کمپین دفاع از رضا شهابی:اطلاعیه فوری: تصریح و تدقیق درباره تاریخ آزادی رضا شهابی؛ تاریخ واقعی آزادی او را ما رقم میزنیم! 

کارگران! تشکل های کارگری! دوستان !
از ساعاتی پیش پیام هایی به کمپین دفاع از رضا شهابی واصل شده که از ما پرسیده اند که آیا کدام یک از تاریخ هایی که درباره آزادی رضا شهابی در طی زمان های مختلف اعلام شده، صحت دارد؟ بدین وسیله ما رسما اعلام میکنیم که تاریخ های مختلف اعلام شده هیچ کدام تاریخی تضمینی برای آزادی وی نیست و تاریخ ِ واقعی آزادی رضا شهابی، از اتحاد و اعتراض ما رقم خواهد خورد.
لازم به تصریح است که در پرونده ی قضایی رضا شهابی سه تاریخ مختلف درج شده که یکی مربوط به ماه آینده و دو تاریخ دیگر مدت های دیگری را دربردارد. مقامات قضایی اما خود نیز اذعان کرده اند که تاریخ حکم رضا شهابی هم اکنون نیز پایان یافته است و علت اینکه رضا شهابی را آزاد نکرده اند این است که رضا شهابی قبول نکرده است که در صورت آزادی دست از فعالیت بردارد و بدین ترتیب تاریخ آزادیش تا همین امروز نیز چند ماه است که به تاخیر افتاده است.
واقعیت این است که تاریخ واقعی آزادی رضا شهابی هیچ عدد پرینت شده ای بر روی کاغذ نیست زیرا اگر این اعداد موجود در پرونده “درست” می بودند رضا شهابی باید دو ماه پیش آزاد میشد ! یا اگر این اعداد “درست” باشند سه نوع مختلف از این اعداد در پرونده ی وی درج شده است؛ پس کدام یک واقعی است؟! دستگاه قضایی به رضا گفته بود که فقط برای مدت کوتاه و برای اتمام دوره ی حبسش به زندان میرود و وقتی رضا را به زندان افکندند و از دربند بودن او مطمئن شدند بلافاصله اعداد و تاریخ های دیگری را رو کرده اند. دفعه ی پیش هم که نزدیک به فرارسیدن تاریخ آزادی شهابی بود در زندان اوین پرونده ای جدید برایش ترتیب دادند و او را به یک سال حبس دیگر- علاوه بر شش سال حبس اولیه- محکوم کردند. اطمینان به اعداد و ارقامی که در کاغذ های قضایی نوشته میشود جایز نیست و کمکی به آزادی رضا شهابی و دیگر فعالین کارگری نمیکند. تاریخ واقعی آزادی رضا شهابی تنها و تنها بستگی به این دارد که چه حجمی از اعتراض متحدانه در مقابل محبوس بودن او صورت بگیرد. محمود صالحی خوشبختانه امروز آزاد شد در حالی که در پرونده ی وی تاریخ دیگری درج شده است؛ تنها اعتراضات متحدانه و همبستگی کارگری، این عدد صوری در پرونده اش را بی معنا کرده و او را آزاد کرده است؛ محمود بهشتی در حین حبس به احکام دیگری محکوم شده است؛ تاریخ های ذکر شده در پرونده اش همگی میتوانند با دفاع متحدانه ی ما بی معنی شده و وی نیز آزاد شود و …تاریخ تضمینی آزادی رضا شهابی نیز تنها همان تاریخ است که از اعتراضات همگی ما حاصل میشود. هیچ کدام از سه موردی که به عنوان تاریخ در پرونده ی رضا شهابی موجود است مورد قبول رضا شهابی، وکلایش، خانوده اش و مورد قبول ما نیست و حتا مطابق قانون موجود در دستگاه قضایی هم این سه رقم مختلف به اصطلاح ” غیر قانونی” هستند و همین حالا هم رضا شهابی مدت نزدیک به دو ماه است که اضافه در زندان نگه داشته شده است.
شرایط جسمی رضا شهابی بسیار وخیم است و حتا پزشک قانونی در مورد وی هشدار داده است. او از ناحیه کمر، گردن، سر، کلیه و … رنج میبرد و هرزچندگاهی مقامات قضایی او را به صورت نمایشی به بیمارستان برده و باز به زندان برمیگردانند.
دوستان عزیز! رضا شهابی علاوه بر موضع کارگری، مستقل، محکم و اصولی خود و علاوه بر همیاری خانواده اش تنها و تنها با حمایت همکاران، کارگران، تشکل های کارگری و افراد آگاه و جریانات مترقی و با اعمال فشارهای داخلی و بین المللی از حبس رهایی خواهد یافت؛ هر کدام از سه رقم و عددی که به عنوان تاریخ در پرونده ی او موجود است باید مورد اعتراض همه ی ما قرار بگیرد و ما همگی یکصدا و متحدانه ضمن اعتراض به ادامه ی حبس وی با وجود اتمام حکمش، و ضمن اعتراض به وضعیتی که از نظر پزشکی و سلامت برای او به وجود آورده اند خواهان این هستیم که رضا شهابی را بی قید و شرط و فورا آزاد کنند.
کمپین دفاع از رضا شهابی

حسن رحمان پناه:آزادی محمود صالحی ، پیروزی مقاومت بر استبداد

بعد از ظهر روز پنج شنبە ٢ آذر ١٣٩۶ برابر با ٢٣ نوامبر ٢٠١٧ محمود صالحی چهرە شناختە شدە جنبش کارگری ایران و کردستان از زندان قرون وسطایی استبداد مذهبی حاکم بر ایران در شهرستان سقز آزاد شد.

محمود صالحی کارگر مبارز و مقاوم کە از مریض های متعدد از جملە نارسایی شدید کلیە رنج می برد ، روز شنبە ششم آبانماه هنگامیکە بعد از دیالیز کلیەهایش، قصد خروج از بیمارستان خمینی سقز را داشت ، توسط ۴ نفر از آدام ربایان جمهوری اسلامی و در برابر چهرە نگران و بهت زدە همرزم و همسرش نجیبه صالح زادە ربودە شد و به زندان مرکزی سقز منتقل گردید. بهانه ربودن محمود در شرایط بد جسمی، اجرای ٩ سال حکم زندان ایشان بود کە فرمان مقامات قضایی رژیم اسلامی باید آنرا در زندان سپری می کرد. محمود صالحی با جسمی ضعیف اما با آرادەای پولادین به زندان رفت و در برابر قاضی ، شکنجە گر ، زندانبان و دیگر مردان خدا در اجرایی عدالت اسلامی در گوشە سلول ماند. آنان تصور می کردند جسم ضعیف محمود تحمل رادە مستحکم ایشان را ندارد و تاب مقاومت نخواهد داشت و تسلیم می شود. محمود صالحی از سال ١٣۵٩ به زندان ، شکنجە ، آزار و اذیت جلاد عادت کردە و بیش از ٨ سال از بهترین دوران زندگیش را در سیاەچالها و شکنجەگاههای جمهوری اسلامی سپری کردە است . محمود فرزند کار و رنج و آبدید حرکت و جنبشی است کە اگر چه دیوار زندانها بر دوش هم طبقەایهای ایشان بنا می شوند ، اما ویران کردن این شکنجەگاهها و تبدیل آنان به موزە یا تفریحگاه نسل های کنونی و ایندە نیز رسالت این طبقە است. جمهوری اسلامی تصور می کرد ، محمود در زندان تنها است و او را از بین خواهد برد، اما جنبشی کە محمود و صدها رزمندە طبقاتی دیگر از دل آن برخواستە و ایشان تنها یکی از رزمندەگان صادق آن است، تصمیم گرفت کە او را تنها نگذارد و تا آزادیش از پای ننشیند.

فعالین و مبارزین جنبش کارگری و کمونیستی ایران در داخل و خارج کشور ، فارغ از هر درجە دوری و نزدیکی سازمانی و تشکیلاتی، در اعتراض به ربودە شدن، زندانی کردن و شرایط جسمی خطرناک محمود صالحی و برای آزادی فوری ایشان دست به کار شدند و اقدامات لازم را در دستور کار گذاشتند. فعالیت برای آزادی محمود و دیگر فعالین کارگری و سیاسی دربند، ابعاد فراکشوری به خود گرفت و نهادهای بین المللی کارگری و انساندوست در تقابل با دستگیری ایشان و در ضدیت با سیاست سرکوب و زندانی نمودن فعالین کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی و اعتراضی در ایران ، اقدام به ابراز نارضایتی و محکومیت استبداد مذهبی حاکم بر ایران نمودند. اقدامات صورت گرفتە و کمین های حمایتی از ایشان و دیگر زندانیان دربند نشان داد کە محمود صالحی تنها نیست ، بلکە ایشان یکی از شاخەهای تنومند درخت جنبش کارگری و انساندوستانه ایران است کە استبداد مذهبی حاکم بر این کشور را به وحشت انداختە است. جانیان اسلامی با زنجیرکردن محمود بر روی تخت بیمارستان ، تصور می کردند کە قادر به زنجیر کردن جنبش کارگری و جنبش عدالت خواهی در ایران هستند کە محمود تنها یکی از چهرەهای آن است. نشان دادن تصویر زنجیر استبداد بر دست و پای یک زندانی به شدت مریض ، اما مقاوم و سربلند، بیانگر به زنجیر کشیدن اکثریت جامعە هشتاد میلیونی ایران، توسط اقلیتی سودجو ، مفت خور، قاتل و انسان کش است. تصاویر محمود ،عمق فاجعە تحمیلی بر مردم ایران توسط حکومت الله را نشان داد. اما اگر به زنجیر کشیدن جامعە ایران توسط حکومت اسلامی بخشی از حقیقت است ، بخش مهمتر حقیقت این جامعە، وجود اعتراض ، مبارزە و رزمیدن برای پارە کردن زنجیرەهای استبداد است . آزادی محمود صالحی در روز پنج شنبە دوم آذر ماه و علارغم میل نهاد سرکوبگر قوە قضائیە ، رئیس زندانها ، مسئولین دولتی و امنیتی ، بیانگر پارە شدن زنجیر استبداد و ترک برداشتن دیوار ضخیم دیکتاتوری مذهبی است کە حلقەهای اتصال این زنجیر را تنها مشت آهنین ، نیروی بی رحم سرکوب و کشتار ، زندان ، جلاد و زندانبان به هم وصل کردە است .

آزادی محمود صالحی قدمی موثر و جدی در آزادی دیگر فعالین کارگری و دربند ، زندانیان سیاسی و فعالین دستگیرشدە دیگر جنبش های انقلابی ، اعتراضی و جاری است کە میتواند سرآغار حرکت نیرومند تودەای در تعمیق شکاف فروپاشی استبداد مذهبی حاکم بر ایران باشد. مقاومت محمود صالحی در زندان و فعالیت شبانه روزی تمام کسانیکە برای آزادی ایشان در داخل کشور و در خارج کشور رنج کشیدن و فداکاری نمودند، از برگ های زرین مبارزە برای آزادی زندانیان سیاسی در ایران و ضدیت با استبداد مذهبی حاکم بر این کشور است.
اما در مبارزە برای آزادی محمود صالحی، سهم ویژەای نصیب “نجیبە صالح زادە” همرزم و همسنگر محمود صالحی می شود. نجیبە از روز وصلتش با محمود ،بخش از وجود ایشان ، از مبارزە و موفقیت هایش ، از کار و رنج و آوارگی، از زندان و شکنجە ، از محاکمە و بازجویی و رودرویی با قاضی و جلاد، از بیمارستان و دیالیز، از وکالت و دفاع از ایشان ، از ماندن روزها و شب ها در این شهر و آن شهر ، در جلو درب زندان و تحمل جواب رد نگهبان به فرمان بالادست در ممنوعیت ملاقات، از بردن پروندە مملو از نگرانی از وضعیت جسمی محمود نزد این پزشک و آن پزشک، از قبول مسئولیت “کمیتە دفاع از محمود صالحی” ، و سرآنجام در بزرگ کردن ، سرپرستی و پرورش دو فرزند در غیاب پدر زندانی و هر بار روبرو شدن با صدها سوال بی جواب آنان ، بخشی از کارنامه و حقیقت زندگی این زن ، این مادر ، این مبارز و این انسان بزرگوار است . نجیبە نه به اعتبار محمود ، بلکە به اعتبار و همت خودش ، بعنوان یک زن کارگر، قابل تقدیر و ستایش است . جنبش کارگری ایران زنان برجستە و فداکار زیادی همچون نجیبە صالح زادە را در سینه خود پرورش دادە و دارد. اما استبداد مذهبی حاکم و ضد زن در قدرت و متاسفانه فرهنگ و سنت مردسالار در جنبش کارگری ،اجازە عرض اندام به زنان ، بعنوان نصف جامعە و نیمه جنبش کارگری و طبقاتی ضدسرمایەداری را ندادە است.
با آزادی محمود صالحی موجی از شادی و خوشحالی قلب های مبارزین و آزادیخواهان رزمندە جنبش کارگری و طبقاتی ایران و کردستان برای پایان دادن به کابوس جمهوری اسلامی بر حیات و زندگی مردم ایران را فراگرفتە است. این موفقیت را باید تنها قدمی در راستای گامهای سترک تر جهت اقدامات هماهنگ و متحدانه دیگر به حساب آورد . باید از پای ننشست و نبرد برای آزادی چهرەهای فعال و فداکار دیگر از جملە رضا شهابی ، اسماعیل عبدی، محمود بهشتی لنگرودی، رسول بداقی ، محسن عمرانی و دیگر زندانیان سیاسی ، محمد نظری ، خەبات دهدار و نیز بسیاری از فعالین اجتماعی و مبارزاتی کە هنوز در بند جمهوری اسلامی ایران هستند را ادامه داد.
آزادی محمود صالحی پیروزی مقاومت بر استبداد و دیکتاتوری بود . این پیروزی نشان داد کە حرکت و اقدامات فراکشوری و بین المللی نقش مهمی در پیروزی حرکت های کشوری دارند . جنبش کارگری ، جنبش جهانی و سرمایە ستیز است و نیرو و توان طبقاتی خود را از اقدامات مشترک ، اگاهانه و متحدانه کسب می کند. این پیروزی را باید پاس داشت و از درسهای به نتیجە رسیدن آن، برای بر داشتن گامهای رو به جلو دیگر آموخت.
٢٣/١١/٢٠١٧

بیانیه ۱۰۵- رضا شهابی بر اساس آخرین صورت وضعیت زندان، روز ۱۸ دیماه ۱۳۹۶ آزاد خواهد شد.

طبق گفته رضا شهابی و بر اساس آخرین صورت وضعیتی که وی از زندان دریافت کرده است، تاریخ آزادی این کارگر زندانی ۱۸ دیماه ۱۳۹۶ اعلام شده است. رضا شهابی به دلیل دو عمل جراحی سنگین گردن و کمر در دوران زندان و طبق نظر صریح پزشکی قانونی، دوران مرخصی پزشکی خود را میگذراند اما به دلیل اعمال فشار دادستانی بر وثیقه گذار و تهدید به ضبط سند وی، رضا مجبور شد در تاریخ ۱۷ مرداد ۱۳۹۶ به زندان رجایی شهر بازگردد. در ابتدا مسئولان زندان به وی اعلام کردند که در پرونده نامه ای است که در آن، تاریخ آزادی شما ۲۴ شهریور ۱۳۹۴ اعلام شده است و بنابراین شما بروید و فردا برای انجام کارهای اداری لازم جهت آزادی قطعی مراجعه کنید. اما در روز ۱۸ مرداد ۹۶ پس از مراجعه رضا شهابی به زندان، به وی اعلام شد که تمام مرخصی های پزشکی شما غیبت محسوب شده و بایستی ۹۶۸ روز در زندان بمانید! پس از آن رضا شهابی در اعتراض به این اقدام مسئولان امنیتی و قضایی اقدام به اعتصاب غذا کرد که این اعتصاب غذا پس از ۵۰ روز بنا بر درخواست خانواده، سندیکای کارگران شرکت واحد، تشکل‌های کارگری و افراد مختلف و همچنین قول مؤکد مسئولان امنیتی و قضایی مبنی بر برآوردن خواسته‌ های اساسی رضا شهابی، به پایان رسید. اما پس از پایان یافتن اعتصاب، تا مدتها رضا شهابی را که از عارضه ‌های گوناگون قدیمی و عوارض وخیم ناشی از اعتصاب رنج میبرد حتی به بیمارستان هم منتقل نکردند و این مهم تنها بعد از پیگیری های مستمر خانواده و با مشقات فراوان عملی شد و هنوز نیز مراحل درمانی رضا شهابی ادامه دارد و باید در اسرع وقت در بیمارستان بستری شود و تحت مراقبت پزشکی دائم قرار بگیرد.

اکنون نیز با وجود اینکه محکومیت رضا شهابی به پایان رسیده، بیش از سه ماه است که همچنان محبوس است و قصد دارند او را بدون هیچ دلیلی تا ۱۸ دیماه ۱۳۹۶ همچنان زندان نگاه دارند!

کمیته دفاع از رضا شهابی ضمن اعتراض شدید به این اقدام مسئولان امنیتی و قضایی، که حتی با قوانین ناعادلانه خودشان نیز مغایر است، خواهان آزادی فوری رضا شهابی و انتقال وی به بیمارستان جهت تکمیل روند درمان است.

k.d.shahabi@gmail.com

@shahabidefah

https://t.me/komitedefashahabi

فرهاد سعبانی:وتووێژێک لە گەڵ هاوڕێ ئیبراهیم عەلیزادە ده بیر ئه ولی کومه له 

هاوڕێیان و هەڵسوڕاوانی کۆمەڵە بینەرانی ئازیزی بەرنامەی کۆمەڵە و هەڵسوڕاوان !
لە بەرنامەی ئەو حەوتوویەی کۆمەڵە و هەڵسوڕاوان کە ڕۆژی پێنجشەممە ی له تلویزونی کومه له وه بڵاو دەبێتەوە،
سەرەنجتان بۆ بینینی وتووێژێک ڕادەکێشم لە گەڵ هاوڕێ ئیبراهیم عەلیزادە لە ژێر ناوی (هەل و مەرجی ئێستا و ئەرکی هەڵسوڕاوانی کۆمەڵە ) له م وتووێژه دا، هاوڕێ ئیبراهیم وەڵامی پرسیارەکانمان ئەداتەوە که، بریتین لە :
فاکتەر و نیشانەکانی گۆڕانی بارودۆخ لە ئێران
ڕوداوی دڵتەزێنی بوومەلەرزەو و هاوپشتی بێ وێنەی جەماوەری خەڵک بۆ خەڵکی ناوچەکانی بوومەلەرزە لێدراو و ئەزمونەکانی ئه و حه رکه ته جه ماوریه
ئەرکی هەڵسوڕاوانی کۆمەڵە لەم بارودۆخە
و پەیامێکی کورت سەبارەت بە هەڵسوڕاوانی کرێکاری لە زیندان.
سەرەنجتان بۆ بینینی ئەو وتووێژە ڕەدەکێشین

گفتگو با رفیق ابراهیم علیزاده
رفقا و فعالین کومه له !
بیننده گان عزیز برنامه کومه له و فعالین !
در برنامه این هفته ” کومه له و فعالین ” که پنج شنبه این هفته از تلویزیون کومه له پخش می شود، توجه شما را به دیدن گفتگوئی جلب می کنم با رفیق ابراهیم علیزاده دبیر اول کومه له با عنوان ” اوضاع سیاسی کنونی و وظائف فعالین کومه له ” در این برنامه رفیق ابراهیم به چند پرسش پاسخ می دهد
متغیرهای اوضاع سیاسی در ایران کدام ها هستند.
رویداد غم انگیز زلزله و همبستگی بی نظیر با مردم مناطق زلزله زده و درسهای آن
وظائف فعالین کومه له در این شرایط
و پیامی کوتاه در باره فعالین کارگری زندان
شما را به دیدن این گفتگو دعوت می کنم.

انجمن همبستگی بین المللی کارگران( UID-DER ):ما، هم درد مشترک داریم، هم دشمن مشترک

به برادران و خواهران هم طبقه ی ایرانی

ما، هم درد مشترک داریم، هم دشمن مشترک

برادران و خواهران هم طبقه ی عزیز :

ما همراه شما غم بزرگ ناشی از مصیبت زلزله اخیر را در قلب خود احساس میکنیم.

صدها کشته و هزاران مجروح عمیقا ما را متاثر کرده است. ما مراتب تسلیت خود را به تمام خواهران و برادران هم طبقه خود اعلام میداریم.

ما میدانیم که مسئولیت مستقیم این گونه کشتارها طبیعتا” به عهده حاکمیت وسیستم سرمایه داری است، به همین سبب معتقدیم که باید کلیه سیاستمداران بورژوازی،صاحبان سرمایه واملاک به خاطر این فاجعه عظیم با این حجم تلفا ت جانی( صحبت از هزاران کشته است ) و تخریب شهرها ، مورد مواخذه قرارگیرند.

برای ما روشن است که حتی با سقوط سیستم بهره کشی و ایجاد نظام نوین که حافظ منافع کارگران و زحمتکشان بوده و بنا بر اراده اکثریت جامعه  مستقر خواهد شد، نیز پایانی بر آلام قربانیان نظام سرمایه داری نمیباشد.

ما اطلاع داریم که غالب قربانیان به خصوص تهی دستان که جان خود را از دست داده اند، در مجتمع های مسکونی زندگی می کردند که توسط افراد و نهاد های حکومتی بدون رعایت ایمنی ساخته شده بوده اند. برای ما که شاهد زمین لرزه ای تقریبا مشابه ی در ترکیه بوده ایم، حادثه ای شوک آور به حساب نمی آید، علیرغم تفاوت های مذهبی ، فرهنگی و ملی، کلیه قوانین در جهت مخالف منافع کارگران و زحمتکشان میباشد. آیا این شباهت ها دلایل اثبات این نیست که کلیه زحمتکشان جدا از ملیت ، مذهب و نژاد باید به مبارزه علیه سرمایه داری و استثمار به پا خیزند؟

ما اعتقاد داریم،  تنها زلزله ، سیل و سایر بلایای طبیعی نیست که انسان ها را قتل عام میکند(با نگاهی به جنگ ها مشاهده میشود که تلفات انسانی ان ها به مراتب بیشتر است، ) بیایید برای براندازی کل سرمایه داری اقدام به مبارزه متحدانه کنیم و در جهت ا ستحکام و  هم بستگی بین المللی کارگران همت بگماریم.

زنده باد هم بستگی طبقاتی طبقه کارگر

سرنگون باد سرمایه داری

انجمن همبستگی بین المللی کارگران( UID-DER )

۱۵ /۱۱/۲۰۱۷

اعلام همدردی و حمایت رفقای ترکیه از زلزله زدگان ایران به دو زبان ترکی و انگلسی و بزودی ترجمه شده آن به فارسی نیز ارایه خواهد شد

To our Iranian class brothers/sisters: Our sufferings are common, so are the enemies!

 

Dear Iranian class brothers/sisters,

We feel in our heart, together with you, the grief for the disaster caused by the big earthquake. Hundreds of deaths sacrificed for capitalism and thousands of injured makes us deeply sad. We send our condolences to all our Iranian class brothers/sisters.

We know that capitalist system of exploitation is the chief culprit to blame for the sheer number of deaths caused by events that are called natural disasters. Bourgeois politicians and capitalist owners of property are directly to blame for the destruction and loss of lives caused by these disasters. We also know that unless this order of exploitation is overthrown and a new social order is established, based on the interests of workers and toilers at large, that is, of the overwhelming majority of society, an order ruled by themselves, there will be no end to these sufferings and sacrifices to capitalism.

We learned that most of the victims lost their lives in housing estates built particularly for the poor and in public buildings. This is no surprise for us, since we witnessed the same thing in the earthquakes in Turkey. Despite the difference in their religions and nationalities, the rulers act in the same callousness and greed against workers and toilers. Does not this similarity alone prove that all toilers of the world, regardless of their religion, nationality, race etc., must wage a common struggle against capitalist exploiters?

We know that it is not earthquakes, floods etc. but capitalism that kills. So let us all together heighten the struggle to kill capitalism, and strengthen the international unity and solidarity of the working class.

Long live class solidarity!

Down with capitalism!

UID-DER (Association of International Workers’ Solidarity)

 

 

İranlı Sınıf Kardeşlerimize: Acılarımız da, Düşmanımız da Ortak!

 

İranlı sınıf kardeşlerimiz,

Yaşadığınız büyük depremin yarattığı felaketin acısını sizlerle birlikte bizler de yüreğimizde hissediyoruz. Kapitalizme kurban verilen yüzlerce ölü ve binlerce yaralı içimizi acıtıyor. Tüm İranlı emekçi kardeşlerimize başsağlığı ve geçmiş olsun dileklerimizi iletiyoruz.

Biliyoruz ki, doğal afet denilen olayların bunca can kaybına neden olmasının baş sorumlusu kapitalist sömürü sistemidir. Onun dizginlerini elinde tutan burjuva siyasetçiler ve kapitalist mülk sahipleri bu felaketlerin yarattığı yıkım ve can kayıplarının doğrudan sorumlusudurlar. Ve yine biliyoruz ki, bu sömürü düzeni yıkılıp, işçi ve emekçilerin, yani toplumun ezici çoğunluğunun çıkarlarını temel alan, bizzat onlar tarafından idare edilen bir toplumsal düzen kurulmadıkça, bu acıların da, kapitalizme kurban verilmesinin de sonu gelmeyecek.

Ölen yüzlerce insanın çoğunluğunun tam da yoksullar için yapıldığı söylenen toplu konutlarda ve kamu binalarında olduğunu duyduk. Bu bizi hiç mi hiç şaşırtmadı. Türkiye’deki depremlerde de aynı olguyla karşı karşıya kalmıştık. Egemenler, dinleri ve milliyetleri ne kadar farklı olsa da, işçi ve emekçiler karşısında aynı vurdumduymazlıkla, aynı açgözlülükle davranıyorlar. Yalnızca bu bile, dini, milliyeti, ırkı vb. ne olursa olsun tüm dünya emekçilerinin kapitalist sömürücülere karşı ortak mücadele yürütmesi gerektiğini kanıtlamıyor mu?

Biliyoruz ki, depremler seller vb. değil kapitalizm öldürüyor. O halde hep birlikte kapitalizmi yok etmek için mücadeleyi büyütelim, işçi sınıfının uluslararası birlik ve dayanışmasını güçlendirelim.

Yaşasın sınıf dayanışması!

Kahrolsun kapitalizm!

Uluslararası İşçi Dayanışması Derneği, UİD-DER

اعتراض اتحادیه کارگران خدمات عمومی کانادا، با بیش از ۶۵۰ هزار عضو، به سرکوب و آزار فعالین کارگری در ایران

۱۵ نوامبر ۲۰۱۷

آیت الله سید علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران
حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران

به نمایندگی از اتحادیه کارگران خدمات عمومی کانادا (کیوپی)، جهت اعلام نگرانی عمیق خود از تداوم سرکوب و اذیت و آزار فعالین کارگری با شما تماس می گیریم. ما مطلع هستیم که بسیاری از فعالین و مدافعان حقوق کارگری تحت پیگرد قانونی قرار داشته و یا در مناطق مختلف کشور در زندان می باشند؛ و ما از شما می خواهیم این زندانیان عقیدتی را فوری و بدون قید و شرط آزاد کنید. این فعالان شامل افراد زیر می باشند:

محمود صالحی که در تاریخ ۲۸ اکتبر ۲۰۱۷ بار دیگر زندانی شد. در تاریخ ۳ نوامبر ۲۰۱۷، صالحی دچار حمله قلبی شد و به بیمارستان منتقل گشت. جان محمود صالحی در زندان در معرض خطر جدی قرار دارد.

رضا شهابی، عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه (سندیکای واحد)، که از تاریخ ۹ اگوست ۲۰۱۷ دوباره حبس گردیده است. رضا شهابی مشکلات جدی سلامتی به دلیل سالها بدرفتاری و نیز شکنجه در دوران بازجویی دارد. او باید به بیمارستانی غیرنظامی با تجهیزات کامل برای معالجه تخصصی منتقل گردد، و بدون قید و شرط آزاد گردد.

اسماعیل عبدی، عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان ایران (تهران)، در حال گذران ۶ سال حبس خود می باشد. بازجویان او تهدید کرده بودند که احکام تعلیقی مربوط به سال ۲۰۱۰ را نیز به حکم او اضافه خواهند کرد.

محمود بهشتی لنگرودی، سخنگوی کانون صنفی معلمان ایران (تهران)، بار دیگر از تاریخ ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۷ بازداشت و به زندان اوین منتقل گشت. دادگاه تجدید نظر اخیرا حکم پنج سال زندان دیگر علیه او را تایید کرده است، که در این صورت کل دوران زندان ایشان به ۱۴ سال تبدیل می گردد.

ابراهیم مددی و داوود رضوی، اعضای هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، توسط ماموران امنیتی در تاریخ ۲۹ آوریل ۲۰۱۵ دستگیر و به زندان اوین منتقل گشتند. آنها پس از ۲۲ روز حبس درسلولهای انفرادی با قید وثیقه آزاد شدند. در فوریه ۲۰۱۶، آنها در مجموع به ۱۰ سال و سه ماه حبس تعزیری توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی محکوم شدند (۵ سال و ۳ ماه برای مددی و ۵ سال برای رضوی). آنها علیه این احکام ظالمانه تقاضای تجدید نظر کرده اند.

علاوه بر موارد فوق، بسیاری از فعالین کارگری در ایران به دلیل فعالیتهای کارگریشان یا به حبسهای تعلیقی محکوم شده اند، یا در انتظار دادگاه هستند و یا مورد تهدید قرر گرفته و از کار خود معلق و یا اخراج شده اند. این از جمله شامل چندین تن از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و برخی از اعضای سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه می باشد.

ما از دولت شما می خواهیم که به بازداشت و سرکوب فعالین کارگری در ایران خاتمه دهد. ما همچنین خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط کلیه فعالین کارگری و زندانیان سیاسی در ایران هستیم.

با احترام،

مارک هانکوک ،ریاست کشوری
چارلیز فلوری، دبیر و خزانه دار کشوری

رونوشت به :
شورای عالی حقوق بشر، قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران
نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل
اتحاد بین المللی

ترجمه و تکثیر از اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران
جهت اطلاعات بیشتر و دسترسی به اصل نامه به سایت انگلیسی اتحاد بین المللی مراجعه نمایید:
http://www.workers-iran.org

لیلا پرنیان:اکتبر: انقلابی که فصل رهایی زنان را گشود!

در اکتبر ۱۹۱۷ زنان و مردان کارگر و زحمتکش تحت رهبری لنین و حزب بلشویک توانستند دولت بورژوازی را از طریق قیام مسلحانه سرنگون کنند و برای اولین بار در تاریخِ بشر، یک جامعه‌ی نوین سوسیالیستی را بنیان‌گذاری کنند. دولت نوین توانست در مسیر تغییر و تحول جامعه، در مقابله با نابرابری‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و ایجاد شرایطی که توده‌ها بتوانند در سرنوشت جامعه، آگاهانه دخالت کنند، قدم‌های بزرگی به‌پیش بردارد. درس‌ها و دستاوردهای انقلاب اکتبر پس از گذشت یک قرن کماکان تکیه‌گاه مهمی برای پیشرویِ همه‌ی انقلابیون در سراسر جهان است. دولت نوین سوسیالیستی برای اولین بار در تاریخ بشریت، گام‌های غیرقابل‌تصوری در راه رهایی زنان از زنجیر پدر/مردسالاری برداشت و چنان ضربه‌ای به ستم جنسیتی وارد کرد که تا آن زمان هرگز مشابه‌اش در جهان رخ نداده بود. به گواه تاریخ، آن انقلاب، جامعه‌ی عقب‌مانده‌ی امپریالیستیِ روسیه را که فقر و فلاکت، بی‌کاری، گرسنگی، تن‌فروشی، فرودستی زنان و … در آن بی‌داد می‌کرد متحول کرد. درنتیجه‌ی انقلاب اکتبر، برای اولین بار مردم توانستند حاکم بر سرنوشت خود شوند. علاوه بر آن، این انقلاب جهان را تکان داد و در مقابل میلیون‌ها نفر از مردم و نیروهای انقلابی، راهی نوین و واقعی برای دگرگونی جامعه‌ی کهن و پوسیده گشود.

این‌که بلشویک‌ها توانستند قدرت سیاسی را در اکتبر ۱۹۱۷ کسب کنند، رویدادی از پیش مقدر و اجتناب‌ناپذیر نبود. یک حرکت فرصت‌طلبانه‌‌ی کودتایی با حمایت این یا آن قدرت جهانی نبود. اکتبر پدیده‌ای اتفاقی هم نبود. این انقلاب نتیجه‌ی تدارکی آگاهانه و نقشه‌مند بود. بلشویک‌ها طی سال‌ها فعالیت انقلابی در بین کارگران شهر و روستا و سپس در دوران جنگ جهانی اول در بین سربازان و در دل شوراهایی که مبارزات کارگران در شهرهای مختلف را به هم پیوند می‌داد، توانستند پایگاه محکمی برای انجام انقلاب در جامعه بسازند. آن‌ها در بطن مبارزات گوناگون، از اعتصابات کارگری و اعتراضات دانشجویان گرفته تا قیام مسلحانه، پیشاپیش توده‌ها حرکت کردند. افت‌وخیزها را تجربه کردند، بارها شکست خوردند و نیرو از دست دادند، اما از حرکت بازنایستادند. تجربه‌ها را جمع‌بندی کردند، مردم را برانگیختند، بذر آگاهی افشاندند و سازمان‌دهی کردند و به‌پیش رفتند.

انقلاب اکتبر و تغییر ریشه‌ای در موقعیت زنان

بعد از سرنگونی دولت بورژوا ـ فئودال امپریالیستیِ روسیه، دولت انقلابی نوین برای ساختن جامعه‌ای بدون ستم و استثمار تمام تلاش خود را به کار گرفت. دولت نوین مبارزه‌ی آگاهانه‌ای را برای عملی کردن تعهد خود در مورد برابری زن و مرد در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آغاز کرد و گام‌های بزرگی درراه رهایی زنان به‌پیش برداشت. بلشویک‌ها کلیه‌ی قوانین اسارت‌بار و محدودیت‌هایی که مانع از آزادی زنان می‌شد را لغو کردند. حق رأی برای زنان به رسمیت شناخته شد. درنتیجه زنان حق انتخاب شدن و یا انتخاب کردن یافتند. این در حالی بود که در همان دوره، زنان فقط در دو کشور دانمارک و نروژ حق رأی داشتند. در انگلستان در سال ۱۹۱۸ بود که زنان حق رأی به دست آوردند و در فرانسه و ایتالیا زنان می‌بایست ۳۰ سال دیگر برای این حق منتظر می‌شدند. حق سقط‌جنین هم فوراً به رسمیت شناخته شد. درحالی‌که امروزه پس از گذشت صدسال از آن تاریخ، در بسیاری از کشورهای جهان و مشخصاً در برخی از ایالات آمریکا زنان هنوز دارند برای دستیابی و یا حفاظت از این حق اولیه ـ که بخشی از حق کنترل زن بر بدن خویش است ـ مبارزه می‌کنند.

دولت نوین انقلابی اصل دستمزد یکسان در برابر کار یکسان را تصویب کرد. خدمات بیمارستانی برای زایمانِ همه‌ی زنان مجانی شد. پرداخت حقوق قبل از زایمان و بعد از آن پیش گذاشته شد و کار شبانه برای زنان باردار و زنانی که تازه بچه‌دار شده بودند، غیرقانونی اعلام شد. به‌علاوه، جدایی دین از دولت صورت گرفت و ازدواج و ثبت‌احوال و غیره از کنترل کلیسا خارج شد. ازدواج مدنی به‌جای ازدواج مذهبی رسمیت یافت. ازدواج به شکل ساده و با یک پروسه‌ی راحت انجام می‌گرفت و هر یک از طرفین می‌توانستند نام فامیل دیگری و یا خود را انتخاب کنند. در سال ۱۹۲۶ ازدواج نیاز به ثبت نداشت و طلاق را به‌گونه‌ای سازمان‌دهی کردند که هر یک از طرفین می‌توانستند درخواست جدایی کنند. ازدواج کودکان غیرقانونی اعلام شد. ازنظر قانون، کودکان «مشروع و نامشروع» یکسان بودند. تن‌فروش‌ها دیگر مجازات نمی‌شدند و به‌جای آن تلاش شد شرایطی برای از بین رفتن آن به وجود آورده شود. برابری در قانون فقط شامل زنان نشد، بلکه در مورد دیگر گروه‌های مورد ستم نیز قوانین رهایی‌بخش به تصویب رسید. به‌عنوان‌مثال در دوران تزار هم‌جنس‌گرایی غیرقانونی بود و کسانی که در چارچوبی غیر از «نورم طبیعی» وارد رابطه‌ی جنسی می‌شدند با خطر اعزام به اردوگاه‌های تبعید روبرو بودند. کلیه‌ی این قوانین تبعیض‌آمیز در دولت نوین لغو شد و آزادی هم‌جنس‌گرایی به رسمیت شناخته شد.

این تغییرات بزرگ که به‌طور آگاهانه انجام پذیرفت در هیچ‌یک از کشورها انجام‌نشده بود. در کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری زنان از نظر قانون با مردان برابر نبودند. تصویب قوانین جدید در شوروی به اقتدار مردان بر زنان و کودکان ضربه‌ی عمیقی زد. لنین به‌درستی بر روی این حقیقت انگشت گذاشت و گفت: «هیچ حزب دمکراتیک، حتا در پیشرفته¬ترین جمهوری¬های بورژوایی نتوانست طی دهه¬ها یک‌صدم کاری که ما در اولین سال حکومت¬مان در مورد حقوق زنان انجام دادیم را انجام دهد.» اما تلاش دولت نوین تنها در عرصه‌ی تصویب قوانین به نفع زنان نبود، بلکه در ایدئولوژی و سیاست و روابط میان انسان‌ها، نقش سنتی زنان را به چالش کشید. به همین منظور، موضوع آزادی و برابری زنان به‌طور وسیع در جامعه موردبحث و مبارزه قرار گرفت. دیدگاه‌ها و رویکردهای گوناگون در مورد رابطه‌ی جنسی، ازدواج، خانواده، کارخانگی، نقش زنان در سیاست و انقلاب و … در روزنامه‌ها، مجلاتِ زنان، مدارس و محل کار به بحث‌وجدل گذاشته شد. این چالشی زنده و پویا بود که به ایده‌های کهنه ضربه می‌زد و به ایده‌های نو پا می‌داد. موقعیت زنان در جامعه‌ی سوسیالیستی به‌طور کیفی تغییر کرد و نابرابری‌های ریشه‌ای که قدمت هزاران ساله داشت آماج قرار گرفت.

بلشویک‌ها در کشوری قدرت سیاسی را کسب کردند که ۸۰ درصد جمعیت‌اش در روستاها زندگی می‌کردند. روابط اجتماعی، اقتصادی و ایده‌های عقب‌مانده رواج داشت. بی‌سوادی خصوصاً در میان زنان گسترده بود. در چنین شرایطی، یکی از وظایف اصلی‌شان، دادن آموزش و آگاهی به توده‌ها بود تا بتوانند در هدایت جامعه نقش بازی کنند. برنامه‌ی سیاسی حزب کمونیست شوروی در سال ۱۹۱۹ اعلام کرد که: «وظیفه‌ی حزب در حال حاضر عمدتاً انجام کار ایدئولوژیک و آموزشی است تا سرانجام تمام نشانه‌های نابرابری و تعصب، به‌ویژه در میان اقشار عقب‌مانده پرولتاریا و دهقانان، از بین برود. حزب از برابری رسمی زنان [منظور تغییراتی است که تا آن زمان انجام‌شده بود] راضی نیست. حزب در تلاش است تا با جایگزین کردن کمون‌ها، سالن‌های غذاخوری عمومی، رختشوی‌خانه‌های عمومی و مهدکودک‌ها و … زنان را از فشار مادیِ ناشی از اقتصاد کهنه‌ی خانگی آزاد سازد.» درنتیجه‌ی این برنامه‌ی آگاهانه و نقشه‌مند که هدف‌اش رهایی زنان از قید کار خانگی و بچه‌داری بود تغییرات بزرگی در زندگی زنان ایجاد شد. زنان شروع به گسستن قیدوبندهای کار خانگی کردند.

در بخش آسیایی کشور، اکثر مردم مسلمان بودند و زنان این مناطق، فرودست‌ترین زنان در بین کل اهالی شوروی به‌حساب می‌آمدند؛ اما فعالین حزب درنتیجه‌ی تحولات انقلابی که در مورد زنان در جامعه پس از انقلاب به‌طور کل به وجود آمده بود، توانستند تغییرات عظیمی در موقعیت این زنان ایجاد کنند. بازتاب این تغییرات و نشانه‌ای از آگاه شدن آن‌ها را می‌توان در روز ۸ مارس ۱۹۲۷ در شهر بخارا مشاهده کرد که صد هزار زن با پاره کردن حجاب و به آتش کشیدن آن، آزادی و برابری خود را فریاد زدند.

این تغییر و تحولات کیفی که نظام سوسیالیستی در زندگی زنان به وجود آورد به پاره کردن زنجیرهای اسارت هزاران ساله کمک کرد و راه مداخله و مشارکت زنان را در عرصه‌های گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی باز کرد. توده‌های زن شرایط جدید را با گذشته‌ی نه‌چندان دور که در کارخانه‌ها و مزارع به‌شدت استثمار می‌شدند، مقایسه می‌کردند؛ دولت نوین را به‌درستی دولت خود می‌دانستند و برای حفاظت و تقویت آن حاضر به هرگونه تلاش و فداکاری بودند. فعالیت سیاسی و ایدئولوژیک انقلابیون در میان زنان شهر و روستا بسیار گسترده بود. هدف این بود که توده‌های زن در حیات جامعه آگاهانه ایفای نقش کنند. نشریه‌ی «زنان کارگر» که تحت رهبری حزب کمونیست منتشر می‌شد به ارگان مرکزی برای سازمان دادن فعالیت حزبی در میان زنان تبدیل شد. این نشریه بازتاب خواسته‌های زنان کارگر و زحمت‌کش بود. به کمک این نشریه، جلسات بحث بر سر مسائلی چون هشت ساعت کار در روز، موضوعات ویژه‌ی زنان، حمایت از کودکان و زنان در روند کار، برابری زن و مرد و … سازمان‌دهی شد. فعالین نشریه‌ی «زنان کارگر» کنفرانس دوازده‌ روزه‌ی زنان منطقه‌ی پتروگراد را در تاریخ ۶ نوامبر ۱۹۱۷ برگزار کردند. در این کنفرانس، ۵۰۰ نماینده از جانب ۸۰ هزار زن از کارخانه‌ها و کارگاه‌های مختلف شرکت داشتند.

تلاش بعدی فعالین نشریه‌ی «زنان کارگر» سازمان‌دهی اولین کنگره‌ی زنان کارگر در نوامبر ۱۹۱۸ بود. برگزاری این کنگره مورد استقبال لنین قرار گرفت. برای سازمان‌دهی این کنگره، مبلغین حزب به اقصی نقاط کشور اعزام شدند. زنان دهقان و کارگر را بسیج کردند. هدف این بود که در کنگره مسائلی چون دفاع از دولت نوین، مبارزه با برده‌گی خانگیِ زنان، اجتماعی کردن آموزش، نگه‌داری از کودکان، مبارزه با تن‌فروشی و … به بحث و مبارزه گذاشته شود. درنتیجه این تبلیغ و ترویج و فعالیت گسترده، نزدیک به ۱۲۰۰ نماینده در این کنگره شرکت کردند که ۱۰ درصدشان را نماینده‌گان زنان دهقان تشکیل می‌دادند. شرکت وسیع زنان کارگر و زحمت‌کش در این کنگره نشان داد که هر چه سطح آگاهی انقلابی زنان بالاتر برود می‌توانند نقش مؤثرتری در تعیین سرنوشت خود و جامعه بازی کنند. لنین هم در این کنگره شرکت کرد و طی سخنرانی کوتاهی از دولت خواست که هر نوع محدودیتی در مورد حقوق زنان را ملغی کند و از زنان خواست که در فرایند تحول انقلابی جامعه شرکت کنند. او در انتها، این حقیقت انکار ناشدنی را اعلام کرد که «تجربه‌ی تمام جنبش‌های آزادی‌بخش نشان داده است که موفقیت یک انقلاب به میزان شرکت زنان در آن بستگی دارد.» برای اولین بار در تاریخ، رهبر یک دولت تعهد به رهایی زنان را اعلام کرد.

در کنگره تصمیم بر این شد که یک سازمان دائمی برای تحقق اهداف رهایی‌بخش کنگره تشکیل شود. برای این امر، ابتدا کمیسیون‌هایی برای تبلیغ و ترویج در میان زنان ایجاد شد و درنهایت فعالیت‌های گوناگون در این راستا به تشکیل «ژنوتدل» (دپارتمان زنان) در سال ۱۹۱۹ منجر شد که رهبری آن با «انیسا آرماند» بود. وظیفه‌ی همه‌ی فعالین «ژنوتدل» که اکثراً از داوطلبین حزبی بودند، آگاه کردن زنان در روستا، کارخانه و محلات کارگری و دخالت دادن آنان در زندگی سیاسی و اجتماعی بود. «ژنوتدل» برای این‌که بتواند زنان را به‌طور وسیع آگاه و درگیر فرایند پیشروی جامعه کند، شبکه‌های نماینده‌گان را که سازمان‌های غیر حزبی بودند ایجاد کرد. طبق گزارش کمیته‌ی مرکزی در سال ۱۹۲۴ تعداد ۴۶۰ هزار نماینده در شهرها و ۱۰۰ هزار نماینده در روستاها در این شبکه‌های نماینده‌گی فعالیت می‌کردند. تا سال‌های ۱۹۲۸ نزدیک به دو میلیون و نیم زن در ارتباط با شبکه‌های نماینده‌گان فعالیت می‌کردند.

«ژنوتدل» مبارزه با بی‌سوادی را یکی از وظایف اصلی خود قرار داد. این هم‌زمان بود با کارزاری که دولت در مبارزه علیه بی‌سوادی سازمان داده بود و لنین تأکید زیادی بر پیش‌برد موفقیت‌آمیز آن داشت. بی‌سوادی در کل کشور بی‌داد می‌کرد. قبل از انقلاب فقط ۲۸٫۴ درصد اهالی روسیه سواد داشتند. در سال ۱۹۲۶ یعنی ۹ سال پس از انقلاب باوجود شرایط سخت سیاسی و اقتصادی، جنگ داخلی و … تعداد افراد باسواد به ۵۶٫۶ درصد رسید. این نسبت در میان زنان روستایی بالغ‌بر ۴۲٫۷ درصد شد. «ژنوتدل» انتشارات گوناگونی را برای زنان سازمان‌دهی کرد. نشریه‌ی «زنان کارگر» ارگان مرکزی بود. «زن کمونیست» ارگان تئوریک آن بود. به‌علاوه می‌توان از بولتن‌های داخلی، نشریات محلی از قبیل «زن دهقان»، «نماینده»، «زن سیبریایی سرخ» و … نام برد. درمجموع ۱۸ نشریه‌ی زنان منتشر می‌شد. تیراژ این مجلات در سال‌های ۱۹۳۰ به ۶۷۰ هزار نسخه رسیده بود. این را هم باید در نظر داشت که ارگان‌های اصلی حزب نیز صفحاتی را به موضوع زنان اختصاص داده بودند.

این‌که «ژنوتدل» چه نقش و جایگاهی در بالا بردن آگاهی زنان داشت و تأثیراتاش بر جامعه، مردان، صفوف حزب و دولت تا چه حد عمیق بود نیاز به بررسی جداگانه دارد. فقط باید بر این واقعیت تأکید کرد که فعالیت‌های «ژنوتدل» در میان زنان به‌راحتی پیش نرفت. چراکه فعالین آن با تضادهای گوناگون روبرو بودند. سنت‌های عقب‌مانده و کهنه در برخورد به زنان جان‌سختی می‌کردند. افکار و ارزش‌های مذهبی کماکان در جامعه نفوذ داشت. پدرسالاری و مردسالاری در روابط اجتماعی و محیط‌های سیاسی و فرهنگی به شکل‌های مختلف بروز می‌کرد. حتا در صفوف زنانی که پا به عرصه‌ی مبارزاتِ حق‌طلبانه گذاشته بودند محدودنگری وجود داشت. این حقیقتی است که درک بلشویک‌ها خصوصاً قبل از انقلاب ـ همانند سایر احزاب سوسیال‌دمکرات متشکل در انترناسیونال دوم ـ در برخورد به ستم جنسیتی، رگه‌های اکونومیستی داشت. اکثر احزاب سوسیال‌دمکرات، مبارزه در این عرصه را به شرایط و خواسته‌های زنان کارگر محدود می‌کردند و به‌طور متمرکز حول شعارهایی مانند مزد یکسان در برابر کار یکسان و ایجاد مهدکودک در محیط کار و امثالهم فعالیت خود را پیش می‌بردند. همین درک بود که باعث شد از سازمان‌دهی و متشکل کردن زنان در سازمان‌های توده‌ای و در دست گرفتن وظیفه‌ی رهبری آنان دور بیفتند. چنین رویکردی صحنه را برای اعمال رهبری و نفوذ زنان لیبرال و نماینده‌گان طبقات مرفه در جنبش زنان خالی گذاشته بود. حال آن‌که تدارک و سازمان‌دهی گسترده‌ی توده‌ها باهدف انقلاب اجتماعی مستلزم سازمان‌دهی و رهبری توده‌های زن در سازمان‌ها و جنبش‌های گوناگون و پیش گذاشتن شعارهایی مختص امر رهایی زنان و خواسته‌های آن‌ها هم بود. این درک اکونومیستی به هر مبارزه‌ای که از جانبِ زنانِ غیرکارگر انجام می‌شد، مهر بورژوایی می‌کوبید و آن را رد می‌کرد. برای مثال می‌توان به کنگره‌ای که در سال ۱۹۰۸ از جانب زنان طبقات مرفه، زنان روشن‌فکر، معلمان و پرستاران و تشکلات وابسته به آنان سازمان‌دهی شد، اشاره کرد. زنان سوسیال‌دمکرات روسیه هم تصمیم گرفتند از این موقعیت برای تبلیغ اهداف حزب در میان بخش‌های گسترده‌تری از زنان کارگر استفاده کنند. الکساندرا کولنتای یکی از کادرهای حزب نقش ویژه‌ای در این کار داشت. آن‌ها چندین جلسه مخفی برگزار کردند تا نماینده‌گانی را از بین زنان اتحادیه‌های کارگری و شاخه‌های حزب برای شرکت در این کنگره انتخاب کنند. بااین‌همه، آن‌ها فقط توانستند ۴۵ نماینده به آن کنگره بفرستند. برای این‌که تأثیرگذاری بیشتری بر زنان حاضر در کنگره داشته باشند، گروه‌های مختلفی را جدا از کنگره تشکیل دادند و مصوبه‌های پیشنهادی خود را در مواردی مثل امنیت در محیط کار، نقش زنان در حزب سیاسی و نیاز به مبارزه علیه مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و غیره تدوین کردند؛ اما زمانی که این مصوبه‌ها را به کنگره ارائه دادند، همه‌ی آن‌‌ها از جانب اکثر ۷۰۰ نماینده‌ی حاضر در کنگره رد شد. در مقابل، فعالین سوسیال‌دمکرات سالن کنگره را ترک کردند. این رویداد نشان می‌داد که بدون فعالیت آگاهانه و نقشه‌مند در راستای بسیج، متحد، متشکل و رهبری کردن توده‌های زن [و نه‌فقط زنان کارگر] حول مسائل جنبش زنان، نمی‌شد انتظار داشت که آن‌ها به فراخوان جنبش سوسیال‌دمکراسی پاسخ مثبت دهند و در صف اول انقلاب اجتماعی قرار بگیرند. فعالین حزب صرفاً با ظاهر شدن در یک گرد هم‌آیی و اعلام نظرات و مواضع پیش‌رویِ خود ـ نظیر آنچه در کنگره‌ی ۱۹۰۸ پیش آمد ـ نمی‌توانستند موفقیت چندانی به دست بیاورند.

این‌ هم حقیقتی است که بعد از انقلاب، تحت شرایط مادیِ جدید که یکی از مؤلفه‌هایش شور و شوق بسیاری از زنان برای گسستن زنجیر مناسبات و ارزش‌های کهنه بود، جهت‌گیری جدیدی نسبت به مسأله‌ی زن شکل گرفت که در نقطه‌ی مقابل درک‌ها و رویکردهای اکونومیستی و سوسیال‌دمکراتیک رایج قرار داست. این جهت‌گیری از زبان لنین در گفت‌وگو با کلارا زتکین چنین بیان شد: «بنابراین برای ما کاملاً صحیح است که خواسته‌های زنان را طرح کنیم. این نه یک برنامه‌ی حداقل است و نه یک برنامه‌ی اصلاحی به معنی «سوسیال‌دمکراتیک» و «انترناسیونالِ دومی» آن. این کار دال بر آن نخواهد بود که گویا ما فکر می‌کنیم بورژوازی و دولت آن تا ابد حتا برای مدتی طولانی پابرجا باقی خواهند ماند. این کوششی برای منفعل کردن توده‌های زنان با رفرم‌ها و منحرف کردن آنان از جاده‌ی مبارزه‌ی انقلابی نیست. به‌هیچ‌عنوان چنین نیست؛ این کار به‌هیچ‌وجه یک حقه‌بازیِ رفرمیستی نیست. خواسته‌های ما یک‌رشته نتیجه‌گیری‌هایِ عملی است از احتیاجات مبرم و زن ضعیف و محروم در سیستم بورژوازی و علیه تحقیرهای زشتی است که باید در این سیستم تحمل کند. با طرح این‌ها ما نشان می‌دهیم که از نیازهای زنان و ستم بر زنان آگاهیم؛ از جایگاه ممتاز مردان آگاهیم؛ و از همه‌ی این‌ها نفرت داریم. بله! نفرت داریم و خواهان محو هرگونه ستم و آزار هستیم که به زن کارگر، همسر کارگر، زن دهقان، همسر یک مرد عادی وارد می‌شود؛ و حتا از خیلی جهات به زن طبقات ثروتمند نیز وارد می‌شود. حقوق و اقدامات اجتماعی که ما از جامعه‌ی بورژوازی برای زنان می‌خواهیم گواهی است بر این‌که ما موقعیت و منافع آن‌ها را در نظر می‌گیریم؛ طبیعتاً نه در نقش رفرمیست‌های قیم‌مآبی که اذهان را تخدیر می‌کنند. نه! به‌هیچ‌وجه! بلکه در نقش انقلابیونی که زنان را به شرکت مساوی در بازسازی اقتصاد و روبنای ایدئولوژیکی فرامی‌خوانند.»‏

اواخر دهه‌ی ۱۹۳۰ جامعه‌ی سوسیالیستی شوروی تحت رهبری استالین شاهد عقب‌گردها، گرایشات و اقدامات منفی در عرصه‌ی مسائل مربوط به رهایی زنان، روابط اجتماعی و ارزش‌های ایدئولوژیک و مشخصاً رویکرد به نهاد خانواده بود. در تحلیل از این عقب‌گرد مثل هر روند تاریخی دیگر باید معضلات و موانع عینی، محدودیت‌های ذهنی، نبود تجربه و … عواملی از این‌ دست را در نظر گرفت و جایگاه هر یک را مشخص کرد. واقعیت این است که روند عقب‌گرد به‌ویژه در حول‌وحوش جنگ جهانی دوم، زمانی که خطر حمله‌ی امپریالیست‌ها به شوروی سوسیالیستی زیاد شده بود اوج گرفت. درک‌های اکونومیستی دست در دست گرایش ناسیونالیستی از بالا تا پایینِ جامعه در صفوف دولت و حزب و سازمان‌های توده‌ای انتشار پیدا کرد و مستقیماً به احیاء و تقویت روابط ستمگرانه و عقب‌مانده‌ای که زنان را آماج قرار می‌داد خدمت کرد. این واقعیتی است که در دوره‌ی جنگ جهانی دوم، اوضاع شورویِ سوسیالیستی ازنظر اقتصادی به‌گونه‌ای بود که برای جلوگیری از گرسنگی مردم می‌باید به این عرصه بیش‌ازپیش توجه می‌شد، اما این امر به‌گونه‌ای سازمان‌دهی شد که همه و هر چیز به این موضوع تقلیل داده شد. این تقلیل‌گرایی، موضوع زنان و رهایی آنان را تحت تأثیر قرار داد و درنتیجه‌ی آن، موضوعِ تولیدمثل زنان به‌عنوان امری «طبیعی» در خدمت به وظیفه‌ی میهنی، ستوده شد و حق سقط‌جنین از آنان باز پس گرفته شد. این عملکرد و نگرشی که پشت آن بود، اهمیت و جایگاه مبارزه علیه ستم جنسیتی در انقلابی کردن مداوم و دگرگونی و پیشرفت جامعه را کمرنگ کرد و زیر پا نهاد؛ دستاوردهای انقلاب سوسیالیستی را تضعیف کرد؛ و بستر را برای رشد روابط ستمگرانه و نیروهای بورژوایی در کل جامعه آماده‌تر کرد.

اما این عقب‌گرد جدی و نقاط ضعفی که برشمردیم، ذره‌ای از این حقیقت نمی‌کاهد که حاصل چند دهه مبارزه‌ی آگاهانه خصوصاً در دهه‌ی اول انقلاب و تولد جامعه‌ی نوین سوسیالیستی تحت رهبری حزب کمونیست شوروی، تغییرات عظیم در موقعیت فرودست زنان بود. انقلاب سوسیالیستی باعث شد جامعه‌ای که تا اعماق آن پدر/مردسالاری رخنه کرده بود، شخم زده شود و جوانه‌های روابط و ارزش‌های نوین در سراسر کشور سر برون آورد. زنانی که با پشتیبانی و رهبری دولت نوین پا به صحنه‌ی زندگی اجتماعی و مبارزه‌ی جمعی گذاشتند و در فرایند تغییر و تحول جامعه شکوفا شدند، میوه‌ی همین جوانه‌ها بودند. این دولتی بود که برای ساختن جامعه‌ای فارغ از ستم و استثمار تلاش می‌کرد و به رهایی همه انسان‌ها در سراسر جهان متعهد بود. دستاوردهایی که زنان درنتیجه‌ی انقلاب اکتبر در سال‌هایی که شوروی یک کشور سوسیالیستی بود به دست آوردند، سکوی مهمی است برای پرش به قله‌های رفیع‌تر از آن دوره در جهت رهایی زنان و کل بشریت.

به این منابع رجوع شده است:

§  “International working women’s day” – Lenin

§  You Don’t Know what you Think you “Know” About … The Communist Revolution and the REAL path to Emancipation: Its History and Our Future – Raymond Lotta

§  Part3: The new synthesis and the women question: The emancipation of women and the communist revolution further leaps and radical ruptures – Bob Avakian

§  “A World To Win” – no 24

§  “Class struggle and women’s liberation” – Tony Cliff

§  “Revolutionary women in Russia” – Anna Hillary, Jane Mcdermid

§  “The women’s protest sparked the Russian revolution” – New east network

§  “Women before, during and after the Russian revolution” – Marie Frederiksen

§  “The emancipation of women in Russia before and after revolution” – Elisabetta Rossi

§  “The experience of Socialism in the Soviet Union and China” – Revolution March 12-2006

تصویر زنان در ساختن دنیایی نو،گاهی بر نمایش آثار هنرتجسمی هنرمندان روس

ین سال‌های ۱۹۱۷-۱۹۳۲ در نمایشگاه هنر «رویال آکادمیِ» لندن

 

ف. ارجمند و با همکاری س. جاوید

بگذارید گریزی بزنیم به دنیایی دیگر؛ دنیایی که آرمانِ زیبای مردمی را انعکاس می‌دهد که شور و شوق انقلاب و دنیایی بهتر آن‌ها را به اوج کشانده است. کسانی که برای اولین بار در تاریخ، جامعه نوینی را می‌سازند، تجربه می‌کنند و همراه با آن متحول می‌شوند. انسان‌هایی که تغییرات را در ابعاد مختلف جامعه و در خود روزبه‌روز بیشتر و بیشتر احساس می‌کنند. این زندگی پرهیجان در بسیاری از آثار هنری از نقاشی گرفته تا عکس، گرافیک، مجسمه، فیلم، معماری و دیگر آثاری که در نمایشگاه هنری «رویال آکادمی» در مرکز لندن نشان داده شد، به‌وضوح قابل‌رویت است.

صدها اثر هنری از هنرمندان روس بعد از انقلاب اکتبر (بین سال‌های ۱۹۱۷ تا ۱۹۳۲) در این نمایشگاه، به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب اکتبر در روسیه، به نمایش گذاشته شد.

این آثار یک قرن پس از پیروزی انقلاب سوسیالیستی اکتبر برای اولین بار در کشوری خارج از روسیه در معرض نمایش گذارده می‌شد، برخلاف دیگر آثار هنری آن دوره هنر را در برهنگی۱ نمی‌بیند، در خدمت اشراف نیست و به مذهب نمی‌پردازد؛ اما در مقابل نمایشی از اوج خلاقیت هنری و نوآوری را در زمینه‌های مختلف هنرهای تجسمی از هنرمندانی همچون «ولادیمیر مایاکوفسکی»، «کازیمیر ماله‌ویچ»، «واسیلی کاندینسکی»، «ولادیمیر تاتلین»، «آلکساندر رودچنکو»، «لیوبوف پوپوا» و … و همچنین در فیلم‌های کوتاه و مستند از فیلم‌سازانی چون «سرگئی آیزنشتاین» به نمایش درآمد.

آنچه شور و هیجان خاصی را به نمایشگاه این آثار منحصربه‌فرد، خلاق و تحریک‌کننده می‌بخشید، تنها کیفیت این آثار هنری و خلاقیت هنرمندان آن نبود، بلکه این نمایشگاه فرصتی را در اختیار بازدیدکننده‌گان قرار می‌داد که به آینده‌ای روشن سفر کنند که ساختن‌اش یک قرن پیش آغاز شد و مردم و جامعه‌ای را ملاقات کنند که عزم خود را جزم کرده بودند تا علی‌رغم کوه‌هایی از موانع و سختی‌ و جنگ‌هایی که دشمنان قسم‌خورده به راه می‌انداختند به‌پیش روند.

در میان این آثار، نقاشی‌ها و پوسترهایی را می‌بینیم که زنان نقش برجسته‌ای در آن‌ها دارند و دیگر مانند آثار هنری یک قرن پیش غایب نیستند. آن‌ها دیگر به‌مثابه‌ی مریم مقدس، «باکره»، مادرِ خدا و یا یک فردِ مقدسِ مذهبی ظاهر نمی‌شوند. بدن‌شان وسیله‌ای برای لذتِ جنسی مردان و یا ابزاری برای فروش عطر و اودکلن و شامپو نیست. حضورشان در کنج آشپزخانه‌ها، اتاق‌های خواب و سن‌های کاباره تعریف نمی‌شود. موضوع‌شان سرگرم کردن مردان، پختن غذا و شستن لباس‌ها نیست و بالاخره همسر، دختر و یا معشوقه‌ی یک پادشاه، سیاست‌مدار و امثالهم نیستند. آن‌ها در این آثارِ هنری انسان‌هایی‌ هستند که در مرکز تحولات جامعه قرار دارند و در ساختن جامعه‌ی نوین نقش بازی می‌کنند. اکثر این آثار یا واقعیتی را از زندگی زنان انعکاس می‌دهند و یا آنان را به سهم‌گیری در این وظیفه‌ی تاریخی تشویق می‌کنند.

تابلوی «زنان کارگر نساجی» و تابلوی «زنانی که در حال ساختن کارگاه جدیدی هستند» اثر «آلکساندر دیه‌نه‌کا» – ۱۹۲۷ نمایشی است از نقش روشن، واقعی و زنده‌ای که زنان جوان در تحولات جامعه به‌سوی صنعتی شدن بر عهده ‌دارند.

همچنین اثر «دفاع از پتروگراد» از آلکساندر دیه‌نه‌کا نشان می‌دهد، درحالی‌که سربازانِ زخمی به‌صورت پیاده و یا با آمبولانس برای مداوا انتقال داده می‌شوند، رسته‌ی دیگری از گاردِ سرخ برای دفاع از پتروگراد، وارد صحنه می‌شود و صفی از سربازانِ زن در میان آنان هستند که در مرکز این گروهان با مارش نظامی به سمت دروازه‌های شهر در حرکت‌اند.

تابلوی «زمین دهقانان» اثر «بوریس گری‌گوریوف» – ۱۹۱۷ تصویری زنده از دهقانان زن و مردی است که در حال کار کردن بر روی زمین‌اند. همچنین در آثار هنری از مزارع کلکتیو، زنان اگر نقش اصلی را ندارند، بدون شک درجه دوم نیستند. تابلوی «لیدرِ تیمِ مزرعه‌ی کلکتیو» اثر «گریگوری ریاژسکی» – ۱۹۳۲ نشان می‌دهد زنی که لیدرِ تیم است در حال مشورت با زن دیگری است، درحالی‌که افراد دیگر به کار و یا وظیفه‌ی خود مشغول‌اند. تابلویی از «آلکسی پاخوموف» در سال ۱۹۲۸ زنی را در حال برداشت محصول در مزرعه نشان می‌دهد. هم‌چنین عکس‌های متنوعی از زنان دهقان در مزارع کلکتیو و فعالیت‌های اقتصادی زنان کارگر که بانشاط و شادابی و باروحیه‌ی همکاری و تعاون در حال کار کردن هستند، تصویر کامل‌تری را از آن دوران ترسیم می‌کنند و نشان می‌دهند که زنان به‌صورت وسیع در دو عرصه‌ی مهم فعالیت اقتصادی جامعه، صنعت و کشاورزی تا چه اندازه فعال بوده‌اند.

نقش زنان نه‌تنها در نقاشی‌های رئالیستی بلکه در نقاشی‌های آبستره۲ و به‌خصوص در کارهای کازیمیر ماله‌ویچ (پیشرو سبک سوپر‌ماتیسم۳) و دیگر هنرمندان به‌خوبی مشهود است.

«زنی با اره» (از «نیکلای سیوتین» – ۱۹۲۰)، همچنین آثاری چون «زنی با قطعه آهن» (۳۲-۱۹۳۰)، «کله‌ی یک دهقان» که در زمینه‌ی آن زنان در حال کار به روی زمین‌اند، «پرتره‌ی یک زن»، «مارفا و وانکا»، «پیوستن به دهقانان» و «سه زن» (۱۹۳۰) ترکیبی از نقاشی فیگوراتیو۴ و سوپر‌ماتیست از ماله‌ویچ است که در معرض دید بازدیدکننده‌گان قرار داشت.

این آثار آینه‌ای است از تحولاتی که در آن دوران در جامعه در حال وقوع بود و نشان از زنان نوینی دارد که برای اولین بار در جامعه در کنار مردان نقش بازی می‌کنند و آگاهانه مسئولیت رهایی خود و جامعه را به عهده می‌گیرند.

عرصه‌ی دیگر از فعالیت نوین زنان ورزش است و نمونه‌ای از برنامه‌ی عظیمی است که دولت انقلابی برای تحول جامعه داشت. به‌طور مثال لنین و بقیه‌ی رهبران انقلاب روسیه در سال ۱۹۲۰ در کنگره‌ی سوم لیگ جوانان کمونیست شرکت کردند و در آن قطع‌نامه‌ای به تصویب رسید که بر اهمیت تربیت ‌بدنیِ نسل جوان به‌مثابه‌ی عنصر ضروری رشد جوانان در نظام نوین و تکامل بشر، تأکید می‌ورزید. در این کارزارِ تبلیغی نه‌تنها هنرمندانی همانند «اِل لیسیتزکی» و «گوستاو کولسیز» و «آلکساندر دیه‌نه‌کا» آثار زیبایی آفریدند، بلکه «آلکساندر ساموخوالوف» به‌طور مشخص نقاشی‌هایی از زنان ورزشکار آفرید که در این نمایشگاه به نمایش درآمد.

سیاست هنری دولت انقلابی، توده‌ای کردن هنر بود. آن‌ها هنر را به میان مردم و لایه‌های تحتانی بردند. لنین، رهبر انقلاب روسیه، از مدت‌ها قبل بر اهمیت و نقش هنر به‌مثابه‌ی بخش ضروری انقلاب و ساختن جامعه‌ی نوین تأکید می‌کرد. بعد از انقلاب اکتبر هنرمندان حمایت مالی شدند و در بالاترین لایه‌های قدرت سیاسی و سیاست‌گذاری‌های هنر نقش بازی کردند. آزاد بودند تا هنر و آثارشان را میان محروم‌ترین لایه‌های جامعه ببرند و پیام خود را به آن‌ها برسانند؛ از آن‌ها بیاموزند و تحسین و ارج نهادن به آثار هنری را به آن‌ها بیاموزانند.

جهش‌ها و جوشش‌های فکری و هنری در دولت نوبنیاد تأثیرات مهمی را بر جنبش هنری (آوانگارد۵) که در غرب آغازشده بود و از محدودیت‌های سنتی و کلاسیک گسست می‌کرد، نهاد و به آن نیروی بیشتری بخشید. مشخصاً در بخش سوپرماتیسم و کنستراکتیویسم۶ که در روسیه آغاز گشته بود. گسست‌هایی از شیوه‌های کلاسیک و سنتی قبلاً به‌خصوص بعد از انقلاب فرانسه در اروپا به وقوع پیوسته بود، اما نکته‌ی مهم این است که گسست‌های سابق عمدتاً به شکل فرم‌های متفاوتِ هنری خود را نشان می‌دادند اما محتوای آن‌ها تغییرات کیفی نکرده بودند.

در اینجا به‌جاست که به هنر سینما نیز اشاره‌ای کنیم. نوآوری فیلم‌سازان شوروی هم چون «سرگئی آیزنشتاین» و «دزیگا ورتف» در سال‌های ۱۹۲۰، انقلابی در صنعت تدوین و فیلم‌سازی دنیا به وجود آوردند که در خدمت ساختن افکار نوین به‌کار برده شد. به‌طور مثال فیلم «رزمناو پوتمکین» که با به چالش کشیدن قدرت و نظم کهنه، دنیای انقلابی و نویی را به تصویر می‌کشد، می‌خواهد با اتکا به توده‌ها جهان را از کثافات و چرک‌های کهن پاک کند.

«سه ترانه برای لنین» اثری است از دزیگا ورتف که تأثیر انقلاب در موقعیت زنان شرق شوروی را به تصویر می‌کشد. این فیلم بر اساس ترانه‌هایی است که توده‌ها در مناطق شرقی اتحاد شوروی برای لنین سروده‌اند، اپیزود اول آن ترانه‌ای است از زبان یک زن در منطقه‌ای که به خاطر عقب‌مانده‌گی اقتصادی و اجتماعی و نفوذ مذهب و خرافات، مظاهر دنیای کهن بیش ‌از پیش خشن است و زنان بیش از دیگران می‌بایست بهای این عقب‌مانده‌گی را بپردازند. زنی که گذشته خود را با «چهره‌اش در زندانی تاریک اسیر و زندگی کورکورانه‌ای را در جهل و تاریکی دنبال می‌کرده» و خود را همچون «برده‌ای بدون زنجیر» توصیف می‌کند، «تابش حقیقتی» که لنین نماد آن است تغییراتی را برای او و زنان به همراه می‌آورد که در پیروی از آن نقاب اسارت را از چهره برمی‌دارد و به زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه می‌پیوندد و زندگی را آگاهانه دنبال می‌کند و از برده‌گی رها می‌شود. این زن نمادی است از زنان جوان شرق اتحاد شوروی در آن زمان که سرانجام با شور و شوق و آرزوهای فراوان کارزار «به دور انداختن حجاب» در سال ۱۹۲۷ را آغاز کردند.

در نمایشگاه هنری رویال آکادمی هم‌چنین کارهای بسیاری از زنان هنرمند به نمایش گذاشته شد. هنرمندانی که از پیشگامان هنر آوانگارد در روسیه و اروپا بودند. لیوبوف پوپوا یکی از آنان بود که کاملاً وقت خود را صرف هنر انقلابی، فعالیت‌های هنری، تربیت و آموزش هنر نمود و علاوه بر کار نقاشی، در طراحی صحنه‌ها، تیپوگرافی و نساجی نیز تولیداتی داشت. او بر اثر بیماری در ۱۹۲۴ درگذشت. هم‌چنین «اولگا روژانوا» یکی دیگر از هنرمندان آوانگارد روسیه بود که قبل از انقلاب به گروه آوانگارد سوپرماتیست روسیه به رهبری کازیمیر ماله‌ویچ، پیوست. کارهای هنری‌اش در سبک‌های سوپرماتیسم، کوبو۷ – فیوچریست۸ و آبستره است. در دو سال اول انقلاب کارهای آبستره بسیاری را تولید کرد، اما در سال ۱۹۱۸ درحالی‌که شبانه‌روزی برای تدارک جشن اولین سالگرد انقلاب اکتبر کار می‌کرد سرما خورد، سرماخورده‌گی‌اش به بیماری دیفتری منجر شد و فرصت بیشتری برای تحول کارهایش نیافت و در سن ۳۲ سالگی درگذشت.

آثار هنرمندان زن دیگری نیز در این نمایشگاه عرضه شد. این در شرایطی بود که زنان در دیگر کشورها به دلیل ملاحظات مذهبی، اجتماعی و سنتی حق ورود به این حرفه که «قلمرو مردان» محسوب می‌شد را نداشتند. اوضاع در کشورهای غربی هم خیلی بهتر نبود. هنر به طبقات اشرافی تعلق داشت و عمدتاً مردانه بود. تاریخ هنرهای تجسمی غرب که کسانی همچون میکلانژ، داوینچی، رامبراند و غیره را آفریده است، به هنرمندان زن فرصت چندانی برای شکوفایی استعدادهای‌شان نداده است؛ و در این میان انگشت‌شمار هنرمندان زن مثل «کامیل کلودل» که در دوران خود مطرح می‌شود، زیر سایه و به‌مثابه‌ی معشوقه‌ی «آگوست رودن» (مجسمه‌ساز مشهور فرانسوی) شناخته و معروف می‌شود و نه به‌مثابه‌ی یک هنرمند مستقل.

رهبران انقلاب اکتبر هم‌چنین در سال‌های اول انقلاب با یک ابتکار بزرگ و به‌منظور تشویق هنر و برجسته کردن قهرمانان ملی و بین‌المللی تصمیم گرفتند که مجسمه‌ی برخی از انقلابیون را در مکان‌های مختلف شهر برپا کنند، در لیستی که لنین به این منظور پیشنهاد کرده بود نام دو زن وجود داشت ازجمله نام روزا لوکزامبورگ از رهبران کمونیست‌ آلمان.

تحولات کیفی در هنرهای تجسمی در شوروی در این دوران تابع تغییر و تحولات در جامعه بود و به همین ترتیب تصویر شخصیت زنان در آن‌ها را نه می‌توان اتفاقی و تصادفی دانست و نه می‌توان از فرایند انقلابی و شور و شوقی که در جامعه و هنر بر اثر آن به راه افتاده بود جدا کرد. اقدامات و قوانینی علیه شونیسم مردسالارانه در اولین روزهای انقلاب در حقیقت تغییر فرم و شخصیت زنان در این آثار ـ که تا حدی در این نمایشگاه به نمایش گذاشته شد ـ نیز در پرتو چنین شرایطی بود. حضور آزادانه و پررنگ شمار بیشتری از زنان در عرصه‌ی کار و زندگی خارج از چارچوب خانواده‌ی سنتی، بیان شکل‌گیری شخصیت جدیدی از زن است که زائده و یا ضمیمه‌ی شوهر، یا پدر، یا برادر خود و یا هیچ مردی دیگری نیست بلکه متکی‌به‌خود است. بیانی است از این واقعیت که زنِ نوین واقعی در جامعه‌ای نوین در حال متولد شدن است و می‌خواهد حضور پرقدرت خود را به هنر و ادبیات زمانه دیکته کند.

با این وجود، برخی این تغییرات در تصویرِ شخصیت زن در آثار هنری و ادبی را کافی ندانسته و یا منکر آن می‌شوند. واقعیت این است که گرچه تغییرات بزرگ و جهش‌واری در رابطه با شیوه‌ی مالکیت، روابط تولیدی و سازمان‌دهی جامعه صورت گرفت اما رابطه‌ی مستقیمی بین این تغییرات و تأثیراتی که بر روبنای جامعه، افکار مردم و حتا بخش روشن‌فکر آن می‌گذارد، وجود ندارد و نمی‌توانست داشته باشد. هم‌چنین تغییر جهت‌گیری در جامعه در مورد زنان به معنای رهایی نهایی زنان نبود. یک نکته‌ی مهم این است که رهبران انقلاب علی‌رغم تلاش‌های آگاهانه برای رفع محدودیت‌هایی که جامعه‌ی کهن و نهادهای مربوط به آن علیه زنان به وجود آورده بودند و تلاش‌های آگاهانه و پرقدرت‌شان در این مسیر، توانایی‌های جنبش زنان و ضرورت‌های برانگیختن آن را به‌اندازه‌ی کافی درک نکرده بودند. علاوه بر آن، جامعه‌ی روسیه قبل از انقلاب اکتبر جامعه‌ای عقب‌مانده بود که ستم بر زنان و موقعیت درجه دوم زنان در آن به‌شدت نهادینه‌شده بود. خانواده‌ی سنتی، سلطه‌ی مذهب و کلیسای ارتدکس ادامه‌ی مناسبات عقب‌مانده را تضمین می‌کرد. تغییراتی که بعد از انقلاب اکتبر به وقوع پیوست، تنها جهش اولیه‌ای بود. هنوز تفکرات سنتی به‌خصوص در مورد زنان هم در جامعه و هم در میان هنرمندان پافشاری می‌کرد. از همه مهم‌تر بی‌تجربگی و هم‌چنین دیدگاه‌های متفاوتی در جهت‌گیری‌های سیاسی در رابطه با هنر وجود داشت که باعث شد از سرعت و تأثیر تغییرات بر هنر کم کند.

آزادی، فرصت و کمک برای هنرمندان نیز فراهم شد اما همه‌ی آنان یک فکر نبوده و یا حتا لزوماً با جهت انقلاب اکتبر موافق نبودند، برخی از هنرمندان یا جوهر انقلاب اکتبر را درک نکرده و همراهی‌شان با انقلاب عمیق نبود و یا این‌که با انقلاب اکتبر لزوماً موافق نبودند. در این میان نمی‌توان حساسیت‌های جامعه‌ی هنری را نیز نادیده گرفت که در مقابل امواج و تلاطم‌های سیاسی و اجتماعی نیروی فوق‌العاده‌ای می‌گیرد و با موج‌ها شنا می‌کند و یا در مقابل تضادهای پیچیده عقب‌نشینی کرده و مأیوس می‌شود. به‌این‌ترتیب صحنه‌ی هنری نیز صحنه‌ی مبارزه‌ی حادی است که از مبارزات جاری در جامعه نشأت می‌گیرد. بعد از انقلاب اکتبر در جامعه کسانی چون ماله‌ویچ، مایاکوفسکی، لیسیتزکی و آیزنشتاین بودند که نقش مهم هنر در ساختن دنیای نو را درک می‌کردند و تلاش کردند تا با سلاح خود به تغییر و تحولات آن یاری رسانند. در مقابل کسانی هم بودند که اوضاع نوین را برنتافتند و راه مهاجرت را در پیش گرفتند، همانند واسیلی کاندینسکی که سه سال بعد از انقلاب روسیه را ترک کرد.

اما تغییرات و جهش‌های شگرف در موقعیت زنان و نقش و شخصیت آنان در آثار هنری و ادبی هنگامی ملموس‌تر درک می‌شود که تصویر شخصیت زن در ادبیات و هنر قبل از انقلاب اکتبر را از نظر بگذرانیم که چگونه زنان موجوداتی ناموجود بودند و یا در صورت وجود، افرادی بی‌اراده و بی‌ارزش یا عفریته و فتنه‌گر بودند که در جایگاهی بهتر از همسر و یا معشوقه‌ی مردان نمی‌توانستند قرار گیرند و آن‌جایی که در اوج قرار می‌گرفتند باید نقش مادری‌شان را خوب ایفا می‌کردند.

برخی نیز مطرح می‌کردند که دخالت‌ها و تشویق دولت انقلابی در تولید پوسترهای وسیع به‌منظور تشویق زنان برای سهم گرفتن در کارهای اقتصادی و اجتماعی استفاده‌ی ابزاری از زنان بوده است. این واقعیت ندارد، تلاش‌های همه‌جانبه و ایجاد زمینه‌های قانونی و زیربنایی و فرهنگی، به‌منظور تشویق زنان به پاره کردن زنجیرهای‌شان و گسست از مناسبات تنگ خانواده‌ی سنتی و کارخانگی و شرکت در اجتماع به‌مثابه‌ی انسان‌ها بود تا بتوانند وجود مستقل خود را ابراز کنند. علاوه بر آن رهبران انقلاب درک می‌کردند و بر این ضرورت واقف بودند که پیشروی در جاده‌ی انقلاب در مسیر ساختن جامعه‌ای بدون ستم و استثمار بدون شرکت فعال زنان در همه‌ی عرصه‌های سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی ممکن نیست.

شاید بتوان گفت که تلاش‌هایی که انقلاب روسیه آگاهانه برای فائق آمدن بر پدرسالاری کرد به‌اندازه کافی در آثار هنری که در این نمایشگاه به نمایش گذارده شده بود، منعکس نشد؛ اما علی‌رغم آن، تصویر متفاوتی که از زنان کارگر و دهقان، هنرمندان، مبلغان و ورزشکاران ارائه شد، خون تازه‌‌ در رگ‌های جامعه را نشان می‌دهد و اثباتی است بر این واقعیت که هنگامی‌که جامعه از قیدوبندهای جوامع استثماری چون استبداد و دیکتاتوری، مذهب و سنت‌های ارتجاعی و ایده‌های کهن به معنای واقعی رها شود، تأثیرات شگرفی را بر هنر و خلاقیت‌های هنرمندان خواهد گذاشت؛ و آنگاه‌که شوق برخاسته از این رهایی در آن‌ها نهادینه شود، زیبایی‌های زندگی و جامعه در خدمت به جامعه‌ی بشری به تصویر کشیده خواهد شد.

۱- اشاره‌ای است به موج فراگیر در به تصویر کشیدن زنان برهنه در آثار هنری در نیمه‌ی دوم قرن نوزده و اوایل قرن بیست که می‌توان نقطه‌ی شروع آن را تابلوی «ناهار در چمن‌زار» (ادوارد مانه ـ ۱۸۶۳) به‌حساب آورد.

۲- انتزاعی (آبستره) این جنبش در ۱۹۱۰ در روسیه توسط واسیلی کاندینسکی مطرح شد. در این جنبش هنرمندان با استفاده از عدم بازنمایی عینی و بیان تجسمی نوین خط و رنگ و با خلاصه نمودن مضامین و موضوعات، به عناصر بنیادین چون خط، سطح برای بیان کلیت و کلی‌گویی سود می‌جستند.

۳- سوپر‌ماتیسم (والاگرایی) سوپرماتیسم سبکی متشکل از ترکیب‌بندی‌های نظام‌یافته‌ی انتزاعی است که در سال ۱۹۱۳ توسط ماله‌ویچ در روسیه پایه‌گذاری شده است. هنرمندان این سبک با استفاده از سطوح هندسی هم‌خانواده، با استفاده از رنگ‌های ناب و خالص چون سفید و سیاه درصدد بیان احساسات می‌باشند.

۴- فیگوراتیو به آن دسته از آثار هنرهای تجسمی گفته می‌شود که نمودی از دنیای واقعی در آن وجود دارد و عموماً در مقابل هنر انتزاعی به کار می‌رود.

۵- آوانگارد (پیشرو) به هنرمندان، نویسنده‌گان و شاعرانی گفته می‌شود که در یک دوره معین، پیشروترین اسلوب‌ها یا مضامین را در آثارشان استفاده کرده‌اند و اغلب بانی جنبش‌های نو بوده‌اند. پیشرو بودن بیان‌گر گرایشی است که هنجارهای پذیرفته‌شده در اجتماع را عموماً در حیطه‌ی فرهنگی به چالش می‌کشد.

۶- کنستراکتیویسم، مکتبی در عرصه‌ی هنر و معماری که از سال ۱۹۱۵ در روسیه به وجود آمد، نافی ایده‌ی «استقلال هنر» بود. در عوض هنر را عملی با اهداف اجتماعی معرفی می‌کرد و تأثیر زیادی بر جنبش هنر مدرن در قرن بیستم داشت، ولادیمیر تاتلین از چهره‌های پیشتاز کانستراکتیویسم به شمار می‌آمد.

۷- کوبیسم (حجم‌گرایی) مکتبی است که در آن، نمایش توأم زوایای دید مختلف (فضاسازی هم‌زمانی) برای بیان کلیت مضامین وجود دارد. در صورت چنین عملکردی، ساختار واقعی شکل شکسته شده و اشکالی انتزاعی به وجود می‌آیند. پیروان این مکتب با استفاده از قوانین فیزیک کوانتومیک، سعی در القای عامل زمان‌دارند. پابلو پیکاسو و ژرژ براک، سردمداران این مکتب هستند.

۸- فیوچریسم در ابتدای قرن بیستم در نقاشی ایتالیا به وجود آمد در این مکتب تلاش می‌شد حرکت، قدرت و سرعت زندگی صنعتی مدرن با استفاده از فرم‌های پرتحرک به تصویر درآید. در روسیه مایاکوفسکی و «ناتالیا گونچارووا» از چهره‌های شاخص فیوچریسم بودند.

سخنرانی کوتاه محمود صالحی اول مامه مه روزجهانی طبقه کارگر در سقز