اطلاعیه کمیته ی مرکزی حزب کمونیست ایران:در ارتباط با مرگ کارگران معدن زغال زمستان یورت

بنا به گزارش های منتشر شده درپی وقوع انفجار در معدن زغال سنگ زمستان یورت در حومه آزادشهر در استان گلستان، که در حدود ساعت ۱۲ ظهر روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت روی دادده ها تن از کارگران این معدن بر اثر ریزش تونل جان خود را از دست داده، زخمی شده یا در اعماق زمین گرفتار شده اند. بر پایه آخرین گزارش ها تاکنون پیکر بی جان۲۲ کارگر از زیر آوار بیرون آورده شده اندو چندین نفر دیگر همچنان در زیر زمین مدفون هستند. برخی منابع خبری شمار کارگرانی را که در این واقعه جان خود را از دست داده اند بیش از۳۰ نفر اعلام کرده اند.بنا به گزارش ها نارسائی دستگاه تهویه ۲۴ ساعته معدن باعث جمع شدنگاز در فضای معدن شده و هنگامی که کارگران می خواهند موتور دیزل از کار افتاده را تعمیر و دوباره روشن کنند، در اثر یک جرقه، و به علت تراکم گاز انفجار رخ می‌دهد.
این انفجار مرگبار در حالی روی داده است که بنا به گفته حسن هفده تن معاون روابط کار وزیر تعاون کار و رفاه اجتماعی رژیم جمهوری اسلامی سالانه هزار و ۸۴۰ نفر اثر حوادث ناشی از کار در کشور فوت می کنند، حدود ۱۱هزار نفر در کشور دراثر آلایندگی ناشی از کار دچار بیماری می شوند و حدود ۲۶ هزار هم قطع عضو می شوند.معاون روابط کار وزیر تعاون کار و رفاه اجتماعی رژیم در حالی این آمارها را اعلام می کند که بسیاری از حوادث محیط کار به اداره کار گزارش داده نمی¬شود و در جایی ثبت نمی گردند.
حقیقت این است که حوادث و مخاطرات ناشی از کار، عدم ایمنی شرایط کار، مرگ ظاهرا تصادفی و بیشمار، از کارافتادگی ها، نقض عضو، انواع بیماری¬های مهلک ناشی از شرایط غیر بهداشتی کار تنها جلوه¬هایی از رفتاری است که تولید سرمایه داری در حق کارگر می کند.روشن است که برای پایان دادن به مصائب در ایران باید نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی را از بیخ و بن برانداخت. برای آنکه توده¬های انسانی قربانی کار و تولید سرمایه¬داری نباشند باید به حاکمیت سرمایه¬داری بر کار و تولید اجتماعی پایان داد. باید حکومت کارگران وسائل تولید را از دست سرمایه داران خارج کند. تا پروسه تولید اجتماعی، را واقعا به پروسه¬ای انسانی و آگاهانه تبدیل نماید که نه¬تنها انسان¬ها قربانی¬اش نباشند بلکه تماما در خدمت رفاه، پرورش استعدادها و ساختمان زندگی انسان¬های آزاد و برابر قرار گیرد.
اما تا زمانی که نظام سرمایه داری حاکم است، تا وقتی که منطق سرمایه¬داری حکم می کند و کارگران از شرایط و حقوق انسانی خود محروم هستند، تنها راه مقابله در همه جا همان اتحاد و نیروی طبقاتی متشکل و آگاه طبقه کارگری است که می-خواهد این نظام ضد بشری را به گور سپارد. در زمینه¬ی کاستن از مخاطرات و صدمات و قربانیان کار و تولید سرمایه¬داری و تضمین ایمنی و بهداشت محیط کار و پرداخت خسارت به کارگرانی که در اثر این سانحه¬ها لطمه می بینند، نیز باید نیروی متحد و متشکل کارگران بکار بیفتد و مطالبات عاجل و فوری طبقه کارگر را به کارفرمایان و دولت حامی آنها تحمیل کند.

حزب کمونیست ایران ضمن ابراز انزجار از بی¬توجهی کارفرمایان و رژیم جمهوری اسلامی که عامل اصلی این فجایع انسانی و مرگ کارگران معدن زغال سنگ زمستان یورت هستند، به خانواده¬ و بستگان این عزیزان و به همکارانشان در معدن زغال سنگ زمستان یورت و به همه کارگران ایران صمیمانه تسلیت می گوید. تردیدی نیست که مردم شریف و زحمتکش این منطقه مراسم یادبود کارگران جانباتخته و همدردی با بستگان این عزیزان را به کانون اتحاد وهمبستگی و ابراز انزجار علیه وضع موجود تبدیل می کنند.

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران
۴ آوریل ۲۰۱۷
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶

شعری از م. اخگر:این فریادها بی صدانیست!!!

این شعر به مناسبت روز اول ماه می ۱۳۹۶ به کارگران، معلمان ، دانشجویان ، پرستاران ، بازنشستگان و جوانان انقلابی ، که با رزم خود طی سالهای پیش بخصوص سال ۱۳۹۵ که ۷۴۰۰ اعتراض و اعتصاب را پیش بردند و جمهوری اسلامی سرمایه داری را به وحشت انداخته اند، تقدیم می شود

                    (۱)

این فریادها  بی صدانیست!!!

فریاد میزنم ،

با هم فریاد می زنیم،

ما می خواهیم، در :

اجتماع ،اقتصاد، سیاست

عدالت ، برابری ، آزادی ،

حکومت کارگری!!!

تنها راه نجات

سوسیالیسم است،

زنده باد سوسیالیسم!!!

***

امروز:

سرمایه داری حاکم است،

کارخانه ها را اسلامی کردند!

کارخانه ها را بسته اند،

بودجه اش را اختلاس کرده اند،

از دفتر مرکزی گفتند :

” سلام برادر،

کار تمام شده،

 تو”

” اخراجی”

بیکار شدی!

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

***

سر چهار راه ،

 در پیاده رو،

دستفروشی می کنی،

این بار ،

به شهرداری اسلامی شده ،

بی سیم می زنند ،

این بار ،

گروه ضربت،

سینه چاک سرمایه و اختلاس،

معابر را سامان می دهند،

با لباس تیره و یک دست ،

از شهرداری امده اند،

به تو می گویند :

سد معبر کرده ای،

شهر را زشت کرده ای،

بساطت را غارت می کنند،

و خودت را سیر، کتک می زنند،

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

***

کلیه ات را می فروشی،

کودکی را ،

که هنوز متولد نشده، می فروشی،

رحم ات ،

وکودک دو تا ۱۰ ساله ات را ،

اجاره می دهی،

سپس خودت را می فروشی،

تا ، شاید،

” معاش زندگی را تهیه کنی”

راستی !

کدام زندگی؟!

اما ،

 در حکومت اسلامی ، مساوی اختلاس،

در سرزمین ،

الله ، امام و نایب بر حقش،

معاش زندگی آنقدر گزاف است،

 که تو نمی توانی ،

با فروش ، هر انچه که داری،

یا با اجاره ، و

فروش کلیه،

نوزاد، فرزند و خودت،

 چرخ آن را،

 بچرخانی،

روزی هزار بار می میری،

اما هنوز می ترسی قیام کنی،

آماده ای ، همه چیزی را بفروشی،

در خیابانها ،

حاشیه، شهر ها و اتوبانها،

 در گورستانها آواره شوی،

کارتون خواب و گور خواب شوی،

حلق آویز و خود سوزی کنی،

اما ،

هنوز حاضر نیستی قیام کنی،

چرا؟

از مرگ،

 گور خوابی و اوارگی ،

جزء  نیستی،

چه  داری ؟

که با،

قیام نخواهی داشت؟

وقتی از مرگ نمی هراسی،

به قیام  باندیش؟

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

***

خدا پرستان می گویند :

“این مشعیت الهی ست،

راضی باش به رضای خدا”

وقتی تو،

 راضی به رضای خدا هستی،

وقتی تو،

 در مقابل مشعیت الهی ،

به جای گردنکشی ،

سر تعظیم فرود می اوری،

خدا پرستان،

دستمزد تو را معوق می کنند،

تو را اخراج و بیکار می کنند،

کودکانت را خیابانی،

زنان و دخترانت را برده جنسی ،

با صیغه ای موقت،

 به حراج می گذارند ،

و یا به نام غنائم اسلامی ،

 در بازار های برده فروشی ،

کراچی،

دوبی،

شارجه و

فجیره ،

حراج می کنند،

و تو ،

هنوز راضی هستی،

 به رضای خدا،

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

***

برای اینکه ،

بیکار و گرسنه نباشی،

تن به کولبری می دهی،

از فرسنگ تا فرسنگ ،

چهار برابر وزن خود بار می بری،

در این کوهها پشت هر سنگی ،

کمین گاهیست برای کشتن تو،

سر بازان اسلام ناب محمدی،

آری اسلام،

تو بخوان : اسلام،  مساویست با اختلاس،

آری سر بازان ،

اختلاس و دزدی،

پشت هر سنگی ، در کمین نشسته اند،

تا با کشتن تو ،

سود سرمایه را حفظ کنند،

در گوشت زمزمه می کنند :

نگران خانواده نباش ،

تو آسوده بمیر،

اینجا سر زمین امام زمان ،

امام عادل است،

کودکان کوچک خیابانی شده ، به اجاره می روند،

زنان و دختران ، به صیغه موقت می روند.

تو آسوده بمیر،

با گلوله،

زیر یخ،

حلق اویز ،

خود سوزی با بنزین،

خود را پرت کن از پل هوایی،

زیر اوار ساختمان فرسوده بمان،

چنازه ات را به سیل بسپار،

در هوای الوده خفه شو،

از دکل برق پرتاب شو،

یا در معدن مخروبه ای مدفون می شوی،

در زیر مشت و لگد ،

سربازان گمنام جان می دهی،

و …

آری تو ،

تو که نان آور خانه ای هستی ،

تو آسوده بمیر ،

ملایانی زنده اند، که

نامه ای استغاثه  آمیز ،

فرزندانت را برای امام زمان ،

به عربی ترجمه می کنند ،

تا در چاه جمکران ،

کرم ها و حشرات

روی خطوط جدول آماری شاخص تورم،

 بانک مرکزی ،

یا مرکز آمار ،

یا دیگر آمارهای دروغین،

دهها بار رو به نزول گرد شده،

بالا و پایین رفته ،

بخوانند و از خنده ریسه روند ،

غش کرده و بمیرند،

چرا که آرزوهای ما در حکومت اسلامی سرمایه ،

به قوی ترین حشره کش تبدیل شده ،

برای حکومت اسلامی ،

برای حکومت اختلاس فرقی ندارد ،

انسان می میرد یا حشره،

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

***

شغل ات را گرفتند،

هر امکانی را از توسلب کردند،

آسایش ات را اختلاس کردند،

و …

اگر با صد زرنگی ،

هنوز با گلوله شلیک شده ،

سربازان اسلام کشته نشدی ،

تراژدی هنوز پایان نیافته،

آسمان ،

این جولانگاه خداوند بخشنده و مهربان ،

دامی بس سرد و دهشت ناکتری،

گسترده است،

زیر برف یخ می زنی ،

این بار ،

با جانت اختلاس می کنند،

آری با جانت اختلاس ،

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

***

آب،

هوا،

 و غذا را آلوده اند،

سلامتی را اختلاس کردند،

تو هر روزبه جای مزد کار ،

سرطان می گیری،

مدرسه و دانشگاه را،

 خصوصی کردند ،

علم و  دانش ، اگاهی را،

 اختلاس کردند،

همه چیز زندگی را اسلامی ،

اختلاس کردند،

خوب می فهمی، اسلامی یعنی چی؟

اینجا زندگی اسلامی است ،

با زندگی کاری کردند که ،

مرگ زیباتر از زندگی است ،

اینجا زندگی اسلامی است،

از این رو ست که تو،

خود را حلق آویزی می کنی ،

راستی ،

 هراسی از مرگ نداری؟

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

***

یادت هست؟

امام بزرگ نهیب زد :

همه چیز را اسلامی می کنیم ،

همه شما را اسلامی می کنیم ،

به یاد داری؟

امروز تو با هر چیزی روبرو می شوی،

 اسلامی است،

با هر چیزی روبروی می شوی،

 اختلاسی شده است ،

زیر آوار ساختمان اسلامی شده ،

که امنیتش را اختلاس کردند ،

می مانی،

زیر برف و یخ ،

زنده بگور می شوی ،

شغل ات را اسلامی کرده اند،

باران رحمت با اختلاس به سیل تبدیل شده،

هستی ات را با خود می برد،

با هر نفسی ،

ریز گرد ها و غبار و دود اسلامی شده را،

در ریه هایت پر می کنی،

و جان می کنی،

کودکی ات را دزدیده اند ،

کودکی خودت و کودکانت را اسلامی کردند،

بازی و مدرسه را از توسلب کردند ،

معیشت تو را اختلاس کردند،

بیکار شدی ،

حاشیه نشین

دستفروش و

کولبر شدی،

کارتون خواب ،

زن خیابانی،

کودک کار و خیابان ،

صیغه موقت شدی،

معتاد و گور خواب ،

مجرم و زندانی ،

محکوم به ابد و اعدام شدی ،

اکنون داری می میری،

اما هنوز …

چرا …؟

هنوز ،سکوت کردی!!!

هنوز در انتظار مجعزه ای از چاه هستی؟

چشم انتظار ناجی مانده ای؟

در انتظار کدامین ،

اسب سفید، راکب مرده ای ،

که لاشه اش را قرن ها پیش کرم ها تناول نکرده اند؟

در انتظار کدامین شال سبزی که،

کرم ها در درون جمجه ی خالیش که ،

از ازل پوک بود ،

از بی غذای نمرده باشند؟

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

م.اخگر

۱۰/ ۲/۱۳۹۶

( ۲)

این فریادها  بی صدانیست!!!

با من سخن بگو!!!

با تو سخن می گویم،

 تو که در، سر زمین اختلاس،

اسلامی شده ،

زندگی می کنی.

با من سخن بگو ،

من همزاد تو هستم،

با من سخن بگو،

به من بگو ،

روز و شب را چگونه ،

پشت سر می گذاری؟

با طناب ، از گلو خود را می اویزی؟

یا ، با بنزین ، خود سوزی می کنی؟

از پل عابر می پری؟

زیر آوار می مانی؟

جنازه ات همسفر سیل می شود؟

زیر کوله بار سنگین زیر برف یخ می زنی؟

یا،

با گلوله شلینک شده از کمین گاه سرباز اسلام،

 کشته می شوی؟

با تنفس ریز گرد و غبار و دود،

سرطان گرفته، می میری؟

در معدن مدفون می شوی؟

زیر شکنجه ی،

 سربازان گمنام اسلام کشته می شوی؟

در زندان با حکم قصاص آویزان می شوی؟

یا بر اثر شرم از بی پولی،

 مقابل فرزندانت دق می کنی؟

با من سخن بگو،

هر سال ، چندین بار کشته می شوی؟

و ،

هر بار در کجا می میری؟

پشت در کارخانه ای بسته شده ؟

یا در مدرسه فروخته شده ؟

یا در بیمارستانی که هزینه اش،

 بیش از ارزش انسان است؟

یا در مقابل مجلس اسلامی،

مجلس اختلاس و رشوه خواری ،

تحصن می کنی؟

در ساختمان نا امن اسلامی شده،

که امنیتش را اختلاس کردند،

به دل آتش می زنی؟

در کوهها و دشت های یخ زده،

با باری،

چهار برابر وزن خود بر دوش،

با در امدی،

چهار برابر زیر خط فقر،

برای کار فرمای ،

چهل میلیون  بار بی درد تر از تو ،

بار بری می کنی؟

در کوهها و دشت های،

 چهار برابر سردتر از طاقت انسان،

یخ می زنی ، و می میری؟

یا هنوز گور خوابی،

و در رویاهایت اطاق کوچکی را ،

به شکل قصر می بینی؟

تو می دانی،

 و من می دانم،

به جزء یک راه چاره ای نمانده،

همه ای راه ها به روی تو بسته است،

می دانی ،

همه ی راه ها را امتحان کرده ای،

اکنون ،

منتظر کدامین مجعزه ای؟

در انتظار کدامین ناجی نشسته ای ؟

چرا در انتظاری ؟

چرا قیام نمی کنی؟

می دانم ،

می دانم،

تو نمی ترسی،

چیزی برای باختن نداری،

با من ، سخن بگو،

چرا قیام نمی کنی؟

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

م.اخگر

۲۸ فروردین ۱۳۹۶

 

خه بات به ره و سه ر که وتن:دیدار له گه ل ئیبراهیم عه لیزاده تا یبت به میژووی کومه له وکوردستانی ئیران و بزوتنه وهی چه پ برگی یه کم چاپی سییه م

خه بات به ره و سه ر که وتن:دیدار له گه ل ئیبراهیم عه لیزاده تا یبت به میژووی کومه له وکوردستانی ئیران و بزوتنه وهی چه پ برگی یه کم چاپی سییه مhttp://payaam.org/ketab%20khabat/pdf/barge%201.pdf

فایل صوتی جلسه مورخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ جمع قدم اول که با موضوع “وضعیت پیشا سازمانی جمع قدم اول و موضوع ساخته شدن حزب” که توسط رفیق جمشید طرح شده و بقیه رفقا نظرات خود را بیان کردند که قرار شد بحث در این رابطه و با توجه به نوشته های رفیق شاهرخ زمانی هفته آینده ادامه یابد.

فایل سخنرانی ناصر زرافشان در مراسم بزرگداشت رفیق بابک پاکزاد

فایل سخنرانی ناصر زرافشان در مراسم بزرگداشت رفیق بابک پاکزاد

محمود صالحی:گشتی در شهر سقز و گفتگو با تعدادی از کارگران ساختمانی

کارگران:
بالاترین ارکان تشکل های کارگری؛ ثبت شده و ثبت نشده مجمع عمومی است.
وظایف مجامع عمومی عبارتند از.
۱ – برنامه ریزی و تعیین خط مشی کلی و سالانه ی انجمن، در فاصله ی بین دو مجمع عمومی عادی.
۲ – تصویب اساسنامه ی انجمن و اصلاح یا تغییر کلیات یا بندهایی از آن، در مواقع ضروری.
۳۳ – بررسی گزارشات، اظهار نظرات و مجموعه عملکرد هیئت مدیره ، بازرسان ، و دیگر اعضای آن، و اتخاذ تصمیمات مقتضی در این رابطه.
۴ – انتخاب هیئت مدیره و بازرسان .
۵- بررسی وضعیت مالی انجمن و تصویب تراز مالی آن.
۶-راه اندازی نشریه و ایجاد سایت، به منظور درج نوشته ها و مقالات انجمن در آن.
۷- تعیین میزان حق عضویت ماهانه ی اعضای انجمن .
۸– تعیین دستمزد برای کارکنان انجمن و اعضای هیئت مدیره.
۹ – عزل کلیه اعضای هیئت مدیره و بازرسان.
۱۰ – تصمیم گیری در مورد آینده پیش روی انجمن.
کارگران: عزل هیئت مدیره و بازرسان انجمن ها ی صنفی در شهر سقز یک اقدامی تازه و یک روزه نیست. بلکه کارگران سقز در این رابطه تجربه های زیاد و گران بهای دارند.
درچند سال گذشته ،اعضای تعاونی مسکن کارگران مشترک در مجمع عمومی خود؛ کلیه اعضای هیئت مدیره و بازرسان را عزل کردند. تاریخ ۲۴/۱۰/۹۵ نیز اعضای انجمن صنفی کارگران و استاد کاران ساختمانی در مجمع عمومی با رای اکثریت قاتع خود کلیه اعضای هیئت مدیره را عزل کردند. این یک تحول مهم دیگر در جنبش کارگری شهرستان سقز محصوب می شود.به شکلی که در چند روز گذشته به هر جا و مکانی که تنها چند نفر کارگر حضور داشته باشند مراجعه کنید. این تحول تاریخی ورد زبان خاص و عام شده و بحث در مورد مجمع عمومی مورخ ۲۴/۱۰/۹۵ به یک مسله مهم روز تبدیل شده است. بحث در مورد مجمع عمومی و عزل دسته جمعی هیئت مدیره ، امروزه مهمان تمام محافل کارگری وجمع ها شده است.انسان وقتی گذرش به محل تجمع کارگران وحتی جمع انسانهای عادی می افتد،علارغم میل باتنی اش مجبور به دخالت در این مورد است.
اصل ماجرا از این قرار است.
بنابه گفته ی بازرس انجمن صنفی کارگران ساختمانی که در مجمع عمومی گزارش خود را به استحضار اعضاء رسانده است ” اعضای هیئت مدیره نتوانسته اند رسالت خود را بر اساس اساسنامه انجمن در فاصله بین دو مجمع عمومی به خوبی وبصورت مثبت انجام دهند، بر هیمن اساس ( بنابه گفته شرکت کنندگان در مجمع عمومی) ۹۸ درصد از اعضای شرکت کننده در مجمع عمومی مورخ ۲۴/۱۰/۹۵ رای به عزل دسته جمعی هیئت مدیره داده اند.
نتیجه رای گیری توسط هیئت رئیسه مجمع عمومی و با نظارت نماینده اداره تعاون رفاه و تامین اجتماعی شهرستان سقز صورتجلسه شده است. واما، بنابه اظهارات کارگران و شرکت کنندگان در مجمع عمومی اداره تعاون کار و رفاه اجتماعی از اعضای هیئت مدیره عزل شده دفاع می کنند.
هرچند اداره تعاون رفاه و تامین اجتماعی در سنوات گذشته همیشه از تخلفات انجمن های صنفی حمایت کرده است و در بعضی مورارد مشاهده شده که سالها یک انجمن و یا یک تعاونی طبق قانون خودشان اقدام به تشکیل مجمع عمومی نکرده اند. ولی اداره تعاون کار و رفاه اجتماعی که این تشکل ها زیر مجموعه آن اداره است سکوت اختیار کرده اند.
اما طبق قانون و اساسنامه ای که از سوی وزارت کار به کلیه انجمن های صنفی دیکته شده، دفاع اداره تعاون کار و رفاه اجتماعی شهرستان سقز از هیئت مدیره عزل شده غیر قانونی است. دفاع نا مسئولانه وغیره قانونی از افرادی که در مجمع عمومی وبا رای اکثریت شرکت کنندگان در مجمع عمومی عزل شده اند به مشکلی بزرگ در شهر سقز تبدیل شده و شهر را تبدیل به یک بشکه باروت کرده که هر آن انتظار می رود که منفجرشود. اگر اداره تعاون کار و رفاه اجتماعی شهرستان سقز و مسئولان استانی از افراد عزل شده دفاع کنند. طبق ماده ۶۰۶ قانون مجازات اسلامی ( هر یک از روسا یا مدیران یا مسئولین سازمان ها و موسسات مذکور در ماده ۵۹۸ که از وقوع جرم ارتشاء، یا اختلاس یا تصرف غیر قانونی یا کلاهبرداری یا جرایم موضوع مواد ۵۹۹ و ۶۰۳ در سازمان یا موسسات تحت اداره یا نظارت خود مطلع شده و مراتب را حسب مورد به مراجع صلاحیتدار قضائی یا اداره اعلام ننماید، علاوه بر حبس از شش ماه تا دو سال به انفصال موقت از شش ماه تا دو سال محکوم خواهند شد.) بنابراین کارگران نباید در این مورد حساس باشند، بنابه اظهارات خود کارگران کلیه اسناد مربوط به هیئت مدیره عزل شده توسط بازرس در اختیار مسئولان شهرستانی و استانی قرار گفته است.
با توجه به اهمیت موضوع تصمیم گرفتم سری به داخل شهر بزنم و از نزدیک نظرات کارگران را گوش دهم و چند سئوال نیز در مورد مجمع عمومی بپرسم.
اولین جای که رفتم میدان کریم آباد بود. چند نفر کارگر در مورد مجمع عمومی صحبت می کردند. یکی گفت” من به اداره کار ایمان ندارم” یکی دیگر گفت” اداره کار از افرادی که تخلف کرده اند رسما” حمایت می کند”. یکی دیگر گفت” چرا باید حمایت کند؟” کارگر دیگر بلند شد و گفت” اگر اداره کار از آنان حمایت نمی کند ؛ چرا به آنها اجازه داده تا دفتر انجمن را بازگشایی کنند؛ آن افراد وقتی در مجمع عمومی عزل شده اند دیگر هیچ گونه سمتی در آن انجمن ندارند؛ ما در مجمع عمومی بخاطر این آن افراد را عزل کردیم که از سرمایه ما کارگران سو استفاده کرده بودند؛. حال چطور شده که باز اموال ما را در اختیار آنان گذاشته اند.؟”
بدون اینکه حرفی بزنم محل مورد نظر را ترک کردم و به طرف خیابان معلم رفتم. با مشاهده چند نفر کارگر که مقابل یک ساختمان نیمه کاره ایستاده بودند رفتم. یکی از کارگران مرا می شناخت رو به چند نفر از همکارانش کرد وگفت” این آقای صالحی است و تجربه زیادی در مورد انجمن های کارگری دارد، کارگر به طرف من برگشت و گفت آقای صالحی ما در مجمع عمومی با رای اکثریت مطلق تمام اعضای هیئت مدیره راعزل کردیم؛ ولی ۲ روز بعد وقتی به دفتر انجمن مراجعه کردیم همان افرادی را که بیرونشان کرده بودیم نشسته بودند. من به این کارگران می گویم که آن افراد حق ورود به دفتر انجمن را ندارند. ولی این دوستان قبول نمی کنند. به نظر شما حق با کیست “؟ در جوابش گفتم به نظر من افرادی که در مجمع عمومی عزل شده اند حق ورود به دفتر آن انجمن را بعنوان مسئول ندارند. یکی دیگر از کارگران گفت” آقای صالحی اداره کار رسما” از آنان دفاع می کند”. در جواب این کارگر گفتم؛ دوست عزیز من نمی دانم اظهارات شما تا چه اندازه صحت دارد؟.اگر هیئت مدیره با رای اکثریت شرکت کنندگان در مجمع عمومی عزل شده باشند؛ اداره کار نمی تواند از آنان دفاع کند.حمایت از هیئت مدیره عزل شده از طرف هر ارگان و یا نهادی غیره قانونی است .طبق گفته شما هیئت مدیره در مجمع عمومی عزل شده اند و عزل آنان قانونی است.
کارگر دیگری گفت ” اگر بیرون کردن آنان قانونی است؛ پس چرا آن افراد هنوز در دفتر انجمن حضور دارند و هر کسی به دفتر مراجعه می کند ؛ به او می گویند” شما ها با تحریک یک عده افراد کمونیست داد می زدید و خواستار غزل ما بودید و آنهای که در مجمع عمومی برای اخراج ما دست بلند می کردند؛ همگی کمونیست بودند”؟. حتی هیئت مدیره عزل شده به شخص من می گفتند، از شما ها که داد می زدید عکس و فیلم تهیه کرده ایم و ما در مقابل آن عده کمونیست ساکت نخواهیم نشست و… ”
کارگری که مرا می شناخت گفت” این حرف ها برای ما تازگی ندارد،سالها ست به افرادی که از کارگر و حقوقش دفاع میکنند می گویند کمونیست، این که اتهام تازه ای نیست.؟ در جواب به این کارگران گفتم ” از این وحشت نداشته باشید که افرادی این اتهام را به شماها می زنند. مگر شما ها چکار کردید؛ جز اینکه گفته باشی ” ما آن هیئت مدیره را نمی خواهیم ؟” کارگر دیگری با نارحتی گفت” ما هیچی نگفتیم؛ بازرس انجمن گزارش داد و ما نیز با توجه به گزارش بازرس گفتیم، هیئت مدیره ای که در طول یک سال از سرمایه ما سو استفاده کرده باشد؛ نمی تواند نماینده ما بمانند؛ این افراد باید اخراج شوند و تمام کارگران برای اخراج هیئت مدیره قیام کردند؛ نماینده اداره کار نیز شخصا” حضور داشت”.
جمع مورد اشاره را ترک کردم و به طرف پارک کودک که مرکز تجمع کارگران بیکار، بازنشته و کارگران ساختمانی است مراجعه نمودم. جمعی در مورد مجمع عمومی صحبت می کردند و یک نفر که از همه بیشتر صحبت می کرد. گفت” افرادی که در مجمع عمومی خواستار اخراج هیئت مدیره بودند همگی کمونیست بودند؛ آنها باعث شدند که انتخابات بازرس صورت نگیرد؛ آنها به هیئت مدیره تهمت می زنند “. یک کارگر جوان رو به آن فرد گفت:” آقای عزیز اخراج هیئت مدیره چه ربطی به کمونیست بودن افراد دارد؟ مگر کسی در مجمع عمومی درمورد کمونیزم صحبت کرد؟ ۸۰۰ نفر کارگر در آن مجمع عمومی برای عزل هیئت مدیره دستهایشان را بالا بردند. یعنی آن ۸۰۰ نفر کارگر همگی کمونیست بودند؟.شما تنها به فکر خودت هستی؛ ما می دانیم که شما یکی از کاندیدهای بازرسی بودید”؟ یکی دیگر از کارگران گفت” آقای عزیز شما که از هیئت مدیره دفاع می کنید؛ چرا در مجمع عمومی وقتی بازرس گزارش را قرائت کرد به بازرس اعتراض نکردید؟” همان کارگر گفت” هیئت مدیره برای منحرف کردن ما کارگران یک نفر به قول خودشان حسابدار دادگستری آورده بودند تا بلان سالانه انجمن را قرائت کند و می خواستند با این کار به خودشان مشروعیت دهند؛ همان حسابدار دادگستری نیز با توجه به اینکه از طرف هیئت مدیره آمده بود؛ اعلام کرد که هیئت مدیره کسری دارند.” کارگری که از هیئت مدیره دفاع می کرد گفت” من نمی گویم همه آن افراد کمونیست بودند” بلکه کمونیست ها آنها را تحریک می کردند”. خلاصه چند نفر دیگر به جمع ما ملحق شدند و کارگری که از هیئت مدیره عزل شده دفاع می کرد، وقتی متوجه برخورد کارگران شد، جمع را ترک کرد. یکی از کارگران گفت: “سالهاست هر کسی از کارگر دفاع میکند، بلافاصله یک آرم کمونیست بودن به پیشانی اش می چسپانند، تا به این بهانه اعتراضات ما کارگران را سرکوب کنند.” یک کارگر پیر گفت” بابا سید علی بازرس انجمن که گزارش را خواند چه ربطی به کمونیست دارد؟ مگرنگفت هر کسی به گزارش من اعتراض دارد ویا سوالی دارد،آماده ام کلیه مدرک و مستندات خود را در اختیارش قرار دهم؟
کارگر چاقی آمد و گفت” بابا ما کارگران خودمان آنان را به متخلف تبدیل کردیم، وقتی از ما جهت بازرسی مبلغی پول دریافت کردند هیچ وقت از آنان سئوال نکردیم؛ آن مبلغ تعیین شده که از ما دریافت می کنید؛ در کدام مجمع عمومی به تصویب رسیده است”؟ به نظر من آن کارگر چاق خیلی با قانون کار آشنایی داشت و باز گفت” ما در مجمع عمومی که بالاترین ارگان تصمیگیری است، هیئت مدیره را اخراج کردیم و یک کمیته ۵ نفره تشکیل دادیم تا کارهای انجمن مختل نماند. اما اداره کار آن را قبول نکرده است.؟” ما باید در مقابل اداره کار تجمع کنیم و قدرت خودمان را به آنان نشان دهیم.؟”
کارگر دیگری گفت” آخرآقای……. شما مگر نمی دانید بلافاصله سرو کلیه نیروهای انتظامی و لباس شخصی پیدا می شوند و ما را به اتهام اخلال در نظم سرکوب می کنند.”؟ کارگر چاق گفت” به همین دلیل است که تعدادی انسان فرصت طلب ما را غارت می کنند و ما جرئت دفاع ازحق خود را نداریم؟ اخر کدام مسئول اداری عضو انجمن ما است ؛ کدام مسئول اداری خود به حساب انجمن ما پول واریز کرده است؛ تا امروز از افرادی دفاع کنند که اموال ما کارگران را حیف و میل کرده اند؛ مسئولان اداره کار از کیسه خلیفه دارند می ببخشند؟” انجمن مربوط به ما کارگران است و ما کارگران باید در مورد عملکرد آنان تصمیم گیری کنیم.”؟
جمع را ترک کردم و به گشت خود ادامه دادم. این بار به محل تجمع کارگران ساختمانی( پل ولی خان) رفتم. جمعی از کارگران هنوز منتظر آن بودند که فردی از راه برسد و از آنان جهت کار دعوت کند. وقتی من به آنجا رسیدم و به کارگران نگاه کردم چند نفر سریع دور من حلقه زدند و فکر می کردند، به دنبال کارگر آمده ام. اما بعد از اینکه چند سئوال کردم یکی از کارگران گفت: من فکر می کردم کارگر لازم دارد و محل را با نارحتی ترک کرد.
از کارگران سئوال کردم : شما چند ساعت است که در این سرما زمستان اینجا ایستاده اید؟ یکی از کارگران جواب داد، از ساعت۷ صبح اینجا ایستاده ایم.
مگر کار ساختمانی در زمستان تعطیل نیست؟ چرا تعطیل است ولی بعضی وقت ها افرادی برای کار در داخل ساختمان به کارگر احتیاج پیدا میکنند.ما هم به امید اینکه کاری پیدا کنیم اینجا جمع شده ایم.
شما از ساعت۷۷ صبح با این سرمای شدید در اینجا ایستاده اید سرد تان نمی شود؟. یکی از کارگران جواب داد، چرا ما هم انسان هستیم؛ اما چه میشه کرد؟ ما از صبح تا زمانی که مغازه های این اطراف باز می شوند آتش روشن می کنیم و جلو دود آتش خود را گرم می کنیم؛ اما وقتی مغازه ها باز شدند مرتبا به ما تذکر می دهند که آتش را خاموش کنیم؛ چون دود آنش مغازه داران این منطقه را آزار می دهد.
چرا شما از نماینده هایتان نمی خواهید تا با مسئولان شهر صحبت کنند و مکانی رو در اختیار شما کارگران قرار دهند؛ برای اینکه از سرمای جانسوز زمستان محفوظ بمانید؟ ای بابا نماینده مان کجا بود ، ما چند بار سندیکا تشکل دادیم و هر بار آن را تعطیل کردند. پارسال انجمن تشکیل دادیم مسئولان انجمن نیز از ما سوء استفاده کردند و مجبور شدیم چند روز قبل در مجمع عمومی آنان را اخراج کنیم”.
چرا آنها را اخراج کردید؟
طبق گزارش بازرس آنها تخلف کرده بودند.
به نظر شما مسئولان انجمن تخلف کرده بودند؟
من نمی دانیم؛ اما طبق اظهارات بازرس انجمن؛ ما حرف می زنیم.
به نظر شما اخراج هیئت مدیره درست بود؟.
به نظر ما وقتی کسی تخلف میکند؛ باید اجراجش کرد.
آیا به نظر شما گزارش بازرس انجمن درست بود؟.
بازرش خودش اعلام کرد؛ هر کسی از این گزارش مشکوک است؛ می تواند به بنده مراجعه کند تا استناد مستند در اختیار او قرار دهم.
اگر گزارش بازرس صحت دارد؛ پس چرا از طریق دادگستری اقدام نمی کنید؟.
بنا به گفته بازرس از طریق دادگستری نیز اقدام شده و پرونده در حال پیگیری است.

یکی دیگر از کارگران گفت: ” هیچ کس از ما کارگران دفاع نمی کند،اگر فردی هم از حقوق ما کارگر دفاع کند بعداز مدتی به جرم کمونیست و یا کومه له او را بازداشت و زندانی می کنند.”
شما فردی رو می شناسید که از کارگر دفاع کرده باشد و بعد او را به اتهام کمونیست و یا کومه له ا ی بودن زندانی اش کرده باشند.؟
من خودم شخصا” کسی را نمی شناسم، ولی ما همسایه ای داریم که کارگر نانوا است ؛ ایشان می گفت؛ نماینده ما کارگران نانوا را چند سال پیش دستگیر کرده ا ند و در زندان اطلاعات سنندج هر دو کلیه او را در آورند.
اسم نماینده کارگران نانوا چیست ؛ و شما او را می شناسید؟
من او را نمی شناسم.
یکی دیگر از کارگران گفت” سال گذشته در زمان انتخابات مجلس قرار بود شهرداری همان زیر پل ( پل هوایی )را در اختیار ما قرار دهند تا در آن محل مکانی برای خود ایجاد کنیم. اما شهردار بعد از چند مدت به قول خود عمل نکرد. آقای عزیز چه کسی به فکر ما کارگران است؟”
یک کارگر جوان که تا آن لحظه ساکت بود گفت:” تا زمانی که ما با هم متحد نباشم نمی توانیم حق خود را به دست بیاوریم. ”
یک پیر مرد سیاه چهره گفت: اقای عزیز ما چند روز پیش در مجمع عمومی یکپارچه علیه هئیت مدیره انجمن رای دادیم و آنها را اخراج کردیم؛ اما امروز من وقتی به دفتر انجمن مراجعه کردم همان افراد در انجمن نشسته بودند. وقتی من وارد دفتر شدم یکی از اعضای هیئت مدیره اخراج شده گفت” این اقا نیز در مجمع عمومی از کمونیست ها دفاع می کرد و از شما عکس گرفتیم، فکر نکنید همه چیز تمام شده است”.
یک کارگر دیگر صحبت ها ی کارگر پیرمرد را تائید کرد و گفت من شاهد آن موضوع هستم و به چند نفر دیگر نیز گفته بودند.
کارگر جوان گفت: ” شما درست می فرماید، اما نباید تحت این فشارها عقب نشینی کنیم. ما کارگران باید با تمام توان با آن افراد سود جو برخورد کنیم.
پیرمرد گفت:” چطور باید برخورد کنیم؟ وقتی اداره کار از آنها دفاع می کند، مگر میشود با دولت در افتاد؟
کارگر جوان: ” این ربطی به دولت ندارد، این مسله به خود ما ربط دارد؛ ما آن آقایان را اخراج کردیم و دیگر حق ندارد در دفتر انجمن حضور یابند.آن افراد نماینده ما بودند واما، امروز آنان را نمی خواهیم و چند نفر دیگر را انتخاب خواهیم کرد این حق ماست.
کارگر دیگر گفت:” وقتی دولت از آنان دفاع می کند ما می تواینم چکار کنیم. ؟”
یک کارگر که وزنش به ۴۰۰ کیلو نمی رسید گفت:” اگر ما آنها را اخراج کنیم انجمن نیز تعطیل خواهد شد و …..؟
کارگر جوان گفت: ” چند مدت است که انجمن تاسیس شده ؟ نمی دانم. در مدتی که انجمن تاسیس شده آن افراد چه کار مثبتی برای ما کارگران انجام داده اند؟ به نظر من انجمن وجود نداشته باشد بهتر است تا اینکه عده ای از نام ما کارگران سو استفاده کنند. قبل از اینکه انجمن تاسیس شود ما به سازمان تامین اجتماعی مراجعه می کردیم تا هویت ما کارگران ساختمانی را تائید کنند و هیچ گونه مبلغی پرداخت نمی کردیم. اما از روزی که انجمن را تشکیل دادیم ، سازمان تامین اجتماعی خود را کنار کشیده و مسئولیت تائید کارگران ساختمانی را به عهده انجمن گذاشته است. با این کار سازمان تامین اجتماعی هیچ هزینه ای بابت بازرسی پرداخت نمی کند و انجمن نیز از خود ما کارگران هزینه دریافت می کند. ما انجمن تشکیل دادیم تا جهت رفاه حال ما کارگران فعالیت کند. ولی انجمن ما به بازرس بدون حقوق سازمان تامین اجتماعی تبدیل شده است.
پیرمرد گفت:” من با شما موافقم انجمنی که هیچ سودی برای ما کارگران نداشته باشد نبودش بهتر از بودنش است.
کارگر جوان گفت” ما نباید ناامید باشیم، ما کارگران باید آن افراد را اخراج کنیم که از اموال ما سواستفاده می کنند و افراد دلسوزی برای خود انتخاب کنیم”.
کارگر دیگر: من با بازرس انجمن (سید علی ) همان کسی که گفت هیئت مدیره تخلف کرده اند؛ صحبت کردم و ایشان گفت:” به فرمانداری و اداره کار نامه داده ام و به استحضار مسئولان شهر رسانده ام که هیئت مدیره عزل شده، هنوز در دفتر انجمن حضور دارند.
کارگر جوان: ما باید از صحت و سقم مجمع عمومی مورخ ۲۴/۱۹/۹۵۵ حمایت کنیم و به هر شکل ممکن در مقابل افرادی که می خواهند آن مجمع عمومی را به جریاناتی ربط دهند برخورد کنیم. من خودم مشاهده کردم که افرادعزل شده چند روزی است تعدادی از هواداران خودشان را به میان ما کارگران اعزام کردند و علیه سحت وسقم مجمع عمومی تبلیغ می کنند. صحبت های کارگران پایانی نداشت و من به دلیل سرمای شدید دیگر تحمل ادامه گفتگو را نداشتم و ناچارا” محل را ترک کردم.
یک روز بعد به محل کارگرانی مراجعه کردم که هر کدام با یک فرغون و یا در کنار خیابان ( واقع در آش حاج شریف) به میوه فروشی مشغول هستند رفتم. این کارگران وقتی کار ساختمانی به دلیل سرما تعطیل می شود جهت تامین هزینه روزانه خود در آن محل به میوه فروشی مشغول هستند.
به یک کارگر گفتم” وضعیت کار چطور است؛ میشه با این چند کیلو میوه هزینه خانواده خود را تامین کنید؟ آقای عزیز با فروش این چند کیلو میوه چطور هزینه یک خانواده تامین می شود؟ اما از بیکاری بهتر است؛ تازه اگر ماموران شهرداری بگذارند.
شغل شما در سال همین میوه فروشی است؟. من استادکار کاشی هستم؛ ولی سرمای شدید نمی گذار کار کنیم.
وقتی ما صحبت می کردیم چند نفر دیگر از همان افراد جمع شدند.
از همان فرد سئوال کردم” . راستی چند روز قبل جلسه کارگران ساختمانی بود؛ شما در آن جلسه شرکت کردید؟ بله من شرکت کردم.
جلسه چطور بود؟ اول هیئت مدیره گزارش دادند که در طول یک سال برای ما چکار کردند. بعد یک نفر که خود را حسابدار دادگاه معرفی کرد؛ به سخنرانی پرداخت و کار های هیئت مدیره را تائید کرد و گفت این افراد تنها یک میلیون نهصد هزار تومان کسری دارند.
حسابدار گفت؟ بله حساب دار گفت؛ بعد بازرش انجمن آمد و اعلام کرد که هیئت مدیره ۲۲۲ مورد تخلف داشتند؛ کارگران با شنیدن اظهارات بازرس سراپا گوش شدند؛ وقتی بازرس مشغول گزارش بود پیشنماز مسجد که از سوی هیئت مدیره تحریک شده بود؛ رو به کارگران کرد و گفت” کسی که به مردم اتهام دزدی بزند خودش از همه دزد تر است”.
یکی دیگر از کارگران میوه فروش گفت” وقتی پیشنماز مسجد حرف می زد؛ کارگران یک پارچه علیه او اعتراض کردند؛ وقتی گزارش بازرس به پایان رسید ما کارگران یک پارچه قیام کردم و رای دادیم که اعضای هیئت مدیره اخراج شوند.
در همان وقت چند نفر کارگر دیگر به جمع ما پیوستند و من شخصا” آنان را می شناختم و از آنان سئوال کردم.
شما در مورد مجمع عمومی مورخ ۲۴/۱۰/۹۵۵ چه نظری ندارید؟. به نظر ما آن مجمع عمومی قانونی بود و هیچ کس نمی تواند در مقابل اراده طبقه کارگر ایستادگی کند؛ ما امروز به اداره کار مراجعه کردیم و با رئیس و فردی که خود ناظر بر مجمع عمومی بود صحبت کردیم.
رئیس اداره کار در مورد مجمع عمومی چه نظری داشت؟.
ما برای این رفته بودیم که به آنان هشدار دهیم که کاری نکنند که ما کارگران در مقابل اداره کار تجمع کنیم؛ نماینده اداره کار که ناظر بر مجمع عمومی بود رسما” آن را تایئد می کرد؛ اما آنان می گفتند” به دلیل اینکه عزل هیئت مدیره در دستور کار مجمع عمومی نبوده؛ مشکل است مسئولان بالاتر آن را تائید کنند؛ ما پرونده را به بالاتر از خودمان ارسال کردیم” .
مگر مسئولان اداره کار نمی دانند که اعضاء هیئت مدیره را در مجمع عمومی عزل کرده اند؟ .
چرا می دانند.
حال که اداره کار می گویند ” عزل هئیت مدیره در دستور کار مجمع عمومی نبوده؛ این درست؛ پس می توانند فراخوان به مجمع عمومی فوق العاده دهند جهت عزل هیئت مدیره.
یکی از کارگران گفت” اتفاقا” قرار است مجمع عمومی دیگر برگزار کردد برای انتخاب بازرس انجمن؛ ما نیز به رئیس اداره کار پیشنهاد دادیم و گفتیم؛ برای پایان دادن به این مشکلات ضمن انتخابات برای انتخاب بازرس؛ عزل هیئت مدیره را نیز در دستور کار آن مجمع عمومی قرار دهید.
به نظر من ؛این پیشنهاد درستی است؛ رئیس اداره کار چه جوابی به شما کارگران داد؟.
رئیس اداره کار هیچ جواب مثبتی به ما نداد.
یکی دیگر از کارگران گفت” اداره کار رسما” از هیئت مدیره دفاع می کند؛ اگر دفاع نمی کنند؛ چرا پیشنهاد شما را قبول نمی کنند.؟”
به نظر من اداره کار نمی تواند از هئیت مدیره عزل شده دفاع کند؛ چون در مجمع عمومی عزل شده اند؛ اداره کارمی خواهد مراحل قانونی را طی کنند.
یکی دیگر از کارگران گفت” ما به رئیس اداره کار گفتیم درصورت اجرا نشدن مصوبه مجمع عمومی در مقابل اداره کار تجمع خواهیم کرد.”
به این ترتیب گفتگو با کارگران ساختمانی شهر سقز را به پایان می بریم و چیزی که برای من و کارگران سئوال است؟ این می باشد که چرا رسانه های کشور و بخصوص رسانه های استانی و شهرستانی در مقابل این همه تحولات که بعد از مجمع عمومی مورخ ۲۴/۱۰/۹۵ به وجود آمده؛سکوت کرده اند؟. امروز دنیای ابر قدرت رسانه حتی به زندگی خصوصی انسانها نیز سرکی می کشد. در شهر سقز ده ها گروه و سایت وجود دارند که همه روزه اخبار و گزارشات این شهرستان را در دقیقه اول تحت پوشش خبری قرار می دهند. اما در مقابل ۴ هزار اعضای انجمن صنفی کارگران ساختمانی و مشکلات عدیده آنان سکوت کرده اند؟. یکی از گروه های خبری شهر سقزبنام (پایگاه مستقل خبری سقز آوا) در روز ۲۴/۱۰/۹۵ یعنی همان روز که اعضای انجمن برای شرکت در مجمع عمومی آمده بودند؛ تا مقابل مسجدی که جلسه در آن برگزار شده مراجعه می کند. پایگاه خبری مورد نظر سریع خبر برگزاری مجمع عمومی را به استحضار مردم شهر و کارگران می رساند.اما مثل اینکه تمام کارگرانی که حدوا” ۸۰۰ نفر بودند با گاز منو اکسید کرین خفه شد باشند؛ گزارش را نا تمام می گذارد و وارد مجمع عمومی نمی شود تا مصوبات مجمع عمومی را به استحضار مردم و کارگران برساند.!
سکوت رسانه ها ی شهری در مورد مشکلات عدیده کارگران ساختمانی بی احترامی به آنان و خدمت به کسانی است که کارگر را طبقه پست جامعه می دانند. در ضمن مسئولان امنیتی شهر سقز نیز که همیشه با عینک امنیتی به این شهر می نگرند. اما در مقابل این تحولات مهم که در چند روز گذشته در شهر به وجود امده است سکوت کرده اند! سکوت مسئولان امنیتی به خاطر این است که سالهاست علیه طیف رادیکال جنبش کارگری شهر سقز تبلیغ می کنند. سالهاست طیف رادیکال جنبش کارگری سقز را به بهانه های واهی بازداشت، محاکمه؛ تهدید؛ بی احترامی، هتک حرمت و ده ها مشکلات برای آنان به وجود آوده اند. اگر امروزمسئولان امنیتی بیایند و این واقعیت را قبول کنند که طیف رادیکال جنبش کارگری شهر سقز با هیچ گونه تخلفاتی که از سوی هر کس و یا نهادی صورت گرفته باشد؛ مماشات نمی کنند؛ عملا” طیف رادیکال این جنبش را تقویت کرده اند. بنابراین سکوت برای مسئولان امنیتی شهر سقز و استان بهترین گذینه است. از سوی دیگر چند نفرکه خود را به اذهان عمومی بعنوان فعال کارگری معرفی کرده اند و یکی از کارهای اصلی آنان شعار دادن می باشد؛ در شعارهایشان خود را طرفدار طبقه کارگر و طرفدار کارجمعی می دانند؛ اما امروز بعنوان ریش سفید به فعالیت پرداخته اند؛ تا اینکه مجمع عمومی مورخ ۲۴/۱۰/۹۵ را بی ارزش و به دنبال آشتی دادن متخلفان با طیف رادیکال جنبش کارگری هستند!!
کارگران: به نیروی خود متکی باشید؛ هیچ کس و یا نهادی نمی تواند دلسوز تر از خود شما باشد. بنابراین صفوف خود را منسجم و متحد عمل کنید.
خوانندگان عزیز، هدف از نوشتن و مکتوب کردن این گفتگو ها به این معنا نیست که به شخص یا اشخاصی اتهام زده باشم. هدف از انجام دادن این گفتگو متهم کردن کسانی نیست؛ یا تبرئه کردن کسانی دیگر. هدف از این گفتگو این بود که کارگران و مردم شهر از وضعیت بحرانی شهر اطلاع داشته باشند.
با احترام محمود صالحی ۸/۱۱/۹۵

درود بر زنانی که با حضور پرقدرت‌شان به مقابله با فاشیسم برخاستند!

تظاهرات میلیون‌ها زن در روز ۲۱‌ ژانویه ۲۰۱۷، در سراسر جهان پیام واضح، محکم و غیرقابل ‌انکاری برای سیستم سرمایه‌داری پدر/مردسالار حاکم برجهان، برای سرمایه داری – امپریالیستی آمریکا و سکان‌دار تازه‌کارش دونالد ترامپ داشت: «ما زنان در صف مقدم مبارزه با فاشیسم و واپس‌گرایی ایستاده‌ایم و مصمم به مبارزه برای حقوق خودمان و سایر فرودستان هستیم! این تازه اول ماجراست!»

انتخاب ترامپ هرچند برای لحظاتی دنیا را در شوک عظیمی فروبرد، اما پایداری نیروی اندکی که در تمام این روزها و شب‌ها بی‌وقفه در خیابان ماندند و مبارزه کردند، کمک کرد که پای دیگر معترضین هم بی‌تزلزل به خیابان باز شود. سخنرانی ترامپ در روز ۲۰ ژانویه تیر خلاص بر توهم کسانی بود که فکر می‌کردند، برنامه‌ی عملِ «ادعایی» ترامپ، چیزی جز تبلیغات انتخاباتی برای کسب رأی نیست و پس از انتخاب ترامپ نیز یک «رئیس‌جمهور طبیعی» و کمافی‌السابق حافظ نظم موجود خواهد شد؛ اما سخنرانی ترامپ در مراسم تحلیف‌اش که آشکارا بر پایه‌ی عظمت‌طلبی و نظامی‌گری امپریالیستی آمریکا استوار بود جای هیچ شائبه‌ای حتی برای رسانه‌های جریان اصلی باقی نگذاشت که این برنامه «طبیعی» نیست.

این قدرت‌نمایی فاشیستی و ارتجاعی ترامپ اما پاسخ روشن و محکمی دریافت کرد. حضور هم‌زمان بیش از دو میلیون نفر در ۶۷۰ برنامه در خیابان‌های ایالات‌متحده‌ی آمریکا؛ و صدها هزار نفر در بیش از ۷۰ شهر در سراسر جهان که اکثریت آن زنان بودند و به دعوت «مارش زنان» و دیگر سازمان‌ها و کمپین‌ها به خیابان آمده بودند، قدرت‌نمایی باورنکردنی در مقابل فاشیسمِ عریانِ ترامپ و دولت در حال شکل‌گیری‌اش بود. جمعیتی که اکثریت آن زنانی از ملیت‌های مختلف، سنین و نسل‌های مختلف، گرایش‌های جنسی و مذاهب و مشاغل متفاوت و … خاستگاه‌های طبقاتی متفاوت و با خواسته‌های متفاوت و از گرایش‌های سیاسی متفاوت بودند اما در یک موضوع مهم وجه اشتراک داشتند: این دولت ارتجاعیِ فاشیستی را باید متوقف کرد!

زنان آن‌چنان مصمم، محکم، متحد، شورانگیز، رنگارنگ، خلاقانه و پرامید درصحنه حاضر شدند که گویا دهانه‌ی آتشفشانی از دل کوهی سرد و یخ‌زده باز شده که گرما، نشاط و امید به آینده را در خود فشرده کرده بود. زنان با شعارهای خلاقانه چنان روشن خواسته‌های خود را طرح کردند؛ چنان از منافع کوتاه‌ مدت و درازمدت خودشان و سایر ستمدیدگان با قطعیت دفاع کردند و چنان صفوف متحد یکدیگر را در سراسر جهان تقویت کردند که جای هیچ شبهه‌ای نماند: زنان در صف مقدم مبارزه علیه سیستم سرمایه داری مردسالار ایستاده‌اند. همان‌قدر که نسل‌های مختلف زنان و خصوصاً زنان جوان که حضوری گسترده و چشمگیر داشتند، با حرارت و مصمم از حق کنترل زن بر بدن‌اش دفاع می‌کردند به همان نسبت از حق آزادی انتخاب محل زندگی برای ملیت‌ها و مهاجرین، حق برخورداری از خدمات درمانی و پزشکی همگانی، حق آزادی گرایش‌های مختلف جنسی و حق آزادی مذاهب دفاع می‌کردند. زنان همان‌قدر که از تبعیض و ستم جنسیتی ابراز نفرت می‌کردند از تبعیض ملی و نژادی، از جنگ و کشتار، استثمار و تخریب محیط‌ زیست، عظمت‌طلبی و خشونت پلیس و سرکوب سیاهان ابراز انزجار می‌کردند. زنان همان‌قدر که از حضور چشمگیر و متحدانه‌شان، ابراز عشق و احساس نزدیکی می‌کردند از تقویت سیستم پدر/مردسالارانه به سرکرد‌گی ترامپ اظهار خشم می‌کردند. به این شکل وقتی توده‌ی زنان در کنار زنانِ هنرپیشه، هنرمند، چهره‌های دانشگاهی و فعالین سیاسی و… خودشان را در جنبشی که تمام حقوقی که یک انسان در یک زندگی انسانی باید از آن برخوردار باشد، بازتعریف می‌کنند، شکی باقی نمی‌ماند که بدون حضور زنان هیچ تغییر ریشه‌ای امکان‌پذیر نیست و حضور زنان دماسنج پیشرویِ یک جنبش اجتماعی انقلابی است.

در کنار این مبارزه‌ی پرشور اما نمی‌توان چشم بر این واقعیت نیز بست که سایه‌ی سنگین اصلاح‌طلبی و چشم امید داشتن به «قهرمانانی» از درون گردانندگان و سردمداران همین سیستمِ دهشت و تاریخ‌مصرف گذشته در بین شرکت‌کنندگان و گردانندگان موج می‌زد که شاخص‌ترین نشان آن توهم به حزب دمکرات آمریکا و نمایندگان فعلی و سابق آن بود. شکی نیست که این توهم غلیظ بدون مبارزه‌ی انقلابی زنان در درون این جنبش و تقویت قطب انقلابی در درون جامعه کنار نخواهد رفت و نیروی انقلابی زنان که فقط قسمت کوچکی از آن در این مارشِ پرقدرت خودنمایی کرد، طوفانی‌تر از امروز رها نخواهد شد. این جنبش نویدبخش جنبش انقلابی جهانی است.

امروز ما با علم بر همه‌ی پتانسیل‌ها و موانعِ این جنبش، باید تلاش کنیم تا این جنبشِ به‌حق و جهانی در خیابان بماند، در هرکجا که هستیم، فرقی نمی‌کند. باید زنان و مردان بیشتری به‌صف این مبارزه بپیوندند. باید در کنار این اتحاد مبارزاتی وسیع، با دامن زدن به مبارزات فکری درونی، این جنبش را هرچه گسترده‌تر، مصمم‌تر، منسجم‌تر، هدفمندتر و افق‌اش را انقلابی‌ کرد تا بتواند جنبش ضد فاشیسم را در آمریکا و در سراسر جهان تقویت نموده و دولت فاشیستی ترامپ / پنس را در خدمت به سرنگونی کلیت سیستم سرمایه داری – امپریالیستی، به زیر کشد.

درود بر زنان و مردانی که متحدانه در مقابله با فاشیسم خیابان‌ها را تسخیر کردند!

سازمان زنان هشت مارس (ایران – افغانستان)

۲۲ ژانویه ۲۰۱۷

www.8mars.com

zan_dem_iran@hotmail.com

https://facebook.com/8Mars.org 

ابراهیم علی زاده:به ر نامه ی تایبه ت ۱۸٫۰۳٫۹۵  ئیسلاحات و ئینقلاب له کوبوونه وه ی حه وزه یه کی حیزبی دا (به شی یه که م )

لینک یوتوب