گزارش ویژۀ «کمیته عمل سازمانده کارگری» از هفت‌تپه: نیشکر زیر پای سرمایه‌داران مافیایی خوزستان

گزارش ویژۀ زیر بر مبنای اطلاعاتی است‌ که برخی کارگران و فعالین کارگری هفت‌تپه در اختیار کمیته قرار داده‌‌اند. هدف گزارش ترسیم تصویر کاملی است از آن‌چه در کارخانۀ هفت‌تپه می‌گذرد.

دربارۀ اعتصاب بهمن:

از یازده دی‌ماه تا زمان نوشتن این گزارش (۱۵ بهمن)، کارگران هفت‌تپه برای چهارمین بار متوالی در سال اخیر دست به اعتصاب متحدانه زدند. شدت اعتصابات و سطح مترقی برخی مطالبات مطرح در اعتصابات هفت‌تپه، تحولات کارگری این کارخانه را در کانون جنبش کارگری ایران قرار داده‌است. با هر اعتصابی که کارگران می‌کنند، مراحل فتح‌نشدۀ جدیدی در هفت‌تپه به دست می‌آید. دیروز برای اولین بار «بخش کوره» نیز که اغلب به دلیل تحمیلِ سنگین مالی و زحمت چندین برابر جبرانی (در پی خشک‌شدن شربت‌های نیشکر در لوله و پاک‌کردنشان) مشمول اعتصاب نمی‌شد، از سوی کارگران به تعطیلی کشانده شد. سیامک افشار، مدیر امنیتی و مافیایی و منفور هفت‌تپه که در جریان اعتصاب دی‌ماه برکنار شده بود، دیروز در کمال تعجب به کارخانه بازگشته بود! یورش نیروی انتظامی و گارد ویژه به درون کارخانه و دستگیری بیش از سی‌نفر از نمایندگان و سخنگویان کارگران اعتصاب‌کننده سطح جدیدی از حمله و فشار بر کارگران بود (درست در زمان انتشار این گزارش خبر آزادی آنان منتشر شد؛ با این‌حال سرنوشت پرونده‌سازی‌های آنان هم‌چنان مبهم است). مدیر جدید (کاظمی) در نهایت وقاحت با وعدۀ مشروط کردن آزادی کارگران به شکستن اعتصاب، چهرۀ واقعی خود را افشا کرد! مدیری که تنها چند هفتۀ قبل جلوی چشمِ کارگران وعده داده بود برای پرداخت دستمزدهایشان از فروشِ خانۀ شخصی‌اش هم دریغ نخواهد کرد!! امروز هفت‌تپه در نقطه‌ای است که بالأخره سرمایه‌داران مافیایی این منطقه به پشتوانۀ حکومت از الگوی کجدار و مریز پرداخت قطره‌چکانی دستمزدها دست برداشتند و پنجه بکس و باتوم را جایگزین سخنانِ فریبندۀ پیشین کردند. امروز به نقطۀ اوج‌گیری مبارزۀ کارگری در هفت‌تپه نزدیک شده‌ایم. امروز نتیجۀ تجربۀ گرانبهای چهار اعتصاب سال ۹۶ درون هفت‌تپه خود را نشان خواهد داد. ما معتقدیم برای جهت‌دهی مسیر این تجربه باید تمام نیروهای خود را برای حمایت از کارگران زندانی و مطالبات کارگران اعتصاب‌کننده بسیج کنیم.

اگر زمانی صنعت نفت خوزستان با اعتصابات کارگری‌اش طلایه‌دار جنبش کارگری کشور بود، امروز صدای اعتراض کارگری خوزستان بیش از هر جا از صنعت نیشکر هفت‌تپه بلند شده‌است. یک کارخانۀ ۲۴ ساعتۀ تولید نیشکر در محیط‌زیست در حالِ احتضارِ خوزستان که زیر چکمۀ مافیای واردات شکر و در قبضۀ خصوصی‌سازی‌های رانتی در حال له شدن است و پرسنلش در عرض یک دهه از ده به پنج هزار کاهش یافته. این است وصف حال مختصر کارخانۀ نیشکر هفت‌تپه: تحمیل بازنشستگی فوری به کارگران رسمی بلافاصله پس از خصوصی‌سازی و جایگزینی‌شان با کارگران روزمزد، تبدیل تدریجی کارگران رسمی‌ به پیمانی (و رساندن تعداد رسمی‌ها به تنها چندصدنفر)، معوقات مزدی چندماهه، بیمه‌های پرداخت‌نشده، پاداش‌های بالاکشیده‌شده (از پاداش کِشت تا پاداش بازنشستگی…)، ارعاب و ضرب و شتم کارگران معترض و سخنگویانشان، احضار و بازجویی‌های پنهانی و حالا دستگیری‌ و پرونده‌سازی! یک سندیکای قلع و قمع شده که اکثر رهبرانش حکم زندان را در پرونده‌شان دارند، پیمانکاران فامیلی و مافیایی مالک که برای بهره‌کشی از آخرین ذرۀ جان کارگران هم چرتکه می‌اندازند، تعداد زیاد کارگران روستایی روزمزد که تحت بدترین نوع استثمار- بدون آگاهی نسبت به کوچکترین و ابتدایی‌ترین حقوق خود- مشغول کارند؛ معاملۀ خصوصی‌سازی شرکت هفت‌تپه بین جناح‌های قدرت که نتیجه‌اش انتصاب یک مدیر دست‌نشاندۀ بیست و چند ساله بوده که بر جان و سرنوشت هزاران کارگر حکم می‌راند. غلیان نفرت کارگری به یک مدیر زورگو و بدنام (افشار) که سابقۀ کثیفش زبانزد کارگران است و از پشت پرده و جلوی پرده مشغول توطئه علیه کارگران است ؛ ترور مسلحانۀ یکی از سهامداران عمده، تعبیه صدها دوربین مداربسته و پهباد برای کنترل حرکات کارگران و در نهایت: اعتصاب (مرداد) و اعتصاب (آذر) و اعتصاب (دی) و اعتصاب (بهمن)!

۱- مدیریت مخوف و مافیایی حاکم بر نیشکر هفت‌تپه

بر کسی پوشیده نیست که خصوصی‌سازی شرکت بزرگ و غنی هفت‌تپه درست مثل سایر صنایع بزرگ در فضایی پر از رانت و پارتی‌بازی صورت گرفته و در واقع این شرکت از بخش دولتی به شکلی کاملاً صوری و هم‌چنان با ابهامات زیادی به چنگ یکی از سرمایه‌داران خانوادگی وابسته به جناح‌های قدرت افتاد. اگرچه اسناد پنهانی مذاکرات بر سرِ این واگذاری در دست نیست. اما همین‌که شرکت با این وسعت به‌دست چند سهامدار انگشت‌شمار افتاده و رد پای خانوادۀ اسدبیگی‌ها (سهامدار خانوادگی) هم مستقیماً در ستادهای انتخاباتی یکی از جناح‌های حکومت پیدا شده‌است، به خوبی سندی بر اثبات این ادعاست. سیامک افشار، قائم‌مقام پیشین هفت‌تپه که این روزها مجدداً سر و کله‌اش پیدا شده یکی از منفورترین و نظامی‌ترین چهره‌هایی است که هفت‌تپه تاکنون به خود دیده بود. داستان‌ها و روایت‌هایی که از ستم و خشونت مثال‌زدنی افشار علیه کارگران به دست ما رسیده، بسیار است و یادآور دوران ارباب و رعیتی. روایات زیادی از زورگویی‌های افشار و بادیگاردهایش در هفت‌تپه دهان به دهان می‌چرخد، از جمله اخراج کارگرانی که فقط یکبار برای فرار از گرمای طاقت‌فرسای خوزستان در حین کار در یکی از کانال‌ها تن به آب زده بودند. بی‌خود نیست که در دو اعتصاب اخیر، «برکناری افشار از کارخانه» پای ثابت مطالبات کارگرانِ اعتصاب‌کننده بوده‌ که از آن به هیچ وجه کوتاه نیامدند و در نهایت در جریان اعتصاب دی‌ماه موفق به بیرون کردن او شدند. اما ظاهراً تعویض صوری قائم‌مقامِ شرکت هم یک تاکتیک موقت از سوی مدیرعامل بوده و بس.

بافت طایفه‌ای روستاهای اطراف هفت‌تپه و فقر و بیکاری و شدت ستم طبقاتی و قومیتی که دست به دست هم داده‌اند سبب شده که سرمایه‌داران مافیایی هفت‌تپه بهترین فضا را برای فعالیت خود پیدا کنند. برای همین هم هست که «ترور» (مانند آن‌چه بر اسماعیل بخشی رفت) تاکتیک محبوب سرمایه‌داران این کارخانه است. در هفت‌تپه قدرت مالکان فقط منحصر به اراضی کشاورزی و محیط کارخانه نیست، بلکه این قدرت به شوش و روستاهای اطراف کارخانه مثل شاوور و العین و نواحی اندیمشک و شوش هم که اغلب کارگران روزمزد از آنجا می‌آیند کشیده شده‌؛ نیروی انتظامی و پلیس درست مانند یک مهره درون جعبه‌ابزار سرمایه‌دارانِ مخوف و مافیایی هفت‌تپه عمل می‌کنند و هر زمان اینان بخواهند از کسی زهرچشم بگیرند برای این هدف اجیر می‌شوند؛ حملۀ سازمان‌یافته‌ای که دی‌ماه امسال با چاقو و قمه در «دزفول» علیه اسماعیل بخشی (از کارکنان و سخنگویان کارگری هفت‌تپه) شد، بهترین نشانه بر اثبات این ادعاست. کمیتۀ عمل سازمانده به زودی گزارشی برای پرده‌برداری از تنها بخشی از کثافت‌کاری‌های مافیایی مدیران هفت‌تپه بیرون خواهد داد. واگذاری بدون نظارت ۳۰۰ هکتار زمین به شرکت پاک‌چوب (به اسم منطقۀ ویژۀ آزاد اقتصادی)، تنها گوشۀ کوچکی از امپراتوری بی‌حساب و کتابی است که مافیای حاکم بر هفت‌تپه برای خود به راه انداخته است. از طرفی درست همان‌طوری که در اعتصاب ایران‌ترانسفوی زنجان در سال ۹۵ ‌دیدیم، سرمایه‌داران بعضاً سعی می‌کنند از قدرت اعتصاب برای امتیازگیری از رقیبان خود استفاده کنند؛ در هفت‌تپه هم خبر داریم تاکنون مجموعۀ مالکان و مدیران مافیایی‌ حاکم بارها از رنج و اعتصاب کارگران برای رقابت و امتیازگیری‌های بیش‌تر بین یکدیگر استفاده کرده‌اند. اما این اعتصاب‌ها خیلی سریع مانند آن‌چه امروز می‌بینیم از کنترلشان خارج می‌شود.

۲- نگاهی به مطالبات تلنبارشده و بی‌جواب کارگران:

آن‌چه بر چند هزار کارگر هفت‌تپه می‌گذرد یک فاجعه به معنای اخص کلمه است. قراردهای پیمانی فصلی و غیررسمی، اجیرکردن کارگران روزمزد به شیوۀ ابتدای قرن بیستم، بیمه‌های عقب‌افتاده، تهدید به اخراج که همچون تبر بر سرِ هر کارگری که کوچکترین صدای اعتراضی از خود بروز دهد ایستاده است؛ پاداش‌های بالاکشیده شده (پاداش دو سال کشت)، دستمزدهای معوق آذر و دی‌ماه، معوقات پرداخت‌نشدۀ برخی کارگران مربوط به سال ۹۴ که هنوز علیرغم ادعای واهی از اعتصاب دی تاکنون تسویه نشده‌اند، عدم پرداخت پاداش‌های بازنشستگان و البته مهمتر از هرچیز «قراردادها» که اهرم اصلی کارفرما برای فشار بر کارگران است.

روند پیمانی کردن کارگران درست در دورۀ پیش از خصوصی‌سازیِ سال ۹۴ آغاز شده‌بود و خودِ دولت مبدع این رویه درون هفت‌تپه بود. اما وضعیت کنونی چند هزار کارگر پیمانی و روزمرد که هفت‌تپه را به انبارِ کارگران غیررسمی تبدیل کرده واقعاً رقبت‎بار است. تعداد رسمی‌ها به آمار فاجعه‌بارِ تنها چندصدنفر (از چند هزار به حدود ۶۰۰ نفر) رسیده‌است. مدیران هفت‌تپه، با سوء‌استفاده از این وضعیت بین کارگران تفرقه می‌اندازند، از روزمزدها علیه قراردادی‌ها و از قراردادی‌ها علیه رسمی‌ها استفاده می‌کنند. در مواقعی دیگر بالعکس از رسمی‌ها علیه قراردادی‌ها و روزمزدها استفاده می‌کنند. اخیراً هم در همین بهمن‌ماه دیدیم که تاکتیک جدیدِ استفاده از بازنشستگان را برای فشار بر کارگران معترض به کار گرفته‌اند. بازنشستگانی که حداقل چندصدنفرشان هنوز به دنبال پاداش بازنشستگی‌شان از شرکت سگ دو می‌زنند. مشکل قراردادهای کارگران، تفاوت شرایط کار را برای آن‌ها از زمین تا آسمان متفاوت می‌کند. پیمانکارانی (مثل «اقبالی» که در دزدی از کارگران زبانزد خاص و عام شده) از سر وته حداقل حقوق کارگران‌شان می‌زنند و عموماً پایان برهۀ قرارداد (و عدم تمدیدش) را همچون چوبی بالای سر کارگران معترض قرار می‌دهند.

باید تأکید کرد که مسألۀ معوقات مزدی (که در اعتصابات «برجسته‌تر» می‌شده) صرفاً «حداقل و کفِ کفِ مطالبات» کارگران هفت‌تپه‌ بوده؛ مطالبات اساسی دیگری وجود دارد که عموماً زیر سایۀ معوقات مزدی صدای کمتری می‌یافته‌اند، ولی هم در جریان اعتصاب و از تریبون کارگری هفت‌تپه بارها به گوش رسیده و هم کارگرانی که دربارۀ وضعیت هفت‌تپه با کمیتۀ ما در ارتباط بوده‌اند بر آن تأکید کرده‌اند: ۱- تبدیل روزمزدی‌ها به قراردادی و قراردادی‌ها به رسمی ۲- لغو خصوصی‌سازی شرکت ۳- حق تشکل مستقل کارگری و برگزاری انتخابات آزاد برای گزینش نمایندگان واقعی کارگری بدون ارعاب و تهدید ۴- نظارت کارگری بر ادارۀ کارخانه (که این مطالبه حداقل ۲ بار در جریان اعتصاب آذر و دی‌ماه به گوش رسید).

۳-فشار توأمان کارفرما و حکومت بر کارگران معترض:

سال ۸۷ ، سالی بود فعالین کارگری هفت‌تپه مسیر احیا و بازگشایی سندیکای مستقل را در برابر نهاد دست‌ساز و فرمایشی شورای اسلامی کار پی گرفتند؛ شورایی که به جای ورود نمایندگان واقعی کارگران، رسماً برخی مدیران هفت‌تپه به اسم نمایندگان کارگری واردش می‌شدند! و فسادهای بسیارش مثل رد کردن اضافه‌کاری‌های چند صد ساعته برای کارگران بدنام شورای اسلامی کار، برای هیچ یک از کارگران راز مگویی نبوده‌است.

اما برکسی پوشیده نیست که در ده سال گذشته چه بر سر سندیکای هفت‌تپه و بنیانگذارانش رفته‌است. یک دهه اِعمال زور و احضار و بازجویی و سیل اتهامات و پرونده‌سازی و تعلیق از کار و اخراج، دست و پای سندیکایی را که توانسته بود با رأی دموکراتیک خودِ کارگران پا بگیرد، چنان زنجیر کرده که مبالغه نیست اگر بگوییم آن را بدل به یک نهاد کاغذی صرف کرده است. حلقۀ امنیتی بر کارگران معترض البته امرِ امروز و دیروز یا فقط مختص به دوران خصوصی‌سازی یا فقط منحصر به هفت‌تپه نیست! قلع و قمع هر نوع فعالیت متشکل کارگری، پای ثابت جنبش کارگری ایران در فضای استبداد سیاسی کنونی جمهوری اسلامی است.

کمتر کارگر معترضی در هفت‌تپه هست که پایش به کمیتۀ انضباطی کشیده‌ نشده‌باشد. بار اول: اخطار و تهدید! بار دوم: اخطار و تهدید! بار سوم:اخراج! البته حلقۀ امنیتی نه فقط از سوی مدیران و حراست، بلکه در سطح بالاتری از سوی حکومت و وزارت اطلاعاتش اعمال می‌شود.در جریان اعتصاب مردادماه ۹۶ بود که بلافاصله حدود ۲۰ نفر از کارگران بازداشت شدند؛ ولی کارگرانِ اعتصاب‌کننده به درستی خواستِ آزادی بازداشت‌شدگان را به عنوانِ مطالبۀ فوری طرح و پیگیری کردند؛ اقدامِ بجایی که به آزادی دستگیرشدگان انجامید. اما تهدیدها و ارعاب‌ها در تمام این مدت همچنان ادامه داشته‌است. بسیاری از کارگران به‌خاطر شدت تهدیدها از علنی‌کردن احضارها و بازجویی‌ها طفره می‌روند. بعد از اعتصاب دی‌ماه بود که مطلع شدیم برخی از فعالین هفت‌تپه مجدداً احضار شده‌بودند (ولی از رسانه‌ای‌کردن احضارها سرباززده بودند)، حملۀ گروهی از نوچه‌های سیاه‌پوشِ کارفرما با چاقو و قمه به یکی از سخنگویان کارگران (اسماعیل بخشی) در جریان اعتصاب دی‌ماه هم بخش دیگری از همین سیل ارعاب‌ها بوده‌است. امروز اما مشخص شد دیگر کار از احضار مخفیانه و بازجویی و تهدید و قمه‌کشی گذشته است! دستگیری و پرونده‌سازی رسماً آغاز شده! با این‌که دستگیرشدگان آزاد شده‌اند اما هنوز تعیین سرنوشت نهایی پرونده‌سازی‌های آنان بستگی به چند فاکتورِ مهم دارد: میزان همبستگی و حمایت اعتصاب‌کنندگان از همکارانِ زندانی‌شان! و شدت و قدرتِ حمایتِ دیگر بخش‌های جنبش کارگری از آنان!

۴- اعتصاب متحدانه: تنها ابزار کارگران برای به زانو در آوردن کارفرما

روند رو به رشدی که اعتصابات هفت‌تپه از مردادماه تا کنون طی کرده‌است، به‌خودی خود نشان از ماهیت پرتکاپو و پویای مبارزۀ کارگری در این کارخانه دارد. معمولاً روند شکلگیری اعتصاب با اقدام به اعتصاب کارگرانِ تنها چند بخش از کارخانه شروع می‌شود و به تدریج با پیوستن کارگران سایر بخش‌ها در روز دوم و سوم به اوج می‌رسد. شاید هفت‌تپه از معدود کارنجاتِ بحران‌زده‌ای باشد که در اعتصاباتش حتی همراهی بخش قابل‌توجهی از بدنۀ حراست و نگهبانی را هم با اعتصاب‌کنندگان در پی داشته‌است. بیخود نیست که این بار نیروی انتظامی را برای سرکوب کارگران به درون کارخانه عازم کردند. معمولاً از روز سوم به بعد (با اوج‌گیری اعتصاب) است که کارفرما به فراست می‌افتد و با دادن قطره‌چکانی دستمزدِ معوقۀ تنها بخشی از کارگران، سعی در آرام کردنِ فضا کند. تجربه نشان داده که این شیوۀ پرداخت کجدار و مریزِ قطره‌چکانی نهایتاً هر بار به شکستن اعتصاب انجامیده اما نه این بار! این بار کارگران می‌خواهند قبل از عید تمام معوقات مزدی‌شان تسویه شود. علی‌رغم طرح مطالبات کلی‌تر و بالاتری مثل «دولتی‌کردن کارخانه»، «تغییر قراردادها» و «نظارت و مدیریت کارگری»، اما اعتصاب تا این لحظه در کفِ مطالبۀ معوقات مزدی باقی مانده و هربار با پرداخت بخشی از معوقات، عقب‌زده می‌شده‌است. نزدیک شدن به آخرِ سال و پایانِ فصلِ برداشت، همچنین دستگیری بیش از سی تن از کارگران معترض می‌تواند این الگوی قبلی از اعتصاب را تغییر دهد. از طرفی اعتصاب هفت‌تپه در بهترین حالت تنها گهگاهی همراهی شیفت‌های دیگر تولیدی را به همراه داشته و عمدۀ تمرکز اعتصاب بر کارگران شیفت صبح بوده‌است. مثلاً در جریان اعتصاب آذرماه بود که گاهی کارگران جلوی عبور و مرور کامیون‌های نقل بار شبانه به کارخانه را می‌گرفتند؛ اما این رویه همیشگی نبود و حداقل می‌دانیم که در اعتصاب بهمن، اعتصاب شیفت صبح به شیفت شب انتقال نیافته است. بنابراین توسعۀ اعتصاب روزانه به شیفت شب می‌تواند اهرم بعدی فشار گذاشتن کارگران به کارفرما برای تسویۀ تمام مطالبات و آزادی دستگیرشدگان باشد.

از طرف دیگر قطع یقین می‌دانیم که فضای اعتصاب‌آلود منطقۀ هفت‌تپه، تأثیر مثبتی بر کارگران دیگر کارخانه‌های مجاور (مثل کاغذ پارس و سایر کارخانه‌های نیشکر خوزستان) گذاشته و در هفته‌های گذشته اعتصاب‌های کوتاهی نیز به این کارخانه‌ها سرایت کرده‌است ؛ درست همان تأثیری که اعتراض قدرتمند هپکو بر کارخانه‌های مجاورش بالأخص آذرآبِ اراک گذاشت.. آن‌طور که به نظر می‌رسد بسیاری از کارگران هفت‌تپه معتقدند روزمزد کردن و قراردادی کردن کارگران (یا به عبارتی تهدید قانونی و دوفاکتو به اخراج)، هرچند به عنوان اهرم فشاری برای ارعاب کارگران استفاده‌می‌شود؛ اما در عین حال وضعیت به‌شدت بی‌ثبات کاری و حجم عظیم فشار ناشی از دستمزدهای پرداخت‌نشده، بسیاری از کارگران را چنان نترس و جسور کرده که احساس می‌کنند، در صورت اخراج از کار (یا به بیانِ بهتر اخراج از بیگاری کنونی) هم چه بسا چیزی برای از دست دادن نداشته باشند. همین است که تاکنون زور و ارعاب صرف برای خاموشی کارگران جواب نداده است!
کمیته عمل سازماندۀ کارگری – ۱۵ بهمن ۱۳۹۶

بیانیه مشترک در باره ی حداقل دستمزد در سال ۱۳۹۷

 سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه، سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه و گروه اتحاد بازنشستگان در بیانیه ی مشترک خود تقاضای حداقل حقوق ۵ میلیون تومانی کرده اند …

روند تصمیم گیری در باره ی تعیین حداقل دستمزد ١٣٩٧ و افزایش عمومی مزدها در شرایطی آغاز می شود که به گفته ی برخی از دست اندرکاران دولتی کارد به استخوان مردم، بویژه کارگران و حقوق بگیران رسیده است. امسال نیز، مانند سال های گذشته، در مذاکرات مربوط به مزد و تصمیم گیری در مورد یکی از بنیادی ترین مسئله ی زندگی کارگران و حقوق بگیران نمایندگان واقعی آن ها حضور ندارند، و به روال سال های گذشته، مقامات دولتی و نمایندگان کارفرمایان در نهادهای تعیین مزد یک جانبه به نفع دولت و کارفرمایان تصمیم می گیرند.

در سال ١٣٩۶، باز هم قدرت خرید کارگران به شدت سقوط کرده، ایمنی کار و اطمینان به آینده، بیش از پیش به وخامت گرائیده و یکه تازی و خودکامگی کارفرمایانِ بنگاه های خصوصی و دولتی، که از حمایت دستگاه های قضائی و انتظامی و امنیتی برخوردارند، ابعاد گسترده تر و خشن تری به خود گرفته است. هر اعتراض کارگری به شرایط نامناسب در محیط کار با برخورد امنیتی و پلیسی مواجه می شود. جمعیت بیکاران به ۶ میلیون نفر می رسد که اکثریت مطلق آنها حقوق بیکاری دریافت نمی کنند. به رغم وعده های داده شده در مورد ایجاد اشتغال، هر روز بر شمار انبوه بیکاران افزوده می شود. حقوق صدها هزار کارگر در بنگاه های صنعتی و اداری خصوصی و دولتی ماه ها به تعویق می افتد و کارفرماها با استفاده از ظرفیت های نهفته در قانون و حمایت دستگاه قضایی از پرداخت مزد نیروهای کار سرباز زده و کارگران معترض را اخراج و به شلاق و زندان محکوم می کنند. انواع تبعیض های جنسیتی، مذهبی، ملی و قومی در محیط کار بیداد می کند. استفاده ی غیرانسانی از کار کودکان و بازنشستگان با مزدهایی بسیار کمتر از حداقل مصوب و همچنین با اعمال دستمزدهای نابرابر به زنان کارگر نسبت به مردان و اعمال ستم مضاعف بر بخش بزرگی از طبقه کارگر، بر شدت سرکوب دستمزدها می افزاید.

در بحث حداقل دستمزد کارگران و سطح عمومی مزدها در ایران، با واقعیت های انکار ناپذیری روبرو هستیم که بر زندگی تمامی حقوق بگیران حاکم است و به روشنی تمام خود را نشان می دهد؛ برخی از آنها چنین اند:

١- طبق سند بررسی هزینه ی خانوار بانک مرکزی برای سال ١٣٩۵، متوسط هزینه ی یک خانوار شهری با میانگین ۳/۳۳ (سه و سی و سه صدم) نفر معادل ٣ میلیون و ٢٧۵ هزار تومان در ماه اعلام گردید. این مبلغ برای خانوار شهری ۴ نفره به بیش از ٣ میلیون و ٩٠٠ هزار تومان در ماه می رسد. به منظور برآورد مزد و حقوق لازم برای تأمین زندگی یک خانوار شهری ۴ نفره در سال ١٣٩٧، باید تورم سال های ١٣٩۶ و ١٣٩٧ را هم در محاسبه بگنجانیم. در این صورت حداقل دستمزد لازم برای تأمین زندگی یک خانوار ۴ نفره در سال ١٣٩٧ به ۵ میلیون تومان در ماه بالغ می گردد. اقتصاد ایران به رغم تمام نابسامانی ها و کاستی هایش توان پرداخت چنین مزدی را دارد و توجیهات مقامات دولتی در رابطه با عدم توان پرداخت این مبلغ فریبکاری ای بیش نیست.

٢- بانک مرکزی و مرکز آمار هر سال تورم را کمتر از تورم واقعی اعلام می کنند. حتی اگر از سال ١٣۵٨ تاکنون مزدها به تناسب تورمی که بانک مرکزی اعلام می کند افزایش یافته بودند باز هم دستمزد حداقلی که به این ترتیب برای سال ١٣٩٧ ممکن است تعیین گردد از خط فقر مطلق در این سال که ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان می باشد؛ پایین تر خواهد بود.

٣- حداقل دستمزد، و به طور کلی سطح مزدها در ایران، یکی از پائین ترین ها در جهان است و این در حالی است که قیمت بسیاری از اقلام کالاهای مصرفی و خدمات – حتا دولتی- با قیمت های جهانی برابری می کند.

– با توجه به همه آنچه گفته شد از نظر امضا کنندگان این بیانیه، حداقل دستمزد سال ١٣٩٧ نمی تواند از ۵ میلیون تومان در ماه کمتر باشد.

ما از همه ی کارگران، معلمان، پرستاران و دیگر کارکنان بیمارستان ها و درمانگاه ها، از تمام کارمندان زحمتکش موسسات خصوصی و دولتی، از تمام بازنشستگان در سراسر کشور دعوت می کنیم خواست حداقل دستمزد ۵ میلیون تومان را با همه ی کارگران و مزدبگیران به پیش ببرند و بحق بودن، ضرورت و امکان آن را توضیح دهند.

سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه
سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه
گروه اتحاد بازنشستگان
۱۵ بهمن ١٣٩۶

از کارگران نیشکر هفت تپه حمایت کنیم

 

پس از ماه ها تلاش برای گرفتن حقوق عقب‌مانده، امروز حدود ۴۰ تن از کارگران نیشکر هفت تپه با خشونت بسیار بازداشت شدند.

ماه‌ها است که کارگران نیشکر هفت تپه درگیر با کارفرمایانی هستند که حق و حقوق آنان را نمی‌دهند؛ کارفرمایانی که زمین های حاصل خیز هفت تپه را با روابط خصوصی با دولتیان به مبلغی ناچیز خریده اند و بیشتر در رویای فروش زمین های حاصل خیز آن و یا ایجاد منطقه آزاد تجاری در آن هستند تا مانند دیگر غارتگران اموال مردم بهای زمین ها و سود حاصل را به دلار تبدیل کرده و از کشور خارج کنند تا برای خود و نسل های آینده شان از خون وگوشت و پوست کارگران آینده ای بسازند .

این سرمایه داران رانت خوار حکومتی نه تنها مورد پیگرد قرار نمی گیرند بلکه از حمایت کامل نیروهای نظامی و انتظامی سرکوبگر برخوردارند.  این دستگیری‌ها و این حمایت آشکار از دزدان وغارتگران لکه ننگی بر دامان حکومتگران است.

بر تمامی آزادی خواهان است که با تمام وجود از این کارگران حمایت کرده و با راه اندازی تجمعات حمایتی از این کارگران به یاری آنان بشتابند.

 

کانون مدافعان حقوق کارگر

۱۵بهمن ۱۳۹۶

کار شماره٧۶٠ – سال سی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌و نهم – هفته سوم بهمن ۹۶

سازمان فدائیان (اقلیت)

Www.fadaian-minority.org

info@fadaian-minority.org

 

– خیزش توده‌ای، شعارها، خواست‌ها و نقش کمونیست‌ها

– دختران انقلاب

– نقش رژیم سلطنتی در استقرار دولت دینی در ایران

– غارت دسترنج کارگران در بودجه ۹۷

– انقلاب ۵۷ تجارب ودرس هائی که بایدآموخت

– گرامی باد نوزدهم بهمن،چهل وهفتمین سالگردنبرد حماسه سیاهکل سرآغازجنبش نوین کمونیستی ایران

– جاودان باد یاد حماسه آفرینان سیاهکل

 

 

خیزش توده‌ای، شعارها، خواست‌ها و نقش کمونیست‌ها

خیزش توده‌ای هفتم دی ماه که از اعماق جامعه برخاست و زلزله‌وار ده روز تمام زمین زیر پای مرتجعین و طبقه حاکم را به لرزه انداخت، حاوی درس‌ها و نکات مهم و قابل تاملی‌ست که باید از آن آموخت و آن را بکار بست. اگرچه در چند روز گذشته در برخی از شهرها و استان‌های کشور از جمله بندرعباس، گرگان، آبادان، کرمان و اهواز شاهد پس‌لرزه‌های آن زلزله بزرگ بوده‌ایم که آخرین آن تا این لحظه تظاهرات ۱۳ بهمن در تهران بود، اما این خیزش بطور موقت فروکش نموده تا با امواج بلندتری سر بلند کند.

توده‌های زحمتکش و تهیدست شهری که در ده‌ها شهر وارد خیابان شدند، با شعارهای کوبنده و مستقل، عمومی‌ترین خواست‌های خود را بیان کردند. پاره‌ای از شعارها هنوز به قدر کافی صیقل نخورده‌اند و برخی دیگر فرمول‌بندی دقیق خود را پیدا نکرده‌اند که بی‌تردید با توسعه و تکامل جنبش توده‌ای چنین خواهد شد. اما در جریان اعتراضات اخیر برخی شعارهای ناسیونالیستی، نژادپرستانه، ارتجاعی و به کلی بی‌ربط با منافع توده‌های کارگر و زحمتکش نیز مطرح شد. شعارهایی چون “رضا شاه روحت شاد” “ما انقلاب کردیم، ما اشتباه کردیم” و شعارهای دیگری در وصف نژاد آریایی و ضدیت با عرب‌ها و تحقیر آن‌ها. این قبیل شعارها اگرچه در سطح بسیار بسیار محدودی مطرح شد و به سرعت از طرف توده‌های اعتراض‌کننده مطرود گشت و هرگز هم تکرار نشد، اما در هرحال بیان‌گر کوشش یک گرایش ارتجاعی و بورژوایی برای تصاحب یا لااقل به انحراف کشاندن جنبش است.

به‌رغم آن‌که این گرایش بطور واقعی در میان توده مردم پایگاهی ندارد و از نظر کارگران و زحمتکشان و تمام تهیدستان شهری که علیه دیکتاتوری و دیکتاتور حاکم شعار دادند، نظام سلطنتی و دیکتاتوری شاهنشاهی، نظامی کهنه ، منفور و مرده‌ای است که به تاریخ پیوسته است، با این همه نمی‌توان بر این تلاش‌ها چشم فروبست و برای مقابله با آن تلاش نکرد. باید اضافه کرد که شاخه‌هایی از بورژوازی اپوزیسیون و رسانه‌های امپریالیستی حامی آن‌ها، عامدانه و آگاهانه، این شعار مطلقا فرعی و بیگانه با توده‌ مردم را در بوق و کرنا دمیدند و سعی کردند با بزرگ‌نمایی آن، از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و شعارها و مطالبات مردم را کم‌رنگ سازند. رژیم جمهوری اسلامی نیز به منظور تحقیر و کاستن از ارزش و اعتبار جنبش و درعین حال برای آن‌‌که با دست بازتری به سرکوب اعتراض‌کنندگان بپردازد، آگاهانه و موذیانه، نقش و جایگاه این گرایش ضعیف و منفور را برجسته کرد.

اما نه بورژوازی حاکم و نه بورژوازی اپوزیسیون و حامیان امپریالیست آن، از این تلاش مشترک خود طرفی نبستند و چیزی عایدشان نشد. توده‌های مردم در جریان اعتراضات خود نشان دادند که هوشیارند و بر سینه شعارهای ارتجاعی، ناسیونالیستی و نژادپرستانه و هر شعار دیگری که با منافع آن‌ها خوانایی نداشته باشد یا احیانا حاوی نفرت‌فکنی و نفاق در میان مردم باشد، قاطعانه دست رد می‌زنند و خواهند زد.

یکی از محوری‌ترین شعارهای توده‌های زحمتکش مردم، شعار، کار – نان – آزادی بود. شعاری که بطور فشرده، مبرم‌ترین خواست‌های اقتصادی و سیاسی توده‌های کارگر و زحمتکش را بیان می‌کند. این شعاری‌ست که از دل مبارزات مردم جوشید و به پرچم اعتراضات توده‌ای تبدیل شد. این شعاری است که باید آن را زنده نگاه داشت و در ابعاد گسترده‌تری به میان مردم برد. درعین حفظ این شعار و خواست‌های اقتصادی و سیاسی مطرح شده در آن، اما می‌توان آن را در شکل شعارهای مشخص‌تر و با خواست‌های مشخص‌تری نیز بیان کرد و آن را بسط داد. شعار علیه بیکاری، شعار پیرامون وضعیت معیشتی و آزادی‌های سیاسی مانند: “جوانان مملکت بیکارند، از بیکاری بیزارند” ، ” بیکاری، بیکاری عامل هر فساد است” ، “دیپلمه‌ها، لیسانسه‌ها بیکارند، آخوندها راس کارند” ، ” نه کار داریم نه بیمه‌ایم، گرسنه‌ایم گرسنه‌ایم” ، “معیشت زندگی حق مسلم ماست”، “شعار زحمتکشان، کار نان آزادی” و…

در زمینه آزادی‌های سیاسی نیز می‌توان شعارآزادی را  به اجزاء کوچک‌تر و موارد مشخص‌تری تعمیم داد و به طرح شعارها و خواست‌های مشخص پرداخت. شعارهایی مانند: “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” ، “حجاب اجباری ملغا باید گردد” ، “ترور شکنجه اعدام ملغا باید گردد” ، “سانسور شکنجه اعدام ملغا باید گردد” ، “کارگران زندانند، غارتگران آزادند” ، ” کارگر زندانی آزاد باید گردد” ، “تجمع، اعتراض حق مسلم ماست” و …

تردیدی نیست که با گستردش و تعمیق مبارزه و اعتلاء آن شعارهای مناسبی با ابتکار و خلاقیت توده‌ها از دل جنبش زنده و پویای توده‌ای شکل خواهد گرفت. یکی از شرایط مهم تعمیق و گسترش اعتراضات توده‌ای، پیوند آن با جنبش اعتصابی کارگران، معلمان، سایر زحمتکشان و دانشجویان است. از این رو شعارهایی برای تقویت این جهت‌گیری و جلب حمایت کارگران و معلمان و دانشجویان ضروری‌ست. شعارهایی مانند: “اعتصاب اعتصاب، کارگران اعتصاب، معلمان اعتصاب” ، “کارگر بپا خیز برای رفع تبعیض” ، “دانشجو بپاخیز، به اعتراض برخیز” و شعارهای دیگری که بیان ادامه مبارزه تا رهایی جامعه از شر مرتجعین حاکم باشد. مانند: “نه سازش، نه تسلیم نبرد تا پیروزی” ، “نه سازش نه تسلیم نبرد تا آزادی” ، “مرتجعین حیا کنین مملکتو رها کنین” و …

اما نکته بسیار مهمی که در این‌جا باید روی آن انگشت گذاشت و کمبود آن در اعتراضات اخیر برجسته بود شعارهای ایجابی‌ست. البته چنان‌که در مورد بقیه شعارها این نکته صادق است که با پیشرفت و اعتلای بیشتر جنبش، شعارها صیقل خواهند خورد و شعارهای مناسب نیز به ابتکار و خلاقیت توده‌ها آفریده خواهند شد، در مورد شعارهای ایجابی نیز مساله به همین گونه است. با این وجود تبلیغ و ترویج شعارهای ایجابی از هم اکنون، نه فقط تعارض و تباینی با این موضوع ندارد، بلکه اتفاقا از ضرورت‌های جنبش توده ای ست تا زمانی که جنبش وارد مرحله عالی‌تر شد در میانه راه متوقف یا به کجراه برده نشود.

در اعتراضات و خیزش توده‌ای چنان‌که دیدیم شعارهای فراوانی نظیر مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر روحانی و نظائر این شعارها داده شد. اولا تمام این شعارها که سلبی و نفی‌گرایانه است، می‌تواند و جا دارد کامل‌تر شود و کل حکومت و رژیم جمهوری اسلامی را صریح‌تر از این نشانه رود. “جمهوری اسلامی نمی‌خواهیم” ، “حکومت مذهبی نمی‌خواهیم” و “مرگ بر جمهوری اسلامی” می‌تواند جزء این شعارها باشند. ثانیا مساله فقط رفتن دیکتاتور و روحانی و خامنه‌ای و امثال آن نیست. جنبش اعتراضی زحمتکشان و تهیدستان شهری با این شعارها و شعارهای دیگر علیه رژیم و جناح‌های حکومتی، نشان داد که از نظم موجود عبور کرده و با وضوح قابل قبولی مشخص کرد چه نمی‌خواهد، که این موضوع البته بسیار مهم است. مهم‌تر از آن اما این است که به روشنی گفته شود چه می‌خواهیم. بنابراین وظیفه ما این است که علاوه بر شعارهای سلبی، از همین امروز شعارهای ایجابی خود را نیز در میان توده‌های مردم تبلیغ کنیم. چنین شعارهایی اساسا باید این باور را در میان توده‌های مردم تقویت کند که نبایستی در انتظار قهرمان و ناجی باشند، بلکه باید این آمادگی را در خود ایجاد کنند که بلافاصله بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی خودشان ادارۀ امور کشور را بدست گیرند. مساله فقط این نیست که رژیم جمهوری اسلامی برافتد، آخوندها و دارودسته‌های حکومتی به زیرکشیده شوند و دسته دیگری از همین طبقه حاکم جایشان را بگیرند. بلکه مساله اساسی این است که قدرت سیاسی باید از دست طبقه حاکم خارج شود و در دست کارگران و زحمتکشان که در شوراها متشکل شده‌اند قرار بگیرد. بنابراین “تبلیغ بی‌وقفه شوراها و دولت شورایی و حکومتی که در آن کارگران و زحمتکشان از طریق شوراهای خود به اعمال حاکمیت می‌پردازند، امری ضروری و تعویق ناپذیر است.

سازمان ما که از دیرباز مبلغ و مروج شوراها و حکومت شورایی بوده است، کماکان می‌بایستی دولت شورایی و حکومت شورایی را به عنوان حکومت آلترناتیو و جایگزین رژیم جمهوری اسلامی تبلیغ و ترویج کند. شعارهایی چون “شعار هر ایرانی حکومت شورایی” ، “نه شاه می‌خواهیم نه ملا، حکومت شوراها” و شعارهای دیگری نظیر آن را می‌بایستی به میان مردم و اعتراضات توده‌ای برد و شعار سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را به جایگزین آن حکومت شورایی پیوند زد.

نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که جنبش اعتراضی اخیر که به حق تحسین همه‌گان را برانگیخت، هنوز در آغاز راه است و نباید فراموش کرد که این جنبش تا این لحظه یک جنبش خودبخودی‌ست. تمام سرنوشت جنبش توده‌ای به این بستگی دارد که آیا طبقه کارگر مهر و نشان خود را بر آن زده است یا خیر؟ پوشیده نیست که در غیاب یک رهبری انقلابی و در نبود رهبری طبقه کارگر، این خلاء رهبری می‌تواند توسط جریان‌های بورژوائی و گروه‌بندی‌های راست و بورژوازی همدست ارتجاع و امپریالیسم پر شود، که جنبش را به انحراف بکشاند و سر آن را به سنگ بکوبد! بنابراین علاوه بر تبلیغ و ترویج حکومت شورایی و شوراها که کل طبقه کارگر با تمام سطوح آگاهی و گرایش‌های نظری و فکری را دربر می‌گیرد، می‌بایستی در راه تشکیل حزب طبقاتی کارگران که متشکل از پیشروترین و آگاه‌ترین بخش طبقه کارگر یا در واقع حزب کارگران کمونیست است و وظیفه‌اش سازماندهی و رهبری آگاهانه مبارزه طبقاتی تا پیروزی نهایی‌ست، تلاش نمود. این یک واقعیت انکار ناپذیر است که هیچ جنبش انقلابی و یا هیچ انقلابی منتظر نمانده و منتظر نمی‌ماند تا نخست کمونیست‌ها متمرکز و متحد شوند یا طبقه کارگر حزب اخص طبقاتی خود را ایجاد کند و سپس آنگاه، انقلاب شعله‌ور شود. انقلاب کار توده‌هاست. وقتی شرایط لازم که خارج از ارادۀ این و آن است فرا رسد، مستقل از آن‌که این فاکتورها چه مراحلی را طی کرده یا می‌کنند، انقلاب می‌شود!

اما این هم واقعیتی‌ست – و همه کمونیست‌ها و کارگران آگاه بخصوص باید روی آن مکث و تامل کنند – که هیچ انقلابی ولو بزرگ‌ترین انقلابات توده‌ای در غیاب حزب طبقه کارگر و رهبری آن به پیروزی قطعی نمی‌رسد.

خیزش اعتراضی توده‌های زحمتکش و تهیدستان شهری که نخستین موج آن فعلا فروکش نموده است، از این ظرفیت برخوردار است که به یک جنبش وسیع و تمام عیار انقلابی تبدیل شود. از این رو کمونیست‌ها می‌بایستی با تمام نیرو، کمک و تلاش کنند تا پیش زمینه‌های شرکت سازمان یافته طبقه کارگر در این جنبش فراهم شود. کمونیست‌ها ضمن مستحکم‌تر ساختن صفوف خود می‌بابیستی با ایجاد هسته‌های سرخ در کارخانه‌ها و محلات این هسته ها را به مثابه واحدهای پایه‌ای حزب سیاسی طبقه کارگر در راس فعالیت‌های خود قرار دهند. هم‌چنین با تبلیغ و ایجاد کمیته‌های کارخانه و کمیته‌های اعتصاب، باید به آمادگی طبقه کارگر برای سازماندهی اعتصابات گسترده یاری رسانند. برای فراتر رفتن از اعتصابات منفرد و پراکنده، باید کمیته‌های مخفی هماهنگی میان کارخانه‌ها و موسسات تولیدی و و خدماتی یک رشته‌ را ایجاد کرد و ابزارهای لازم برای سازماندهی اعتصابات فرا کارخانه‌ای و رشته‌ای را فراهم ساخت. تنها با یک سلسله اعتصابات گستردۀ رشته‌ای و فرا کارخانه‌ای‌ست که می‌توان به اعتصاب عمومی سیاسی گذر نمود و تنها اعتصاب عمومی سیاسی سراسری‌ست که قادر است رژیم حاکم را بطور کامل فلج کند، نیروی سرکوبش را منقسم سازد و از کارآیی آن بکاهد و شرایط را برای قیام مسلحانه توده‌ای و وارد آوردن ضربه نهایی برای به ‌زیر کشیدن طبقه حاکم فراهم سازد.

 

دختران انقلاب

کمونیست‌ها همواره بر برابری کامل حقوق زنان و مردان در تمامی عرصه‌های اجتماع پای فشرده‌اند و مدافع آن بوده‌اند. از این‌رو، سازمان ما نیز در چند دهه گذشته، ضمن روشن‌گری درباره تبعیض‌ها و نابرابری‌های موجود در جمهوری اسلامی علیه زنان، قاطعانه از حقوق دمکراتیک و انسانی آنان، ازبرابری کامل و بی قیدوشرط حقوق اجتماعی و سیاسی زن و مرد دفاع کرده است.

چنان‌چه تجربه چند دهه مبارزات زنان ایران نشان می‌دهد تحقق حقوق زنان تنها در صورت مقاومت و مبارزه آنان از پایین میسر است و نه از طریق لابی‌گری و عجز و لابه به درگاه بالایی‌ها. راه‌کاری که سال‌های متمادی اصلاح‌طلبان و هم‌فکران آنان در درون جنبش زنان ترویج و تبلیغ می‌کردند و طی این مدت نیز نه تنها کوچک‌ترین مطالبه زنان تحقق نیافت، بلکه سران رژیم هر بار با تصویب قوانین و لوایح زن‌ستیزانه جدید، فشاری بیش‌تر و تبعیضی فراتر را بر زنان تحمیل کردند.

هم‌چنین ما بارها تأکید کرده‌ایم، مبارزه برای رفع نابرابری‌ها و دستیابی زنان به حقوق خود، بدون پیوند با مبارزات عمومی آزادی‌خواهانه و به ویژه با مبارزات طبقه کارگر نامیسر است. مبارزه‌ی اخیری که تحت نام “دختران خیابان انقلاب” می‌رود تا تعداد هر چه بیش‌تری از زنان را به رویارویی مستقیم علیه حجاب اجباری بکشاند، شاهدی دیگر بر تحلیل‌ها و رهنمودهای ماست.

“دختر خیابان انقلاب” که بعدها معلوم شد “ویدا موحد” نام دارد، زن جوان معترضی است که اوایل دی ماه، روسری خود را بر سر چوبی کرد و در اعتراض به حجاب اجباری به تکان درآورد. حرکتی که الهام‌بخش زنان دیگری شد تا در اعتراض به حجاب اجباری در خیابان‌های چندین شهر روسری از سر بردارند و اعتراض خود به حجاب اجباری را اعلام کنند.

این حرکت اعتراضی در فضایی آغاز شد که پیش از آن اعتلا و رشد رادیکالیسم اعتراضات و اعتصابات طبقه کارگر، بازنشستگان و مال‌باختگان زمینه مناسبی را فراهم آورده بود. این زمینه مناسب، همانا تغییر در توازن سیاسی نیروهای طبقاتی جامعه به نفع کارگران و زحمتکشان و نشانه‌های آغازین پیدایش یک بحران انقلابی در جامعه بود. پیش از آن نیز زنانی بودند که در اماکن عمومی، روسری از سر برگرفته بودند، اما درست این زمینه مناسب و پس از آن آغاز اعتراضات زحمتکشان به شرایط وخیم معیشتی و دیکتاتوری رژیم بود که امکان گسترش آن فراهم آمد و توجه افکار عمومی را به خود جلب کرد. و استمرار همین فضا، به رغم فروکش کنونی موج اعتراضات، است که به این زنان جسارت بخشیده تا حتا در پایان اولین دوره اعتراضات سراسری، به اعتراض به حجاب اجباری ادامه دهند.

در اهمیت دفاع از این حرکت اعتراضی باید گفت، آزادی یک مفهوم مجرد و در خلأ نیست. نقض حقوق توده‌های مردم، در عرصه‌های گوناگون حیات اجتماعی است که دیکتاتوری را پدید می‌آورد. از این‌رو، مبارزه با هر یک از جلوه‌های نقض آزادی و دفاع از مبارزات حق‌طلبانه‌ی هر یک از گروه‌های اجتماعی، بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزات آزادی‌خواهانه است. تحمیل اجباری حجاب، یعنی نقض بنیادی‌ترین حق هر انسان، که همانا حقانتخاب آزادانه پوشش است. هرچند از نظر برخی این مطالبه از جمله اولویت‌های مطالباتی زنان و توده‌های مردم نباشد، اما وظیفه آزادی‌خواهان و به ویژه کمونیست‌هاست که از هر گونه مبارزه در راه کسب این حق پیشگام باشند.

درست به علت اعتراضات دی ماه، سران رژیم از اصلاح‌طلب و اصول‌گرا در ابتدا سعی کردند به این حرکت وقعی ننهند، اما با استمرار آن، یکی زنان را به جرم “تجاهر به گناه” تهدید کرد و دیگری آنان را “نافرهیخته” و “بچه‌گانه” خواند، آن یکی اصولا منکر این واقعه شد و حتا واقعه‌ای کم اهمیت نامیده شد. البته بودند ا”صلاح‌طلبانی” هم که بعد از نزدیک به ۴۰ سال یادشان افتاد که با حجاب اجباری” مخالفند بی آن که اشاره کنند آنان و سایر مریدان خمینی و حکومت اسلامی وی بودند که با تهدید و ارعاب و ضرب و شتم و فریاد “یا روسری، یا توسری”، حجاب را به زور بر سر زنان ایران نهادند و سرانجام در وضع قوانین نقض‌کننده‌ی اولیه‌ترین حقوق یک انسان یعنی “حق انتخاب پوشش” هم‌دستی تمام داشتند.

برخی به اصطلاح کارشناسان این حرکت را “اعتراضی مسالمت‌آمیز” و عاری از “خشونت” و “مدنی” می‌نامند. اما آنان فراموش می‌کنند که رژیم دینی جمهوری اسلامی، از چند هفته بعد از پیروزی قیام، حجاب را یکی از ارکان خود تعریف کرده و در چند دهه اخیر میلیاردها تومان از دسترنج کارگران و زحمتکشان را خرج تحمیل حجاب اجباری مطلوب خود کرده است، گرچه بی‌نتیجه. و بسیارند متحجران حکومتی که به هیچ قیمتی به آزادی زنان در انتخاب پوشش تن نخواهند داد. از آن گذشته، رژیم تا هم اکنون، حداقل ۲۹ تن از فعالان این حرکت اعتراضی را دستگیر کرده است. سرکوبی که می‌تواند تا حدی در فروکش موقت این شکل از اعتراض مؤثر باشد، اما در عین حال در صورت خیزش‌های توده‌ای آتی، بر رادیکالیسم مبارزات آتی بیفزاید. مبارزاتی که بایستی در پیوند با جنبش “نان، کار، آزادی” توده‌ها، نه تنها لغو حجاب اجباری بلکه مطالبه تمامی حقوق زنان را در سرلوحه خود قرار دهد.

اعتراضات دی ماه، پیش‌درآمد مبارزاتی بود که بنیاد رژیم را نشانه رفته‌اند. پس زنان نیز باید خود را برای موج‌های بعدی اعتراضات سراسری آماده سازند و منسجم‌تر و سازمان‌یافته‌تر با مطالبات مشخص خود در آن حضور یابند و کسب تمامی حقوق و آزادی‌های دمکراتیک خود را تضمین کنند.

 

 

نقش رژیم سلطنتی در استقرار دولت دینی در ایران

با انقلاب سال ۵٧ و قیام مسلحانه ٢٢بهمن‌ماه، رژیم سلطنتی، این مظهر استبداد و ستمگری ٢۵٠٠ ساله شاهان، به دست توانای توده‌های انقلابی از ایران جاروب شد. اما دیکتاتوری و اختناق دوران رژیم شاه که توده مردم را در ناآگاهی و بی‌سازمانی قرار داده بود، مانع از آن گردید که با استقرار یک حکومت انقلابی کارگران و زحمتکشان، این انقلاب به پیروزی برسد و مطالبات آزادی‌خواهانه و رفاهی مردم ایران تحقق یابد.

ارتجاع داخلی و قدرت‌های امپریالیست  کوشیدند با استفاده از نقاط ضعف جنبش توده‌ای، به‌ویژه بی‌سازمانی و ناآگاهی، دارو دسته ارتجاعی و ضدانقلابی خمینی را که رژیم سلطنتی شاه مقدمات قدرت گیری آن را پیشاپیش فراهم ساخته بود، به آلترناتیو و رهبر جنبش تبدیل کنند. نتیجه آن نیز استقرار یک رژیم استبدادی دیگر، یک دولت دینی به‌غایت مرتجع و سرکوبگر و شکست انقلاب سال ۵٧ بود.

 مصائب اجتماعی- سیاسی که خاندان پهلوی در ایران به بار آورد، البته مختص دوران محمدرضا شاه نبود. رژیم سلطنتی پهلوی از هنگام به قدرت رسیدن در ایران، مصائب بی‌شماری برای مردم ایران به بار آورد، که استقرار دولت دینی تنها یک نمونه آن بود.

در اساس، کودتای رضاخان که با طراحی و حمایت امپریالیسم انگلیس انجام گرفت، هدفی جز به بند کشیدن مردم ایران و سرکوب تمام گرایش‌های مترقی و انقلابی و ایجاد محیطی امن برای بورژوا- ملاکان ایران و مقاصد امپریالیستی انگلیس نداشت. این کودتا در شرایطی صورت گرفت که در پی شکست انقلاب مشروطیت و عدم تحقق مطالبات توده‌ها، موجی از قیام‌ها سراسر ایران را فراگرفته بود، در تبریز، خیابانی، در خراسان، قیام پسیان، در گیلان جمهوری شورایی با برنامه‌ای چنان رادیکال که یک‌صد سال بعد، هنوز مطالبات برنامه فوری آن، تحقق‌نیافته است، چند نمونه آن بود. رضاخان ازآن‌رو بر سرکار آمد که تمام جنبش‌های انقلابی و گرایش‌های مترقی را سرکوب و با استقرار رژیم استبدادی، مانع از دگرگونی انقلابی ایران گردد. او که دریافته بود رژیم سلطنتی مورد نفرت توده‌های مردم ایران است، برای جلب حمایت بخش‌هایی از مردم، نخست، سیاست نیرنگ و فریب را در پیش گرفت.  ادعا کرد که طرفدار جمهوری است. اما همین‌که موقعیت خود را تحکیم کرد، به استبداد تام و تمام روی آورد،خود را شاه نامید و سلسله پهلوی را پایه گذاشت.

در تمام‌دورانی که او در قدرت بود، کمترین اقدامی برای تغییر ساختار اقتصادی جامعه که انقلاب مشروطیت نیاز آن را اعلام نموده بود، انجام نداد. بنابراین شیوه تولید مسلط جامعه ایران، همچنان فئودالیسم باقی ماند و خود رضاخان و دارو دسته طرفدارانش تبدیل به بزرگ‌ترین مالکین فئودال شدند. او شدیدترین رژیم اختناق و سرکوب را حاکم کرد، برای تحکیم موقعیت خود و حفظ نظم موجود، دستگاه دولتی را تقویت و نوسازی کرد. وی گرچه در ظاهر کوشید نقش دستگاه روحانیت را محدود کند، اما اسلام را به‌عنوان دین رسمی پذیرفت و رابطه نزدیکی با سران دستگاه روحانیت و حفظ منافع آن‌ها داشت. رضاخان اما درعین‌حال تلاش کرد از برخی اقدامات آتاتورک تقلید کند، اما این اقدامات در جامعه‌ای که فئودالیسم شیوه تولید مسلط آن بود، فقط کاریکاتوری از اقدامات بورژوایی از کار درآمدند. در پی کودتای رضاخان بود که قدرت‌های امپریالیست به‌ویژه انگلیس نقشی رسمی و علنی در ایران و سیاست‌های آن به دست آوردند. بنابراین هنگامی‌که برکنار شد، معضلات جامعه ایران که نیازبه تغییر و تحول داشتند، همچنان باقی‌مانده بودند.

با سرنگونی رژیم استبداد فردی رضاخان، به مدت یک دهه،  یک آزادی بالنسبه محدود در ایران برقرار شد. در این دوران، رشد تمایلات دمکراتیک، رفاهی،  ضد امپریالیستی و سوسیالیستی، و حاد شدن مبارزات طبقاتی، بیانگر نیاز جامعه ایران به یک تحول اساسی بود. زیر فشار مبارزات توده‌هایی که از نظام سلطنتی این بازمانده قرون‌وسطایی نفرت داشتند و آن را مسبب تمام بدبختی ، عقب‌ماندگی، بی حقوقی و استبداد می‌دانستند، محمدرضا شاه سرانجام ناگزیر به فرار شد . مردم مجسمه‌های او را به زیر کشیدند و ختم سلطنت را اعلام کردند. اما او توانست بار دیگر از طریق کودتایی که طراح آن، قدرت‌های امپریالیست انگلیس و آمریکا بودند و در داخل نیز فئودال‌ها، بورژوازی بزرگ و دستگاه روحانیت  از آن حمایت کردند، در ٢٨ مرداد سال ٣٢ به قدرت بازگردد. دوره دیگری از سرکوب، استبداد، رکود و عقب‌ماندگی فرارسید.

این دورانی است که قدرت‌های امپریالیست و دستگاه مذهب و روحانیت قدرت ویژ‌ه‌ای در ایران به دست آوردند. محمدرضا شاه به علت ترس از مردم و تحکیم دیکتاتوری و استبداد به حمایت قدرت‌های امپریالیست، بورژوا- ملاکین و دستگاه روحانیت متکی بود. او تا سال ۴١ تمایلی حتی به اقدامات محدود علیه مناسبات پوسیده فئودالی  نداشت. این امپریالیسم آمریکا بود که وی را واداشت، رفورم ارضی  و برخی رفرم‌های دیگر دهه چهل را در جهت تقویت مناسبات بورژوائی بپذیرد. امپریالیسم آمریکا پس از جنگ جهانی دوم به‌ویژه از دوره کندی، از دو جهت نیاز به چنین تحولی در کشورهایی از نمونه ایران داشت و برنامه آن در مانیفست والت روستو انتشاریافته بود. ازیک‌طرف، ترس امپریالیسم آمریکا از الگوی  چین و کوبا، از سوی دیگر، نیاز سرمایه بین‌المللی به بسط بازارهای موجود جهانی برای صدور سرمایه و کالا. محمدرضا شاه تحت این شرایط، به دستور آمریکا ناگزیر شد برنامه رفورم‌های دهه چهل را بپذیرد. با این رفورم‌ها، سرانجام شیوه تولید سرمایه‌داری در ایران مسلط شد، اما بدون تغییر جدی در روبنای سیاسی. استبداد و بی حقوقی مردم برنیفتاد، بلکه تشدید شد . اختناق ابعاد گسترده‌تری به خود گرفت. ابتدایی‌ترین حقوق دمکراتیک و آزادی‌های سیاسی از مردم سلب شد. به‌جز دو حزب دست‌ساز رژیم شاه، حزب مردم و ایران نوین و بعداً سیستم تک‌حزبی رستاخیز، هیچ سازمان سیاسی حق فعالیت سیاسی نداشت.

حتی ایجاد تشکل‌های دمکراتیک و صنفی مستقل کارگران و زحمتکشان ممنوع شده بود. در این دوران، به بند کشیدن مخالفان سیاسی تشدید شد. زندان‌ها انباشته شد از زندانیان سیاسی. صدها تن از مخالفان رژیم به‌ویژه اعضای سازمان ما، در نیمه اول دهه ۵٠ اعدام  شدند. ساواک وحشیانه‌ترین روش‌های شکنجه را در مورد مخالفین معمول ساخت. به‌رغم اینکه امتیازاتی به زنان داده شد، امانابرابری زن و مرد همچنان پابرجا ماند و در قوانین انعکاس یافت. مذهب نقش خود را در روبنای سیاسی حفظ کرد. دین اسلام همچنان دین رسمی کشور باقی ماند. رژیم شاه رابطه نزدیک و صمیمانه‌ای با دستگاه ارتجاعی روحانیت داشت و از جهات مختلف این دستگاه قرون‌وسطایی را تقویت کرد. به این نهاد امکان رشد و فعالیت فراوانی داده شد. تعداد مساجد و مراکز مذهبی به ده‌ها هزار افزایش یافت. محمدرضا شاه درحالی‌که رژیم اختناق وحشتناکی را حاکم کرده بود و آزادی نشر، بیان و مطبوعات، ممنوع شده بود، برای حفظ رژیم استبدادی و نگه‌داشتن مردم در ناآگاهی و تزریق خرافات به جامعه، به دستگاه روحانیت وسیعاً امکان داد که خرافات دینی را تبلیغ و ترویج کنند. 

بنابراین در شرایطی که در نیمه دوم دهه ۵٠، درنتیجه نیاز جامعه به تحولات رادیکال، تضاد میان کارگران و زحمتکشان با رژیم سلطنتی و تمام نظم ستمگرانه به‌شدت حاد شده بود و انقلاب در دستور کار قرار گرفت، توده‌های وسیع مردم در ناآگاهی به سر می‌بردند. طبقه کارگر کاملاً بی‌سازمان بود و به اهداف طبقاتی خودآگاهی نداشت. تنها جریانی که در دوران استبداد رژیم شاه از آزادی فعالیت برخوردار بود،  امکان تبلیغ و ترویج خرافات مذهبی و سازمان‌دهی را حول مساجد، تکایا و دیگر مراکز مذهبی را داشت، توانست  رهبری جنبش را به دست بگیرد و توده‌های ناآگاه، زودباور و متوهم را به دنبال خود بکشاند و با سرنگونی رژیم شاه، دولت دینی را برقرار و استبداد را تحت عنوان اسلام حاکم سازد و چنان فجایعی بیافریند که همانند جنایات مغول‌ها در تاریخ ماندگار خواهند شد.

 بنابراین نقش رژیم سلطنتی و به‌ویژه محمدرضا شاه در به قدرت رسیدن دارو دسته خمینی مرتجع آشکار است. سلطنت و مذهب همواره در تاریخ ایران یکدیگر را تقویت کرده و به یاری یکدیگر شتافته‌اند.

توده‌های مردم ایران که در انقلاب ۵٧ رژیم سلطنتی  را به خاک سپردند، اکنون‌که برای سرنگونی رژیم ستمگر جمهوری اسلامی به پا خاسته‌اند، هرگز نباید نقش رژیم سلطنتی  در استقرار دولت دینی و تمام تجارب انقلاب شکست‌خورده سال ۵٧ را فراموش کنند.

کارگران و زحمتکشان ایران، برای این‌که بتوانند این بار یک انقلاب پیروزمند داشته باشند و به تمام مطالبات خود جامه عمل پوشند، باید تمام نهادها و مناسبات ارتجاعی را که دوران آن‌ها سال‌هاست که به پایان رسیده است، در هم کوبند و به دور بریزند.

به هیچ وعده‌ووعیدی نباید اعتماد کرد. کارگران و زحمتکشان، می‌توانند و باید قدرت سیاسی را در دست خود گیرند، از طریق شوراها اعمال حاکمیت کنند و نظم نوینی را مستقر سازند که در آن انسان‌های آزاد و برابر در رفاه ، شادی و خوشبختی زندگی کنند.

 

غارت دسترنج کارگران در بودجه ۹۷

از اواخر آذرماه، برای اولین بار و در سطحی وسیع توجه توده‌ها به بودجه‌ای جلب شد که هر سال حاصل کار و زحمت کارگران را به جیب سرمایه‌داران و  دستگاه‌های نظامی، امنیتی و مذهبی می‌ریزد. مساله‌ای که ما هر سال با تحلیل ارقام بودجه آن را به اثبات رسانده و به توده‌ها نشان داده ایم. بدون تردید اعتراض به کلیت نظام جمهوری اسلامی، با خواست کار – نان – آزادی در دی‌ماه تاثیر مستقیمی در رد کلیات لایحه بودجه در هشتم بهمن‌ماه داشت. ترس از انفجارنارضایتی توده‌های معترض در اثر گران شدن بنزین، قطع یارانه‌ها و غیره، همان‌گونه که در تونس رخ داد.  اما سه روز بعد کلیات لایحه، البته با تغییراتی چند به تصویب مجلس رسید!! آیا این تغییرات توازن بودجه را به نفع کارگران و زحمتکشان تغییر داد؟! بدون ذره‌ای تردید پاسخ به این سوال یک نه بزرگ است.

کابینه‌ی روحانی در دومین دوره‌ی ریاست جمهوری وی، اسب خود را کاملا زین کرده بود تا با سرعت و شدت هر چه بیشتر سیاست‌های نئولیبرالی را به نفع اقلیت کوچکی از جامعه، یعنی صاحبان قدرت و سرمایه، به اجرا درآورد و بودجه ۹۷ در همین راستا، به شکلی افسارگسیخته به معیشت توده‌ها حمله کرده بود. گران کردن مواد سوختی از جمله بنزین از ۱۰۰۰ به ۱۵۰۰ تومان و حذف یارانه‌های نقدی در سطحی وسیع، تنها بخشی از بودجه‌ای بود که تماما علیه کارگران و زحمتکشان تنظیم شده بود، بودجه‌ای که تاثیرات تورمی‌اش سفره‌ی کوچک کارگران و زحمتکشان را کوچک‌تر می‌کرد. اما در این میان خشم توده‌ها به‌یکباره زبانه کشید که یکی از نتایج آن رد کلیات لایحه بودجه برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی بود. موضوعی که بارها در سخنان نمایندگان مجلس تکرار شد. از جمله یوسف نژاد یکی از نمایندگان مجلس گفت: “در بحث حامل های انرژی و افزایش قیمت بنزین به دلیل شرایط اقتصادی موجود در کشور صلاحی در این زمینه وجود ندارد” و یا  تاجگردون رئیس کمیسیون تلفیق بودجه نیز در رابطه با حذف یارانه‌ها گفت: “دولت در شرایطی لایحه را به مجلس تقدیم کرد که با شرایط کنونی متفاوت است بنابراین در کمیسیون تلفیق بودجه تصمیم گرفته شد تا با لحاظ تمام جوانب به همه افراد یارانه داده شود زیرا شرایط حذف یارانه وجود ندارد”.

درست است که در اثر فشار توده‌ها، برخی اصلاحات در کلیات لایحه بودجه که در ۱۱ بهمن ماه به تصویب رسید بوجود آمد، اما نکته مهم و اساسی این است که در ساختار اصلی بودجه تغییری صورت نگرفت.

بودجه ۹۷ حامل تمامی ویژگی‌های بودجه‌های سال‌های گذشته است که به اعتراف همین نمایندگان مجلس “سال به سال شکاف فقر و غنا را تشدید کرده است” (صادقی نماینده مجلس ۲۶ آذر). بخش بسیار مهمی از بودجه هم‌چنان سهم نیروهای نظامی، سرکوب و دستگاه مذهبی است.

بیش از ۵ هزار میلیارد تومان از بودجه را نهادهای مذهبی تنها به صورت مستقیم از بودجه می‌بلعند و این در حالی‌ست که عموم دستگاه‌های دولتی (بویژه بوروکراسی دولتی) محلی برای چپاول بودجه توسط دستگاه‌ روحانیت است. سهم دستگاه‌های سرکوب و نظامی نیز به شدت افزایش پیدا کرده است. در سال ۹۶ بودجه دستگاه‌های سرکوب و نظامی ۱۲۸ درصد رشد کرده بود (نوبخت ۹ اسفند ۱۳۹۵) و امسال نیز بودجه همین دستگاه‌ها بیشترین رشد را داشت و این جدا از مبلغ کلانی است که از صندوق توسعه ملی به این دستگاه‌ها اختصاص یافت. تاجگردون رئیس کمیسیون تلفیق مجلس ضمن دفاع از بودجه نظامی گفت: “تقویت بنیه دفاعی وظیفه ماست چرا که امنیت ایران اسلامی در گرو تقویت این مهم است”، زارع یکی دیگر از نمایندگان مجلس نیز دو برابر شدن بودجه امنیت از منابع صندوق توسعه ملی را جزو افتخارات مجلس دانست!!!

در لایحه‌ی فوق (جدا از منابع صندوق توسعه ملی) بودجه سپاه پاسداران با ۴۲ درصد افزایش بالاترین رشد را داشته است. تاثیر منفی سهم بودجه دستگاه‌های نظامی، سرکوب و مذهبی در افکار عمومی، مردمی که در فقر غوطه‌ور هستند، به حدی بود که حتا روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله ۲۵ آذر خود نوشت: “حالا که ماجرا از طریق رسانه‌ها به افکار عمومی کشیده شده، باید فکری اساسی برای این موضوع کرد و نمی‌توان بی‌تفاوت از کنار آن گذشت”.

درست است که دولت مجبور به عقب‌نشینی در مورد افزایش قیمت بنزین و حذف یارانه‌های نقدی شد، اما از یک‌طرف مجلس این اختیار را به کابینه داد تا در صورتی که شرایط را مساعد ببیند بهای مواد سوختی را افزایش و حذف یارانه‌های نقدی را کلید بزند و از سوی دیگر با افزایش مالیات بر ارزش افزوده (مالیات غیر مستقیم)، افزایش بهای رسمی مبادله دلار با تومان، کاهش ۵۰ درصدی یارانه‌ی نان و افزایش بهای اغلب خدمات دولتی حتا در مواردی به سه برابر سال گذشته، عملا گرانی را کلید زده است.

کسری بودجه یکی دیگر از نتایج بودجه ۹۷ است که بار نتایج وخیم آن بر دوش کارگران و زحمتکشان می‌افتد. براساس ارزیابی مرکز پژوهش‌های مجلس، بودجه سال ۹۶، چهل و هفت هزار میلیارد تومان کسری دارد (جلالی رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس – روزنامه جهان صنعت ۴ بهمن). بودجه سال ۹۷ از این جهت از بودجه سال ۹۶ بدتر بوده و کسری بیشتری خواهد داشت. پول‌هایی که می‌بایست صرف ارائه خدمات آموزشی، بهداشتی و غیره مردم گردد، صرف هزینه‌ها و فساد دستگاه‌های مفت‌خور روحانیت، بوروکراسی و نظامی برای ادامه‌ی سیاست‌های خارجی جنگ‌طلبانه می‌شود. نه تنها تمامی درآمد حاصله صرف آن‌ها می‌شود و پولی برای فعالیت‌های عمرانی باقی نمی‌ماند، بلکه بودجه با کسری عظیمی نیز روبرو می‌گردد که یکی از نتایج آن افزایش نقدینگی است که در اقتصاد بحران‌زده‌ی ایران تورم و رکود را با هم به همراه می‌آورد. رشد نقدینگی در ۵ سال اخیر بی‌نظیر بوده است. براساس گزارش بانک مرکزی در آبان ماه سال جاری نقدینگی با رشد ۶/ ۲۲ درصدی نسبت به سال گذشته به بیش از ۱۴۲۴ هزار میلیارد تومان رسید. افزایش شتاب نقدینگی هم‌زمان با گسترش بحران مالی دولت است که باز برای نمونه در انتشار اوراق قرضه خود را نشان می‌دهد. باهنر نماینده سابق مجلس در سخنانی در کنگره حزب “همت” اعتراف کرد که اگر انتشار اوراق قرضه به همین شکل ادامه یابد تا چند سال آینده به اندازه بودجه باید اوراق قرضه منتشر شود تا بدهی اوراق قرضه‌های سال‌های قبل داده شود.

سیاست‌های جنگ‌طلبانه، حجیم شدن دستگاه‌های سرکوب و پلیسی، فساد و ناتوانی دستگاه حاکم، بحران عمیق مالی را برای دولت جمهوری اسلامی رقم زده است و دولت برای کاهش این بحران مالی تمام سعی‌اش را می‌کند تا بار این فشار مالی را به کارگران و زحمتکشان تحمیل کند.

هدف واقعی سیاست “هدفمند‌سازی یارانه‌ها” نیز در واقع همین بوده و هست. دولت با وقاحت یکی از مشکلات بودجه را یارانه‌های نقدی اعلام می‌کند اما این در حالی‌ست که دولت با “هدفمندسازی یارانه‌ها” پول کلانی از جیب مردم به جیب خود می‌ریزد.

به‌گفته‌ی حاجی بابایی نماینده مجلس (۲۷ دی‌ماه)، دولت تنها از بابت فروش بنزین در سال ۹۶ درآمدی برابر با ۹۵ هزار میلیارد تومان خواهد داشت اما از کل این مبلغ تنها ۳۷ هزار میلیارد تومان به خزانه ریخته شده و ۶۳ هزار میلیارد تومان از درآمد “طرح هدفمندی یارانه‌ها” در این میان غیب شده است. زمانی که “طرح هدفمندی یارانه‌ها” در کابینه‌ی احمدی‌نژاد کلید خورد، با این تبلیغ همراه بود که “با گران شدن بهای برخی کالاها، دولت تفاوت بهای آن‌ها را به حساب این طرح واریز کرده و به صورت یارانه نقدی به طور مساوی بین مردم تقسیم می‌کند”!!! و این همان کلاه بزرگی است که بر سر مردم با طرح مزبور رفته است. در طول این سال‌ها، دولت یارانه‌ی کالاها (سوبسید) را حذف و کالاها را گران کرد و تفاوت آن‌ها را به جای آن که به مردم به شکل یارانه برگرداند، به جیب خود ریخت تا خرج اهداف خود کند و آن وقت با وقاحت گله می‌کند که “پرداخت یارانه‌ها کمرشکن است”.

و البته از این نکته بسیار مهم هم بگذریم که بودجه‌ای که در مجلس بررسی می‌شود در واقع بودجه عمومی دولت است که تنها یک سوم از کل بودجه را در بر می‌گیرد و بودجه شرکت‌های دولتی که دو سوم کل بودجه است، هیچ نظارتی بر دخل و خرج آن‌ها نیست (فولادگر نماینده مجلس – ۸ بهمن‌ماه) یعنی ۸۰۰ هزار میلیارد تومان معلوم نیست چه می‌شود و چه دزدی‌ها و فسادی که در آن بخش نیست!!!

بودجه ۹۷ مانند همه‌ی بودجه‌های دیگر در دولت جمهوری اسلامی محلی‌ست برای چپاول حاصل کار کارگران، بودجه‌ای که در طول ده سال اخیر ۵ برابر شده و هر چقدر که چاق‏تر می‌شود، حرص دولتمردان برای تصاحب بخشی از آن بیشتر شده و فساد گسترده‌تر می‌شود. این را در ارقام بودجه به‌خوبی می‌توان دید. مساله ساختار بودجه است، بودجه‌ای که در خدمت تداوم و استمرار نظام سرمایه‌داری و بقای دولت جمهوری اسلامی است ونه در راستای گسترش خدمات آموزشی و بهداشتی و مجانی کردن این خدمات. تنها راه برای گریز از این فلاکت سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است.

انقلاب  ۵۷ تجارب ودرس هائی که بایدآموخت

۳۹ سال از انقلاب ۵۷ گذشته است. انقلابی که درآن توده های ستمدیده و اقشار مختلف مردم ایران علیه ستم و سرکوب، بیعدالتی، کشتار و دیکتاتوری حاکم بر جامعه در ابعادی میلیونی به‏پا خاستند. توده های زحمتکش و سرکوب شده ای که با هزاران امید و آرزو برای رسیدن به یک زندگی بهتر، تحقق آزادی های دمکراتیک و دستیابی به رفاه، آسایش و عدالت اجتماعی به انقلاب روی آوردند. انقلابی که به دلیل گستردگی حضور میلیونی اقشار مختلف مردم، در نوع خود یگانه و بی نظیر بود. انقلابی که سرانجام با قیام شکوهمند ۲۲ بهمن، به عمر ۵۰ ساله خاندان ننگین پهلوی خاتمه داد و حکومت مستبد، ستمگر و تا بن دندان مسلح شاهنشاهی را از اریکه قدرت به زیر کشید.

اما، چه شد؟ که از دل انقلاب بزرگ ۵۷، انقلابی که توده های میلیونی مردم ایران، سازمان های کمونیست و نیروهای مبارز و  آزادی خواه  که با هزاران امید برای رسیدن به نان و آزادی و محو هرگونه ستم و نابرابری، برایش جانفشانی کردند، کشته دادند، به زندان افتادند و بسیاری از مبارزین زیر شکنجه های بی رحمانه ساواک جان باختند، نظامی به نام جمهوری اسلامی سر بر آورد. هیولایی که صدها بار دهشتبارتر، ارتجاعی تر، مستبدتر و جنایتکارتر از نظام پیشین شد. اِشکال کار در کجا بود که انقلاب بزرگ ۵۷، انقلابی که می توانست و می بایست کل کشورهای ارتجاعی منطقه را به سمت تحولاتی انقلابی و کسب آزادی و ترقی خواهی رهنمون می شد، خود به چنین وضعیت فاجعه باری کشیده شد؟، چه شد؟ که با سقوط رژیم مستبد پهلوی، به جای تحقق نان و آزادی، به جای استقرار یک حکومت دمکراتیک و مدافع منافع اکثریت توده های مردم ایران، یک استبداد دینی تمام عیار بر جامعه حاکم شد. چه شد؟ که خمینی مرتجع و دار و دسته جنایت کارش، این چنین سهل و آسان بر اریکه قدرت نشستند و طی ۳۹ سال بی محابا مردم را کشتار کردند، آزادی های فردی و اجتماعی را از توده ها گرفتند، بی حقوقی محض را بر زنان تحمیل کردند، کارگران، معلمان و عموم زحمتکشان را به فقر و فلاکت کشاندند، مطبوعات مستقل را سرکوب و هرگونه صدای آزادی خواهی را در نطفه خفه کردند، شاعران و نویسندگان متعهد و آزادی خواه را ترور و از دم تیغ گذراندند، رژیمی که طی ۳۹ سال، در انجام جنایت و ویرانی آنچنان یکه تاز شد که حتا رژیم خودکامه و مستبدی همچون نظام پادشاهی را رو سفید کرد، تا جاییکه طرفداران نظام ستم شاهی آنچنان وقیح شده اند که هم اینک خود را طلبکار توده ها و نیروهای انقلابی می دانند.

با وجود این و به رغم اینکه یک چنین ویرانی و کشتاری که از دل انقلاب ۵۷ بر سر جامعه و توده های زحمتکش ایران آوار شد، انقلاب ۵۷ و قیام شکوهمند ۲۲ بهمن، تجارب مثبتی هم برای کارگران و عموم توده های مردم ایران داشته است. به راستی این تجارب کدامنند و چگونه باید از آن در انقلاب پیش رو سود برد؟ 

اکنون دیگر پر کسی پوشیده نیست، که عامل اصلی به بیراهه رفتن انقلاب ۵۷ و پیامد آن سر بر آوردن هیولایی به نام جمهوری اسلامی از دل آن انقلاب بزرگ، پیش از هر چیز اعتماد به خمینی بود. ریشه این اعتماد درعدم شناخت و ناآگاهی توده ها و بعضا سازمان های سیاسی چپ و انقلابی از ماهیت به غایت ارتجاعی و سرکوبگرانه خمینی و دستگاه روحانیت بود. اعتماد به خمینی و فزونتر از آن، توهمات توده ها به این مرتجع شیاد که حتا تصویر او را در ماه می دیدند، نخستین عامل شکست و به بیراهه رفتن انقلاب ۵۷ بود. توهمی ویرانگر که مرتجعی شارلاتان با تکیه بر آن و با حمایت دول امپریالیستی در راس انقلاب قرار گرفت. پوشیده نیست، مسبب این وضعیت نیز در آن شرایط معین کسی غیر از رژیم مستبد و دیکتاتوری شاه نبود.

رژیم پهلوی از یک سو با سرکوب هرگونه آزادی های سیاسی و قلع و قمع تمام سازمان های کمونیست، مترقی و انقلابی و از سوی دیگر با پر و بال دادن به روحانیت مرتجع در مسیر تبلیغ و ترویج خرافات مذهبی، عملا توده های مردم را در ناآگاهی و زیر سلطه نفوذ دستگاه روحانیت قرار داده بود. جامعه ای که دیکتاتوری مطلق بر آن حاکم باشد، آزادی های سیاسی به محاق رفته، احزاب مترقی سرکوب و از هرگونه فعالیت های سیاسی علنی محروم شده باشند، یک چنین جامعه ای به خودی خود بستر مناسبی برای رشد خرافات مذهبی است. حال اگر در یک چنین جامعه ای، دست دستگاه روحانیت نیز برای تبلیغ و ترویج مذهب و خرافه های مذهبی باز باشد، آنوقت دیگر فاتحه آن جامعه به لحاظ آگاهی های سیاسی توده ها خوانده است.

در واقع، انقلاب ۵۷ بر بستر چنین فضایی شکل گرفت. در جامعه استبداد زده، در فقدان آزادی های سیاسی و عدم وجود پیوند نزدیک سازمان های انقلابی با توده های بپا خاسته، تنها نیرویی که در جامعه حضور عینی همگانی داشت دستگاه روحانیت بود. خمینی و روحانیت مرتجع با استفاده از خلاء موجود و با تکیه بر مساجد که اهرم های ارتباطی دستگاه روحانیت با توده های متوهم بود، عملا در راس انقلاب قرار گرفت. در کنار این وضعیت، وقتی در دی ماه ۵۷ دیگر سقوط نظام پادشاهی برای بورژوازی ایران و  دول امپریالیستی حامی رژیم سلطنتی مسجل شد، دولت آمریکا و بورژوازی ایران چاره کار را در واگذاری مسالمت آمیز قدرت  از شاه به خمینی دیدند. از این تاریخ به بعد، سیاست آمریکا در متقاعد کردن شاه برای ترک کشور و قرار دادن یک شیاد مرتجع به نام خمینی در راس انقلاب ایران بود. کنفرانس گوآدولوپ به همین منظورسازماندهی شده بود وبا مذاکره با نمایندگان خمینی در پاریس و تهران ، عملا  زمینه های انتقال مسالمت آمیز قدرت از شاه به خمینی فراهم گردید، که با قیام ۲۲ بهمن بخشی از معادلات توافق گوآدولوپ، از جمله توافق بر حفظ یکپارچگی ارتش شاهنشاهی در هنگام انتقال مسالمت آمیز قدرت، بهم خورد.

با قیام شکوهمند ۲۲ بهمن، اگر چه شیرازه ارتش شاهنشاهی از هم پاشید، اما، خمینی و دارو دسته اش با حمایت دول امپریالیستی بر موج انقلاب سوار شدند و قدرت سیاسی را از آن خود کردند. در حالی که زنان، دانشجویان، سازمان های سیاسی کمونیست و مبارز همراه با توده های زحمتکش طی سال ها مبارزه علیه استبداد سلطنتی و بطور اخص در یک سال پایانی حکومت شاه، بازوی اصلی انقلاب بودند، در شرایطی که در نیمه دوم ۵۷، اعتصابات کارگری و در راس آن، اعتصاب کارگران شرکت ملی نفت ایران شریان حیاتی رژیم را مسدود و اقتصاد رژیم را فلج کرد، اما، خود آنان هیچ سهمی در قدرت سیاسی نداشتند. قدرت سیاسی تماما در دست خمینی و مرتجعینی قرار گرفت، که نه تنها هیچ گونه سازگاری با آزادی های دمکراتیک و منافع توده های بپا خاسته نداشتند، بلکه از همان فردای انقلاب در جهت سرکوب کارگران، دانشجویان، زنان، معلمان و توده های بپا خاسته بر آمدند. از همان فردای قیام ۲۲ بهمن، سرکوب توده ها و نیروهای شرکت کننده در انقلاب در ابعادی سراسری کلید خورد. خمینی با طرح شعار “اقتصاد مال خر است” تمام مطالبات معیشتی توده های مردم را به هیچ گرفت و با تکیه بر اینکه ما برای “اسلام” انقلاب کردیم نه برای “شکم”، به زور سرکوب و کشتار یک استبداد دینی تمام عیار را بر توده های مردم ایران تحمیل کرد.

از این رو، نخستین درس انقلاب ۵۷ که کارگران و توده های زحمتکش باید از آن بیاموزند، موضوع کسب قدرت سیاسی به عنوان رکن اصلی هر انقلاب است. لذا، فاجعه ای که در پی وقوع انقلاب ۵۷ بر سر مردم ایران آوار شد و طی ۳۹ سال جامعه و مردم ایران را به ویرانی و تباهی کشانید، هرگز خود انقلاب ۵۷ نبود، بلکه این فاجعه، نتیجه قدرت گیری یک ضد انقلاب سازمان یافته به نام خمینی و دار و دسته اش بود. مرتجعینی که در راس انقلاب نشستند و از همان آغاز، انقلاب مردم را به بیراهه بردند و جامعه را با یک استبداد دینی و فاجعه ای مرگبار مواجه کردند. در واقع، کارگران و توده های زحمتکش ایران باید بیاموزند که مسئله اصلی درهر انقلاب، موضوع کسب قدرت سیاسی است. تا زمانیکه کارگران و توده های زحمتکش در طی هر انقلابی نتوانند قدرت سیاسی را از آن خود سازند، هیچ تغییر بنیادی در وضعیت زندگی و معیشتی آنان رخ نخواهد داد.

با این همه، در ورای شکست فاجعه بار انقلاب ۵۷، این انقلاب و خصوصا قیام ۲۲ بهمن، ثمرات و نتایج گرانقدری هم برای کارگران و توده های زحمتکش داشت. تجاربی که همواره لازم است بر آنها تاکید و تامل شود. تا با بهره گیری از ثمرات قیام ۲۲  بهمن  نگذاریم در انقلاب آتی مجددا یک ضد انقلاب دیگر تحت هر نام و عنوانی بر کارگران و توده های تحت ستم ایران حاکمیت پیدا کند.

درس دیگرقیام بهمن این است، که جمهوری اسلامی را نیز باید با یک قیام مسلحانه توده ای سرنگون ساخت. جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت مستبد دینی و سرمایه داری که با تکیه بر ارگان های سرکوبگر نظامی اش، تاکنون دوام آورده است، هرگز با تظاهرات عمومی، اعتصابات اقتصادی و اعتصابات عمومی سیاسی سرنگون نخواهد شد. تظاهرات گسترده خیابانی، اعتصابات عمومی سیاسی و اقتصادی لازمه انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی اند، اما کافی نیستند. تجربه انقلاب ۵۷ نشان داده است، که نظام های دیکتاتوری به دلیل سرکوبگری ویژه ای که طی سال ها بر جامعه تحمیل کرده اند، جز با یک قیام مسلحانه توده ای ساقط نمی شوند.

تجربه دیگر انقلاب ۵۷ شوراها هستند. از دل انقلاب ۵۷ و پیامد آن قیام شکوهمند ۲۲ بهمن، شوراها شکل گرفتند. قیام ۲۲ بهمن، شوراها را به عنوان نطفه های آن شکل دولتی که تضمینی بر ادامه کاری حاکمیت توده های کارگر و زحمتکش است، آشکار ساخت. شوراها به عنوان عالی ترین و دمکراتیک ترین نهاد قدرت، از دل انقلاب برآمدند. نهادی که به رغم حاکمیت سیاسی جمهوری اسلامی، برای یک دوره کوتاه به مظهرقدرت و اتوریته کارگران و ستمدیدگان تبدیل شد. شوراها تا زمانی که رژیم دستگاه سرکوب ضربه خورده را بازسازی نکرده و توازن قوا بطورکامل به نفع آن برهم نخورده بود فعال بودند. اما به محض اینکه جمهوری اسلامی نهادهای سرکوبگر دولت بوژوایی خود را بازسازی و ساماندهی کرد، شوراها نیز به شدت سرکوب شدند.  تجربه انقلاب ۵۷ به ما آموخت،  برای اینکه قدرت شورایی بتواند شکل بگیرد، استمرار یابد و به یک قدرت دولتی کارگری تبدیل شود، لازمه اش درهم شکستن و برانداختن تمام دستگاه دولت بوژوایی با همه ارگان های نظامی و بوروکراتیکش است.

حال که از دیماه گذشته جوانان و توده های ستمدیده مردم ایران علیه ۳۹ سال سرکوبگری، ستم، استبداد، فقر، بیکاری و بی حقوقی محض به اعتراض برخاسته و در مسیر براندازی جمهوری اسلامی خیز برداشته اند، لازم است تا از تجارب انقلاب شکست خورده ۵۷ درس ها بیاموزیم و تمامی این تجارب آموزنده را  برای پیروز انقلاب آتی به کار بندیم.

 

گرامی باد نوزدهم بهمن،چهل وهفتمین سالگردنبرد حماسه سیاهکل سرآغازجنبش نوین کمونیستی ایران

امسال در حالی به استقبال  ۴۷ امین سالگرد حماسه سیاهکل ۱۹ بهمن  ۴۹ می رویم، که امواج خیزش توده های شهری،کارگران – زحمتکشان وتهیدستان با شعار های «مرگ بردیکتاتور» ،«مرگ برخامنه ای»، و«نابودباد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی» در عموم شهرهای ایران به اعتراض وخیزش انقلابی برخاسته اند.

درنوزده بهمن چهل هفت سال پیش، غرش مسلسل های فدائیان مارکسیست وانقلابی درکوهپایه های سیاهکل بود، که سکوت دیر پای جزیره ثبات شاهنشاهی را به لرزه درآورد.نقطه پایانی بود برخواب نوشین خستگانی که دهن دره می کردند ودربرکه های گند گرفته خود “گذارمسالمت آمیز”و “راه رشد غیر سرمایه داری” وخزعبلات دیگررا نشخوار می کردند و تا شانه وگردن درنظم گندیده و مسلط ستم شاهی فرو رفته بودند.همان گندابی که بعدا جمهوری اسلامی نام گرفت،واین باربا شرکای نوپای “اکثریتی” خود در آن غوطه ور گردیدند!

بعد از وادادن حزب توده در ۲۸ مرداد ۳۲ ، هیچ صدائی از کسی بر نمی خاست ، خستگی وخمودگی وسیع و گسترده بود.همه سرگرم کارهای کوچک خویش بودند،چشم انداز ها تیره،دست ها آویخته ،گردن ها کج،ودژخیم سرمست از نوشانوش های شبانه، بی خبراز آن که درجنگل خاموش سیاهکل نجوای دیگری بربالهای باد حادثه وحماسه ،شاخساران جنگل را به تکان درآورده. سازی دیگر، ازنوعی دیگر،وجنسی دیگر نواخته می شود.”سازمان چریکهای فدائی خلق ایران” سرود خود را سرمی دهد.«زنده باد انقلاب ،وزنده باد عمل انقلابی وپراتیک اجتماعی».نقطه عطفی درتاریخ مبارزات حق طلبانه کارگران،زحمتکشان وهمه تهیدستان وبیچیزان آغازمی گردد.تمامی عرصه های زندگی اجتماعی وفرهنگی تحت تاثیرحماسه جاودان سیاهکل قرارمی گیرد.شعر وتاتر،دانشگاه وخیابان،توده های کارگر وزحمتکش،روشنفکران زن ومرد، همه طعم شیرین اعتراض وانقلاب را چشیدند. دیگر سکوت نبود،موج در موج بود که از اعماق دریای جوشان توده ها،کارگران،زحمتکشان، ودانشگاهیان ودانشجویان  برمی خاست.

امروزدرحالی به استقبال نوزده بهمن چهل ونه می رویم، که جامعه تحت سلطه وحاکمیت رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی در شرایط بسیار باریک وحساس تر از هرزمانی قرار دارد. فسادوگندیدگی رژیم بیش از آن است که نسخه داروودرمان برایش پیچانده شود.جسدش درمسیر سردخانه انقلاب ودر انتظارخاک سپاری است.توده های انقلابی،کارگران وزحمتکشان بخوبی دریافته اند ودر همه جا،کارگاه وکارخانه،مدرسه ودانشگاه،در خیابان ها ومیدان شهرها به جوش وخروش برخاسته اند.

در این شرایط واوضاع واحوال حساس وبرآمد اجتماعی وانقلابی، که همزمان با روزهای غرور آفرین بهمن ماه است،سازمان ما وظایف سنگینی بر دوش دارد ،کاری سترگ درهمآهنگی ، هدایت وپیشبرد جنبش اجتماعی کار،نان،آزادی وسرنگونی جمهوری اسلامی را در پیش رو دارد. ماه بهمن برای ما، وسازمان ،وتوده ها ی اجتماعی یاد آورخاطره های پرشورو جانبازی بنیانگذاران سازمان درراه آزادی،رفاه وسعادت  کارگران وزحمتکشان ومردم ایران است.

امروز علیرغم اعتلای سیاسی وبرآمد انقلابی که در جامعه آغاز شده،ورژیم را در کلیت وهستی اش تهدید می کند، صفوف جنبش کمونیستی،همچنان وبه روال سابق درتشتت  وپراکندگی به سرمی برد.بخش هائی ازاین جنبش با پشت کردن به کار اصولی انقلابی ،وبا فرقه گرائی ،موج سواری وانقلابی نمائی، آسیب های جدی به جنبش کمونیستی وارد کرده اند.اینان هم در برنامه وهم در مشی به اصول وپرنسیب های مارکسیستی پایبندی ندارند. اپور تونیسم در برنامه  ومشی این جریان بشدت رواج دارد.هروز یک نام بدون پشتوانه وبدون اتکاء برواقعیت مادی به جنبش اجتماعی کارگران وزحمتکشان می دهد.خیلی عجیب نیست که در بزنگاه تاریخی نه نتها پشت طبقه کارگروتوده ها را خالی کند،بلکه کینه خودرا در همسوئی با سلطنت طلبانی که با آنان همنشین هم صحبت هستند، متوجه طبقه کارگر وجنبش انقلابی بکنند. وظیفه سازمان ماو همه کمونیست های راستین است که با سعی در پاکیزگی مبارزه  تئوریک -سیاسی ، مبارزه طبقاتی، وبا حفظ وتلفیق اصول برنامه کمونیستی برای آلترناتیو کارگری “حکومت شورائی” تلاش مداوم وبی وقفه ای انجام بدهیم.

برخی ازجریانات جنبی سازمان ما،با فاصله گرفتن از کارفشرده ومنظبط تشکیلاتی حزبی وسازمانی، و بسنده  کردن به کارهای روشنفکری از ناحیه دیگری درنبرد طبقاتی  جنبش کمونیستی در همیاری از مبارزات کارگران وزحمتکشان وایجادآلترناتیو کارگری وکمونیستی همه نیروی خودرا به کار نمی بندندو شانه از زیر بار رهبری خالی می کنند.پراکنده کاری ،محفل گرائی وکم کاری  درمیان کمونیست ها،باید جای خود را به تلاش واتحادی منضبط حزبی وکار بی وقفه و پیگیر کمونیستی بدهد. سازمان های کمونیستی وانقلابی ،افراد وجریانات منفرد با توجه به شرایط حساس موجود ،بامسئولیت پذیری،و باحفظ اصول انقلابی درپیکاراجتماعی ومبارزه طبقاتی واحد باید هر چه متحد تر ویک دل ویک رای شوند. غفلت در شرایط کنونی فاجعه ی سنگین ومصائبی که رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی طی نزدیک به چهل سال به جامعه وارد کرده،در اشکال دیگری تداوم پیدا خواهدکرد.

زمان آن فرا رسیده است که سازمان ما و کلیه سازمانها وجریانات جدی کمونیستی ، وافراد منفرد انقلابی کمونیست، با الهام گرفتن از انقلابات اجتماعی، خصوصا انقلاب اکتبر ۱۹۱۷شوروی دست بدست هم بدهند.طبقه کارگر وزحمتکش ،توده های بی چیز وفقیررا در تشکل های انقلابی در راستای یک انقلاب اجتماعی سوسیالیستی وحکومت شورائی کارگران وزحمتکشان سازماندهی ورهبری کنند. کارگران رشته های واحد کارگری در جاهای مختلف را تشویق به مبارزه جمعی ومتحد نمایند. با حمایت وپشتیبانی خود کارگران را درایجاد شورای رهبری سراسری تشکل های مستقل کارگری یاری کنند. درهمآهنگی ودر راستای مبارزه نهائی طبقه کارگر،اعتصاب عمومی سیاسی ،در پیوند بامبارزات مردم شهری وروستائی وسرانجام دریک قیام عمومی مسلحانه در براندازی رژیم سرمایه داری جهموری اسلامی تلاش نمایند.ضرورت سرنگونی رژیم در گرو ایجاد کمیته ها ی کارخانه،کمیته های مبارزات مردم در محلات  و سرباز خانه ها، وایجاد شوراهای قدرتمند برای تسخیر قدرت است.اگرغفلت انجام گیرد یا رژیم زیر آب جنبش مردم را می زند،یا توسط امپریالیسم آمریکا،سرمایه داری غرب ،سلطنت طلبان،لیبرال هاواصلاح طلبان دروغین برون مرزی  حاصل جنبش اجتماعی مردم را به یغما می برند. ما،فعالان سازمان فدائیان اقلیت در فرخنده روزهای بهمن ودر چهل وهفتمین سالگرد نوزده بهمن چهل ونه بنیانگذاری سازمان را، به جنبش کارگری، وبه کلیه کمونیست های راستین تبریک گفته،وهمه کوشش وامکانات خودرا در داخل کشوردرهمبستگی با مبارزات کارگران وزحمتکشان وجنبش انقلابی وسیع توده ای به کارخواهیم گرفت. در برپائی آلترناتیو کارگری و حکومت شورائی لحظه ای درنگ را جایز نمی دانیم.

گرامی باد چهل وهفتمین سالگرد حماسه سیاهکل

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورائی

زنده باد آزادی-زنده باد سوسیالیسم

فعالان سازمان فدائیان اقلیت – داخل کشور

۱۲ /۱۱ / ۱۳۹۶

کار-نان-آزادی        حکومت شورائی

 

 

 

              

 

جاودان باد یاد حماسه آفرینان سیاهکل

 

کارگران و زحمتکشان

در استانه نوزده بهمن روز گرامیداشت حماسه سازان سیاهکل بار دیگر با رفقای جانباخته مان پیمان میبندیم که راه انان را ادامه دهیم وپیگیرانه علیه مرتجعین و استثمارگران مبارزه کنیم .

کارگران ، زحمتکشان و روشنفکران انقلابی

در نتیجه سیاست های ارتجاعی حکومت اسلامی، بحران اقتصادی ابعاد کم نظیری به خود گرفته و شرایط مادی و معیشتی توده های مردم به نحو بی سابقه ای وخیم گردیده است. افزایش روز افزون بهای کالا ها، کاهش روز افزون دستمزد کارگران و حقوق بگیران رده های پایین، بیکاری میلیون ها تن از کارگران و جوانان، فقر و گرسنگی، زندگی را بر میلیون ها تن از توده های زحمتکش مردم دشوار و غیر قابل تحمل نموده است. این اوضاع اسف بار منجر به تشدید اعتراضات خیابانی و اعتصابات کارگران علیه رژیم تا دندان مسلح شده است. امروزه بر همگان واضح است که جمهوری اسلامی جز تشدید وخامت شرایط مادی و معیشتی مردم کار دیگری نداشته و ندارد و تنها راه نجات کارگران و زحمتکشان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ، استقرار حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان ونابودی تمام نظم سرمایه داری‏ست.

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان ( اقلیت ) داخل کشور  در چهل و هفتمین سالگرد بنیانگذاری سازمان، همچنان بر مواضع و اهداف خود در دفاع از منافع و اهداف طبقه کارگر، در دفاع از خواسته ها و مطالبات جنبش توده های مردم و در دفاع از ازادی های سیاسی و سوسیالیسم استوار ایستاده و استوار خواهیم ماند.

 

گرامی باد چهل و هفتمین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی      برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد ازادی      زنده باد سوسیالیسم

فعالین و هواداران سازمان فدائیان ( اقلیت ) داخل کشور

بهمن ۱۳۹۶

بیانیه ۱۱۴- رضا شهابی به بند عمومی ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده است.

امروز ۱۹ دیماه ۱۳۹۶ با مراجعه همسر رضا شهابی به دادستانی تهران، به وی اعلام شد که رضا شهابی به بند عمومی ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده است. همانطور که در بیانیه های پیشین نیز ذکر شد، وضعیت جسمانی رضا شهابی به گونه ای است که باید تحت مراقبت ویژه و دائم باشد زیرا در روزهای اخیر دچار سکته ی مغزی شده است، اما مسئولان امنیتی و قضایی به جای بیمارستان، او را از زندان گوهردشت به زندان اوین منتقل کرده اند!

کمیته دفاع از رضا شهابی به شدت نگران سلامتی و جان وی است! رضا شهابی باید فوراً آزاد و به یک مرکز پزشکی تخصصی منتقل شود و تحت مراقبت های ویژه قرار بگیرد.

رضا شهابی را علیرغم اتمام حکم اش در زندان نگه داشته اند تا جسم اش را به نابودی بکشانند؛ تغییر محل زندان دردی را دوا نمیکند، رضا شهابی باید در اسرع وقت و بدون هیچ قید و شرطی آزاد شود!

کمیته دفاع از رضا شهابی

۱۹ دیماه ۱۳۹۶

k.d.shahabi@gmail.com

@shahabidefah

https://t.me/komitedefashahabi

سلام زیجی:ما فقط برای یک پیروزی سوسیالیستی مبارزه میکنیم!

بدون پیروزی سوسیالیسم  هیچ اعتراض و “انقلابی” به نفع طبقه کارگر و اکثریت جامعه تمام نخواهد  شد!

سلام زیجی

S_zijji@yahoo.se

اکنون وارد یازدهمین روز اعتراضات بر حق جامعه علیه فقر، گرانی، فساد، استبداد و حاکمیت  سیاه جمهوری اسلامی میشویم. در این فاصله تعداد زیادی به وسیله جنایتکاران اسلامی گشته‌ و مجروح و بازداشت شده اند. همینجا به خانواده کشته شدگان صمیمانه تسلیت گفته، و خواهان آزادی فوری کلیه بازداشت شدگان هستیم.

آنچه که اتفاق افتاد، نه “فتنه” است و نه دخالت “دشمن خارجی”. اینها چرندیات ملال  آور جنایتکاران وحشی اسلامی و سرمایه داران حاکم  برای پوشش برحقایقهای دیگر و زمینه سازی برای سرکوب است!. اما حتی اگر چنین سوراخهای در پیکره جمهوری اسلامی، که خود هم “فتنه گر” و هم “دشمن” واقعی طبقه کارگر و زنان و جوانان و اکثریت جامعه ایران و  مردم بی دفاع کشورهای منطقه نیز بوده است ، وجود داشته باشد، باز هم بر میگردد به  رابطه این رژیم با جامعه، و واقعیت پدیده شکل گیری جمهوری اسلامی در سال ۵٧.  بعداز ٣٩ سال تمام سرکوب عریان، کشتار و خونریزی،  قتل و عام و اعدام و زندان بی وقفه، نسل کشی  و فساد وچپاول ثروت عظیم یک کشور بزرگ، وقتی هنوز و هر روز”فتنه و دشمنی” کشف میگردد، گویای بی ربطی این رژیم با جامعه ایران است. از آنجا که وصله  بسیار نا جوری بوده بر پیکره جامعه، تحمیل شده زور شمشیر و اعدامهای خیابانی شبیه داعشی و با حمایت بی دریغ  دولت امریکا بر ما میباشد، همواره و در طول عمر خود و هر روز کم و بیش با انوع “فتنه ها” و “دشمنی ها” روبرو بوده است. تا این هیولای وحشی به حیات کثیف خود ادامه دهد این داستان همچنان ادامه خواهد داشت.

بی ربطی رژیم به منفعت اکثریت جامعه ریشه اعتراضات است

در نتیجه ریشه پایه دارتر اعتراضاتی که اکنون ابعاد گسترده تری پیدا کرده است  در گام نخست بر میگردد به همان وقایع سال ۵٧ (٧٩ میلادی). بازگشت ما به آن دوره  و درس گرفتن از عواملی که توانست چنین جانوری را  قریب به چهار دهه با زور و فریب و سرکوب و حمایت  جنبشها و احزاب بورژوازی “هم میهن” و”امپریالیستی” به ما انقلاب کنندگان سال ۵٧ تحمیل نمایند  بسیارسرنوشت ساز است. آنهای که میخواهند آن تاریخ و تجربه را به فراموشی بسپاریم بدانید که دارند همان تاریخ را در شکل دیگری علیه طبقه کارگر و جنبش آزادیخواهی تکرار میکنند! اتفاقا باید درست در این دورنهای “پر شور” و “انقلابی”  به قلب این حقایق پی برد و انرا امروز در مبارزه خود بکار بست. رژیم اسلامی علاوه بر نقش هدفمند طبقه بورژوا و دولتهای غربی علیه صدای بلند چپ و کارگران در سال ۵٧، محصول یک “انقلاب همگانی” و “همه باهم” و بر بستر ناآمادگی، اغتشاش فکری و سیاسی، پوپولیسم مزمن، توهم پراکنی خرده بورژوائی، و عدم سازمانیافتگی کارگر و جریانات چپ و کمونیستی آندوره، به جامعه تحمیل نمایند. رژیم اسلامی با رهبر‌ی خمینی جلادبعداز کلاه گذاشتن سر بخشی از چپ و جامعه و همراهی کردن همین جریانات ملی اسلامی ها با او توانست خود را به عنوان نماینده معقول “انقلاب” معرفی و قدرت را بگیرد و بقیه را کشتار کرد و فراری داد. همچنانکه اشاره گردید، دقیقا به همین دلیل واقعی است که در ٣٩ سال گذشته این رژیم  هر گز نتوانست خود را با واقعیت جامعه ایران  به ویژه با نیاز واقعی طبقه کارگر و زن و جوان آن مملکت خود را  منطبق سازد و همچنین با سرکوب و کشتار نیز قادر نشد آنان را به تسلیم بکشاند.

منشاء واقعی اعتراضات این دوره را نیز باید از همینجاجستجو نمود. از این واقعیت که آن جامعه همان زمان نیز به هدف خود نرسید و سرکوب شد! این رژیم دست ساز و تحمیلی اسلامی را به عنوان جانشین سیستم مستبد پادشاهی و به عنوان نظام حافظ سرمایه داری و استبداد و زندان و ارتش و دستگاه سرکوب،  با ستون فقرات انقلاب کنندگان سال ۵٧ و با تولید کنندگان ثروت جامعه و مردم آگاه و سکولار و مترقی همیشه‌ سر ستیز داشته است. از اینرو هر اقدام اعتراضی همواره به یک امر سیاسی و کشمکش رودرو با حاکمیت منجر شده، دقیقا اتفاقی که اینبار نیز افتاده است.  مبارزه علیه فقر، و فساد و گرانی  فورا به مبارزه با استبداد، فساد، حکومت مذهبی و  رهبری رژیم و کلیت جمهوری اسلامی کشیده شد.

از تجربه سال ۵٧ باید درس گرفت!

سال ۵٧ هم داستان همین بود، علیه فقر و از محلات حاشیه نشینی شهرها شروع شد، کارگران نیروی محرکش بودند، و بلاخره “همه مردم” و “هم میهنان” علیه مستبد پادشاهی، علیه استبداد و ساواک و علیه حاکمیت فردی و خاندان پهلوی به میدان آمدیم.  همان زمان واقعیت این بود که  جنبش بورژواها، چه ملی چه مذهبی، در سایه دولتهای غربی، از جمله دولت امریکا، همان کارهای که اکنون سرگرم آن هستند انجام دادند و بر ما انقلاب کنندگان واقعی و مردم به پا خاسته علیه استبداد مفت خوران شاهنشاهی و تلاش ما برای رفاه و آزادی پیروز گردیدند. جمهوری آدمکش اسلامی  محصول این پیروزی پر هزینه و درد آور بر ما، یعنی اکثریت انسانهای شرافتمند و مبارز، زنان و کارگران سوسیالیست و آزادیخواه  بود!

از تجربه  سال ۵٧ تا  ٣٩ سال مبارزه بی وقفه و تجربه غنی  که داریم ،از جمله تجربه و شواهد زنده یازده روز اعترضات توده ای کنونی به ما میگوید مخاطره تکرار رویداد ۵٧  را باید جدی گرفت، و چنین اتفاقی نه تنها مهلک که برای نسلی از انقلابیون که خود در آنزمان حضور داشته اند و اکنون همان راه ورشکسته را از نو تکرار میکنند، یک خیانت بسیار بزرگی به طبقه کارگر ایران و هر کسی که براستی دنبال آزادی، برابری، رفاه و خوشبختی  و رهایی از زندگی تحت حاکمیتهای امتحان پس داده شده اسلامی ها و ناسیونالیستها و ملی گرایان برود، محسوب میگردد و غیر قابل جبران خواهد بود!

ما فقط برای یک پیروزی سوسیالیستی مبارزه میکنیم! بدون پیروزی سوسیالیسم  هیچ اعتراض و “انقلابی” به نفع طبقه کارگر و اکثریت جامعه تمام نخواهد  شد!

 

 

مخاطرات

در این تحولات نیز همچنانکه قابل انتظار و طبیعی است یکبار دیگر شاهد “خودجوش” اعتراضات، “جنبش همگانی” و “انقلاب” هستیم.  و در این جنبش همگانی مانند هر مورد تاریخی دیگری از جمله سال ۵٧ اعتراضات از محلات فقیر نشین و با نقش “مطالبه چپ” شروع شده است. اما درست مانند همان زمان، در صورت تامین نکردن رهبری چپ و بیان صریح کل پلاتفرم و آینده چپ و جنبش سوسیالیستی، در صورت نگفتند کل حقایق با جامعه، در صورت پرهیز نکردن از سیاست مسموم پوپولیستی، و در صورت نداشتن نقشه برای کسب قدرت سیاسی، در نهایت باز هم این خود  چپ و کارگر و مردم فقیر و بی سرپنا و شرافتمند محلات  و مراکز کارگری هستش که از پیروزی محروم و از کسب قدرت دولتی باز خواهد ماند! این وارونگی را ما حق نداریم تکرار کنیم و واقعیتها و مخاطرات را زیر فرش قایم کنیم و تنها با شعارهای “انقلابی” و پوپولیستی و دنباله روانه خودمان و سازمانمان و مردم در حال اعتراض را  “پرخروش”نگاه داریم! و نسبت به آینده و پیروزی بر ارتجاع حساب شده عمل ننماییم. باید از تکرار این سیکل ویرانگر جلو گیری نمود.  همین امروز باید جلوش را گرفت،‌ فردا دیر خواهد بود و غیر ممکن!

واقعیت این است که جریانات راست و ملی -اسلامی ها، با وجود اعتراض “رادیکال” تا این لحظه نیز بیشترین ابتکار را در دست دارند و فضا را الوده و از مبارزه برحق جاری دارند سو استفاده میکنند و به مسیر بسیار ارتجاعی ملی هدایتش میکنند. چرا که هم کار کشته اند و هم برای  هدایت جنبش خودشان و فریب جامعه صریحتر و عوامفریبتر حرف می زنند. پول های باد اورده دارند و انواع مدیا درست کرده اند،  واز عدم انسجام کافی و پراکندگی طیف چپ و کمونیستها نیز دارند به نفع خود سود می برند، دقیقا دنبال همان سناریو و سیاستهای هستند که سال ۵٧ بخشی از چپ را به زیر عبای خود و خمینی کشاندند. امروز میخواهند زیر عبای ملی اسلامی های “دمکراتیک” “مجلس موسسان”، “حقوق بشڕ کورش”، امثال فسیل های مانند بنی صدر ولیعد و رجوی ها و دیگر غزعبلات سوق دهند. جلو راندن “اسانلو فعال کارگر” که از “انقلاب ملی” و ‘ولایت فقیه” و “مهین عزیزمان” هیاهوی چندش آوری راه انداخته، همه نشانه و جود پتانسیل و ابتکارات شیادانه بورژوازی اپوزیسیون از کسانی است که لباس کارگری بر تن دارند تا کارگران را نه به سوی حکومت کارگری و سوسیالیسم و پایان دادن به نابرابری که بسوی بازگشت “دمکراتیک” رعیت شدن دوران شاهنشاهی فراخوان بدهند!

از بی بی سی تا ترامپ و ولیعد و بنی صدر و فرح پهلو و خانم رجوی و خانم شیرین عبادی و کلیه جریانات ملی گرا  در پوشش “ملت ایران” انقلاب ملی”،”‌همه با هم” و اکنون زمان “طرح اختلافات نیست”. برای “بعد نگهداریم” ووو دارند تیشه به ریشه همان کارگر و زن و جوانی میزنند که براستی علیه گرسنگی، فقر، فساد،  مذ‌هب و کلیت جمهوری اسلامی به میدان آمده اند.

اما در ‌‌قطب چپ  متاسفانه تا این لحظه،بجز مواردی، غالبان با همان سنت و شعارها و توهم پراکنیها و بدون اتکا به منفعت مستقل کارگری و سوسیالیستی دوره سال ۵٧ دارند فعالیت و تبلیغات میکنند،  و این بسیار بسیار  خطرناک  و هشدار دهنده است! زیان مستقیم آن طبقه کارگر و اکثریت توده زحمتکش، و نفع آنرا جمهوری اسلامی، سلطنت طلبان و مجاهدین چارقت بسر، ملی -اسلامی ها و امثال ترامپ و طبقه بورژوا ناسیونالیستی ایران خواهند برد!

راه حل کنونی ما

از نظر من و ازنظر حزب ما، حزب سوسیالیست انقلابی ایران، باید مسیر متفاوت تر و مناسبتری طی نمود، تا هم از تکرار سناریو سال ۵٧ پرهیز  نمود، و هم بتوان خواست اکثریت معترضین و متنفرین از جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری حاکم را به نفع خود به سرآنجام رساند. از خود مشغولی به این و آن شعار “رادیکال” باید عبور نمود تا کل صحنه نبرد و حقایق را دید. و ما موظف هستیم همین حقایق را، نه فقط نصف آنرا، هر لحظه به جامعه بگوییم. باید طبقه کارگر و مردم تشنه آزادی و برابری را هم علیه  جمهوری جنایتکار اسلامی رهبری و هدایت نمود و همزمان باید بدون درنگ چهره دروغین احزاب و شخصیتهای بورژوازی و ملی و اسلامی هایی که بر شمردم بر ملا نمود و از مردم خواست دنبال آنها نروند تا به چاله دیگری نیافتند.

در این راستا مردم معترض، طبقه کارگر، صف آزادیخواهان، احزاب و نیروهای مسئول و سوسیالیست را فرا میخوانیم به مبارزه و تلاش هماهنگ و مشترک پیرامون مهمترین جوانب مبارزه ی که پیشرو داریم. باید بتوانیم جنبش کارگری و سوسیالیستی، شامل کلیه کارگران و زنان و جوانان و آزادیخواهان متنفر از جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری وطرفداران دستیابی به یک جامعه آزاد، برابر، مرفه،  شورائی و سوسیالیستی  را، بطور متحد در جهت پیروزی بر جمهوری اسلامی و قطب راست و ارتجاعی در اپوزسیون  گام برداریم. در این جهت باید بر نکات زیر تاکید نمود:

١-پرهیز از در پیش گرفتن سیاستها و اشتباهاتی که سال ۵٧ مرتکب آن شدیم. نسل  انقلابیون چپ و کارگری آندوره مسئولند در قبال تحولات کنونی. مسئول هستیم که آن تجربه بسیار غنی را به چراغ راهنما و اتحاد بیشتر صفوف طبقاتی  کارگران، زنان، جوانان، صف آزادیخواهان و سوسیالیستها تبدیل نمائیم.

٢-ضـن حـمایت، همراهی، هدایت و حضور فعال در هر حرکت اعتراضی آزادیخواهانه ، موظفیم که اقدامات و شعارهای که به نفع  جامعه، کارگران، و آینده بعداز جمهوری اسلامی نیستند نه تنها نباید حمـایت کرد، برعکس اشتباه آمیز بودن آنرا با صراحت باید به عاملین آنها گوشزد کرد. برخی از شعارهای “مردمی” این دوره سر تاپا ارتجاعی، ضد کارگری و ضد ازادیخواهی هستند.

٣-علیه نقش مخرب و موذیانه ترامپ و دولت او و متحدینش در منطقه، و همچنین جریانات اپوزسیون شونیست فارس، ناسیونالیستهای قوم پرست و کل طرفداران ملی- اسلامی  و طرح های آنها باید اکنون افشاگری جدی نمود و از مردم خواست که چرا دنبال آنها نباید رفت. سناریوی  اینها یک سناریو ضد انقلابی است! هدف و نقش بخشی از این نیروها میتواند حتی همراه با مخاطره جدی تحمیل جنگ داخلی و سناریو سیاه نیز باشد.

۴-شکی نیست جمهوری اسلامی را باید سرنگون کرد، اما ملزومات سرنگونی جنبش ما با امثال رضا پهلویها و بنی صدریها و ملی اسلامی ها و رجوی ها و دولتهای غربی به اندازه فاصله خود ما با جمهوری اسلامی است! از اینرو ما باید راسا ملزومات پیشروی و پیروزی را تعریف کنیم و به اطلاع معترضین و جامعه برسانیم و هم از نظر عملی نیز باید تک تک این ملزومات پیروزی بر رژیم و استقرار  یک نظام شایسته انسان را شناخت و سازمان داد. بدون داشتن نقشه و افق روشن  و مستقل سوسیالیستی خود، صرف فراخوان دادن به تظاهرات و فرستادن “مردم” به ناکجا آباد نمی تواند کار نتیجه بخشی باشد.  از نظر من جنبش ما هنوز ملزومات ضروری و واقعی پیروزی را نساخته است! و این بزرگترین خطری است که در مقابل جامعه تشنه آزادی و برابری و طبقه کارگر ایران قرار گرفته است که باید بدون درنگ آنرا شناخت و رفع نمود.

۵-طبقه کارگر و نیروی چپ و سوسیالیست جامعه موظف است  ضمن خواهان برچیده شدن کلیه نیروهای مسلح و حرفه ای دولتی باید همین امروز برای سازماندهی نیروی مسلح توده ای و انقلابی خود فکر کند. بی توجهی به این امر مبرم به استقبال شکست رفتن است! ایجاد این توهم که گویا رژیم اسلامی را با دست خالی و با اعتراض صرف میتوان نابود کرد و گویا میتوان آزادی و برابری و خوشبختی در ایران مملو از احزاب و جریانات و نیروهای مسلح اسلامی و قومی پرست و فاشیست را بدون برخورداری از پتانسل نظامی جنبش خود میتوان تامین کرد، فقط میتوانم بگویم  این توهم خدمتی است به همین بورژواها و جریانات دست راستی و ضد کارگری و ضد کمونیستی. بزرگترین توهمی است که چپ و کارگر می تواند داشته باشد. ما یک بار دیگر از همه  کارگران ومبارزین میخواهیم در تدارک مسلح کردن خود بوده، با ما تماس بگیرند و برای مواقع ضڕوری بطور هماهنگ و در صورتی که به مبارزات توده ای آسیب نرساند باید وارد عمل مسلحانه نیز شد.

۶-در کنار استقلال سیاسی-سازمانی خود، تامین سطحی از همکاری، هماهنگی و پرهیز از فرقه گرائی و خود محور بینی در بین کل نیروهای چپ سرنگونی طلب یک امر فوری و ضروری است در این مقطع. بنظر ما حتی ممکن است یک رهبری مشترک برای هدایت  سوسیالیستی مبارزات اجتماعی و کارگری نیز از میان احزاب چپ و کمونیست چه در داخل و چه در خارج کشور تامین کرد.

٧-اعلام مطالبات روشن، شعارهای واقعی و مربوط به جامعه از جمله کارگران و زنان و جوانان و توده زحمتکش و همچنین فراخوان برای نوع نظام حکومتی که باید جانشین جمهوری اسلامی گردد از همین امروز با صدای بلند و بدون کوتاهی باید به راس مسائل و اعتراضات برود.”سرنگونی فوری کلیت جمهوری اسلامی،آزادی، برابری، رفاه و سوسیالیسم”، در راس مطالبات و شعارهای کارگران و جامعه باید قرار بگیرد، و همچنین باید خواهان انحلال کلیه ارگانها مسلح دولتی و حرفه ای شد، خواهان آزدیهای بی قید و شرط، لغو اعدام و زندانی سیاسی، برابری زن و مرد، نه قومی نه مذهبی، زنده باد برابری، و…، شد.

٨-اینکه آینده این اعتراضات به کجا خواهد آنجامید هنوز نمی توان حکم ‌‌قطعی در باره اش صادر کرد. اما اگر رهبری و هژمونی سوسیالیستی و کارگری بر آن ناظر نگردد، هم نتیجه آن به نفع جامعه نخواهد بود و هم عمر آن کوتاهتر از چیزی خواهد بود که تصور میشود. اما آنچه معلوم است حتی اگر سرکوب هم گردد تناسب قوای کنونی سر جای اول خود باز نمی گردد!  شکاف بین جامعه با جمهوری اسلامی بسیار عمیقتر شده است و این کشمکش در شکل عریان و گسترده تر ادامه خواهد یافت تا سرنگونی قطعی جمهوری اسلامی.

٩-در هر صورت بنظر ما  ضروری است از همین امروز صف مطالبات و اعتراضات کارگری،زنان، جوانان  وآزادیخواهان و سوسیالیستها و کمونیستها  از کلیه جنبشهای دیگر دست راست، اعم از ملی و اسلامی، باید راه خودرا جدا کند. قطب راست(ملی- اسلامی ها، ناسیونالیست ها و فدرالیست چی ها، و شوینیستهای عظمت طلب فارس، ولو برای پروسه سرنگونی رژیم هم بوده، بیش از پیش بهم نزدیکتر میشوند، و شده اند) و ما نیز، جنبش کارگری و سوسیالیستی، جنبش آزادی زن و جوانان انقلابی و صف آزادیخواهان و کمونیستها و کل نیروهای که خود را در این ‌‌‌قطب تعریف میکنند، در سطح کلی، باید بیش از بیش در این مقطع به هم نزدیکتر شوند، و با طیف راست آشکارا راه خود را جدا نموده و مقابله نمایند.  اساس  خط سیاسی، جنبش مطالباتی و آلترناتیو حکومتی و همچنین شکل سرنگونی رژیم اسلامی ما همواره جدا بوده و باید جدا باقی بماند. این امر به نفع جنبش ما و به نفع بشریت آزادیخواه در ایران و منطقه  و به نفع پیروزی واقعی جنبش سرکوب شدگان تاریخ دست رژیمهای جنایتکار سلطنتی و اسلامی خواهد بود!

١٠-هر شکلی از تن دادن به مفاهیم معنی دار و فریبنده و ضد حقیقت چون “همه باهم” بودن، “جنبش همگانی” انقلاب مردمی” “انقلاب ملی” بی درنگ مانند گلوله ای  خواهد بود که مستقیما به سینه جنبش طبقاتی کارگران و صف آزادیخواهان و کمونیستها فرود خواهد آمد. ما فقط یک جنبش و یک صف داریم: جنبش سوسیالیستی و صف طبقه کارگر و زنان و جوانان آزدیخواها، صف طرفداران آزادی، برابری، رفاه ، امنیت، صف مدافعین پایان دادن به استثمار و استبداد  و نظام سرمایه داری، صف  مدافعین جدی نابود کردن کلیت حاکمیت اسلامی و نقش اسلام سیاسی در ایران و منطقه ، و بلاخره  صف انسانهای آزاده ای که اجازه نمی دهند یکبار دیگر  نظامی که بر مبنای دین و ناسیونالیسم و شوینیسم و فدرالیسم و نابرابری و تبعیض و خرافه پرستی و آلت دست این و آن دولت، در ایران  بر پا گردد!

١١- طبقه کارگر ایران به عنوان یک طبقه تعین کننده در جامعه و تحولات پیشرو، نه به مثابه احاد معترض در خیابانها، اگر بخواهد تحولات این دوره یا تداوم انرا و یا هر سطحی از پیروزی را به نفع جامعه و خود تمام کند نمیتواند در قامت یک طبقه متحد و متشکل، متفاوتر از “جنبش جوانان در خیابان”  ظاهر نگردد. باید یک گام جلو تر رفت. کارگران و جنبش ما موظف هستند بنا به خصوصیات پایه ای جنبش مبارزاتی خود در مبارزات مهر خود را بکوبند، به ویژه وقتی به پدیده سر نگونی یک نظام سرمایه داری و مستبد می رسیم باید در فکر شروع اعتصابات سراسری بود، و بدین وسیله رهبری اعتراضآت را بدست گرفت، بدون این تلاش و شکل اعتراض بنظر من قبل از هر کسی خود جنبش طبقاتی ما اسیب میبیند و در میان هیاهوی جنبشهای دیگر نقش و موقعیتش نادیده گرفته میشود. پیروزی آزادی انسان بدون حضور متشکل و نقشه مند  پیام آوران واقعی آزادی در ایران، یعنی طبقه کارگر ممکن نیست،  من توصیه ماجرا جوئی را ندارم! اما اگر طبقه ما هنوز این آمادگی را ندارند، هنوز مستحکمتر و با تجربه تر از سال ۵٧ نمی توانیم قد علم کنیم  طرفداران آزادی و برابری و حکومت کارگری به من بگویند سرنگونی( هر چند “شیرین” هم باشد) را برای چه چیز دیگری میخواهند؟!

١٢—

پیرامون موارد فوق، در صورتی که بیشتر نیروهای چپ، کارگری و سوسیالیست به آنها  توافق داشته و متعهد باشند، میتوانیم ضمن اینکه مانع تکرار سناریو سال ۵٧ بشویم، مسیر سرنگونی جمهوری اسلامی را با اتکا به ابزارهای انقلابی  هموارتر کرد.و همچنین در تعیین نوع نظام حکومتی بعدازجمهوری اسلامی نیز بیش از پیش قادر خواهیم بود سیاست و اراده طبقه کارگر وصف آزادی و برابری را اعمال نماییم.

کارگران، زنان، جوانان، مردم مبارز و تشنه آزادی و برابری!

برای رسیدن به اهداف خود به صف کارگران و سوسیالیستها، و  به حزب سوسیالیست انقلابی ایران بپیوندید! این حزب،  حزب شما است! حزب سوسیالیست  انقلابی را به جامعه معرفی کنید و در حمایت از آن در شکل محافل و دستجات مختلف خود را سازمان بدهید، خود را با رهبری حزب هماهنگ  کنید، و بطور منظم با ما در تماس باشید.

نه شاه  نه شیخ، نه  قومی نه مذهبی، نه  ملی اسلامی ها، نه فدرالیسست چی ها،  نه اسلام مجاهدینی، نه سیستم رعیت پروری پادشاهی، مرگ بە جمهوری اسلامی! زنده باد سوسیالیسم! زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری!

منبع: شماره ٣٠ نشریه سوسیالیسم امروز

http://www.simroz.org

١۶ دی ١٣٩۶

۶ ژانویه ٢٠١٨

 

 

 

 

 

 

سینا قنبری در زندان اوین به قتل رسید!:حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست

خبر مرگ سینا قنبری جوان ٢٣ ساله در زندان اوین تائید شد. سینا چند روز پیش در تظاهرات توده ای علیه رژیم اسلامی دستگیر و به بخش قرنطینه زندان اوین فرستاده شده بود. طبق گفته تعدادی از زندانیان سیاسی سابق بخش قرنطینه یکی از دهشتناک ترین بخش های زندان اوین است. سینا روز شنبه ١۶ دیماه بقتل رسیده است. رژیم اسلامی مدعی شده است که سینا دست بخودکشی زده است. برای همه روشن است که رژیم اسلامی قاتل سینا است.

طی چند روز گذشته که فریادهای “مرگ بر جمهوری اسلامی!”، “مرگ بر روحانی!”، “مرگ بر خامنه ای!”، “اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمامه ماجرا!” و “آخوند سرمایه دار، پول مرا پس بیار!” در سراسر کشور به گوش می رسد، رژیم سرکوبگر اسلامی ده ها نفر را به قتل رسانده و بیش از هزار نفر را دستگیر کرده و تحت شکنجه های وحشیانه قرار داده است. خانواده های زندانیان سیاسی و حامیانشان از جمله در مقابل زندان اوین تحصن کرده اند.

با تجمع در مقابل زندان ها، با حمایت فعال از خانواده های زندانیان سیاسی باید رژیم اسلامی را تحت فشار قرار دهیم و خواهان آزادی کلیۀ زندانیان سیاسی شویم. نباید اجازه دهیم که این رژیم جنایتکار به جنایات خود ادامه دهد. باید این رژیم اسلامی را به زیر کشیم و تمام سردمداران آنرا بجرم جنایت علیه بشریت محاکمه کنیم.

حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست صمیمانه به خانواده و دوستان سینا قنبری تسلیت می گوید و قاطعانه از مبارزات مردم برای آزادی زندانیان سیاسی و سرنگونی رژیم اسلامی حمایت می کند.

مرگ بر جمهوری اسلامی!

آزادی، برابری، رفاه!

زنده باد جمهوری سوسیالیستی!

حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست

١٨ دی ١٣٩۶

تلویزیون به‌پیش!خیزش ۹۶؛ طلوع خونین دورانی نوین

تلویزیون بهپیش!

خیزش ۹۶؛ طلوع خونین دورانی نوین

رضا مقدم

۱۹ دی ۱۳۹۶ – ۹ ژانویه ۲۰۱۸

آدرس های اینترنتی

https://youtu.be/-EZ2TLWUN_o

http://www.wsu-iran.org

https://t.me/SKargari

http://www.youtube.com/sosyalismkargari

برنامه‌های تلویزیون به‌پیش سه شنبه‌ها ساعت ۹:۳۰ شب به وقت ایران از طریق شبکه تلویزیونی دیدگاه روی ماهواره یاست رو به ایران، خاورمیانه و اروپا پخش می شودهمین برنامه چهارشنبه‌ها ساعت ۹:۳۰ صبح باز پخش می‌شود

 Satellite: Yahsat

Frequency: 11766

Polarization: Vertical

Symbol Rate: 27500

FEC: ۵/۶

آدرس تماس با تلویزیون بهپیش

tv.bepish@gmail.com