حمید قربانی:باز هم تحریف های رویزیونیستی آقای محسن حکیمی

اصلاح طلبی خرده بورژوایی یعنی چاکری در آستان بورژوازی” که به وسیله عبارات نغز دموکراتیک و (سوسیال دموکراتیک) و خواهش های مذبوحانه پرده پوشی می شود.

لنین

آقای حکیمی انقلاب کارگران و زحمتکشان در هر جامعه ای جنگی مداوم بر علیه بورژوازی است. جنگی که بادر هم شکستن دولت سرمایه داری  وبا چشم انداز دولت دیکتاتوری پرولتاریا  و لغو مالکیت خصوصی  بر ابزار تولید که در نهایت در روند خود به کمونیسم ختم می گردد می باشد.حال اگر ما این جنگ و چشم اندازش را نادیده بگیریم به همان تحلیلی خواهیم رسید که همچنان در نوشته های شما برای محق جلوه دادن افکارتان شاهدش هستیم. و آن قصابی کردن سخنان لنین و مارکس است. توجه کنید لنین در جوابش به میاسنیکف در مورد بورژوازی بین المللی صحبت کرده که با همکاری بورژوازی داخلی می تواند قدرتی گردد که خطری فزاینده برای انقلاب کارگران و زحمتکشان باشد. انقلابی که بدون دادن هر شعاری” با خون سرخ آنان شکل گرفته است و شما عامدانه می آیید و به طرزی فریبکارانه بحث لنین را به این گونه تداعی می کنید که لنین گفته است قدرت ما از قدرت بورژوازی کمتر است! و بنابر این ما نمی گذاریم که آنان صدایشان به گوش توده مردم برسد. جناب حکیمی شما در واقع باید بدانید معنای انقلاب کارگران ودیکتاتوری پرولتاریا را که به معنی استقرار دیکتاتوری برای بورژوازی و دموکراسی برای توده مردم یعنی کارگران و زحمتکشان است.  شما انقلاب را با تغییر روبنا اشتباه گرفته اید انقلاب طبقه کارگر یعنی از ریشه کندن و ساقط کردن بورژوازی می باشد و روند آن بستگی به ، شرایط جامعه ای است که انقلاب در آن  انجام گرفته، دارد.اگر بنا باشد بورژوازی به مانند قبل از انقلاب بتواند به سهولت در جامعه ارز اندام نماید این انقلاب” انقلاب طبقه کارگر نیست بلکه رفورمی است که میتوان با کمترین هزینه از طریق پارلمان به آن دست یافت و شما این را می خواهید.کارگران و زحمتکشان هر جامعه ای از طریق جنگی نابرابر با بورژوازی تا دندان مسلح می جنگند. آنجا به قول معروف حلوا خیرات نمی کنند. خون می دهند تا حقوق از دست رفته خود را از بورژوازی پس بگیرند. تمامی ترفند هایی را که طبقه کارگر در دوران انقلاب به بورژوازی تحمیل می کنند در راستای اهداف و منافع  طبقه کارگر می باشد. برای حصول دولت دیکتاتوری پرولتاریاوادامه این دیکتاتوری تا برقراری جامعه ی کمونیستی، بنا به شرایط ممکن است در مقطعی با در نظر گرفتن تمامی جوانب به بورژوازی میدان هم بدهند اما این میدان دادن تنها تاکتیکی است برای جلو بردن اهداف انقلاب نه قدرت گرفتن بورژوازی.

لنین در جایی نقل می کند

“هدف نهایى هیچ، جنبش همه چیز” – این کلام قصار برنشتین ماهیت رویزیونیسم را بهتر از بسیارى مباحثات طولانى بیان مینماید. سیاست رویزیونیستى عبارت است از تعیین روش خود از واقعه‌اى تا واقعه دیگر، تطبیق حاصل کردن با حوادث روز و با تغییرات وارده در جزئیات سیاسى، فراموش کردن منافع اساسى پرولتاریا و خصائص اصلى کلیه رژیم سرمایه‌دارى و کلیه تکامل تدریجى سرمایه‌دارى، فدا کردن این منافع در مقابل منافع آنى واقعى یا فرضى،

دولت محصول و تجلّى آشتى‌ناپذیرى تضادهاى طبقاتى است

به باور من، نقد همواره می تواند، چیزهای پنهان را بر ملا کرده و اشکالات نظرات را آشکار نماید و از این راه کمک کننده مؤثری برای جنبش کارگران و زحمتکشان باشد اما شرط اساسی  آن به عقیده من این است که نقاد بدور از هر حیله و ترفندی برای وارونه جلوه دادن مطلب اعم از تحلیل و یا برداشت از سخن صادقانه راه نقد اصولی با در نظر گرفتن تمامی جوانب و اشارات درون آن موضوع     که از اصول بنیادین هر نقد جاندار و سازنده است به نقد خود بپردازد این نه تنها به طور کلی وظیفه هر نقاد آگاه است بلکه به طور حتم بار سنگین این وظیفه بر دوش تمامی آنانی که ادعای سوسیالیست و کمونیست بودن را دارند می باشد.

در نوشته ی کوتاه، آقای محسن حکیمی بیان می کند که میاسنیکف نامه ای به لنین می نویسد  و لنین به او جواب می دهد.  در جواب لنین به نقل از خود نوشته ی آقای حکیمی چنین می خوانیم : «آزادی مطبوعات» در عمل به این معناست که بورژوازی بین المللی بی درنگ صدها و هزارها نویسنده ی کادت، اس – ار و منشویک را بخرد، تبلیغات آنها را سازمان دهد و بر ضد ما بجنگد. این، یک واقعیت است. «آنها» از ما ثروتمندترند و می توانند برای جنگیدن با ما «نیرویی» را بخرند که ده بار از ما قوی تر است. نه، ما این کار را نمی‌کنیم؛ ما به بورژوازی بین المللی کمک نمی‌کنیم»(مجموعه ی آثار لنین، جلد ۳۲، انتشارات پروگرس، ١٩٧٧، صص ۵۰۵ و ۵۰۶).

اما در چند سطرپائین تر از آن آقای حیکمی، این بار برای نقد دیدگاه لنین، چینن می نویسد : “در سخنان لنین دقت کنیم. او می گوید در روسیه حزبی (حزب بلشویک) قدرت سیاسی را به دست گرفته است که ده بار از بورژوازی ضعیف تر است و، چون این حزب نمی تواند با تبلیغاتِ بورژوازی مقابله کند پس باید با ابزار قدرت سیاسی مانع آزادی مطبوعات او شود تا او نتواند با تبلیغات خود کارگران را از حزب جدا کند.”

اولا آقای حکیمی می نویسد، حزبی در روسیه قدرت را به دست گرفته است…. در صورتی  لنین از “ما” یک ضمیر جمعی استفاده می کند. سئوال:  آیا در روسیه کارگران انقلاب کردند و قدرت را به دست گرفتند و یا حزب بلشویک؟ حالا بعدا چه اتفاقاتی  افتاد و چرائی آن به ماند؟ دوم از کدام “ضعیف تر است ؟ از بورژوازی کشوری؟ یا بین المللی؟

ولی آقای حکیمی در این متن کوتاه  باز و آنهم پی در پی ، سخن آشکار لنین را تحریف می کند. لنین می نویسد:

“«آزادی مطبوعات در عمل به این معناست که بورژوازی بین المللی بی درنگ صدها و هزارها نویسنده ی کادت، اس – ار و منشویک را بخرد، تبلیغات آنها را سازمان دهد و بر ضد ما بجنگد. این، یک واقعیت است.”

آقای  حکیمی صفت بین المللی را از بورژوازی حذف می کند و آن گاه خیلی حق به جانب می نویسد : ” در روسیه حزبی (حزب بلشویک) قدرت سیاسی را به دست گرفته است که ده بار از بورژوازی ضعیف تر است” ، حال در اینجا ،چند سئوال هست، اینکه فرق بین قدرت بورژوازی بین المللی و بورژوازی داخلی یا هر صفت دیگری که شما مایلید برایش قائل شوید، در کشور- روسیه چیست؟ چرا؟ جناب نویسنده ومترجم محترم ما، این کار را می کند؟ یعنی بین المللی را حذف می کند، آیا برای این نیست که بعدا اصولا انقلاب اکتبر را بکوبد و اعتراض نماید که اصلا شما کارگران روسیه چرا انقلاب کردید زمانی که می دانید بورژوازی از شما بسیار قدرتمند تر می باشد؟ همین را هم اتفاقا می نویسد.

اما از همه مهمتر این است که اگر، همین امروز طبقه ی کارگر ایالات متحده  آمریکا که ازنظر قدرت اقتصادی و نظامی- سیاسی از همه دنیا برتر است، قدرت سیاسی  را به دست بگیرد، آیا قدرت اش هنور ۱۰ برابر و یا زیاد تر و یا کمتر از “بورژوازی بین المللی” کمتر نیست؟ آیا به همین علت طبقه ی کارگر ایالات متحده ، تحت رهبری حزب کمونیست، حزب کارگران که نه ، چون جناب حکیمی اساسا با حزب سیاسی طبقه ی کارگر مخالف است، تحت رهبری “شوراهای ضد کار مزدی یا ضد سرمایه” حق دارد که قدرت سیاسی را به دست به گیرد؟ بر طبق نظر آقای محسن حکیمی نه نمی تواند.  آیا واقعا کارل مارکس هم، مثل آقای حکیمی فکر می کرد؟ به طور قطع جواب منفی است. چون در هیچ اثری از کارل مارکس موجود نیست که طبقه کارگر در یک کشور به این دلیل که حتی قدرتش از “بورژوازی بین المللی” کمتر هست، نباید که قدرت سیاسی را به دست بگیرد. آیا اصلا، هیچ کشوری می تواند ، مدعی شود که قدرت طبقه ی کارگر تازه قدرت گرفته اش از بورژوازی بین المللی زیادتر باشد؟ آیا منصفانه نبود که آقای  حکیمی اعلام می کرد که من با انقلاب کشوری و منطقه ای مخالف هستم تا در لفافه “آزادی مطبوعات” این را به پیچاند؟ یا اصولا اگر، اعلام می کرد که من با انقلاب و به ویژه انقلاب مسلحانه- قهری- پرولتری و دیکتاتوری پرولتاریا- شوراهای مسلح کارگران و زحمتکشان- مخالف هستم،  بهتر نبود؟

در پائین  مطلب آقای نویسنده شهیر ما،  دیکتاتوری پرولتاریائی را از مارکس نقل می کند که با فعالیت آزادانه و بدون قید و شرط  سیاسی و مطبوعاتی  سرمایه داران موافق است، هیچ منبعی را نیز ذکر نمی کند.

آقای حکیمی اما، سه بار از بورژوازی و قدرت اش و ضعف قدرت پرولتاریا ، در روسیه صحبت می کند و لنین را رد می کند، ولی هر سه بار نیز، “بین المللی” را حذف می کند و خود را پیروزمند می داند.

سئوال آخر ، اینکه، آیا آقای محسن حکیمی حقیقتا، نسبت به مسائلی همچون ، قدرت بورژوازی بین المللی و بورژوازی در سطح یک کشور نادان است؟ من که چنین تصور نمی کنم

اما میدانم که امروزه دیگر لنین و انقلاب اکتبر را کوبیدن، سبک و روش خرده بینان مخالف انقلاب است. لنین با نظرات و قاطعیتی که در پیشبرد انقلاب داشت خار چشم خیل وسیعی از آنان است. اما، از لنین و انقلاب اکتبر به دفاع برخاستن و آن را به عنوان یک تجربه هم موفق وهم شکست خورده ، مورد ستایش و نقد کمونیستی و نه خرده بورژوائی- فلیسترمآبانه- قرار دادن، جرئت و شهامتی می طلبد که فقط می توان آنرا در کارگران آگاه و کمونیست سُراغ گرفت!

انقلاب اکتبر این “بوته سوخته” با تمامی سوختگی اش، برای ما کارگران بین المللی ارزشی دارد که یک خرده بورژوای تحریف کُن، در هر لباسی فرو رود، چه دفاع از کارل مارکس باشد و چه از کارگر انقلابی ای همچون میاسنیکف، به باور من، هیچگاه نمی تواند و قادر نیست، به آن، حتی فکر و اندیشه نماید.

به آقای حکیمی  و همه رویزیونیست های حاضر در جنبش چپ اطمینان می دهم که:  ما کارگران اگر یک بار که نه، میلیون ها بار هم شکست به خوریم، باز هم باید انقلاب مسلحانه، همچون اکتبر را به پیروزی به رسانیم و حتما همین کار را انجام خواهیم داد، زیرا که می دانیم به جز آن باید که نابودی خود و نسل انسان و به طور کلی همه موجودات روی کره زمین را انتظار کشیم!

حمید قربانی

لینک نوشته ی آقای حکیمی

http://www.ofros.com/maghale/hakimi_amadm-l.htm

 

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *