اخبار کارگری،:تهیه و تنظیم: بابک سراج

 

اجتماع کارگران گروه ملی صنعتی فولاد

۴۰۰۰ کارگر گروه ملی صنعتی فولاد اهواز دو هفته است در اعتراض به عدم دریافت حقوقهای معوقه، دست به اعتصاب زده اند. کارکران فولاد ۵ ماه حقوق معوقه دارند و پایان اعتراض و اعتصابشان را به دریافت و نقد کردن حقوقهای معوقه شان منوط کرده اند. همینطور مزایای شغلی و سنوان این کارگران چند سال پرداخت نشده است که مبلغی معادل ۵ الی ۶ میلیون تومان برای هر کارگر میشود. کارفرمای شرکت همینطور علیرغم کسر بیمه از حقوق کارگران، آنرا به سازمان تامین اجتماعی پرداخت نکرده است که همین مشکلات زیادی برای کارگران و خانواده هایشان فراهم کرده است. بعد از دو هفته هنوز به اعتراض و اعتصاب کارگران پاسخی داده نشده و اعتراض کارگران ادامه دارد. بنا به اظهارات کارگران معترض، گروه ملی فولاد اهواز یکی از شرکتهای احداث شده توسط گروه سرمایه‌گذاری امیر منصور آریا در اهواز است که پس از ماجرای اختلاس ٣۰۰۰ میلیاردی و مصادره شرکت‌های متهم اصلی پرونده هم ‌اکنون مدیریت این کارخانه با نظارت قوه قضائیه انجام می‌شود.

ادامه اعتراضات کارگران شرکت صدرای بوشهر

حدود ۲۰۰۰ کارگر شرکت صدرا (شرکت صنعتی دریایی ایران صدرا) در بوشهر از آبان ماه معوقات مزدی خود را دریافت نکرده اند. این کارگران روز دوم بهمن دست به اعتصابی چند ساعته زدند و جلوی درب ورودی شرکت اجتماع کردند. اما از مسئولین پاسخی دریافت نکردند. کارگرانی که در این اعتصاب فعال بودند تهدید به اخراج شدند و البته وعده نهار کارگران نیز از آنان دریغ شد. قرارگاه خاتم الانبیا سپاه پاسداران از عمده سهام داران این شرکت صنعتی محسوب می شود.

 

اعتصاب کارگران کارخانه آلومینیوم المهدی

صبح روز چهارشنبه چهارم اسفند ماه بیش از ۳۰۰ کارگر کارخانه آلومینیوم المهدی هرمزآل در اعتراض به اخراج ۴۰ نفراز همکارانشان اعتصاب کرده و با تجمع مقابل درب ورودی کارخانه خواهان بازگشت به کار همکاران خود شدند. مدیران کارخانه به بهانه کمبود منابع مالی قصد دارند تا کارگران کارخانه را طی چند مرحله اخراج کنند. در مرحله نخست، چهل کارگر این کارخانه با سوابقی تا ۱۵ سال از کار اخراج شده اند. به گفته یکی از کارگران اعتصابی، کارگران نگران‌اند که روند اخراج کارگران ادامه پیدا کند و سایر کارگران قراردادی طی هفته‌های آینده از کار اخراج گردند. کارخانه آلومینیوم المهدی هرمز آل، بیش از ۲۴۰۰ کارگر دارد که فاقد امنیت شغلی اند. سرمایه دار مالک کارخانه از پرداخت مطالبات کارگران کارخانه خورداری می کند.

اعتراض کارگران کارخانه پتروشیمی تکس آریا

 روز چهارشنبه چهارم اسفند ماه، ۴۵ کارگر شرکت پتروشیمی تکس آریا برای دومین بار علیه تصمیم  کارفرما برای اخراج آنها، دست به تجمع اعتراضی زدند. همان زمان با پادرمیانی اداره کار منطقه این دستور ملغی و کارگران برسر کار خود بازگشتند. با این حال کارفرما بار دیگر دستور اخراج ۴۵ کارگر یاد شده تا روز پنج شنبه پنجم اسفند ماه سال جاری را صادر کرده است. بنابراین تجمع اعتراضی کارگران در اعتراض به دستور اخراج هایی است که از سوی سرمایه دار مالک کارخانه صادر شده است.

اجتماع کارگران کارخانه پارسیلون خرم اباد مقابل استانداری

روزسه شنبه سوم اسفند، کارگران کارخانه پارسیلون خرم‌آباد بدنبال توخالی درآمدن وعده مسئولان مبنی بر پرداخت بخشی از مطالباتشان بار دیگر مقابل استانداری لرستان تجمع کردند. کارگران معترض اعلام کردند که حدود ۱۵ ماه است هیچگونه حقوق، اضافه کار و پاداشی دریافت نکرده‌اند و سه ماه است که حق بیمه آنها پرداخت نشده است. کارگران معترض اعلام کردند تا تحقق مطالباتشان  و طی روزهای آینده نیز به تجمع خود ادامه می‌دهند.

تداوم اعتصاب کارگران شرکت مراغ  

روز دوشنبه دوم اسفند ماه سال جاری، برای دومین روز متوالی، کارگران جاده رامیان به شاهرود (شرکت مراغ) به اعتصاب خود ادامه داده و با تجمع مقابل ساختمان شرکت خواهان پرداخت مطالبات ۱۰ ماهه خود شدند. به گفته کارگران اعتصابی که از فروردین ماه سال گذشته بابت معوقات حقوق و سنوات خود از این شرکت طلبکارهستند، پیمانکار شرکت هر بار با وعده هایی که عملی نمی شود کارگران را نزدیک به یک سال بدون هیچ حقوق و مزایایی مشغول ساخته و این بار هم وعده پرداخت حقوق ها را تا پایان ماه اسفند را داده است.

اعتصاب کارگران کارخانه سیمان خاکستری نی ریز

روز یکشنبه اول اسفند، کارگران کارخانه سیمان خاکستری نی ریز دراعتراض به عدم پرداخت پنج ماه دستمزد های خود، اعتصاب کردند. کارگران اعتصابی با بیان این که پنج ماه حقوق طلبکار هستند اعلام کردند تا سه ماه از حقوق خود را دریافت نکنند بر سرکار نخواهند آمد.

تجمع اعتراضی کارگران پیمانکاری پالایشگاه ستاره خلیج فارس در بندر عباس

روز دوشنبه دوم اسفند ۵۰۰ کارگر پیمانکاری پالایشگاه ستاره خلیج فارس در بندرعباس در اعتراض به چهارماه معوقات مزدی خود در محوطه پالایشگاه تجمع کردند. کارگران که دستمزد هایشان از آبان ماه سال جاری پرداخت نگردیده است، با سردادن شعار «وعده وعید نمیخوایم، دستمزد و عیدی میخوایم» خواستار رسیدگی به مطالبات خود شدند. یکی از کارگران حاضر در تجمع اعتراضی گفت در ساعات پایانی تجمع، مسئولان کارخانه با حاضر شدن در جمع کارگران به دادن وعده و وعید دادن پرداختند. کارگران گفته اند حرفشان این است که کارفرما بهتر است دقیق مشخص کند چه زمان قرار است دستمزد کارگران را پرداخت کند و چه مقدار از معوقات را می‌خواهد بپردازد.

کارگر واحد کک سازی ذوب آهن اصفهان در حین کار جان باخت

سه شنبه سوم اسفند ماه یک کارگر بخش کک سازی کارخانه ذوب‌آهن اصفهان، حامد محمدی، ۳۵ ساله بر اثر سقوط از ارتفاع و برخورد با تجهیزات کک سازی در دم جان سپرد.

تجمع اعتراضی آموزگاران بازنشسته مقابل مجلس

صبح روز سه شنبه سوم اسفند چند صد نفر از بازنشستگان فرهنگی سراسر کشور مقابل مجلس اسلامی رژیم تجمع کردند. تجمع که از روزهای قبل در فضای مجازی سازماندهی شده بود، از ساعت ده صبح با حضور گسترده معلمان بازنشسته برگزار شد. یکی از حاضران در تجمع اعتراضی، مطالبات آموزگاران بازنشسته را اجرای دقیق همسان سازی بازنشستگان فرهنگی با بازنشستگان بقیه ارگان‌های دولتی، افزایش سطح تسهیلات خدماتی و درمانی در قالب بیمه‌های کارآمد و پرداخت معوقات مزدی بیان کرد. فرهنگیان بازنشسته پیش از این نیز بارها مقابل مجلس و دیگر نهادهای مسئول رژیم اسلامی،  تجمعات اعتراضی برگزار کردند.

تجمع اعتراضی کارگران شرکتی مخابرات مقابل مجلس رژیم اسلامی

بیش از پانصد نفر از کارگران شرکتی مخابرات از سراسر کشور به تهران رفته  و صبح روز سه شنبه سوم اسفند ماه، مقابل مجلس رژیم اسلامی تجمع کردند. تجمع کنندگان اعلام کردند که از تبعیض در مخابرات خسته‌ شده اند، دستمزد و دریافتی هایشان  با رسمی‌های مخابرات اختلاف فاحش داشته و آنها نیز خواهان دریافت پاداش‌هایی که به پرسنل رسمی مخابرات پرداخت می‌شود، هستند. همچنین آنها خواستار انعقاد قرارداد مستقیم با مخابرات و اجرای طرح طبقه بندی مشاغل، رفع تبعیض و برقراری امنیت شغلی هستند. آنها می گویند واسطه‌ها بایستی حذف شوند و خواهان تامین حقوق صنفی و شغلی خود هستند.

ادامه اعتراضات کارگران کارخانه کاشی کویر یزد

 صبح روز دوشنبه دوم اسفند ماه سال جاری، کارگران کارخانه کاشی کویریزد، درادامه اعتراضات خود نسبت به عدم پرداخت ماه ها مطالباتشان، مقابل استانداری رژیم اسلامی دست به تجمع زدند.

 مرگ ناگهانی پرستاران بیمارستانها در پی کار زیاد

سال گذشته ۱۰ پرستار بر اثر تحمیل کار زیاد جانشان را از دست داده اند . رئیس کل سازمان نظام پرستاری ایران علی ‌محمد آدابی گفته است که در سال گذشته قریب به ۱۰ نفر از همکاران پرستار در اثر سندرم «کاروشی» یا همان مرگ به علت کار زیاد، جان خود را از دست دادند.

تجمع اعتراضی مقابل مجلس رژیم اسلامی به روند تعیین حداقل مزد کارگران

ساعت ده صبح روز سه شنبه سوم اسفند ماه جمعی از کارگران در اعتراض به روند تعیین حداقل مزد و تلاش برای تحمیل حداقل مزد مطابق روال سالهای گذشته، در مقابل مجلس شورای اسلامی دست به تجمع زدند. و خواهان افزایش فوری حقوق کارگران و معلمان شاغل و بازنشسته بر اساس سبد هزینه زندگی بالای چهار میلیون تومان شدند. همزمان با این تجمع، بازنشستگان فرهنگی بر اساس فراخوان قبلی، کارگران بخش خصوصی مخابرات و بازنشسته های پرستاری و پیراپزشکی نیز دست به تجمع در مقابل مجلس زده بودند و عملا همه جمعیت تجمع کننده که بالغ بر دو هزار نفر بودند در هم ادغام شده بودند. تجمع کنندگان علاوه بر طرح مطالباتی که بدلیل آن دست به تجمع زده بودند بارها شعار “معیشت و منزلت حق مسلم ماست”، “زندگی حق ماست حق ماست” را به عنوان مطالبه مشترک و شعاری محوری فریاد زدند. در این تجمع کارگران معترض به روند تعیین حداقل دستمزد، بارها شعارهای زیر را تکرار و دیگر تجمع کنندگان نیز با آنان همراهی کردند: کارگر معلم اتحاد اتحاد – خط فقر چهار میلیون، حقوق ما یه میلیون، وزیر کارفرمایی خجالت خجالت – ما رو به هم پاس ندین، حق مارو پس بدین – زیر بار ستم نمی کنیم زندگی، مرگ بر این وضع مرگ بر این وضع – وعده های پوشالی دیگر اثر ندارد – زیر بار ستم نمی کنیم زندگی مرگ بر فقر مرگ بر فقر – اتحاد مبارزه پیروزی و…

تلاش راننده تاکسی معترض برای اقدام به خودسوزی

در روزهای گذشته تصاویری از اقدام اعتراضی یک راننده تاکسی در شهر یزد در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است که از قصد وی برای اقدام به خودسوزی خبر می‌دهد. به استناد این تصاویر که توسط یکی شهروندان از فاصله چند متری ضبط شده است، راننده تاکسی مورد نظر در حالی که بر روی سقف خودروی خود ایستاده است اقدام به ریختن بنزین بر روی خود می‌کند و در عین حال نسبت به اظهارات افراد دیگری که قصد جلوگیری از این اقدام وی را دارند، بی‌اعتناست.*

اخراج ۳۵ نفر از کارکنان پیمانکاری بیمارستان اندیمشک

۳۵ نفر از کارکنان پیمانکاری بیمارستان اندیمشک از سوی پیمانکار این بیمارستان اخراج شدند. مدیر شبکه بهداشت و درمان اندیمشک در خصوص علت اخراج گفته است نیروهایی که نسبت به اخراج آنها از بیمارستان اقدام شده رابطه استخدامی با بیمارستان نداشتند.

۵۰ کارگر نمایندگی یک شرکت خودرو سازی اخراج شدند

نمایندگی « موحدی» ایرانخودرو که در کیلومتر یک جاده گرگان به تهران فعالیت دارد، از اول اسفند ماه جاری (۹۵) به دلیل مشکلات مالی تعطیل شده و تمامی کارگران آن هم اکنون بیکارشده‌اند. از قرار معلوم هرکدام از کارگران تعدیل شده تا نزدیک به ۱۸ سال سابقه کاری داشته‌ و بعد از اخراج برای پیگیری وضعیت شغلی و دریافت مقرری بیمه بیکاری به اداره کار گرکان شکایت کرده‌اند

کارگران پروژه دریاچه هنر تهران تا ۱۱ ماه مزد طلبکارند

جمعی از کارگران پیمانکاری پروژه ساخت دریاچه هنر تهران از به تاخیر افتادن پرداخت مطالبات مزدی خود خبر دادند. این کارگران که تعداد آن‌ها ۳۵ نفر است، در پروژه احداث دریاچه هنر واقع در منطقه عباس آباد تهران مشغول به کار هستند و بابت نزدیک به ۱۱ماه مزد و مزایای مزدی طلبکارند.

خاتمه تجمع کارگران شیشه قزوین با پرداخت یک ماه مزد معوقه

روز گذشته با پرداخت یک ماه از معوقات مزدی کارگران شیشه قزوین، تجمع سه روزه این کارگران خاتمه یافت. به دنبال تجمع اعتراضی سه روز گذشته کارگران شیشه قزوین روز گذشته (۳۰ بهمن ماه) کارفرما یک ماه از مطالبات ۵ ماهه آنان را پرداخت کرده و بدین ترتیب کارگران موقتا به تجمع خود خاتمه دادند. این کارگران که دستمزد مهرماه خود را دریافت کرده اند در ادامه می گویند هنوز بابت ۴ ماه آبان، آذر، دی و بهمن از کارفرما طلبکارند.

تجمع ۱۵۰ نفری کارگران کاشی کویریزد در محل کارشان

نزدیک به ۱۵۰ نفر از کارگران کاشی کویریزد در ساعت ۹ صبح روز (یکشنبه/۱ اسفند) بابت معوقات مزدی خود در محوطه محل کارشان تجمع کردند. کارگرانی که در تجمع امروز حضور دارند گفتند که در حدود ۴۰۰ نفر هستیم که حجم معوقات مزدی‌مان به چهار ماه (آبان، آذر، دی و بهمن سال ۹۵) می‌رسد. این کارگران مدعی هستند که هنوز بابت قسمتی از مطالبات مربوط به سال‌های۹۳، ۹۴ و ابتدای سال ۹۵ خود طلبکارند و طبق توافقی که با کارفرما داشته‌اند قرار بود حداقل در ازاء این شرایط حداقل حق بیمه‌های آنها را به صورت کامل به سازمان تامین اجتماعی پرداخت کند.

***

 

رضا دانش:جوابی کوتاه به منتقدین و مخالفان تشکیل حزب کمونیستی طبقه کارگر

طی روزهای گذشته با جدایی رفقا افسانه زیجی، سلام زیجی و نسرین محمودی آذر، از اعضای کمیته مرکزی و تعداد دیگری از کادرهای حزب حکمتیست منجمله رفقا ژوبین مردوخی و رُزا کریمی، و همچنین انتشار فراخوان رفیق سلام مبنی بر تلاش جمعی از رفقای کمونیست داخل و خارج کشور ( که در زمان مقتضی اسامی آنان اعلام خواهد شد) برای تشکیل حزب کمونیستی طبقه کارگر، جمعی از مخالفان سیاسی به ظاهر جدی و فعالین احزاب گوناگون و افرادی که تا چند روز قبل سایه همدیگر را با تیر میزدند و چشم دیدن همدیگر را نداشتند، در سنگر مشترک دشنام و تحقیر جمعی از کمونیستهای مصمم و مبارز از جمله سلام زیجی که طرفدار سرسخت اتحاد و تشکل و مبارزه جمعی هستند، گرد هم آمدند! این که چرا باید انتشار یک فراخوان برای گردآوردن کمونیستها جهت مبارزه با جمهوری اسلامی و خلع ید از بورژوازی و سازماندهی انقلاب سوسیالیستی در ایران عده ای را که متاسفانه نام “کمونیست” را یدک میکشند این چنین نگران و آشفته کند! جای سوال است و خود این دوستان باید توضیح دهند!
جالب است، برای اولین بار طی سالهای گذشته و تنها در این مورد مشخص دیدیم که طیف به اصطلاح کمونیستهای “رادیکال” متشکل در احزاب سه گانه موسوم به کارگری علیرغم اختلافات سیاسی و درگیریهای حزبی و جناحی این بار علیه ایجاد یک تشکل کمونیستی شانه به شانه و هم نظر ظاهر شدند، تمام اختلافات سیاسی، تشکیلاتی “عمیق” و قدیمی خود را کنار گذاشتند، از رهبری خط رسمی و حکمتیست گرفته تا اعضای سابق اتحاد و حککای حمید … در کنار هم و با هم با لایک زدن پستهای همدیگر در صحنه “کارزار” فیس بوکی موجی از دشنام و تحقیر وحمله به سلام زیجی را سازمان دادند و همکاری و همیاری خود را در نبرد مشترکشان به رخ جهانیان کشیدند!! شخصا از اینکه توانسته ایم عامل اتحاد و نزدیکی بیشتر این دوستان باشیم، خوشحالم و آرزو میکنم، شاهد به هم پیوستن همیشگیشان باشیم!
با توجه به نوشته های تاکنونی، مخالفان ما اساسا دو گروه هستند، دسته ای بدون شناخت کامل از افراد دست اندرکار و هسته اصلی این حرکت و عدم آگاهی از آغاز و ادامه ی پروسه ی موجود، نشستن در حاشیه و کناره گیری را بر دخالت و فعالیت در این راستا ترجیح میدهند! و ما را نیز به آن تاسی از خود دعوت میکنند! اینان علیرغم نظر مثبت و تایید ضرورت تشکیل حزب کمونیستی طبقه کارگر، اما این جمع در حال حاضر “ناشناس” را، فاقد توانایی و پتانسیل لازم اعلام میکنند. هر چند بر نواقص و کارکرد معیوب و نامطلوب احزاب موجود صحه میگذارند، اما تصور میکنند حزب درست کردن کار هر کسی نیست و تنها در توان از “مابهتران” سیاسی است! به این عزیزان باید گفت رفقا و دوستان گرامی، ما آنچه را در توان داریم انجام میدهیم و تلاش میکنیم آن حزب رزمنده کمونیستی کارگری و انقلابی را که مد نظر ما و شما و خیل عظیمی از کارگران کمونیست است با کمک هم ایجاد کنیم. میدانیم کاری بس دشوار و سخت است اما باور داریم در این راه موفق خواهیم شد، در این راه از همراهی و همیاری هر کمونیستی استقبال میکنیم.
اما دسته دوم به دلیل تعلقات تشکیلاتی و عضویت در احزاب موجود با احساس خطر از شروع فعالیتهای ما، با رفتارهای غیرسیاسی به تمسخر و تحقیر ما روی آورده اند! تمام توان خود را به کار گرفته اند تا به ما بقولانند نمیتوانیم، میخواهند با ایجاد فضای مسموم و غیر سیاسی، اولا از ریزش نیروهای خود جلوگیری کرده و دوما مانع از همراهی کمونیستهای به قول آنان “خانه نشین”، “ناامید”، ” سرخورده” و “مستاصل” به این حرکت و تلاش جمعی شوند. دوستان عزیز و گرامی ما فراخوان منتشر شده را تنها تبلیغات پوچ در دنیای مجازی و رفتاری از سر احساس و شتابزدگی میدانند، برخی از این دوستان تلاش ما را “جوک” و مسخره عنوان کرده اند، اما اقداماتشان کاملا خلاف گفته هایشان است!
ظاهرا این دوستان انفعال و پاسیفیسم و حاشیه نشینی در تحولات جاری و بی ربطی مطلق احزابشان به جامعه ایران را نمی بینند یا دوست دارند نبینند، تصویرشان از حزب و فعالیت حزبی و تشکیلاتی معادل تبدیل شدن حزب به بنگاه انتشار بیانیه و اعلامیه و نشریات البته آن هم در اینترنت و دنیای مجازی است. برخی از اعضای رهبری احزاب موجود حزبیت سیاسی و فعالیت متشکل کمونیستی را با سیطره محفلیسم و ترویج فدرالیسم تشکیلاتی بر سازمان حزب به ابتذال و نابودی کشانده اند، دوستان عزیز، اگر فکر میکنید ما قصد داریم حزب دیگری از نوع حزب شما و مشابه آن بسازیم، در اشتباه هستید، آنچه ما کمونیستها قصد داریم بسازیم حزبی متفاوت و متمایز است، حزبی با سیاستهای روشن کمونیستی، کارگری است، ما خواهان حزبی لنینی، رزمنده و انقلابی با نظم و دیسپلین هستیم، حزبی بدور از استانداردهای دوگانه در برخورد به اعضا، حزبی که قبل از هر جایی آزادی بی قید و شرط بیان را در بین صفوف خود نهادینه کند، حزبی بدور از رفتار و عملکردهای فرقه ای و سکتی، بدور از محفلیسم و نسبیت سیاسی و رهبری مادام العمر، و …
رفقا، دوستان عزیز و گرامی متاسفانه مارکس، لنین، حکمت و … دیگر در بین ما نیستند، برخلاف روشنفکران “کمونیست” شخصا به ظهور “منجی” کمونیست اعتقادی ندارم، گر چه ترجمه متون و مقالات اندیشمندان و متفکران چپ را کاری ارزشمند و قابل تقدیر میدانم، اما کار و فعالیت کمونیستی را به ترجمه و کپی بحثهای تئوریک از رهبران “کمونیست” خلاصه نمیکنم، برخلاف بعضیها نوشتن مطلب و مقالات التقاطی و غیرقابل فهم برای توده های کارگر و مردم “عادی” و نوشتن تفسیرهای دست دوم از تحولات و تحلیل های آبکی از اوضاع جهان و ایران را لازمه و شاخصه ی کمونیست بودن نمیدانم، چه بسیار بودند و هستند، تئوریسن و متفکران” کمونیستی” که هیچگاه منشا اتحاد و همبستگی و تشکل و تحزب نشدند! برعکس با خط کشیهای فرقه ای و ترجیح منافع حقیر محفلی بر منافع جنبش کمونیستی و بخاطر پستهای تشکیلاتی عامل تفرقه و پراکندگی کمونیستها شدند. بنظرم نکته تمایز رفقای من با اینگونه افراد در عزم و اراده و تلاش خستگی ناپذیر آنها در راه اهداف کمونیستی نهفته است، قبل از اعلام فراخوان و علنی شدن این پروژه شخصا تصور این مخالفتها را داشتم، از هیچ رفتار و گفتار و نوشته ای ولو هیستریک و فالانژگونه چه در جلسات پالتاکی رهبری با اعضا نظیر آنچه برگزار شد و چه در سطح علنی در این رابطه متعجب نخواهم شد. در خاتمه باید تاکید کنم اینگونه برخوردها نه تنها باعث دلسردی و ناامیدی این جمع نخواهد شد، بلکه عزم و اراده و تلاش ما را بیشتر از پیش خواهد کرد.
۲۳ فوریه ۲۰۱۷
۵ اسفند ۱۳۹۵
متن فراخوان ضمیمه است.
***
فراخوان:
کارگران، کمونیستها و مبارزین راه آزادی و سوسیالیسم!
ضرورت ایجاد یک حزب سیاسی، کمونیستی، کارگری، فعال و ملیتانت، و از نظر شیوه رهبری و سازمانی کاملا مدرن و کمونیستی و به دور از سنتهای شرقی و سکتی با مناسبات برابر و یکسان میان اعضا نیاز حیاتی جنبش ما شده است.
حزبی مربوط به مبارزه طبقاتی و تلاش و اقدام عملی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تضمین آینده ای آزاد و برابر ، سرشاراز خوشبختی، رفاه، امنیت و برقراری سوسیالیسم!.
ایجاد یک حزب سیاسی کارگری جدید، با سنت مبارزاتی جدید، باحضور رهبران کارگری و مبارزین “جدید” در آن، و سازمان دهی یک مبارزه واقعی جدی و سرنگونی طلبانه با پرچم سوسیالیستی از جانب همه ما، اعم از نسل قدیم و جدید، امروزهم ممکن و هم بسیار ضروری شده است! هیچ تردیدی در وجود این خلا واقعی و ضرورت پر کردن آن نیست. در این جهت، عملا تلاش سیاسی و عملی در اقصی نقاط ایران و خارج کشور به راه افتاده است!
در سه سمینار ارائه شده، طی یک ماه اخیر، بخشهای مهمی از ضرورت چنین حزبی و اهداف و سیاستی که باید دنبال کرد و تفاوتش با جریانات موجود چیست، ارائه گردید. برای به سرآنجام رساندن این مهم، و برای اهداف مشترک کمونیستی و کارگری و برنامه ای خودمان، و برای سهیم شدن و به بیش بردن این وظیفه مشترک و تاریخی از همه علاقمندان و افراد مصمم که میخواهند چنین حزب و سیاست و مبارزه ای را به واقعیت تبدیل کنند، درخواست میکنیم به انتظار خاتمه دهند و به این تلاش تاریخی و مسئولانه ملحق شوند.
ما بی صبرانه منتظر تماس شما هستیم، تا مشترکا این ابزار حیاتی مبارزه طبقاتی را سازمان دهیم و به جنگ بورژوازی و جمهوری اسلامی برویم.
هر رفیقی که به این هدف و به کلیات گفته شده اعتقاد دارد و با چنین مبارزه و افق و حزبی توافق دارد با ما تماس بگیرد تا این مسیر را مشترکا دنبال کنیم و به سر آنجام برسانیم.
رفقای گرامی، کارگران، جوانان رزمنده و سوسیالیست! با این حرکت انقلابی همرا شوید، با ما تماس بگیرید!
با درودهای انقلابی!
سلام زیجی
تلفن ٠٠۴۶٧۶٢٣۴٩۶٨٣
S_zijji@yahoo.se
سوم اسفند ١٣٩۵
٢١-فوریه ٢٠١٧

محمود صالحی:تیر اداره تعاون؛ کار و رفاه اجتماعی شهرستان سقز به خطا رفت!

Edareh-kar (2)

فایل سخنرانی ناصر زرافشان در مراسم بزرگداشت رفیق بابک پاکزاد

فایل سخنرانی ناصر زرافشان در مراسم بزرگداشت رفیق بابک پاکزاد

سلام زیجی:اطلاعیه در باره:کناره گیری از حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست

 

S_zijji@yahoo.se

به اطلاع می رسانم که ازتاریخ  ٢٨ بهمن ١٣٩۵ برابر با ١۶  فوریه ٢٠١٧ به فعالیت خود در حزب حکمتیست پایان می دهم.

این تصمیم، تصمیم بسیار سختی بود! این حزب را ما نسلی از کمونیستهای پراکتیکی و متعهد به جامعه و مبارزه انقلابی و دلسوز ساختیم! بر بستر فداکاری و مایه گذاری ماها در داخل و خارج کشور شکل گرفت. اما متاسفانه اکنون اوضاع حزب چنان عوض شده است که افرادی چون من مجبورمیشود آن را ترک کند. به عنوان کسی که  در این حزب  برای سرپا نگهداشتن و تامین پیشرویهایش در مقاطع مهمی نقش ایفا کرده و با جان و دل در آن فعالیت داشته، در مهمترین بخش سیاستگذاریهای کمونیستی و سنتهای پیشرو سیاسی و سازمانی و فعالیتهای عملی این حزب در خارج و داخل کشور نقش غیر قابل انکاری داشته ام، بارها تا پای مرگ در جهت پیشبرد پرچم کمونیستی و کارگری آن  تلاش کرده ام، زندگی شخصی و مالی خود را در این راه هزینه کرده، نسلی از مبارزین و کمونیستها و کارگران به دلیل حضور و فراخوانها و تلاش امثال من به این حزب پیوستند و به آن امید بستند، امروز که خودم مجبور به ترک آن میشوم، به هیچ وجهه اتفاق ساده و آسانی نیست.

 تا آخرین لحظه  تلاش کردم این اتفاق نیفتد! تمام مسئولیت پذیری لازم را در پیش گرفتم. با این وجود و در نهایت بنا به دلایلی، که بعدا توضیح خواهم داد، از جمله به دلیل بسته شدن فضا برای نقد و ابراز مخالفت سیاسی با خط سیاسی و سنت و رهبری جدید حاکم بر حزب، اعمال سازمان یافته فشارهای غیر سیاسی و ناروا ومتضاد با اصول و پرنسیبهای سیاسی و سازمانی تاکنونی حزب از جانب بالاترین مرجع حزبی، مشخصا در این دوره علیه شخص من، مجبور شدم، در واقع مجبورم کردند، از این حزب کناره گیری کنم.

 در هر صورت تصمیم من کاملا فردی است. هیچ فردی را به ترک حزب فراخوان نداده و نخواهم داد، به تصمیم هر فردی عمیقا احترام می گذارم. لابد هر کسی مانند من متقاعد شده باشد که باید راه دیگری برای تداوم مبارزه اش در پیش بگیرد، و به این درک رسیده باشد که دیگر راهی برای ایفای نقش موثر کمونیستی و تداوم نقد و پیشبرد جدل سیاسی و تلاش برای بازگرداندن سیاست  و سنت رهبری موثر و مسئول به حزب باقی نمانده است، تصمیم خود را خواهد گرفت.

با ترک حزب حکمتیست نیز مبارزه ما همچنان ادامه دارد. اهداف سیاسی ما و وظایف کمونیستی و کارگری ما، که قدم اول آن سرنگونی جمهوری اسلامی با پرچم و افق سوسیالیستی و کارگری است، هنوز به سرانجام نرسیده است. برای به سرانجام رساندن آن و دستیابی به آزادی و برابری وحکومت کارگری، به همراه جمعی از کمونیستها و رهبران پیشرو کارگری و جوانان سوسیالیست در داخل و خارج کشورکه چنین می اندیشند، خود را مسئول و موظف می دانیم بدون درنگ ابزار و حزب  رزمنده و مناسب این مبارزه  کمونیستی و کارگری را سازمان دهیم.

دراولین فرصت ممکن به روشنی علل این کناره گیری را تحت عنوان”علل جدای از  حزب حکمتیست” به اطلاع عموم خواهم رساند.

٢٨ بهمن ١٣٩۵                        ١۶  فوریه ٢٠١٧

و. ای. لنین:مقالات برای ‘رابوچایا گازتا'[١]

برنامه ما

سوسیال-دمکراسی بین‌المللی هم اکنون در حالت تزلزل ایدئولوژیک به سر می‌برد. عقاید مارکس و انگلس تا قبل از این به عنوان بنیاد محکم تئوری انقلابی به شمار می‌آمدند، ولی هم اکنون صداها از همه جا بلند شده‌اند تا این عقاید را ناکافی و منسوخ اعلام کنند. هر کسی که خود را سوسیال-دمکرات اعلام می‌کند و قصد دارد تا ارگان سوسیال-دمکراتیکی را منتشر نماید، باید بطور دقیق موضعش را نسبت به مسأله‌ای که توجه سوسیال-دمکراتهای آلمان و دیگران را به خود جلب نموده، مشخص کند.

ما کاملاً بر موضع تئوریک مارکسیستی تکیه می‌کنیم: مارکسیسم برای اولین بار سوسیالیسم را از یک یوتوپیا به یک علم تبدیل نمود، برای این علم بنیاد محکمی گذاشت و راهی را که باید طی شود تا این علم را در تمام قسمتهایش بیشتر توسعه و تکامل داد، نشان داد. مارکسیسم ماهیت اقتصاد سرمایه‌داری مدرن را با توضیح اینکه چگونه اجیر کردن کارگر و خرید نیروی کار، به بردگی کشیدن میلیونها نفر از بی‌چیزان توسط مشتی از سرمایه‌داران، زمینداران، صاحبان کارخانجات، معادن و غیره را می‌پوشاند، افشاء نمود. مارکسیسم نشان داد که همه جریان توسعه سرمایه‌داری مدرن این گرایش را نشان می‌دهد که تولید در مقیاس بزرگ تولید خرد را نابود نماید و شرایطی را به وجود می‌آورد که سیستم سوسیالیستی جامعه را ممکن و ضروری می‌سازد. مارکسیسم به ما نشان داد که چگونه پشت پرده سنتهای ریشه دار، توطئه‌های سیاسی، قوانین پیچیده و دکترینهای بغرنج، مبارزه طبقاتی را، مبارزه بین طبقات متمکن در همه اشکال شان و توده‌های تهیدست، پرولتاریا، که در رأس همه تهیدستان قرار دارد، تشخیص دهیم. مارکسیسم وظیفه واقعی یک حزب سوسیالیست انقلابی را مشخص ساخت: نه نقشه کشیدن برای دادن ظاهری نو به جامعه، نه موعظه کردن برای سرمایه‌داران و وابستگان به آنها برای ارتقاء زندگی توده کارگران، نه توطئه چینی، بلکه سازمان دادن مبارزه طبقاتی پرولتاریا و رهبری این مبارزه که هدف نهایی‌اش تسخیر قدرت سیاسی توسط پرولتاریا و سازماندهی یک جامعه سوسیالیستی است.

و ما حالا می‌پرسیم: آیا چیز جدیدی به این تئوری توسط «ترمیم کنندگان» پر سر و صدا که در روزگار ما این همه غوغا برپا کرده‌اند و پیرامون سوسیالیست آلمانی، برنشتین، جمع شده‌اند، اضافه گشته است؟ مطلقاً هیچ چیز. حتی یک قدم برای به پیش بردن علمی که مارکس و انگلس برای ما گذاشتند تا توسعه‌اش دهیم برنداشتند؛ آنها به پرولتاریا هیچ روش جدیدی برای مبارزه نیاموختند؛ آنها فقط پس روی کرده‌اند، تکه‌هایی از تئوریهای عقب مانده را قرض گرفته‌اند و به پرولتاریا، نه تئوری مبارزه، بلکه تئوری امتیاز را موعظه می‌کنند – امتیاز دادن به دشمنان گوناگون پرولتاریا، دولتها و احزاب بورژوایی که هیچگاه از جستجوی روشهای نوین جهت طعمه گذاری برای سوسیالیستها خسته نمی‌شوند. پلخانف، یکی از پایه گذاران و رهبران سوسیال-دمکراسی روس، در انتقاد کردن بی‌رحمانه از آخرین «انتقاد» برنشتین[٢] کاملاً بر حق بود؛ دیدگاههای برنشتین هم اکنون توسط نمایندگان کارگران آلمانی نیز رد شده‌اند (در کنگره هانوور).[٣]

ما انتظار سیلی از اتهامات را برای این کلمات داریم؛ فریادها بلند خواهند شد که ما قصد داریم حزب سوسیالیست را به یک فرقه «با ایمانان خالص» که «مرتدین» را به دلیل انحراف از «اصول جزمی»، به دلیل هر عقیده مستقل و غیره، سرکوب می‌کند، تبدیل نماییم. ما با همه این عبارات مد روز و برنده آشنا هستیم. مسأله فقط این است که ذره‌ای حقیقت یا معنی در آنها وجود ندارد. هیچ حزب سوسیالیست با قدرتی نمی‌تواند بدون یک تئوری انقلابی که همه سوسیالیستها را متحد می‌کند، که سوسیالیستها تمام اعتقاداتشان را از آن می‌گیرند و در روشهای مبارزه و شیوه-های عمل آن را بکار می‌بندند، وجود داشته باشد. دفاع کردن از چنین تئوری ای، که طبق آخرین دانسته‌هایتان آن را صحیح می‌دانید، برعلیه حملات بی‌اساس و تلاشها برای خراب کردن آن، به این معنی نیست که شما دشمن همه انتقادات هستید. ما تئوری مارکس را به عنوان چیزی کامل و مقدس نمی‌دانیم؛ برعکس، ما معتقدیم که تنها بنیان علمی را گذاشته است که سوسیالیستها چنانچه مایل به همگامی با زندگی هستند باید در همه جهات توسعه‌اش دهند. به نظر ما تکامل دادن مستقل تئوری مارکس بخصوص برای سوسیالیستهای روس حیاتی است؛ چرا که این تئوری فقط اصول راهنمای کلی را ارائه می‌دهد که بطور خاص، در انگلیس به نحوی متفاوت از فرانسه، در فرانسه به نحوی متفاوت از آلمان و در آلمان به نحوی متفاوت از روسیه بکار گرفته می‌شوند. از این رو ما با کمال میل بخشی از روزنامه‌مان را به مقالاتی درباره مسائل تئوریک اختصاص می‌دهیم و صراحتاً از همه رفقا دعوت می‌کنیم که در مورد نکات مورد اختلاف بحث کنند.

مسائل اصلی که در مورد بکار گیری برنامه مشترک همه سوسیال-دمکراتها در مورد روسیه مطرح می‌شوند کدامند؟ ما گفتیم که جوهر این برنامه سازماندهی مبارزه طبقاتی پرولتاریا و رهبری این مبارزه است، که هدف نهایی‌اش تسخیر قدرت سیاسی توسط پرولتاریا و ایجاد جامعه‌ای سوسیالیستی می‌باشد. مبارزه طبقاتی پرولتاریا از مبارزه اقتصادی (مبارزه علیه سرمایه‌داران منفرد یا گروههای منفرد سرمایه‌دار به منظور بهبود شرایط کارگران) و مبارزه سیاسی (مبارزه علیه دولت به منظور گسترش دادن حقوق مردم، یعنی برای دمکراسی، و برای گسترش قدرت سیاسی پرولتاریا) تشکیل شده. برخی از سوسیال-دمکراتهای روس (و از بین آنها بطور آشکار کسانی که رابوچایا میسل را هدایت می‌کنند) مبارزه اقتصادی را به نحو غیرقابل قیاسی مهم‌تر می‌دانند و تقریباً تا آنجا به پیش می‌روند که مبارزه سیاسی را به آینده کم یا بیش دوری موکول می‌کنند. این موضع مطلقاً نادرست است. همه سوسیال-دمکراتها موافقتند که سازماندهی مبارزه اقتصادی طبقه کارگر ضروری است، که ضروری است بر این مبنا تبلیغات را در میان کارگران به پیش برد، یعنی به کارگران در مبارزه روزمره شان علیه کارفرمایان کمک کرد، که توجه کارگران را به هر شکل و هر مورد ستم جلب نمود و از این طریق ضرورت ترکیب[مبارزه اقتصادی و سیاسی] را به آنها نشان داد. ولی فراموش کردن مبارزه سیاسی بخاطر مبارزه اقتصادی به معنی جدا شدن از اصل اولیه سوسیال-دمکراسی بین‌المللی و فراموش کردن چیزی که تمام تاریخ جنبش کارگری به ما می‌آموزد خواهد بود. پیروان مسلم بورژوازی و دولتی که به آن خدمت می‌کند حتی تلاشهای مکرری برای سازماندهی اتحادیه‌های صرفاً اقتصادی کارگران و از این طریق منحرف کردن کارگران از «سیاست»، از سوسیالیسم، نموده‌اند. کاملاً ممکن است که دولت روسیه نیز دست به چنین کاری بزند، زیرا همواره تلاش کرده است تکه نانی ناچیز یا حتی قلابی به سوی مردم بیاندازد، تنها به این منظور که افکار آنها را از این حقیقت که تحت ستم و بی‌حقوق هستند، منحرف نماید. هیچ مبارزه اقتصادی نمی‌تواند برای کارگران بهبودی پایدار را به ارمغان آورد، یا حتی در مقیاسی بزرگ به پیش برده شود، مگر اینکه کارگران این حق را داشته باشند که آزادانه تجمعات و اتحادیه‌ها را سازماندهی نمایند، روزنامه‌های خودشان را داشته باشند و نمایندگانشان را به مجالس ملی بفرستند، مثل کارگران در آلمان و همه کشورهای دیگر اروپایی (به استثنای ترکیه و روسیه). ولی به منظور به دست آوردن این حقوق لازم است که مبارزه‌ای سیاسی برپا نمود. در روسیه، نه تنها کارگران، بلکه همه شهروندان از حقوق سیاسی محروم شده‌اند. روسیه کشوری با حکومت سلطنت مطلقه و[با اختیارات] نامحدود است. تزار به تنهایی قوانین را اعلام می‌کند، مقامات رسمی را منصوب و آنها را کنترل می‌کند. به این دلیل، چنین به نظر می‌رسد که در روسیه تزار و دولت تزاریست از همه طبقات مستقل بوده و نسبت به همه به یکسان رفتار می‌کنند. ولی در واقعیت همه مقامات رسمی منحصراً از طبقه متمکن انتخاب شده و همه تحت نفوذ سرمایه‌دارن بزرگی هستند که وزرا را مجبور می‌کنند به ساز آنها برقصند و هر چه بخواهند را به دست می‌آورند. طبقه کارگر روسیه تحت یوغ دوگانه‌ای قرار دارد؛ توسط سرمایه‌داران و زمینداران چپاول و غارت شده، و برای جلوگیری از مبارزه با آنها، پلیس دست و پا و دهانشان را می‌بندد، و هر تلاشی جهت دفاع از حقوق مردم تحت تعقیب قرار می‌گیرد. هر اعتصابی علیه یک سرمایه‌دار به رهاسازی ارتش و پلیس علیه کارگران می‌انجامد. هر مبارزه اقتصادی الزاماً به یک مبارزه سیاسی تبدیل می‌شود، و سوسیال-دمکراسی باید بلاانقطاع یکی را با دیگری در مبارزه طبقاتی واحد پرولتاریا ترکیب کند. هدف نخست و اصلی چنین مبارزه‌ای باید دستیابی به حقوق سیاسی، دستیابی به آزادی سیاسی باشد. اگر کارگران سن پترزبورگ به تنهایی، با کمک اندکی از طرف سوسیالیستها، به سرعت موفق شده‌اند امتیازی را از دولت بگیرند – قانون کاهش ساعات کار روزانه[۴] – پس طبقه کارگر به عنوان یک کل، با رهبری یک حزب واحد سوسیال-دمکراتیک کارگری روس، در مبارزه‌ای مداوم قادر خواهد بود امتیازاتی که بطور غیرقابل مقایسه بزرگتر هستند کسب کند.

طبقه کارگر روسیه قادر است که مبارزه اقتصادی و سیاسی‌اش را بتنهایی به پیش برد، حتی اگر طبقه دیگری به کمکش نیاید. ولی در مبارزه سیاسی، کارگران تنها نیستند. فقدان کامل حقوق مردم و بی‌قانونی ددمنشانه مقامات رسمی باشی – بازوک[۵] خشم تمام مردم تحصیل کرده صادق که نمی‌توانند خودشان را با تعقیب تفکر آزاد و آزادی بیان وفق دهند برمی انگیزد؛ خشم لهستانیها، فنلاندیها، یهودیان و فرقه‌های مذهبی روسیه را برمی انگیزد؛ خشم تجار کوچک، پیشه وران و دهقانان، که هیچ کجا محافظتی در مقابل تعقیب مقامات رسمی و پلیس نمی‌یابند را برمی انگیزد. تمام این گروههای جمعیت نمی‌توانند جداگانه دست به مبارزه پیگیر سیاسی بزنند. ولی زمانی که طبقه کارگر پرچم این مبارزه را بلند کند، از همه طرف حمایت خواهد شد. سوسیال-دمکراسی روس خود را در رأس همه مبارزانی که برای حقوق مردم می‌جنگند، همه مبارزان در راه دمکراسی، قرار خواهد داد و ثابت خواهد کرد که شکست ناپذیر است!

اینها دیدگاههای اساسی ما هستند، و ما اینها را بطور سیستماتیک و از هر جنبه در روزنامه‌مان تکامل خواهیم داد. ما مطمئن هستیم که از این طریق در راهی قدم خواهیم گذاشت که توسط حزب سوسیال-دمکرات کارگری روسیه در بیانیه منتشر شده‌اش مشخص گشته است.

توضیحات

[١] لنین مقالات «برنامه ما»، «وظیفه فوری ما» و «یک مسئله مبرم» را در طی دوران تبعیدش نوشت. او قصد داشت که این مقالات را برای روزنامه رابوچایا گازتا که توسط کنگره اول ح.س.د.ک.ر. به عنوان ارگان رسمی حزب پذیرفته شده بود بفرستد. تلاشی برای تجدیدانتشار روزنامه در ١٨٩٩ انجام شد و هیئت تحریریه به لنین پیشنهاد نمود که سردبیری را به عهده بگیرد؛ بعدها از او دعوت به همکاری شد. لنین مقالات را همراه با نامه به هیئت تحریریه فرستاد. تلاش برای تجدیدانتشار ناموفق ماند و مقالات هرگز منتشر نشدند.

[٢] اشاره است به مقاله پلخانف «برنشتین و ماتریالیسم» که در شماره ۴۴ نشریه Neue Zeit (عصر نو)، ارگان سوسیال دمکراتهای آلمانی، در تاریخ ژوئیه ١٨٩٨ منتشر شد.

[٣] کنگره هانور سوسیال دمکراتهای آلمان از ٢٧ سپتامبر تا ٢ اکتبر (٩ تا ١۴ اکتبر) ١٨٩٩ برگزار شد. هنگام بررسی نکته اصلی در دستور کار یعنی «حمله به دیدگاههای اساسی و تاکتیکهای حزب»، کنگره برعلیه دیدگاههای رویزیونیستی برنشتین رأی داد، بدون اینکه آنها را مورد انتقاد گسترده قرار دهد.

[۴] قانون ٢ (١۴) ژوئن ١٨٩٧ زمان کار روزانه یازده ساعت و نیمه را برای مؤسسات صنعتی و کارگاههای راه آهن مقرر داشت. قبل از این زمان کار روزانه در روسیه توسط قانون تعیین نشده بود و تا چهارده یا پانزده ساعت می‌رسید. دولت تزاری تحت فشار جنبش طبقه کارگر به رهبری «اتحاد مبارزه برای آزادی طبقه کارگر» مجبور شد که قانون ٢ ژوئن را صادر نماید. لنین تحلیل مفصل و انتقاد از این قانون را در جزوه‌ای با عنوان «قانون جدید کارخانجات» (صفحات ٣١۵-٢۶٧ از جلد ٢ مجموعه آثار لنین) انجام داد.

[۵] Bashi-bazouk به سربازان نامنظم ارتش عثمانی اطلاق می‌شد که بخاطر بی‌انضباطی‌شان و همچنین اَعمال ستمگرانه غیرقانونی و غیراخلاقی نسبت به غیرنظامیان معروف بودند. در اینجا مقصود مقامات رسمی و پلیس روسیه تزاری هستند که نه تابع قانون و نه به کسی پاسخگو بودند.

– این متن، عین ترجمه‌ای است که رفیقی با نام “دوست شما” برای این سایت فرستاده‌اند.—آرشیو عمومی لنین

بیانیه شماره ۸۸: تلاش دادستانی تهران برای بازگرداندن رضا شهابی به زندان با وجود اتمام دوران محکومیت!

مدتی است دادستانی تهران در تماس با رضا شهابی و همچنین صدور اخطاریه برای وثیقه گذار وی مبنی بر توقیف سند در صورت عدم مراجعت رضا شهابی به زندان، تلاش دارد تا علیرغم اتمام دوران محکومیت، رضا را به زندان بازگرداند! کمیته دفاع از رضا شهابی ضمن اعتراض شدید به این اقدام غیرقانونی دادستانی، اعلام می دارد که به دلیل اتمام دوران محکومیت رضا شهابی، دستگاه قضایی موظف است در اسرع وقت سند وثیقه گذار را آزاد و پایان دوران محکومیت را رسماً به رضا شهابی اعلام نماید.

در این رابطه «سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه» اطلاعیه‌ای منتشر کرده است که عیناً در ادامه خواهد آمد.

کمیته دفاع از رضا شهابی

۲۱/۱۱/۹۵

«فشار شدید مقامات برای بازگرداندن رضا شهابی به زندان

رضا شهابی عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه از سوی دادستانی تهران برای بازگشت به زندان تحت فشار قرار گرفته است و این در حالی است که دوره ی حبس شهابی پایان یافته است.

رضا شهابی که در روز ۲۲ خرداد سال ۸۹ بازداشت و به شش سال زندان محکوم شده بود به دلیل ضرب و شتم ماموران امنیتی در زمان بازداشت و بازجویی، در دوره محکومیت دو بار تحت عمل جراحی (گردن و کمر) قرار گرفت و به دلیل وضعیت جسمی بسیار وخیم، مسئولان قضایی با تاییدیه پزشکی قانونی و اخذ وثیقه سنگین با مرخصی استعلاجی نامبرده برای مدت باقی مانده حبس موافقت نموده بودند.

با وجود اینکه این کارگر زجر کشیده در تاریخ ۱۶/۲/۹۴ محکومیتش تمام شده و مسئولان قضایی پیش از این در مراجعات آقای شهابی به دادستانی بصورت شفاهی اعلام کرده بودند که محکومیت حبس شما پایان یافته است اما تا به امروز از استرداد وثیقه هم  خودداری کرده اند.  همچنین در همین رابطه دولت ایران طی گزارشی به سازمان جهانی کار اعلام کرده که رضا شهابی از زندان آزاد و بازگشت بکار شده است در حالی که وی هنوز از کار اخراج و تحت فشار برای بازگشت به زندان است.

 علی رغم اینکه شهابی همچنان از عارضه گردن و کمر و بیماری های مختلف ناشی از اعتصابات غذا در دوره محکومیت رنج می برد، دادستانی در ماه های اخیرطی تماس های تلفنی با ایشان اعلام کرده که سه ماه از مرخصی مورد موافقت قرار نگرفته است و باید به زندان مراجعه نماید. همچنین دادستانی با اخطارکتبی و تماس های تلفنی مکرر به وثیقه گذار از ایشان خواسته است که شهابی را تحویل زندان دهد در غیر اینصورت وثیقه را ضبط خواهد کرد.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه ضمن محکوم نمودن اقدامات امنیتی و قضایی صورت گرفته علیه رضا شهابی خواهان آزادی بی قید و شرط ایشان و دیگر فعالین کارگری و همچنین خواستار لغو احکام صادره علیه  دو تن ازدیگر اعضای هیات مدیره سندیکا، آقایان ابراهیم مددی و داود رضوی می باشد.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

۹۵/۱۱/۲۱»

حسن رحمان پناه:”انقلاب مرد ، زندە باد انقلاب ” *

٢٢بهمن سالگرد پیروزی قیام مردم ایران علیە استبداد ٢۵٠٠سالە سلطنتی است. در این روز و بعد از ماهها نبرد و فداکاری تودەهای قیام کنندە ، با پایین کشیدن مجسمەهای محمدرضا شاە و پدرش در میادین شهرهای ایران ، پروندە بیش از ۵٠ سال حکومت پهلوی و دوهزار و پانصد سال نظام پادشاهی در ایران بستە شد و به گورستان تاریخ پیوست.

اما مشکل جامعە ایران با بستن پروندە رژیم سلطنتی پایان نیافت. بلکە با گشایش پروندە استبداد مذهبی کە سرآغاز حرکت های ارتجاعی_اسلامی در دیگر کشورهای همجوار نیز بود، دور نوینی از دیکتاتوری و سرکوبگری در ایران و رشد و گسترش بنیادگرایی اسلامی در منطقە آغاز شد کە در قیاس با قبل، قابل مقایسە نیست. نطفە حکومت اسلامی از دوران به قدرت رسیدن محمدرضا شاه و از امتیازاتی کە نامبردە برخلاف پدرش به جریانات اسلامی داد ، در رحم همان رژیم بستە شد. بستر ایجاد حکومت فاشیسم مذهبی ، حکومت استبداد مطلقە سلطنتی بود. تحرکات جریانات اسلامی ، از قبیل “فدائیان اسلام” ، از جملە ترور رهبران حکومتی(سە نخست وزیر) و روشنفکران شاخص آنزمان جامعە ایران ، ” احمد کسروی” در سالن دادگاه، شاه و دستیارانش را بنا به نیاز و ضرورت سیاسی،نه تنها وادار به نشان دادن ضرب شصت به اسلامیون تندرو نکرد، بلکە برعکس و در ضدیت با نیروهای “چپ” آن دوران ، بویژه “حزب تودە” کە جریانی وابستە و سرسپردە شوروی بود، شاە را به امید استفادە بهینه از ظرفیت های ضدانقلابی نیروهای اسلامی ترغیب نمود، کە نهایتآ به قیمت فروپاشیدن سلطنت در ایران تمام شد.
ضدیت خمینی و دارودستە مذهبی با نظام سلطنتی در ایران کە با “اصلاحات ارضی” شاە در سال های اولیە دهە چهل خورشیدی آغاز گردید، مخالفتی به شدت ارتجاعی و ضدانقلابی بود. شاه در جواب به نیاز سرمایەداری ایران و بنا به فشار سرمایەداری جهانی و امپریالیستی ناچار به آنجام “انقلاب سفید”(واژەای علیە انقلاب سرخ) گردید. “تقسیم اراضی” و آزادسازی نیروی کار زنان در بازارهای کار از جملە اعزام زنان به عنوان “سپاە دانش و بهداشت” به روستاها ، دو فاکتور اصلی در مخالفت خمینی و طرفدارانش علیە اصلاحات شاه بود و نامەهای خمینی در اخطار به شاه کە “نوامیس” مردم در رفتن به بازار کار و روستاها به خطر افتادە است در دسترس می باشند. اگرچە مخالفت با تقسیم زمین میان دهقانان، مخالفت دهقان به اقدامات خمینی و دفاع از طرح شاە را به همراه داشت ، اما ضدیت خمینی با حضور گستردە زنان در بازار کار ایران ، حمایت بخش محافظەکار، مذهبی و ارتجاعی جامعە با خمینی را سبب گردید. حافظە تاریخی جامعە ماندگار نیست و در سال ١٣۵٧ اکثریت مردم ایران ، این ویژگی و ضدیت خمینی با نصف جامعە یعنی زنان و دیگر مطالبات خود را به اسانی فراموش و زمینەهای ایجاد حکومت استبداد مذهبی را در میان توهم و خوشباوری خود فراهم نموند کە جنایات و کشتار ٣٨سال اخیر را رقم زد. جنایاتی کە نه تنها در تاریخ ایران ، بلکە مشابه آن تنها در محدود دیکتاتوریهای دیگر در جهان و در قرن ٢٠ و ٢١ قابل نشان دادن است.
رژیم استبدادی سلطنتی همچنانکە گفتە شد در آغوش گرم خود اژدهای هزار سر جمهوری اسلامی را پروراند. عواملی کە در فروریزی حکومت سلطنتی نقش اساسی را بازی کردند به اختصار میتوان چنین بر شمرد:
١_ استبداد مطلق شاە برخلاف “قانون اساسی” کە به آن قسم خوردە بود، “سلطنت مشروطە” نبود. بلکە شاە به جای کل نهادهای حکومتی، سیاسی و نظامی ، حکومت می کرد. “دمکراسی” بورژوازی کە شاە به آن افتخار می کرد، تنها اصلاحی بود کە در نشست ها بصورت فرمال از دهان شاه و دیگر مقامات حکومتی جاری می شد . آنچە در عمل آنجام می گرفت، استبداد خشن همراه با زندان، شکنجە و اعدام بود.
٢٢_ فساد گستردە در کل نهاد سلطنت تا مقامات پایین، بویژه فساد خانوادە سلطنتی و نزدیکان آنان کە در جشن های ٢۵٠٠ سالە تخت جمشید به اوج خود رسید ، زبانزد خاص و عام بود . انباشتە شدن ثروت در دست اقلیتی محدود و فقر و تنگدستی در زندگی اکثریت جامعە، سیمای جامعە ایران را به هر ناظری نشان می داد.
٣٣_ همگام با فقر اقتصادی ، تداوم و تعمیق استبداد سیاسی کە دو روی یک سکەاند در جامعە نهادینه شدە بود. دخالت روزانه “ساواک” در جزئی ترین مسائل زندگی خصوصی و عادی مردم ، ایجاد وحشت در درون جامعە(دیوار موش دارد و موش گوش دارد) ، تعبیر عینی استبداد سلطنتی در ایران بود.
۴۴_ عدم وجود کمترین میزان از آزادی سیاسی، حزبی، مطبوعاتی ، نبود حق بیان ،نظر و عقاید سیاسی، ممنوعیت حق تشکل، سازمان و نهاد تودەای و مردمی به جز نهادهای وابستە و زرد حکومتی ، ویترین “دمکراسی” سلطنتی را هرچه بیشتر بی رونق و خالی نشان می داد . آخرین مورد از اجازە تحزب یابی مردم ایران ، اجبار کردن سیستم تک حزبی “رستاخیز” بود کە به فرمان شاه “هر ایرانی بایستی عضو آن باشد”.
۵۵_ وابستگی مطلق نظام سلطنتی به قدرت های خارجی ، بویژه آمریکا ، شاە را در اذهان مردم و بخصوص بخش اگاه جامعە، به وابستە و نوکر امپریالیسم تبدیل کردە بود.
۶۶_ ضدیت مطلق شاه ، دربار و ساواک ، با نیروهای “چپ” و کمونیست ها، سرکوب خشن و بیرحمانه آنان ، ممنوعیت فعالیت نهاد و تشکل های کارگری ، زنان ، جوانان و دانشجویان به بهانه ارتباط با کمونیست های خارجی و “کشورهای کمونیستی” ، و حتی مخالفت با جریانات ملی طرفدار “مصدق” از دیگر اقدامات شاه و دربار بود کە امکان تنفس آزاد را از جامعە ایران سلب کردە بود.
جدا از دلایل فوق، عوامل دیگری نیز در فروپاشی نظام سلطنتی و در شکل گیری جریان مذهبی و به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی موثر بودند کە به اختصار میتوان چنین بیان داشت :
١١_ بعد از پیروزی اسلام در ایران کە به زور شمشیر و کشتار خونین توسط اعراب مهاجم در این کشور ممکن گردید و بویژه و بعد از حکومت سلسلە صفوی کە به مدت ٢٢١سال بر ایران حکومت کردند(از سال‌های ۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی ،برابر ۱۷۲۲–۱۵۰۱ میلادی) مذهب شیعە در ایران همیشە حکومت سایە و حکومتی در درون حکومت سلطنتی بودە است.
٢_ در “انقلاب مشروطە” به سال٨۶ _١٢٨۵خورشیدی برابر با ١٩٠۵۵میلادی، دو گرایش مذهبی و سکولار در قالب “مشروطە و مشروعە” به جدل برخواستند کە با پیروزی اولی و عقب نشینی دومی ، سلطنت مشروطە در ایران برقرار شد کە تا تاجگذاری رضاشاه و بنیانگذاری سلسلە پهلوی در اردیبهشت ١٣٠۵ ادامه یافت. اما در سال ١٣۵٧ تاریخ برعکس ورق خورد و “مشروعە” ، نه تنها بر “مشروطە” ، بلکە بر هر ندای آزادیخواهانه و انسانی در ایران پیروز شد و استبداد خشن و فاشیستی دینی در جامعە ایران برقرار گردید.
٣٣_ در دوران استبداد سلطنتی، همزاد با سرکوب خشن و خونین کمونیست ها ، نیروهای “چپ” و سکولار، امکانات گستردەای توسط شاه و دربار در خدمت جریان مذهبی ، از جملە منبرمساجد برای تبلیغ و ترویج ، پرورش هزاران طلبە در حوزەهای جهل و خرافە به نام “حوزە علمیە” و رهسپارشدن آنان به درون جامعە برای تبلیغات مذهبی، جمع آوری منظم کمک های مالی و ذکات و خمس و دیگر وجوهات مذهبی، عملآ آنان را به حزب و جریان سیاسی قانونی ،اما بدون مجوز رسمی تبدیل کردە بود، بە وجود آمدە بود. شبکەهای گستردە مذهبی ، همراه با کلاس های درس “علی شریعتی” ، چشم پوشی ساواک از نوشتە و نوارهای سخنرانی خمینی و ارسال آن به داخل ایران و پخش وسیع آن، بستر مناسبی برای جریان مذهبی در قیام بهمن ۵٧ خورشیدی کە منظم ترین نیروی سازمانیافتە با حمایت های گستردە مالی و تبلیغاتی در داخل کشور و همچنین پشتیبانی قدرت های امپریالیستی و شبکەهای اطلاع رسانی آنان از جملە “بی بی سی” فارسی و “سی ان ان” در آمریکا برای کسب قدرت سیاسی بود، فراهم نمود.
اما تردیدی نیست کە در سیستم جهانی سرمایەداری ، تنها دلایل داخلی برای پیروزی یا شکست یک قیام ، یک انقلاب ، یک حرکت گستردە اجتماعی و یا ساقط شدن یک دولت کافی نیست ، بلکە عوامل برون مرزی و جهانی نیز بسیار مهم و تآثیرگذار است. بطور فشردە در رابطە با سقوط رژیم سلطنتی و به قدرت رسیدن حکومت مذهبی در ایران به آن می پردازیم .
١_ قیام سال ١٣۵٧٧ ایران ، تنها بر متن رویدادهای داخلی قابل سنجش و ارزیابی نیست. زیرا نظام سرمایەداری از قرن ١٩ در اروپا و از اوایل قرن بیست در بسیاری از نقاط جهان به مناسبات غالب تبدیل و نظام اقتصادی و سیاسی جهانی را در هم تنید. لذا سرنوشت ایندە سیاسی ایران و هیچ کشور دیگری، تنها در متن مناسبات اقتصادی،سیاسی و اجتماعی در درون مرزهای این کشورها رقم نمی خورد. بلکە جبهه انقلاب و ضد انقلاب کە امروز خود را در قامت “کار و سرمایە” نشان می دهند، بر روند رویدادها، تاثیر غیرقابل حذفی دارند. در این راستا جنگ سرد میان “شرق” و “غرب” کە بعد از پایان جنگ جهانی دوم عملآ کلید خورد و جدال دو سیستم سرمایەداری دولتی و سرمایەداری بازار آزاد را دەها سال به دنبال داشت ، تاثیر تعیین کنندەای در شکل دادن به الترناتیو اسلامی در ایران در تقابل با خطر “کمونیسم روسی” داشت . جمهوری اسلامی تنها الترناتیو دولت های غربی بعد از سقوط رژیم شاە در ایران بود. بخصوص بعد از اینکە خمینی در فرانسە به دولت های غربی اطمینان داد کە “اسلام سرآشتی با کمونیسم ندارد” ، حکومت اسلامی بعنوان دولت مورد نظر ۴ آبر قدرت غرب در ادامه و تحکیم کمربند امنیتی علیە “شوری” سابق و در اطمینان حاصل کردن از ظرفیت های به شدت قوی رژیم مذهبی در خاموش کردن شعلەهای قیام در داخل مرزهای ایران و خارج از آن مصمم و به حامی آن تبدیل گردیدند.
۵_ به موازات گسترش اعتراضات و مبارزات انقلابی و تودەای، بویژه از پاییز ۵٧ و از دست رفتن اعتبار و اعتماد شاە و نظام سلطنتی در ایران و نزد قدرت های امپریالیستی و در رآس همه آمریکا ، اقدام برای جایگزین سازی رژیم سلطنتی آغاز و در کنفرانس “گوادلوپ” در ژانویە ١٩٧٩ تصمیم قطعی برای خلع قدرت از “شاە” و واگذاری دولت به “خمینی” گرفتە شد. در ادامه این پروژە ، ژنرال “هایزر” آمریکایی ،برای جلوگیری از کودتای احتمالی فرماندهان ارتش کە با بسیاری از آنان رابطە حسنه داشت، به ایران اعزام و ارتش را برای بازگشت خمینی به کشور آمادە و ایران را آرام آرام و قدم به قدم تقدیم ضدانقلاب اسلامی نمودند.
۶۶_ عدم صف مستقل تودەای و اجتماعی طبقە کارگر و در پیشایش آنان کمونیست ها و جریانات انقلابی، دفاع بخش چشمگیری از اپوزسیون قدیمی و متشکل ایران با تشکیلات و کادرهای قدیمی و شناختە شدە از خمینی به بهانه “ضدامپریالیست” بودن ، بویژه “حزب تودە ایران ” و در ادامه بخش” اکثریت سازمان چریک های فدایی خلق ایران” و همچنین حمایت مجاهدین بعنوان یک نیروی اپوزسیون از جریان مذهبی به رهبری “خمینی” ، از عوامل مهم دیگری در ایجاد توهم اکثریت “تودەها” در به قدرت رسیدن رژیم اسلامی بود. همکاری “ملی ها” از جملە “جبهه ملی” کە مصدق سمبل آن بود با مذهبیون و تبدیل شدن به ستون ایجاد و حفظ حاکمیت اسلامی از دیگر عوامل شکل گیری رژیم ولایت فقیە در ایران محسوب می شود.
٧٧_ در شکل گیری و استقرار جمهوری اسلامی در جریان قیام و روند بعدی آن ، منطقەای کە بر خلاف کل ایران روند دیگری را طی نمود واستثنا بود، کردستان است. دلایل اصلی این تفاوت ، قدرتمندی جریان چپ و سوسیالیست در بخش های وسیعی از این منطقە، مسلح شدن و مسلح ماندن تودەها در جریان قیام و بویژە خلع سلاح چند پادگان و پاسگاە نظامی ، اعمال حاکمیت مردمی توسط شوراها و نهادهای دمکراتیک توسط مردم قیام کنندە، تفاوت مذهبی اکثریت مردم این منطقە با رژیم اسلامی کە مدافع اسلام “شیعە اثنا عشری” بود و همچنین وجود” ستم ملی” دیرینه و نهادینه شدە در کردستان کە هیچ نشانی در رفع این ستم در برنامە نظام مذهبی تازە به قدرت رسیدە قابل مشاهدە نبود و تجربه بعدی هم علارغم فریبکاری رژیم و تسلیم طلبی جریان “ناسیونالیسم کرد”آنرا اثبات نمود ، دلایل اصلی این جدایی فاز کردستان از سایر نقاط ایران در جریان قیام و بعد از آن بود.
با توجە به عوامل داخلی و خارجی فوق ، ضدانقلاب فاشیستی _اسلامی در ایران قدرت را غضب نمود . ٣٨سال کارنامه خونبار جمهوری اسلامی در همه عرصەها و علیە اکثریت مردم ایران و همچنین “صدور” تروریسم و ناامن کردن کشورهای منطقە و جهان کە با اسم رمز “صدور انقلاب اسلامی” همراه بود، آنچنان واضح و آشکار است کە نیازی به بازگو کردن این تاریخ حتا برای کسانی کە سن آنها اجازە تجربه به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی را نیز نمی دهد، نیست.
اما ایران امروز ، ایران سال ۵٧ نیست. امکان تکرار تجربه قیام ۵٧٧ به شکل گذشتە ، “همه با هم ” ممکن نمی باشد . از تجربه قیام سال پنجاه و هفت، هم طبقە سرمایەدار ایران و هم طبقە کارگر آن ، بعنوان دو طبقە اصلی به اندازە کافی درس و آزمون آموختەاند. بورژوازی ایران بر حاکمیت مطلق این طبقە به شکل بلاواسطە تاکید و تمام توش و توان خود را برای جلوگیری از تکرار یک قیام دیگر به کار خواهد گرفت. بورژوازی ایران از طبقە کارگر برای کمک به این امر و پیشبرد اهداف طبقاتی و حاکمیت مطلق خود و همچنین از هر ابزار و امکانی استفادە و کماکان مذهب و “ناسیونالیسم ایرانی” را به خدمت خواهد گرفت و پراکندگی صفوف طبقە کارگر را دستمایە تحمیل بربریت مطلق علیە این طبقە قرار خواهد داد. اما بخش اگاه و متشکل طبقە کارگر، سازمانها و نهادهای کمونیست و مدافعین راستین این طبقە، از پراکندگی ، عدم صف مستقل طبقاتی ، سیاست و برنامه نا مشخص در جریان قیام و ادارە جامعە، درس گرفتە و کماکان نیز رنج می برند. این بخش از جامعە در تئوری ، تجربە و پراتیک آموخت ،هر میزان همکاری با طبقە سرمایەدار و بخش یا جناحی از آن ، برعلیە منافع این طبقە و در خدمت به تحکیم زنجیرهای ستم و استثمار خواهد بود. طبقە کارگر و مبارزین اگاه این طبقە، از تجربه قیام ۵٧ آموختند کە با “قیام نمی توان بازی کرد” . اگر قدرت ، توان و ظرفیت آنرا نداشتە باشید به اولین قربانیان قیام تبدیل خواهید شد. جمهوری اسلامی اولین تجربیات سرکوب و کشتار دستەجمعی و خونین خود را از انقلابیون راستین و فعالین فداکار قیام ضد سلطنتی آغاز کرد، تا در فکر قیام دیگری نباشند. قیام بدون هدف و رسیدن به هدف بودن اگاهی ، سازماندهی و تشکیلات، از درسهای مهم قیام سال ۵٧ است کە باید از آن آموخت و مانع تکرار آن شد.
نکتە مهم و قابل تآمل و توجە دیگر در “دهکدە جهانی” کنونی، کە از نقاط مهم ضعف قیام ۵٧ ایران برای طبقە کارگر و تودەهای تحت ستم و در همان حال به نقطە قوت مهمی در خدمت به ضدانقلاب و جریان بورژوا_ اسلامی تبدیل گردید، این جملە داهیانه “کارل مارکس” در ارزیابی از انقلاب فرانسە در میانه سالهای ١٨۴٨تا ١٨۴٩ بود کە باید به جد آنرا فرا گرفت و از آن آموخت. “کارگران همان طور کە خیال می کردند در کنار بورژوازی می توانند به رهایی برسند، این تصور را هم داشتند کە امکان یک انقلاب پرولتاریایی در درون مرزهای ملی فرانسە ، در کنار دیگر ملت های بورژوا ، برای آنان وجود دارد. ولی، روابط تولیدی در فرانسە، تابع بازرگانی خارجی فرانسە، موقعیت این کشور در بازار جهانی و قوانین این بازار است . فرانسە چە گونه می توانست بدون یک جنگ انقلابی در مقیاس اروپا ، کە آثار متقابل آن بر جبار بازار جهانی، یعنی انگلیس، معلوم بود ، همه اینها را درهم بشکند؟” (کارل مارکس . نبرد طبقاتی در فرانسە . ترجمە فارسی : باقر پرهام)
تردیدی نیست، همچنانکە جمهوری اسلامی از روز اول به قدرت رسیدن “جهانی” رفتار و عمل کردە ، طبقە کارگر ایران نیز در نبرد کار و زندگی ضمن اتکا به نیرو و قدرت خویش برای رهایی، به حمایت و پشتیبانی جنبش عظیم طبقە کارگر منطقە و جهان نیاز دارند و پیروزی نهایی آن در گذرگاههای سخت تقابل “کار و سرمایە” تنها از این مسیر ممکن است . باز به قول مارکس و از همان کتاب (نبرد طبقاتی در فرانسە) ، ” باری در پرتو شکست ژوئن است کە تمامی شرایط لازم برای آن کە فرانسە ابتکار انقلاب در اروپا را در دست بگیرد ایجاد شدە است. تنها پس از آغشتە شدن به خون شورشیان ژوئن است کە پرچم سە رنگ {فرانسە} توانستە است به پرچم انقلاب اروپا ، به پرچم سرخ، تبدیل شود. و ،ما، {به همین مناسبت} فریاد می زنیم : ” انقلاب مردە است ! زندە باد انقلاب!” (کارل مارکس).

٢٢ بهمن ١٣٩۵

* عنوان این مطلب در جملە پایانی نوشتە درج شدە ، از “کارل مارکس” در (کتاب نبرد طبقاتی در فرانسە)با ترجمە فارسی (باقر پرام) گرفتە شدە است.