استفان لوفن نخست وزیر سوئد روزهای ۱۱ و ۱۲ فوریه به ایران میرود.: شورای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران ـ استکهلم

نه عجیب است ونه غیر منتظره زیرا سرمایه داران همه به صف شده اند تا از این بازار باز گشوده که خون تازه سنگ فرشهایش را آذین بسته است سهمی بردارند . سرمایه داری ایران سالهاست تسمه از گرده کارگران کشیده است تا سکوت قبرستانی برآنان حاکم شود و کارگران با حقوقی چندین برابر زیر خط فقرخودرا به سرمایه بفروشند. بازاری بزرگ با کارگرانی ارزان بهشت برین سرمایه داران است. کرشمه های شتری در دفاع از حقوق بشر همه محو میشوند وبوی سود از خود بیخودشان میکند. سرمایه داری سوئد هم تافته جدا بافته ای نیست واین پدیده ای تازه در سیاست واقتصادش محسوب نمی شود . این نخستین بار نیست که چشم بر کشتار وشکنجه زندانیان سیاسی می بندند و از روی جسد ها دست قاتلین را میفشارند. فروش اسلحه وابزار جنگی ولوازم شنود وکنترل افراد ومجامع به دیکتاتور هایی چون حکومت عربستان و جمهوری اسلامی ایران بارها افشا شده است. یقینا استفان لوفن می داند که ماشین های باری وتریلر های ولو یکی از وسایل اعدام در ملا عام است. آنها میدانند که جمهوری اسلامی جهنم زنان است اما وزیر شان را با روسری به تهران میفرستند تا مبادا حاکمین مذهبی در ایران آزرده شوند وخیال کنند نمی توان روسری سر وزیر کرد ومی توان حقوق هر زنی را پایمال کرد حتی اگر تابع کشوری دیگر وقوانینی دیگر باشد . تا این حد در تحقیر زنان پیش میروند زیرا که سود های هنگفت را نباید از دست داد. دامنه این تحقیر تا محلات استکهلم هم کشیده شده است. تحت عنوان نسبیت فرهنگی و« آزادیهای فردی » به افراد مرتجع حق میدهند که آزادی دیگران از جمله زنان را سرکوب کنند. این دنباله همان سیاستی است که با روسری در تهران ظاهر میشود. استفان باید بداند که موج اعتصاب غذا در زندانها ی سیاسی واعدام در ملاء عام .در میادین ورزشی در حضوراز جمله هزاران کودک وسرکوب آزادیهای فردی و اجتماعی در ایران بیداد میکند . زنان موجوداتی درجه دوم به حساب می آیند وتوسط قوانین مذهبی به بند کشیده شده اند. هرگونه تشکل مستقل کارگری به وحشیانه ترین شکلی سرکوب وفعالینش زندانی میشوندو…..
ما دولت سوئد را بخاطر این بی توجهی به سرکوب آزادیها در ایران وهمراهی و کمک به دولت سرکوبگر محکوم میکنیم و به نشانه اعتراض دست به تظاهرات خواهیم زد .
در همکاری با جریانات آزادیخواه روز شنبه ۴ فوریه ، از ساعت ۲ تا ۴ در مینت توریت با هم صدای کارگران معترض و زنان دربند وزندانیان سیاسی ایران بر علیه سیاست دولت سوئد در همراهی با دیکتاتورها باشیم . برعهده ما تبعیدیان است که با هر وسیله مناسب این اقدام غیر مسولانه را در قبال آزادی وحقوق انسانها افشا ومورد اعتراض قرار دهیم واز مردم بخواهیم به هر شکل ممکن سیاست دولت ها را محکوم کنند.

کارگر زندانی ، زندانی سیاسی آزاد باید گردد
زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم
شورای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران ـ استکهلم

بهنام ابراهیم زاده:علیه قوانین ضد کارگری متحدانه به میدان بیائیم

تنها چند ماه به پایان دوره ریاست جمهوری دولت روحانی باقی مانده است .روحانی که با شعار “بهبود معیشت ومنزلت مردم ومهار آسیب های اجتماعی ” بر کرسی قدرت نشست،اکنون پس از آن همه شعار وادعاها ، نه تنها  هیچگونه  تغییری مثبت در معیشت ومنزلت مردم خصوصا طبقه کارگر حاصل نشده، بلکە شرایط کار ، زیست و معیشت این طبقە بدتر هم شدە است. در ابتدا دغدغه دولت روحانی  این بود که با  توروم  و رکود به عنوان دو مانع بهبود معیشت مردم وآسیبهای اجتماعی مقابله کند، تا زندگی ومعیشت کارگران ارتقاء یابد ، اما هر دو معضل بیشتر و گستردەتر از قبل شدند. قرار بود تمام سیاستهای پولی ومالی دراین رابطه بکار گرفته شوند.اما آنچه که پیدا و قابل اندازە گیری است هیچ تغییری در معیشت ومنزلت جامعه، خصوصا طبقه کارگر ایجاد نشد.

باید در جواب به ادعاهای دولت گفت “اگر تورم به معنای کنترل شده است” ،پس این گرانی سرسام آور ناشی از چیست و چە کس و نهادی مسئول است؟ این چه کاهش رکورد تورم است  که تاثیری در وضعیت اقتصاد نداشته ودائما بر شدت مشکلات طبقە کارگر و اقشار تحت ستم جامعە می آفزاید وسفره روزانه مردم فقیرانتر و در تنگنای اقتصادی بیشتری قرار می گیرند؟ کارگران ومردم از دولتمردان میخواهند معنای واقعی دغدغه معیشت وتورم  را به معنای واقعی تعریف کنند؟

آیا گران شدن تمام کالاهای اساسی ومصرفی، مانند گوشت، لبنیات، حبوبات، بهداشت ، درمان  و مسکن، به معنای کاهش تورم  است؟ آیا کسی میتواند ادعا کند کە  فاصله میان دستمزد و معیشت کارگران طی سالهای گذشته سال به سال عمیق تر نشدە و  قدرت خرید جامعه وخصوصا طبقه کارگر مدام درحال نزول نبودە است ؟ تردیدی نیست کە  قدرت خرید کارگران هر ساله در مقایسه با تورم وهزینه های اصلی زندگی مردم کاهش یافتە است. در سبد کنونی، سبد هزینه های معیشت یک خانواده چهار نفره بیشتر از ٣ میلیون تومان است.  با دستمزد کنونی کارگران، ٨١٢هزار تومان ، تنها میتوان کمتراز ۱۰ روز از ۳٠ روز ماه را پوشش داد.

طی دههای گذشته، کارگران همواره در بدترین شرایط کار و زندگی قرار داشتەاند. اکنون با وجود وضعیت سخت معیشتی طبقه کارگر و به دنبال عقیم ماندن لایحه حمایت از تولید، “کار گروە تخصصی مزد و بهره وری وزارت کار” به دنبال بسته ی پیشنهادی دولت وارائه مدل جدیدی از دستمزد به نفع کارفرمایان است تا وزنه تصمیم گیری به نفع کارفرمایان و برضد کارگران هرچە بیشتر از گذشتە ،سنگین تر شود. اعطای اختیار فسخ قرار داد کار به کارفرما که در تضاد اساسی با قانون است و  تعیین یک جانبە شیوه دستمزد توسط کارفرما ، از دیگر روش ها و اقدامات وزارت کار است کە  باعث می شود پرداخت تعیین دستمزد کارگران توسط کارفرمایان و صاحبان  کار سلیقه ای آنجام گیرد . این اقدام سفرە کارگران ایران را بسیار بیشتر از گذشتە از رونق خواهد انداخت و آنان را بە سوی بردگی مطلق سوق خواهد داد.

در چنین حال و هوایی و در توازن قوای تحمیلی علیە کارگران، “وزارت کار” میخواهد همگام با  اقدامات “گروە کاری دولت ” نه تنها مدل جدیدی از دستمزد به نفع کارفرمایان ارائه دهد، بلکه هدف بزرگتری را تعقیب می کند که دولتهای قبلی نتوانستند بطور کامل به آن دست یابند. دولت با  تغییر و حذف مادەهای از قانون کار به نفع کارفرمایان، آنهم در قالب عوامفریبانه و تحت عنوان “ایجاد امنیت شغلی نیروی کار” و با تفویض حق فسخ قرارداد به کارفرما ، عملآ قانون کار کنونی را کە همیشە مورد اعتراض و نارضایتی فعالین اگاه کارگری و طبقە کارگر ایران بودە، به بایگانی تاریخ می سپارد و قانون جنگل حاکم میکند. این در حالی است که برخی از کارفرمایان حتی در شرایط مطلوب ومناسب نه تنها به تعهدهای خود مبنی برارتقاء دستمزد وشرایط کار پایبند نبودە و نیستند، بلکه از عقد قرارداد های کار موقت و کوتاه مدت ،طرح استاد کار و شاگردی و پرداخت دستمزدهای کمتر از حد اقل قانون، بیشترین استفادەهای ممکن را بردەاند.

ارائه بسته پیشنهادی ماده بیست وهفت قانون کارو تبصره های ۱-۲ این ماده وحذف تبصره ماده ۱۶۵ ، تعرض و  توهین آشکار به  شعور ملیونها کارگر ومزدبگیر ایرانی است . عدم تقابل و مبارزە متحدانه علیە این طرح از سوی ناشی از نبود سازمانیابی و عدم تشکل و نهادهای مستقل ، تودەای و سراسری کارگران است و از سوی دیگر حاکی از بی اطلاعی بخش وسیعی از کارگران به منافع طبقاتی خود و همچنین فشار سازمانیافتە دولت و کارفرمایان علیە کارگران و مطالبات برحق آنان می باشد. طرحهای دولت علیە کارگران، با برنامه  و کنوانسیونهای “سازمان جهانی کار” کە جمهوری اسلامی یکی از امضا کنندگان آن است در مغایرت کامل قرار دارد.

سرآنجام مصوبه های شورای عالی کار که در راستای ماده ۴۱ قانون کار است هیچ بهبودی نە تنها در قدرت خرید کارگران ایجاد نکردە ، بلکە بر مشکلات و مصائب عدیدە آنان نیز افزودە است . زیرا دستمزد کارگران(٨١٢هزارتومان در ماه) برای  پوشش کمترین امکانات زندگی آنان و خانوادەهایشان با خط فقر بیشتر از چهار میلیون و پانصد هزار تومان به کجا خواهد رسید؟ حتا این مبلغ، منطبق بر نظام مزدی بر پایه مزد وبهره وری و حق تجدید حیات کارگر برای فروش مجدد و روزانه نیروی کارش در بازار به کارفرما نیست.

لذا دولت موظف است  در کنار نظامند کردن قراردادهای موقت و تبدیل آنان به قرارداد دائم برای کارگران، تامین کار یا بیمە بیکاری و حل بحران صندوقهای بیمه وضرورت به رسمیت شناختن حق آزادی نهادهای صنفی و خودساختە کارگران، پرداخت دستمزدهای مناسب با نرخ تورم واقعی و خط فقر کنونی در جامعە کە ۴ میلیون و ۵٠٠هزار تومان است وهزینه سبد معیشتی یک خانوادە ۴ نفرە کارگری،  حد اقل دستمزد کارگران در سال ۱۳۹۶ تعیین گردد . به امید اینکه دولت مردان ایران صدای کارگران را بشنوند . اما تحقق این خواست و مطالبات، بستگی به میزان اگاهی ، خودسازماندهی و تسلیم نشدن طبقە کارگر ایران به شرایط تحمیلی و بردەوار کنونی دارد.

بهنان ابراهیم زاده : عضو کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای آزاد کارگری

بهمن ماه ١٣٩۵

زندان رجائی شهر(گوهر دشت) سابق

 

در تظاهرات اعتراضی ایستاده در تورنتو

در گرامیداشت جان باختگان فاجعه پلاسکو شرکت کنیم!
یکشنبه ۲۹ ژانویه ۲۰۱۷، ساعت ۱ تا ۲ بعدازظهر
ضمن اعلام همدردی و همبستگی با کارگران آتش نشانی تهران و کلیه کارگران صدمه دیده در این حادثه دلخراش، بار دیگر جان باختن آتش نشانان و کارگران ساختمان پلاسکو و همه افرادی که در این فاجعه قربانی شدند را به خانواده آنها و طبقه کارگر تسلیت می گوییم.
اندوه و خشم عمومی از این فاجعه تنها هنگامی می تواند از خود اثر مثبت و پایداری به جا نهد که باعث دگرگون کردن شرایط ضد انسانی و جنایت کارانه حاکم بر ایران شود.
موج اندوه و همدردی عمومی در ایران و سراسر جهان می تواند و باید به مبارزه و کارزارهای اعتراضی نه تنها علیه نادیده گرفتن استانداردهای ایمنی در محیط های عمومی کار و بی حقوقی مطلق طبقه کارگر ایران بلکه به افشای هر چه گسترده تر ماهیت سرکوبگرانه و ضد انسانی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی تبدیل شود.
در تظاهرات ایستاده در روز ۲۹ ژانویه که به این منظور تدارک دیده شده و اعلام گردیده است با شاخه گل و بنرها و پلاکاردهای اعتراضی شرکت کنیم!

زمان: یکشنبه ۲۹ ژانویه ۲۰۱۷، ساعت ۱ تا ۲ بعدازظهر
مکان: میدان مل لستمن، ۵۱۰۰ خیابان یانگ

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران-کانادا
Iaswi.can@gmail.com
www.workers-iran.org

محمود صالحی:گشتی در شهر سقز و گفتگو با تعدادی از کارگران ساختمانی

کارگران:
بالاترین ارکان تشکل های کارگری؛ ثبت شده و ثبت نشده مجمع عمومی است.
وظایف مجامع عمومی عبارتند از.
۱ – برنامه ریزی و تعیین خط مشی کلی و سالانه ی انجمن، در فاصله ی بین دو مجمع عمومی عادی.
۲ – تصویب اساسنامه ی انجمن و اصلاح یا تغییر کلیات یا بندهایی از آن، در مواقع ضروری.
۳۳ – بررسی گزارشات، اظهار نظرات و مجموعه عملکرد هیئت مدیره ، بازرسان ، و دیگر اعضای آن، و اتخاذ تصمیمات مقتضی در این رابطه.
۴ – انتخاب هیئت مدیره و بازرسان .
۵- بررسی وضعیت مالی انجمن و تصویب تراز مالی آن.
۶-راه اندازی نشریه و ایجاد سایت، به منظور درج نوشته ها و مقالات انجمن در آن.
۷- تعیین میزان حق عضویت ماهانه ی اعضای انجمن .
۸– تعیین دستمزد برای کارکنان انجمن و اعضای هیئت مدیره.
۹ – عزل کلیه اعضای هیئت مدیره و بازرسان.
۱۰ – تصمیم گیری در مورد آینده پیش روی انجمن.
کارگران: عزل هیئت مدیره و بازرسان انجمن ها ی صنفی در شهر سقز یک اقدامی تازه و یک روزه نیست. بلکه کارگران سقز در این رابطه تجربه های زیاد و گران بهای دارند.
درچند سال گذشته ،اعضای تعاونی مسکن کارگران مشترک در مجمع عمومی خود؛ کلیه اعضای هیئت مدیره و بازرسان را عزل کردند. تاریخ ۲۴/۱۰/۹۵ نیز اعضای انجمن صنفی کارگران و استاد کاران ساختمانی در مجمع عمومی با رای اکثریت قاتع خود کلیه اعضای هیئت مدیره را عزل کردند. این یک تحول مهم دیگر در جنبش کارگری شهرستان سقز محصوب می شود.به شکلی که در چند روز گذشته به هر جا و مکانی که تنها چند نفر کارگر حضور داشته باشند مراجعه کنید. این تحول تاریخی ورد زبان خاص و عام شده و بحث در مورد مجمع عمومی مورخ ۲۴/۱۰/۹۵ به یک مسله مهم روز تبدیل شده است. بحث در مورد مجمع عمومی و عزل دسته جمعی هیئت مدیره ، امروزه مهمان تمام محافل کارگری وجمع ها شده است.انسان وقتی گذرش به محل تجمع کارگران وحتی جمع انسانهای عادی می افتد،علارغم میل باتنی اش مجبور به دخالت در این مورد است.
اصل ماجرا از این قرار است.
بنابه گفته ی بازرس انجمن صنفی کارگران ساختمانی که در مجمع عمومی گزارش خود را به استحضار اعضاء رسانده است ” اعضای هیئت مدیره نتوانسته اند رسالت خود را بر اساس اساسنامه انجمن در فاصله بین دو مجمع عمومی به خوبی وبصورت مثبت انجام دهند، بر هیمن اساس ( بنابه گفته شرکت کنندگان در مجمع عمومی) ۹۸ درصد از اعضای شرکت کننده در مجمع عمومی مورخ ۲۴/۱۰/۹۵ رای به عزل دسته جمعی هیئت مدیره داده اند.
نتیجه رای گیری توسط هیئت رئیسه مجمع عمومی و با نظارت نماینده اداره تعاون رفاه و تامین اجتماعی شهرستان سقز صورتجلسه شده است. واما، بنابه اظهارات کارگران و شرکت کنندگان در مجمع عمومی اداره تعاون کار و رفاه اجتماعی از اعضای هیئت مدیره عزل شده دفاع می کنند.
هرچند اداره تعاون رفاه و تامین اجتماعی در سنوات گذشته همیشه از تخلفات انجمن های صنفی حمایت کرده است و در بعضی مورارد مشاهده شده که سالها یک انجمن و یا یک تعاونی طبق قانون خودشان اقدام به تشکیل مجمع عمومی نکرده اند. ولی اداره تعاون کار و رفاه اجتماعی که این تشکل ها زیر مجموعه آن اداره است سکوت اختیار کرده اند.
اما طبق قانون و اساسنامه ای که از سوی وزارت کار به کلیه انجمن های صنفی دیکته شده، دفاع اداره تعاون کار و رفاه اجتماعی شهرستان سقز از هیئت مدیره عزل شده غیر قانونی است. دفاع نا مسئولانه وغیره قانونی از افرادی که در مجمع عمومی وبا رای اکثریت شرکت کنندگان در مجمع عمومی عزل شده اند به مشکلی بزرگ در شهر سقز تبدیل شده و شهر را تبدیل به یک بشکه باروت کرده که هر آن انتظار می رود که منفجرشود. اگر اداره تعاون کار و رفاه اجتماعی شهرستان سقز و مسئولان استانی از افراد عزل شده دفاع کنند. طبق ماده ۶۰۶ قانون مجازات اسلامی ( هر یک از روسا یا مدیران یا مسئولین سازمان ها و موسسات مذکور در ماده ۵۹۸ که از وقوع جرم ارتشاء، یا اختلاس یا تصرف غیر قانونی یا کلاهبرداری یا جرایم موضوع مواد ۵۹۹ و ۶۰۳ در سازمان یا موسسات تحت اداره یا نظارت خود مطلع شده و مراتب را حسب مورد به مراجع صلاحیتدار قضائی یا اداره اعلام ننماید، علاوه بر حبس از شش ماه تا دو سال به انفصال موقت از شش ماه تا دو سال محکوم خواهند شد.) بنابراین کارگران نباید در این مورد حساس باشند، بنابه اظهارات خود کارگران کلیه اسناد مربوط به هیئت مدیره عزل شده توسط بازرس در اختیار مسئولان شهرستانی و استانی قرار گفته است.
با توجه به اهمیت موضوع تصمیم گرفتم سری به داخل شهر بزنم و از نزدیک نظرات کارگران را گوش دهم و چند سئوال نیز در مورد مجمع عمومی بپرسم.
اولین جای که رفتم میدان کریم آباد بود. چند نفر کارگر در مورد مجمع عمومی صحبت می کردند. یکی گفت” من به اداره کار ایمان ندارم” یکی دیگر گفت” اداره کار از افرادی که تخلف کرده اند رسما” حمایت می کند”. یکی دیگر گفت” چرا باید حمایت کند؟” کارگر دیگر بلند شد و گفت” اگر اداره کار از آنان حمایت نمی کند ؛ چرا به آنها اجازه داده تا دفتر انجمن را بازگشایی کنند؛ آن افراد وقتی در مجمع عمومی عزل شده اند دیگر هیچ گونه سمتی در آن انجمن ندارند؛ ما در مجمع عمومی بخاطر این آن افراد را عزل کردیم که از سرمایه ما کارگران سو استفاده کرده بودند؛. حال چطور شده که باز اموال ما را در اختیار آنان گذاشته اند.؟”
بدون اینکه حرفی بزنم محل مورد نظر را ترک کردم و به طرف خیابان معلم رفتم. با مشاهده چند نفر کارگر که مقابل یک ساختمان نیمه کاره ایستاده بودند رفتم. یکی از کارگران مرا می شناخت رو به چند نفر از همکارانش کرد وگفت” این آقای صالحی است و تجربه زیادی در مورد انجمن های کارگری دارد، کارگر به طرف من برگشت و گفت آقای صالحی ما در مجمع عمومی با رای اکثریت مطلق تمام اعضای هیئت مدیره راعزل کردیم؛ ولی ۲ روز بعد وقتی به دفتر انجمن مراجعه کردیم همان افرادی را که بیرونشان کرده بودیم نشسته بودند. من به این کارگران می گویم که آن افراد حق ورود به دفتر انجمن را ندارند. ولی این دوستان قبول نمی کنند. به نظر شما حق با کیست “؟ در جوابش گفتم به نظر من افرادی که در مجمع عمومی عزل شده اند حق ورود به دفتر آن انجمن را بعنوان مسئول ندارند. یکی دیگر از کارگران گفت” آقای صالحی اداره کار رسما” از آنان دفاع می کند”. در جواب این کارگر گفتم؛ دوست عزیز من نمی دانم اظهارات شما تا چه اندازه صحت دارد؟.اگر هیئت مدیره با رای اکثریت شرکت کنندگان در مجمع عمومی عزل شده باشند؛ اداره کار نمی تواند از آنان دفاع کند.حمایت از هیئت مدیره عزل شده از طرف هر ارگان و یا نهادی غیره قانونی است .طبق گفته شما هیئت مدیره در مجمع عمومی عزل شده اند و عزل آنان قانونی است.
کارگر دیگری گفت ” اگر بیرون کردن آنان قانونی است؛ پس چرا آن افراد هنوز در دفتر انجمن حضور دارند و هر کسی به دفتر مراجعه می کند ؛ به او می گویند” شما ها با تحریک یک عده افراد کمونیست داد می زدید و خواستار غزل ما بودید و آنهای که در مجمع عمومی برای اخراج ما دست بلند می کردند؛ همگی کمونیست بودند”؟. حتی هیئت مدیره عزل شده به شخص من می گفتند، از شما ها که داد می زدید عکس و فیلم تهیه کرده ایم و ما در مقابل آن عده کمونیست ساکت نخواهیم نشست و… ”
کارگری که مرا می شناخت گفت” این حرف ها برای ما تازگی ندارد،سالها ست به افرادی که از کارگر و حقوقش دفاع میکنند می گویند کمونیست، این که اتهام تازه ای نیست.؟ در جواب به این کارگران گفتم ” از این وحشت نداشته باشید که افرادی این اتهام را به شماها می زنند. مگر شما ها چکار کردید؛ جز اینکه گفته باشی ” ما آن هیئت مدیره را نمی خواهیم ؟” کارگر دیگری با نارحتی گفت” ما هیچی نگفتیم؛ بازرس انجمن گزارش داد و ما نیز با توجه به گزارش بازرس گفتیم، هیئت مدیره ای که در طول یک سال از سرمایه ما سو استفاده کرده باشد؛ نمی تواند نماینده ما بمانند؛ این افراد باید اخراج شوند و تمام کارگران برای اخراج هیئت مدیره قیام کردند؛ نماینده اداره کار نیز شخصا” حضور داشت”.
جمع مورد اشاره را ترک کردم و به طرف پارک کودک که مرکز تجمع کارگران بیکار، بازنشته و کارگران ساختمانی است مراجعه نمودم. جمعی در مورد مجمع عمومی صحبت می کردند و یک نفر که از همه بیشتر صحبت می کرد. گفت” افرادی که در مجمع عمومی خواستار اخراج هیئت مدیره بودند همگی کمونیست بودند؛ آنها باعث شدند که انتخابات بازرس صورت نگیرد؛ آنها به هیئت مدیره تهمت می زنند “. یک کارگر جوان رو به آن فرد گفت:” آقای عزیز اخراج هیئت مدیره چه ربطی به کمونیست بودن افراد دارد؟ مگر کسی در مجمع عمومی درمورد کمونیزم صحبت کرد؟ ۸۰۰ نفر کارگر در آن مجمع عمومی برای عزل هیئت مدیره دستهایشان را بالا بردند. یعنی آن ۸۰۰ نفر کارگر همگی کمونیست بودند؟.شما تنها به فکر خودت هستی؛ ما می دانیم که شما یکی از کاندیدهای بازرسی بودید”؟ یکی دیگر از کارگران گفت” آقای عزیز شما که از هیئت مدیره دفاع می کنید؛ چرا در مجمع عمومی وقتی بازرس گزارش را قرائت کرد به بازرس اعتراض نکردید؟” همان کارگر گفت” هیئت مدیره برای منحرف کردن ما کارگران یک نفر به قول خودشان حسابدار دادگستری آورده بودند تا بلان سالانه انجمن را قرائت کند و می خواستند با این کار به خودشان مشروعیت دهند؛ همان حسابدار دادگستری نیز با توجه به اینکه از طرف هیئت مدیره آمده بود؛ اعلام کرد که هیئت مدیره کسری دارند.” کارگری که از هیئت مدیره دفاع می کرد گفت” من نمی گویم همه آن افراد کمونیست بودند” بلکه کمونیست ها آنها را تحریک می کردند”. خلاصه چند نفر دیگر به جمع ما ملحق شدند و کارگری که از هیئت مدیره عزل شده دفاع می کرد، وقتی متوجه برخورد کارگران شد، جمع را ترک کرد. یکی از کارگران گفت: “سالهاست هر کسی از کارگر دفاع میکند، بلافاصله یک آرم کمونیست بودن به پیشانی اش می چسپانند، تا به این بهانه اعتراضات ما کارگران را سرکوب کنند.” یک کارگر پیر گفت” بابا سید علی بازرس انجمن که گزارش را خواند چه ربطی به کمونیست دارد؟ مگرنگفت هر کسی به گزارش من اعتراض دارد ویا سوالی دارد،آماده ام کلیه مدرک و مستندات خود را در اختیارش قرار دهم؟
کارگر چاقی آمد و گفت” بابا ما کارگران خودمان آنان را به متخلف تبدیل کردیم، وقتی از ما جهت بازرسی مبلغی پول دریافت کردند هیچ وقت از آنان سئوال نکردیم؛ آن مبلغ تعیین شده که از ما دریافت می کنید؛ در کدام مجمع عمومی به تصویب رسیده است”؟ به نظر من آن کارگر چاق خیلی با قانون کار آشنایی داشت و باز گفت” ما در مجمع عمومی که بالاترین ارگان تصمیگیری است، هیئت مدیره را اخراج کردیم و یک کمیته ۵ نفره تشکیل دادیم تا کارهای انجمن مختل نماند. اما اداره کار آن را قبول نکرده است.؟” ما باید در مقابل اداره کار تجمع کنیم و قدرت خودمان را به آنان نشان دهیم.؟”
کارگر دیگری گفت” آخرآقای……. شما مگر نمی دانید بلافاصله سرو کلیه نیروهای انتظامی و لباس شخصی پیدا می شوند و ما را به اتهام اخلال در نظم سرکوب می کنند.”؟ کارگر چاق گفت” به همین دلیل است که تعدادی انسان فرصت طلب ما را غارت می کنند و ما جرئت دفاع ازحق خود را نداریم؟ اخر کدام مسئول اداری عضو انجمن ما است ؛ کدام مسئول اداری خود به حساب انجمن ما پول واریز کرده است؛ تا امروز از افرادی دفاع کنند که اموال ما کارگران را حیف و میل کرده اند؛ مسئولان اداره کار از کیسه خلیفه دارند می ببخشند؟” انجمن مربوط به ما کارگران است و ما کارگران باید در مورد عملکرد آنان تصمیم گیری کنیم.”؟
جمع را ترک کردم و به گشت خود ادامه دادم. این بار به محل تجمع کارگران ساختمانی( پل ولی خان) رفتم. جمعی از کارگران هنوز منتظر آن بودند که فردی از راه برسد و از آنان جهت کار دعوت کند. وقتی من به آنجا رسیدم و به کارگران نگاه کردم چند نفر سریع دور من حلقه زدند و فکر می کردند، به دنبال کارگر آمده ام. اما بعد از اینکه چند سئوال کردم یکی از کارگران گفت: من فکر می کردم کارگر لازم دارد و محل را با نارحتی ترک کرد.
از کارگران سئوال کردم : شما چند ساعت است که در این سرما زمستان اینجا ایستاده اید؟ یکی از کارگران جواب داد، از ساعت۷ صبح اینجا ایستاده ایم.
مگر کار ساختمانی در زمستان تعطیل نیست؟ چرا تعطیل است ولی بعضی وقت ها افرادی برای کار در داخل ساختمان به کارگر احتیاج پیدا میکنند.ما هم به امید اینکه کاری پیدا کنیم اینجا جمع شده ایم.
شما از ساعت۷۷ صبح با این سرمای شدید در اینجا ایستاده اید سرد تان نمی شود؟. یکی از کارگران جواب داد، چرا ما هم انسان هستیم؛ اما چه میشه کرد؟ ما از صبح تا زمانی که مغازه های این اطراف باز می شوند آتش روشن می کنیم و جلو دود آتش خود را گرم می کنیم؛ اما وقتی مغازه ها باز شدند مرتبا به ما تذکر می دهند که آتش را خاموش کنیم؛ چون دود آنش مغازه داران این منطقه را آزار می دهد.
چرا شما از نماینده هایتان نمی خواهید تا با مسئولان شهر صحبت کنند و مکانی رو در اختیار شما کارگران قرار دهند؛ برای اینکه از سرمای جانسوز زمستان محفوظ بمانید؟ ای بابا نماینده مان کجا بود ، ما چند بار سندیکا تشکل دادیم و هر بار آن را تعطیل کردند. پارسال انجمن تشکیل دادیم مسئولان انجمن نیز از ما سوء استفاده کردند و مجبور شدیم چند روز قبل در مجمع عمومی آنان را اخراج کنیم”.
چرا آنها را اخراج کردید؟
طبق گزارش بازرس آنها تخلف کرده بودند.
به نظر شما مسئولان انجمن تخلف کرده بودند؟
من نمی دانیم؛ اما طبق اظهارات بازرس انجمن؛ ما حرف می زنیم.
به نظر شما اخراج هیئت مدیره درست بود؟.
به نظر ما وقتی کسی تخلف میکند؛ باید اجراجش کرد.
آیا به نظر شما گزارش بازرس انجمن درست بود؟.
بازرش خودش اعلام کرد؛ هر کسی از این گزارش مشکوک است؛ می تواند به بنده مراجعه کند تا استناد مستند در اختیار او قرار دهم.
اگر گزارش بازرس صحت دارد؛ پس چرا از طریق دادگستری اقدام نمی کنید؟.
بنا به گفته بازرس از طریق دادگستری نیز اقدام شده و پرونده در حال پیگیری است.

یکی دیگر از کارگران گفت: ” هیچ کس از ما کارگران دفاع نمی کند،اگر فردی هم از حقوق ما کارگر دفاع کند بعداز مدتی به جرم کمونیست و یا کومه له او را بازداشت و زندانی می کنند.”
شما فردی رو می شناسید که از کارگر دفاع کرده باشد و بعد او را به اتهام کمونیست و یا کومه له ا ی بودن زندانی اش کرده باشند.؟
من خودم شخصا” کسی را نمی شناسم، ولی ما همسایه ای داریم که کارگر نانوا است ؛ ایشان می گفت؛ نماینده ما کارگران نانوا را چند سال پیش دستگیر کرده ا ند و در زندان اطلاعات سنندج هر دو کلیه او را در آورند.
اسم نماینده کارگران نانوا چیست ؛ و شما او را می شناسید؟
من او را نمی شناسم.
یکی دیگر از کارگران گفت” سال گذشته در زمان انتخابات مجلس قرار بود شهرداری همان زیر پل ( پل هوایی )را در اختیار ما قرار دهند تا در آن محل مکانی برای خود ایجاد کنیم. اما شهردار بعد از چند مدت به قول خود عمل نکرد. آقای عزیز چه کسی به فکر ما کارگران است؟”
یک کارگر جوان که تا آن لحظه ساکت بود گفت:” تا زمانی که ما با هم متحد نباشم نمی توانیم حق خود را به دست بیاوریم. ”
یک پیر مرد سیاه چهره گفت: اقای عزیز ما چند روز پیش در مجمع عمومی یکپارچه علیه هئیت مدیره انجمن رای دادیم و آنها را اخراج کردیم؛ اما امروز من وقتی به دفتر انجمن مراجعه کردم همان افراد در انجمن نشسته بودند. وقتی من وارد دفتر شدم یکی از اعضای هیئت مدیره اخراج شده گفت” این اقا نیز در مجمع عمومی از کمونیست ها دفاع می کرد و از شما عکس گرفتیم، فکر نکنید همه چیز تمام شده است”.
یک کارگر دیگر صحبت ها ی کارگر پیرمرد را تائید کرد و گفت من شاهد آن موضوع هستم و به چند نفر دیگر نیز گفته بودند.
کارگر جوان گفت: ” شما درست می فرماید، اما نباید تحت این فشارها عقب نشینی کنیم. ما کارگران باید با تمام توان با آن افراد سود جو برخورد کنیم.
پیرمرد گفت:” چطور باید برخورد کنیم؟ وقتی اداره کار از آنها دفاع می کند، مگر میشود با دولت در افتاد؟
کارگر جوان: ” این ربطی به دولت ندارد، این مسله به خود ما ربط دارد؛ ما آن آقایان را اخراج کردیم و دیگر حق ندارد در دفتر انجمن حضور یابند.آن افراد نماینده ما بودند واما، امروز آنان را نمی خواهیم و چند نفر دیگر را انتخاب خواهیم کرد این حق ماست.
کارگر دیگر گفت:” وقتی دولت از آنان دفاع می کند ما می تواینم چکار کنیم. ؟”
یک کارگر که وزنش به ۴۰۰ کیلو نمی رسید گفت:” اگر ما آنها را اخراج کنیم انجمن نیز تعطیل خواهد شد و …..؟
کارگر جوان گفت: ” چند مدت است که انجمن تاسیس شده ؟ نمی دانم. در مدتی که انجمن تاسیس شده آن افراد چه کار مثبتی برای ما کارگران انجام داده اند؟ به نظر من انجمن وجود نداشته باشد بهتر است تا اینکه عده ای از نام ما کارگران سو استفاده کنند. قبل از اینکه انجمن تاسیس شود ما به سازمان تامین اجتماعی مراجعه می کردیم تا هویت ما کارگران ساختمانی را تائید کنند و هیچ گونه مبلغی پرداخت نمی کردیم. اما از روزی که انجمن را تشکیل دادیم ، سازمان تامین اجتماعی خود را کنار کشیده و مسئولیت تائید کارگران ساختمانی را به عهده انجمن گذاشته است. با این کار سازمان تامین اجتماعی هیچ هزینه ای بابت بازرسی پرداخت نمی کند و انجمن نیز از خود ما کارگران هزینه دریافت می کند. ما انجمن تشکیل دادیم تا جهت رفاه حال ما کارگران فعالیت کند. ولی انجمن ما به بازرس بدون حقوق سازمان تامین اجتماعی تبدیل شده است.
پیرمرد گفت:” من با شما موافقم انجمنی که هیچ سودی برای ما کارگران نداشته باشد نبودش بهتر از بودنش است.
کارگر جوان گفت” ما نباید ناامید باشیم، ما کارگران باید آن افراد را اخراج کنیم که از اموال ما سواستفاده می کنند و افراد دلسوزی برای خود انتخاب کنیم”.
کارگر دیگر: من با بازرس انجمن (سید علی ) همان کسی که گفت هیئت مدیره تخلف کرده اند؛ صحبت کردم و ایشان گفت:” به فرمانداری و اداره کار نامه داده ام و به استحضار مسئولان شهر رسانده ام که هیئت مدیره عزل شده، هنوز در دفتر انجمن حضور دارند.
کارگر جوان: ما باید از صحت و سقم مجمع عمومی مورخ ۲۴/۱۹/۹۵۵ حمایت کنیم و به هر شکل ممکن در مقابل افرادی که می خواهند آن مجمع عمومی را به جریاناتی ربط دهند برخورد کنیم. من خودم مشاهده کردم که افرادعزل شده چند روزی است تعدادی از هواداران خودشان را به میان ما کارگران اعزام کردند و علیه سحت وسقم مجمع عمومی تبلیغ می کنند. صحبت های کارگران پایانی نداشت و من به دلیل سرمای شدید دیگر تحمل ادامه گفتگو را نداشتم و ناچارا” محل را ترک کردم.
یک روز بعد به محل کارگرانی مراجعه کردم که هر کدام با یک فرغون و یا در کنار خیابان ( واقع در آش حاج شریف) به میوه فروشی مشغول هستند رفتم. این کارگران وقتی کار ساختمانی به دلیل سرما تعطیل می شود جهت تامین هزینه روزانه خود در آن محل به میوه فروشی مشغول هستند.
به یک کارگر گفتم” وضعیت کار چطور است؛ میشه با این چند کیلو میوه هزینه خانواده خود را تامین کنید؟ آقای عزیز با فروش این چند کیلو میوه چطور هزینه یک خانواده تامین می شود؟ اما از بیکاری بهتر است؛ تازه اگر ماموران شهرداری بگذارند.
شغل شما در سال همین میوه فروشی است؟. من استادکار کاشی هستم؛ ولی سرمای شدید نمی گذار کار کنیم.
وقتی ما صحبت می کردیم چند نفر دیگر از همان افراد جمع شدند.
از همان فرد سئوال کردم” . راستی چند روز قبل جلسه کارگران ساختمانی بود؛ شما در آن جلسه شرکت کردید؟ بله من شرکت کردم.
جلسه چطور بود؟ اول هیئت مدیره گزارش دادند که در طول یک سال برای ما چکار کردند. بعد یک نفر که خود را حسابدار دادگاه معرفی کرد؛ به سخنرانی پرداخت و کار های هیئت مدیره را تائید کرد و گفت این افراد تنها یک میلیون نهصد هزار تومان کسری دارند.
حسابدار گفت؟ بله حساب دار گفت؛ بعد بازرش انجمن آمد و اعلام کرد که هیئت مدیره ۲۲۲ مورد تخلف داشتند؛ کارگران با شنیدن اظهارات بازرس سراپا گوش شدند؛ وقتی بازرس مشغول گزارش بود پیشنماز مسجد که از سوی هیئت مدیره تحریک شده بود؛ رو به کارگران کرد و گفت” کسی که به مردم اتهام دزدی بزند خودش از همه دزد تر است”.
یکی دیگر از کارگران میوه فروش گفت” وقتی پیشنماز مسجد حرف می زد؛ کارگران یک پارچه علیه او اعتراض کردند؛ وقتی گزارش بازرس به پایان رسید ما کارگران یک پارچه قیام کردم و رای دادیم که اعضای هیئت مدیره اخراج شوند.
در همان وقت چند نفر کارگر دیگر به جمع ما پیوستند و من شخصا” آنان را می شناختم و از آنان سئوال کردم.
شما در مورد مجمع عمومی مورخ ۲۴/۱۰/۹۵۵ چه نظری ندارید؟. به نظر ما آن مجمع عمومی قانونی بود و هیچ کس نمی تواند در مقابل اراده طبقه کارگر ایستادگی کند؛ ما امروز به اداره کار مراجعه کردیم و با رئیس و فردی که خود ناظر بر مجمع عمومی بود صحبت کردیم.
رئیس اداره کار در مورد مجمع عمومی چه نظری داشت؟.
ما برای این رفته بودیم که به آنان هشدار دهیم که کاری نکنند که ما کارگران در مقابل اداره کار تجمع کنیم؛ نماینده اداره کار که ناظر بر مجمع عمومی بود رسما” آن را تایئد می کرد؛ اما آنان می گفتند” به دلیل اینکه عزل هیئت مدیره در دستور کار مجمع عمومی نبوده؛ مشکل است مسئولان بالاتر آن را تائید کنند؛ ما پرونده را به بالاتر از خودمان ارسال کردیم” .
مگر مسئولان اداره کار نمی دانند که اعضاء هیئت مدیره را در مجمع عمومی عزل کرده اند؟ .
چرا می دانند.
حال که اداره کار می گویند ” عزل هئیت مدیره در دستور کار مجمع عمومی نبوده؛ این درست؛ پس می توانند فراخوان به مجمع عمومی فوق العاده دهند جهت عزل هیئت مدیره.
یکی از کارگران گفت” اتفاقا” قرار است مجمع عمومی دیگر برگزار کردد برای انتخاب بازرس انجمن؛ ما نیز به رئیس اداره کار پیشنهاد دادیم و گفتیم؛ برای پایان دادن به این مشکلات ضمن انتخابات برای انتخاب بازرس؛ عزل هیئت مدیره را نیز در دستور کار آن مجمع عمومی قرار دهید.
به نظر من ؛این پیشنهاد درستی است؛ رئیس اداره کار چه جوابی به شما کارگران داد؟.
رئیس اداره کار هیچ جواب مثبتی به ما نداد.
یکی دیگر از کارگران گفت” اداره کار رسما” از هیئت مدیره دفاع می کند؛ اگر دفاع نمی کنند؛ چرا پیشنهاد شما را قبول نمی کنند.؟”
به نظر من اداره کار نمی تواند از هئیت مدیره عزل شده دفاع کند؛ چون در مجمع عمومی عزل شده اند؛ اداره کارمی خواهد مراحل قانونی را طی کنند.
یکی دیگر از کارگران گفت” ما به رئیس اداره کار گفتیم درصورت اجرا نشدن مصوبه مجمع عمومی در مقابل اداره کار تجمع خواهیم کرد.”
به این ترتیب گفتگو با کارگران ساختمانی شهر سقز را به پایان می بریم و چیزی که برای من و کارگران سئوال است؟ این می باشد که چرا رسانه های کشور و بخصوص رسانه های استانی و شهرستانی در مقابل این همه تحولات که بعد از مجمع عمومی مورخ ۲۴/۱۰/۹۵ به وجود آمده؛سکوت کرده اند؟. امروز دنیای ابر قدرت رسانه حتی به زندگی خصوصی انسانها نیز سرکی می کشد. در شهر سقز ده ها گروه و سایت وجود دارند که همه روزه اخبار و گزارشات این شهرستان را در دقیقه اول تحت پوشش خبری قرار می دهند. اما در مقابل ۴ هزار اعضای انجمن صنفی کارگران ساختمانی و مشکلات عدیده آنان سکوت کرده اند؟. یکی از گروه های خبری شهر سقزبنام (پایگاه مستقل خبری سقز آوا) در روز ۲۴/۱۰/۹۵ یعنی همان روز که اعضای انجمن برای شرکت در مجمع عمومی آمده بودند؛ تا مقابل مسجدی که جلسه در آن برگزار شده مراجعه می کند. پایگاه خبری مورد نظر سریع خبر برگزاری مجمع عمومی را به استحضار مردم شهر و کارگران می رساند.اما مثل اینکه تمام کارگرانی که حدوا” ۸۰۰ نفر بودند با گاز منو اکسید کرین خفه شد باشند؛ گزارش را نا تمام می گذارد و وارد مجمع عمومی نمی شود تا مصوبات مجمع عمومی را به استحضار مردم و کارگران برساند.!
سکوت رسانه ها ی شهری در مورد مشکلات عدیده کارگران ساختمانی بی احترامی به آنان و خدمت به کسانی است که کارگر را طبقه پست جامعه می دانند. در ضمن مسئولان امنیتی شهر سقز نیز که همیشه با عینک امنیتی به این شهر می نگرند. اما در مقابل این تحولات مهم که در چند روز گذشته در شهر به وجود امده است سکوت کرده اند! سکوت مسئولان امنیتی به خاطر این است که سالهاست علیه طیف رادیکال جنبش کارگری شهر سقز تبلیغ می کنند. سالهاست طیف رادیکال جنبش کارگری سقز را به بهانه های واهی بازداشت، محاکمه؛ تهدید؛ بی احترامی، هتک حرمت و ده ها مشکلات برای آنان به وجود آوده اند. اگر امروزمسئولان امنیتی بیایند و این واقعیت را قبول کنند که طیف رادیکال جنبش کارگری شهر سقز با هیچ گونه تخلفاتی که از سوی هر کس و یا نهادی صورت گرفته باشد؛ مماشات نمی کنند؛ عملا” طیف رادیکال این جنبش را تقویت کرده اند. بنابراین سکوت برای مسئولان امنیتی شهر سقز و استان بهترین گذینه است. از سوی دیگر چند نفرکه خود را به اذهان عمومی بعنوان فعال کارگری معرفی کرده اند و یکی از کارهای اصلی آنان شعار دادن می باشد؛ در شعارهایشان خود را طرفدار طبقه کارگر و طرفدار کارجمعی می دانند؛ اما امروز بعنوان ریش سفید به فعالیت پرداخته اند؛ تا اینکه مجمع عمومی مورخ ۲۴/۱۰/۹۵ را بی ارزش و به دنبال آشتی دادن متخلفان با طیف رادیکال جنبش کارگری هستند!!
کارگران: به نیروی خود متکی باشید؛ هیچ کس و یا نهادی نمی تواند دلسوز تر از خود شما باشد. بنابراین صفوف خود را منسجم و متحد عمل کنید.
خوانندگان عزیز، هدف از نوشتن و مکتوب کردن این گفتگو ها به این معنا نیست که به شخص یا اشخاصی اتهام زده باشم. هدف از انجام دادن این گفتگو متهم کردن کسانی نیست؛ یا تبرئه کردن کسانی دیگر. هدف از این گفتگو این بود که کارگران و مردم شهر از وضعیت بحرانی شهر اطلاع داشته باشند.
با احترام محمود صالحی ۸/۱۱/۹۵

درود بر زنانی که با حضور پرقدرت‌شان به مقابله با فاشیسم برخاستند!

تظاهرات میلیون‌ها زن در روز ۲۱‌ ژانویه ۲۰۱۷، در سراسر جهان پیام واضح، محکم و غیرقابل ‌انکاری برای سیستم سرمایه‌داری پدر/مردسالار حاکم برجهان، برای سرمایه داری – امپریالیستی آمریکا و سکان‌دار تازه‌کارش دونالد ترامپ داشت: «ما زنان در صف مقدم مبارزه با فاشیسم و واپس‌گرایی ایستاده‌ایم و مصمم به مبارزه برای حقوق خودمان و سایر فرودستان هستیم! این تازه اول ماجراست!»

انتخاب ترامپ هرچند برای لحظاتی دنیا را در شوک عظیمی فروبرد، اما پایداری نیروی اندکی که در تمام این روزها و شب‌ها بی‌وقفه در خیابان ماندند و مبارزه کردند، کمک کرد که پای دیگر معترضین هم بی‌تزلزل به خیابان باز شود. سخنرانی ترامپ در روز ۲۰ ژانویه تیر خلاص بر توهم کسانی بود که فکر می‌کردند، برنامه‌ی عملِ «ادعایی» ترامپ، چیزی جز تبلیغات انتخاباتی برای کسب رأی نیست و پس از انتخاب ترامپ نیز یک «رئیس‌جمهور طبیعی» و کمافی‌السابق حافظ نظم موجود خواهد شد؛ اما سخنرانی ترامپ در مراسم تحلیف‌اش که آشکارا بر پایه‌ی عظمت‌طلبی و نظامی‌گری امپریالیستی آمریکا استوار بود جای هیچ شائبه‌ای حتی برای رسانه‌های جریان اصلی باقی نگذاشت که این برنامه «طبیعی» نیست.

این قدرت‌نمایی فاشیستی و ارتجاعی ترامپ اما پاسخ روشن و محکمی دریافت کرد. حضور هم‌زمان بیش از دو میلیون نفر در ۶۷۰ برنامه در خیابان‌های ایالات‌متحده‌ی آمریکا؛ و صدها هزار نفر در بیش از ۷۰ شهر در سراسر جهان که اکثریت آن زنان بودند و به دعوت «مارش زنان» و دیگر سازمان‌ها و کمپین‌ها به خیابان آمده بودند، قدرت‌نمایی باورنکردنی در مقابل فاشیسمِ عریانِ ترامپ و دولت در حال شکل‌گیری‌اش بود. جمعیتی که اکثریت آن زنانی از ملیت‌های مختلف، سنین و نسل‌های مختلف، گرایش‌های جنسی و مذاهب و مشاغل متفاوت و … خاستگاه‌های طبقاتی متفاوت و با خواسته‌های متفاوت و از گرایش‌های سیاسی متفاوت بودند اما در یک موضوع مهم وجه اشتراک داشتند: این دولت ارتجاعیِ فاشیستی را باید متوقف کرد!

زنان آن‌چنان مصمم، محکم، متحد، شورانگیز، رنگارنگ، خلاقانه و پرامید درصحنه حاضر شدند که گویا دهانه‌ی آتشفشانی از دل کوهی سرد و یخ‌زده باز شده که گرما، نشاط و امید به آینده را در خود فشرده کرده بود. زنان با شعارهای خلاقانه چنان روشن خواسته‌های خود را طرح کردند؛ چنان از منافع کوتاه‌ مدت و درازمدت خودشان و سایر ستمدیدگان با قطعیت دفاع کردند و چنان صفوف متحد یکدیگر را در سراسر جهان تقویت کردند که جای هیچ شبهه‌ای نماند: زنان در صف مقدم مبارزه علیه سیستم سرمایه داری مردسالار ایستاده‌اند. همان‌قدر که نسل‌های مختلف زنان و خصوصاً زنان جوان که حضوری گسترده و چشمگیر داشتند، با حرارت و مصمم از حق کنترل زن بر بدن‌اش دفاع می‌کردند به همان نسبت از حق آزادی انتخاب محل زندگی برای ملیت‌ها و مهاجرین، حق برخورداری از خدمات درمانی و پزشکی همگانی، حق آزادی گرایش‌های مختلف جنسی و حق آزادی مذاهب دفاع می‌کردند. زنان همان‌قدر که از تبعیض و ستم جنسیتی ابراز نفرت می‌کردند از تبعیض ملی و نژادی، از جنگ و کشتار، استثمار و تخریب محیط‌ زیست، عظمت‌طلبی و خشونت پلیس و سرکوب سیاهان ابراز انزجار می‌کردند. زنان همان‌قدر که از حضور چشمگیر و متحدانه‌شان، ابراز عشق و احساس نزدیکی می‌کردند از تقویت سیستم پدر/مردسالارانه به سرکرد‌گی ترامپ اظهار خشم می‌کردند. به این شکل وقتی توده‌ی زنان در کنار زنانِ هنرپیشه، هنرمند، چهره‌های دانشگاهی و فعالین سیاسی و… خودشان را در جنبشی که تمام حقوقی که یک انسان در یک زندگی انسانی باید از آن برخوردار باشد، بازتعریف می‌کنند، شکی باقی نمی‌ماند که بدون حضور زنان هیچ تغییر ریشه‌ای امکان‌پذیر نیست و حضور زنان دماسنج پیشرویِ یک جنبش اجتماعی انقلابی است.

در کنار این مبارزه‌ی پرشور اما نمی‌توان چشم بر این واقعیت نیز بست که سایه‌ی سنگین اصلاح‌طلبی و چشم امید داشتن به «قهرمانانی» از درون گردانندگان و سردمداران همین سیستمِ دهشت و تاریخ‌مصرف گذشته در بین شرکت‌کنندگان و گردانندگان موج می‌زد که شاخص‌ترین نشان آن توهم به حزب دمکرات آمریکا و نمایندگان فعلی و سابق آن بود. شکی نیست که این توهم غلیظ بدون مبارزه‌ی انقلابی زنان در درون این جنبش و تقویت قطب انقلابی در درون جامعه کنار نخواهد رفت و نیروی انقلابی زنان که فقط قسمت کوچکی از آن در این مارشِ پرقدرت خودنمایی کرد، طوفانی‌تر از امروز رها نخواهد شد. این جنبش نویدبخش جنبش انقلابی جهانی است.

امروز ما با علم بر همه‌ی پتانسیل‌ها و موانعِ این جنبش، باید تلاش کنیم تا این جنبشِ به‌حق و جهانی در خیابان بماند، در هرکجا که هستیم، فرقی نمی‌کند. باید زنان و مردان بیشتری به‌صف این مبارزه بپیوندند. باید در کنار این اتحاد مبارزاتی وسیع، با دامن زدن به مبارزات فکری درونی، این جنبش را هرچه گسترده‌تر، مصمم‌تر، منسجم‌تر، هدفمندتر و افق‌اش را انقلابی‌ کرد تا بتواند جنبش ضد فاشیسم را در آمریکا و در سراسر جهان تقویت نموده و دولت فاشیستی ترامپ / پنس را در خدمت به سرنگونی کلیت سیستم سرمایه داری – امپریالیستی، به زیر کشد.

درود بر زنان و مردانی که متحدانه در مقابله با فاشیسم خیابان‌ها را تسخیر کردند!

سازمان زنان هشت مارس (ایران – افغانستان)

۲۲ ژانویه ۲۰۱۷

www.8mars.com

zan_dem_iran@hotmail.com

https://facebook.com/8Mars.org 

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران:جمهوری اسلامی مسئول فاجعه پلاسکو

ابعاد واقعی فاجعه انسانی ناشی از آتش سوزی و فرو ریختن ساختمان پلاسکو هنوز هم برای افکار عمومی روشن نیست. اگر چه آمار تلفات این فاجعه لحظه به لحظه در حال تغییر است، اما منابع رسمی و حکومتی تا کنون از ارائه آمار دقیق خودداری کرده اند و تا کنون تنها اسامی تعداد انگشت شماری رسانه ای شده است. گزارش های مختلف حاکی است که تعداد قربانیان حدود بیست و پنج نفر است که شانزده نفر آنها آتش نشان بودند. علاوه بر قتل این کارگران، بیش از چهارهزار کارگر ساختمان پلاسکو در نتیجه این سانحه دهشت بار بیکار شده اند که با خانواده هایشان قربانی این حادثه و تبانی میان شهرداری تهران، وزارت کار وبنیاد مستضعفان هستند. از این چهار هزار نفر، تنها حدود هفتصد و پنجاه نفر مشمول بیمه تامین اجتماعی هستند و بقیه به دلیل خروج کارگاهای زیر ده نفر از شمول قانون کار و یا به دلیل کار بی تامین و غیررسمی و یا خویش فرمایی از حمایتهای حداقلی تعریف شده در بیمه تامین اجتماعی برخوردار نیستند.

دلیل اصلی پنهان سازی، ارائه اخبار ضد ونقیض و دروغ گویی آشکار توسط نهادها و مسئولین ریز و درشت رژیم روشن است: ساختمان پلاسکو مانند بسیاری از مکان های مشابه در تهران فاقد استانداردهای ایمنی بوده و هیچ کدام از دم و دستگاه های حکومتی نیز سالهای سال در این مورد اقدامی نکرده بودند. اینان خوب می دانند با گذشت هر روز از این فاجعه، مردم به درستی رژیم را مسئول خواهند دانست. بنابراین می کوشند تا با سرپوش گذاشتن بر ابعاد این فاجعه و ارائه اخبار به صورت قطره چکانی شاید خود را از تیرس خشم کارگران و مردم بدور نگاه دارند. اما این شگرد تا هم اکنون نیز بی اثری خود را نشان داده و عملا به ضد خود تبدیل شده است. مردم بنیاد مستضعفان، سپاه پاسداران، شهرداری تهران و وزارت کار را به طرق مختلف مسئول مستقیم این حادثه دلخراش می دانند. دروغ دانستن تبلیغات و اخبار رژیم از سوی مردم و انتشار ویدئوها و اخبار غیرحکومتی، سیل پیام های همبستگی، حمایت و قدردانی از کارگران شجاع آتش نشانی و ابراز همدردی و تسلیت به بازماندگان آتش نشانانی که قهرمانانه برای نجات جان دیگران به جنگ حریق رفتند اما خود زیر آوار جان دادند، بهترین گواه این واقعیت است.

وقوع فاجعه پلاسگو به رغم همه ابعاد هولناک آن فقط یک استثنا و یا ناشی از بی مسئولیتی موردی و یا حتی اقدام عامدانه این یا آن نهاد و یا مقام حکومتی نیست، که البته همه این موارد نیز دخیل بوده اند؛ بلکه تنها نمونه ای از عواقب و نتایج شرایط ناامن در مکان های عمومی و محیط های کاری در سراسر ایران است. بنابر گزارش ها تنها در تهران حدود ۳۰۰۰ ساختمان و مکان تولیدی، تجاری و اداری فاقد استانداردهای ایمنی هستند و هر لحظه در معرض همان خطری قرار دارند که در پلاسکو به وقوع پیوست.

بعلاوه ارقام و آمار قربانیان “حوادث کار” در ایران بیداد می کند؛ طبق اطلاعات موجود تنها در سال جاری ۱۸۵۰ نفر به دلیل رعایت نشدن استانداردهای ایمنی در مراکز و محیط های کار جان خود را از دست دادند. در سال گذشته نیز ۱۴۹۴ نفر به همین دلیل در هنگام کار جان باختند. تعداد مصدومین ناشی از این حوادث، دهها بار بیش از آمار کشته شدگان است و این ارقام سال های سال است که افزایش می یاید. به این گونه ایران تحت حاکمیت رژیم سرمایه داری اسلامی در رده بالای جدول جهانی از لحاظ قربانیان حوادث کار قرار گرفته است. جان کارگر و انسان در اینجا بنا به منطق سرمایه از ارزان ترین کالاهاست. زیرا وقتی که حداقل هفت میلیون بیکار و جویای کار بدون برخورداری از حداقل حقوق بیکاری به امید پیدا کردن کار به هر دری می زنند، و کارگران از جمله به دلیل سرکوب وحشیانه حکومتی فاقد تشکل مستقل هستند تا از منافع و جان خویش دفاع کنند، دولت به عنوان بزرگترین کارفرما و شرکت های نیمه دولتی و خصوصی با حمایت دولت به منظور افزایش سودآوری، از ایمن سازی محیط های کار خود داری می کنند و به این ترتیب مراکز کار در هر حادثه ای به قتل گاه کارگران تبدیل می شود.

بر متن و به دلیل چنین شرایطی است که بانی اصلی فاجعه پلاسکو برای کارگران و مردم آزادیخواه و برابری طلب ایران مشخص است: بانی رژیمی است که می تواند با صرف سرمایه های کلان و خرید مجهزترین دستگاه ها در شهرهای کشور منجمله تهران، شیراز، مشهد، تبریز، اهواز، سنندج و اصفهان تا زندانهای سراسر ایران به پارازیت افکنی بپردازد؛ بانی نظامی است که با عزم راسخ و تجهیزات کامل، نیروهای وحشی، بی رحم و سرکوب گرش را سحر گا ه به سراغ کارگران معترض و اعتصابی شرکت واحد می فرستد و صدها نفرشان را به همراه اعضای خانواده دستگیر و زندانی می کند؛ بانی حکومتی است که تجمعات کارگران “سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی شهرداری تهران” در سالهای اخیر در اعتراض به قانون مشاغل سخت و زیان آور و همچنین مشکلات صنفی و رفاهی آنها را با تهدیدات شدید، ایجاد رعب و وحشت، تعهد گرفتن، محروم کردن، تصویر برداری از تجمع اعتراضی آتش نشانان و اذیت و آزار تجمع کنندگان پاسخ میدهد، اما به ایمن سازی محیط های عمومی و مراکز کاری کمترین اهمیتی نمی دهد و آتش نشانان از جان گذشته را مجبور می کند با تجهیزات فرسوده و از رده خارج شده به جنگ آتش سوزی آنهم در ابعاد ساختمان پلاسکو بروند و جان خود را فدا کنند.

اندوه و خشم عمومی از این فاجعه تنها هنگامی می تواند از خود اثر مثبت و پایداری به جا نهد که باعث دگرگون کردن این شرایط ضد انسانی و جنایت کارانه شود. در بسیاری از کشورها مرسوم است که به دنبال وقوع یک فاجعه هولناک اما اجتناب پذیر، مبارزه و کارزارهایی برای از بین بردن امکان وقوع مجدد فاجعه بر پا می شود. تدارک چنین مبارزه و کارزاری، و یا حمایت از آن، وظیفه همه کارگران و کلیه انسانهای شریفی است که فاجعه پلاسکو دلشان را به درد آورده است.در نبود تشکل های مستقل کارگری و آزادی عمل آنها و در غیاب مبارزه متشکل و سراسری کارگران در اعتراض به ناامنی شرایط و محیط های کار، منافع رژیم و سرمایه داران ایجاب نمی کند که محیط و مراکز کاری ایمن سازی شوند. مقامات، نهادها، وزارت خانه ها، شهرداری ها، بنیادها و باندهای مختلف چنان سرگرم دزدی، اختلاس و ثروت اندوزی هستند که ایمن نبودن مکان های عمومی و مراکز کاری حتی توجه شان را جلب نمی کند.

اجتناب پذیر بودن فاجعه پلاسکو و مرگ دردناک آتش نشانان و دیگر کارگران و شهروندانی که درزیر آوار جان دادند، تلنگر دردناکی است بر هر وجدان انسانی. این فاجعه، موجی از اندوه ، تاسف و اعلام همدردی با آتش نشانان و خانواده جانباختگان را در ایران و دیگر کشورها به دنبال داشته است. این موج می تواند و باید به مبارزه و کارزار اعتراضی علیه نادیده گرفتن استانداردهای ایمنی در محیط های عمومی کار و بی حقوقی طبقه کارگر ایران تبدیل شود و بانیان و سبب سازان این شرایط جنایتکارانه را هر چه بیشتر رسوا و محکوم کند. تشکل های مستقل کارگری ضامن اصلی تحقق ایمن سازی محیط کار هستند، بنابراین هر اعتراضی نسبت به فجایع کار لازم است که به حمایت از ایجاد تشکل های مستقل کارگران پیوند یابد.

اتحاد بین المللی ضمن اعلام همدردی و همبستگی با کارگران شجاع آتش نشانی تهران و کلیه کارگران صدمه دیده در این حادثه دلخراش، جان باختن آتش نشانان و کارگران ساختمان پلاسکو و همه افرادی که در این فاجعه قربانی شدند را به خانواده آنها و طبقه کارگر تسلیت می گوید؛ و بیش از پیش تلاش خواهد کرد که با افشای این جنایات حمایت تشکل های کارگری در سطح بین المللی از کارگران آتش نشانی و همه کارگران ایران در مبارزه برای ایجاد تشکل مستقل و برای ایمن سازی محیط های کار را جلب نماید .

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران
۲۳ ژانویه ۲۰۱۷
info@workers-iran.org
http://etehadbinalmelali.com/ak/

گزارش برگزاری جشن شب ژانویه از طرف صندوق همبستگی با کارگران ایران

گزارش برگزاری جشن شب ژانویه از طرف صندوق همبستگی با کارگران ایران

 کلیک کنید:گزارش جشن ژانویه ۲۰۱۷ (۲)

حسن رحمان پناه:ثروت هشت میلیاردر از ثروت نصف جمعیت جهان‌ بیشتر است؟!

شجاع ابراهیمی:تکامل اجتماعی و روانشناسی توده ها

در روزهای اخیر و با مُردن رفسنجانی گروههای اجتماعی فوج فوج الغوث گویان به صف گله های حزب الله و سبزالله لبیک گفتند و این امر بازخورد فراوانی در میان طیف چپ جامعه داشته و متاسفانه در اکثر دوستان مدعی طبقه کارگر موجی از ناامیدی و یاس را با دیدن چند صد هزار جمعیت نیروهای حکومتی، اقشار مرفه، خرده بورژوازی و لمپن پرولتاریا شاهد هستیم. در ادامه بحث بایستی به دلایل تاریخی این حرکت و پایه های مادی آن اشاره شود و با بحثی کاملا سیاسی و تحلیلی طبقاتی زمینه جنبش های ملی مذهبی و غیره را که عمدتا توسط دولتها و بخشی از خرده بورژوازی پخته و مانند غذای حاضر به توده های ناآگاه حقنه میشود، از نظر اجتماعی بررسی کرد و به صورت علمی نشان داد که جنبش کمونیستی واقعی نباید هیچگاه به این جنبش ها اعتنا کند و مرعوب این جمعیت های کور توده ها شود، بلکه باید با شناخت کامل و ریشه یابی نقاط ضعف خود بدون وقفه به فکر سازماندهی و کار مبارزه انقلابی باشد. برای شروع به شکل سوالات مطروحه سطح عمومی چپ در این روزها مسئله را واکاوی میکنیم:

 

۱- چرا توده هایی چند صدهزار نفری در مراسم جلادی مثل رفسنجانی شرکت میکنند؟ آیا حکومت مشروعیت دارد؟ متاسفانه در بحث های اخیری که اینجا و آنجا میبینیم چپ غیرکارگری یک تحلیل غلطی از اوضاع دارند، متاسفانه در دام بورژوازی گرفتار شده و در میدانی که رسانه ها تدارک دیده اند قلم فرسایی کرده اند. موضعها بیشتر به مواضعی ضد رژیمی صرف و نفی گرایانه شبیه هستند که البته چون عمده این چپ در ایران همواره در ۵ دهه اخیرش بیشتر به عنوان جریانی ناسیونالیست و اصلاح طلب و در چهارچوب سرمایه داری و در بهترین حالت اپوزیسیونی ضد رژیم مطرح بوده و نه آلترناتیو انقلابی و جایگزین طبقه حاکم، همیشه تحلیل چپ هم حول همین مسئله ضد رژیمی میچرخیده و نه ضدیت با کل دولت بورژوازی. اینجا لازم میدانم توضیح دهم. رژیم ها همیشه بخشی از روبنای سیاسی یک هیئت حاکمه و حکومت را تشکیل میدهند. مانند همیشه تعداد افراد هر رژیمی بسته به نوع آن از چند ده هزار نفر فراتر نمیرود ولی با رفتن هر رژیمی لزوما دولت ها نابود نمیشوند و دولت سرمایه داری که عبارتست از بورکراسی بزرگ اداری، چهارچوبهای اقتصادی، مالی و نهادهای نظامی دست نخورده باقی میمانند. مثلا رژیم شاه رفت و رژیم خمینی آمد ولی دولت سرمایه داری هیچگاه تغییر نکرد.

 

دولت سرمایه داری حال حاضر ایران فقط طبق آمار دولتی سه میلیون در بخش اداری حقوق بگیر دارد و دو میلیون در بخش نظامی و سرکوب. یعنی پنج میلیون نفر زندگی مستقیمشان را از دولت سرمایه داری در ایران میگیرند و اگر به این تعداد گله های شاخ حسینی و مذهب و غیره را اضافه کنیم درصدی قابل توجه از اقشار اجتماعی بعلاوه لمپن پرولتاریای جاهل و لات و لوت و پامنبری و زورخانه رو را شامل میشود که هر حکومتی در نظام طبقاتی سرمایه داری همیشه متحدانی در این حجم خواهد داشت و این چیز عجیب و غریبی نیست و اتفاقا بسیار طبیعی است. منتهی بایستی دید که در فرآیند تکامل احتماعی و تاریخی مبارزه طبقاتی بخشهائی از این اقشار، بجز در موارد نادری، فقط در دوره اعتلای انقلابی به صف طبقه کارگر ملحق خواهند شد و تا زمانی که منافع طبقاتی خود را در خطر نبینند همواره در کنار بورژوازی و حفظ وضع موجود خواهند ماند.

 

۲- آیا کمونیستها با دیدن چنین صحنه هایی بایستی از جامعه ناامید شوند؟ پاسخ ساده است: خیر، منتهی بایستی دید این گونه نمایش ها و تحرکات برپایه چه عناصری و برای چه هدفی طرح ریزی شده اند و نیروهای دست اندرکار این “جنبش” که ظاهرا متضاد هستند چطور میشود در نهایت در یک کاسه مشترک و منفعت مشترک جمع میشوند. همانگونه که استحضار دارند در اولین ساعات مُردن هاشمی رفسنجانی فورا رسانه های بخش رهبری و اینسو بخش روحانی و سبزالهی هر کدام از زاویه دید خود هاشمی را تکریم کردند. یکی “سردار انقلاب و یار امام” و دیگری “امیر کبیر و پدر اصلاحات” و همه اینها هم به طور کلی نمیتوان گفت نادرست بوده زیرا رفسنجانی در عمر نکبت بار خود همواره چندین تناقض هویتی را با خود حمل میکرد و میان جنبش گله های حزب الله و گله های سبز الله در نوسان بود و هرازگاهی بنا به منفعت خود با دو جریان فوق در چهارچوب نظام اسلامی بازی میکرد. حال بایستی تحلیل کرد که چرا سبزالله و حزب الله همگی فوج فوج هر کدام با تفسیر خود در تشییع جنازه این جنایتکار مشهور شرکت جستند و مردم را به این حضور رهنمون کردند؟ جنبش های اجتماعی همگی مطالباتی دارند و البته همه جنبش های اجتماعی مطالبه محور اساسا جنبشهایی غیر انقلابی و اصلاح طلب محسوب میشوند منهای جنبش سیاسی طبقاتی کارگران که بنا به خاطر تضاد منافع همواره به طور اتوماتیک میتواند با یک رهبری انقلابی به سرعت انقلابی شود. در نتیجه با یک نگاه کلی میتوان دریافت که اکثر قریب به اتفاق شرکت کنندگان تجمع فوق الذکر توده های کارگران یا نماینده های سیاسی – اجتماعی آنها نبودند و همین امر کافیست که دریابیم نه مطالبات جنبش سبز الله و نه مطالبات جنبش های خرده بورژوایی هیچکدام مطالبه طبقه کارگر را نمایندگی نمیکنند. به همین دلیل ساده نیز طبقه کارگر هیچگاه اعتنایی به این گونه هیجانات اقشار میانی و بالای جامعه ندارد. اما متاسفانه برخی از نمایندگان سیاسی جنبش کارگران که همین کمونیستها می باشند، برخلاف طبقه خود بجای چشم دوختن به هدف اصلی و طبقه کارگر، همواره در میان تحلیل های آبکی خرده بورژوازی و بورژوائی و نیروهای سیاسی بغیر از طبقه کارگر شناور میباشند و همواره سرنوشت سیاسی خود را مانند قماری همیشگی به جنبش هایی غیر از جنبش طبقه کارگر گره میزنند و متاسفانه همواره پس از هر دوره ای فورا سرخورده و منزوی میشوند و خود را برای شلوغ بازی بعدی نیروها و جناحهای رنگارنگ بورژوازی آماده میکنند. این چپ شلوغ کن که همه جاهست و هیچ جا نیست برای هر جنبشی مارک چپ اجتماعی میتراشد ولی دریغ از چپ و اجتماع. اما تکلیف چیست؟ برای پاسخ به تکالیف کمونیستی و اساسی بایستی چند موضوع دیگر را نیز بشکافیم.

 

۳- رسانه های سرمایه داری و مهندسی افکار عمومی چه سیستمی دارند و در جهت کدام منافع هستند؟ همه ما میدانیم امروز شبکه های زیادی وابسته به نهادهای قدرت در دنیا موجود هستند که وظیفه اصلی شان مهندسی افکار عمومی و طبقه کارگر در جهت منافع همیشگی شرکت های بزرگ و دول فخیمه سرمایه داری در جهان و دولتهای دست نشانده و دیکتاتوری های وحشی منطقه میباشد. این رسانه ها که در صدر آن بی بی سی و سی ان ان و فاکس نیوز و غیره میباشند، وظیفه اصلی شان کانالیزه کردن افکار عمومی در جهتی است که جنبش های ساختگی و غیر طبقاتی را یک شبه به جنبش هایی با “قهرمانان ملی” تبدیل کنند. مثلا در انقلاب مصر ضد انقلاب اسلامی توسط بی بی سی و به سفارش خانم کلینتون در بیست و چهار ساعت تنها اپوزیسیون صلاحیت دار مصر گشت و رهبران تروریست آن نیز همگی الهه های حقوق بشر و دمکراسی. در ایران در ظرف دو روز موسوی و کروبی را از صندوقچه چاهک جماران به شاهراه آزادیخواهی رساندند و از این قبیل برنامه ها که اگر اندکی انسان های کمونیست هم غفلت کنند کل چرندیات این رسانه های کلاه بردار به خود ما نیز سرایت میکند. اما آنها چگونه مهندسی افکار عمومی میکنند؟ ابتدا رسانه ها با استفاده از بوق و کرنا افرادی از خود سیستم را برجسته میکنند. بعد جنبش های ساختگی سازمان میدهند و مطالبات احمقانه ساختگی. سپس بر متن یک اعتراض کوچک از کاه کوه ساخته و با بمباران خبری و تبلیغاتی اذهان عمومی را هدایت میکنند. قدم بعدی ایجاد یک کنسرسیوم ساختگی از اپوزیسیون بی خطر و هوادار وضع موجود تحت نام “تحلیل گر” و “فعال حقوق بشر” و “خبرنگار” است با چاشنی “بی طرفی” (که در اولین جملات میبینید همگی طرفدار جمهوری اسلامی و حفظ نظام هستند). قدم نهایی هم برجسته کردن محافلی از رژیم به عنوان حزب و “سازمان مردمی” و میلیونی است که میتوان به تلاش بی بی سی برای بزرگنمایی در مورد احزاب حکومتی در چهار دهه اخیر در جمهوری اسلامی اشاره کرد. مدیای سلطه حتی در این میان سعی میکند هرازگاهی علیه اپوزیسیون واقعی و کمونیستها شانتاژ کند و چهره کمونیستها را “خشونت طلب و دیکتاتور و خونریز” نشان دهد. البته بایستی اشاره کرد که رسانه ای چون بی بی سی و سی ان ان تمام قد توسط نهادهای دست راستی سرمایه داری و نهادهای اطلاعاتی اداره میشوند. سیاست این رسانه ها متکی به ترجیح سیاست خارجی دولتها و پرسنل و همه مدیریت أنها نیز مجری اشاعه سیاستهای ضد کمونیستی اند.

 

چه باید کرد؟

وظیفه کمونیستها در این موقع چیست و چه باید کرد؟ پاسخ روشن و بسیار علمی و درک مطلب بسیار ساده است، از آنجا که سیر تکامل مبارزه طبقاتی بر پایه تضاد ذاتی نیروهای کار و زحمت با طبقه بورژوازی و حکومتش است و فعلا در حال حاضر از نظر کمی و کیفی و اوضاع عمومی سیاسی متاسفانه جنبش ما در ضعف است، جنبش کارگری علیرغم مبارزات گسترده و طرح مطالبات رفاهی از سازمانهای مستقل و تشکلهای کارگری واقعی محروم است، و متاسفانه حزب کمونیستی و کارگری قوی از جمله بدلیل اختناق در صحنه نبرد نیست و اساسا توازن قوای ما در حدی نیست که در همین حالا تکلیف را یکسره کنیم و فرمان قیام صادر کنیم، بایستی چند کار اساسی را در این دوره غیر انقلابی توامان با هم لحاظ کرد. ابتدا به ساکن بایستی آگاهی طبقاتی را بالا برد و صف مبارزه را از سطح صنفی به سطح سیاسی درون جنبش کارگری کشانید یعنی تحزب و تشکل سیاسی را بایستی به فرهنگ طبقه کارگر مبدل کرد، سپس همزمان با پیشبرد امر مبارزه روزمره تشکیلات کمونیستی و مخفی در محل کار و تولید بایستی در دستور کار فوری ما قرار گیرد به طوری که ما از این طریق نیروهای پیشرو و کمونیست را برای هر خیزش احتمالی توده ها آماده کنیم و در بزنگاه هایی تاریخی که حتما به وجود خواهد آمد رهبری سرنگونی حکومت و سازماندهی انقلاب کارگری و تسخیر قدرت را توسط خود نیروهای کمونیست و کارگر به پیش ببریم. بایستی توجه داشته باشیم اگر از همین حالا به فکر سازماندهی و تدارک انقلاب نباشیم و ابزار لازم را آماده نکنیم هزار رژیم چنج و جنگ و شورش هم در بگیرد باز ما شکست خواهیم خورد و در صف اعدام بایستی منتظر اجرای حکم اعدام خودمان توسط سلطنت طلب و سبز و لیبرال و غیره باشیم. تردید نکنید وقتی اولین امواج خروشان طبقه کارگر و مردم زحمتکش با افق یک دنیای بهتر بمیدان بیایند، بجز نیروهائی که ماهیتا و از موضع طبقاتی دشمن کمونیسم و طبقه کارگر هستند، بسیاری از این خرده بورژوازی سرگردان و فرصت طلب امروز به طبقه کارگر و اردوی انقلاب ملحق خواهند شد. آن روز نزدیک است. بیایید باهم به استقبال آن روز برویم و از همین حالا بدون هیچ توهم به تغییرات از بالا وجنبشهای پوشالی و بادکنکی، سازماندهی سرنگونی انقلابی بورژوازی و انقلاب کارگری را تسریع بخشیم. پیروزی کارگری ممکن است. زنده باد انقلاب کارگری!

 

۱۲ ژانویه ۲۰۱۷