محمد اشرفی:این شعر را تقدیم به  رفیق فرزاد کمانگر و رزمندگان کمونیست می کنم.

کمان او ،ابروی کمان ش بود.

فرزاد،

همزاد ما بود،

فرزاد کمان گر،

کمانگیر بود.

او با قامت سترگ

پا در رکاب ،خان علی و صمد بود.

کمان گیری که یک بار دیگر بر خواست،

تیر او نه در هوا و فضا، پرواز کرد،

نه بر تنه ی درخت گردوی نشست،

بلکه در وادی شور و عشق و رزم،

هنوز در پرواز است.

یک به یک،

دو به دو،  … ،

بر هر دلی که پی رهایست،  می نشیند،

بذر رزمی می نشاند،

سپس ،

باز به سوی دلهای دیگر،

پر می گشاید.

***

کمانگیر رزم ما این بار،

از میان معلمان ،

فرزاد کمان گر بود،

چون کمان گیری دیگر برخواست،

جان خود در تیر کرد،

شور و عشق رزمند گی را،

مشعل راه هزاران،

رزمنده ی شبگیر کرد.

هزاران لاله عاشق لبریز از سرخی رزم را،

بذر راه رفاقت خویش کرد.

آنگاه با شور و عشق، جان خود در تیر کرد.

جان خود را پر پرواز تیر کرد .

تیر را رها، به سوی جغد شوم پیر کرد.

***

کمان او ،

ابروی، کمان ش بود.

تیر او،

سخن شیرینش بود.

تیری که هنوز در پرواز است.

مشغول شکار دلهای عاشق رزم است.

تیر او که ،

سخن شیرینش بود.

سخنی که بر خواسته از درونش بود.

***

افق را کران تا کران ،

با چشم رزمندگان  ،

نگاه کن،

خون فرزاد است،

 که با پری از جان فرزاد ،

در پرواز است،

با قلب هر رزمنده ی آزادی، همراه است.

با انگشتان هر نوازنده شور و عشق، هم ساز است.

مرکب قلم شاعر انقلابی ، خون فرزاد است.

با پچ پچ درد آلود کودکان کار و خیابان ، همراز است.

آنچه ، در دستان هر کمونیستی ، سلاح بران است.

خون رفقای، چون فرزاد است.

***

آری ،

این تیری که با پری از جان فرزاد در پرواز است ،

این پرچم سرخ لاله گونی که در اهتزاز است ،

خون سرخ فرزاد، که،

اکنون پرچم ما ،

در میان و بر فراز توفان رزم، رقصان است.

شعله های رقص ش،

 بر بلندای میدان نبرد رهای انسان،

رهنمای  به  سوی ،

سوسیالیسم است.

این تیر سرخ که با پری از جان فرزاد در پرواز است ،

پرچم سرخ ماست ،

در میدان رزم بی وقفه،

 در اهتزاز است.

محمد اشرفی

۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *