شجاع ابراهیمی:تکامل اجتماعی و روانشناسی توده ها

در روزهای اخیر و با مُردن رفسنجانی گروههای اجتماعی فوج فوج الغوث گویان به صف گله های حزب الله و سبزالله لبیک گفتند و این امر بازخورد فراوانی در میان طیف چپ جامعه داشته و متاسفانه در اکثر دوستان مدعی طبقه کارگر موجی از ناامیدی و یاس را با دیدن چند صد هزار جمعیت نیروهای حکومتی، اقشار مرفه، خرده بورژوازی و لمپن پرولتاریا شاهد هستیم. در ادامه بحث بایستی به دلایل تاریخی این حرکت و پایه های مادی آن اشاره شود و با بحثی کاملا سیاسی و تحلیلی طبقاتی زمینه جنبش های ملی مذهبی و غیره را که عمدتا توسط دولتها و بخشی از خرده بورژوازی پخته و مانند غذای حاضر به توده های ناآگاه حقنه میشود، از نظر اجتماعی بررسی کرد و به صورت علمی نشان داد که جنبش کمونیستی واقعی نباید هیچگاه به این جنبش ها اعتنا کند و مرعوب این جمعیت های کور توده ها شود، بلکه باید با شناخت کامل و ریشه یابی نقاط ضعف خود بدون وقفه به فکر سازماندهی و کار مبارزه انقلابی باشد. برای شروع به شکل سوالات مطروحه سطح عمومی چپ در این روزها مسئله را واکاوی میکنیم:

 

۱- چرا توده هایی چند صدهزار نفری در مراسم جلادی مثل رفسنجانی شرکت میکنند؟ آیا حکومت مشروعیت دارد؟ متاسفانه در بحث های اخیری که اینجا و آنجا میبینیم چپ غیرکارگری یک تحلیل غلطی از اوضاع دارند، متاسفانه در دام بورژوازی گرفتار شده و در میدانی که رسانه ها تدارک دیده اند قلم فرسایی کرده اند. موضعها بیشتر به مواضعی ضد رژیمی صرف و نفی گرایانه شبیه هستند که البته چون عمده این چپ در ایران همواره در ۵ دهه اخیرش بیشتر به عنوان جریانی ناسیونالیست و اصلاح طلب و در چهارچوب سرمایه داری و در بهترین حالت اپوزیسیونی ضد رژیم مطرح بوده و نه آلترناتیو انقلابی و جایگزین طبقه حاکم، همیشه تحلیل چپ هم حول همین مسئله ضد رژیمی میچرخیده و نه ضدیت با کل دولت بورژوازی. اینجا لازم میدانم توضیح دهم. رژیم ها همیشه بخشی از روبنای سیاسی یک هیئت حاکمه و حکومت را تشکیل میدهند. مانند همیشه تعداد افراد هر رژیمی بسته به نوع آن از چند ده هزار نفر فراتر نمیرود ولی با رفتن هر رژیمی لزوما دولت ها نابود نمیشوند و دولت سرمایه داری که عبارتست از بورکراسی بزرگ اداری، چهارچوبهای اقتصادی، مالی و نهادهای نظامی دست نخورده باقی میمانند. مثلا رژیم شاه رفت و رژیم خمینی آمد ولی دولت سرمایه داری هیچگاه تغییر نکرد.

 

دولت سرمایه داری حال حاضر ایران فقط طبق آمار دولتی سه میلیون در بخش اداری حقوق بگیر دارد و دو میلیون در بخش نظامی و سرکوب. یعنی پنج میلیون نفر زندگی مستقیمشان را از دولت سرمایه داری در ایران میگیرند و اگر به این تعداد گله های شاخ حسینی و مذهب و غیره را اضافه کنیم درصدی قابل توجه از اقشار اجتماعی بعلاوه لمپن پرولتاریای جاهل و لات و لوت و پامنبری و زورخانه رو را شامل میشود که هر حکومتی در نظام طبقاتی سرمایه داری همیشه متحدانی در این حجم خواهد داشت و این چیز عجیب و غریبی نیست و اتفاقا بسیار طبیعی است. منتهی بایستی دید که در فرآیند تکامل احتماعی و تاریخی مبارزه طبقاتی بخشهائی از این اقشار، بجز در موارد نادری، فقط در دوره اعتلای انقلابی به صف طبقه کارگر ملحق خواهند شد و تا زمانی که منافع طبقاتی خود را در خطر نبینند همواره در کنار بورژوازی و حفظ وضع موجود خواهند ماند.

 

۲- آیا کمونیستها با دیدن چنین صحنه هایی بایستی از جامعه ناامید شوند؟ پاسخ ساده است: خیر، منتهی بایستی دید این گونه نمایش ها و تحرکات برپایه چه عناصری و برای چه هدفی طرح ریزی شده اند و نیروهای دست اندرکار این “جنبش” که ظاهرا متضاد هستند چطور میشود در نهایت در یک کاسه مشترک و منفعت مشترک جمع میشوند. همانگونه که استحضار دارند در اولین ساعات مُردن هاشمی رفسنجانی فورا رسانه های بخش رهبری و اینسو بخش روحانی و سبزالهی هر کدام از زاویه دید خود هاشمی را تکریم کردند. یکی “سردار انقلاب و یار امام” و دیگری “امیر کبیر و پدر اصلاحات” و همه اینها هم به طور کلی نمیتوان گفت نادرست بوده زیرا رفسنجانی در عمر نکبت بار خود همواره چندین تناقض هویتی را با خود حمل میکرد و میان جنبش گله های حزب الله و گله های سبز الله در نوسان بود و هرازگاهی بنا به منفعت خود با دو جریان فوق در چهارچوب نظام اسلامی بازی میکرد. حال بایستی تحلیل کرد که چرا سبزالله و حزب الله همگی فوج فوج هر کدام با تفسیر خود در تشییع جنازه این جنایتکار مشهور شرکت جستند و مردم را به این حضور رهنمون کردند؟ جنبش های اجتماعی همگی مطالباتی دارند و البته همه جنبش های اجتماعی مطالبه محور اساسا جنبشهایی غیر انقلابی و اصلاح طلب محسوب میشوند منهای جنبش سیاسی طبقاتی کارگران که بنا به خاطر تضاد منافع همواره به طور اتوماتیک میتواند با یک رهبری انقلابی به سرعت انقلابی شود. در نتیجه با یک نگاه کلی میتوان دریافت که اکثر قریب به اتفاق شرکت کنندگان تجمع فوق الذکر توده های کارگران یا نماینده های سیاسی – اجتماعی آنها نبودند و همین امر کافیست که دریابیم نه مطالبات جنبش سبز الله و نه مطالبات جنبش های خرده بورژوایی هیچکدام مطالبه طبقه کارگر را نمایندگی نمیکنند. به همین دلیل ساده نیز طبقه کارگر هیچگاه اعتنایی به این گونه هیجانات اقشار میانی و بالای جامعه ندارد. اما متاسفانه برخی از نمایندگان سیاسی جنبش کارگران که همین کمونیستها می باشند، برخلاف طبقه خود بجای چشم دوختن به هدف اصلی و طبقه کارگر، همواره در میان تحلیل های آبکی خرده بورژوازی و بورژوائی و نیروهای سیاسی بغیر از طبقه کارگر شناور میباشند و همواره سرنوشت سیاسی خود را مانند قماری همیشگی به جنبش هایی غیر از جنبش طبقه کارگر گره میزنند و متاسفانه همواره پس از هر دوره ای فورا سرخورده و منزوی میشوند و خود را برای شلوغ بازی بعدی نیروها و جناحهای رنگارنگ بورژوازی آماده میکنند. این چپ شلوغ کن که همه جاهست و هیچ جا نیست برای هر جنبشی مارک چپ اجتماعی میتراشد ولی دریغ از چپ و اجتماع. اما تکلیف چیست؟ برای پاسخ به تکالیف کمونیستی و اساسی بایستی چند موضوع دیگر را نیز بشکافیم.

 

۳- رسانه های سرمایه داری و مهندسی افکار عمومی چه سیستمی دارند و در جهت کدام منافع هستند؟ همه ما میدانیم امروز شبکه های زیادی وابسته به نهادهای قدرت در دنیا موجود هستند که وظیفه اصلی شان مهندسی افکار عمومی و طبقه کارگر در جهت منافع همیشگی شرکت های بزرگ و دول فخیمه سرمایه داری در جهان و دولتهای دست نشانده و دیکتاتوری های وحشی منطقه میباشد. این رسانه ها که در صدر آن بی بی سی و سی ان ان و فاکس نیوز و غیره میباشند، وظیفه اصلی شان کانالیزه کردن افکار عمومی در جهتی است که جنبش های ساختگی و غیر طبقاتی را یک شبه به جنبش هایی با “قهرمانان ملی” تبدیل کنند. مثلا در انقلاب مصر ضد انقلاب اسلامی توسط بی بی سی و به سفارش خانم کلینتون در بیست و چهار ساعت تنها اپوزیسیون صلاحیت دار مصر گشت و رهبران تروریست آن نیز همگی الهه های حقوق بشر و دمکراسی. در ایران در ظرف دو روز موسوی و کروبی را از صندوقچه چاهک جماران به شاهراه آزادیخواهی رساندند و از این قبیل برنامه ها که اگر اندکی انسان های کمونیست هم غفلت کنند کل چرندیات این رسانه های کلاه بردار به خود ما نیز سرایت میکند. اما آنها چگونه مهندسی افکار عمومی میکنند؟ ابتدا رسانه ها با استفاده از بوق و کرنا افرادی از خود سیستم را برجسته میکنند. بعد جنبش های ساختگی سازمان میدهند و مطالبات احمقانه ساختگی. سپس بر متن یک اعتراض کوچک از کاه کوه ساخته و با بمباران خبری و تبلیغاتی اذهان عمومی را هدایت میکنند. قدم بعدی ایجاد یک کنسرسیوم ساختگی از اپوزیسیون بی خطر و هوادار وضع موجود تحت نام “تحلیل گر” و “فعال حقوق بشر” و “خبرنگار” است با چاشنی “بی طرفی” (که در اولین جملات میبینید همگی طرفدار جمهوری اسلامی و حفظ نظام هستند). قدم نهایی هم برجسته کردن محافلی از رژیم به عنوان حزب و “سازمان مردمی” و میلیونی است که میتوان به تلاش بی بی سی برای بزرگنمایی در مورد احزاب حکومتی در چهار دهه اخیر در جمهوری اسلامی اشاره کرد. مدیای سلطه حتی در این میان سعی میکند هرازگاهی علیه اپوزیسیون واقعی و کمونیستها شانتاژ کند و چهره کمونیستها را “خشونت طلب و دیکتاتور و خونریز” نشان دهد. البته بایستی اشاره کرد که رسانه ای چون بی بی سی و سی ان ان تمام قد توسط نهادهای دست راستی سرمایه داری و نهادهای اطلاعاتی اداره میشوند. سیاست این رسانه ها متکی به ترجیح سیاست خارجی دولتها و پرسنل و همه مدیریت أنها نیز مجری اشاعه سیاستهای ضد کمونیستی اند.

 

چه باید کرد؟

وظیفه کمونیستها در این موقع چیست و چه باید کرد؟ پاسخ روشن و بسیار علمی و درک مطلب بسیار ساده است، از آنجا که سیر تکامل مبارزه طبقاتی بر پایه تضاد ذاتی نیروهای کار و زحمت با طبقه بورژوازی و حکومتش است و فعلا در حال حاضر از نظر کمی و کیفی و اوضاع عمومی سیاسی متاسفانه جنبش ما در ضعف است، جنبش کارگری علیرغم مبارزات گسترده و طرح مطالبات رفاهی از سازمانهای مستقل و تشکلهای کارگری واقعی محروم است، و متاسفانه حزب کمونیستی و کارگری قوی از جمله بدلیل اختناق در صحنه نبرد نیست و اساسا توازن قوای ما در حدی نیست که در همین حالا تکلیف را یکسره کنیم و فرمان قیام صادر کنیم، بایستی چند کار اساسی را در این دوره غیر انقلابی توامان با هم لحاظ کرد. ابتدا به ساکن بایستی آگاهی طبقاتی را بالا برد و صف مبارزه را از سطح صنفی به سطح سیاسی درون جنبش کارگری کشانید یعنی تحزب و تشکل سیاسی را بایستی به فرهنگ طبقه کارگر مبدل کرد، سپس همزمان با پیشبرد امر مبارزه روزمره تشکیلات کمونیستی و مخفی در محل کار و تولید بایستی در دستور کار فوری ما قرار گیرد به طوری که ما از این طریق نیروهای پیشرو و کمونیست را برای هر خیزش احتمالی توده ها آماده کنیم و در بزنگاه هایی تاریخی که حتما به وجود خواهد آمد رهبری سرنگونی حکومت و سازماندهی انقلاب کارگری و تسخیر قدرت را توسط خود نیروهای کمونیست و کارگر به پیش ببریم. بایستی توجه داشته باشیم اگر از همین حالا به فکر سازماندهی و تدارک انقلاب نباشیم و ابزار لازم را آماده نکنیم هزار رژیم چنج و جنگ و شورش هم در بگیرد باز ما شکست خواهیم خورد و در صف اعدام بایستی منتظر اجرای حکم اعدام خودمان توسط سلطنت طلب و سبز و لیبرال و غیره باشیم. تردید نکنید وقتی اولین امواج خروشان طبقه کارگر و مردم زحمتکش با افق یک دنیای بهتر بمیدان بیایند، بجز نیروهائی که ماهیتا و از موضع طبقاتی دشمن کمونیسم و طبقه کارگر هستند، بسیاری از این خرده بورژوازی سرگردان و فرصت طلب امروز به طبقه کارگر و اردوی انقلاب ملحق خواهند شد. آن روز نزدیک است. بیایید باهم به استقبال آن روز برویم و از همین حالا بدون هیچ توهم به تغییرات از بالا وجنبشهای پوشالی و بادکنکی، سازماندهی سرنگونی انقلابی بورژوازی و انقلاب کارگری را تسریع بخشیم. پیروزی کارگری ممکن است. زنده باد انقلاب کارگری!

 

۱۲ ژانویه ۲۰۱۷

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *