محمود صالحی: نیروهای امنیتی چرا از روز جهانی کارگر وحشت دارند؟

۱۱ اردیبهشت برابر با اول ماه مه روز جهانی کارگر، کارگران در سراسر جهان به پاس ارج نهادن به فداکاری کارگران امریکایی که ۱۳۱ سال پیش به خیابانها آمدند و علیه ساعت کار اضافه و دستمزد بخورونمیر اعتراض کردند, مراسم های را برگزار می کنند. دولت سرمایه داری امریکا به صفوف کارگران معترض حمله کرد و تعداد زیادی از کارگران را دستگیر و روانه زندان کردند. بعد از مدتی یک دادگاه فرمایشی برای تعدادی از رهبران آن اعتراضات تشکیل شد و ۴ نفر از رهبران کارگران را به اعدام محکوم نمودند. به دنبال این واقعه هر ساله کارگران در سراسر جهان در آن روز معیین به خیابانها می آیند و علیه نظام سرمایه داری و حامیان آنان اعلام جنگ می کنند و قدرت طبقاتی خود را به نمایش می گذارند.
ایران و کردستان نیز مستثنی از این قاعده نیست و هر ساله کارگران در اکثر شهرها و در مکان های مختلف این روز را گرامی می دارند.
کارگران شهر سقز به رسم سنت هر ساله همراه خانواده های خود به میدان هلو (عقاب) مراجعه می کنند تا چند لحظه ای با هم در مورد وضعیت بد معیشتی خود و خانواده های محروم در جامعه سرمایه داری صحبت کنند. در آن روز عملا” دو صف به وجود می آید، از یک سو سرمایه داران وماموران لباس شخصی که حامی آنان هستند و از سوی دیگر کارگران و خانواده های آنان قرار دارند که ده ها خواست و مطالبات انسانی در دلهای خود انباشت کرده اند. امسال حامیان سرمایه ماموران زیادی را درخیابانهای های شهر سقز مستقر کرده بودند تا به هر شکل ممکن جلو آمدن کارگران را به خیابانها بگیرند و با این مانورها به سرمایه داران چراغ سبز نشان دهند که در شهر سقز همه چیز تحت کنترل است و امنیت کامل برای سرمایه گذاران عزیز وجود دارد تا با خیال آسوده کارگران این شهر محروم را استثمار کنند. ماموران لباس شخصی از مردم کوچه و خیابان بیشتر بودند. اما تنها چیزی که با سالهای گذشته فرق داشت ؛ همه ماموران لباس شخصی پوشیده بودند و در هیچ کجای شهر ماموران نیروی انتظامی مشاهده نمی شدند. ابتدا نیروهای امنیتی از طریق تماس تلفنی از فعالان کارگری خواسته بودند که در روز جهانی کارگر از منزل خود خارج نشوند؛ در غیر اینصورت بازداشت و… می شوند.
بعد از ظهر روز یازده اردیبهشت نیروهای لباس شخصی سیامند صالحی (پسرم) را تعقیب می کنند. سیامند به یک تعمیرگاه ماشین واقع در بلوار حافظ مراجعه می نماید. نیروهای لباس شخصی به درب تعمیرگاه مراجعه کرده و صاحب تعمیرگاه را احضار و از او سئوال می کنند که سیامند صالحی چرا در مغازه شما حضور دارند. صاحب تعمیرگاه جواب می دهد که ماشینش خراب است و جهت تنظیم موتور آمده. به دنبال آن سیامند را صدا و از او بازجویی می کنند.
مامور: شما پسر محمود صالحی هستید؟
ج – بلی من پسر محمود صالحی هستم امری داشتی ؟
مامور: پدرت مریض بود خوب شده ؟
ج – بلی خوب است .
مامور: پدرت کجاست؟
ج – من نمی دانم پدرم کجاست.
مامور: یعنی چه نمی دانید پدرت کجاست؟
ج – خوب نمی دانم !.
مامور: مگر شما با هم زندگی نمی کنید؟
ج – خیر من با پدرم زندگی نمی کنم.
مامور: منزلت کجاست میشه آدرس منزل خود را به ما بدهید؟
ج – منزل من اینجا نیست، من در شهر بانه زندگی می کنم.
مامور: امروز پدرت می خواهد چکار کند؟
ج – من نمی دانم پدرم می خواهد چکار کند.
مامور: یعنی شما از پدرت خبر ندارید؟
ج – یعنی چه ندارد؛ من از او خبر ندارم.
مامور: میشه شماره موبایل خود را به ما بدهید؟
ج – چرا نمیشه این شما ره تماس من است بفرمائید.
مامور: ما هر چه با پدرت تماس می گیریم به تماس های ما جواب نمی دهد, چرا؟
ج – من نمی دانم باید از خود پدرم سئوال کنید.
مامور: پدرت خونه است؟ شاید.
ماموران لباس شخصی همان روز با منزل عثمان اسماعیلی تماس می گیرند و از او درخواست می کنند که به اماکن مراجعه کند. عثمان اسماعیلی از رفتن به اماکن امتناع می کند و جواب رد به ماموران می دهد. بعد ازنیم ساعت ماموران به درب منزل عثمان می آیند و با ایشان صحبت می کنند که از منزل خارج نشود. یعنی عملا” عثمان را در خانه خود بازداشت می کنند و چند نفرمامور در مقابل خانه ایشان مستقر می کنند. اما عثمان اسماعیلی بدون توجه به ماموران از منزل خارج می شود تا به میدان هلو مراجعه کند. عثمان اسماعیلی همراه سید علی حسینی به طرف میدان هلو می آیند و نرسیده به میدان یعنی در مقابل مسجد حسینیه دو نفر مامور لباس شخصی مقابل آنان ظاهر می شوند و نمی گذارند به میدان هلو نزدیک شوند. ماموران با زور آنان را از ادامه راه باز می داند.
همان روز یکی دیگر از دوستان ما را بنام حامد نباتی تهدید می کنند که به هیچ عنوان حق خروج از منزل یا مغازه خود را ندارد در غیر اینصورت بازداشت خواهد شد و ضمن تهدید ایشان به او تذکر می دهند که به هیچ عنوان امروز به نزد محمود صالحی مراجعه نکنید. “ما مطمئن هستیم که محمود صالحی عضو حزب کمونیست ایران است و”…. نیروهای امنیتی و لباس شخصی ساعت ۶ بعداز ظهر به مغازه مصطفی مصری مراجعه می کنند. ضمن تفتیش کل مغازه، ایشان را تهدید می کنند که حق خروج از مغازه را ندارد. نیروهای امنیتی عملا” ایشان را در مغازه خود بازداشت می کنند و چند بار از مصطفی می خواهند که با من ( محمود صالحی) تماس بگیرد تا مطمئن شوند که من در کجا هستم و برای روز جهانی کارگر چه برنامه های داریم. اما مصطفی مصری امتناع می کنند و آماده نمی شود تا با من تماس حاصل کند.
۵۵ دقیقه مانده به ساعت هفت غروب از خیابان جمهوری همراه نجیبه صالح زاده به طرف میدان هلو( عقاب) رفتیم. وقتی به میدان هلو رسیدیم ده ها نفر مامور لباس شخصی حضور داشتند و به محض ورود ما به میدان ماموران به مسئولان خود اطلاع دادند که سوژه مورد نظر رسید. بلافاصله چند نفر مامور همچون بادیگارد اطراف ما را گرفتند و دوش به دوش ما حرکت می کردند. ما به طرف میدان آزادی حرکت کردیم و در مسیر راه با کارگران و خانواده آنان احوال پرسی می کردیم و روز جهانی کارگر را به همدیگر تبریک می گفتیم. بر عکس روزهای عادی در آن ساعت جمعیت زیادی در فاصله میدان آزاد تا میدان هلو در رفت و آمد بودند. وقتی نیروهای امنیتی مشاهده کردن که در میان ۱۰۰ نفر ۹۰ نفر با چهره باز و خندان به همدیگر سلام می کنند و روز جهانی کارگر را به هم دیگر تبریک می گویند ؛ وحشت زده شده بودند. ما به مقابل پاساژ آلماس غرب رسیدیم و منتظر ماندیم تا سامرند پسرم ، هانا عروسم و نوه ام هایا بعد از پارک کردن ماشین به ما ملحق شوند. چند لحظه ای منتظر ماندیم تا آنان بیایند. هنوز آنان نیامده بودند ما می خواستیم به طرف میدان هلو برگردیم. اما ماموران به ما اجازه ندادند و با دو نفر از ماموران در حضور مردم به بگو مگو پرداختیم. ماموران اسرار داشتند که همراه آنان جهت صحبت کردن به داخل ماشین بروم. اما من به درخواست آنان جواب رد دادم و آماده نشدم داخل ماشین بروم. مردم رهگذر متوجه صحبت های ما شده بودند و نا محصوص به صحبت های ما گوش می کردند. در فاصله زمانی خیلی کم ده ها مامور لباس شخصی به جمع آن چند مامور که با من صحبت می کردند اضافه شدند و همچنین به مردم محل. وقتی ماموران از اینکه من سوار ماشین شوم ناامید شدند از من درخواست کردند تا به آن طرف خیابان برویم و با هم صحبت کنیم. من چند بار به ماموران گفتم که من صحبتی با شما ندارم و چرا مزاحم ما شدید. اما ماموران دستبردار نبودند و مرتب از من درخواست می کردند که به آن طرف خیابان برویم. سر انجام من موافقت کردم و به آن طرف خیابان رفتیم و صحبت های ما شروع شد.
مامور: تو نباید امروز به خیابان می آمدی ؛ چرا آمدی ؟
ج – برای چه من نباید امروز به خیابان بیایم.!؟
مامور: برای اینکه ما به شما می گویم.
ج – درخواست شما برای من قابل قبول نیست، چرا من نباید امروز به خیابان بیایم، اتفاقا” امروز روز جهانی کارگر است و خیابانها امروزمال ما ست و با سرفرازی روی آن قدم بر می داریم. ضمنا” بنده در کدام دادگاه به این احکام محکوم شدم که امروز ۱۱ اردیبهشت نباید به خیابان بیایم؟.
مامور: ما امروز مراسم روز جهانی کارگر را برگزار کردیم تو چرا در آن مراسم شرکت نکردید؟
ج – مراسم مال شما و امام جمعه بود ، این مراسم چه ربطی به طبقه کارگر دارد. من هیچ وقت در مراسمی شرکت نمی کنم که شنونده صحبت های امام جمعه باشم. در ضمن چرا از کارگران دعوت نکردید و یا از شخص من؟.
مامور: ما اگر از شما دعوت می کردیم باز هم شما در مراسم شرکت نمی کردید.
ج : وقتی شما می گوید ؛ امروز روز جهانی کارگراست، باید در سطح شهر اطلاعیه پخش می کردید تا کارگران از زمان و مکان مراسم اطلاع داشته باشند؛ هیچ کارگری در این شهر اطلاع نداشته که امروز شما برای کارگران و بنام کارگران مراسم برگزار کردید. مسئولان تنها از چند کارگر خودی دعوت می کنند و برای خالی نبودن عرضه به یک نفر نماینده انتصابی کارگر نیز اجازه می دهند تا چند دقیقه صحبت کند.
مامور: شما چرا مخالف جمهوری اسلامی هستید؟ این همه اموال که شما و عثمان اسماعیلی به دست آوردید , از سر سایه جمهوری اسلامی است.
ج : اولا” من کاری به عثمان اسماعیلی ندارم ؛ دوما”کدام اموال که من به دست آوردم ؛ من آماده هستم که تمام اموالم را با شما که هنوز ۳۰ سال سن ندارید معاوضه کنم. در حالی که من دو برابر سن تو در این مملکت کار کردم.در ثانی شما نمی توانید با این تهدید ها مرا بترسانید؛ من مرگ را تسلیم کردم و از شما هم وحشتی ندارم.
مامور: ما هم از مرگ نمی ترسم.
ج – ولی شما ها برای پول و حقوق کار می کنید.
مامور: امروز ما به عثمان اسماعیلی گفتیم که از منزل خارج نشود.
ج : عثمان اسماعیلی از منزل خارج شود یا نشود به من چه ربطی دارد؟
مامور: برای اطلاع شما گفتم ؛ شما می خواهید امروز چکار کنید؟
ج : ما هیچ کاری نمی کنیم و امروز روز کارگر است و میخواهیم به کارگران تبریک بگویم و بعد به خانه های خود برگردیم.اصلا” شما چرا خودتان را به آب و آتش می زنید؟ روز جهانی کارگر هیچ ربطی به جمهوری اسلامی ندارد. این روز بعد از حمله نیروهای امریکای به صفوف کارگران و قتل و عام کارگران توسط دولت امریکا به وجود آمده ؛ شما ها چرا با این عمل تان رسما” از دولت امریکا و جنایت های او حمایت می کنید؟.
مامور: خوب تبریک بگو مگر کسی مانع شما شده ؟
ج : اگر کسی مانع نیست، پس چرا این همه نیرو اجیر کردید تا دنبال ما راه بروند و ما را تحت محاصره خود قرار داده اند؟.ما کارگران چکار کردیم ؟ چرا نمی گذارید مراسم روز جهانی کارگر را برگزار کنیم؟ چرا این همه مامور لباس شخصی آوردید تا نظم عمومی شهر را برهم بزنید؟.
مامور: ما نظم عمومی شهر را بر هم می زنیم؟
ج – بلی شما نظم عمومی شهر را بر هم می زنید؛ ما در خیابان راه می رویم شما ها چکار دارید با ما؟ مگر ما چکار کردیم؟ دزدی کردیم، مال مردم را خوردیم؛ حقوق ها نجومی گرفتیم؛ اموال مردم را تصرف کردیم؛ به کسی بی احترامی کردیم و….؟
همزمان با حرکت ما به طرف میدان هلو نجیبه همسرم؛ سامرند پسر بزرگم؛ هانا عروس بزرگم و هایا دختر سه ساله سامرند پشت سر ما حرکت می کردند؛ هر چند ماموران آنان را تهدید می کردند که دنبال ما نیایند و مرتب به آنها حمله می کردند. اما خانواده ام بی توجه به تهدید ماموران یک لحظه مرا تنها نگذاشتند. از سوی دیگر نگاه مردم کوچه و خیابان به سوی من و ۲۰ نفر مامور لباس شخصی که همگی به دنبال من راه افتاد بودند؛ جلب شده بود. چند نفر از ماموران مرتب فیلم برداری و عکس برداری می کردند و از من درخواست می کردند که خیابان را ترک کنم و به منزل برگردم. ما همچنان با صحبت کردن به طرف میدان هلو درحرکت بودیم که یک مرتبه یک ماشین سفید رنگ از جهت مخالف خیابان ( یعنی یک طرفه) در مقابل بانک سپه روبروی پاساژ خاتونی توقف کرد. ماموری که از لحظه اول با من صحبت می کرد، دستور داد تا سوار ماشین شوم. اما من امتناع کردم و به ایشان گفتم که سوار ماشین نمی شوم. مامور گفت شما بازداشت هستید و من حکم بازداشت شما را دارم. من نیز رو به مامور کردم و گفتم ” جنابعالی وقتی حکم بازداشت مرا دارید چرا نیم ساعته با من صحبت می کنید؛ از همان اول حکم را به من نشان می دادید تا خودم شخصا” و بدون همراهی شما به دادستانی مراجعه کنم؛ دیگر نیاز نبود جو رعب و وحشت در میان مردم شهر ایجاد کنید”؟ به نظر من شما ها باید محاکمه شوید به جرم اینکه باعث تشویش اذهان عمومی شدید. اما متاسفانه در این کشور قانون برای شما ها وجود ندارد.
مامور: من به شما دستور می دهم سوار ماشین شوید.
ج: من سوار ماشین نمی شوم تا زمانی که حکم بازداشتم را مشاهده نکنم. در ضمن وقتی حکم را مشاهده کردم آن زمان خودم به دادستانی مراجعه خواهم کرد. مردم کوچه و خیابان نامحصوص ما را تعقیب می کردند. وقتی من با ماموران صحبت می کردم یک مرتبه یک نفرمامورغول پیکراز پشت به من حمله کرد و مثل گازانبور مرا گرفت و چند نفر دیگر پاهایم و دستهایم را گرفتند و می خواستند با زور مرا به داخل ماشین ببرند. سامرند پسرم که دختر ۳ ساله خود را در بغل داشت وهمسرش هانا با ماموران درگیر شدند و آنان نیز ماموران را گرفته بودند تا با آن عمل از منتقل کردن من به داخل ماشین جلوگیری کنند. همزمان نجبیه همسرم به وسط خیابان پرید و از مردم درخواست کمک کرد. نجیبه رو به مردم گفت ” مردم امروز روز جهانی کارگر است واین ماموران تنها به خاطر این روز به ما حمله کردند و می خواهند همسرم را بازداشت کنند”. مردم کوچه و خیابان در یک چشم به هم زدن جمع شدند و هر کسی به شکلی به برخورد غیر انسانی ماموران اعتراض کردند. یکی از ماموران که با زبان کردی صحبت می کرد به طرف سامرند حمله کرد و ایشان را کشانکشان می خواست با خود ببرد و مرتب ایشان را تهدید می کرد که همه خانواده شما را در یک چشم به هم زدن نابود خواهیم کرد و…. بچه ۳ ساله سامرند که این اولین بار بود با چنین صحنه ای روبرو می شد با گریه و زاری فریاد می زد . هر چه زمان می گذشت مردم بیشتر به صحنه می آمدند و ماموران وقتی مشاهده کردند که در محاصره مردم قرار گرفته اند؛ ناچارا” مرا رها کردند و یکی ازماموران آمد و گفت ولش کنید بگذارید برود. ما به طرف میدان هلو عازم شدیم و مردم نیز به دنبال ما حرکت کردند. وقتی به میدان هلو رسیدیم کارگران زیادی در آن محل حضور داشتند و مرتب از ما سئوال می کردند که چه شده و چرا رنگ و روم پریده است؟ ماموران وقتی تجمع مردم را مشاهده کردند؛ این بار از ما خواهش می کردند که محل را ترک کنیم و مردم نیز به درخواست ماموران جواب نمی دادند. حدود ۱۵ دقیقه در میدان هلو در میان کارگران ایستادم و به دلیل اینکه با حمله ماموران از ناحیه کردن و دنده هایم آسیب دیده بودم نمی توانستم نفس بکشم. ماموران مرتب از ما خواهش می کردند که محل میدان هلو را ترک کنیم. اما کارگران؛ جوانان و زنان بی توجه به تهدید و در بعضی موارد خواهش ماموران ایستاده بودند. یکی از ماموران که خود را رئیس اماکن معرفی کرد پیش من آمد و خواهش کرد که محل را ترک کنیم و از من تقاضا کرد که جهت پی گیری موضوع اتهام یکی از ماموران که به من زده بود به اماکن مراجعه کنم. ( قابل ذکر است که یکی از ماموران که بعدا” خود را آقای …. معرفی کرد، به شخص من گفت شما دزد هستید و همین شخص در تاریخ ۱۸/۱۲/۹۵ از طریق تلفن از من درخواست کرد که به اداره اطلاعات شهرستان سقز مراجعه کنم. من نیز جواب رد دادم و آن شخص خیلی بی احترامی کرد و پشت تلفن گفت شما دزدی کردید و من نیز به ایشان گفتم از طریق دادگستری مورد دزدی مرا پیگیری کنند.) آن ماموری که در روز ۱۱ اردیبهشت با من صحبت می کرد؛ دقیقا” با همان ادبیات صحبت می کرد. مامور مورد نظر در اذهان عمومی به من اتهام دزدی زد. من نیزدر حضور مردمی که در میدان هلو ایستاده بودند به ماموره گفتم” این کشور دست سرمایه داران است و همه اجناسی که در این کشور مشاهده می نماید مربوط به سرمایه داران است و اگر کسی آن را بردارد فوری به جرم دزدی فرد مورد نظر را بازداشت می کنند. من اگر دزدی می کردم حال در زندان بودم. مامور مورد نظر در حضور مردم صحبت های خود را تکذیب کرد و می گفت من چنین اتهامی به شما نزدم و…. وقتی رئیس اماکن از من درخواست کرد تا از طریق ایشان این مورد را پیگیری کنم . من به رئیس اماکن گفتم” عزیز جان شما نمی توانید با این نیروهای لباس شخصی برخورد کنید و خودت را پیش ما بزرگ نکن.
به این ترتیب دوستان و کارگرانی که در میدان هلو حضور داشتند به من پیشنهاد دادند تا به منزل برگردم . بنده نیز به دلیل اینکه از نظر جسمی وضعیت خوبی نداشتم و .. پیشنهاد دوستان را قبول کردم و به خانه برگشتم.
کارگران؛
سرمایه داران و حامیان آنان خیلی خوب می دانند که روز جهانی کارگر روز مرگ آنان است به همین دلیل از روز جهانی کارگر وحشت دارند. حامیان سرمایه داری از جسم ۵۰ کیلویی من وحشت ندارند و به قول یکی از ماموران کرد زبان که به سامرند می گفت” اگرما دوست داشته باشیم در عرض چند دقیقه تمام خانواده شما را نابود خواهیم کرد”. حرف این مامور کرد زبان کاملا” درست است، آنان می توانند در عرض چند دقیقه خانواده ما را به پودر تبدیل کنند. اما نمی توانند تفکر ما را به زنجیر بکشند و آن را از بین ببرند. نیروهای امنیتی درچند سال گذشته برای سرکوب ما کارگران همه راها را از جمله اعدام ؛ زندان ؛ اخراج از کار و تبعید را امتحان کرده اند و کسانی مثل جمال چراغ ویسی را اعدام کردند که صدای برابری طلبی را در سنندج خفه کنند. شاهرخ زمانی را در زندان گشتند که صدای برابری طلبی را در شهر تبریز خفه کنند. ولی مرگ این کارگران مبارز نه تنها پایان مبارزه نبود بلکه شروع یک مبارزه رودررو بود که امروز هزاران انسان برابری طلب در شهر ها مختلف ایران وجود دارند که حامیان سرمایه توان مقابله با آنان را ندارند. اگر نیروهای امنیتی تمام خانواده ما را در یک لحظه به قول خودشان از بین ببرند . یقین داشته باشند که ما بزر هستیم و بعد از مرگ ما، جوانه های تازه ای می رویند وعلیه سرمایه داران و حامیان آنان به میدان خواهند آمد. ماموران امنیتی در شهر سقز خوب می دانند که با سرکوب و ارعاب نمی توانند کارگران معترض به وضعیت موجود را مرعوب کنند. ماموران خوب می دانند که صدای برابری طلبی ما کارگران یک روز گلوی سرمایه داران را خواهند فشرد و به استثمار آنان برای همیشه پایان خواهند داد.
محمود صالحی ۹۶/۲/۱۹

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *