متن سخنرانیِ، رفیق ابراهیم علیزاده، دبیر اول کومه له، سازمان کردستانی حزب کمونیست ایران در مراسم روز کومه له در آلمان

حضار محترم ، مهمانان گرامی !

با عرض سلام و تشکر از حضورتان در مراسم روز کومه له در شهر فرانکفورت، بدینوسیله از آنجا که سخنرانی به زبان کردی است، خلاصه و نکات اصلی سخنرانی امروز به زبان فارسی در اختیارتان قرار می گیرد. این سخنرانی عمدتا در چهارچوب زیر صورت می گیرد. این متن بوسیله رفیق سخنران تهیه و در اختیار برگزارکنندگان مراسم گذاشته شده است.

• ادای احترام به یاد جانباختگان صفوف کومه له و قدردانی از استقامت خانواده های این عزیزان. ادای احترام به جانباختگان مقاومت دلیرانه در عفرین، قدردانی از عزیزانی که در صفوف پیشمرگ کومه له جانبازی کرده و بخشی از توان جسمی خود را در این راه از دست داده اند. قدردانی از زندانیان سیاسی کومه له که در زندان های رژیم اسلامی شکنجه شده اند. قدردانی از مردم مبارز کردستان که در حمایت از کومه له از هیچ فداکاری دریغ نکرده اند.
سخنرانی در سه بخش ارائه می شود:
بخش اول به بررسی اوضاع سیاسی ایران اختصاص دارد.
• امواج خیزش مردم در دیماه امسال نقطه عطفی در تاریخ حیات جمهوری اسلامی بود. این حرکت که محروم ترین اقشار جامعه نیروی محرکه آن بودند، مرزهای هر نوع خوشباوری به آزادی و بهبود شرایط زندگی مردم تحت حاکمیت جمهوری اسلامی را پشت سر گذاشت، نسل جدیدی از رهبران محلی را رو آورد، روحیه و جسارت عمومی را در برابر رژیم ارتقاء داد، در مجموع توازن قوا را به نفع جبهه مردم محروم بهبود بخشید.

• اگر چه رژیم با زور و سرکوب خونین، خیزش را کنترل کرد، اما هر گز نمی تواند تاثیرات پایداری را که این تحول از خود به جای گذاشته است، از صحنه جامعه ایران بزداید. همه نشانه ها حاکی از آن است که اگر چه خیزش فروکش کرده است، اما مردم مرعوب نشده اند و به مثابه آتش زیر خاکستر هر آن امکان شعله ور شدن آن می رود. این تحولات نشان داد که جامعه ایران از ظرفیتهای امید بخشی برای تغییرات رادیکال در آینده برخوردار است.
اما خیزش دیماه بعد از قریب به دو هفته فروکش کرد دلایل آن:
• سرکوب شدید و گسترده، فقدان سازمان و رهبری سراسری، عدم حضور متشکل طبقه کارگر، شگردهای فریبکارانه رژیم، جنگ روانی و دخالت های تبلیغاتی خارجی. سرکوب را ازطریق انعطاف و تنوع در تاکتیکهای مبارزاتی می توان دور زد و اتحاد مردم را در طولانی مدت حفظ کند. رهبری یعنی وجود تعداد قابل ملاحظه ای از چهره های آگاه، کاردان سرشناس و مورد اعتماد، متشکل در حزب و احزاب رادیکال و پیشرو.

• سازمان یعنی هم سازمان منسجم حزبی، هم سازمانهای مدنی و بویژه تشکلهای سراسری کارگری. شبکه های اجتماعی که در خیزشهای اخیر نقش مهمی در هماهنگ کردن اعتراضات ایفا کردند، به خودی خود نه تنها نمی توانند جای این کمبود را پر کنند، بلکه بر فقدان آن سرپوش می گذارند. اما وجود تشکیلات و رهبری و سازمان، الزاما پیش شرط شروع خیزشها نیست. چه بسا خود خیزشها، توازن قوا را عوض می کنند و راه را برای رفع این کمبود هموار می سازند.
• در مورد دخالت های خارجی و شگردهای فریبکارانه دشمن باید از قبل و همین امروز آگاهی و اطلاعات لازم به مردم داده شود. به عنوان مثال شعارهائی که به هیچ وجه عمده نبودند، در تبلیغات رسانه های غربی عمده نشان داده می شدند. خود جمهوری اسلامی هم آنها را عمده می کرد. یا سوق دادن تظاهرات مردم به سوی خشونت که غالبا بوسیله پروکاتورهای رژیم صورت می گیرد.
• دولتهای امپریالیستی به هیچ وجه خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی نیستند و تنها می خواهند زیاده رویهای رژیم را کنترل کنند. آنها نقد امروز خود را که از قبل حاکمیت جمهوری اسلامی به دست می آورند به نسیه فردا که نمیدانند چه خواهد شد و رادیکالیسم این جنبش آنها را نگران می کند، نخواهند داد. با شناختن روانشناسی مردم در ایران، اعلام پشتیبانی خود را به ابزاری برای مهار کردن رادیکالیسم جنبش تبدیل می کنند.
• در مورد کردستان ایران مقدمتا یادآوری می شود که طی یک سال گذشته اتفاقات سیاسی مهمی در کردستان ایران رویداده است که نشان از زنده بودن جنبش انقلابی مردم کردستان دارد. به عنوان نمونه، به مراسم های پر شور و شوق نوروزی که در واقع دهن کجی به رژیم اسلامی بودند، تظاهرات توده ای در شهرهای مختلف در حمایت از کولبران، پشتیبانی توده ای از رفراندوم در کردستان عراق، تبدیل پشتیبانی از زلزله زدگان استان کرمانشاه، به تظاهرات همبستگی، اشاره می شود .
• خیزش اخیر جامعه کردستان را نیز در بر گرفت. بر خلاف خیزش ۱۳۸۸ که رهبری آن در دست اصلاح طلبان حکومتی بود و ان هنگام مردم خود را با آن بیگانه می دیدند، اینبار مردم کردستان این حرکت سراسری را نه تنها با خواسته ها و مطالبات خود بیگانه ندیدند، بلکه همسو و به بخش قدرتمندی از آن تبدیل شدند.

بخش دوم به توضیح سیاست دفاع از مقاومت روژاوا و دستآوردهای این جنبش اختصاص دارد .
• در مورد تجاوز دولت ترکیه به عفرین، این تجاوز جنایتکارانه را محکوم، و مقاومت دلیرانه زنان و مردان مسلح و نیز توده های حق طلب را تحسین می کند. در ادامه پایه های عینی سیاست ما در دفاع از جنبش روژاوا توضیح داده می شود: خود مدیریتی و اداره امور مردم به دست مردم متشکل در کانتونها، قانونی کردن برابری زن و مرد و فراهم کردن زمینه برای مشارکت گسترده زنان در أمور اجتماعی و در جنگ و دفاع، تامین همزیستی مسالمت آمیز و دموکراتیک ملیتها و مذاهب مختلف بر اساس هویت انسانی، تبدیل شدن روژاوا به پناهگاهی امن برای هزاران سوری آواره. در این سخنرانی همچنین بر ضرورت گسترش پشتیبانی از مردم عفرین در مقابل تجاوز دولت ترکیه تاکید می شود.
• تحول جدید ورود نیروهای دولت بشار اسد بعد از ۳۵ روز مقاومت دلیرانه در برابر تهاجم دولت ترکیه به منطقه عفرین که احتمالا به دلیل جلوگیری از تلفات بیشتر در نتیجه بمبارانهای ترکیه و ویران شدن عفرین صورت گرفته است، اقدامی است که در چهارچوب مناسبات چندین ساله جنبش روژآوا با دولت مرکزی صورت گرفته است و در هر حال این وضعیت جدید تغییری در سیاست ما مبنی به دفاع و پشتیبانی از این جنبش نمی دهد.
آخرین بخش سخنرانی به مسئله همکاری احزاب و جریانات و نیروهای سیاسی در کردستان اختصاص دارد. در این زمینه بر نکات زیر تاکید می شود:
• اول، همکاری و هماهنگی نیروهای سیاسی فعال در کردستان که بویژه دارای نیروی مسلح هم هستند، در امر مبارزه مشترک با جمهوری اسلامی، ضروری و امکان پذیر است. کومه له تلاش کرده است هم ضرورت آنرا توضیح دهد، هم موانع آنرا در جزئیات بیان کند، هم راه رفع این موانع نشان دهد و هم در عمل و در موارد معینی مبادرت به این همکاریها می کند. تدقیق ضرورتها و موانع مندرج در مصوبات کنگره های کومه له نشانه حدی بودن و در عین حال واقع بین بودن کومه له در این زمینه است. این تلاشها ادامه خواهند داشت و تشکیل مرکز همکاری چند گروه که اخیر اعلام شده است، از نظر ما نه تنها مانعی برای همکاریهای معین ایجاد نخواهد کرد، بلکه میتواند انجام آنرا برای ما تسهیل هم بنماید. ما میتوانیم همکاریهای فنی و تکنیکی داشته باشیم، چنانچه کانال تلویزیونی ما با حزب دموکرات کردستان مشترک است. می توانیم همکاریهای امنیتی دسته جمعی داشته باشیم. می توانیم در خارج کشور مرکزهماهنگی بوجود بیاوریم که امر جلب پشتیبانی مادی و معنوی نهادهای مدافع حقوق بشر و کارگری و مترقی را برای جنش مردم کردستان جلب کند، می توانیم در قبال رویداهای سیاسی مهم موضع مشترک بگیریم و بیانیه مشترک صادر کنیم. ما پیوندهای دوجانبه و چند جانبه تا کنونی خود را ادامه خواهیم داد و در این راستا آنرا تقویت خواهیم کرد.
• دوم، سطح همکاریها به دلیل تفاوت های جدی در سیاستهای استراتژیک این همکاریها بطور واقعی نمی تواند تا حد تشکیل یک جبهه ارتقاء یابد. در این زمینه نه تفاوت در برنامه های مختلف برای رفع ستم ملی و نه تفاوتهای ایدئولوژیک و نه اینکه گویا نمیتوان چند نقطه دموکراتیک مشترک در برنامه های این نیروها پیدا کرد، بلکه این تفاوتها را در مسائل عملی و واقعی که جنبه کلان و استراتژیک دارند، به عنوان مثال نظیر : جایگاه، زمان و مکان مبارزه مسلحانه، متحدین سراسری ، اتکاء به قدرتهای خارجی جهانی و محلی، امر مذاکره با دشمن، و غیره نشان می دهد.
• سوم، نگاه عینی به جامعه کردستان نشان می دهد که نیروهای نسبتا گسترده دیگری هستند که لازم است کومه له برای جمع کردن آنها به دور همدیگر ابتکار عمل را به دست بگیرد. از این نظر فراخوان ما به هزاران مبارز چپ و کمونیستی که طی سالهای گذشته در مکتب کومه له پرورش یافته اند و اکنون در داخل کردستان زندگی شرافتمندانه ای دارند و به گذشته خود افتخار می کنند، اما پیوندهای تشکیلاتی خود را به دلایل گوناگون با کومله قطع کرده اند، به جمع کثیری از کادرهای چپ و کمونیست که در خارج کشور در همین وضعیت قرار دارند، به گروههای چپ و سوسیالیستی که خود را در قبال جنبش رفع ستم ملی مردم در کردستان مسئول میدانند و عملا در این عرصه فعال هستند، این است به صورت جمعی یا فردی، در امر تشکیل جبهه ای از نیروهای چپ فعال در کردستان، مشارکت کنند. کار برای به ثمر رساندن این فراخوان بایستی از اولویتهای رهبری کومه له در دوره بیش رو باشد.
• در خاتمه سخنرانی بر این نکته تاکید خواهد شد که پیشبرد استراژی کومه له در کردستان به تشکیلاتی منسجم و بشاش نیاز دارد، تا با تکیه افق سیاسی روشنی که کو مله و حزب کمونیست ایران این استراتژی عملی شود. خدمت کردن به تحکیم اتحاد درونی، معیاری عینی برای سنجش درجه وفاداری واقعی به آرمانهای کومه له است.

برگزار کنندگان مراسم روز کومه له به شما عزیزان خسته نباشید می گویند و بار دیگر از حضور شما تشکر می کند.

فرازهایی از جنبش کارگری ایران،اعتصاب کارگران ایران خودرو اسفند ۵۸

روز شنبه چهارم اسفند، مدیریت ایران ناسیونال (ایران خودرو امروز) کل مقدار سود ویژه‌ى کارکنان را اعلام کرد: «هفتاد و پنج میلیون تومان براى یازده هزار و هشتصد نفر کارگر و کارمند، حداقل پرداختى پنج هزار و پانصد تومان و حداکثر نه هزار تومان مى‌باشد. این ضریب بر اساس‏ معیار حقوقى و با توجه به مالیات متعلق به سود ویژه و سهم شرکت تعاونى و یا در نظر گرفتن روزهاى غیبت کارگران در طول سال، کسر و پرداخت مى‌شود.» مدیریت اعلام کرد که: «ما براى پرداخت سود ویژه و اداره‌ى امور کارخانه ناچار شده‌ایم چهارصد و هفتاد میلیون تومان از وزارت نفت قرض‏ کنیم.»

در مقابل، زمزمه‌هاى مخالف و اعتراض‏ کارگران قسمت‌ها آغاز شد.

در شنبه یازدهم اسفند، با تمام اعتراضاتى که کارگران نسبت به پرداخت سود ویژه و دیگر مشکلات خود داشتند، مدیریت با عجله سود ویژه‌ى تعیین شده از طرف کارفرماى دولتى را به کارگران شیفت صبح پرداخت مى‌کند. کارگران شیفت صبح، پس‏ از گرفتن سود ویژه، در اکثر قسمت‌ها طومارى به عنوان اعتراض‏ جمع مى‌کنند و در آن مى‌گویند که: «چرا سیصد تومان بابت دفترچه‌ى شرکت تعاونى از ما کسر کرده‌اند؟ شرکت تعاونى تا به حال معلوم نیست چکار کرده و کجا هست. چرا تمام کارخانه‌هایى که امسال سود کم‌ترى از کارخانه‌ى ما داشته‌اند، کارگرانش‏ سود بیش‏ترى از ما گرفته‌اند؟ تازه آن‌ها یک ماه حقوق هم عیدى گرفته‌اند، که ما نگرفته‌ایم!» در این طومار، کارگران پیشنهاد مى‌کنند که: «اولا، سیصد تومان حق خوار و بار شرکت تعادنى هرچه زودتر به کارگران برگردانده شود. ثانیا، مثل کارخانه‌هاى بنز خاور و کفش‏ ملى یک ماه حقوق بابت عیدى به کارگران پرداخت شود و این مبلغ به طور مساوى، به همه نفرى پنج هزار تومان پرداخت شود.»

بعد از ظهر همان روز، وقتى کارگران شیفت عصر به کارخانه مى‌آیند و از موضوع گرفتن سود ویژه توسط کارگران صبح باخبر مى‌شوند، به کارگران شیفت صبح اعتراض‏ مى‌کنند که چرا این مقدار سود ویژه را قبول کرده‌اید؟ کارگران صبح کار مى‌گویند: «اگر این پول را نمى‌گرفتیم، همین مقدار را هم به ما نمى‌دادند. ما این پول را مى‌گیریم و به مبارزه‌ى خود ادامه مى‌دهیم.» به دنبال آن، شیفت بعد از ظهر کار در قسمت‌هاى سوارى سازى شمالى و جنوبى و سیصد و دو و سیصد و نه، به عنوان اعتراض‏ به مقدار سود ویژه و دیگر مشکلات کارگرى دست به اعتصاب مى‌زنند.

تولید به دلیل سیستم زنجیره‌اى در تمام قسمت‌هاى فوق مى‌خوابد و کارگران بقیه‌ى قسمت‌ها هم با قسمت‌هاى اعتصابى درباره‌ى موضوع اعتصاب به بحث و گفتگو مى‌پردازند.

 در این میان، بخش‏هایى از کارگران ناآگاه و محافظه کار با اعتصاب مخالفت مى‌کنند و مى‌گویند: «اعتصاب کار کفار و شیاطین است.» ، «دولت انقلابى وضع خوبى ندارد، ما باید صبر انقلابى داشته باشیم و با امپریالیسم مبارزه کنیم.» کارگران در پاسخ گفتند که: «در گذشته هم همین حرف‌ها را مى‌زدند و ما گوش‏مان از این حرف‌ها پر است. به جاى شعار و درگیرى بیاییم با هم با منطق حرف بزنیم. ما نمى‌گوییم تمام درآمد کارخانه را به ما بدهند، ما مى‌خواهیم بدانیم کارخانه چقدر تولید داشته، چقدر سود کرده، این سود کجا رفته، مقدار سود ویژه‌ى ما چگونه و به دست چه کسانى تعیین شده و چرا این مقدار شده است؟» کارگران مى‌خواهند جلوى دزدى‌ها گرفته شود. این بحث تا شب بین کارگران موافق و مخالف ادامه پیدا مى‌کند.

صبح یک شنبه دوازدهم اسفند، اکثریت قسمت‌ها دست از کار مى‌کشند و مى‌خواهند مدیریت به سئوالات کارگران پاسخ دهد: «یک: با همه‌ى آن که در سال گذشته تولید بیش‏تر از چهار ماه تعطیل بوده و دزدهایى مثل خیامى هم سر کار بودند و تولید امسال بیش‏تر از سال پنجاه و هفت است و هزینه‌هاى زندگى امسال نسبت به پارسال بالا رفته، چرا باید نسبت به پارسال سود کم‌ترى بگیریم؟ این نشان مى‌دهد که دزدى‌هایى صورت گرفته است، که امسال کم‌تر از سابق سود ویژه مى‌دهند؛

دو: خیامى براى سرمایه گذارى روى ماشین سازى پژو، میلیون‌ها تومان پول در بانک‌ها سپرده بود و طلب‌هایش‏ را وصول نکرد و موقع فرار هم نتوانست این پول‌ها را با خودش‏ به خارج ببرد. چرا حساب‌ها را روشن نمى‌کنید؟ چطورى مى‌گویید چهارصد و هفتاد میلیون تومان از وزارت نفت قرض‏ گرفته‌ایم؟ ما مى‌خواهیم بدانیم کارخانه چقدر تولید کرده؟ چقدر درآمد داشته و چقدر سود کرده و این سودها کجا رفته؟ تا بدانیم که مقدار سود ویژه چطورى حساب شده و چرا این قدر کم است؟

هم چنین کارگران اعتراض‏ مى‌کردند که در دوران رژیم گذشته، چهارده میلیون تومان پول بابت حق عضویت سندیکاى آریامهرى از دست مزد ما کارگران برداشته‌اند، چرا این پول را به ما برنمى‌گردانید؟ در مقابل دلایل قبلى مدیریت که مى‌گوید پول در بانک‌ها نگه دارى مى‌شود و دست شوراى انقلاب است، کارگران مى‌گفتند: یا این چهارده میلیون تومان پول را به ما پس‏ بدهید، یا به صورت وام مسکن در اختیار کارگران بى مسکن قرار دهید و یا این که فیش‏ موجودى آن را به ما نشان بدهید. ما حاضریم رسما از طریق مطبوعات و تلویزیون اعلام کنیم، که کارگران این پول خودشان را _ که در بانک‌هاى دولتى است _ براى سازندگى روستاها و زحمت کشان جنوب شهر تقدیم مى‌نمایند.»

مدیریت به سئوالات کارگران پاسخ نمى‌دهد. سندیکایى‌هاى وابسته به کارفرما در مقابل مبارزه‌ى کارگران می‌گفتند: «ولش‏ کنید بابا، دو ساعت دیگر این کارگران خسته مى‌شوند و خودشان سر کار مى‌روند.» انجمن اسلامى کارخانه هم در مقابل کارگران موضع گرفت. آن‌ها مى‌گفتند: «وقتى که شما کارگران کار را مى‌خوابانید، از سود کارخانه بیش‏تر کم مى‌شود و این پول بیت‌المال است که شما دارید حرام مى‌کنید.» و به این ترتیب تلاش‏ مى‌کردند دودستگى بین کارگران را شدت دهند.

اعتراض‏ کارگران شدت گرفته و آنان به سوى کارخانه‌ى شمالى راه پیمایى می‌کنند. مدیریت حدود ده صبح به قسمت‌هاى اعتصابى رفته تا براى کارگران توضیح دهد. راه پیمایى متوقف مى‌شود. مدیریت مى‌گوید: «همه‌ى مشکلات مربوط به شوراى انقلاب است و به ما مربوط نیست. دستور شوراى انقلاب است که این میزان بدهیم و ما مامور و معذوریم. ما نمى‌توانیم مبلغى غیر از آن مقدار که تعیین شده بدهیم،

 کارگران از مدیریت سئوال مى‌کنند: «اگر این شوراى انقلاب است که درباره‌ى امورات کارخانه و سود ویژه و مسایل کارگرى تصمیم مى‌گیرد، پس‏ دیگر شوراى کارگرى و سندیکا چه صیغه‌اى است؟ گفتن این که اگر شوراى انقلاب دستور بدهد باز هم به شما خواهیم داد، ‏ نشان مى‌دهد که کارخانه پول دارد و نمى‌دهد و موضوع قرض‏ کارخانه دروغ است.» اما مدیریت پاسخی نمی‌دهد.

 دوشنبه سیزدهم اسفند، اعتصاب ادامه مى‌یابد و کارگران در صدد راه پیمایى به سوى قسمت کارخانه‌ى شمالى هستند که ناگهان حدود ساعت نه و پنج دقیقه الى ده صبح، انبار اتاق رنگ به طور مشکوکى آتش‏ مى‌گیرد.

 ماشین‌هاى آتش‏ نشانى زوزه کشان بسوى کارخانه مى‌آیند، هلیکوپترى بالاى کارخانه به پرواز درمى‌آید، ماموران مسلح سر مى‌رسند. به رغم آنکه کارگران اعلام کردند آتش‏ سوزى کار همان‌هایى است که دزدى کرده‌اند، تا روز ۱۴ اسفند حدود شصت نفر از کارگران اعتصابى بازداشت مى‌شوند… به این ترتیب با حاکم شدن فضای رعب و وحشت این اعتصاب ناموفق خاتمه می‌یابد.

منبع : «خبر کارگر»، شماره‌ى هفتم، اسفند ۱۳۵۸

بیانیه تشکل‌های مستقل کارگری پیرامون تعیین حداقل مزد سال ۱۳۹۷

هنوز مدت کوتاهی از خیزش‌های مردمی در سطح کشور علیه گرانی و فقر و فلاکت سپری نشده است که نهادهای دست ساز کارگری و دولت و کارفرمایان، خیمه شب بازی‌های هر ساله خود را برای تعیین حداقل مزد آغاز کرده اند و با همان سبک و سیاق همیشگی و نشاندن چند مترسک در مقام نماینده کارگران در نهادی به نام شورای ‌عالی کار، در صدد تحمیل حداقل مزد چندین برابر زیر خط فقر به میلیون‌ها کارگر و مزد بگیر زحمتکش هستند.

روندی که طی هفته های گذشته در مورد چگونگی تعیین حداقل مزد سپری شده است بیانگر این است که در به همان پاشنه سابق خواهد چرخید و پس از چند صباحی معرکه گیری توسط نهادهای دست ساز کارگری، نماینده های آنان امضای خود را به پای حداقل مزد چندین برابر زیر خط فقر خواهند گذاشت.

پیشبرد چنین سیاست‌هایی در طول دهه ها و سال‌های گذشته، دیگر چیزی جهت از دست دادن برای طبقه کارگر ایران باقی نگذاشته است که حال تقلای ریاکارانه نهادهای دست ساز کارگری برای تعیین سبد هزینه زندگی و طرح برخی واقعیات از سوی آنان و رسانه های حکومتی بتواند به عنوان سوپاپ اطمینان و ترمزی در مقابل مطالبه گری کارگران، اعتراضات خیابانی آنان و توده های مردم زحمتکش به جان آمده از وضعیت موجود عمل کند.

تعیین دستمزد به روال سال‌های گذشته و افزایش ده – پانزده درصدی حداقل مزد کنونی، در حالی که این مبلغ در شرایط حاضر کفاف هزینه ده روز زندگی یک خانوار چهار نفره را نمی‌دهد  و تا به همین جای سال، ارزش دلار بیش از ۳۰ درصد بالا رفته است و به زودی این افزایش قیمت بر روی سفره های ما کارگران خود را نشان خواهد داد معنایش چیزی جز لگد مال کردن تمام و کمال منزلت انسانی ما کارگران، گرسنگی مفرط فرزندانمان، باز ماندن آنان از تحصیل، گسترش پدیده کودکان کار، یاس و درماندگی از گذران زندگی و افزایش خودکشی ها، گسترش پدیده زباله گردی و کارتن خوابی و تن فروشی و کلیه فروشی و سلب حق حیات از ما کارگران نیست.

از نظر ما امضا کنندگان این بیانیه و طبقه کارگر ایران، اعضای شورای عالی کار از نماینده های دست ساز کارگری تا نماینده های کارفرمایان و وزیر کار با معرکه گیری‌هایی که بر سر تعیین سبد هزینه و حداقل مزد انجام می‌دهند و دست آخر امضای خود را به پای حداقل مزد چندین برابر خط فقر می‌گذارند همگی شریک جرم مصائب بی شماری هستند که با  حداقل مزد زیر خط فقر، زندگی  میلیون‌ها خانواده کارگری را در خود فرو می برد.

این واقعیت عریان که نماینده های مجلس و مدیران دم و دستگاه دولتی و نهادهای شبه دولتی و وابسته به حوزه قدرت از حقوق‌های نجومی برخوردارند و غارت و چپاول ثروت‌های اجتماعی توسط آنان بیداد می‌کند و در این طرف، حکومتگران برای برخورداری ما کارگران از یک زندگی بخور و نمیر هزار و یک بهانه می تراشند و صدها میلیارد تومان خرج نیروی سرکوب برای به تمکین واداشتن ما به زندگی با دستمزد چندین برابر خط فقر می‌کنند، فقط یک راه پیش پای ما کارگران می‌گذارد و آن سازماندهی و دست بردن به اعتصابات و اعتراضات سراسری است.

اعتراضات و اعتصابات محلی و سراسری  برای  دست یابی به دستمزدی مطابق با استانداردهای زندگی امروز بشر حق مسلم ما کارگران است و ما امضا کنندگان این بیانیه بدین وسیله با تاکید بر تداوم و تشدید مبارزات‌مان علیه تصویب حداقل مزد چندین برابر زیر خط فقر، از عموم کارگران در سراسر کشور، به ویژه کارگران صنایع کلیدی همچون نفت و گاز و پتروشیمی، صنایع خودروسازی و فولاد و معادن نیز می‌خواهیم تا به نحو مقتضی و از طریق تجمع در محل کار و یا اعتصاب و اعتراض خیابانی به طور متحدانه‌ای خواهان افزایش حداقل مزد بر  مبنای سبد هزینه که امروزه ۵ میلیون تومان است، بشوند.

هم‌چنین، ما تشکل‌های مستقل کارگری امضا کننده این بیانیه به عنوان نماینده بخشه‌ایی از طبقه کارگر ایران و فریاد حق‌خواهی میلیون‌ها کارگر، با هشدار به حکومت‌گران که با نادیده گرفتن خیزش‌های مردمی علیه گرانی و فقر و فلاکت، همچنان سیاست تحمیل حداقل مزد چندین برابر زیر خط فقر را دنبال می‌کنند اعلام می‌داریم دیگر دوران روال ِتا کنونی تعیین حداقل مزد و تحمیل فقر و فلاکت به طبقه کارگر ایران به سر آمده و بدیهی است  پیشبرد هرگونه سیاستی جز پایان دادن به فقر و فلاکت و تمکین به مطالبات بر حق ما کارگران،  با خیزش‌های بزرگ‌تر و زیر و رو کننده تری از سوی طبقه کارگر و عموم توده های زحمتکش مردم ایران مواجه خواهد شد.

۵ اسفند ۱۳۹۶

اتحادیه آزاد کارگران ایران

انجمن صنفی کارگران برق و فلز کرمانشاه

سندیکای نقاشان استان البرز

کانون مدافعان حقوق کارگر

کمیته پیگیری ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری ایران

حسن رحمان پناه:در گرامیداشت ٢۶ بهمن روز کومەلە *

روز پنج شنبه ۲۶ بهمن ١٣٩۶ برابر با ١۵ فوریه ٢٠١٨ میلادی روز کومه له است. ٣٩ سال قبل در چنین روزی، کومه له بعد از ٩ سال فعالیت مخفی و به مناسبت جانباختن یکی از بنیانگذاران و رهبران محبوب و کمونیست خود، رفیق محمدحسین کریمی که در شهر سقز و در این روز جان باخت، اعلام موجودیت علنی نمود. اعلام موجودیت علنی کومه له، چیزی جز ابراز اراده آگاهانه و سازمانیافته کارگران و کمونیست ها، زنان برابری طلب و جوانان پرشور و مردم ستمدیده ، جهت مبارزه همه جانبه در شرایط نوین با نظام تازه به قدرت رسیده اسلامی حامی سرمایه و ارتجاع داخلی نبود. از آن روز تاکنون ٣٩ سال می گذرد. در طول این تاریخ، صدها و هزاران کمونیست و انسان مبارز و رزمنده در صفوف نیروی پیشمرگ کومه له، در سیاه چال های رژیم اسلامی، در نبرد و مبارزه توده ای و در دفاع از آزادی و حرمت انسان در برابر جمهوری اسلامی و ارتجاع داخلی، در راه تحقق آرمان والای سوسیالیسم جان باخته و هزاران خانواده، عزیزانشان را از دست دادند ، اما سرافرازانه زندە بودن یک حرکت و یک جریان تآثیرگذار را تداوم و تضمین نمودەاند.
از ٢۶بهمن ١٣۵٧ تا ٢۶بهمن ١٣٩۶ ، کمترین رویداد سیاسی و اجتماعی را در کردستان شاهدیم کە مهر و تآثیر کومەله و جریان سوسیالیست و انقلابی بر آن حک نشدە باشد. کومەله در میان دریای توهم تودەهای مردم و بخش وسیعی از احزاب و سازمانهای سیاسی به رژیم تازە به قدرت رسیدە اسلامی، جزو محدود سازمانهای بود کە هیچگونه توهم و خوشباوری نسبت به ماهیت رژیم جدید نداشت و آن را ضدانقلاب بورژوای و رسالتش را سرکوب قیام ناتمام مردم ایران می دانست. با اولین یورش مسلحانه رژیم به مردم قهرمان سنندج ، کومەله ، فعالانە به دفاع، سازماندهی و کمک به مردم مورد یورش قرار گرفتە این شهر پرداخت و در برابر هیئت بلند پایە جمهوری اسلامی کە آنزمان تنها “خمینی” را کم داشتند، خواست و مطالبات مردم این شهر را فرمولە نمود، از آن مبارزات حمایت بی دریغ کرد ، تودەهای آزادیخواە در کردستان و خارج از کردستان را به حمایت از مردم سنندج تشویق و ترغیب نمود.این رویداد اولین تجربە و زورآزمایی تودەای کومەلە در ابعاد وسیع بود کە ظرفیت ها و در همان حال فرصت های آیندە را پیشاروی این جریان قرار داد. کومەله کە کمترین توهمی به ماهیت رژیم جدید نداشت و تردید نکرد کە ماهیت مذهبی رژیم با خواست ومطالبات انسانی و دمکراتیک مردم کردستان و ایران از جملە حق تعیین سرنوشت مردم طبق تصمیم و ارادە آزادانه خودشان سازگار نیست ،بلافاصلە اقدام به سازماندهی تشکیلاتی نیروی مسلح خود در برابر رژیم ، اربابان ، خانها و دیگر مرتجعین محلی نمود و درصدد تحکیم و گسترش تشکیلات حزبی و مخفی در کردستان و داخل ایران برآمد. به موازات سازماندهی حزبی ، درصدد ایجاد تشکیلاتهای تودەای و دمکراتیک از جملە شورای شهرها به منظور اجرایی حاکمیت تودەای و مردمی، تشکیل “جمعیت ها دمکراتیک “در شهرهای مختلف کردستان، ایجاد تشکل صنفی کارگران، زنان، دهقانان فقیر در “اتحادیەهای دهقانی” ، معلمان و … برآمد کە تآثیر عظیمی در تودەای شدن سریع کومەله و گسترش نفوذ سیاسی، اجتماعی و تشکیلاتی آن داشت. بایکوت انتخابات “اری یا نه ” جمهوری اسلامی در ١٢فروردین ١٣۵٨ از دیگر اقدامات و سیاست ها اصولی و قاطع کومەله در برابر رژیم تازە به قدرت رسیدە اسلامی بود کە مردم کردستان و دیگر سازمانها و احزاب سیاسی نیز یکپارچه اولین نمایش انتخاباتی رژیم را بایکوت و به درست دست رد به سینه رژیم مذهبی زدند. کومەلە بعنوان سازمانی کمونیست و رزمندە کە از بدو تاسیس به هم سرنوشتی طبقە کارگر و مردم تحت ستم در ایران اعتقاد داشت، حامی هر نوع مبارزە انقلابی علیە نظام تازە تآسیس اسلامی بود. زمانیکه مردم ترکمن صحرا مورد یورش مسلحانه رژیم قرار گرفتند، کومەله جزو اولین سازمانهای بود کە به یاری آن مردم شتافت و جمعی از بهترین و فداکارترین یاران و رزمندگان صفوفش را در کمک رسانی به مردم آن منطقە اعزام و متآسفانه بر اثر حادثە دلخراش تصادف مینی بوس حامل این رفقا، ٩ تن از آنان جانباختند. حمایت از مبارزات کارگران بندرانزلی، حضور و حمایت از مبارزات کارگران شرکت نفت، شرکت و پشتیبانی از مبارزات دانشجویان در دانشگاەها کە رژیم در حال تعرض و فتح این سنگر مهم مبارزاتی بود، حضور و شرکت در مبارزات زنان تا سازماندهی مسلح آنان در ابعاد وسیع تودەای و اجتماعی و حمایت از دهقانان فقیردر برابر اربابان، تنها گوشەهای از تاریخ فعالیت علنی کومەلە در ماەهای اولیە اعلام موجودیتش است. اما قبل از این تاریخ و در ادامه دیگر فعالیت های انقلابی و تحول بخش کومەله ، نبرد با اربابان و مرتجعین محلی کە با تشکیل شورای عشایری در خواب و خیال بازگشت به نظام به گور سپردە شدە فئودالی بودند، تا افشای بی آمان جریان مرتجع مذهبی ،کە تحت رهبری “مکتب قرآن” و “احمد مفتی زادە” بود، تا خلع سلاح “سپاە رزگاری”، جریان وابستە به دولت بعث عراق کە به منظور به انحراف کشاندن جنبش انقلابی مردم کردستان ایجاد شدە بود(در زمستان ۵٨) ،بخشی دیگر از کارنامه مبارزاتی و انقلابی کومەله در کردستان آزاد و تحت حاکمیت مردم و احزاب سیاسی بود کە هنوز از گزند و یورش رژیم اسلامی محفوظ ماندە بود.
سازماندهی کوچ دستەجمعی مردم مریوان در اعتراض به فشار و زورگویی سپاه پاسداران، تحت رهبری داهیانه رفیق فواد مصطفی سلطانی، کمونیست برجستە و خستگی ناپذیر و سازماندهی راهپیمایی مردم شهرهای مختلف کردستان در حمایت از مبارزات مردم مریوان ، تا فعالیت روشنگرانه و قدم به قدم در صفوف تودەهای محروم و تحت ستم در شهر و روستاهای کردستان و بخشی از نقاط دیگر ایران ، صفحات زرین تاریخ کومەله را شکل دادەاند. سرآنجام تحمل ناپذیری جمهوری اسلامی بر ادامه روند قیام در کردستان و حاکمیت مردم در برابر قوانین و نهادهای سرکوبگر و مذهبی رژیم کە با زور سرکوب و سرنیزە موفق شدە بود فتیله انقلاب را در دیگر نقاط ایران پایین بکشد، جزیرە امن کردستان در فضای گورستانی مورد نظر رژیم غیرقابل تصور و تحمل بود. به همین دلیل و به دلیل سرکوب قدم به قدم مطالبات قیام ۵٧ در دیگر نقاط ایران و به تنها ماندن سنگر مقاوم این قیام و محروم شدن از دوستان و متحدین طبیعی و انقلابی خود ،سرکوب کردستان برای نظام اسلامی سهل تر ممکن شد و “خمینی” جنایتکار، فرمان جهاد علیە مردم کردستان را در ٢۶مرداد ١٣۵٨ صادر و لشکریان “الله” تفنگ در دست و کلید بهشت برگردن، دو روز بعدتر و در ٢٨ مرداد راهی کردستان شدند. کومەله طی اطلاعیەای “خلق کرد در بوتە آزمایش” ، مردم کردستان را به مقاومت متحدانه فراخواند و در این عرصە نیز سربلند بیرون آمد و رهبری رزمندە مقاومت علیە لشکریان جهل و خرافە را در برابر تردید ، دودلی و تسلیم طلبی جریان ناسیونالیت کرد را بر عهدە گرفت. یورش جمهوری اسلامی به کردستان کە با مقاومت مردم و نیروی پیشمرگ، صحنەهای باشکوهی از مبارزە و رودررویی تودەای خلق نمود ، زمینه ساز شکست بعدی جمهوری اسلامی در مدت کوتاهی گردید. کومەلە کە تجربه چندانی در عرصە نبرد مسلحانه و جنگ انقلابی نداشت ، اما مصمم و قاطع با اتکا به ارادە تودەهای مردم ستمکش کە به آنان متکی بود و نسل جدیدی از مبارزان و رزمندگان انقلابی کە از نخبگان و گل سرسبد جامعە کردستان بودند و همچنین با اتکا به تئوری انقلابی و مارکسیستی کە روز به روز بیشتر به ضرورت و پراتیک آن اگاه می شد ،در این عرصە نیز سربلند بیرون آمد. شکست نظامی جمهوری اسلامی در نبرد” ٣ماهه” کە با تلفیق درست مبارزە تودەای در داخل شهرها و ضربات نیروی پیشمرگ بر پیکر نیروهای سرکوبگر رژیم ممکن گردید ، سرکشیدن اولین “جام زهر” خمینی از مبارزە و مقاومت مردم کردستان و پناه بردن ریاکارانه آن به سیاست تفرقە و فریب تحت عنوان “مذاکرە” را فراهم نمود کە جریان ناسیونالیست کرد با “لبیک به فرمان رهبر کبیر انقلاب ایران” آنرا اجابت نمود. اگرچە کومەله به درست در “مذاکرە” شرکت نمود و عضو “هیئت نمایندگی خلق کرد” شد، اما این عرصە از زورآزمایی با رژیم را نیز بعنوان سنگری از نبرد و رودرویی با دشمن و طرح انقلابی خواست و مطالبات مردم کردستان می دید و به جای اتکا به “دیپلماسی پنهان” و به دور از اطلاع و اگاهی مردم در رابطە مخفی با حکومت، بر اساس شفافیت و اطلاع رسانی به تودەهای مردم از همه رویدادها و اتکا به قدرت و توازن نیروی آنان هدایت نمود و سنت نوینی در مذاکرە با دشمن را در پیش گرفت . سیاستی کە بعد از یورش مجدد رژیم به کردستان ، حقانیت آن برای تودەهای متوهم نیز بیشتر روشن شد. در دوران “آتش بس” دایرکردن مقرات و دفترهای رسمی با نام “سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران- کومەله” ، دخالت مستقیم و روزانه در امر حاکمیت و ادارە دمکراتیک و مردمی شهر و روستاهای کردستان، حمایت قاطع و بدون تزلزل از آزادی بی قید و شرط فعالیت سیاسی و سازمانی ،دفاع قاطع از برابری زن و مرد در همه عرصەها، مبارزە با خرافات مذهبی و خصوصی اعلام کردن مذهب و تاکید بر جدایی دین از دولت، سازمان دادن آموزش و پرورش انقلابی به دور از خرافات مذهبی و تاریخ جعلی و دروغین حاکمان و قدرتمداران، تدوین بخشی از قوانین دمکراتیک و انسانی در اجرای قضاوت و حل معضلات قضائی جامعە و سرآنجام سازماندهی “بنکەها” بویژه در شهر مقاوم سنندج و سپس سازماندهی “بنکەهای زحمتکشان” در روستاها و مسلح نمودن تودەهای کارگر و زحمتکش به منظور دفاع از دست آوردهای مبارزات خود ، ترویج و سازماندهی هنر و ادبیات کارگری و انقلابی کە ابعاد آن بسیار فراتر از محدود فعالیت کومەلە انعکاس یافت، بخشی دیگر از کارنامه آکندە از فداکاری این جریان بعنوان سازمان کارگران و زحمتکشان و محل تجمع کمونیست ها بود.
یورش مجدد جمهوری اسلامی به کردستان در بهار ١٣۵٩ بعد از بازسازی نیروهایش و برهم زدن صفوف متحد مردم کردستان در “هیئت نمایندگی خلق کرد”، در واقع یورش به دست آوردهای بیان شدە و جریان سازماندە و رهبری کنندە تودەهای کارگر و ستمدیدە بود. در این دورە نیز مقاومت و نبرد مسلحانه نیروی پیشمرگ و تودەهای مدافع جنبش حق طلبانه، بار دیگر کردستان را به گورستان اشغالگران تبدیل نمود و صحنەهای شورانگیزی از مقاومت، از جملە نبرد ٢۴روزە شهر سنندج تا دیگر شهر و مناطق آزاد را به نمایش گذاشت . اما به تدریج و به دلیل سرکوب نمودن آخرین بارقەهای قیام در سراسر ایران و تحکیم پایەهای استبداد مذهبی، بویژه بعد از ٣٠خرداد ۶٠ ، جنبش مقاومت کردستان هرچە بیشتر در تنگنا قرار گرفت و در این دورە، نبرد میان رژیم و این جنبش بیشتر در شکل و شمایل نبرد مسلحانه پیشمرگان به پیش بردە شد کە دارای محدودیت و کمبودهای خاص خود بود. آغاز جنگ ایران و عراق کە با هجوم ارتش عراق به ایران کلید خورد ، شرایط و تصمیم سیاسی مهمی را در برابر کل جریانات سیاسی و اقشار و طبقات اجتماعی قرار داد. بخشی از “چپ” و کل جریان لیبرال ایران به دفاع از “مام میهن” برخاست و در رفتن به جبهەها، “برادران پاسدار و ارتش” را صمیمانه کمک نمود. اما “کومەله” در این تندپیچ تاریخی نیز با اتخاذ سیاست درست و محکوم کردن دو جبهه ارتجاعی جنگ ، بر پایان آن تاکید و از گوشت دم توپ شدن کارگران و ستمکشان در جنگ برسر هژمونی طلبی ناسیونالیسم ایرانی و عرب با پشتوانه مذهب شیعە و سنی در حد توان و امکانات خود ممانعت ایجاد نمود. کومەله سرافرازانه جنگ تحمیلی “حزب دمکرات کردستان ایران” علیە خود را کە لطمات سنگینی به جنبش مردم کردستان وارد کرد، با مقاومت و فداکاری پشت سرنهاد و از آزادی فعالیت سیاسی و آزادی بیان و اندیشە در مقابل زورگویی این حزب، بعنوان حق غیرقابل چشم پوشی مردم کردستان و احزاب و سازمانهای موجود در آن، فعالانه دفاع نمود و آن را به یکی از مطالبات مردم کردستان تبدیل کرد و با حاشیەای کردن این جنگ تحمیلی، کل توان و نیروی خود و مردم کردستان را در مبارزە علیە رژیم متمرکز نمود.
آنچە کومەلە را از یک جریان کوچک و محدود به سازمانی عظیم و تودەای در متن یک جنبش انقلابی و تودەای تبدیل نمود ، در وهلە اول فراهم شدن امکان فعالیت علنی و عرضە کردن سیاست و برنامە به جامعە و در معرض قضاوت اجتماع قرار گرفتن بود و در مرحلە بعدی اتخاذ سیاست های درست ،انقلابی، طبقاتی و از زاویە طبقە کارگر و اقشار محروم و ستمدیدە جامعە، جواب روشن دادن به خواست ها و مطالبات آنان در آن مرحلە از مبارزات مردم بود. در این دوره کە جامعە در تب و تاب انقلابی و در حال جوش و خروش بود، هیچ رویداد مهم سیاسی ، اجتماعی و مردمی را نمی بینیم کە کومەله دخالت فعال سیاسی و عملی در آن نداشتە باشد و مهر طبقاتی کارگران و جریان سوسیالیست را بر آن حک نکردە باشد کە بطور اجمال به اهم آنها اشارە شد. اتخاذ آن سیاست ها در متن جامعە در حال تحول ایران، عامل اصلی تودەای و اجتماعی شدن گستردە کومەله بعنوان تنها جریان تآثیرگذارسوسیالیست در جامعە کردستان و بخشی از ایران بود.
تشکیل حزب کمونیست ایران در شهریور ١٣۶٢ با کار فشردە نظری و عملی در سطح جنبش ، حضور در مباحثات جریانات چپ و سپس اقدام جدی و فعالانه جهت تشکیل این حزب ، همراه با “اتحاد مبارزان کمونیست”، بخش رزمندە و انقلابی “سازمان پیکار در راە آزادی طبقە کارگر”، بخش منشعب از “سازمان چریک ها” کە تحت عنوان “ارتش آزادیبخش مردم ایران” فعالیت میکردند و دەها فعال منفرد و کمونیست دیگر، تحقق آرزوی دیرینه بنیانگذاران کومەلە در ایجاد حزب کمونیست ایران، بعنوان حزب سراسری طبقە کارگر در سال ١٣۶٢ بود . تشکیل حزب کمونیست برای کومەله در پروسە دخالتگری در مسائل جاری و روزانه جامعە از زاویە کارگر و زحمتکش، مبارزە با بی عدالتی و نابرابری، کوشش صادقانه برای سازماندهی طبقە کارگر در جهت آنجام انقلاب سوسیالیستی و کسب قدرت سیاسی توسط این طبقە، قابل بحث و ارزیابی است. با هر نقدی کە هرکس و جریان دلسوز و رزمندە به تاریخ تشکیل این حزب داشتە باشد، تشکیل حزب کمونیست نه اقدام فردی ، نه با شروع زندگی سیاسی هیچ شخصی ، نه بر اثر “ضعف تئوری رهبران کومەله” و آمدن چند “فارس” کە گویا کومەله را “تسخیر کردند” ، بلکە محصول شرایط اجتماعی، سیاسی و مبارزاتی و جدال روزانه با اتکا به دهها سال تجربه جنبش کارگری و کمونیستی ایران و جهان و ضرورت سازمانیابی حزبی برای متشکل شدن کمونیست ها و کارگران در تقابل با بربریت رژیم داعش صفت جمهوری اسلامی بود. تشکیل حزب کمونیست بخشی از اهداف و استراتژی بنیانگذاران مارکسیست و رزمندە کومەلە بود کە نیاز و ضرورت آن را از دهه چهل ، از دل تحولات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی جامعە ایران و دنیای پیرامون خود و از پیروزی و شکست های آن استنتاج کردە بودند. تشکیل این حزب نه تنها کومەله را تضعیف و یا علت دو انشعاب بعدی در صفوف آن نشد، بلکە صفوف کومەله را تقویت، مناسبات درونی آن را از تفکرات غیرانقلابی و غیرکارگری پالایش نمود و شور و شوق و رزمندگی غیرقابل کتمانی را در میان نیروهای آن بوجود آورد. دلایل انشعابات بعدی و مسیری کە منشعبین ، چه “چپ لیبرال” و چه “راست ناسیونالیست” طی نمودند ، در اساس به تحولات مهم اجتماعی در هر دورە و در متن رویدادهای جامعە و مبارزە طبقاتی و نگرش های سیاسی نوینی کە طرفین پیدا کردند بودند کە در واقع تفاوت و فاصلە گرفتن آنان از اهداف بنیانگذاران کومەلە و سپس حزب کمونیست ایران و استراتژی این جریان بود، قابل بحث و ارزیابی است. بدون شک حتی اگر حزب کمونیست ایران هم تشکیل نمی شد، جریانات انشعابی به دلیل تقابل با برنامه، استراتژی، سیاست و پراتیک عملی و روزانه از کومله بعنوان یک تشکیلات کمونیستی وانقلابی و دخالتگر جدا می شدند. جمعی به دلیل کمونیست بودن آن و بعضی دیگر به دلیل خصوصیت انقلابی و دخالتگر بودن در رویدادهای مهم جامعە از این جریان جدا می شدند .
کومەله و حزب کمونیست ایران، بعد از لطمات حاصل از دو انشعاب یاد شدە ، به همت مبارزین صفوف آنان ، تودە کارگر و زحمتکش در جامعە کە همیشە ستون فقرات این حزب را شکل دادەاند و اتکا به سیاست ، برنامه و پراتیک کمونیستی، توانست کمر راست کند. این جریان در تند پیج های مهم تاریخی دیگر ، در عرصە جهانی و بین المللی در حالیکه نظام ظالمانه و ضدبشری سرمایەداری در پایان دهە ٨٠ و اوایل دهه ٩٠ میلادی قرن ٢٠ بزرگترین رویداد سیاسی و اقتصادی بعد از جنگ اول و دوم جهانی یعنی تفوق بازار آزاد و نئولیبرالیسم ، فروریختن دیوار برلین و از هم پاشیدگی بلوک شرق ، پایان ” سوسیالیسم موجود” و “پایان تاریخ” و جار زدن “مرگ کمونیسم” را سرمستانه جشن می گرفت ، برخلاف بسیاری از مدعیان دروغین کمونیسم نه تنها تابلویش را پائین نکشید، بلکە بر تحقق و حقانیت سرسختانەتر از کمونیسم و مارکسیسم بعنوان علم رهایی طبقە کارگر و نجات کل بشریت تاکید و بر اهداف و آرمانش وفادار و متعهد ماند کە یکی از دلایل اصلی رشد و گسترش مجدد آن شد. اکنون تاریخ قضاوت مثبتی از این گذشتە و مسیر طی شدە دارد و مایە سربلندی رزمندگان صفوف آن است. در عرصە داخلی نیز مقهور “اصلاحات حکومتی” ، “دیالوگ تمدنها”، “جامعە مدنی” اسلامی و بورژوای نشد و در برابر “اسلام رحمانی” زانو نزد و آنرا روی دیگر سکە “اسلام بنیادگرا” دانست و آنرا افشا نمود و سربلند بیرون آمد. از “جنبش سبز” و “رای من کو” انقلاب مردم را نتیجە نگرفت و به دنبالە رو سیاست های بخشی از بورژوای ایران تبدیل نشد و رسالت طبقە کارگر اگاه و متشکل در کسب قدرت سیاسی را به “حزب” چند هزار نفرە واگذار نکرد ، بلکە آنرا وظیفە طبقە کارگر با اتکا به تئوری و نظرات مارکس مورد تاکید مجدد قرار داد.
در جریان یورش اول و دوم آمریکا و متحدینش به عراق کە به “جنگ خلیج” موسوم شد و همچنین جنگ و یورش به افغانستان کە بسیاری آنرا “نقشە راه جدید ” به تبعیت از تبلیغات “بوش پسر” در بوق و کرنا دمیدند کە گویا قرار است نظام حکومتی خاورمیانه و شمال افریقا تا اسیای جنوب شرقی با اتکا به “دمکراسی وارداتی” توسط ارتش و نیروی مسلح آمریکا و متحدینش هدیە شود، جریان ما قاطعانه ایستاد و این هجوم امپریالیستی و کارناوال ریاکاری و تسلیم طلبی در برابر آنرا رد و افشا کرد . همچنین اهداف پشت پردە اینگونه دخالت نظامی و از جملە رشد و گسترش تروریسم ، بنیادگرایی اسلامی و جنگ و مصائب آنرا برای تودەهای مردم بیان نمود و بر صف مستقل کارگران و ستمدیدگان در تقابل با دوجبهە امپریالیست و بنیادگرایی اسلامی تآکید و پافشاری نمود. دفاع از مبارزات عادلانه و حق طلبانه مردم در منطقە مملو از جنگ و مصیبت زدە خاورمیانه، از جملە مقاومت و آزادسازی “کوبانی” و مبارزە مردم و نیروهای مسلح تودەای آنان علیە جریان ضدبشر “داعش” و حامیان داخلی و منطقەای آن در کردستان سوریە(رۆژآوا) کە سرآغاز شکست این جریان ضدانسانی بود ،حمایت از مبارزات برحق مردم کردستان ترکیە در ضدیت و تقابل با ارتش فاشیستی و حکومت و دولت اسلامی حزب “عدالت و توسعە “، دفاع از مبارزات برحق مردم عراق و بخش خودمختار کردستان آن در ضدیت با فساد و جریان مذهبی_ناسیونالیست حاکم بر آن، دفاع از مبارزات عادلانه مردم فلسطین و محکوم کردن جنایات ارتش نژادپرست اسرائیل در سرکوب درندانه و روزانه مردم آن مناطق و حمایت از هرگونه جنبش انقلابی و ضدسرمایەداری در گوشە و کنار جهان، بخشی از رسالت سیاسی ، مبارزاتی ، طبقاتی و انترناسیونالیستی جریان ما در طول ٣٨سال گذشتە تا کنون بودە و چراغ راهنمایی ما در دفاع از حرکت های مترقی و در ضدیت با جریانات و نیروهای ارتجاعی ، مذهبی، فاشیست و ضد انسان بودە و کماکان ادامه خواهد یافت.
برای جریان ما ، روز ٢۶ بهمن، روز علنی شدن فعالیت کومەلە و یادآوری تاریخ یادشدە، روز ستایش از گذشتە و آویزان کردن مدال افتخار بر سینه کسی نیست ، بلکە بیان این تاریخ همزمان با دیدن ضعف و کمبودهای آن، با نگرش انتقادی و انقلابی به گذشتە به منظور برطرف نمودن آنان و هموار کردن مسیر پیشروی و دیدن آیندە روشن با اتکا به درس و تجربیات مثبت و منفی ٩سال فعالیت مخفی کومەلە و ٣٩سال فعالیت علنی این جریان و سپس حزب کمونیست ایران است.
کارل مارکس ، این اندیشمند ، رزمندە و رهبر طبقە کارگر جهانی، در ارزیابی از حوادث تاریخی انقلاب فرانسە از سال ١٨۴٨ تا ١٨۵١ میلادی نوشت “انقلاب های پرولتاریایی، برعکس، مانند انقلاب های قرن نوزدهم، همواره در حال نقد از خویش اند، لحظه به لحظه از حرکت باز می ایستند تا به چیزی که به نظر می رسد آنجام گرفته است دوباره بپردازند و تلاش را از سر گیرند ، به نخستین دو دلی ها و ناتوانی ها و ناکامی ها در نخستین کوشش های خویش بی رحمانه می خندند، رقیب را به زمین نمی زنند مگر برای فرصت دادن به وی تا نیروی تازه از خاک برگیرد و به صورتی دهشتناک تر از پیش رویاروی شان قدم علم کند . در برابر عظمت و بی کرانی نا متعین هدفهای خویش بارها و بارها عقب می نشیند تا آن لحظه ای که کاربه جایی رسد که دیگر هر گونه عقب نشینی را ناممکن سازد.”(کارل مارکس . هجدهم برومر لوئی بناپارت)
کومەلە و سپس حزب کمونیست ایران کە با نقد جهان طبقاتی و همـچنین نقد بی رحمانه ضعف و کمبودهای خود پا به عرصە وجود گذاشتند، قوام یافتند و آبدیدە شدند ، اکنون از هرزمانی بیشتر در “لحظه به لحظه از حرکت باز ایستادن تا به چیزی که به نظر می رسد آنجام گرفته است دوباره بپردازند و تلاش را از سر گیرند” ، به این سنت نیاز دارند. این جریان با اتکا به نیروی اگاه و سازمانیافتە طبقە کارگر و مبارزین و رزمندگان اگاه با سلاح مارکسیسم در صفوف خود، با نقد بیرحمانه کمبود و کاستی های گذشتە و حال، در نبرد بی آمان با دودلی ، ناتوانی و ناکامی ها باید در افتد و بر آنان پیروز شود، یا قادر به ادامه پیشروی به سوی آیندە نوید بخش و ایجاد تغییر و تحول در متن جامعە نخواهد بود. جریان ما “ققنوس” آسا، چند بار از خاکستر خود برخواست و پر کشید. در شرایط پرتحول ایران، منطقە و جهان ، وجود جریانی کمونیستی، با برنامه و استراتژی روشن ، با سنت و سبک کار نوین ، با غلبە بر کمبودهای درونی و از جملە “محفلیسم” و خود خوری ، در تقابل جدی با حزب “تک بنی” کە هرگز با قامت اجتماعی “کومەلە” سازگاری و همخوانی نداشتە و ندارد ، با درگیر شدن در مسائل و معضلات جنبش جهانی و طبقاتی کارگری و کمونیستی به فراخور حال خود و جواب دادن به معضلات مکان فعالیت خود ، با روح انترناسیونالیستی و پراتیک محلی ، کە از ضروریات مرحلە کنونی است، باید و ضروری است گذر کردە و به شرایط مناسبتر برای قدم برداشتن رو به جلو ، آمادە و منسجم گردد. در این راستا و در جواب به فعالیت روزانه ، این اصل ” مانیفست حزب کمونیست” باید کماکان و همیشە چراغ راهنمای فعالیت “کومەلە” باشد. “فرق کمونیست ها با دیگر احزاب پرولتاری تنها در این است کە آنها از طرفی در مبارزات پرولتارهای ملل گوناکون، مصالح مشترک همه پرولتاریا را، صرف نظر از منافع ملی شان مد نظر قرار می دهند و از آن دفاع می کنند و از طرف دیگر در مراحل گوناگون کە مبارزە پرولتاریا و بورژوازی طی می کند ، آنان همیشە نمایندگان مصالح و منافع تمام جنبش هستند. ” (مانیفست حزب کمونیست) . کومەلە در طول تاریخ حیات خود ، علارغم هر کمبود و کاستی هم کە داشتە باشد، کوشش نمود کە این آموزە مبارزاتی و طبقاتی “مانیفست” را چراغ راهنمای پراتیک خود قرار دهد و با چنین دید و افقی به جنگ نابرابریها برود و برابری انسان در جامعە کمونیستی را سرلوحە فعالیت و رزم به آمان خود قرار دهد.
باز به گفتە مارکس ” انقلاب اجتماعی قرن نوزدهم چکامه ی خود را از گذشته نمی تواند بگیرد. این چکامه را فقط از آینده می توان گرفت. این انقلاب تا همه ی خرافات گذشته را نروبد و نابود نکند قادر نیست به کار خویش بپردازد. انقلاب های پیشین به یادآوری خاطره های تاریخی جهان از آن رو نیاز داشتند که محتوای واقعی خویش را برخود بپوشانند. انقلاب قرن نوزدهمی به این گونه یادآوری ها نیاز ندارد و باید بگذارد که مردگان سرگرم دفن مرده های خویش باشند تا خود به محتوای خویش بپردازند. در گذشته، مضمون به پای عبارت نمی رسید اکنون عبارتست که گنجایش مضمون را ندارد”. (کارل مارکس . هجدهم برومر لوئی بناپارت)
امروز از هر زمانی بیشتر عصر”مضمون ها” است . در عصر بن بست “نئولیبرالیسم” و بازار آزاد ، فاشیسم به وسعت جهان عربدە می کشد. بورژوازی جهانی و امپریالیسم هار، در بن بست اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، بی رحم ترین چهرەهای خود را برای ادامه حیات انگل وار خود به جهان عرضه کردە و می کند. عصر “ترامپ” در آمریکا ، رۆیای “ماری لوپن” در حاکم شدن بر فرانسە، امید “ترزا می” به “مارگارت تاچر” شدن در انگلستان و زندە کردن دوران توحش “ریگان و تاچر” در جهان کنونی، سربرآوردن مجدد ناسیونالیسم عظمت طلب روس در سیمای جنگ طلب بی رحمی همچون “پوتین” روزهای خونین “سلطان اردوغان” علیە مردم ترکیە و منطقە ، ادامه زمامداری فاشیسم اسلامی “ولایت مطلقە فقیە” در ایران، گردن زدن در عربستان سعودی توسط “خادمین حرمین شریفین” ، جنایات بی شمار بنیادگرایان اسلامی از عراق و سوریە، تا افغانستان، پاکستان، بنگلادش ، تا شمال افریقا و قلب اروپا، و وجود رژیم نژادپرست اسرائیل ، نمونەهای برجستە “مضمون” های فاشیسم در یک دهە و نیم قرن ٢١ است. اکنون جز لکەهای خون و عفونت بر چهرەهای کریە این زمامداران و همپالگی های آنان در جهان کنونی نمی بینیم. در برابر این توحش و بربریت ، جنبش کارگری و سوسیالیستی تنها “مضمون” امید به آیندە در جهان کنونی است تا راهی و جلوە دیگر، فرا راه بشر بگشاید و انسان را از قید خدایان زمین و “آسمان” برهاند. این جنبش اگرچه معترض و تنها راه نجات بشر در گرفتار نشدن بیشتر در دام فاشیسم و بربریت است ، اما پراکندە ، بدون رهبری و سازمان مستحکم و انقلابی با افق انترناسیونالیستی و بدون ابزار حزبی و تودەای است. امروز جهان از هر زمانی بیشتر در برابر “سوسیالیسم یا بربریت” قرار گرفتە است. سوسیالیسم ، محصول اگاهی ، سازمان ، نبرد مملو از فداکاری و جانبازی و ارادە راسخ و پولادین برای تغییر است. بربریت، حاصل تسلیم شدن به قضا و قدر و سرنوشت نامعلوم انسان بی ارادە یا بی ارادە شدە است، کە “کورەهای آدم سوزی” و برپایی دو جنگ اول و دوم جهانی ، نتیجە محتوم آن بود و خواهد بود ، می باشد. بعنوان گردانی از ارتش عظیم و جهانی طبقە کارگر، بعنوان تشکیلاتی رزمندە و کمونیستی کە سالگرد آنرا گرامی می داریم ، مسیر اول، اگرچه تاریخآ در آن بزرگ راە بودەایم ، اما با درک شرایط جدید ، مخاطرات نوین و وظایف سنگین تر، تنها راهی است کە باید پیمودە و به سرآنجام برسد، اگر حتا پیروزی سخت و دشوار باشد ، اما حقانیت آن قابل شک و تردید نیست.
در پایان و در سالگرد گرامیداشت ٢۶ بهمن روز کومەلە ، ضمن تاکید مجدد بر آرمان های والای کمونیستی این جریان کە از کوران مبارزە ٣٨سال اخیر سربلند بیرون آمدە، به همه عزیزانی که در صفوف کومه له و حزب کمونیست ایران فداکاری نموده، جانباخته و یا عضوی از بدن خود را از دست داده اند، درود می فرستیم و ادای احترام می نماییم. یاد و خاطرە رفقای جانباختە را عزیز و گرامی می داریم و ضمن پاسداشت فداکاری و مقاومت خانوادەهای گرامی و سرافرازشان ،زحمات آنانرا ارج می نهیم. همراه شادباش روز کومەله، به همه مردم آزادیخواه، فعالین، پیشمرگان و دوستداران کومه له در هر کجا کە هستند، بر مبارزه همه جانبه و انقلابی تا سرنگونی جمهوری اسلامی و نظام سرکوبگرانه و ضد انسانی سرمایه داری و تحقق سوسیالیسم تاکید می نمائیم .

زنده باد سوسیالیسم
زندە باد کومەله
بهمن ١٣٩۶_ فوریە ٢٠١٨

* این مطلب سال١٣٩۵ در گرامیداشت روز کومەلە نوشتە شد. برای اطلاع دوستان و خوانندگانی کە امکان دسترسی به آنان را نداشتە و بویژه نسل جوان امروز و در گرامیداشت روز کومەلە بار دیگر آنرا در فیسبوک منتشر میکنم. تنها به تغییر تاریخ سال ٩۵ به ٩۶ و ٣٨سال فعالیت علنی کومەلە به ٣٩ سال اکتفا شدە است .

گزارش ویژۀ «کمیته عمل سازمانده کارگری» از هفت‌تپه: نیشکر زیر پای سرمایه‌داران مافیایی خوزستان

گزارش ویژۀ زیر بر مبنای اطلاعاتی است‌ که برخی کارگران و فعالین کارگری هفت‌تپه در اختیار کمیته قرار داده‌‌اند. هدف گزارش ترسیم تصویر کاملی است از آن‌چه در کارخانۀ هفت‌تپه می‌گذرد.

دربارۀ اعتصاب بهمن:

از یازده دی‌ماه تا زمان نوشتن این گزارش (۱۵ بهمن)، کارگران هفت‌تپه برای چهارمین بار متوالی در سال اخیر دست به اعتصاب متحدانه زدند. شدت اعتصابات و سطح مترقی برخی مطالبات مطرح در اعتصابات هفت‌تپه، تحولات کارگری این کارخانه را در کانون جنبش کارگری ایران قرار داده‌است. با هر اعتصابی که کارگران می‌کنند، مراحل فتح‌نشدۀ جدیدی در هفت‌تپه به دست می‌آید. دیروز برای اولین بار «بخش کوره» نیز که اغلب به دلیل تحمیلِ سنگین مالی و زحمت چندین برابر جبرانی (در پی خشک‌شدن شربت‌های نیشکر در لوله و پاک‌کردنشان) مشمول اعتصاب نمی‌شد، از سوی کارگران به تعطیلی کشانده شد. سیامک افشار، مدیر امنیتی و مافیایی و منفور هفت‌تپه که در جریان اعتصاب دی‌ماه برکنار شده بود، دیروز در کمال تعجب به کارخانه بازگشته بود! یورش نیروی انتظامی و گارد ویژه به درون کارخانه و دستگیری بیش از سی‌نفر از نمایندگان و سخنگویان کارگران اعتصاب‌کننده سطح جدیدی از حمله و فشار بر کارگران بود (درست در زمان انتشار این گزارش خبر آزادی آنان منتشر شد؛ با این‌حال سرنوشت پرونده‌سازی‌های آنان هم‌چنان مبهم است). مدیر جدید (کاظمی) در نهایت وقاحت با وعدۀ مشروط کردن آزادی کارگران به شکستن اعتصاب، چهرۀ واقعی خود را افشا کرد! مدیری که تنها چند هفتۀ قبل جلوی چشمِ کارگران وعده داده بود برای پرداخت دستمزدهایشان از فروشِ خانۀ شخصی‌اش هم دریغ نخواهد کرد!! امروز هفت‌تپه در نقطه‌ای است که بالأخره سرمایه‌داران مافیایی این منطقه به پشتوانۀ حکومت از الگوی کجدار و مریز پرداخت قطره‌چکانی دستمزدها دست برداشتند و پنجه بکس و باتوم را جایگزین سخنانِ فریبندۀ پیشین کردند. امروز به نقطۀ اوج‌گیری مبارزۀ کارگری در هفت‌تپه نزدیک شده‌ایم. امروز نتیجۀ تجربۀ گرانبهای چهار اعتصاب سال ۹۶ درون هفت‌تپه خود را نشان خواهد داد. ما معتقدیم برای جهت‌دهی مسیر این تجربه باید تمام نیروهای خود را برای حمایت از کارگران زندانی و مطالبات کارگران اعتصاب‌کننده بسیج کنیم.

اگر زمانی صنعت نفت خوزستان با اعتصابات کارگری‌اش طلایه‌دار جنبش کارگری کشور بود، امروز صدای اعتراض کارگری خوزستان بیش از هر جا از صنعت نیشکر هفت‌تپه بلند شده‌است. یک کارخانۀ ۲۴ ساعتۀ تولید نیشکر در محیط‌زیست در حالِ احتضارِ خوزستان که زیر چکمۀ مافیای واردات شکر و در قبضۀ خصوصی‌سازی‌های رانتی در حال له شدن است و پرسنلش در عرض یک دهه از ده به پنج هزار کاهش یافته. این است وصف حال مختصر کارخانۀ نیشکر هفت‌تپه: تحمیل بازنشستگی فوری به کارگران رسمی بلافاصله پس از خصوصی‌سازی و جایگزینی‌شان با کارگران روزمزد، تبدیل تدریجی کارگران رسمی‌ به پیمانی (و رساندن تعداد رسمی‌ها به تنها چندصدنفر)، معوقات مزدی چندماهه، بیمه‌های پرداخت‌نشده، پاداش‌های بالاکشیده‌شده (از پاداش کِشت تا پاداش بازنشستگی…)، ارعاب و ضرب و شتم کارگران معترض و سخنگویانشان، احضار و بازجویی‌های پنهانی و حالا دستگیری‌ و پرونده‌سازی! یک سندیکای قلع و قمع شده که اکثر رهبرانش حکم زندان را در پرونده‌شان دارند، پیمانکاران فامیلی و مافیایی مالک که برای بهره‌کشی از آخرین ذرۀ جان کارگران هم چرتکه می‌اندازند، تعداد زیاد کارگران روستایی روزمزد که تحت بدترین نوع استثمار- بدون آگاهی نسبت به کوچکترین و ابتدایی‌ترین حقوق خود- مشغول کارند؛ معاملۀ خصوصی‌سازی شرکت هفت‌تپه بین جناح‌های قدرت که نتیجه‌اش انتصاب یک مدیر دست‌نشاندۀ بیست و چند ساله بوده که بر جان و سرنوشت هزاران کارگر حکم می‌راند. غلیان نفرت کارگری به یک مدیر زورگو و بدنام (افشار) که سابقۀ کثیفش زبانزد کارگران است و از پشت پرده و جلوی پرده مشغول توطئه علیه کارگران است ؛ ترور مسلحانۀ یکی از سهامداران عمده، تعبیه صدها دوربین مداربسته و پهباد برای کنترل حرکات کارگران و در نهایت: اعتصاب (مرداد) و اعتصاب (آذر) و اعتصاب (دی) و اعتصاب (بهمن)!

۱- مدیریت مخوف و مافیایی حاکم بر نیشکر هفت‌تپه

بر کسی پوشیده نیست که خصوصی‌سازی شرکت بزرگ و غنی هفت‌تپه درست مثل سایر صنایع بزرگ در فضایی پر از رانت و پارتی‌بازی صورت گرفته و در واقع این شرکت از بخش دولتی به شکلی کاملاً صوری و هم‌چنان با ابهامات زیادی به چنگ یکی از سرمایه‌داران خانوادگی وابسته به جناح‌های قدرت افتاد. اگرچه اسناد پنهانی مذاکرات بر سرِ این واگذاری در دست نیست. اما همین‌که شرکت با این وسعت به‌دست چند سهامدار انگشت‌شمار افتاده و رد پای خانوادۀ اسدبیگی‌ها (سهامدار خانوادگی) هم مستقیماً در ستادهای انتخاباتی یکی از جناح‌های حکومت پیدا شده‌است، به خوبی سندی بر اثبات این ادعاست. سیامک افشار، قائم‌مقام پیشین هفت‌تپه که این روزها مجدداً سر و کله‌اش پیدا شده یکی از منفورترین و نظامی‌ترین چهره‌هایی است که هفت‌تپه تاکنون به خود دیده بود. داستان‌ها و روایت‌هایی که از ستم و خشونت مثال‌زدنی افشار علیه کارگران به دست ما رسیده، بسیار است و یادآور دوران ارباب و رعیتی. روایات زیادی از زورگویی‌های افشار و بادیگاردهایش در هفت‌تپه دهان به دهان می‌چرخد، از جمله اخراج کارگرانی که فقط یکبار برای فرار از گرمای طاقت‌فرسای خوزستان در حین کار در یکی از کانال‌ها تن به آب زده بودند. بی‌خود نیست که در دو اعتصاب اخیر، «برکناری افشار از کارخانه» پای ثابت مطالبات کارگرانِ اعتصاب‌کننده بوده‌ که از آن به هیچ وجه کوتاه نیامدند و در نهایت در جریان اعتصاب دی‌ماه موفق به بیرون کردن او شدند. اما ظاهراً تعویض صوری قائم‌مقامِ شرکت هم یک تاکتیک موقت از سوی مدیرعامل بوده و بس.

بافت طایفه‌ای روستاهای اطراف هفت‌تپه و فقر و بیکاری و شدت ستم طبقاتی و قومیتی که دست به دست هم داده‌اند سبب شده که سرمایه‌داران مافیایی هفت‌تپه بهترین فضا را برای فعالیت خود پیدا کنند. برای همین هم هست که «ترور» (مانند آن‌چه بر اسماعیل بخشی رفت) تاکتیک محبوب سرمایه‌داران این کارخانه است. در هفت‌تپه قدرت مالکان فقط منحصر به اراضی کشاورزی و محیط کارخانه نیست، بلکه این قدرت به شوش و روستاهای اطراف کارخانه مثل شاوور و العین و نواحی اندیمشک و شوش هم که اغلب کارگران روزمزد از آنجا می‌آیند کشیده شده‌؛ نیروی انتظامی و پلیس درست مانند یک مهره درون جعبه‌ابزار سرمایه‌دارانِ مخوف و مافیایی هفت‌تپه عمل می‌کنند و هر زمان اینان بخواهند از کسی زهرچشم بگیرند برای این هدف اجیر می‌شوند؛ حملۀ سازمان‌یافته‌ای که دی‌ماه امسال با چاقو و قمه در «دزفول» علیه اسماعیل بخشی (از کارکنان و سخنگویان کارگری هفت‌تپه) شد، بهترین نشانه بر اثبات این ادعاست. کمیتۀ عمل سازمانده به زودی گزارشی برای پرده‌برداری از تنها بخشی از کثافت‌کاری‌های مافیایی مدیران هفت‌تپه بیرون خواهد داد. واگذاری بدون نظارت ۳۰۰ هکتار زمین به شرکت پاک‌چوب (به اسم منطقۀ ویژۀ آزاد اقتصادی)، تنها گوشۀ کوچکی از امپراتوری بی‌حساب و کتابی است که مافیای حاکم بر هفت‌تپه برای خود به راه انداخته است. از طرفی درست همان‌طوری که در اعتصاب ایران‌ترانسفوی زنجان در سال ۹۵ ‌دیدیم، سرمایه‌داران بعضاً سعی می‌کنند از قدرت اعتصاب برای امتیازگیری از رقیبان خود استفاده کنند؛ در هفت‌تپه هم خبر داریم تاکنون مجموعۀ مالکان و مدیران مافیایی‌ حاکم بارها از رنج و اعتصاب کارگران برای رقابت و امتیازگیری‌های بیش‌تر بین یکدیگر استفاده کرده‌اند. اما این اعتصاب‌ها خیلی سریع مانند آن‌چه امروز می‌بینیم از کنترلشان خارج می‌شود.

۲- نگاهی به مطالبات تلنبارشده و بی‌جواب کارگران:

آن‌چه بر چند هزار کارگر هفت‌تپه می‌گذرد یک فاجعه به معنای اخص کلمه است. قراردهای پیمانی فصلی و غیررسمی، اجیرکردن کارگران روزمزد به شیوۀ ابتدای قرن بیستم، بیمه‌های عقب‌افتاده، تهدید به اخراج که همچون تبر بر سرِ هر کارگری که کوچکترین صدای اعتراضی از خود بروز دهد ایستاده است؛ پاداش‌های بالاکشیده شده (پاداش دو سال کشت)، دستمزدهای معوق آذر و دی‌ماه، معوقات پرداخت‌نشدۀ برخی کارگران مربوط به سال ۹۴ که هنوز علیرغم ادعای واهی از اعتصاب دی تاکنون تسویه نشده‌اند، عدم پرداخت پاداش‌های بازنشستگان و البته مهمتر از هرچیز «قراردادها» که اهرم اصلی کارفرما برای فشار بر کارگران است.

روند پیمانی کردن کارگران درست در دورۀ پیش از خصوصی‌سازیِ سال ۹۴ آغاز شده‌بود و خودِ دولت مبدع این رویه درون هفت‌تپه بود. اما وضعیت کنونی چند هزار کارگر پیمانی و روزمرد که هفت‌تپه را به انبارِ کارگران غیررسمی تبدیل کرده واقعاً رقبت‎بار است. تعداد رسمی‌ها به آمار فاجعه‌بارِ تنها چندصدنفر (از چند هزار به حدود ۶۰۰ نفر) رسیده‌است. مدیران هفت‌تپه، با سوء‌استفاده از این وضعیت بین کارگران تفرقه می‌اندازند، از روزمزدها علیه قراردادی‌ها و از قراردادی‌ها علیه رسمی‌ها استفاده می‌کنند. در مواقعی دیگر بالعکس از رسمی‌ها علیه قراردادی‌ها و روزمزدها استفاده می‌کنند. اخیراً هم در همین بهمن‌ماه دیدیم که تاکتیک جدیدِ استفاده از بازنشستگان را برای فشار بر کارگران معترض به کار گرفته‌اند. بازنشستگانی که حداقل چندصدنفرشان هنوز به دنبال پاداش بازنشستگی‌شان از شرکت سگ دو می‌زنند. مشکل قراردادهای کارگران، تفاوت شرایط کار را برای آن‌ها از زمین تا آسمان متفاوت می‌کند. پیمانکارانی (مثل «اقبالی» که در دزدی از کارگران زبانزد خاص و عام شده) از سر وته حداقل حقوق کارگران‌شان می‌زنند و عموماً پایان برهۀ قرارداد (و عدم تمدیدش) را همچون چوبی بالای سر کارگران معترض قرار می‌دهند.

باید تأکید کرد که مسألۀ معوقات مزدی (که در اعتصابات «برجسته‌تر» می‌شده) صرفاً «حداقل و کفِ کفِ مطالبات» کارگران هفت‌تپه‌ بوده؛ مطالبات اساسی دیگری وجود دارد که عموماً زیر سایۀ معوقات مزدی صدای کمتری می‌یافته‌اند، ولی هم در جریان اعتصاب و از تریبون کارگری هفت‌تپه بارها به گوش رسیده و هم کارگرانی که دربارۀ وضعیت هفت‌تپه با کمیتۀ ما در ارتباط بوده‌اند بر آن تأکید کرده‌اند: ۱- تبدیل روزمزدی‌ها به قراردادی و قراردادی‌ها به رسمی ۲- لغو خصوصی‌سازی شرکت ۳- حق تشکل مستقل کارگری و برگزاری انتخابات آزاد برای گزینش نمایندگان واقعی کارگری بدون ارعاب و تهدید ۴- نظارت کارگری بر ادارۀ کارخانه (که این مطالبه حداقل ۲ بار در جریان اعتصاب آذر و دی‌ماه به گوش رسید).

۳-فشار توأمان کارفرما و حکومت بر کارگران معترض:

سال ۸۷ ، سالی بود فعالین کارگری هفت‌تپه مسیر احیا و بازگشایی سندیکای مستقل را در برابر نهاد دست‌ساز و فرمایشی شورای اسلامی کار پی گرفتند؛ شورایی که به جای ورود نمایندگان واقعی کارگران، رسماً برخی مدیران هفت‌تپه به اسم نمایندگان کارگری واردش می‌شدند! و فسادهای بسیارش مثل رد کردن اضافه‌کاری‌های چند صد ساعته برای کارگران بدنام شورای اسلامی کار، برای هیچ یک از کارگران راز مگویی نبوده‌است.

اما برکسی پوشیده نیست که در ده سال گذشته چه بر سر سندیکای هفت‌تپه و بنیانگذارانش رفته‌است. یک دهه اِعمال زور و احضار و بازجویی و سیل اتهامات و پرونده‌سازی و تعلیق از کار و اخراج، دست و پای سندیکایی را که توانسته بود با رأی دموکراتیک خودِ کارگران پا بگیرد، چنان زنجیر کرده که مبالغه نیست اگر بگوییم آن را بدل به یک نهاد کاغذی صرف کرده است. حلقۀ امنیتی بر کارگران معترض البته امرِ امروز و دیروز یا فقط مختص به دوران خصوصی‌سازی یا فقط منحصر به هفت‌تپه نیست! قلع و قمع هر نوع فعالیت متشکل کارگری، پای ثابت جنبش کارگری ایران در فضای استبداد سیاسی کنونی جمهوری اسلامی است.

کمتر کارگر معترضی در هفت‌تپه هست که پایش به کمیتۀ انضباطی کشیده‌ نشده‌باشد. بار اول: اخطار و تهدید! بار دوم: اخطار و تهدید! بار سوم:اخراج! البته حلقۀ امنیتی نه فقط از سوی مدیران و حراست، بلکه در سطح بالاتری از سوی حکومت و وزارت اطلاعاتش اعمال می‌شود.در جریان اعتصاب مردادماه ۹۶ بود که بلافاصله حدود ۲۰ نفر از کارگران بازداشت شدند؛ ولی کارگرانِ اعتصاب‌کننده به درستی خواستِ آزادی بازداشت‌شدگان را به عنوانِ مطالبۀ فوری طرح و پیگیری کردند؛ اقدامِ بجایی که به آزادی دستگیرشدگان انجامید. اما تهدیدها و ارعاب‌ها در تمام این مدت همچنان ادامه داشته‌است. بسیاری از کارگران به‌خاطر شدت تهدیدها از علنی‌کردن احضارها و بازجویی‌ها طفره می‌روند. بعد از اعتصاب دی‌ماه بود که مطلع شدیم برخی از فعالین هفت‌تپه مجدداً احضار شده‌بودند (ولی از رسانه‌ای‌کردن احضارها سرباززده بودند)، حملۀ گروهی از نوچه‌های سیاه‌پوشِ کارفرما با چاقو و قمه به یکی از سخنگویان کارگران (اسماعیل بخشی) در جریان اعتصاب دی‌ماه هم بخش دیگری از همین سیل ارعاب‌ها بوده‌است. امروز اما مشخص شد دیگر کار از احضار مخفیانه و بازجویی و تهدید و قمه‌کشی گذشته است! دستگیری و پرونده‌سازی رسماً آغاز شده! با این‌که دستگیرشدگان آزاد شده‌اند اما هنوز تعیین سرنوشت نهایی پرونده‌سازی‌های آنان بستگی به چند فاکتورِ مهم دارد: میزان همبستگی و حمایت اعتصاب‌کنندگان از همکارانِ زندانی‌شان! و شدت و قدرتِ حمایتِ دیگر بخش‌های جنبش کارگری از آنان!

۴- اعتصاب متحدانه: تنها ابزار کارگران برای به زانو در آوردن کارفرما

روند رو به رشدی که اعتصابات هفت‌تپه از مردادماه تا کنون طی کرده‌است، به‌خودی خود نشان از ماهیت پرتکاپو و پویای مبارزۀ کارگری در این کارخانه دارد. معمولاً روند شکلگیری اعتصاب با اقدام به اعتصاب کارگرانِ تنها چند بخش از کارخانه شروع می‌شود و به تدریج با پیوستن کارگران سایر بخش‌ها در روز دوم و سوم به اوج می‌رسد. شاید هفت‌تپه از معدود کارنجاتِ بحران‌زده‌ای باشد که در اعتصاباتش حتی همراهی بخش قابل‌توجهی از بدنۀ حراست و نگهبانی را هم با اعتصاب‌کنندگان در پی داشته‌است. بیخود نیست که این بار نیروی انتظامی را برای سرکوب کارگران به درون کارخانه عازم کردند. معمولاً از روز سوم به بعد (با اوج‌گیری اعتصاب) است که کارفرما به فراست می‌افتد و با دادن قطره‌چکانی دستمزدِ معوقۀ تنها بخشی از کارگران، سعی در آرام کردنِ فضا کند. تجربه نشان داده که این شیوۀ پرداخت کجدار و مریزِ قطره‌چکانی نهایتاً هر بار به شکستن اعتصاب انجامیده اما نه این بار! این بار کارگران می‌خواهند قبل از عید تمام معوقات مزدی‌شان تسویه شود. علی‌رغم طرح مطالبات کلی‌تر و بالاتری مثل «دولتی‌کردن کارخانه»، «تغییر قراردادها» و «نظارت و مدیریت کارگری»، اما اعتصاب تا این لحظه در کفِ مطالبۀ معوقات مزدی باقی مانده و هربار با پرداخت بخشی از معوقات، عقب‌زده می‌شده‌است. نزدیک شدن به آخرِ سال و پایانِ فصلِ برداشت، همچنین دستگیری بیش از سی تن از کارگران معترض می‌تواند این الگوی قبلی از اعتصاب را تغییر دهد. از طرفی اعتصاب هفت‌تپه در بهترین حالت تنها گهگاهی همراهی شیفت‌های دیگر تولیدی را به همراه داشته و عمدۀ تمرکز اعتصاب بر کارگران شیفت صبح بوده‌است. مثلاً در جریان اعتصاب آذرماه بود که گاهی کارگران جلوی عبور و مرور کامیون‌های نقل بار شبانه به کارخانه را می‌گرفتند؛ اما این رویه همیشگی نبود و حداقل می‌دانیم که در اعتصاب بهمن، اعتصاب شیفت صبح به شیفت شب انتقال نیافته است. بنابراین توسعۀ اعتصاب روزانه به شیفت شب می‌تواند اهرم بعدی فشار گذاشتن کارگران به کارفرما برای تسویۀ تمام مطالبات و آزادی دستگیرشدگان باشد.

از طرف دیگر قطع یقین می‌دانیم که فضای اعتصاب‌آلود منطقۀ هفت‌تپه، تأثیر مثبتی بر کارگران دیگر کارخانه‌های مجاور (مثل کاغذ پارس و سایر کارخانه‌های نیشکر خوزستان) گذاشته و در هفته‌های گذشته اعتصاب‌های کوتاهی نیز به این کارخانه‌ها سرایت کرده‌است ؛ درست همان تأثیری که اعتراض قدرتمند هپکو بر کارخانه‌های مجاورش بالأخص آذرآبِ اراک گذاشت.. آن‌طور که به نظر می‌رسد بسیاری از کارگران هفت‌تپه معتقدند روزمزد کردن و قراردادی کردن کارگران (یا به عبارتی تهدید قانونی و دوفاکتو به اخراج)، هرچند به عنوان اهرم فشاری برای ارعاب کارگران استفاده‌می‌شود؛ اما در عین حال وضعیت به‌شدت بی‌ثبات کاری و حجم عظیم فشار ناشی از دستمزدهای پرداخت‌نشده، بسیاری از کارگران را چنان نترس و جسور کرده که احساس می‌کنند، در صورت اخراج از کار (یا به بیانِ بهتر اخراج از بیگاری کنونی) هم چه بسا چیزی برای از دست دادن نداشته باشند. همین است که تاکنون زور و ارعاب صرف برای خاموشی کارگران جواب نداده است!
کمیته عمل سازماندۀ کارگری – ۱۵ بهمن ۱۳۹۶

آماده شویم، نیشکر هفت تپه و کمباین سازی تبریز  تکثیر خواهند شد!!!

نبرد میان کار و سرمایه در عرصه جهانی و داخلی و در اشکال مختلف از جمله اعتصاب ، تجمع و راه پیمایی و تظاهرات، شرکت در اعتراضات خیابانی و … و کنترل کارگری، در حال اوج گیری ادامه دارد. طی یک ماه اخیر طرح مدیریت تولید توسط کارگران در کشت و صنعت هفت تپه ارایه شد و در کمباین سازی تبریز مدیریت تولید و راهبری کارخانه ( کنترل کارگری) در شکل ابتدایی به مرحله اجرا گذاشته شد، البته در سال های گذشته نمونه های دیگری نیز مشاهده شده است. در همین حال با توجه به اوضاع اقتصادی ایران و اخبار رسیده موسسات و کارخانجات مشکل دار بسیاری هستند که هر لحظه ممکن است، کارگران دست به کنترل کارگری زده و کارخانه را بدست بگیرند. بنا براین نوید اوج گیری شکل مبارزه از طریق مدیریت و کنترل کارگری در کارخانجات بسیار واضح و محتمل است و این پتانسیل را دارد که به یک جنبش بزرگی تبدیل شده و امکان حرکت به سوی قیام و انقلاب کارگری را کسب کند.

کارگران به قدرت خود ایمان داشته باشید !!!

آنچه به روشنی و به شکل انکار ناپذیر از پیشنهاد کارگران هفت تپه و عملکرد کارگران کمباین سازی تبریز به عنوان بنیان و اصل ریشه خط تولید ثابت می گردد، این است که وجود دولت سرمایه داری، کل طبقه سرمایه داری و خدم و هشم سرمایه داری همگی در خط تولید و روابط و مناسبات تولیدی، اضافی، سر بار و انگل هستند، و نه تنها سودی برای تولید ندارند، بلکه مانع تولید اصولی و مانع رشد نیروهای مولد هستند. و تولید و هدایت اقتصادی هیچ نیازی به این گروه انگل ندارد. و کارگران بدون وجود آنها می توانند تولید هر آنچه برای زندگی بشری لازم است را پیش ببرند. این اصلی است که کارگران باید به آن و قدرت خود ایمان داشته باشند تا بتوانند، به حق خود و حکومت خود دست بیابند. فراموش نکنیم انگل های فوق برای ارتزاق از دست رنج کارگران با استفاده از ابزار های طبقاتی خود مانند دولت، مجلس، پلیس، روزنامه و رادیو و تلویزیون و مذهب و مسجد، اوقاف و … تلاش خواهند کرد کنترل کارگری را نگذارد به نتیجه برسد، تا کارگران نتوانند به قدرت خود پی ببرند، برای مقابله با موارد فوق کارگران باید به همبستگی طبقاتی خود، از طریق ایجاد و رشد تشکل های کارگری، فدراسیون سراسری و حزب انقلابی طبقه کارگر تکیه کنند.

هشیار باشیم :

با توجه به وضعیت کارخانجات و اقتصاد ایران که بحرانهای بسیاری را با خود حمل می کند. و حل نشدن تضاد های میان جناح های مختلف امپریالیستها  و سرمایه داری داخلی و جهانی، که در حاشیه نبرد طبقاتی کار و سرمایه، مابین خودشان بر سر تقسیم ارزش اضافی که از استثمار کارگران و زحمتکشان کسب شده  و می شود، اشکال گوناگون جنگ را به جهان تحمیل کرده و می کنند، این وضعیت  به انقلابیون گوش زد می کند، که تمامی بحران های کنونی به دلیل عدم یک طرفه شدن نبرد میان کار و سرمایه است، که حتی تمامی این نبردهای دد منشانه  کنونی کل سرمایه داری در سطح منطقه و جهان، در اشکال مختلف نیز حاصل جانبی نبرد اصلی، یعنی نبرد میان کار و سرمایه است، اعتراضات اخیر ایران بطور روشن نشان داد که مبارزه به سمت صف بندی دقیقتر از قبل میان طبقه کارگر و سرمایه داری داخلی و سپس هم صف شدن بخشهای بسیاری از سرمایه داری جهانی با سرمایه داری  ایران پیش رفته و خواهد رفت، درستی این گفته را روابط جدید کشورهای قدرتمند جهان و هم پیمانان منطقه ای آنها طی یک ماه گذشته که اعتراضات در جریان بود و سکوت معنی دار برخی از آنها و دفاع غیر مستقیم  رسانه های شان مانند بی بی سی و …از جمهوری اسلامی  و موارد ثبت شده تاریخی اثبات می کنند، با توجه به اوضاع کنونی و شدت رشد یابنده اعتراضات شکل گیری سطح جدیدی از مبارزه کارگران به عنوان کنترل کارگری اجتناب ناپذیر خواهد بود، بنا براین برای پیروزی طبقه کارگر شناختن انواع مختلف دشمنان ضرورت تاریخی دارد، چنین شناختی تنها زمانی ممکن و ثمر بخش خواهد بود، که طبقه کارگر موفق به ایجاد تشکل سراسری (فدراسیون سراسری) و حزب انقلابی طبقه کارگر شود، در غیر این صورت مبارزه اوج خواهد گرفت و تشکیلات های انحرافی به بازی و نوسان همیشگی خود میان جناح های مختلف سرمایه داری و یا بازی میان جناح های مختلف سرمایه داری داخلی مثلا در مقابل امپریالیستها با بهانه استفاده از تاکتیک های مبارزاتی  باعث خواهند شد طبقه کارگر به تکه های مختلف تقسیم شده و هر کدام به زائده جناحی از سرمایه داری داخلی یا جهانی، یا زائده ای از امپریالیستها تبدیل شود، و یک بار دیگر انقلاب شکست بخورد. این وضعیت هشداری است برای همه کارگران، تشکل های کارگری و زحمتکشان، انقلابیون و دانشجویان و زنان و مردان مبارز، بخصوص هشداری حیاتی است به کمونیست ها که به شرایط انقلابی نزدیک می شویم، برای کسب موفقیت در شرایط انقلابی نیاز مبرم و حیاتی به ابزارهای مبارزاتی انقلابی و مبارزه تئوریک و افشای انحرافاتی داریم، که از هم اکنون برای به سازش کشاندن کارگران، یا تحمیل جناح دیگری از سرمایه داری، با اشکال مختلف مانند نوع دیگری از حکومت اسلامی، سکولاری و … یا با شعار های رفراندوم ، یا ترساندن مردم از وضعیت سوریه و عراق، … علیه طبقه کارگر از هر سو خیز برداشتند.

رفقا : در خواست رفیق شاهرخ زمانی را عملی کنیم، شاهرخ گفت : ” نگذاریم شکست انقلاب ۵۷ دوباره تکرار شود”

کمونیست ها و کارگران پیشرو، و انقلابی باید توجه داشته باشند روند رو به رشد مبارزات کارگران و زحمتکشان تا گسترش و ارتقاء به سطح کنترل کارگری، و سپس تبدیل شده آن به یک جنبشی فراگیر با توجه به توانایی یا عدم توانایی ما می تواند، محصولات متضادی ارایه کند.

  • اگر در حین و پس از اوج گیری جنبش کنترل کارگری تشکل های مستقل کارگران و زحمتکشان ، کارگران پیش رو و انقلابی و بخصوص کمونیست ها ابزارهای لازم و کافی برای پیش برد مبارزات کنترل کارگری و ارتقاء ان تا حد قیام و انقلاب ساخته باشند، جنبش کنترل کارگری می تواند، تا حد قیام و انقلاب کارگری ارتقاء یابد.
  • اما اگر چنین وظایف عاجل را به انجام نرسانده باشیم، ضمن اینکه در تاریخ به عدم انجام وظایف محکوم خواهیم بود، حاصل عدم انجام وظایف از جانب ما باعث خواهد شد، جنبش کنترل کارگری به موفقیت نرسد، عدم موفقیت آن و در نتیجه عدم عبور از آن به قیام و انقلاب فرزند یاس و نا امیدی و شکست طرح سوسیالیستی را از طریق تبلیغات دستگاه های سرمایه داری به طبقه کارگر تلقین خواهد کرد.

بنا براین بطور واضح و آشکار امروز جنبش کارگری وظایف عاجل ی پیش روی کارگران پیشرو، تشکل های مستقل کارگری، احزاب و سازمانهای انقلابی و بخصوص جوانان انقلابی گذاشته است، که در جهت ایجاد همبستگی طبقاتی و ارتقاء مبارزات و ساختن ابزارهای مبارزاتی برای سطوح بالاتر، قرار داده است، همچنین ضرورت اجتناب نا پذیر و بدون فوت وقت در جهت حمایت و دفاع همه جانبه از کارگران هفت تپه، پیش روی ماست، کارگران هفت تپه  به شدت در مقابل انواع سرکوبهای جمهوری اسلامی از جمله، حمله عوامل سرمایه و جمهوری اسلامی به اسماعیل بخشی و دستگیری ۳۴ نفر از کارگران و تشکیل پرونده های دروغین علیه کارگران و غیره ایستادند.

رفقا فراموش نکنیم: جمهوری اسلامی سرمایه داری از رهبری سازمانی به شدت وحشت دارد، حتی سرکوب افراد را نیز بیشتر از این زاویه مد نظر قرار داده است، که چه کسانی  به ایجاد تشکل و رهبری سازمانی عمل و کمک می کنند؟ این افراد بیشتر مورد سرکوب قرار می گیرند، نمونه های  بارز این موضوع را در رابطه با حمله به اسماعیل بخشی، کشتن شاهرخ، زندانی کردن و اعمال انواع شکنجه و اذیت و آزار علیه فعالین کارگری و بیمار سازی آنها مانند محمد جراحی و اکنون رضا شهابی و … می بینیم، در نتیجه این موارد به ما می گویند حقانیت و اصولی بودن در ایجاد تشکل و پیش برد رهبری سازمانی است. حال که دشمن از این جهت بیشتر می ترسد ما باید هرچه توان داریم در جهت سازمان یابی و سازماندهی حرکت کنیم.

چگونه می توان عملا” از کنترل کارگری دفاع کرد : اکنون وظایف خاصی در دفاع از کارگران هفت تپه و حمایت و پشتیبانی مشخص از کارگران کمباین سازی تبریز به عهده همه نیروها ست، از وظایف عاجل نیروهای انقلابی در جهت پشتیبانی از طرح مدیریت تولید و کنترل کارگری در کمباین سازی این است، که برای تهیه مواد اولیه و سپس برای فروش محصول تولید شده، به کارگران کمباین سازی کمک برسانند، چنین کاری را می توان با ایجاد کمیته ها یا با استفاده از کمیته ها و تشکل های موجود  در شهر ها و استانهای مختلف و بر قراری ارتباط آنها با یکدیگر در جهت برنامه ریزی برای یافتن راه های تهیه مواد اولیه و بازار فروش برای محصولات تولید شده به انجام رساند. بدون شک کشاورزهای هستند که نیاز به کمباین دارند و صادر کنندهای هستند که می توانند سفارش تولید بدهند، برنامه ریزی چنین کاری به عهده کمیته های فوق و کارگران پیشرو و انقلابیون و اکنون به عهده تشکل های مستقل موجود و بخصوص تشکل های موجود و فعالین مستقر در تبریز است، که در آینده وقتی کنترل کارگری در بسیاری از کارخانجات شروع شد ، این تشکلها، کمیته ها و فعالین می توانند شبکه ای برای پیش برد تهیه مواد اولیه و بازار یابی برای فروش محصولات را پیش ببرند، بیاد داشته باشیم برای پیش برد تولید باید بازارهای مختلف را در اختیار داشته باشیم یا حداقل اثر گذاری دشمن در آنها را کم کرده باشیم ( موسسات مالی، بازار مواد اولیه، بازار مصرف، پشتیبانی اجتماعی و …)  در غیر این صورت نهاد های سرمایه داری از جهت تهیه مواد اولیه و فروش محصولات و نیاز های مالی که گردش چرخ تولید به آنها نیاز دارد، ما و طرح کنترل کارگری و مدیریت تولید توسط کارگران را  تحت فشار شکننده خواهند گذاشت.

حمایت عملی از هفت تپه و کمباین سازی راه حلی  در جهت بر قراری پیوند ارگانیک است : باید توجه داشت که برای بر قراری و رشد پیوند ارگانیک میان بخش های مختلف طبقه کارگر دریچه روشنی کشوده  شده که از طریق دفاع و پشتیبانی از کارگران هفت تپه و کمباین سازی تبریز امکان شروع و سپس در دیگر کارخانجات گسترش خواهد یافت.

سندیکاها و کمیته های موجود کارگری، معلمان و فعالین بخصوص آنهای که در تبریز یا شهر های نزدیک حضور دارند می توانند با انتخاب چند نفر از طرف خود و همکاری آنها باهم اقدام به یافتن راه های برای تهیه مواد اولیه و گرفتن سفارش برای محصولات کمباین سازی تبریز ضمن کمک های اجتماعی و طبقاتی به آن تمرینی برای یاد گیری مدیریت و شناخت سبک و روش های  هدایت اجتماعی تولید را داشته باشند، تا به شکل آموزش اجتماعی در حین مبارزه خود را برای پیش برد حاکمیت اجتماعی در آینده آماده کنند.

کارگران پیشرو، تشکل های مستقل کارگری و زحمتکشان، انقلابیون و کمونیست ها : ما امروز ضمن دفاع و حمایت از هفت تپه و کمباین سازی و دیگر اعتراضات وظیفه مهمتری نیز پیش رو داریم، که با اقدام جهت ایجاد هیات های موسس فدراسیون سراسری کارگران و زحمتکشان با چشم انداز ارتقاء یابی و گسترش تا ایجاد شدن فدراسیون سراسری و موازی با آن اقدام به ایجاد هسته های مخفی کمونیستی با چشم انداز ارتقاء تا ساخته شدن حزب انقلابی طبقه کارگر است. تنها از طریق فعالیت موازی در این دو عرصه است که می توانیم همبستگی طبقاتی را ممکن کرده  و با تکیه بر همبستگی طبقاتی مبارزات رو به گسترش کارگران و شکل کنترل کارگری را تا قیام و انقلاب ارتقا، داده، سیادت سیاسی سرمایه داری را نابود کنیم، و تسخیر قدرت نموده،  حکومت کارگری را بر قرار کرده و حرکت به سوی بر قراری سوسیالیسم  را شروع کنیم .

مرگ بر جمهوری اسلامی سرمایه داری

بر قرار باد حکومت شورای کارگران و زحمتکشان

جمع قدم اول ( تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر)

۲۱ بهمن ۱۳۹۶

سندیکای کارگران هفت تپه و اخراج عضو وابسته حکومتی از مدیریت!

مورخ ۲۳ بهمن ۱۳۹۶
گزارش جلسه هیئت مدیره سندیکای کارگری نیشکر هفت تپه
بر اساس جلسه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶ در خصوص ادامه کاری رضا رخشان، که با حضور اکثریت اعضای هیئت مدیره بازرس و دو عضو ناظر از سندیکای هفت تپه برگزار شد، مصوب گردید که ادامه کاری رضا رخشان (به دلیل عدم رعایت مصوبات سندیکای هفت تپه ) بعنوان عضو هیئت مدیره سندیکا ی هفت تپه، ملغی اعلام میشود . این تصمیم با توافق اکثریت اعضای هئیت مدیره سندیکا ی کارگری هفت تپه در تاریخ ۲۳بهمن ۱۳۹۶ به تصویب رسید.
لذا از تاریخ بیست و سوم بهمن ماه سال ۱۳۹۶، رضا رخشان هیچگونه مسئولیتی درهیئت مدیره سندیکای هفت تپه را ندارند و انتشار هر گونه مطلب و بیانیه و فعالیت از سوی ایشان بنام عضویت در هیئت مدیره سندیکای کارگری هفت تپه ، فاقد ارزش قانونی و واقعی می باشد .

سندیکای کارگری نیشکر هفت تپه

امضا کنندگان :
۱_علی نجاتی (عضو هیئت مدیره)
۲_قربان علیپور (عضو هیئت مدیره)
۳_محمد حیدری مهر(عضو هیئت مدیره)
۴_رحیم بسحاق (عضو هیئت مدیره)
۵_جلیل احمدی (عضو هیئت مدیره)
۶_ابراهیم امیری (بازرس سندیکا)
اعضا ناظر:
۷_کرامت پام (فعال کارگری و عضو سندیکا)
۸_اسماعیل بخشی (فعال کارگری و عضو سندیکا)

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
مورخه ۲۴

عفو بین الملل: محکومیت و مجازات رامین حسین پناهی مغایر با قوانین بین المللی است و باید حکم اعدام او لغو شود.

سازمان عفو بین الملل در مورد رامین حسین پناهی زندانی سیاسی کورد بیانیەی صادر کرده است، این سازمان حقوق بشری می گوید که محکومیت و حکم اعدام این فعال سیاسی نقض قوانین بین المللی است و باید لغو شود.
بیانیه کامل:
اقــــــــدام فــــــــوری
محکومیت زندانی کورد به اعدام بعد از یک محاکمه ناعادالنه
رامین حسین پناهی، زندانی کورد ایرانی، از ۷ بهمن ماه در اعتراض به صدور حکم اعدام برای وی در اعتصاب به سر میبرد. این حکم در پی یک محاکمه به شدت ناعادالنه و به دنبال یک دوره چهار ماه ناپدیدشدگی اجباری صادر شده است. مقامات زندان در اقدامی تالفیجویانه او را به سلول انفرادی منتقل کردهاند.
محکومیت و مجازات او مغایر با قوانین بینالمللی است و باید لغو شود.
رامین حسین پناهی، ۲۲ ساله و از اقلیت کورد ایران، اعتصاب غذای خود را از ۷ بهمن و بعد از مطلع شدن از محکومیتاش به اعدام به خاطر عضویت در گروه مخالف مسلح کورد »کومله« آغاز کرده است.
در روز ۱۱ بهمن، یک مامور وزارت اطالعات او را در زندان مالقات کرد و گفت که در صورت موافقت وی با انجام اعترافات تلویزیونی و محکوم کردن گروههای مخالف کورد به عنوان »تروریست«، حکم اعدام او به زندان تبدیل خواهد شد. با رد این درخواست از سوی رامین حسین پناهی، مامور وزارت اطالعات ظاهرا
خشمگین شده و گفته است که او بهای این »لجاجت« را با زندگیاش خواهد پرداخت. رامین حسین پناهی متعاقبا به سلول انفرادی منتقل شد و هماکنون آنجا نگهداری میشود. این وضعیت به نگرانیهای موجود درباره سالمتی وی دامن زده است.
رامین حسین پناهی از سردردهای مزمن و عفونت کلیه رنج میبرد که ممکن است نتیجهی شکنجه باشد. او به دنبال بازداشت در ۲ تیر ۱۳۹۶ برای مدت چهار ماه مورد »ناپدیدشدگی اجباری« قرار گرفت و شش ماه را در انفرادی گذراند. او گفته است که در طول این مدت، ماموران وزارت اطالعات و سپاه پاسداران او را مکررا شکنجه کردند، از جمله از طریق زدن با کابل، وارد کردن مشت و لگد به شکم و کوباندن سر به دیوار.
او همچنین ادعا کرده است که ماموران عامدانه از ارائه مراقبتهای درمانی برای جراحتهایش که در اثر تیراندازی در زمان دستگیری ایجاد شده بود، خودداری کردهاند.
دادگاه رامین حسین پناهی، که در ۲۶ دی ماه ۱۳۹۶ برگزار شد، به شدت ناعادالنه بوده و کمتر از یک ساعت طول کشیده است.
خانوادهی او به عفو بینالملل گفته اند که او با آثار واضح شکنجه بر بدنش در دادگاه انقالب سنندج حاضر شد اما دادگاه دستوری مبنی بر تحقیق در این رابطه صادر نکرد.
بر اساس گفته وکیل، او به اتهام بغی )قیام مسلحانه( به اعدام محکوم شده است و اساس این اتهام عضویت وی در گروه کومله است. این در حالی است که بر اساس قوانین بینالمللی استفاده از مجازات اعدام تنها در مورد عمل مجرمانهای که منتهی به قتل عامدانه شده باشد مجاز است و هیچ مدرک مشخصی علیه رامین حسین پناهی در این خصوص ارائه نشده است.
در فاصله بین دستگیری و محاکمه، رامین حسین پناهی تنها یکبار اجازه مالقات با وکیل خود را داشته است و این مالقات هم با حضور ماموران اطالعات انجام شده است. این موضوع نقض حق گفت و گو با وکیل به صورت خصوصی است. مقامات قضایی همچنین مانع دسترسی رامین حسین پناهی و وکیل وی به مدارک پرونده و جزییات ادعاهای مطرح علیه او شدهاند. وکیل او اعالم کرده است که به زودی برای تجدیدنظر اقدام خواهد کرد.
لطفا نامهای به زبان فارسی، انگلیسی یا هر زبان دیگری که میدانید، بنویسید و از مقامات بخواهید
 ترتیبی دهند که حکم محکومیت و مجازات رامین حسین پناهی لغو شود و او را آزاد کنند مگر اینکه بتوانند او را بر اساس مدارک کافی و بدون استناد به اعترافات
گرفته شده تحت شکنجه و دیگر بدرفتاریها، متهم به یک جرم متعارف در قوانین بین المللی کرده و زمینه محاکمه منصفانه و بدون توسل به مجازات اعدام را فراهم آورند؛
 از استفاده از عدم ارائه خدمات درمانی به عنوان ابزاری برای آزار و تنبیه زندانیان دست کشیده و دسترسی رامین حسین پناهی را به خدمات درمانی بیرون از زندان
تضمین کنند؛
 دستور تحقیقات فوری، مستقل و بیطرفانه در خصوص انفرادی طوالنی مدت رامین حسین پناهی و ادعاهای وی مبنی بر تحمل شکنجه و سایر بدرفتاری صادر کنند و
افراد مسئول، از جمله کسانی که در ردههای باالتر تصمیمگیری قرار دارند، را در دادگاههای عادالنه و بدون توسل به مجازات اعدام محاکمه و پاسخگو کنند.
لطفا درخواستها را تا قبل از ۲۵ اسفند ۱۳۹۶ به آدرس های زیر ارسال نمایید؛
رونوشت:
معاون امور بینالملل و حقوق بشر وزارت
دادگستری
محمد عباسی
میدان ولیعصر، خیابان ولی عصر، پالک ۱۶۳۸
تهران، ایران
رئیس زندان مرکزی سنندج
عزیز حیدری
خیابان ارشاد
سنندج، استان کردستان، ایران
رئیس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه
محمدجواد الریجانی
خیابان ولیعصر، تقاطع نیایش،
بلوار اسفندیار
تهران، ایران
۲۰۱۸/۰۲/۰۵ | ۱۳۹۶/۱۱/۱۶ :تاریخ ایران/ فوری اقدام
اقــــــــدام فــــــــوری
اطالعات تکمیلی
رامین حسین پناهی از زمان دستگیری در تاریخ ۲ تیر ۱۳۹۶ تا ۱۹ دی ۱۳۹۶ در سلول انفرادی در بازداشتگاههای تحت کنترل سپاه پاسداران و وزارت اطالعات نگهداری شد و سپس به زندان مرکزی سنندج منتقل گردید. شرایط پیرامون دستگیری او بر عفو بینالملل روشن نیست. در ابتدا گروه کومله در بیانیهایی اظهار داشت که او و سه عضو دیگر کومله در یک درگیری مسلحانه با سپاه پاسداران در محله شلمان سنندج شرکت داشتهاند. کومله یک گروه سیاسی مخالف کورد است که از دههی ۱۹۸۰ میالدی فعالیتهای مسلحانه علیه جمهوری اسالمی داشته است. تبادل آتش ظاهرا زمانی آغاز شده که ماشین این مردان توسط سپاه پاسداران شناسایی شده و به فرمان ایست اعتنا نکردهاند. در حین درگیری رامین حسین پناهی به شدت مجروح میشود و سه مرد دیگر؛ صباح حسین پناهی، حامد صیف پناهی و بهزاد نوری؛ به ضرب گلوله کشته
میشوند.
بعدتر اما رامین حسین پناهی و وکیل او مدعی شدند که تنها سپاه پاسداران اقدام به تیراندازی کرده است. این ادعا در گزارشی که به تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۹۶ توسط رسانه حکومتی وابسته به وزارت اطالعات، آکامنیوز، منتشر شده تایید میشود. در این گزارش این طور نوشته شده که این چهار مرد »به دام نیروهای امنیتی، نظامی و انتظامی میافتند و بدون اینکه حتی فرصت پیدا کنند یک تیر هم به سمت نیروهای نظامی و امنیتی شلیک کنند، با آتش نیروهای عملیات ویژه روبرو می شوند.« در بیانیه رسمی کهسپاه پاسداران در ۲ تیر ۱۳۹۶ منتشر کرده نیز به هیچ تلفاتی اشاره نشده است.
رامین حسین پناهی پس از دستگیری به مدت چهار ماه مورد »ناپدیدشدگی اجباری« قرار میگیرد. در این مدت پدر و مادر سالخورده او با مراجعه مکرر به مراکز دولتی در سنندج، قروه و روستای دهگالن تالش میکنند که نشانی از او پیدا کنند اما مقامات از ارائه هرگونه اطالعات درباره محل نگهداری و سرنوشت وی سرباز میزنند و خانواده را مورد انواع توهینها و تهدیدها قرار داده و عزیزانشان را »تروریست« خطاب میکنند. پس از عذاب دادن خانواده برای بیش از چهار ماه، وزارات اطالعات سنندج در ۹ آبان ۱۳۹۶ با مادر رامین حسین پناهی تماس گرفته و به او میگوید که به ترمینال اتوبس سنندج برود. از آنجا او توسط مقامات وزارت اطالعات به محل نامعلومی منتقل میشود
تا با پسرش مالقات کند. مادر رامین حسین پناهی گفته است که ماموران اطالعات ابتدا میخواستند از مالقات خانوادگی عکس و فیلم بگیرند اما با اعتراض رامین حسین پناهی دوربینها را کنار میگذارند.
چند ساعت بعد از بازداشت رامین حسین پناهی در ۲ تیر ۱۳۹۶ ،ماموران سپاه پاسداران به خانه والدین او در روستای قروچای در نزدیکی سنندج یورش برده و برادر او افشین حسین پناهی را بازداشت کردند. آنها روز بعد نیز به خانه حمله کرده و سه عضو دیگر خانواده را بازداشت کردند؛ احمد حسین پناهی )برادر(، زبیر حسین پناهی)بستگان دور( و انور حسین پناهی )پسرعمو(. اطالعات دریافتی عفو بینالملل نشان میدهد که هیچ یک از این مردان در درگیری ۲ تیر دست نداشتهاند و بازداشت آنها توسط سپاه پاسداران برای تالفیجو و ایجاد رعب و وحشت بوده است. افشین حسین پناهی در آبان ۱۳۹۶ به هشت سال و نیم زندان محکوم شد و در حال حاضر محکومیتش را در زندان مرکزی سنندج سپری میکند. احمد حسین پناهی و زبیر حسین پناهی به ترتیب به پنج و شش سال زندان محکوم شدند. همه آنها به اتهامات امنیتی از طریق فعالیت با کومله مجرم شناخته شدهاند.
مطابق قوانین بینالمللی استفاده از مجازات اعدام تنها برای »سنگینترین جرائم« که منتهی به قتل عامدانه شده باشند جایز است. بر اساس میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران یکی از امضا کنندگان آن است، همه افرادی که محاکمه میشوند حق برخورداری از یک دادرسی منصفانه را دارند. با توجه به ماهیت برگشت ناپذیر مجازات اعدام، قوانین بینالمللی حقوق بشر اکیدا تاکید دارند که در پروندههای مربوط به جرائم مشمول مجازات اعدام، اصول دادرسی منصفانه به طور ویژه و با دقت هرچه بیشتر رعایت و دنبال شوند. عفو بین الملل با مجازات اعدام صرف نظر از ماهیت جرم، ویژگیهای محکوم یا روشی که حکومت برای کشتن استفاده میکند، در همه شرایط و بدون
استثنا مخالف است. مجازات اعدام نقض حق حیات و مجازاتی بی رحمانه، غیر انسانی و تحقیرآمیز است.
لینگ بیانیه امنستی

استکهلم برای مزدوران جمهوری اسلامی نباید امن بماند

دولت واتاق بازرگانی سوئد از طریق شرکت های واسطه میزبان هیئتی از مزدوران جمهوری اسلامی است. جنایتکارانی که برای سرمایه داران سوئدی خبر سرکوب کارگران ایران و آمادگی فروش ارزان نیروی کار را آورده اند. کارگرانی که می توان حقوقشان را ماهها نداد وهرگونه اعتراضشان را با هجوم پلیس وگارد ضد شورش درهم کوبید. امری که سرمایه داران را اغوا میکند وشوق سود های کلان را در دلش می افروزد. آیا کارگران سوئد در همدردی با رفقای کارگرشان وآزادیخواهان ایرانی وسوئدی برعلیه این روابط غیر انسانی وظالمانه سکوت میکنند ؟ آیا نباید این هیئت مزدور را بخاطر هزاران زندانی سیاسی و قتل عام در ایران محکوم نمود. این هیئت و سفیر جمهوری جنایتکار اسلامی در این هیئت تنها در همین دی ماه گذشته یک خیزش توده ای را سرکوب ودهها تن را در تظاهرات خیابانی وبازداشتگاههای مخوف خود به قتل رسانده اند. زنان معترض به حجاب اجباری را دستگیر وسرکوب کرده اند. علاوه بر سرکوب سیستماتیک جنبش کارگری در ایران وقتل وشکنجه دهها کارگر مبارز از جمله قتل خاموش شاهرخ زمانی ومحمد جراحی و تلاش در از پای در آوردن کارگر زندانی رضا شهابی از هرگونه تشکل مستقل کارگری ممانعت بعمل آورده وحقوق کارگران را ماهها به تعویق انداخته اند وهرگونه اعتراض در این رابطه را با زندان وشکنجه پاسخ گفته اند. جامعه ایران در مصاف دائم با این حکومت ضد زن وآزادی است ومردم به تنگ آمده از فقرو استبداد با شعار نان و آزادی به خیابانها آمده اند. همه آزادیخواهان وکارگران باید در همبستگی با مبارزات مردم ایران علیه این رژیم صدای اعتراض علیه این حکومت وهیئت هایش را بلندکنند ودرهمبستگی با مبارزات مردم ایران دولت وسرمایه داران سوئدی را به عقب برانند. نگذاریم هیچ کجا برای همکاری سرمایه داران در سرکوب آزادی وکارگران ایران امن باشد

شورا در استکهلم همراه با همه آزادیخواهان ایرانی وسوئدی واحزاب وگروههای آزادیخواه

روز ۲۱ فوریه ساعت ۱۱ در

Brunnsgatan 2, Stockholm

برای اعتراض به این هیئت واقدام دولت سوئد حضور می یابد

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی ، زنده باد سوسیالیسم

کارگر زندانی ، زندانی سیاسی آزادباید گردد

تلفن تماس:  ۰۷۳۸۳۷۹۴۵۱

بیانیه مشترک در باره ی حداقل دستمزد در سال ۱۳۹۷

 سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه، سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه و گروه اتحاد بازنشستگان در بیانیه ی مشترک خود تقاضای حداقل حقوق ۵ میلیون تومانی کرده اند …

روند تصمیم گیری در باره ی تعیین حداقل دستمزد ١٣٩٧ و افزایش عمومی مزدها در شرایطی آغاز می شود که به گفته ی برخی از دست اندرکاران دولتی کارد به استخوان مردم، بویژه کارگران و حقوق بگیران رسیده است. امسال نیز، مانند سال های گذشته، در مذاکرات مربوط به مزد و تصمیم گیری در مورد یکی از بنیادی ترین مسئله ی زندگی کارگران و حقوق بگیران نمایندگان واقعی آن ها حضور ندارند، و به روال سال های گذشته، مقامات دولتی و نمایندگان کارفرمایان در نهادهای تعیین مزد یک جانبه به نفع دولت و کارفرمایان تصمیم می گیرند.

در سال ١٣٩۶، باز هم قدرت خرید کارگران به شدت سقوط کرده، ایمنی کار و اطمینان به آینده، بیش از پیش به وخامت گرائیده و یکه تازی و خودکامگی کارفرمایانِ بنگاه های خصوصی و دولتی، که از حمایت دستگاه های قضائی و انتظامی و امنیتی برخوردارند، ابعاد گسترده تر و خشن تری به خود گرفته است. هر اعتراض کارگری به شرایط نامناسب در محیط کار با برخورد امنیتی و پلیسی مواجه می شود. جمعیت بیکاران به ۶ میلیون نفر می رسد که اکثریت مطلق آنها حقوق بیکاری دریافت نمی کنند. به رغم وعده های داده شده در مورد ایجاد اشتغال، هر روز بر شمار انبوه بیکاران افزوده می شود. حقوق صدها هزار کارگر در بنگاه های صنعتی و اداری خصوصی و دولتی ماه ها به تعویق می افتد و کارفرماها با استفاده از ظرفیت های نهفته در قانون و حمایت دستگاه قضایی از پرداخت مزد نیروهای کار سرباز زده و کارگران معترض را اخراج و به شلاق و زندان محکوم می کنند. انواع تبعیض های جنسیتی، مذهبی، ملی و قومی در محیط کار بیداد می کند. استفاده ی غیرانسانی از کار کودکان و بازنشستگان با مزدهایی بسیار کمتر از حداقل مصوب و همچنین با اعمال دستمزدهای نابرابر به زنان کارگر نسبت به مردان و اعمال ستم مضاعف بر بخش بزرگی از طبقه کارگر، بر شدت سرکوب دستمزدها می افزاید.

در بحث حداقل دستمزد کارگران و سطح عمومی مزدها در ایران، با واقعیت های انکار ناپذیری روبرو هستیم که بر زندگی تمامی حقوق بگیران حاکم است و به روشنی تمام خود را نشان می دهد؛ برخی از آنها چنین اند:

١- طبق سند بررسی هزینه ی خانوار بانک مرکزی برای سال ١٣٩۵، متوسط هزینه ی یک خانوار شهری با میانگین ۳/۳۳ (سه و سی و سه صدم) نفر معادل ٣ میلیون و ٢٧۵ هزار تومان در ماه اعلام گردید. این مبلغ برای خانوار شهری ۴ نفره به بیش از ٣ میلیون و ٩٠٠ هزار تومان در ماه می رسد. به منظور برآورد مزد و حقوق لازم برای تأمین زندگی یک خانوار شهری ۴ نفره در سال ١٣٩٧، باید تورم سال های ١٣٩۶ و ١٣٩٧ را هم در محاسبه بگنجانیم. در این صورت حداقل دستمزد لازم برای تأمین زندگی یک خانوار ۴ نفره در سال ١٣٩٧ به ۵ میلیون تومان در ماه بالغ می گردد. اقتصاد ایران به رغم تمام نابسامانی ها و کاستی هایش توان پرداخت چنین مزدی را دارد و توجیهات مقامات دولتی در رابطه با عدم توان پرداخت این مبلغ فریبکاری ای بیش نیست.

٢- بانک مرکزی و مرکز آمار هر سال تورم را کمتر از تورم واقعی اعلام می کنند. حتی اگر از سال ١٣۵٨ تاکنون مزدها به تناسب تورمی که بانک مرکزی اعلام می کند افزایش یافته بودند باز هم دستمزد حداقلی که به این ترتیب برای سال ١٣٩٧ ممکن است تعیین گردد از خط فقر مطلق در این سال که ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان می باشد؛ پایین تر خواهد بود.

٣- حداقل دستمزد، و به طور کلی سطح مزدها در ایران، یکی از پائین ترین ها در جهان است و این در حالی است که قیمت بسیاری از اقلام کالاهای مصرفی و خدمات – حتا دولتی- با قیمت های جهانی برابری می کند.

– با توجه به همه آنچه گفته شد از نظر امضا کنندگان این بیانیه، حداقل دستمزد سال ١٣٩٧ نمی تواند از ۵ میلیون تومان در ماه کمتر باشد.

ما از همه ی کارگران، معلمان، پرستاران و دیگر کارکنان بیمارستان ها و درمانگاه ها، از تمام کارمندان زحمتکش موسسات خصوصی و دولتی، از تمام بازنشستگان در سراسر کشور دعوت می کنیم خواست حداقل دستمزد ۵ میلیون تومان را با همه ی کارگران و مزدبگیران به پیش ببرند و بحق بودن، ضرورت و امکان آن را توضیح دهند.

سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه
سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه
گروه اتحاد بازنشستگان
۱۵ بهمن ١٣٩۶