کمیته حمایت از آرمانهای شاهرخ زمانی:جنایات دو بلوک امپریالیستی و تجاوز ترکیه به عفرین را محکوم می کنیم!!!

در آغاز اعتراضات مردمی در سوریه که در ادامه روند بهار عربی در برخی کشورهای عربی بود (این خیزش ها نوع جدید و خفیفی برای پاسخ گویی به نیاز های روند طبیعی مبارزات طبقاتی بود که برای شروع عصرجدید انقلابات گام های نخست و دست گرمی محسوب می گردند، این خیزش های مستقل برای کنار زدن انقلابات ساختگی و تحمیلی که به انقلابات مخملی و رنگین معروف بودند و برای جلو گیری از انقلابات واقعی و طبیعی (سرخ)  توسط حکومت های سرمایه داری جهانی و امپریالیست ها ساخته و پرداخته شده بودند، ظهور کردند، خیزش های فوق نوید دهنده عصر انقلابات جدید هستند که برای نجات بشریت از چنگال اشکال مختلف سرمایه داری بزودی طنین انداز خواهند شد.) در سوریه نیز همانند سایر کشورها اعتراضات در راستای مطالبات آزادی خواهانه  و مدرن بود. مردم منطقه خواهان یک زندگی بهتر و فارغ از هرگونه ستم و تبعیض بوده و هستند.سیستم حاکم جهان برای جلو گیری از تبدیل شدن اعتراضات با عنوان بهار عربی به انقلابات واقعی و برای به انحراف کشیدن این مبارزه سراسری روند مبارزه را  به سمت و سوی درگیریهای نظامی و قومی و قبیله ای کشاند( در واقع سرمایه داری با توجه به درسی که از انقلابات گذشته گرفته بود، منتظر نماند که اول انقلابات پیروز شوند، بعد به انقلابات حمله کند، بلکه با استفاده از نبود رهبری انقلابی  ( و بین اللمل کارگری) توانست با دخالت های سریع نظامی مردم را بر سر دو راهی و پشیمانی از دست زدن به انقلاب قرار بدهد، فراموش نکنیم که شکل جدید سرکوب خیزش ها قبل از تبدیل شدن آنها به قیام و انقلاب در واقع خفه کردن انقلابات در نطفه و اعتراضات اولیه توسط قدرت های جهانی است ، از طریق ترفند تولید انقلابات رنگین موفق به نجات و ثبات سرمایه داری نشدند و اکنون دکترین حمله همه جانبه به خیزش ها در گام های نخست شروع است و چنان جنگ های همه جانبه تحمیل می کنند، که مردم از شروع اعتراض پشیمان می شوند، و کشورهای هم که اعتراض را شروع نکردند مردد هستند (مانند مردم ایران که هنوز در این فکر هستند اگر با شدت شروع کنند ممکن است سرمایه داری جهانی ایران را به سرنوشت عراق ، افغانستان یا سوریه دچار نمایند) از این زاویه امپریالیست ها و سرمایه داری جهانی خدمات بسیار ارزنده ای به جمهوری اسلامی هدیه کرده اند و باعث طولانی تر شدن عمر ننگین جمهوری اسلامی شده اند، این شکل برخورد سرمایه داری و بلوک های امپریالیستی نشان می دهد که تنها راه مردم منطقه و جهان اقدام به انقلاب تحت رهبری همبستگی انترناسیونالیستی است، که بتواند چند  کشور از یک منطقه را هماهنگ با هم برای قیام و انقلاب رهبری کند، تا سرمایه داری نتواند با استفاده از ترفند حمله همه جانبه در مقابل اولین اعتراضات از شروع انقلابات جلو گیری کند.)

متاسفانه با گذشت زمان و با مداخله قدرتهای نظامی جهانی و منطقه ای امروز شاهد یک تراژدی انسانی در سوریه هستیم . پس از آغاز دخالت قدرت امپریالیستی امریکا و هم پیمانان او و بخصوص دخالت های تجاوز کاران و توسعه طلبانه ترکیه در خدمت دهی به گروههای تروریستی ( باضافه با رویکرد هم پیمانی مذهبی – ناسیونالیستی در مقابله با استقلال طلبی کردی) و گسیل نیروهای تکفیری و جهادی به سوریه،  رژیم بشار اسد در یک توافق نظامی با احزاب کرد سوریه کنترل مناطق کرد نشین سوریه را به کردها سپرد، بدین ترتیب کردها از بمباران هوایی  ارتش سوریه درمناطق کرد نشین در امان بودند و در عین حال بشار اسد با این تاکتیک موفق به تجزیه بخش اعظم مخالفین نظامی خود گردید. در اینجا لازم به ذکر است که در توافق بین رژیم بشار اسد و احزاب کردستان سوریه هرگز موضوع، جدایی کردستان سوریه مورد بحث نبوده و بالعکس بر حفظ یکپارپگی خاک سوریه تاکید شده بود. با گذشت زمان و با افزایش فشارهای همه جانبه بر دولت سوریه و ظهور نظامیان تروریستی داعش (مخلوق امریکا – ترکیه – عربستان ، … ) برای مبارزه با داعش با احزاب کردستان سوریه به توافق رسید. به مرور زمان احزاب کردستان سوریه به این نتیجه رسیدند که بشار اسد دیر یا زود رفتنی است و در آینده سیاسی سوریه نقشی نخواهد داشت، بنابراین به صورت بندی یارگیری های جدید و سیال و سیاست جایگزینی و تعویض مداوم هم پیمانان روی آوردند، در این سیاست جایگزینی اول با کمک نظامی و مالی امریکا به گسترش مناطق تحت نفوذ خود در سوریه پرداختند .اما در صحنه نبرد سوریه بازیگران دیگری نیز حضور داشتند و دارند که امروزه دیگر این موضوع بر کسی پوشیده نیست .بیش از ۶۰ کشور جهان به طرق مختلف و بقیه زیر سلطه گردش اقتصادی سرمایه داری بطور نامحسوس درگیر در نبرد سوریه می باشند و دلیل ان نیز مشخص است امروز شاهد تقسیم مجدد جهان بر اثر جا به جایی ثقل خط تولید جهانی و تحت تاثیر آن جا به جایی و انتقال سرمایه و بر اثر چنین جا به جایی و انتقال روند از دست رفتن قدرت جهانی برای برخی از قدرت ها و ظهور قدرت های جدید در جایگزینی قبلی ها هستیم که درد جان کندن بر اثر از دست دادن قدرت برای برخی و درد زایمان برای تولد قدرت های جدید خاورمیانه را که به دلیل داشتن  مواد اولیه رشد هر نوع اقتصادی ( نفت و گاز) محور کسب هر گونه دست بالا را داشت در این تقسیم جدید و مجدد جهانی نیز در مقام مرکز ثقل تقسیم مجدد جهان بزرگ ترین میدان نبرد است، بنا براین درد جان کندن و پایان عمر بر اثر مرگ قدرت های قدیمی و درد زایش و زمان تولد قدرت های جدید هر چه بیشتر و نزدیکتر شود، در گیری و نبرد در خاورمیانه بیشتر اوج خواهد گرفت ، راه نجات جهان تنها با ظهور و پیروزی یک انقلاب سوسیالیستی از چشم انداز تاریک به چشم انداز روشن گردش خواهد کرد و لا غیر. اما آنچه که مشخص است این است که هیچ یک از این ۶۰ کشور حاضر در صحنه نبرد سوریه و منطقه برای مردم منطقه آزادی به ارمغان نخواهند آورد. یکی از کشورهای حاضر در نبرد منطقه ای در سوریه ترکیه میباشد که از آغاز اعتراضات در سوریه با تمام توان نظامی و سیاسی خود در صحنه این بازی شرکت فعالی داشته و دارد. زمانیکه ترکیه بر اثر اشتباه نسبت به منافع آتی خود اجازه نداد که امریکا از خاک کشورش به عراق حمله نظامی کند، اما پس از شکل گیری یک دولت مرکزی با مرکزیت شیعه و با مشارکت کردها و دست بالا پیدا کردن ایران در عراق ترکیه منافع خود در عراق را از دست رفته تلقی نموده و در پی جبران این اشتباه اینبار مصمم بود که با دخالت مستقیم در تحولات سوریه به عنوان یک قدرت منطقه ای وارد عمل شود، ابتدا همراه با امریکا خواهان سرنگونی بشار اسد گردید ولی استراتژی و منافع امریکا در منطقه با منافع و خواستهای ترکیه در موارد مختلف در تضاد بوده و هست، چرا که امریکا بعنوان یک قدرت جهانی حاضر نبود سهمی بیش از اندازه به ترکیه واگذار کند و این موضوع پس از کودتای ناموفق و نیمه کاره در ترکیه ابعاد تازه ای به خود گرفت. پس از کودتا ترکیه که اینبار حتی خود نیز در معرض تهدید بود برای حفظ و گسترش منافع خود در منطقه بطور مستقل وارد عمل شد، برای این کار بهانه قابل قبولی لازم بود، وجود کمپ های پ کا کا در خاک سوریه و همچنین حمایت سوریه از این حزب از یکطرف و بمب گذاریهای این حزب در نقاط مختلف این کشور بهانه خوبی برای آغاز این حمله بود. زمانیکه پ کا کا د ر سوریه حضور داشت با چشم پوشی دولت سوریه از کردهای سوریه برای صفوف خود نیرو ی زیادی جذب نمود و با شروع اعتراضات در سوریه این نیرو احزاب فعلی موجود در کردستان سوریه را تشکیل  و سازماندهی نمود، این موضوع ترکیه را به این واقعیت رساند که این احزاب همان شاخه سوریه پ کا کا هستند و با توجه به این که موضوع صلح با پ کا کا شکست خورده و درگیریها از سر گرفته شده بود، ترکیه سرکوب کردستان سوریه و پ کا کا را در دستور کار خود قرار داد.( اختلاف دیگر ترکیه با سوریه در شکل تاریخی حاکمیت علوی ها در سوریه و سرکوب تاریخی علوی ها در ترکیه است.)

یکی دیگر از طرفهای درگیر در سوریه کشور روسیه می باشد برای درک بهتر نقش این کشور در تحولات سوریه باید کمی به عقب برگردیم. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی هژمونی جهان تک قطبی به رهبری امریکا در اکثر نقاط جهان هر چند به سختی و با تزلزل وباعمر بسیار کوتاه مسلط گردید. تحمل این وضعیت برای روسیه نو پا به عنوان دومین قدرت اتمی جهان بسیار دشوار بود در حالیکه آمریکا سرمست و با غرور در پی سیطره نفوذ خود در جهان سرگرم جشن و پایکوبی از پایان جنگ سرد و جهان تک قطبی بود، روسیه با سر کار آمدن پوتین عضو سابق کا گ ب وارد مرحله نوینی از حیات سیاسی خود با دکترین تازه بود.( البته مهمتر از همه اینها موضوع گردش سرمایه پس از باز شدن همه مرزهای گمرکی و انتقال آزاد و با سرعت سرمایه به مناطقی که بر اثر بسیار ارزان بودن نیروی کار سود آوری بسیار بالای دارد و همین موضوع باعث گردیده امکان حفظ جهان تک قطبی تنها به شکل یک رویای زود گذر ظاهر شود و با انتقال خط تولید و سرمایه حتی حباب همان رویای زود گذر نیز بشکند.) در طی سالها و به آرامی سلاحهای اتمی روسیه به روز شد .سازمان اطلاعات و امنیت سابق با تغییراتی دوباره ترمیم گردید و پس از سالها دوباره بر روی صحنه سیاسی جهان به عنوان یک مدعی دوباره ظاهر شد. رویای جهان تک قطبی این بار با چالشی دیگر روبرو بود /حضور دوباره روسیه در صحنه از یک طرف و ظهور قدرت نو پای اقتصادی و نظامی دیگری به نام چین ( همراه با هند ، مالزی و دیگر کشور های منطقه  که ۷۰ در صد نیروی تولید جهانی ( یک میلیارد و هشتصد میلیون کارگر) و نیمی از جمعیت مصرف کننده جهان را در خود دارند با نیروی تولیدی بسیار زیاد و ارزان مانند یک سیاهچاله سرمایه ها و به دنبال سرمایه ها قدرت نظامی ، بازار ها و با تشکیل گروه اقتصادی شانگهای سازمانهای اقتصادی و سیاسی بین المللی را در حال بلعیدن است) از عمده دلایل پایان زود هنگام جهان تک قطبی امریکا بود. و همچنین کشورهای در حال توسعه و قدرتهای اقتصادی نوظهور در هیبت جی۲۰ ساختارهای جهان تک قطبی به رهبری امریکا را زیر سوال برد. روسیه به عنوان دومین قدرت اتمی جهان با ترمیم مجدد خود در طول این سالها به دنبال دستیابی به قدرت و هژمونی از دست رفته دوران اتحاد جماهیر شوروی بر آمد و بدین شکل جهان وارد مرحله تازه ای از نزاع و کشمکشهای بین قدرتهای  برتر اقتصادی و نظامی گردید و به گفته دیگر مرحله تازه ای از جنگ سرد در شرف تکوین بود. قدرتهای بزرگ و امپریالیستها دوباره در پی تقسیم مجدد جهان وارد دوره تازه ای از نزاع و کشمکش گردیده و در این راستا با به راه اندازی جنگهای نیابتی ویرانی هایی به بار آورده اند که کمتر از ویرانی های جنگ جهانی دوم نیست.

و اما  نقش روسیه در تحولات سوریه را باید در دو مرحله ارزیابی کرد. با شکلگیری اعتراضات و قیام سراسری در سوریه مردم  این کشور خواهان یک زندگی بهتر بودند روسیه بعنوان قدرتی که طی سالها در این کشور دارای نفوذ سیاسی و دارای پایگاه نظامی بود یکی از بازیگرانی بود که با دقت تمام حوداث و سیر تحولات سوریه را تحت نظر داشت و با توجه به این که اعتراضات سراسری و قیام هم مردمی بود از هر گونه دخالت مستقیم که آینده حضور نظامی و نفوذ سیاسی روسیه را به خطر بیاندازد پرهیز می نمود. به مرور زمان و با دخالت امریکا و به راه اندازی جنگهای نیابتی روسیه نیز بطور مستقیم وارد صحنه شد چرا که منافع بلند مدت خود در منطقه و ادامه حضور نظامی و هژمونیش در معرض تهدید و تعرض بود. از آنجایی که جنگهای نیابتی استراتژی  طرفین درگیر در این نبرد بود روسیه نیز با دفاع از بشار اسد و رژیم او عملا وارد صحنه این نبرد گردید. و تا امروز نیز با  تمام قدرت برای حفظ منافع خود در کنار بشار اسد ایستاده و در این رابطه از ارتکاب هیچ جنایتی دریغ ننموده و نخواهد نمود. در واقع روسیه نیز بعنوان یک قدرت امپریالیستی هیچ ارمغانی به جز قتل و غارت و کشتار و جنایت برای مردم بیگناه سوریه به ارمغان نیاورده و نخواهد آورد. در طی این چند سال روسیه نیز مانند امریکا تمام تسلیحات تازه خود را در سوریه تست نموده و انواع سلاحهای ممنوعه را در اختیار رژیم بشار اسد گذاشته که قربانیان آن فقط و فقط زنان و کودکان و… بی دفاع سوریه بوده اند.

یکی دیگر از کشورهای حاضر در صحنه منازعات سوریه ایران میباشد که از آغاز اعتراضات در سوریه چه از لحاظ نظامی و چه از لحاظ مالی و سیاسی حامی رژیم بشار اسد بوده و خواهد بود /پروژه هلال شیعه ( بخشی از کمربند سبز است که ریتم هماهنگ و هارمونی در جمع خوانی ندارد) در منطقه برای جمهوری اسلامی ایران یک مسئله حیاتی است و به همین دلیل تمام توان نظامی و اقتصای و سیاسی خود را برای حفظ رژیم حاکم بر سوریه به کار گرفته چرا که با فروپاشی رژیم سوریه در واقع یکی از حلقه های مهم زنجیر هلال شیعه در منطقه از هم خواهد پاشید و امکان تغییر و تحول در توازن قوا در عراق به ضرر ایران و حکومت شیعه حاکم در عراق دور از نظر نخواهد بود، بنابراین حفظ رژیم حاکم در سوریه برای ایران حایز اهمیت است. ایران با حمایت همه جانبه از بشار اسد در تمامی جنایاتی که رژیم حاکم در سوریه مرتکب آن شده سهیم است. جمهوری اسلامی ایران نیز بعنوان یک رژیم جنایتکار و مرتجع جز کشتار و وحشیگیری ارمغان دیگری برای مردم بی پناه سوریه نداشته و نخواهد داشت.

اما بازیگر نقش اول در سوریه امپریالیسم امریکاست /پس از آبروریزی صدور دمکراسی در عراق و دست بالا پیدا کردن ایران در این کشور آمریکا برای ادامه حضور خود در عراق یا به تعبیری دقیقتر اشغال مجدد عراق پروژه تازه احداث خود یعنی داعش را وارد میدان عمل نمود، در طی این سالها نحوه شکلگیری و اهداف شکلگیری و عملکرد این گروه افراطی و تروریست دیگر بر کسی پوشیده نیست. در واقع امریکا به بهانه مبارزه با داعش عراق را برای بار دوم اشغال نمود.

پروسه به کارگیری داعش در سوریه را نیز باید در همین راستا ارزیابی نمود. هم در عراق و هم در  سوریه حضور نظامی امریکا با بهانه مبارزه با داعش توجیه می گردد، و این به نظر برای  افکار عمومی جواب مناسبی است. اما اینبار مشکل دیگری در کار بود وقتی هدف مبارزه با داعش بود کشورهای هم پیمان در ناتو /روسیه /ایران و رژیم بشار اسد نیز مدعی مبارزه با داعش بودند، و این ادعاها و فعالیت آنها علیه داعش تمامی نقشه ها و بهانه های امریکا را به هم ریخت، و نابودی زود هنگام داعش برای امریکا انهم با شراکت دیگران به معنای شکست کل پروژه ( خود امریکا) بود، از سوی دیگر هدف امریکا شعله ور ساختن جنگی بود که به درازی عمر یک انسان باشد یعنی حداقل ۴۰ یا ۵۰ سال و داعش یکی از مهره های مهم این بازی بود که نباید به این زودی از بین می رفت. البته امریکا و برخی از شرکای او بسیار تلاش کرده و می کنند که هنوز داعش را نگهدارند. هر چند امریکا در سخن مبارزه با داعش در سطح وسیع همراه با روسیه و ناتو را پذیرفت ولی در عمل همیشه بزرگترین تامین کننده تسلیحاتی و مالی داعش بوده و هست.

امریکا برای مشروعیت بخشیدن به حضور نظامی خود و برای ادامه جنگ نیابتی اینبار با احزاب حاکم بر کردستان سوریه هم پیمان شد که این امر بسیار موجب رنجش ترکیه دیگر عضو ناتو گردید. اصرار و التماس ترکیه برای انصراف امریکا از این امر ره به جایی نبرد و باعث شکاف و اختلاف فراوانی بین دو کشور عضو ناتو شد، این اختلافات پس از کودتای نافرجام ترکیه  بعد تازه ای  به خود گرفت، و اکنون تا جایی پیش رفته است که امریکا امکان اخراج ترکیه از پیمان ناتو را پیش کشیده است. تا جایی که امروز مناسبات این دو کشور از دو کشور هم پیمان به دو  رقیب در سوریه تنزل یافته است. و این بدان معناست که در تقسیم مجدد خاورمیانه ترکیه دیگر گوش به فرمان امریکا نیست و به دنبال کسب سهمی در خور از تقیسم غنایم است. این امر هر چند خوشایند امریکا نیست ولی به هر حال این یک بازی سیاسی است که طرفین دعوا میبایستی به یک سری از قوانین حاکم بر آن پایبند باشند. سقوط عفرین را باید از این زاویه ارزیابی نمود. سکوت امریکا /روسیه /ایران / اتحادیه اروپا و سایر کشورها در برابر اشغال نظامی عفرین توسط ارتش ترکیه از این منظر چیز عجیب و دور از انتظاری نبود، در واقع همه بازیگران به نوعی قواعد بازی ( توافقات فی مابین) را رعایت نمودند. آنچه که امروز شاهد آن بودیم فردا دوباره تکرار خواهد شد شاید فردا توازن قوا به نفع بازیگر دیگری تغییر کند، اما قربانیان این بازی کثیف همیشه ثابت اند، قربانیان مردم بی دفاع سوریه هستند.

تمام بازیگران حاضر در صحنه نبرد خونین و نیابتی در سوریه فقط یک هدف دارند و آن بدست آوردن سهمی هر چه بیشتر از این خوان یغما است.

به خاک سیاه نشادن مردم/قتل و کشتار زنان و کودکان/ آزمایش آخرین تسلیحات نظامی  و راه اندازی هولوکاستی نوین دستاورد کشورها و  قدرتهای امپریالیستی جهانی و منطقه ای در سوریه می باشد.

ما ضمن محکوم کردن حمله نظامی ارتش ترکیه به عفرین و اشغال نظامی این شهر و اعلام همدری با خانواده ها و بستگان جان باخته در این حملات لازم به ذکر میدانیم که کسب آزادی  با تکیه بر هیچ قدرت امپریالیستی و خارجی میسر نشده و نخواهد شد، این موضوع به شهادت تاریخ صد ها بار ثابت شده و نمونه های اخیر مانند عراق، افغانستان ، لیبی و … شاهد بروز هستند.

.تنها حامی آزادی و برابری، طبقه کارگر جهانی ست تنها با تکیه بر این طبقه مبارز است که می توان آزادی بی قید و شرط را کسب نمود. مردم خاورمیانه برای رهایی از این همه ظلم و ستم جز اتکا به طبقه کارگر و پیوستن به صفوف این طبقه راه دیگری پیش رو ندارند. هیچ ملتی در خاورمیانه به تنهایی و بدون مبارزه مشترک با هم طبقه ایهای خود هرگز رنگ آزادی را نخواهد دید .کشیدن مرز و دیوار و امید بستن  به حمایت امپریالیسم و افتادن در باتلاق ناسیونالیسم سر انجامی جز شکست و به انحراف کشاندن مبارزات به حق مردم به ستوه آمده منطقه را در پی نخواهد داشت. همچنین تنها راه نجات مردم جهان از جنایات انواع مختلف سرمایه داری و امپریالیستی و نجات از نتایج خون بار تقسیم جهان توسط قدرت های امپریالیستی و هم پیمانانش دست زدن به انقلاب سوسیالیستی است.

کمیته حمایت از آرمانهای شاهرخ زمانی

۵ فروردین ۱۳۹۷

حداقل دستمزد، یک‌پنجم خط فقر

سرانجام به روال سال‌های گذشته نمایش مضحک نمایندگان سرمایه‌داران، دولت سرمایه‌داران و عوامل سرمایه‌داران در شورای عالی کار بر سر چانه‌زنی برای افزایش اسمی دستمزد، یک روز مانده به آغاز سال جدید، به پایان رسید.  با توجه به رشد و اعتلای جنبش کارگری، عوامل و کارگزاران سرمایه‌داران از تشکل‌های ضد کارگری دولتی، صحنه‌گردان این نمایش بودند، تا چنین وانمود کنند که گویا برای دفاع از منافع کارگران، این بار زیر بار پیشنهاد‌های نمایندگان سرمایه‌داران و دولت نمی‌روند و خواستار افزایش ۲۹ درصد حداقل دستمزد و افزایش ۱۶ درصد به سایر سطوح دستمزد هستند. اما اگر همین پیشنهاد آن‌ها نیز عملی می‌شد، هیچ مشکلی را از میلیون‌ها کارگری که زیر خط فقر به سر می‌برند، حل نمی‌کرد. چرا که حداقل دستمزد کنونی ٩٣٠ هزار تومان، یک‌پنجم آن مبلغی است که به‌ عنوان خط فقر تعیین‌ شده است.

پیش از برگزاری جلسات شورای عالی کار رژیم، دو تشکل مستقل کارگری، سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران شرکت هفت‌تپه و گروه اتحاد بازنشستگان، با صدور بیانیه‌ای در ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، با استناد به سند بررسی هزینه‌های خانوار شهری بانک مرکزی برای سال ۹۵ که متوسط هزینه‌ی یک خانوار شهری با میانگین ۳۳  / ۳ (سه و سی‌وسه صدم) نفر را معادل ٣ میلیون و ٢٧۵ هزار تومان در ماه اعلام کرده بود، خواستار افزایش حداقل دستمزد به ۵ میلیون تومان در سال ١٣٩٧ برای یک خانوار شهری ۴ نفره شده بودند، تا لااقل، کارگران از فقر کمرشکن کنونی نجات یابند.

گرچه پیشاپیش روشن بود، که سیاست شورای عالی کار، نه اتخاذ تصمیمی در مورد دستمزد، برای بهبود وضعیت معیشتی کارگران، بلکه دفاع از منافع سرمایه‌داران برای کسب سود بیشتر است، اکنون اما با اعلام رسمی افزایش اسمی دستمزد، آشکار است که روال کار گذشته شورای عالی کار همچنان ادامه یافته و حداقل دستمزد از ٩٣٠ هزار تومان کنونی به یک‌ میلیون و ۱۱۴ هزار تومان افزایش‌یافته است. افزایش دیگر سطوح دستمزد نیز که در گزارش‌های پیشین ١٢ درصد اعلام‌ شده بود، به فروردین ماه موکول شد. این افزایش ناچیز دستمزد اسمی کارگران، نه ‌فقط حتی یک مشکل کوچک معیشتی کارگران را حل نخواهد کرد، بلکه با توجه به وخامت اوضاع اقتصادی و مالی رژیم که از هم اکنون یکی از شواهد آن را در افزایش افسارگسیخته بهای دلار و توأم با آن کاهش ارزش پول کشور و در نتیجه، افزایش روزافزون بهای کالاها و خدمات مورد نیاز روزمره کارگران و زحمتکشان شاهد هستیم، این به‌اصطلاح افزایش ٩/١٨ درصدی دستمزد در سال ٩٧ حتی جبران افزایش بهای کالاها و هزینه‌های زندگی کارگران را نخواهد کرد. بنابراین، نه ‌تنها بهبودی در وضعیت معیشتی کارگران رخ نخواهد داد، بلکه آن‌ها به روال سال‌های گذشته فقیرتر می‌شوند.

کارگران برای نجات از وضعیت فلاکت‌باری که سرمایه‌داران و دولت به آن‌ها تحمیل کرده‌اند، راهی جز تشدید مبارزه برای افزایش دستمزد ندارند. تا وقتی‌ که کارگران مبارزه‌ای سراسری را برای افزایش دستمزد، لااقل به بالای خط فقر سازمان ندهند، سال ‌به ‌سال فقیرتر می‌شوند.

اکنون با توجه به بحران سیاسی که رژیم ارتجاعی ضد کارگری گرفتار آن است، زمان آن فرا رسیده است که کارگران به مبارزه‌ای سراسری برای تحقق مطالبات خود روی ‌آورند. مسئله افزایش دستمزد به بالای خط فقر، آن مطالبه‌ای است که می‌تواند به مشارکت عموم کارگران در این مبارزه‌ سرا سری بیانجامد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده ‌باد آزادی – زنده ‌باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

٢٨ اسفندماه ١٣٩۶

 

کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

مزد حداقل در سال ١٣٩٧: ارادۀ مشترک دولت و کارفرما در تحمیل فقر و تیره روزی بر طبقۀ کارگر در ایران

Mozd had aghal dar sal 97

 

دیوارهای برج مرکزی هفت‌تپه را به تریبون کارگران بدل کردیم!

دیوارهای برج مرکزی هفت‌تپه را به تریبون کارگران بدل کردیم!

کانون مدافعان حقوق کارگر :محکومیت بازداشت  ده کارگر گروه ملی صنعتی اهواز

 دهم اسفند، بار دیگر حق خواهی کارگران با دستگیری و بازداشت پاسخ داده شد.  ده کارگر گروه ملی صنعتی اهواز با دستور دادستانی اهواز، در منازلشان به شکل خشونت باری بازداشت شدند و فرزندان این کارگران شاهد دستگیری پدرانشان بودند، پدرانی که ماه ها، بدون حقوق با دست‌های خالی از سرکار به خانه بازمی‌گشتند.

فرهاد اکبریان، مرتضی اکبریان، میثم علی قنواتی، امین مؤمن پور، حسین نیسی، باقر دلفی، تقی حسن زاده، هادی عفراوی و مهدی عادل زاده از جمله بازداشت شدگان هستند.

دادستانی اهواز به جای بازداشت کارفرمای این واحد  تولیدی به خاطر آنکه ماه ها حق و حقوق کارگران را پرداخت نکرده با چنین اقدامی نشان داد که مدافع سرمایه داران متخلف است و کارگران نیز که از مسوولان ناامید شده اند، همکاران خود را تنها نگذاشتند؛ جمعی از کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز به حمایت از همکارانشان در مقابل دادگستری مرکزی اهواز دست به تجمع زدند و خواست آزادی آنان نیز به سایر خواسته های آنان افزوده شد.

آزادی بی قید و شرط و فوری کارگران بازداشتی، پرداخت دستمزدهای معوقه و مجازات کسانی که دستمزد ماه ها کار کارگران را به یغما می برند، تنها راه حل پایان مشکلات کارگران گروه صنعتی اهواز است.

کانون مدافعان هرگونه نگاه امنیتی به حق خواهی کارگران و بازداشت کارگران معترض را محکوم کرده و خواستار آزادی فوری کارگران بازداشتی است.

 

کانون مدافعان حقوق کارگر     ۱۱/۱۲/۱۳۹۶

فرازهایی از جنبش کارگری ایران،اعتصاب کارگران ایران خودرو اسفند ۵۸

روز شنبه چهارم اسفند، مدیریت ایران ناسیونال (ایران خودرو امروز) کل مقدار سود ویژه‌ى کارکنان را اعلام کرد: «هفتاد و پنج میلیون تومان براى یازده هزار و هشتصد نفر کارگر و کارمند، حداقل پرداختى پنج هزار و پانصد تومان و حداکثر نه هزار تومان مى‌باشد. این ضریب بر اساس‏ معیار حقوقى و با توجه به مالیات متعلق به سود ویژه و سهم شرکت تعاونى و یا در نظر گرفتن روزهاى غیبت کارگران در طول سال، کسر و پرداخت مى‌شود.» مدیریت اعلام کرد که: «ما براى پرداخت سود ویژه و اداره‌ى امور کارخانه ناچار شده‌ایم چهارصد و هفتاد میلیون تومان از وزارت نفت قرض‏ کنیم.»

در مقابل، زمزمه‌هاى مخالف و اعتراض‏ کارگران قسمت‌ها آغاز شد.

در شنبه یازدهم اسفند، با تمام اعتراضاتى که کارگران نسبت به پرداخت سود ویژه و دیگر مشکلات خود داشتند، مدیریت با عجله سود ویژه‌ى تعیین شده از طرف کارفرماى دولتى را به کارگران شیفت صبح پرداخت مى‌کند. کارگران شیفت صبح، پس‏ از گرفتن سود ویژه، در اکثر قسمت‌ها طومارى به عنوان اعتراض‏ جمع مى‌کنند و در آن مى‌گویند که: «چرا سیصد تومان بابت دفترچه‌ى شرکت تعاونى از ما کسر کرده‌اند؟ شرکت تعاونى تا به حال معلوم نیست چکار کرده و کجا هست. چرا تمام کارخانه‌هایى که امسال سود کم‌ترى از کارخانه‌ى ما داشته‌اند، کارگرانش‏ سود بیش‏ترى از ما گرفته‌اند؟ تازه آن‌ها یک ماه حقوق هم عیدى گرفته‌اند، که ما نگرفته‌ایم!» در این طومار، کارگران پیشنهاد مى‌کنند که: «اولا، سیصد تومان حق خوار و بار شرکت تعادنى هرچه زودتر به کارگران برگردانده شود. ثانیا، مثل کارخانه‌هاى بنز خاور و کفش‏ ملى یک ماه حقوق بابت عیدى به کارگران پرداخت شود و این مبلغ به طور مساوى، به همه نفرى پنج هزار تومان پرداخت شود.»

بعد از ظهر همان روز، وقتى کارگران شیفت عصر به کارخانه مى‌آیند و از موضوع گرفتن سود ویژه توسط کارگران صبح باخبر مى‌شوند، به کارگران شیفت صبح اعتراض‏ مى‌کنند که چرا این مقدار سود ویژه را قبول کرده‌اید؟ کارگران صبح کار مى‌گویند: «اگر این پول را نمى‌گرفتیم، همین مقدار را هم به ما نمى‌دادند. ما این پول را مى‌گیریم و به مبارزه‌ى خود ادامه مى‌دهیم.» به دنبال آن، شیفت بعد از ظهر کار در قسمت‌هاى سوارى سازى شمالى و جنوبى و سیصد و دو و سیصد و نه، به عنوان اعتراض‏ به مقدار سود ویژه و دیگر مشکلات کارگرى دست به اعتصاب مى‌زنند.

تولید به دلیل سیستم زنجیره‌اى در تمام قسمت‌هاى فوق مى‌خوابد و کارگران بقیه‌ى قسمت‌ها هم با قسمت‌هاى اعتصابى درباره‌ى موضوع اعتصاب به بحث و گفتگو مى‌پردازند.

 در این میان، بخش‏هایى از کارگران ناآگاه و محافظه کار با اعتصاب مخالفت مى‌کنند و مى‌گویند: «اعتصاب کار کفار و شیاطین است.» ، «دولت انقلابى وضع خوبى ندارد، ما باید صبر انقلابى داشته باشیم و با امپریالیسم مبارزه کنیم.» کارگران در پاسخ گفتند که: «در گذشته هم همین حرف‌ها را مى‌زدند و ما گوش‏مان از این حرف‌ها پر است. به جاى شعار و درگیرى بیاییم با هم با منطق حرف بزنیم. ما نمى‌گوییم تمام درآمد کارخانه را به ما بدهند، ما مى‌خواهیم بدانیم کارخانه چقدر تولید داشته، چقدر سود کرده، این سود کجا رفته، مقدار سود ویژه‌ى ما چگونه و به دست چه کسانى تعیین شده و چرا این مقدار شده است؟» کارگران مى‌خواهند جلوى دزدى‌ها گرفته شود. این بحث تا شب بین کارگران موافق و مخالف ادامه پیدا مى‌کند.

صبح یک شنبه دوازدهم اسفند، اکثریت قسمت‌ها دست از کار مى‌کشند و مى‌خواهند مدیریت به سئوالات کارگران پاسخ دهد: «یک: با همه‌ى آن که در سال گذشته تولید بیش‏تر از چهار ماه تعطیل بوده و دزدهایى مثل خیامى هم سر کار بودند و تولید امسال بیش‏تر از سال پنجاه و هفت است و هزینه‌هاى زندگى امسال نسبت به پارسال بالا رفته، چرا باید نسبت به پارسال سود کم‌ترى بگیریم؟ این نشان مى‌دهد که دزدى‌هایى صورت گرفته است، که امسال کم‌تر از سابق سود ویژه مى‌دهند؛

دو: خیامى براى سرمایه گذارى روى ماشین سازى پژو، میلیون‌ها تومان پول در بانک‌ها سپرده بود و طلب‌هایش‏ را وصول نکرد و موقع فرار هم نتوانست این پول‌ها را با خودش‏ به خارج ببرد. چرا حساب‌ها را روشن نمى‌کنید؟ چطورى مى‌گویید چهارصد و هفتاد میلیون تومان از وزارت نفت قرض‏ گرفته‌ایم؟ ما مى‌خواهیم بدانیم کارخانه چقدر تولید کرده؟ چقدر درآمد داشته و چقدر سود کرده و این سودها کجا رفته؟ تا بدانیم که مقدار سود ویژه چطورى حساب شده و چرا این قدر کم است؟

هم چنین کارگران اعتراض‏ مى‌کردند که در دوران رژیم گذشته، چهارده میلیون تومان پول بابت حق عضویت سندیکاى آریامهرى از دست مزد ما کارگران برداشته‌اند، چرا این پول را به ما برنمى‌گردانید؟ در مقابل دلایل قبلى مدیریت که مى‌گوید پول در بانک‌ها نگه دارى مى‌شود و دست شوراى انقلاب است، کارگران مى‌گفتند: یا این چهارده میلیون تومان پول را به ما پس‏ بدهید، یا به صورت وام مسکن در اختیار کارگران بى مسکن قرار دهید و یا این که فیش‏ موجودى آن را به ما نشان بدهید. ما حاضریم رسما از طریق مطبوعات و تلویزیون اعلام کنیم، که کارگران این پول خودشان را _ که در بانک‌هاى دولتى است _ براى سازندگى روستاها و زحمت کشان جنوب شهر تقدیم مى‌نمایند.»

مدیریت به سئوالات کارگران پاسخ نمى‌دهد. سندیکایى‌هاى وابسته به کارفرما در مقابل مبارزه‌ى کارگران می‌گفتند: «ولش‏ کنید بابا، دو ساعت دیگر این کارگران خسته مى‌شوند و خودشان سر کار مى‌روند.» انجمن اسلامى کارخانه هم در مقابل کارگران موضع گرفت. آن‌ها مى‌گفتند: «وقتى که شما کارگران کار را مى‌خوابانید، از سود کارخانه بیش‏تر کم مى‌شود و این پول بیت‌المال است که شما دارید حرام مى‌کنید.» و به این ترتیب تلاش‏ مى‌کردند دودستگى بین کارگران را شدت دهند.

اعتراض‏ کارگران شدت گرفته و آنان به سوى کارخانه‌ى شمالى راه پیمایى می‌کنند. مدیریت حدود ده صبح به قسمت‌هاى اعتصابى رفته تا براى کارگران توضیح دهد. راه پیمایى متوقف مى‌شود. مدیریت مى‌گوید: «همه‌ى مشکلات مربوط به شوراى انقلاب است و به ما مربوط نیست. دستور شوراى انقلاب است که این میزان بدهیم و ما مامور و معذوریم. ما نمى‌توانیم مبلغى غیر از آن مقدار که تعیین شده بدهیم،

 کارگران از مدیریت سئوال مى‌کنند: «اگر این شوراى انقلاب است که درباره‌ى امورات کارخانه و سود ویژه و مسایل کارگرى تصمیم مى‌گیرد، پس‏ دیگر شوراى کارگرى و سندیکا چه صیغه‌اى است؟ گفتن این که اگر شوراى انقلاب دستور بدهد باز هم به شما خواهیم داد، ‏ نشان مى‌دهد که کارخانه پول دارد و نمى‌دهد و موضوع قرض‏ کارخانه دروغ است.» اما مدیریت پاسخی نمی‌دهد.

 دوشنبه سیزدهم اسفند، اعتصاب ادامه مى‌یابد و کارگران در صدد راه پیمایى به سوى قسمت کارخانه‌ى شمالى هستند که ناگهان حدود ساعت نه و پنج دقیقه الى ده صبح، انبار اتاق رنگ به طور مشکوکى آتش‏ مى‌گیرد.

 ماشین‌هاى آتش‏ نشانى زوزه کشان بسوى کارخانه مى‌آیند، هلیکوپترى بالاى کارخانه به پرواز درمى‌آید، ماموران مسلح سر مى‌رسند. به رغم آنکه کارگران اعلام کردند آتش‏ سوزى کار همان‌هایى است که دزدى کرده‌اند، تا روز ۱۴ اسفند حدود شصت نفر از کارگران اعتصابى بازداشت مى‌شوند… به این ترتیب با حاکم شدن فضای رعب و وحشت این اعتصاب ناموفق خاتمه می‌یابد.

منبع : «خبر کارگر»، شماره‌ى هفتم، اسفند ۱۳۵۸

گزارش ویژۀ «کمیته عمل سازمانده کارگری» از هفت‌تپه: نیشکر زیر پای سرمایه‌داران مافیایی خوزستان

گزارش ویژۀ زیر بر مبنای اطلاعاتی است‌ که برخی کارگران و فعالین کارگری هفت‌تپه در اختیار کمیته قرار داده‌‌اند. هدف گزارش ترسیم تصویر کاملی است از آن‌چه در کارخانۀ هفت‌تپه می‌گذرد.

دربارۀ اعتصاب بهمن:

از یازده دی‌ماه تا زمان نوشتن این گزارش (۱۵ بهمن)، کارگران هفت‌تپه برای چهارمین بار متوالی در سال اخیر دست به اعتصاب متحدانه زدند. شدت اعتصابات و سطح مترقی برخی مطالبات مطرح در اعتصابات هفت‌تپه، تحولات کارگری این کارخانه را در کانون جنبش کارگری ایران قرار داده‌است. با هر اعتصابی که کارگران می‌کنند، مراحل فتح‌نشدۀ جدیدی در هفت‌تپه به دست می‌آید. دیروز برای اولین بار «بخش کوره» نیز که اغلب به دلیل تحمیلِ سنگین مالی و زحمت چندین برابر جبرانی (در پی خشک‌شدن شربت‌های نیشکر در لوله و پاک‌کردنشان) مشمول اعتصاب نمی‌شد، از سوی کارگران به تعطیلی کشانده شد. سیامک افشار، مدیر امنیتی و مافیایی و منفور هفت‌تپه که در جریان اعتصاب دی‌ماه برکنار شده بود، دیروز در کمال تعجب به کارخانه بازگشته بود! یورش نیروی انتظامی و گارد ویژه به درون کارخانه و دستگیری بیش از سی‌نفر از نمایندگان و سخنگویان کارگران اعتصاب‌کننده سطح جدیدی از حمله و فشار بر کارگران بود (درست در زمان انتشار این گزارش خبر آزادی آنان منتشر شد؛ با این‌حال سرنوشت پرونده‌سازی‌های آنان هم‌چنان مبهم است). مدیر جدید (کاظمی) در نهایت وقاحت با وعدۀ مشروط کردن آزادی کارگران به شکستن اعتصاب، چهرۀ واقعی خود را افشا کرد! مدیری که تنها چند هفتۀ قبل جلوی چشمِ کارگران وعده داده بود برای پرداخت دستمزدهایشان از فروشِ خانۀ شخصی‌اش هم دریغ نخواهد کرد!! امروز هفت‌تپه در نقطه‌ای است که بالأخره سرمایه‌داران مافیایی این منطقه به پشتوانۀ حکومت از الگوی کجدار و مریز پرداخت قطره‌چکانی دستمزدها دست برداشتند و پنجه بکس و باتوم را جایگزین سخنانِ فریبندۀ پیشین کردند. امروز به نقطۀ اوج‌گیری مبارزۀ کارگری در هفت‌تپه نزدیک شده‌ایم. امروز نتیجۀ تجربۀ گرانبهای چهار اعتصاب سال ۹۶ درون هفت‌تپه خود را نشان خواهد داد. ما معتقدیم برای جهت‌دهی مسیر این تجربه باید تمام نیروهای خود را برای حمایت از کارگران زندانی و مطالبات کارگران اعتصاب‌کننده بسیج کنیم.

اگر زمانی صنعت نفت خوزستان با اعتصابات کارگری‌اش طلایه‌دار جنبش کارگری کشور بود، امروز صدای اعتراض کارگری خوزستان بیش از هر جا از صنعت نیشکر هفت‌تپه بلند شده‌است. یک کارخانۀ ۲۴ ساعتۀ تولید نیشکر در محیط‌زیست در حالِ احتضارِ خوزستان که زیر چکمۀ مافیای واردات شکر و در قبضۀ خصوصی‌سازی‌های رانتی در حال له شدن است و پرسنلش در عرض یک دهه از ده به پنج هزار کاهش یافته. این است وصف حال مختصر کارخانۀ نیشکر هفت‌تپه: تحمیل بازنشستگی فوری به کارگران رسمی بلافاصله پس از خصوصی‌سازی و جایگزینی‌شان با کارگران روزمزد، تبدیل تدریجی کارگران رسمی‌ به پیمانی (و رساندن تعداد رسمی‌ها به تنها چندصدنفر)، معوقات مزدی چندماهه، بیمه‌های پرداخت‌نشده، پاداش‌های بالاکشیده‌شده (از پاداش کِشت تا پاداش بازنشستگی…)، ارعاب و ضرب و شتم کارگران معترض و سخنگویانشان، احضار و بازجویی‌های پنهانی و حالا دستگیری‌ و پرونده‌سازی! یک سندیکای قلع و قمع شده که اکثر رهبرانش حکم زندان را در پرونده‌شان دارند، پیمانکاران فامیلی و مافیایی مالک که برای بهره‌کشی از آخرین ذرۀ جان کارگران هم چرتکه می‌اندازند، تعداد زیاد کارگران روستایی روزمزد که تحت بدترین نوع استثمار- بدون آگاهی نسبت به کوچکترین و ابتدایی‌ترین حقوق خود- مشغول کارند؛ معاملۀ خصوصی‌سازی شرکت هفت‌تپه بین جناح‌های قدرت که نتیجه‌اش انتصاب یک مدیر دست‌نشاندۀ بیست و چند ساله بوده که بر جان و سرنوشت هزاران کارگر حکم می‌راند. غلیان نفرت کارگری به یک مدیر زورگو و بدنام (افشار) که سابقۀ کثیفش زبانزد کارگران است و از پشت پرده و جلوی پرده مشغول توطئه علیه کارگران است ؛ ترور مسلحانۀ یکی از سهامداران عمده، تعبیه صدها دوربین مداربسته و پهباد برای کنترل حرکات کارگران و در نهایت: اعتصاب (مرداد) و اعتصاب (آذر) و اعتصاب (دی) و اعتصاب (بهمن)!

۱- مدیریت مخوف و مافیایی حاکم بر نیشکر هفت‌تپه

بر کسی پوشیده نیست که خصوصی‌سازی شرکت بزرگ و غنی هفت‌تپه درست مثل سایر صنایع بزرگ در فضایی پر از رانت و پارتی‌بازی صورت گرفته و در واقع این شرکت از بخش دولتی به شکلی کاملاً صوری و هم‌چنان با ابهامات زیادی به چنگ یکی از سرمایه‌داران خانوادگی وابسته به جناح‌های قدرت افتاد. اگرچه اسناد پنهانی مذاکرات بر سرِ این واگذاری در دست نیست. اما همین‌که شرکت با این وسعت به‌دست چند سهامدار انگشت‌شمار افتاده و رد پای خانوادۀ اسدبیگی‌ها (سهامدار خانوادگی) هم مستقیماً در ستادهای انتخاباتی یکی از جناح‌های حکومت پیدا شده‌است، به خوبی سندی بر اثبات این ادعاست. سیامک افشار، قائم‌مقام پیشین هفت‌تپه که این روزها مجدداً سر و کله‌اش پیدا شده یکی از منفورترین و نظامی‌ترین چهره‌هایی است که هفت‌تپه تاکنون به خود دیده بود. داستان‌ها و روایت‌هایی که از ستم و خشونت مثال‌زدنی افشار علیه کارگران به دست ما رسیده، بسیار است و یادآور دوران ارباب و رعیتی. روایات زیادی از زورگویی‌های افشار و بادیگاردهایش در هفت‌تپه دهان به دهان می‌چرخد، از جمله اخراج کارگرانی که فقط یکبار برای فرار از گرمای طاقت‌فرسای خوزستان در حین کار در یکی از کانال‌ها تن به آب زده بودند. بی‌خود نیست که در دو اعتصاب اخیر، «برکناری افشار از کارخانه» پای ثابت مطالبات کارگرانِ اعتصاب‌کننده بوده‌ که از آن به هیچ وجه کوتاه نیامدند و در نهایت در جریان اعتصاب دی‌ماه موفق به بیرون کردن او شدند. اما ظاهراً تعویض صوری قائم‌مقامِ شرکت هم یک تاکتیک موقت از سوی مدیرعامل بوده و بس.

بافت طایفه‌ای روستاهای اطراف هفت‌تپه و فقر و بیکاری و شدت ستم طبقاتی و قومیتی که دست به دست هم داده‌اند سبب شده که سرمایه‌داران مافیایی هفت‌تپه بهترین فضا را برای فعالیت خود پیدا کنند. برای همین هم هست که «ترور» (مانند آن‌چه بر اسماعیل بخشی رفت) تاکتیک محبوب سرمایه‌داران این کارخانه است. در هفت‌تپه قدرت مالکان فقط منحصر به اراضی کشاورزی و محیط کارخانه نیست، بلکه این قدرت به شوش و روستاهای اطراف کارخانه مثل شاوور و العین و نواحی اندیمشک و شوش هم که اغلب کارگران روزمزد از آنجا می‌آیند کشیده شده‌؛ نیروی انتظامی و پلیس درست مانند یک مهره درون جعبه‌ابزار سرمایه‌دارانِ مخوف و مافیایی هفت‌تپه عمل می‌کنند و هر زمان اینان بخواهند از کسی زهرچشم بگیرند برای این هدف اجیر می‌شوند؛ حملۀ سازمان‌یافته‌ای که دی‌ماه امسال با چاقو و قمه در «دزفول» علیه اسماعیل بخشی (از کارکنان و سخنگویان کارگری هفت‌تپه) شد، بهترین نشانه بر اثبات این ادعاست. کمیتۀ عمل سازمانده به زودی گزارشی برای پرده‌برداری از تنها بخشی از کثافت‌کاری‌های مافیایی مدیران هفت‌تپه بیرون خواهد داد. واگذاری بدون نظارت ۳۰۰ هکتار زمین به شرکت پاک‌چوب (به اسم منطقۀ ویژۀ آزاد اقتصادی)، تنها گوشۀ کوچکی از امپراتوری بی‌حساب و کتابی است که مافیای حاکم بر هفت‌تپه برای خود به راه انداخته است. از طرفی درست همان‌طوری که در اعتصاب ایران‌ترانسفوی زنجان در سال ۹۵ ‌دیدیم، سرمایه‌داران بعضاً سعی می‌کنند از قدرت اعتصاب برای امتیازگیری از رقیبان خود استفاده کنند؛ در هفت‌تپه هم خبر داریم تاکنون مجموعۀ مالکان و مدیران مافیایی‌ حاکم بارها از رنج و اعتصاب کارگران برای رقابت و امتیازگیری‌های بیش‌تر بین یکدیگر استفاده کرده‌اند. اما این اعتصاب‌ها خیلی سریع مانند آن‌چه امروز می‌بینیم از کنترلشان خارج می‌شود.

۲- نگاهی به مطالبات تلنبارشده و بی‌جواب کارگران:

آن‌چه بر چند هزار کارگر هفت‌تپه می‌گذرد یک فاجعه به معنای اخص کلمه است. قراردهای پیمانی فصلی و غیررسمی، اجیرکردن کارگران روزمزد به شیوۀ ابتدای قرن بیستم، بیمه‌های عقب‌افتاده، تهدید به اخراج که همچون تبر بر سرِ هر کارگری که کوچکترین صدای اعتراضی از خود بروز دهد ایستاده است؛ پاداش‌های بالاکشیده شده (پاداش دو سال کشت)، دستمزدهای معوق آذر و دی‌ماه، معوقات پرداخت‌نشدۀ برخی کارگران مربوط به سال ۹۴ که هنوز علیرغم ادعای واهی از اعتصاب دی تاکنون تسویه نشده‌اند، عدم پرداخت پاداش‌های بازنشستگان و البته مهمتر از هرچیز «قراردادها» که اهرم اصلی کارفرما برای فشار بر کارگران است.

روند پیمانی کردن کارگران درست در دورۀ پیش از خصوصی‌سازیِ سال ۹۴ آغاز شده‌بود و خودِ دولت مبدع این رویه درون هفت‌تپه بود. اما وضعیت کنونی چند هزار کارگر پیمانی و روزمرد که هفت‌تپه را به انبارِ کارگران غیررسمی تبدیل کرده واقعاً رقبت‎بار است. تعداد رسمی‌ها به آمار فاجعه‌بارِ تنها چندصدنفر (از چند هزار به حدود ۶۰۰ نفر) رسیده‌است. مدیران هفت‌تپه، با سوء‌استفاده از این وضعیت بین کارگران تفرقه می‌اندازند، از روزمزدها علیه قراردادی‌ها و از قراردادی‌ها علیه رسمی‌ها استفاده می‌کنند. در مواقعی دیگر بالعکس از رسمی‌ها علیه قراردادی‌ها و روزمزدها استفاده می‌کنند. اخیراً هم در همین بهمن‌ماه دیدیم که تاکتیک جدیدِ استفاده از بازنشستگان را برای فشار بر کارگران معترض به کار گرفته‌اند. بازنشستگانی که حداقل چندصدنفرشان هنوز به دنبال پاداش بازنشستگی‌شان از شرکت سگ دو می‌زنند. مشکل قراردادهای کارگران، تفاوت شرایط کار را برای آن‌ها از زمین تا آسمان متفاوت می‌کند. پیمانکارانی (مثل «اقبالی» که در دزدی از کارگران زبانزد خاص و عام شده) از سر وته حداقل حقوق کارگران‌شان می‌زنند و عموماً پایان برهۀ قرارداد (و عدم تمدیدش) را همچون چوبی بالای سر کارگران معترض قرار می‌دهند.

باید تأکید کرد که مسألۀ معوقات مزدی (که در اعتصابات «برجسته‌تر» می‌شده) صرفاً «حداقل و کفِ کفِ مطالبات» کارگران هفت‌تپه‌ بوده؛ مطالبات اساسی دیگری وجود دارد که عموماً زیر سایۀ معوقات مزدی صدای کمتری می‌یافته‌اند، ولی هم در جریان اعتصاب و از تریبون کارگری هفت‌تپه بارها به گوش رسیده و هم کارگرانی که دربارۀ وضعیت هفت‌تپه با کمیتۀ ما در ارتباط بوده‌اند بر آن تأکید کرده‌اند: ۱- تبدیل روزمزدی‌ها به قراردادی و قراردادی‌ها به رسمی ۲- لغو خصوصی‌سازی شرکت ۳- حق تشکل مستقل کارگری و برگزاری انتخابات آزاد برای گزینش نمایندگان واقعی کارگری بدون ارعاب و تهدید ۴- نظارت کارگری بر ادارۀ کارخانه (که این مطالبه حداقل ۲ بار در جریان اعتصاب آذر و دی‌ماه به گوش رسید).

۳-فشار توأمان کارفرما و حکومت بر کارگران معترض:

سال ۸۷ ، سالی بود فعالین کارگری هفت‌تپه مسیر احیا و بازگشایی سندیکای مستقل را در برابر نهاد دست‌ساز و فرمایشی شورای اسلامی کار پی گرفتند؛ شورایی که به جای ورود نمایندگان واقعی کارگران، رسماً برخی مدیران هفت‌تپه به اسم نمایندگان کارگری واردش می‌شدند! و فسادهای بسیارش مثل رد کردن اضافه‌کاری‌های چند صد ساعته برای کارگران بدنام شورای اسلامی کار، برای هیچ یک از کارگران راز مگویی نبوده‌است.

اما برکسی پوشیده نیست که در ده سال گذشته چه بر سر سندیکای هفت‌تپه و بنیانگذارانش رفته‌است. یک دهه اِعمال زور و احضار و بازجویی و سیل اتهامات و پرونده‌سازی و تعلیق از کار و اخراج، دست و پای سندیکایی را که توانسته بود با رأی دموکراتیک خودِ کارگران پا بگیرد، چنان زنجیر کرده که مبالغه نیست اگر بگوییم آن را بدل به یک نهاد کاغذی صرف کرده است. حلقۀ امنیتی بر کارگران معترض البته امرِ امروز و دیروز یا فقط مختص به دوران خصوصی‌سازی یا فقط منحصر به هفت‌تپه نیست! قلع و قمع هر نوع فعالیت متشکل کارگری، پای ثابت جنبش کارگری ایران در فضای استبداد سیاسی کنونی جمهوری اسلامی است.

کمتر کارگر معترضی در هفت‌تپه هست که پایش به کمیتۀ انضباطی کشیده‌ نشده‌باشد. بار اول: اخطار و تهدید! بار دوم: اخطار و تهدید! بار سوم:اخراج! البته حلقۀ امنیتی نه فقط از سوی مدیران و حراست، بلکه در سطح بالاتری از سوی حکومت و وزارت اطلاعاتش اعمال می‌شود.در جریان اعتصاب مردادماه ۹۶ بود که بلافاصله حدود ۲۰ نفر از کارگران بازداشت شدند؛ ولی کارگرانِ اعتصاب‌کننده به درستی خواستِ آزادی بازداشت‌شدگان را به عنوانِ مطالبۀ فوری طرح و پیگیری کردند؛ اقدامِ بجایی که به آزادی دستگیرشدگان انجامید. اما تهدیدها و ارعاب‌ها در تمام این مدت همچنان ادامه داشته‌است. بسیاری از کارگران به‌خاطر شدت تهدیدها از علنی‌کردن احضارها و بازجویی‌ها طفره می‌روند. بعد از اعتصاب دی‌ماه بود که مطلع شدیم برخی از فعالین هفت‌تپه مجدداً احضار شده‌بودند (ولی از رسانه‌ای‌کردن احضارها سرباززده بودند)، حملۀ گروهی از نوچه‌های سیاه‌پوشِ کارفرما با چاقو و قمه به یکی از سخنگویان کارگران (اسماعیل بخشی) در جریان اعتصاب دی‌ماه هم بخش دیگری از همین سیل ارعاب‌ها بوده‌است. امروز اما مشخص شد دیگر کار از احضار مخفیانه و بازجویی و تهدید و قمه‌کشی گذشته است! دستگیری و پرونده‌سازی رسماً آغاز شده! با این‌که دستگیرشدگان آزاد شده‌اند اما هنوز تعیین سرنوشت نهایی پرونده‌سازی‌های آنان بستگی به چند فاکتورِ مهم دارد: میزان همبستگی و حمایت اعتصاب‌کنندگان از همکارانِ زندانی‌شان! و شدت و قدرتِ حمایتِ دیگر بخش‌های جنبش کارگری از آنان!

۴- اعتصاب متحدانه: تنها ابزار کارگران برای به زانو در آوردن کارفرما

روند رو به رشدی که اعتصابات هفت‌تپه از مردادماه تا کنون طی کرده‌است، به‌خودی خود نشان از ماهیت پرتکاپو و پویای مبارزۀ کارگری در این کارخانه دارد. معمولاً روند شکلگیری اعتصاب با اقدام به اعتصاب کارگرانِ تنها چند بخش از کارخانه شروع می‌شود و به تدریج با پیوستن کارگران سایر بخش‌ها در روز دوم و سوم به اوج می‌رسد. شاید هفت‌تپه از معدود کارنجاتِ بحران‌زده‌ای باشد که در اعتصاباتش حتی همراهی بخش قابل‌توجهی از بدنۀ حراست و نگهبانی را هم با اعتصاب‌کنندگان در پی داشته‌است. بیخود نیست که این بار نیروی انتظامی را برای سرکوب کارگران به درون کارخانه عازم کردند. معمولاً از روز سوم به بعد (با اوج‌گیری اعتصاب) است که کارفرما به فراست می‌افتد و با دادن قطره‌چکانی دستمزدِ معوقۀ تنها بخشی از کارگران، سعی در آرام کردنِ فضا کند. تجربه نشان داده که این شیوۀ پرداخت کجدار و مریزِ قطره‌چکانی نهایتاً هر بار به شکستن اعتصاب انجامیده اما نه این بار! این بار کارگران می‌خواهند قبل از عید تمام معوقات مزدی‌شان تسویه شود. علی‌رغم طرح مطالبات کلی‌تر و بالاتری مثل «دولتی‌کردن کارخانه»، «تغییر قراردادها» و «نظارت و مدیریت کارگری»، اما اعتصاب تا این لحظه در کفِ مطالبۀ معوقات مزدی باقی مانده و هربار با پرداخت بخشی از معوقات، عقب‌زده می‌شده‌است. نزدیک شدن به آخرِ سال و پایانِ فصلِ برداشت، همچنین دستگیری بیش از سی تن از کارگران معترض می‌تواند این الگوی قبلی از اعتصاب را تغییر دهد. از طرفی اعتصاب هفت‌تپه در بهترین حالت تنها گهگاهی همراهی شیفت‌های دیگر تولیدی را به همراه داشته و عمدۀ تمرکز اعتصاب بر کارگران شیفت صبح بوده‌است. مثلاً در جریان اعتصاب آذرماه بود که گاهی کارگران جلوی عبور و مرور کامیون‌های نقل بار شبانه به کارخانه را می‌گرفتند؛ اما این رویه همیشگی نبود و حداقل می‌دانیم که در اعتصاب بهمن، اعتصاب شیفت صبح به شیفت شب انتقال نیافته است. بنابراین توسعۀ اعتصاب روزانه به شیفت شب می‌تواند اهرم بعدی فشار گذاشتن کارگران به کارفرما برای تسویۀ تمام مطالبات و آزادی دستگیرشدگان باشد.

از طرف دیگر قطع یقین می‌دانیم که فضای اعتصاب‌آلود منطقۀ هفت‌تپه، تأثیر مثبتی بر کارگران دیگر کارخانه‌های مجاور (مثل کاغذ پارس و سایر کارخانه‌های نیشکر خوزستان) گذاشته و در هفته‌های گذشته اعتصاب‌های کوتاهی نیز به این کارخانه‌ها سرایت کرده‌است ؛ درست همان تأثیری که اعتراض قدرتمند هپکو بر کارخانه‌های مجاورش بالأخص آذرآبِ اراک گذاشت.. آن‌طور که به نظر می‌رسد بسیاری از کارگران هفت‌تپه معتقدند روزمزد کردن و قراردادی کردن کارگران (یا به عبارتی تهدید قانونی و دوفاکتو به اخراج)، هرچند به عنوان اهرم فشاری برای ارعاب کارگران استفاده‌می‌شود؛ اما در عین حال وضعیت به‌شدت بی‌ثبات کاری و حجم عظیم فشار ناشی از دستمزدهای پرداخت‌نشده، بسیاری از کارگران را چنان نترس و جسور کرده که احساس می‌کنند، در صورت اخراج از کار (یا به بیانِ بهتر اخراج از بیگاری کنونی) هم چه بسا چیزی برای از دست دادن نداشته باشند. همین است که تاکنون زور و ارعاب صرف برای خاموشی کارگران جواب نداده است!
کمیته عمل سازماندۀ کارگری – ۱۵ بهمن ۱۳۹۶

بیانیه مشترک در باره ی حداقل دستمزد در سال ۱۳۹۷

 سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه، سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه و گروه اتحاد بازنشستگان در بیانیه ی مشترک خود تقاضای حداقل حقوق ۵ میلیون تومانی کرده اند …

روند تصمیم گیری در باره ی تعیین حداقل دستمزد ١٣٩٧ و افزایش عمومی مزدها در شرایطی آغاز می شود که به گفته ی برخی از دست اندرکاران دولتی کارد به استخوان مردم، بویژه کارگران و حقوق بگیران رسیده است. امسال نیز، مانند سال های گذشته، در مذاکرات مربوط به مزد و تصمیم گیری در مورد یکی از بنیادی ترین مسئله ی زندگی کارگران و حقوق بگیران نمایندگان واقعی آن ها حضور ندارند، و به روال سال های گذشته، مقامات دولتی و نمایندگان کارفرمایان در نهادهای تعیین مزد یک جانبه به نفع دولت و کارفرمایان تصمیم می گیرند.

در سال ١٣٩۶، باز هم قدرت خرید کارگران به شدت سقوط کرده، ایمنی کار و اطمینان به آینده، بیش از پیش به وخامت گرائیده و یکه تازی و خودکامگی کارفرمایانِ بنگاه های خصوصی و دولتی، که از حمایت دستگاه های قضائی و انتظامی و امنیتی برخوردارند، ابعاد گسترده تر و خشن تری به خود گرفته است. هر اعتراض کارگری به شرایط نامناسب در محیط کار با برخورد امنیتی و پلیسی مواجه می شود. جمعیت بیکاران به ۶ میلیون نفر می رسد که اکثریت مطلق آنها حقوق بیکاری دریافت نمی کنند. به رغم وعده های داده شده در مورد ایجاد اشتغال، هر روز بر شمار انبوه بیکاران افزوده می شود. حقوق صدها هزار کارگر در بنگاه های صنعتی و اداری خصوصی و دولتی ماه ها به تعویق می افتد و کارفرماها با استفاده از ظرفیت های نهفته در قانون و حمایت دستگاه قضایی از پرداخت مزد نیروهای کار سرباز زده و کارگران معترض را اخراج و به شلاق و زندان محکوم می کنند. انواع تبعیض های جنسیتی، مذهبی، ملی و قومی در محیط کار بیداد می کند. استفاده ی غیرانسانی از کار کودکان و بازنشستگان با مزدهایی بسیار کمتر از حداقل مصوب و همچنین با اعمال دستمزدهای نابرابر به زنان کارگر نسبت به مردان و اعمال ستم مضاعف بر بخش بزرگی از طبقه کارگر، بر شدت سرکوب دستمزدها می افزاید.

در بحث حداقل دستمزد کارگران و سطح عمومی مزدها در ایران، با واقعیت های انکار ناپذیری روبرو هستیم که بر زندگی تمامی حقوق بگیران حاکم است و به روشنی تمام خود را نشان می دهد؛ برخی از آنها چنین اند:

١- طبق سند بررسی هزینه ی خانوار بانک مرکزی برای سال ١٣٩۵، متوسط هزینه ی یک خانوار شهری با میانگین ۳/۳۳ (سه و سی و سه صدم) نفر معادل ٣ میلیون و ٢٧۵ هزار تومان در ماه اعلام گردید. این مبلغ برای خانوار شهری ۴ نفره به بیش از ٣ میلیون و ٩٠٠ هزار تومان در ماه می رسد. به منظور برآورد مزد و حقوق لازم برای تأمین زندگی یک خانوار شهری ۴ نفره در سال ١٣٩٧، باید تورم سال های ١٣٩۶ و ١٣٩٧ را هم در محاسبه بگنجانیم. در این صورت حداقل دستمزد لازم برای تأمین زندگی یک خانوار ۴ نفره در سال ١٣٩٧ به ۵ میلیون تومان در ماه بالغ می گردد. اقتصاد ایران به رغم تمام نابسامانی ها و کاستی هایش توان پرداخت چنین مزدی را دارد و توجیهات مقامات دولتی در رابطه با عدم توان پرداخت این مبلغ فریبکاری ای بیش نیست.

٢- بانک مرکزی و مرکز آمار هر سال تورم را کمتر از تورم واقعی اعلام می کنند. حتی اگر از سال ١٣۵٨ تاکنون مزدها به تناسب تورمی که بانک مرکزی اعلام می کند افزایش یافته بودند باز هم دستمزد حداقلی که به این ترتیب برای سال ١٣٩٧ ممکن است تعیین گردد از خط فقر مطلق در این سال که ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان می باشد؛ پایین تر خواهد بود.

٣- حداقل دستمزد، و به طور کلی سطح مزدها در ایران، یکی از پائین ترین ها در جهان است و این در حالی است که قیمت بسیاری از اقلام کالاهای مصرفی و خدمات – حتا دولتی- با قیمت های جهانی برابری می کند.

– با توجه به همه آنچه گفته شد از نظر امضا کنندگان این بیانیه، حداقل دستمزد سال ١٣٩٧ نمی تواند از ۵ میلیون تومان در ماه کمتر باشد.

ما از همه ی کارگران، معلمان، پرستاران و دیگر کارکنان بیمارستان ها و درمانگاه ها، از تمام کارمندان زحمتکش موسسات خصوصی و دولتی، از تمام بازنشستگان در سراسر کشور دعوت می کنیم خواست حداقل دستمزد ۵ میلیون تومان را با همه ی کارگران و مزدبگیران به پیش ببرند و بحق بودن، ضرورت و امکان آن را توضیح دهند.

سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه
سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه
گروه اتحاد بازنشستگان
۱۵ بهمن ١٣٩۶

از کارگران نیشکر هفت تپه حمایت کنیم

 

پس از ماه ها تلاش برای گرفتن حقوق عقب‌مانده، امروز حدود ۴۰ تن از کارگران نیشکر هفت تپه با خشونت بسیار بازداشت شدند.

ماه‌ها است که کارگران نیشکر هفت تپه درگیر با کارفرمایانی هستند که حق و حقوق آنان را نمی‌دهند؛ کارفرمایانی که زمین های حاصل خیز هفت تپه را با روابط خصوصی با دولتیان به مبلغی ناچیز خریده اند و بیشتر در رویای فروش زمین های حاصل خیز آن و یا ایجاد منطقه آزاد تجاری در آن هستند تا مانند دیگر غارتگران اموال مردم بهای زمین ها و سود حاصل را به دلار تبدیل کرده و از کشور خارج کنند تا برای خود و نسل های آینده شان از خون وگوشت و پوست کارگران آینده ای بسازند .

این سرمایه داران رانت خوار حکومتی نه تنها مورد پیگرد قرار نمی گیرند بلکه از حمایت کامل نیروهای نظامی و انتظامی سرکوبگر برخوردارند.  این دستگیری‌ها و این حمایت آشکار از دزدان وغارتگران لکه ننگی بر دامان حکومتگران است.

بر تمامی آزادی خواهان است که با تمام وجود از این کارگران حمایت کرده و با راه اندازی تجمعات حمایتی از این کارگران به یاری آنان بشتابند.

 

کانون مدافعان حقوق کارگر

۱۵بهمن ۱۳۹۶