادی داشت و همان‏طور که گفتیم بسیاری از دستگاه‏ها بی‏دلیل تعویض شد، دستگاه‏های گران‏قیمت ناکارآمدی خریده شد.

از جمله در قسمت برق کارخانه، دو ژنراتور خریداری شد که اصلاً کار نمی‏کنند. یک‏ساعت که روشن باشند داغ می‏کنند. همان ژنراتور‏های قدیمی را با کمک کارگران متخصص این بخش را‏ه ‏اندازی کرده‏ایم.

به‏هر‏حال برای دریافت پول نقد، سه هزار هکتار از اراضی کارخانه را جهت کشت گندم اجاره دادند، که البته بیش‏تر به دوستان و آشنایان، مدیران کارخانه و رئیس حراست و غیره بود. مشکلات کارخانه با این تغییرات جدید یکی پس از دیگری شروع شد، تولید کارخانه پائین آمد، نیروی متخصص برای تعمیر و بازسازی دستگاه‏ها نبود، اراضی تحت کشت کاهش یافت و…

تولید این کارخانه در دهه ۷۰ با مدیرعاملی متخصص به نام نبوی با همکاری کارگران به ۱۱۰ هزار تن رسیده بود. هم‏کاری کارگران در آن زمان توانسته بود از شیوه‏های علمی کشت بهره‏گیری کرده با شخم عمیق‏تر زمین و استفاده از سموم دفع آفات و نظارت کارگران بر تولید، بهره‏وری را بالا برده و به راحتی تولید را افزایش داده بودند پس از آن دوره، مدیریت از کارگران فاصله گرفت و سیاست‏های خصوصی‏سازی، انسجام کارخانه را از هم پاشاند. اگر همان وضعیت ادامه پیدا می‏کرد ما می‏توانستیم ماشین‏آلات کارخانه را بازسازی کرده، تولید را افزایش دهیم و تعداد بیش‏تری کارگر را استخدام کنیم اما سیاست‏های خصوصی‏سازی همه آن‏ها را بر هم زد. هم‏زمان با مدیریت نامناسب و واردات بی‏رویه شکر از جانب دولت باعث ضرر ‏و ‏زیان کارخانه شد یعنی از یک‏طرف تولید را کاهش دادند و از طرف دیگر شکر ارزان وارد کردند. در نتیجه کارخانه‏ای که می‏توانست در طرح توسعه، ده‏ها هزار نیروی کار را جذب کند اکنون به این حالت افتاده است که حقوق کارگران خودش را نمی‏تواند بدهد. تولید ۱۱۰ هزار تن شکر کارخانه سال به سال کاهش داشته است علتش روشن است اما هیچ‏کس پاسخ‏گو نیست. ما حرف‏مان این است که کسی بیاید و پاسخ‏گو باشد.

رابطه‏ی بین مدیران و پیمان‏کاران مشخص نیست اصلاً در این زمینه رسیدگی نمی‏شود کارگران کار خودشان را می‏کنند هیچ‏گونه کم‏کاری صورت نمی‏گیرد این کارخانه مال ما است فقط مدیریت کارش را انجام نمی‏دهد. چندی قبل مدیریت می‏خواست زمین‏های کارخانه را بفروشد که کارگران با اعتراض در فرمانداری و با حضور نماینده‏ی شهر از آن جلوگیری کردند، اما مدیران بعداً کارگران را تحویل نیرو‏های امنیتی دادند. ما می‏گوییم هنگام فروش یک خانه باید آن را تروتمیز کرد رنگ زد و آن‏را طوری آرایش کرد که خریدار بپسندد، ولی این‏ها برای فروش کارخانه سعی می‏کنند آن را خراب کنند، از کار بیاندازند و مخروبه و ورشکسته جلوه دهند تا آن‏را هرچه کم‏تر بفروشند آخر این حراج اموال مردم است. می‏خواستند کارخانه را به چند عرب که از دبی آمده بودند بفروشند اما وقتی آن‏ها با اعتصاب کارگران مواجه شدند از خرید منصراف شدند.

اکثر مدیرانی که اکنون بر سر کار هستند در رشته‏ی خود تخصص ندارند این مساله باعث خسارت زیادی به کارخانه می‏شود بعضی اوقات شربت وارد لوله بخار شده و لوله‏ها می‏ترکد که علاوه بر خطرات جانی هر بار نزدیک به ۴۰ میلیون تومان هزینه تعمیرات و توقف‏کار است.

کارگران هر بار اعتصاب‏شان را زود شکسته‏اند تا به تولید ضرر وارد نشود اما مدیریت دغدغه‏ی تولید ندارد ماشین‏های نو را که آوردند حتا یک هفته هم درست کار نکرد و تولید خوابید. کارگران متخصص خودمان می‏توانند مشکلات را حل کنند اما مدیریت اجازه نمی‏دهد و می‏گوید حتماً باید پیمان‏کار بیاید.

پیمان‏کارها تخلف می‏کنند و چون با مدیریت آشنا هستند کسی رسیدگی نمی‏کند برای آب‏یاری با یک پیمان‏کار قرارداد بسته بودند اما بعداً معلوم شد به‏خاطر عدم رسیدگی بخش‏های میانی مزارع آب‏یاری نشده است و فقط اطراف مزارع آب‏یاری شده، در نتیجه برداشت محصول کاهش یافته و به ۸ تن در هکتار رسید ….

کارگران در اعتراض به وضعیت کارخانه در دو سال کذشته بیست بار اعتصاب کردند.

اولین اعتصاب‏ها در سال ۸۶ مربوط به دریافت حقوق‏های عقب افتاده بود که بعد از سه ماه حقوق ما را دادند در آن موقع اعتصاب از محدوده‏ی کارخانه فراتر رفت ما به شهر آمدیم شعار ما آن بود، “کارگر هفت‏تپه‏ایم، گرسنه‏ایم” “نماینده بی‏عرضه نمی‏خواهیم” “فرماندار نمونه نمی‏خواهیم”، فرماندار گفت ۱۰ روز مهلت بدهید، تا ده روز دیگر حقوق عقب افتاده ما چهار ماه می‏شد بعد مصادف شد با روز‏های شهادت، همه جا خواسته‏های ما را منعکس کردند که لازم است تشکر کنیم از دوستانی که اخبار اعتصاب ما را پخش کردند و درخواست‏های ما را به‏گوش همه رساندند بعد از ما خواستند که چون فردا روز قدس است به شهر نیاییم زیرا افرادی هستند که از این مساله سوءاستفاده می‏کنند.

ما پنج‏شنبه به شهر آمدیم، نیرو‏های انتظامی ریختند ما را زدند و دستگیر کردند اما تعدادی را که دستگیر کرده بودند زود آزاد کردند. کسانی را دستگیر کردند که در دوران جنگ اسیر بودند. جنگ را باید پیش می‏بردیم. از این کارخانه چندنفر در جنگ شهید شده‏اند. چند بار کارخانه مورد حمله قرار گرفت. ترکش خمپاره‏ها هنوز بر در و دیوار کارخانه هست. قبرستان شهدا همین نزدیکی است.

ما سندیکا می‏خواهیم. شورای اسلامی دیگر منحل شده است شورا نمی‏تواند نماینده کارگران باشد زیرا باید داوطلبان به تائید مدیریت برسند، ما می‏خواهیم نمایندگان واقعی را خودمان انتخاب کنیم تا از حقوق کارگران دفاع کند و جلوی سوء‏مدیریت را بگیرد جلوی خلاف‏کاری را بگیرد. بر قرارداد و پیمان‏کاری‏ها نظارت کند. ما می‏خواهیم طبق ماده ۱۳۱ قانون کار پیش برویم. ما گفتیم طبق قانون اساسی تمام تشکل‏های کارگری آزاد است، گفتند اگر بخواهیم شرکت هفت‏تپه را تعطیل می‏کنیم.

ما می‏خواهیم قانونی عمل کنیم. نمی‏خواهیم غیرقانونی رفتار کنیم. سندیکا حق است چرا کارگران نباید نماینده داشته باشند برای ما پرونده درست کرده‏اند، اگر نتوانیم حق قانونی خودمان را به‏دست آوریم پس قانون به چه درد می‏خورد؟

– در آخرین اعتصاب چه می‏خواستید.

عیدی و پاداش سال ۸۶ را می‏خواستیم ۱۸ ماه است مزایای طرح طبقه‏بندی مشاغل را نگرفته‏ایم صدای ما کم‏تر به گوش کسی می‏رسد بیش‏تر اعتراضات در سطح کارخانه است. تا آن‏جا که بتوانیم تولید را تعطیل نمی‏کنیم . مگر آن وقت که مجبور باشیم.

کارگران رسمی را اخراج می‏کنند و سپس با آن‏ها قرارداد موقت می‏بندند، تا حق و حقوق آنان را ضایع کنند، شکایت پیش چه کسی ببریم باید سندیکا داشته. باشیم کارگران موقت را رسمی نمی‏کنند، ۸-۹ سال قرارداد موقت می‏بندند، در حالی‏که کار ما دائمی است. این خلاف قانون است ما هر طور شده سندیکای خودمان را راه‏اندازی می‏کنیم و می‏خواهیم انتخابات داشته باشیم و نمایندگان خودمان را تعیین کنیم. می‏خواهند با اعلام ورشکستگی شرکت آن‏را به قیمت ارزان بفروشند. اما قیمت این شرکت بالا است، زمین‏های حاصل‏خیزی داریم که اگر درست کاشته شود محصول بسیار زیادی خواهد داشت کارخانه هم با بازسازی توان تولید بالایی دارد. اگر کارخانه را به‏دست کارگران بدهند می‏توانند به‏خوبی اداره کنند و سود‏دهی هم داشته باشد و توسعه هم پیدا کند، اما کو گوش شنوا.

ما می‏توانیم راه‏کار ارائه دهیم، سه تا دستگاه می‏خواستند برای قسمت مکانیکی بخرند می‏شد ۹۰۰ میلیون تومان، اما فاکتور زده بودند. دو میلیون و چهارصد هزار تومان. یکی از مهندسان نگذاشت. جلویش را گرفتند. اگر نظارت کارگران باشد، اگر کارگران در مدیریت نقش داشته باشند، تولید شکر بالا می‏رود، هزینه‏ها پائین می‏آید. الان شکر را بسیار ارزان می‏فروشند کیلوئی ۳۷۰ تومان به خریدار می‏دهند طبق قرارداد‏هایی که بسته‏اند در حالی‏که شکر در بازار قیمتش بیش از آن‏است ما می‏توانیم با برنامه‏ریزی تولید را به ۱۲۰ هزار تن در سال برسانیم و هزینه‏ها را با نظارت خودمان کاهش دهیم. ۳ تا ۴ هزار هکتار زمین را الان کشت نمی‏کنیم در حالی‏که می‏توانیم از آن‏ها بهترین محصول را برداریم درآمد کارخانه را می‏توانیم تا ۴۰۰ میلیارد تومان افزایش دهیم. مشکلات می‏تواند برطرف شود، تنها با مدیریت صحیح. هیچ سرمایه‏ای هم نمی‏خواهیم. اگر جلو سوءمدیریت و حیف و میل‏ها گرفته شود کارها درست می‏شود.

س- آیا می‏توانید کارخانه را به سود‏دهی برسانید و با بازار جهانی رقابت کنید:

ج- قطعاً اگر ماشین‏آلات قدیمی را بازسازی کنیم، که خودمان می‏توانیم، و کشت را طبق اصول علمی پیش ببریم تولید افزایش می‏یابد و محصول شکر هم ارزان‏تر می‏شود کاغذ پارس از ضایعات این کارخانه است با مدیریت صحیح می‏توانیم با بازار جهانی رقابت کنیم کارخانه را هم توسعه دهیم و ماشین‏آلات را هم بازسازی کنیم. بسیاری از دستگاه‏ها که در جریان جنگ و بمباران تخریب شده بود، به‏وسیله‏ی همین کارگران متخصص خود کارخانه بازسازی می‏شد، آن زمان به کارگر احترام بیش‏تری می‏گذاشتند، کارگران هم کارخانه را مال خودشان می‏دانستند. خرابی‏های دوران جنگ را خودمان بازسازی کردیم. هیچ شرکت خارجی نیامد، اما الان می‏گویند پیمان‏کار و …

ماشین‏های قبلی با لوله مسی بود. شکر سفید بیرون می‏آمد اما این ماشین‏های جدید با شلنگ است در نتیجه شکر زرد بیرون می‏آید ما گفتیم، اما مدیریت نه‏خواشت این مساله را تشخیص دهد کسی هم نیست که به حرف ما کارگران گوش بدهد. این شرکت نه بدهی دارد نه فرسوده است، نه خراب است. دست ما بدهند، ما به اندازه کافی کارگر متخصص داریم. مهندس دل‏سوز داریم به‏هیچ کس نیاز نداریم. دستگاه‏ها را ما خودمان درست می‏کنیم آن‏گاه پاداشش را به دیگران می‏دهند و آزادی عمل هم به ما نمی‏دهند تا آن‏طورکه لازم است درست کنیم. یک بار آب را قطع می‏کنند دادگستری دستور می‏دهد چون بهای آب را نپرداخته‏اند، برق را قطع می‏کنند باز هم به‏دستور دادگستری، تولید می‏خوابد مدیریت مقصر است. کارگران و کارخانه تنبیه می‏شوند.

حرف ناگفته زیاد است. همراهان خسته شده‏اند از فضای آلوده . لباس‏ها چسبناک شده و به بدن می‏چسبد. این عظمت کارخانه ، هزاران تن آهن و فولاد و میلیون‏ها ساعت کار، دور هم جمع شده و این غول را آفریده است. غولی که در آن دشت وسیع می‏تواند چرخ زندگی هزاران خانواده را بگرداند. و کارگرانی شاد همراه با خانواده هایی سرزنده ، بخشی از جامعه را با خاطری آسوده‏تر به زندگی امیدوار کند. اما اکنون درگیری و تشنج بر خانواده‏ها تاثیر گذارده است. بسیاری از کارگران افسردگی دارند. خنده از لبان‏شان افتاده است. به آینده‏ای تیره و تار می‏نگرند که امید سالیان‏شان در حال فروپاشی است.درو دیوار کارخانه رنگ غم‏گرفته است. نمای کارخانه در جای‏جای خود زنگ‏زدگی ، آفتاب‏سوختگی را نشان می‏دهد. می‏توان با یک رنگ‏آمیزی کم‏هزینه با استفاده از همان کارگران آن‏را از این حالت زنگ‏زدگی در آورد. معلوم نیست چرا این ثروت، در کنار آن همه آثار باستانی، همه در حال تخریبند؟ آیا دلسوزی برای این همه ثروت و عظمت وجود ندارد؟

شاد باش نوروزی ۱۳۷۹:اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران

نوروز و آغاز فصل بهار بر طبقه ما در ایران و منطقه و سراسر جهان شاد و خرم  باد؛ بر ما کارگران که  با کار خویش ثروت می آفرینیم، تداوم زندگی را امکان می دهیم و خروش و اعتراض مان علیه پاسداران سرمایه و سیه روزی و فقر، بشارت دهنده دنیایی بهتر برای همگان است.

نوروز بر کارگران، معلمان، پرستاران و کلیه مزدبگیران و زحمتکشان در ایران مبارک باد!  بر شما دانشجویان مبارز که رهروان پر شور راه رهایی هستید و تاریکی، جهل و ستم  را بر نمی تابید؛ بر شما زنان دلیر و برابری خواه که مبارزه تان نسیم پر طراوتی است که بر ساحت کرامت انسان می وزد؛ بر شما زنان خیابان انقلاب که  پرچم آزادی برافراشتید و عقوبت جانکاه دژخیمان را به سخره گرفتید؛ و بر شما زندانیان سیاسی که نه بزرگ گفته اید به پاسداران تاریک اندیشی، زور گویی و پلشتی.

و نوروز بر شما مردمان اعماق، شاد و خرم باد؛ شما  که خیزش دی ماه را آفریدید و با فریادی که پژواکش در جهان پیچید، آغاز پایان زمستانی ۴۰ ساله را بشارت دادید، و در “ظلمت شب یلدا” ی حکام به سوی نور فریاد کشیدید. در سفره نورزی تان رونق اگر نیست، اندوهی نیز نباید باشد که شبح آن خروش پر صلابت، چنان گرد تلخی بر سفره  پر زرق و برق حاکمان افشانده است که به هیچ اکسیری شستن نتوانند. شبحی که خوابشان را سخت آشفته کرده است، و به هزار زبان می گوید: باز آمدم چون عید نو، تا قفل زندان بشکنم/ وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم. و این هنوز از نتایج سحر است، باشند که تا صبح دولت شان بدمد.

و نووز بر همه شما که دل در گرو زندگی شایسته انسان دارید و شادی و آزادی و برابری را برای همگان می خواهید، شاد و خجسته باد.

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران

اول فروردین ۱۳۹۷؛ ۲۰ مارس ۲۰۱۸

info@workers-iran.org;

www.workers-iran.org;

www.etehadbinalmelali.com

https://twitter.com/IASWIinfo

بهرام دزکی:«نگاهی به جنبش کارگری ایران و تصرف شورایی کارخانه­ها»

مبارزات کارگران هفت تپه بر علیه سرمایه در این دوره از مبارزات کارگری بدون آن که پشتیبانی و حمایت دیگر کارگران را داشته باشد؛ با ایستادگی و مقاومت در مقابل یورش سبعانه بربرمنشانه ی سرمایه و دولت آن ها توانست بخشی از دستمزدهای ناچیز معوقه خود را از چنگ سرمایه بیرون بکشد. آن ها با مبارزه توانستند بخش کوچکی از جنبش کارگری علیه سرمایه را به نمایش بگذارند و برای دیگر کارگران جنبش کارگری، تجربه ی درس آموزی داشته باشند اما این نکته را هم به یاد آوریم که در شرایطی که دستمزدها در پایین ترین سطح ممکن قرار دارند و کفاف نان خالی را هم نمی دهد و بیکاری بیداد می کند؛ تجمع کارگران بیکار در خوزستان، یزد ، اصفهان و… مبارزات کارگران برای گرفتن دستمزدهای شبه رایگان و معوقه به صورت عمده، پراکنده و غیرمتشکل بود. بدون سازماندهی ضد سرمایه داری با وجودی که این اعتراضات در سرتاسر ایران وجود دارد اما از داشتن یک سازماندهی سراسری شورایی بی بهره است. از این جهت است که می گوییم جنبش کارگری، آگاهانه با سری آگاه و سرمایه ستیز وارد پیکار علیه سرمایه نشده است. اما این جنبش خودپوی خودجوش با تمام ضعف هایش از رویکردهای رفرمیستی چپ و راست که بست نشینی و دخیل بستن به امامزاده های بورژوازی از نوع مجلس، اداره ی کار و… دوری گزید؛ با اتکا به نیروی علیه سرمایه خیز برداشت و از ترفندهای بورژوازی و شبیخون زدن های نیروهای سرکوب نهراسید بلکه به مقابله برخاست.

از این تجربه ها می توان در نبردهای بعدی مبارزه با سرمایه درس گرفت. یکی از موضوعاتی که در این مقطع از جنبش کارگری مطرح شد؛ این بود که یکی از کارگران سندیکالیست، سخنی با این مضمون داشت که خودمان کار تولید را به دست می گیریم، خودمان شرکت را مدیریت می کنیم و نیازی به این افراد ناکارآمد نداریم. موضوعی که خیلی از دوستان جنبش کارگری با نام کنترل کارگری از آن یاد می کنند. در همین مدت کارگران شرکت کمباین تبریز که  مدیرعامل اش فراری است. کارگرانی که دستمزدهایشان سالهاست به تعویق افتاده است اعلام داشتند که خود به صورت دستجمعی کارخانه را تصرف و راه اندازی خواهند کرد. کارگران آماده انجام این کار شدند اما بلافاصله تعدادی از سرمایه داران خصوصی و دولتی مدعی طلبکاری از مدیرعامل گردیدند.مدیرعاملی که با خالی کردن حساب های بانکی اش که از استثمار کارگران انباشت کرده بود، فراری شده است. این سرمایه داران طلبکار با حمایت نهادهای حاکمیت سرمایه و واسطه گری شورای اسلامی قصد دارند ابزار کار و زمین شرکت را به جای طلب خود مصادره کنند. کارگران حدود بیست روز بیشتر خود اقدام به تولید کردند تا از این طریق بتوانند مایحتاج زندگی خود را تأمین کنند و در صورت امکان بخشی از دستمزدهای معوقه خود را از راه فروش ضایعات تأمین نمایند اما این سرمایه دارها برای وصول طلب های خود با گرفتن حکم از قوه ی قضاییه و ضابطان این نهاد سرمایه داری، درب های این شرکت را مسدود کردند. کارگران پشت درهای بسته صف کشیدند تا از خروج سرمایه جلوگیری کنند.

به موضوع کارگران هفت تپه برمی گردیم. کارگران درگیر و دار مبارزه برای گرفتن دستمزدهای معوقه در ۲۵ دی ماه بودند. علی بخشی یکی از کارگران سندیکالیست در جمع کارگران به خشم آمده و خطاب به مدیران سرمایه و نیروهای انتظامی آماده برای سرکوب کارگران گفت خود ما کارگران مدیریت تولید یا در واقع مدیریت استثمار کارگران را به دست می گیریم. حرف او در واقع این بود که به صورت قانونمند چرخ تولید ارزش اضافی را برای صاحب سرمایه به دست خویش می گیریم و خطاب به کارگران گفت این کارخانه ارثیه نسل های گذشته است که به ما رسیده است. او نگفت که سرمایه محصولِ استثمار نسل های کارگری حال و گذشته است. اگر بحث این گونه شروع می شد، شاید پیامدش آن می شد که کنترل کارخانه را به صورت شورایی به دست گیریم و تولید و توزیع را شورایی پیش بریم. علی بخشی یکی از کارگران هفت تپه مسلما نگران شرایط اسفناک هم­زنجیران­اش بود و می خواست  که زن و فرزندان آن کارگران گرسنه نباشند. در نیت خیر او جای شکی نیست اما راه حلی که پیشنهاد می کرد نه تصرف کارخانه از طریق اعمال قدرت شورایی و ضد سرمایه داری توده کارگر، نه تدارک و تجهیز و سازمانیابی کارگران برای برنامه ریزی و اداره شورایی کار و تولید که فقط جایگزینی مدیرعامل فعلی سرمایه با چند سندیکالیست از جنس خودش بود. در صحبت هایش گفت مدیریت شرکت هفت تپه توان مدیریت تولید و اجرای قانون کار را ندارد. ما تولید را در کانال سوددهی می اندازیم و دستمزدها را به موقع می دهیم و به صاحبان سرمایه ارزش اضافی بیشتر خواهیم داد

علی بخشی سخنی از برنامه ریزی تولید به وسیله ی شوراهای کارگری و خلع ید از صاحبان سرمایه  و اینکه این سرمایه حاصل استثمار کارگران است؛ نزد. فرق است بین این که بگوییم کارخانه ارثیه ی پدران ماست که به ما رسیده است تا بگوییم این سرمایه حاصل استثمار ما کارگران و پدرانمان است و آنچه صاحبان سرمایه انباشت کرده اند، چیزی نیست جز آن که با نیروی کار ما و نسل های کارگری گذشته، آفریده شده است. او نگفت هست و نیست جهان سرمایه داری با نیروی کار، کارگران جهان تولید گردیده است. نگفت سرمایه ها از استثمار ما کارگران بر هم انباشته شده است.رویکرد سندیکالیستی اتحادیه ساز، نمی خواهد چارچوب های سرمایه را بشکند، حتی  زمانی هم که از شورا و سندیکا حرف می زند، فرسنگ ها با رویکرد شورایی ضد سرمایه داری تفاوت دارد. رویکرد شورایی در قیام ۵۷ هم ماهیت ضدسرمایه داری نداشت، نمی خواست کارگران متشکل در شوراها مصدر کار باشند، بالعکس بر استثمار و بردگی مزدی صحه می گذاشتند و تنها بر روی مطالباتی چون افزایش دستمزد، دو روز تعطیلی در هفته پای می فشردند. تسخیر خانه های خالی در دستور کار شوراها نبود و شوراها در کارخانه به مدیریت در کار تولید ارزش اضافی کمک می کردند. از حاکمیت سرمایه می خواستند که برای کارگران مسکن بسازد. در آن شرایطی که دولت بورژوازی در حال استقرار بود، دیدگاههای بورژوازی از مؤتلفه گرفته تا رفرمیسم راست، ذوب در رهبریت تا رفرمیسم میلیتانت از مصادره سرمایه های حاصل از نیروی کار کارگر می گفتند اما فقط به این معنی که سرمایه ها از دست مالکان پیشین به مالکیت دولت یا سرمایه داران خصوصی جدید در آید.

مصادره سرمایه ها به وسیله ی خالقان سرمایه ها و اداره کارخانه ها به وسیله ی کارگران یعنی خیز برداشتن برای آن که به جدایی کارگر از محصول کارش پایان داده شود. یعنی سازماندهی تولید در راستای نیاز آحاد کارگران، توزیع بر حسب نیاز آحاد افراد جامعه. شوراهای کارگری شوراهائی هستند که بتوانند به این گونه کارها همت گمارند، ظرفیت این کار به طور خودجوش در توده های کارگر وجود دارد. اما آنها برای انجام این کار باید خود را شورایی و سرمایه ستیز سازمان دهند. متأسفانه پیشروان رویکرد ضد سرمایه داری در بدنه کارگری فعال نیستند؛ رویکردهای بورژوازیی را عملا و در عرصه کارزار واقعی به چالش نکشیده اند. نگاه غالب به شوراها، نگاهی رفرمیستی است. به شوراها به مثابه تشکلی که در آن کارگران دخالت گرند نگاه نمی شود. اما شوراها تشکلی نیست که صرفاً در مقطعی چون دمادم انقلاب که کارگران برای نابودی سرمایه داری خیز برداشته اند، مطرح باشد. رویکردهای بورژوازی به شورا این است که شورا در موقع قیام، قدرت را به دست بگیرد. شورا را برای گرفتن قدرت لازم دارد و آن گاه که چون پلکانی بتوان برای رسیدن قدرت از آن استفاده کرد؛ شوراها را کنار می گذارند. در انقلاب اکتبر، شوراها به طور خودجوش بالیدند و در سرنگونی دولت کرنسکی همه کار کردند اما بلشویک ها چون قدرت را به دست گرفتند؛ شوراها را کنار زدند.

رویکردی که در انترناسیونال دوم به وسیله ی برنشتاین و کائوتسکی پی افکنده شد و در کمینترن تئوریزه و مدون شد و کارگران را ناکارآمد در مبارزه ی سیاسی قلم زد و کار مبارزه سیاسی و سوسیالیسم را هنر اندیشمندان و خبرگان حزبی جا زد. نتیجه اش آن شد که مبارزه برای مطالبات روز طبقه ی کارگران را محدود به مطالبات صرف اقتصادی کرد و مبارزه برای نابودی مناسبات کارمزدی را به فردایی نامعلوم حواله کرد. چون مبارزه ضد سرمایه داری طبقه ی کارگر را نفی می کنند؛ به این درک ضد کارگری و رفرمیستی متوسل می شوند که طبقه  کارگر نمی تواند پیگیر مبارزات ضد سرمایه داری و پایان دهنده  مناسبات سرمایه داری باشد. و از سوی دیگر، مبارزات کارگری را به سرنگونی بورژوازی حاکم محدود می کنند. در حالی که طبقه کارگر یگانه نیروئی است که می تواند و باید برای لغو کارمزدی، محواستثمار، محو هر نوع جدایی کارگران از کار و محصول کار، محو روابط کالایی بین انسان ها، نابودی هر گونه نابرابری میان زن و مرد و تحقق آرمان های والای انسانی مبارزه کند. مبارزه علیه سرمایه تاکتیک و استراتژی همگن دارد. در حالی که برای افزایش دستمزد و گرفتن دستمزدهای معوقه مبارزه می کند. این مبارزه را لحظه ای و سنگری از جنگ برای الغای کار مزدی و بنیاد سرمایه داری می سازد. باید شوراها را همه جا به وجود آورد، شوراها بایستی با پراتیک خود، نمادی از دنیای انسانی بعد از اضمحلال مناسبات سرمایه داری گردند. باید به یک جنبش نیرومند سرمایه ستیز سراسری و شورایی تبدیل شوند

خسرو غلامی با استناد به گفته ی اسماعیل بخشی که “خودمان می رویم توی مدیریت می نشینیم و هفت تپه را اداره می کنیم” می گوید: “سخنان کوتاه مبحث «کنترل کارگری» را بار دیگر در جنبش کارگری مطرح کرد.” آیا کارگران هفت تپه و یا هر مرکز تولیدی بحران زده در شرایط کنونی ایران، امکان اجرایی کردن “اداره کردن” را دارند؟!

رفتن و نشستن در جای مدیریت “آباد کردن هفت تپه” هیچ سنخیتی با تصرف کارخانه توسط شوراهای کارگری به عنوان یک لحظه و یک جزء از پیکار سراسری و شورایی طبقه کارگر علیه سرمایه داری ندارد. آنچه اسماعیل بخشی گفته است شاید خیلی هم به مذاق صاحبان سرمایه و دولت سرمایه داری بد نیاید. اینکه چند سندیکالیست به جای مدیرعامل شرکت وظیفه رتق و فتق کارهای مربوط به چرخه تولید سرمایه داری و استثمار کارگران را به دست گیرند، اینکه این سندیکالیست ها کارگران را هر چه شدیدتر استثمار و اضافه ارزش انبوه حاصل استثمار آنها را تحویل مالکان دولتی و خصوصی سرمایه دهند کاری نیست که خیلی ناخوشایند سرمایه داران باشد. اینکه خسرو غلامی حتی این پیشنهاد اسماعیل بخشی را هم غیرممکن می خواند به نظر می رسد که او دوست دارد برای سرمایه داران و دولت سرمایه نقش کاسه داغ تر از آش را بازی کند.

کارگران می توانند در مدیریت شرکت کنند و شرکت را “آباد کنند”. آباد کردن یا بالا بردن تولید ارزش اضافی کارخانه، افزایش سود صاحبان سرمایه است و این به معنی برنامه ریزی شورایی سرمایه ستیز کار و تولید توسط کارگران نیست. در مقطع قیام ۵۷ و بعد از آن، خیلی از کارخانه هایی که صاحبان آن ها خارجی یا ایرانی بودند فرار کردند. کارگران این واحدها در معیت سرمایه داران نوپا، شرکت های بحران زده را راه اندازی کردند. کم نبودند مواردی که خود کارگران، تولید و خرید مواد اولیه را به دست گرفتند و به جای مدیران فراری، چرخ تولید ارزش اضافی را به حرکت درآوردند. کارگران این کار را می کردند فقط برای اینکه از بیکاری خلاصی یابند و هزینه معاش خود را به دست آرند اما کار آنها خللی در استثمار شدن آنها توسط سرمایه پدید نمی آورد. آنها ظاهرا اداره کننده شرکت بودند اما توسط کل سرمایه یا سرمایه اجتماعی ایران استثمار می گردیدند.

کارگران کمباین سازی هم راساً بدون وجود مدیر عامل، کارخانه را راه اندازی کردند. کارخانه سرمایه هایش به وسیله مدیرعامل  به یغما رفته بود. از پول – سرمایه خبری نبود. کارگران با فروش ضایعات کار تولید را شروع کردند. سرمایه داران طلبکار دولتی و خصوصی با حمایت دولت سرمایه و کارچاق کنی شورای اسلامی کار با مسدود کردن درب شرکت، کارگران را از کار بازداشتند. راه اندازی کارخانه ی کمباین نیز کنترل شورایی بر کارخانه نیست. تولید در چارچوب نظام سرمایه داری است که صاحبان سرمایه و دولت از تولید ارزش اضافی و سود آن منتفع می شوند.

آن چه در سال ۵۷ یا در مورد هفت تپه اظهار شد، کارهایی که در کمباین سازی در جهت تولید شروع شد با کنترل کارگری شورایی که سرشت ضد سرمایه داری بنمایه آن است؛ فرق دارد. نگاه خسرو غلامی به کنترل کارگری نگاه یک بخش بورژوازی است. کارگران هر کجا احساس کنند، می توانند چنگ در چنگ سرمایه بیندازند، درنگ نمی کنند. این خودپویی در جهت نابودی مناسبات سرمایه داری که مارکس به آن اشاره دارد و می گوید منشاءِ کمونیسم پرولتاریای بی چیز رانده شده از جامعه است؛ در پرولتاریا به طور سرشار وجود دارد. کارگر هر گاه در مبارزات اش به طور واقعی احساس قدرت کند، هر گاه این قدرت توسط سندیکالیست ها در نظم و قانون سرمایه دفن نشده باشد، به هر میزان که بتواند کارزار ضد سرمایه داری را عمق می بخشد و پیش می برد. در قرن چهاردهم در شهر فلورانس، کارگران خواستار حکومت کارگری می شوند یا کارگران شیلات انزلی خواستار مصادره کل سرمایه سرمایه دار روسی صاحب شیلات می شوند. ما این ظرفیت را داریم باید آن را بشناسیم، رشد دهیم، بارور کنیم، یک قدرت سازیم، این قدرت را در جنگ علیه سرمایه به کار گیریم. سرمایه داران را مجبور به عقب نشینی و تسلیم کنیم و سرانجانم سرمایه داری را نابود سازیم.

بهرام دزکی

اسفند ۱۳۹۶

حسن رحمان پناه:بی اخلاقی دولت ها و نهادهای سرمایە بین المللی مرز نمی شناسد؟

بحث مسموم کردن جاسوس دو طرفە سابق روسیە و دخترش در بریتانیا (سرگئی اسکریپال و یولیا) به موضوع داغ رسانەهای بین المللی و مجامع عمدە و تصمیم گیرندە سرمایەداری تبدیل شدە است . روز یکشنبه ۴ مارس اعلام شد که یک مرد به همراه زنی کە حدودآ ٣٠ سال سن دارد در مرکز خرید “سالزبوری” بریتانیا به دلیل تماس با “ماده ای ناشناخته”مسموم و به بیمارستان منتقل شده است. پلیس بعدآ اعلام نمود کە شخص بیمار”سرگئی اسکریپال، سرهنگ بازنشسته اطلاعات ارتش روسیه است” . نامبردە در سال ۲۰۰۶ به جرم جاسوسی برای بریتانیا به ۱۳ سال زندان در روسیە محکوم شد.
او متهم بود که هویت تعدادی از ماموران مخفی روسیه در اروپا را به سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا (ام آی ۶) داده است. سرهنگ اسکریپال برای دادن اطلاعات خود ۱۰۰ هزار دلار از دهه ۱۹۹۰ میلادی دریافت میکرد. این جاسوس دو طرفە کە ۶۶ سال سن دارد در سال ۲۰۱۰ میلادی در تبادل جاسوسان روسیە و آمریکا آزاد شد و به بریتانیا نقل مکان کرد. در معاوضه جاسوسها ، مسکو ۴ جاسوس خود را با ۱۰ جاسوس آمریکا مبادله کرده بود. جاسوسی در سیستم و نهادهای امنیتی روسیە و آمریکا در سطوح بسیار بالا نیز همیشە رایج بودە است.
اما اکنون و امروز طنز تاریخ نه در ماجرای جاسوسی ، نە کشف آن ، نه قتل جاسوسها توسط مقامات و مسئولین خودی و یا طرف مقابل ، بلکە در علم شنگەای است کە در دل یکی از فجایع عظیم تاریخی در قرن ٢١ در جلو چشمان نظارەگر و کور حاکمان جهان در حال رویدادن است. در دل یک نسل کشی تاریخی توسط ارتش فاشیست ترکیە در عفرین کە یادآور کشتار بیش از یک میلیون آرامنه در جریان جنگ جهانی اۆل توسط “ترک های جوان” ، بنیانگذاران ترکیە”مدرن” است ، دولت های امپریالیستی و در رآس آنان آمریکا و بریتانیا در حال برگزاری “مجمع شورای امنیت” در رسیدگی به جریان “مسمومیت جاسوس” دو طرفە هستند. به گزارش خبرگزاریها “شورای امنیت سازمان ملل متحد در حال برگزاری جلسه‌ای فوری برای بررسی حمله به جاسوس سابق روس و دخترش در شهر سالزبری در جنوب بریتانیا است.”
دولت خانم “ترزا می” کە مسمومیت یک جاسوس و دخترش در کشوری با بالاترین امکانات پزشکی و درمانی خونش را به جوش آوردە ، اما بیشرمانه در برابر کشتار روزانه و تاکنون هزاران تن از مردم عفرین توسط دولت و ارتش فاشیست متحدش در ناتو سکوت کردە است. دولت مردان حاکم در سیستم ضدانسانی سرمایەداری ، در نهادهای قدرتمند آن از جملە ناتو، بانک جهانی ، صندوق بین المللی پول ، سازمان ملل متحد ، شورای امنیت سازمان ملل ، همگی در حفظ وضع موجود ، در راەاندازی جنگ و کشتار، در قربانی کردن مردمان بی دفاع ، در خدمات دادن به نهادها و مراکز عمدە تولید و فروش سلاحهای مرگبار و کشتار دستە جمعی سهیم ، شریک و مسئول هستند ، بلکە در آدامه آن نیز نقش اساسی را بازی میکنند..
نخست وزیر بریتانیا اعضای “محترم ناتو ” را هم در جریان تحقیقات خود در زمینه مسمومیت جاسوس سابق روسیە قرار داده بود. به گفتە خبرگزاریها اعضای ناتو “نگرانی عمیق” خود را درباره استفاده از سم اعصاب ابراز کرده و آن را “نقض آشکار عرف و توافق‌های بین‌المللی” خوانده‌اند. اما آیا اعضای بی اخلاق ، جنایتکار و سودپرست ناتو از جنایات متحد خود در عفرین و روژآوا اطلاع ندارند ؟ آیا اطلاع ندارند کە مزدوران فراری داعش ، فیلق الشام ، جبهەالنصرە، ارتش آزاد سوریە ، در کنار و همگام با یکی از ارتش های درندە و فاشیست ناتو در حال قتل عام زنان، کودکان ، سالمندان و معلولین در عفرین هستند؟ آیا قدرتهای امپریالیستی و در رآس آنان آمریکا ، بریتانیا ، فرانسە ، آلمان و رهبران نظامی و سیاسی ناتو اطلاع ندارند کە مزدوران بنیادگرای اسلامی در قلب کشورهای اروپایی ، در مهد تمدن و دمکراسی کە آنان مدعی حفاظت از آن هستند دهها ترور و کشتار مردم بی دفاع را سازمان دادند، اما شکست آنان در کوبانی ، در رقە پایتخت خلافت اسلامی داعش، توسط مبارزین و فرزندان کسانی کلید خورد کە اکنون بیرحمانه و جنایتکارانه در عفرین سلاخی می شوند؟
جهان وارونه کنونی ، جهان سرمایەسالاران و مدافعین آن ، جهان مملو از خونریزی ، جنایات ، کشتار، تجاوز و بی اخلاقی و بی وجدانی است. جنایتکاران لم دادە به صندلی قدرت در ناتو ، شورای امنیت ، نهادهای مالی و تسلیحاتی جهان ، فرزندان خلف هیتلر، موسولینی، فرانکو، پینوشە ، خمینی ، صدام حسین، ، اسد ، اردوغان و تربیت یافتە مکتب نئولیبرالها در مسکو، کاخ سفید ، پارلمان بریتانیا و دیگر خدم و حشم سرمایەداری هستند.
بشریت آزادیخواه در برابر این جنایتکاران و نهادهای مالی ، نظامی ، سیاسی و میدیای وابستە به آنان نباید سکوت کند و دست رو دست بگذارد. اکنون کە آنان در حمایت از جنایتکاری همچون اردوغان بسیج شدە و شواری امنیت شان را برای مسمومیت یک جاسوس فراخوان می دهند ، جنبش آزادیخواهانه و انساندوست ، جنبش کارگری و سوسیالیستی ، جنبش برابری زن و مرد ، جنبش دفاع از محیط زیست و طبیعت ، میتواند و لازم است متحدانه در برابر جنایات آنان ، در دفاع از عفرین مقاوم و ضد فاشیست به خیابان بیاید و آنان را ناچار به عقب نشینی کند. پیروزی از آن جنبش ما و تودەهای تسلیم ناپذیر است .

١۴/ ٣/ ٢٠١٨

طلاعیه اتحاد بین المللی:به مناسبت روز جهانی زن، ۸ مارس ۲۰۱۸

از برگزاری اولین مراسم روز زن در فوریه ۱۹۰۹ توسط حزب سوسیالیست آمریکا  در گرامی داشت  سال روز اعتصاب” اتحادیه جهانی زنان کارگر صنایع پوشاک” و سپس اعلام روز جهانی زن در کنفرانس زنان سوسیالیست در سال ۱۹۱۰ بیش از یک قرن می گذرد. مسئله زنان اما همچنان مسئله انسان است. تقرببا همه دست آوردها و پیش روی ها در عرصه برابری جنسیتی، در طول این قرن،  حاصل اراده، عزم و مبارزه مستمر و همیشگی جنبش زنان، جنبش کارگری و نیروهای آزادی خواه  برابری طلب بوده است.  به بیان دیگر، هر پیش روی در عرصه برابری حقوقی زنان، اساسا در مبارزه ای دائم ، شجاعانه و گاه خونین بر بورژوازی تحمیل شده است. طبقه سرمایه دار حاکم  تقریبا در همه  کشورها آنگاه نیز که مجبور به عقب نشینی شده، در اولین فرصت و در شرایطی که توازن قوای طبقاتی را به نفع خود ارزیابی کرده، برای باز پس گیری این دست آوردها تلاش کرده است. به این گونه، اکنون در انتهای دهه دوم قرن بیست ویکم، به رغم دستاورد های گرانبها درعرصه برابر حقوقی زنان، در جهان سرمایه داری (شامل کشوری پیشرفته در غرب)، زنان به نسبت های متفاوت، تنها به دلیل زن بودن تحت ستم قرار دارند. زنان در بسیاری مشاغل، در برابر کار برابر، دستمزد های کمتری دریافت می کنند، تبعیض شغلی و جلوگیری از ورود زنان به شغل های مدیریت و تصمیم گیری همچنان رایج است، زنان در محیط کارمعمولا توسط مدیران و کارفرمایان مورد آزار و یا تجاوز جنسی  قرار می گیرند.  افزون بر این ها، پیش برد سیاست اقتصادی موسوم به نئولیبرال طی چند دهه گذشته، از جمله کاهش و یا قطع خدمات رفاهی به ویژه خصوصی سازی مهد کودک ها باعث شده است که بسیاری از زنان به منظور مراقبت از فرزندان خرد سال خود به شغل های نیمه وقت با دستمزد و امنیت شغلی کمتر روی آورند. در کنار همه اینها زنان قربانی فرهنگ حاکم مرد سالار و اذیت و آزارهای جنسی و خشونت های خانگی و ناموسی قرار دارند.  

در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی، تبعیض جنسیتی و نقض و سرکوب حقوق زنان بخشی از هویت حکومت را تشکیل می دهد و در قوانین جاری رسمیت یافته است. طبق این قوانین ارتجاعی، زن نصف مرد نیز به حساب نمی آید و اصولا انسان شناخته نمی شود. زن ستیزی و سرکوب خشونت بار و افسار گیسخته علیه زنان در همان حال وسیله ای برای تشدید و تداوم اعمال خفقان بر کل جامعه بوده است. در عرصه کار و مشارکت اجتماعی نیز رژِیم اسلامی سیاست حذف و خانه نشین کردن زنان را دنبال کرده است. در نتیجه این سیاست ها، اکنون  درصد اشتغال زنان در ایران در سطح دهه  ۱۳۴۰ قرار دارد؛ یعنی در همان حدود ۱۲ در صد باقی مانده  است. این میزان، کمتر از نصف  نرخ اشتغال در منطقه خاورمیانه است. بعلاوه زنان کارگر در بسیاری از بخش های خدماتی و تولیدی دستمزدهای کمتری در ازای کار برابردریافت می کنند.  بسیاری از زنان کارگر به ویژه در کارگاه ها و واحدی های خدماتی کوچک، دستمزد شان پایین تر از حداقل رسمی مزد است.

زنان در ایران  ایران اما قربانی خاموش سیاست های زن ستیز و ارتجاعی  جمهوری اسلامی نبوده اند بلکه در طول حاکمیت این رژیم برای  کسب حقوق برابر به اشکال و در سطوح مختلف شجاعانه مبارزه کرده اند .            

امسال در آستانه گرامیداشت ۸مارس، روز جهانی زن، در ایران شاهد دور نوینی از مبارزه زنان بر علیه رژیم جمهوری اسلامی هستیم. جنبش زنان در این دوره بر بستر خیزش عمومی دی ماه مردم بر علیه رژیم و همزمان با این خیزش حرکت نوینی را آغاز کرد. زنان، به خصوص، جوانان، جسورانه در میادین شهرهای مختلف بر روی سکوها رفته، سرفراز ایستاده و حجاب هاشان را بر باد دادند و آشکارا به حجاب اجباری یعنی به یکی از ارکان اساسی ایدئولوژی رژیم اسلامی اعتراض کردند .علی رغم خشونت و سرکوب نیروهای انتظامی و آزار و زندانی کردن زنان معترض، این حرکت اعتراضی کماکان ادامه دارد، حرکتی که  به نام «دختران خیابان انقلاب» در ایران و جهان معروف شده است.

مبارزه علیه حجاب اجباری یکی از خواسته های مهم جنبش زنان و مبازرات برابری طلبانه و آزادیخواهانه در ایران بوده و هست و می بایست از جانب طبقه کارگر و دیگر جنبش های اجتماعی مترقی همچون جنبش دانشجویی مورد پشتیبانی قرار گیرد.

حجاب اجباری با فتوای خمینی زمانیکه اعلام کرد مهم‌ترین دستاورد انقلاب اسلامی حجاب است به زنان ایران مستبدانه تحمیل شد.  در مقابل این تعرض در روز جهانی زن به تاریخ ۸ مارس یا ۱۷ اسفند ۱۳۵۷دهها هزار زن به خیابان آمدند و شعار دادند: “آزادی زن، آزادی جامعه!” “آزادی نه شرقی است نه غربی، جهانی است”…. در صف مقابل تظاهرات زنان، دسته های حزب الهی بودند که شعار میدادند : “یا روسری یا تو سری”. این نبرد از آن زمان آغاز شد و همچنان ادامه دارد، و مانند سایر حرکت‌های دیگر با اوج و خیزهایی در چهل سال گذشته همراه بوده است. هر ساله دهها هزار زن به جرم “بدحجابی” و یا عدم رعایت “مقررات اسلامی” بازداشت و زندانی شده و اذیت و آزار دیده اند. این علاوه بر تمامی قوانین و سنتهای زن ستیزی است که از خانواده تا خیابان تا مدرسه و دانشگاه و محیطهای کار ایران را تبدیل به یک شکنجه گاه و ستمکده برای زنان کرده است. واقعیت این است که اعتراض زنان در سال ۱۳۵۷ مورد پشتیبانی لازم و گسترده از طرف بسیاری نیروهای چپ و مترقی در آنزمان قرار نگرفت و کماکان یکی از ضعفهای جنبش کارگری و سوسیالسیتی ایران در خصوص عدم حمایت فعال و دائمی از مقاومت و مبارزات زنان و همچنین بطور مشخص زنان کارگر و وتهیدست جامعه بوده است. 

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران از مبارزه شجاعانه زنان خیابان انقلاب حمایت می کند و آنرا حرکتی نمادین و پیشرو می داند. ما این مبارزه را بخشی از خیزش سراسری علیه کلیت رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی و مبارزات توده های اعماق و کارگران و زحمتکشان ایران علیه استبداد و استثمار و برای برقراری جامعه آزاد و برابر در تمامی شئون دانسته و برای انعکاس گسترده و حمایت از آن خواهیم کوشید.

 

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران

۵ مارس ۲۰۱۸

info@workers-iran.org

ستار رحمانی:چند خبر برای درج در سایتها

به نام خداوند جان و خرد

گرت امروز سوی ظلم میل است / بدان کان میل فردا چاه ویل است

همکاران فرهیخته، دانش آموزان عزیز و مردم فهیم؛

بار دیگر برای ساکت کردن صداهای حق طلبانه‌ و عدالت‌خواهانه‌ی معلمان، قانون به شکلی کریه زیر پا نهاده شد. بار دیگر حقوق شهروندی و کرامت انسانی را به سخره گرفتند و جور دیگری معنایش کردند. این بار قرعه را به نام محمد حبیبی زدند. عده‌ای لباس شخصی حرمت معلم و تعلیم و تربیت را باز هم نگه نداشتند تا معلمی متین، خوشنام، صاحب اندیشه و دلسوز را که تمام تلاشش جز در راه اعتلای عدالت و آزادی و کاستن از رنج همکاران و دانش آموزان نبوده، به بدترین وجه ممکن در مقابل دیدگان همگان به بند کشند. محمد حبیبی نه مفسد اقتصادیست، نه تروریست و نه زمینخوار! جاسوس و عامل بیگانه هم نیست! در اختلاسهای میلیاردی هم دستی ندارد! آقازاده هم نیست که لقمه از گلوی بیچارگان و تهیدستان ربوده و خرج تحصیلاتش در سواحل کشورهای اروپایی کرده باشد! او فقط یک معلم-روزنامه نگار و فعال در صنفش است. و البته عاشق کار و دانش‌آموزانش. تنها به این جرم بود که چنین بر سرش آوار شدند و در پیش چشمان دانش‌آموزان و همکارانش، با ضرب و شتم، اسپری فلفل و اسلحه کشیدن؛ از حفظ کرامت انسانی و حرمت معلمی و حرمت شغل پیامبران عاجز و مستاصل ماندند.
شیوه‌ دستگیری محمد حبیبی بدون شک در تاریخ فعالیتهای صنفی فرهنگیان ماندگار خواهد شد و لکه‌ی سیاهی برکارنامه‌ی مجریان و مسئولان این اقدام بر جای خواهدگذاشت. اما تا آن زمان دانش‌آموزان و همکاران و مردم حق‌گو فریادی مستدام خواهند داشت که:
شرم بر آن صاحب دستی که با اسپری فلفل چشمانش را سوزاند! شرم بر آن صاحب دستی که اسلحه بر سرش گذاشت! و شرم بر آن فکری که سیاهگونه چنین فرمان می دهد و می خواهد هیچکس جز مانند او نیندیشد و همه را یک شکل و یک اندازه می خواهد!

همکاران فرهیخته، دانش آموزان عزیز و مردم فهیم؛

انجمن صنفی معلمان کردستان-سقز همصدا با تمام تشکلهای صنفی کشور ضمن محکوم کردن این اقدام غیر قانونی و غیر انسانی، خواستار آزادی بدون قید و شرط محمد حبیبی و محاکمه قانون شکنان بازداشت ایشان است.

انجمن صنفی معلمان کردستان-سقز

سیزدهم اسفندماە یک هزار و سیصد و نود و شش خورشیدی

#محمدحبیبی

بیانیه محمود بهشتی لنگرودی و اسماعیل عبدی در خصوص بازداشت #محمدحبیبی

به نام خداوند جان و خرد

خبر کوتاه بود و دردناک، به گفته‌ی خانم خدیجه پاک‌ضمیر، همسر آقای محمد حبیبی، ظهر روز شنبه ۱۲/۱۲/۹۶ ماموران امنیتی با حضور در مقابل مدرسه‌ی ایشان و در مقابل چشمان حیرت‌زده و نگران دانش‌آموزانش؛ با ضرب‌وشتم و استفاده از اسپری فلفل، وی را بازداشت؛ و پس از انتقال به منزل و تفتیش آنجا در مقابل همسرش و همسایگانی که در اثر سروصدا جمع شده و نظاره‌گر ماجرا بودند با دست بند به اوین منتقل کردند.

🔹متاسفانه مشابه این اتفاق را درگذشته در ارتباط با برخی همکاران به‌ویژه فعالان صنفی معلمان شاهد بوده‌ایم استفاده از دستبند و پابند و برخوردهای خشونت‌آمیز با برخی همکاران آن‌هم در انظار عمومی به‌واسطه‌ی سکوت مسوولان کم‌کم به رویه‌ای عادی تبدیل‌شده است.

🔹آری اینجا ایران است کشوری که مسوولانش معلمی را شغل انبیا می‌خواند و از شأن و جایگاه و مقام و منزلت او سخن می‌گویند اما در برابر بی‌حرمتی به جایگاه و مقام او و برخوردهای دور از شانی که صورت گرفته و می‌گیرد واکنشی درخور نشان نمی‌دهند.

اینجا ایران است کشوری که مسوولانش پیوسته از شرایط حساس کنونی دم می‌زنند و مردم را در برابر ناملایمات و کمبودها و بدعهدی‌ها به صبوری و خویشتن‌داری دعوت می‌کنند؛ اما خودشان در برخورد با مردم مصالح ملی و شرایط حساس کنونی را به‌کلی از یاد می‌برند و با اعمال نسنجیده و ناشیانه بحران‌آفرینی می‌کنند.
اینجا ایران است کشوری که مسوولانش خود را در برابر تمامی ملت‌های دنیا مسوول می‌دانند اما در برابر تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌هایی که در کشور خودشان و نسبت به مردم خودشان روا داشته می‌شود سکوت اختیار می‌کنند.
اینجا ایران است کشوری که مجازات آقای مرتضوی، دادستان وقت تهران؛ که جرمش معاونت در قتل بوده است به دو سال حبس تقلیل یافته اما برخی معلمان به‌صرف شرکت در تجمعات مسالمت‌آمیز آن‌هم برای پیگیری حقوق قانونی و صنفی خود به مجازات‌هایی به‌مراتب سنگین‌تر محکوم می‌شوند.

اینجا ایران است کشوری که رییس‌جمهور آن در شعار از حقوق شهروندی، اعتراضات مسالمت‌آمیز و تشکل‌های قانونی حمایت می‌کند اما در عمل با سکوت در برابر متعرضین به این حقوق خط بطلان بر تمام شعارها و ادعاهای خویش کشیده و از عمل به وظیفه‌ای که قانون اساسی بر عهده‌اش گذاشته سر باز می‌زند.

اینجا ایران است. ایران ما، ایران شما، ایران مردمی که متاسفانه به تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها عادت کردند، ایران مردمی که مصیبت‌ها و خبرهای ناگوار خو گرفته‌اند، ایران مردمی که خشونت‌ها را پذیرفتند.

🔹محمد حبیبی معلمی ساده است. بی‌سلاح و بی‌دفاع، او را در حالی با برخوردهای نامناسب دستگیر می‌کنند که غارتگران بیت‌المال ازجمله در صندوق ذخیره فرهنگیان که اختلاسی بیش از ۱۳ هزار میلیارد تومان را به نام خود ثبت کردند آزادانه در کشور جولان می‌دهند.

به‌راستی آیا از زمان خاتمه دادن به این‌گونه برخوردهای غیرقانونی، تبعیض‌آمیز و ناعادلانه فرانرسیده است؟ متاسفانه مردم و مسوولان ما دیر از خواب برمی‌خیزند و شاید زمانی بیدار شوند که دیگر راهی برای بازگشت نمانده باشد.

محمود بهشتی لنگرودی و اسماعیل عبدی از زندان اوین
۱۳۹۶/۱۲/۱۳

انجمن صنفی فرهنگیان خراسان شمالی] ‍ گزارش یک برخورد زشت و ناپسند با یک معلم و موضع انجمن صنفی فرهنگیان خراسان شمالی

بنام خداوند جان و خرد

#محمد_حبیبی فرهنگی عضو کانون صنفی معلمان تهران و شورای_هماهنگی_فرهنگیان به شیوه ی زشت و خشنی بازداشت شد.
#انجمن_صنفی_فرهنگیان_خراسان_شمالی ضمن محکوم کردن برخوردهای قهری با کنشگران صنفی، مدنی و اعضای تشکلهای صنفی، از هرگونه رفتار خشونت آمیزی اعلام انزجار میکند.
روز ۱۲ اسفند ماه ۱۳۹۶ محمد حبیبی در هنگام تعطیل شدن کلاس و خروج از مدرسه به شکل وحشتناکی بازداشت میگردد.
ایشان در جلو دانش آموزان و همکاران در مکانی که مختص پرورش و آموزش دانش شاگردانش هست مورد ضرب و شتم قرار میگیرد. افرادی که خود را مامور سپاه ثارالله معرفی میکنند با ظ افشاندن اسپری فلفل به صورت ایشان و کتک کاری اقدام به بازداشتش میکنند.
طبق گفته بانو خدیجه پاک ضمیر همسر جناب حبیبی، ماموران که قصد تفتیش منزل را نیز داشته اند در برابر مقاومت جناب حبیبی مبنی بر تحمل ماموران تا تعطیل شدن من و حضورم در منزل درهنکام بازدید و تفتیش ، اقدام به اجبار و زورگویی کرده و ایشان را با کتک کاری و زدن اسپری فلفل به صورت، سوار خودرو کرده و به اتفاق هفت مامور روانه ی منزل میشوند.
در محل مجتمع مسکونی نیز جناب حبیبی مقاومت کرده که باید همسرم یا کسی دیگر در حین تفتیش منزل حضور داشته باشد و متاسفانه ماموران ضمن ضرب و شتم چندباره ی ایشان، به رویش اسلحه میکشند و از ایشان میخواهند که درب آپارتمان را بازکند. همسایگان از ترس درگیری و نزاع شخصی با ماموران انتظامی (پلیس ۱۱۰) تماس میگیرند.
بانو پاک ضمیر میفرمایند طبق روال هر روز ساعت حدود ۱۴ به منزل رسیدم که با افرادی لباس شخصی در منزل به هم ریخته ام مواجه شدم و با دیدن جناب حبیبی با چشمانی سرخ، چون کاسه ی خون و صورتی برافروخته و ورم کرده بخاطر اسپری و ضرب و شتم، جاخوردم و ازین اوضاع وحشت کردم.
پس از جویا شدن دلیل و موضوع، آقایان برگه ای را نشان دادندکه از طرف سپاه ثارالله مامور هستند.
همسرم نیز از شیوه ی برخورد ماموران شکایت کردند که ایشان با زور و کتک و اسلحه در منزل را باز کرده اندو حتی تحمل نکرده اند که شما برسید.
ماموران نیز بدون هیچ ابایی اظهارات همسرم را تایید میکردند.
در نهایت گوشی، تبلت، لب تاب، دفاتر یادداشتی و برخی کتب جناب حبیبی را جمع کرده وبا خود بردند و فرمودند یکی دو روز دیگر از بازپرسی بند دو الف زندان اوین خبر ایشان را بگیرید.
همسر جناب حبیبی این برخورد را غیر انسانی و غیر قانونی میدانند و ازینکه با یک فرهنگی چنین برخورد زشتی کرده اند گله و شکایت داشته و دارند.

#انجمن_صنفی_فرهنگیان_خراسان_شمالی اینگونه برخوردهای خشونت آمیز را که باعث ایجاد رعب و وحشت در جامعه میشود محکوم میکند.
اینگونه رفتار از سوی هیچ کس وهیچ ارگانی پسندیده نیست و هدفی جز ترساندن معترضان ندارد وگرنه اخطار و اظهار جناب حبیبی که کارمند دولت میباشد کاری بس آسان و ممکن بوده است.
آنهایی که دم از حقوق شهروندی میزنند کجایند که ببینند در پیشگاه انظار عمومی در مقابل دیدگان دانش آموزان و فرهنگیان چگونه جایگاه و اعتبار و عزت معلمی را لگدمال کردند.
#محمد_حبیبی یک معلم آزاد اندیش و راست کردار هستند،کنشگری خستگی ناپذیر در عرصه ی صنفی فرهنگیان، برای فراخواندن ایشان به دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی حتی یک تلفن ساده نزده و یا اخطار خالی هم نداده اند، با این توصیف سپاه ثارالله چرا و چگونه به خود اجازه میدهد با معلمان پاکدشت جامعه اینگونه هنجار شکنانه برخورد کنند.مگر سهم آنها نسبت به معلمان در نظام و کشور چند چند است که تاکنون چندین نفر از بهترین معلمان کشور را با اتهامهای واهی به محکمه اجباری فرستاده اند و برخی از آنها را زندانی کرده و حتی از کار محروم کرده اند!!!!
چرا باید با اینگونه برخوردهای ناشایست و دور از شان روحیه و عزت معلمان را خدشه دار کرده و هزینه های اجتماعی و فرهنگی برای جامعه و حاکمیت بتراشند؟

از یک یک دست اندرکاران، ریاست جمهوری، وزارت آموزش و پرورش، دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و دستگاههای قضایی به جد خواهان پیگیری اینگونه هتک حرمت‌ها از جامعه ی فرهنگی میباشیم و از آنها میخواهیم هر چه سریعتر نسبت به رفع بازداشت #محمد_حبیبی و دلجویی از خانواده ی بزرگ فرهنگیان اقدام کنند و همچنین معلمان فرهنگ ساز و دلسوزی که بخاطر کنشهای صنفی شان در زندانند، آزاد کنید. #اسماعیل_عبدی، #محمود_بهشتی، #محسن_عمرانی و, #مختار_اسدی از جمله معلمان زندانی صنفی میباشند که به جرم ناکرده اسیر بند زندان شده اند.

ما خواهان آزادی فرهنگیان زندانی هستیم.

#انجمن_صنفی_فرهنگیان_خراسان_شمالی ۱۳اسفند۹۶

#بیانیه ی انجمن صنفی معلمان کردستان-مریوان در محکومیت ضرب و شتم و دستگیری محمد حبیبی

معلمان،دانش اموزان،فعالین کارگری و اجتماعی و مردم حق طلب ایران:

محمد حبیبی عضوهیئت مدیره ی کانون صنفی معلمان تهران،فعال صنفی و رسانه ای روز شنبه دوازدهم اسفندماه در زمان تدریس و در محل کار با ضربات اسلحه و پاشیدن مستقیم اسپرى بر چشمانش ، در حضور همکاران و شاگردانش مورد حمله و ضرب وشتم قرار گرفته و سپس به مکان نامعلومى انتقال داده شد
در سال های اخیر سیکل تکراری حمله و تعرض به فعالین تمام عرصه ها منطق مسلط تمام دولت ها بوده و برای همه ی فعالین صنفی و جامعه ی معلمین ثابت شده که تنها راه عبور از این وضعیت انسجام و تشکل در ابعادی وسیع تر و قوی تر است
دولت های پی درپی با شعارهای رنگارنگ و عوام فریبانه برای جامعه ی آموزش و پرورش ارمغانی بجز ارعاب و سرکوب نداشته اند و تاکنون در برابر مطالبه گری و حق طلبی تشکل های قانونی صنفی موضعی بجز خشونت و سرکوب نداشته اند .
انجمن صنفی معلمان کردستان -مریوان ضمن محکوم کردن شدید تعرض به فعالین صنفی وتاکید برحق تشکل یابی مستقل معلمان خواستار آزادی فوری و بدون قیدو شرط محمد حبیبی معلم دلسوز و متعهد بوده و اعلام می دارد که مسئولیت هرگونه خطری که متوجه این فعالی صنفی گردد برعهده ی حاکمیت و بانیان چنین تعدی هایی می باشد

“انجمن صنفی معلمان کردستان-مریوان
دوازدهم اسفندماه نود و شش”

یورش شبانه به منازل کارگران معترض،پاسخ رژیم به خواست کارگران فولاد

بدنبال اعتصاب و اعتراض گسترده کارگران “گروه ملی صنعتی فولاد ایران”، نیروهای انتظامی شامگاه پنجشنبه با هجوم به خانه تعدادی از کارگران این مجمع صنعتی بیش از ده نفر از کارگران را دستگیر کردند.  کارگران این مجمتع که در اعتصاب بسر می برند در طی ده روز گذشته برای رسیدن به خواسته های خود بارها دست به تجمع اعتراضی زده اند و از جمله با شعار دادن در مراسم نماز جمعه اهواز و تجمع در مقابل استانداری مبارزه خود را به سطح شهر اهواز گسترش داده ند.

 کارگران فولاد اهواز بیش از سه ماه است که دستمزد خود را دریافت نکرده اند و خواهان دریافت دستمزدهای معوقه و چگونگی پرداخت دستمزد اسفند ماه و عیدی و پاداش آخر سال خود هستند. تا پیش از دستگیری شبانه کارگران، کارفرما و مقامات ریز و درشت رژیم در استان تلاش کردند که با وعده پرداخت یک ماه حقوق و دیگر وعده های بی پایه و سرخرمن، کارگران اعتصابی و معترض را وادار کنند که اعتصاب خود را بشکنند، به سر کار بر گردند و همچنان به بیگاری برای کارفرما ادامه دهند. اما با شکست این  تاکتیک، اکنون رژیم به سلاح همیشگی خویش یعنی سرکوب متوسل شده و تلاش می کند با شناسایی منازل کارگران و دستگیری و تهدید و ارعاب، مبارزه کارگران برای رسیدن به حق ابتدایی خود یعنی دریافت مزد در مقابل کار را در هم بشکند. اما ابله ترین سران این رژیم  کارگر ستیز نیز اکنون دیگر باید دریافته باشند که توسل به خشونت، سرکوب و زندان دیگر نمی تواند هزاران هزار کارگری که در اقصی نقاط کشور ماه ها کار کرده اند اما بدون دستمزد به خانه برگشته اند را از پیگیری حقوق اولیه خود منصرف کند. تجمع اعتراضی امروز کارگران فولاد اهواز بدنبال مطلع شدن از بازداشت همکارانشان و نیز مبارزه کارگران ایران از هفت تپه تا  معدن آق دره تا اعتراض ها، اعتصاب ها و تجمع های هر روزه کارگران در سراسر ایران گواه آن است که طبقه کارگر ایران به بیگاری و فقر و فلاکت تحمیل شده توسط رژیم سرمایه داری ایران تن در نخواهد داد.

ما ضمن اعلام  حمایت از اعتصاب و اعتراض شجاعانه کارگران گروه صنعتی فولاد اهواز، هجوم وحشیانه نیروهای انتظامی به منازل کارگران و دستگیری آنان را به شدت محکوم می کنیم و خواهان آزادی  فوری و بدون قید و شرط همه کارگران دستگیر شده هستیم.

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران

دوم مارس ۲۰۱۸

info@workers-iran.org;

www.workers-iran.org;

www.etehadbinalmelali.com

https://twitter.com/IASWIinfo

شماره ۳۸۸ جهان امروز نشریه سیاسی حزب کمونیست ایران منتشر شد

شماره ۳۸۸ جهان امروز نشریه سیاسی حزب کمونیست ایران منتشر شد

JE388

بیانیه تشکل‌های مستقل کارگری پیرامون تعیین حداقل مزد سال ۱۳۹۷

هنوز مدت کوتاهی از خیزش‌های مردمی در سطح کشور علیه گرانی و فقر و فلاکت سپری نشده است که نهادهای دست ساز کارگری و دولت و کارفرمایان، خیمه شب بازی‌های هر ساله خود را برای تعیین حداقل مزد آغاز کرده اند و با همان سبک و سیاق همیشگی و نشاندن چند مترسک در مقام نماینده کارگران در نهادی به نام شورای ‌عالی کار، در صدد تحمیل حداقل مزد چندین برابر زیر خط فقر به میلیون‌ها کارگر و مزد بگیر زحمتکش هستند.

روندی که طی هفته های گذشته در مورد چگونگی تعیین حداقل مزد سپری شده است بیانگر این است که در به همان پاشنه سابق خواهد چرخید و پس از چند صباحی معرکه گیری توسط نهادهای دست ساز کارگری، نماینده های آنان امضای خود را به پای حداقل مزد چندین برابر زیر خط فقر خواهند گذاشت.

پیشبرد چنین سیاست‌هایی در طول دهه ها و سال‌های گذشته، دیگر چیزی جهت از دست دادن برای طبقه کارگر ایران باقی نگذاشته است که حال تقلای ریاکارانه نهادهای دست ساز کارگری برای تعیین سبد هزینه زندگی و طرح برخی واقعیات از سوی آنان و رسانه های حکومتی بتواند به عنوان سوپاپ اطمینان و ترمزی در مقابل مطالبه گری کارگران، اعتراضات خیابانی آنان و توده های مردم زحمتکش به جان آمده از وضعیت موجود عمل کند.

تعیین دستمزد به روال سال‌های گذشته و افزایش ده – پانزده درصدی حداقل مزد کنونی، در حالی که این مبلغ در شرایط حاضر کفاف هزینه ده روز زندگی یک خانوار چهار نفره را نمی‌دهد  و تا به همین جای سال، ارزش دلار بیش از ۳۰ درصد بالا رفته است و به زودی این افزایش قیمت بر روی سفره های ما کارگران خود را نشان خواهد داد معنایش چیزی جز لگد مال کردن تمام و کمال منزلت انسانی ما کارگران، گرسنگی مفرط فرزندانمان، باز ماندن آنان از تحصیل، گسترش پدیده کودکان کار، یاس و درماندگی از گذران زندگی و افزایش خودکشی ها، گسترش پدیده زباله گردی و کارتن خوابی و تن فروشی و کلیه فروشی و سلب حق حیات از ما کارگران نیست.

از نظر ما امضا کنندگان این بیانیه و طبقه کارگر ایران، اعضای شورای عالی کار از نماینده های دست ساز کارگری تا نماینده های کارفرمایان و وزیر کار با معرکه گیری‌هایی که بر سر تعیین سبد هزینه و حداقل مزد انجام می‌دهند و دست آخر امضای خود را به پای حداقل مزد چندین برابر خط فقر می‌گذارند همگی شریک جرم مصائب بی شماری هستند که با  حداقل مزد زیر خط فقر، زندگی  میلیون‌ها خانواده کارگری را در خود فرو می برد.

این واقعیت عریان که نماینده های مجلس و مدیران دم و دستگاه دولتی و نهادهای شبه دولتی و وابسته به حوزه قدرت از حقوق‌های نجومی برخوردارند و غارت و چپاول ثروت‌های اجتماعی توسط آنان بیداد می‌کند و در این طرف، حکومتگران برای برخورداری ما کارگران از یک زندگی بخور و نمیر هزار و یک بهانه می تراشند و صدها میلیارد تومان خرج نیروی سرکوب برای به تمکین واداشتن ما به زندگی با دستمزد چندین برابر خط فقر می‌کنند، فقط یک راه پیش پای ما کارگران می‌گذارد و آن سازماندهی و دست بردن به اعتصابات و اعتراضات سراسری است.

اعتراضات و اعتصابات محلی و سراسری  برای  دست یابی به دستمزدی مطابق با استانداردهای زندگی امروز بشر حق مسلم ما کارگران است و ما امضا کنندگان این بیانیه بدین وسیله با تاکید بر تداوم و تشدید مبارزات‌مان علیه تصویب حداقل مزد چندین برابر زیر خط فقر، از عموم کارگران در سراسر کشور، به ویژه کارگران صنایع کلیدی همچون نفت و گاز و پتروشیمی، صنایع خودروسازی و فولاد و معادن نیز می‌خواهیم تا به نحو مقتضی و از طریق تجمع در محل کار و یا اعتصاب و اعتراض خیابانی به طور متحدانه‌ای خواهان افزایش حداقل مزد بر  مبنای سبد هزینه که امروزه ۵ میلیون تومان است، بشوند.

هم‌چنین، ما تشکل‌های مستقل کارگری امضا کننده این بیانیه به عنوان نماینده بخشه‌ایی از طبقه کارگر ایران و فریاد حق‌خواهی میلیون‌ها کارگر، با هشدار به حکومت‌گران که با نادیده گرفتن خیزش‌های مردمی علیه گرانی و فقر و فلاکت، همچنان سیاست تحمیل حداقل مزد چندین برابر زیر خط فقر را دنبال می‌کنند اعلام می‌داریم دیگر دوران روال ِتا کنونی تعیین حداقل مزد و تحمیل فقر و فلاکت به طبقه کارگر ایران به سر آمده و بدیهی است  پیشبرد هرگونه سیاستی جز پایان دادن به فقر و فلاکت و تمکین به مطالبات بر حق ما کارگران،  با خیزش‌های بزرگ‌تر و زیر و رو کننده تری از سوی طبقه کارگر و عموم توده های زحمتکش مردم ایران مواجه خواهد شد.

۵ اسفند ۱۳۹۶

اتحادیه آزاد کارگران ایران

انجمن صنفی کارگران برق و فلز کرمانشاه

سندیکای نقاشان استان البرز

کانون مدافعان حقوق کارگر

کمیته پیگیری ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری ایران