شعری از م. اخگر:این فریادها بی صدانیست!!!

این شعر به مناسبت روز اول ماه می ۱۳۹۶ به کارگران، معلمان ، دانشجویان ، پرستاران ، بازنشستگان و جوانان انقلابی ، که با رزم خود طی سالهای پیش بخصوص سال ۱۳۹۵ که ۷۴۰۰ اعتراض و اعتصاب را پیش بردند و جمهوری اسلامی سرمایه داری را به وحشت انداخته اند، تقدیم می شود

                    (۱)

این فریادها  بی صدانیست!!!

فریاد میزنم ،

با هم فریاد می زنیم،

ما می خواهیم، در :

اجتماع ،اقتصاد، سیاست

عدالت ، برابری ، آزادی ،

حکومت کارگری!!!

تنها راه نجات

سوسیالیسم است،

زنده باد سوسیالیسم!!!

***

امروز:

سرمایه داری حاکم است،

کارخانه ها را اسلامی کردند!

کارخانه ها را بسته اند،

بودجه اش را اختلاس کرده اند،

از دفتر مرکزی گفتند :

” سلام برادر،

کار تمام شده،

 تو”

” اخراجی”

بیکار شدی!

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

***

سر چهار راه ،

 در پیاده رو،

دستفروشی می کنی،

این بار ،

به شهرداری اسلامی شده ،

بی سیم می زنند ،

این بار ،

گروه ضربت،

سینه چاک سرمایه و اختلاس،

معابر را سامان می دهند،

با لباس تیره و یک دست ،

از شهرداری امده اند،

به تو می گویند :

سد معبر کرده ای،

شهر را زشت کرده ای،

بساطت را غارت می کنند،

و خودت را سیر، کتک می زنند،

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

***

کلیه ات را می فروشی،

کودکی را ،

که هنوز متولد نشده، می فروشی،

رحم ات ،

وکودک دو تا ۱۰ ساله ات را ،

اجاره می دهی،

سپس خودت را می فروشی،

تا ، شاید،

” معاش زندگی را تهیه کنی”

راستی !

کدام زندگی؟!

اما ،

 در حکومت اسلامی ، مساوی اختلاس،

در سرزمین ،

الله ، امام و نایب بر حقش،

معاش زندگی آنقدر گزاف است،

 که تو نمی توانی ،

با فروش ، هر انچه که داری،

یا با اجاره ، و

فروش کلیه،

نوزاد، فرزند و خودت،

 چرخ آن را،

 بچرخانی،

روزی هزار بار می میری،

اما هنوز می ترسی قیام کنی،

آماده ای ، همه چیزی را بفروشی،

در خیابانها ،

حاشیه، شهر ها و اتوبانها،

 در گورستانها آواره شوی،

کارتون خواب و گور خواب شوی،

حلق آویز و خود سوزی کنی،

اما ،

هنوز حاضر نیستی قیام کنی،

چرا؟

از مرگ،

 گور خوابی و اوارگی ،

جزء  نیستی،

چه  داری ؟

که با،

قیام نخواهی داشت؟

وقتی از مرگ نمی هراسی،

به قیام  باندیش؟

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

***

خدا پرستان می گویند :

“این مشعیت الهی ست،

راضی باش به رضای خدا”

وقتی تو،

 راضی به رضای خدا هستی،

وقتی تو،

 در مقابل مشعیت الهی ،

به جای گردنکشی ،

سر تعظیم فرود می اوری،

خدا پرستان،

دستمزد تو را معوق می کنند،

تو را اخراج و بیکار می کنند،

کودکانت را خیابانی،

زنان و دخترانت را برده جنسی ،

با صیغه ای موقت،

 به حراج می گذارند ،

و یا به نام غنائم اسلامی ،

 در بازار های برده فروشی ،

کراچی،

دوبی،

شارجه و

فجیره ،

حراج می کنند،

و تو ،

هنوز راضی هستی،

 به رضای خدا،

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

***

برای اینکه ،

بیکار و گرسنه نباشی،

تن به کولبری می دهی،

از فرسنگ تا فرسنگ ،

چهار برابر وزن خود بار می بری،

در این کوهها پشت هر سنگی ،

کمین گاهیست برای کشتن تو،

سر بازان اسلام ناب محمدی،

آری اسلام،

تو بخوان : اسلام،  مساویست با اختلاس،

آری سر بازان ،

اختلاس و دزدی،

پشت هر سنگی ، در کمین نشسته اند،

تا با کشتن تو ،

سود سرمایه را حفظ کنند،

در گوشت زمزمه می کنند :

نگران خانواده نباش ،

تو آسوده بمیر،

اینجا سر زمین امام زمان ،

امام عادل است،

کودکان کوچک خیابانی شده ، به اجاره می روند،

زنان و دختران ، به صیغه موقت می روند.

تو آسوده بمیر،

با گلوله،

زیر یخ،

حلق اویز ،

خود سوزی با بنزین،

خود را پرت کن از پل هوایی،

زیر اوار ساختمان فرسوده بمان،

چنازه ات را به سیل بسپار،

در هوای الوده خفه شو،

از دکل برق پرتاب شو،

یا در معدن مخروبه ای مدفون می شوی،

در زیر مشت و لگد ،

سربازان گمنام جان می دهی،

و …

آری تو ،

تو که نان آور خانه ای هستی ،

تو آسوده بمیر ،

ملایانی زنده اند، که

نامه ای استغاثه  آمیز ،

فرزندانت را برای امام زمان ،

به عربی ترجمه می کنند ،

تا در چاه جمکران ،

کرم ها و حشرات

روی خطوط جدول آماری شاخص تورم،

 بانک مرکزی ،

یا مرکز آمار ،

یا دیگر آمارهای دروغین،

دهها بار رو به نزول گرد شده،

بالا و پایین رفته ،

بخوانند و از خنده ریسه روند ،

غش کرده و بمیرند،

چرا که آرزوهای ما در حکومت اسلامی سرمایه ،

به قوی ترین حشره کش تبدیل شده ،

برای حکومت اسلامی ،

برای حکومت اختلاس فرقی ندارد ،

انسان می میرد یا حشره،

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

***

شغل ات را گرفتند،

هر امکانی را از توسلب کردند،

آسایش ات را اختلاس کردند،

و …

اگر با صد زرنگی ،

هنوز با گلوله شلیک شده ،

سربازان اسلام کشته نشدی ،

تراژدی هنوز پایان نیافته،

آسمان ،

این جولانگاه خداوند بخشنده و مهربان ،

دامی بس سرد و دهشت ناکتری،

گسترده است،

زیر برف یخ می زنی ،

این بار ،

با جانت اختلاس می کنند،

آری با جانت اختلاس ،

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

***

آب،

هوا،

 و غذا را آلوده اند،

سلامتی را اختلاس کردند،

تو هر روزبه جای مزد کار ،

سرطان می گیری،

مدرسه و دانشگاه را،

 خصوصی کردند ،

علم و  دانش ، اگاهی را،

 اختلاس کردند،

همه چیز زندگی را اسلامی ،

اختلاس کردند،

خوب می فهمی، اسلامی یعنی چی؟

اینجا زندگی اسلامی است ،

با زندگی کاری کردند که ،

مرگ زیباتر از زندگی است ،

اینجا زندگی اسلامی است،

از این رو ست که تو،

خود را حلق آویزی می کنی ،

راستی ،

 هراسی از مرگ نداری؟

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

***

یادت هست؟

امام بزرگ نهیب زد :

همه چیز را اسلامی می کنیم ،

همه شما را اسلامی می کنیم ،

به یاد داری؟

امروز تو با هر چیزی روبرو می شوی،

 اسلامی است،

با هر چیزی روبروی می شوی،

 اختلاسی شده است ،

زیر آوار ساختمان اسلامی شده ،

که امنیتش را اختلاس کردند ،

می مانی،

زیر برف و یخ ،

زنده بگور می شوی ،

شغل ات را اسلامی کرده اند،

باران رحمت با اختلاس به سیل تبدیل شده،

هستی ات را با خود می برد،

با هر نفسی ،

ریز گرد ها و غبار و دود اسلامی شده را،

در ریه هایت پر می کنی،

و جان می کنی،

کودکی ات را دزدیده اند ،

کودکی خودت و کودکانت را اسلامی کردند،

بازی و مدرسه را از توسلب کردند ،

معیشت تو را اختلاس کردند،

بیکار شدی ،

حاشیه نشین

دستفروش و

کولبر شدی،

کارتون خواب ،

زن خیابانی،

کودک کار و خیابان ،

صیغه موقت شدی،

معتاد و گور خواب ،

مجرم و زندانی ،

محکوم به ابد و اعدام شدی ،

اکنون داری می میری،

اما هنوز …

چرا …؟

هنوز ،سکوت کردی!!!

هنوز در انتظار مجعزه ای از چاه هستی؟

چشم انتظار ناجی مانده ای؟

در انتظار کدامین ،

اسب سفید، راکب مرده ای ،

که لاشه اش را قرن ها پیش کرم ها تناول نکرده اند؟

در انتظار کدامین شال سبزی که،

کرم ها در درون جمجه ی خالیش که ،

از ازل پوک بود ،

از بی غذای نمرده باشند؟

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

م.اخگر

۱۰/ ۲/۱۳۹۶

( ۲)

این فریادها  بی صدانیست!!!

با من سخن بگو!!!

با تو سخن می گویم،

 تو که در، سر زمین اختلاس،

اسلامی شده ،

زندگی می کنی.

با من سخن بگو ،

من همزاد تو هستم،

با من سخن بگو،

به من بگو ،

روز و شب را چگونه ،

پشت سر می گذاری؟

با طناب ، از گلو خود را می اویزی؟

یا ، با بنزین ، خود سوزی می کنی؟

از پل عابر می پری؟

زیر آوار می مانی؟

جنازه ات همسفر سیل می شود؟

زیر کوله بار سنگین زیر برف یخ می زنی؟

یا،

با گلوله شلینک شده از کمین گاه سرباز اسلام،

 کشته می شوی؟

با تنفس ریز گرد و غبار و دود،

سرطان گرفته، می میری؟

در معدن مدفون می شوی؟

زیر شکنجه ی،

 سربازان گمنام اسلام کشته می شوی؟

در زندان با حکم قصاص آویزان می شوی؟

یا بر اثر شرم از بی پولی،

 مقابل فرزندانت دق می کنی؟

با من سخن بگو،

هر سال ، چندین بار کشته می شوی؟

و ،

هر بار در کجا می میری؟

پشت در کارخانه ای بسته شده ؟

یا در مدرسه فروخته شده ؟

یا در بیمارستانی که هزینه اش،

 بیش از ارزش انسان است؟

یا در مقابل مجلس اسلامی،

مجلس اختلاس و رشوه خواری ،

تحصن می کنی؟

در ساختمان نا امن اسلامی شده،

که امنیتش را اختلاس کردند،

به دل آتش می زنی؟

در کوهها و دشت های یخ زده،

با باری،

چهار برابر وزن خود بر دوش،

با در امدی،

چهار برابر زیر خط فقر،

برای کار فرمای ،

چهل میلیون  بار بی درد تر از تو ،

بار بری می کنی؟

در کوهها و دشت های،

 چهار برابر سردتر از طاقت انسان،

یخ می زنی ، و می میری؟

یا هنوز گور خوابی،

و در رویاهایت اطاق کوچکی را ،

به شکل قصر می بینی؟

تو می دانی،

 و من می دانم،

به جزء یک راه چاره ای نمانده،

همه ای راه ها به روی تو بسته است،

می دانی ،

همه ی راه ها را امتحان کرده ای،

اکنون ،

منتظر کدامین مجعزه ای؟

در انتظار کدامین ناجی نشسته ای ؟

چرا در انتظاری ؟

چرا قیام نمی کنی؟

می دانم ،

می دانم،

تو نمی ترسی،

چیزی برای باختن نداری،

با من ، سخن بگو،

چرا قیام نمی کنی؟

اگر از مرگ هراسی نداری ؟

به سازماندهی ،

به قیام ،

به سازماندهی قیام ،

به انقلاب باندیش.

این تنها راه نجات است!!!

م.اخگر

۲۸ فروردین ۱۳۹۶

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *