حسن رحمان پناه:در گرامیداشت ٢۶ بهمن روز کومەلە *

روز پنج شنبه ۲۶ بهمن ١٣٩۶ برابر با ١۵ فوریه ٢٠١٨ میلادی روز کومه له است. ٣٩ سال قبل در چنین روزی، کومه له بعد از ٩ سال فعالیت مخفی و به مناسبت جانباختن یکی از بنیانگذاران و رهبران محبوب و کمونیست خود، رفیق محمدحسین کریمی که در شهر سقز و در این روز جان باخت، اعلام موجودیت علنی نمود. اعلام موجودیت علنی کومه له، چیزی جز ابراز اراده آگاهانه و سازمانیافته کارگران و کمونیست ها، زنان برابری طلب و جوانان پرشور و مردم ستمدیده ، جهت مبارزه همه جانبه در شرایط نوین با نظام تازه به قدرت رسیده اسلامی حامی سرمایه و ارتجاع داخلی نبود. از آن روز تاکنون ٣٩ سال می گذرد. در طول این تاریخ، صدها و هزاران کمونیست و انسان مبارز و رزمنده در صفوف نیروی پیشمرگ کومه له، در سیاه چال های رژیم اسلامی، در نبرد و مبارزه توده ای و در دفاع از آزادی و حرمت انسان در برابر جمهوری اسلامی و ارتجاع داخلی، در راه تحقق آرمان والای سوسیالیسم جان باخته و هزاران خانواده، عزیزانشان را از دست دادند ، اما سرافرازانه زندە بودن یک حرکت و یک جریان تآثیرگذار را تداوم و تضمین نمودەاند.
از ٢۶بهمن ١٣۵٧ تا ٢۶بهمن ١٣٩۶ ، کمترین رویداد سیاسی و اجتماعی را در کردستان شاهدیم کە مهر و تآثیر کومەله و جریان سوسیالیست و انقلابی بر آن حک نشدە باشد. کومەله در میان دریای توهم تودەهای مردم و بخش وسیعی از احزاب و سازمانهای سیاسی به رژیم تازە به قدرت رسیدە اسلامی، جزو محدود سازمانهای بود کە هیچگونه توهم و خوشباوری نسبت به ماهیت رژیم جدید نداشت و آن را ضدانقلاب بورژوای و رسالتش را سرکوب قیام ناتمام مردم ایران می دانست. با اولین یورش مسلحانه رژیم به مردم قهرمان سنندج ، کومەله ، فعالانە به دفاع، سازماندهی و کمک به مردم مورد یورش قرار گرفتە این شهر پرداخت و در برابر هیئت بلند پایە جمهوری اسلامی کە آنزمان تنها “خمینی” را کم داشتند، خواست و مطالبات مردم این شهر را فرمولە نمود، از آن مبارزات حمایت بی دریغ کرد ، تودەهای آزادیخواە در کردستان و خارج از کردستان را به حمایت از مردم سنندج تشویق و ترغیب نمود.این رویداد اولین تجربە و زورآزمایی تودەای کومەلە در ابعاد وسیع بود کە ظرفیت ها و در همان حال فرصت های آیندە را پیشاروی این جریان قرار داد. کومەله کە کمترین توهمی به ماهیت رژیم جدید نداشت و تردید نکرد کە ماهیت مذهبی رژیم با خواست ومطالبات انسانی و دمکراتیک مردم کردستان و ایران از جملە حق تعیین سرنوشت مردم طبق تصمیم و ارادە آزادانه خودشان سازگار نیست ،بلافاصلە اقدام به سازماندهی تشکیلاتی نیروی مسلح خود در برابر رژیم ، اربابان ، خانها و دیگر مرتجعین محلی نمود و درصدد تحکیم و گسترش تشکیلات حزبی و مخفی در کردستان و داخل ایران برآمد. به موازات سازماندهی حزبی ، درصدد ایجاد تشکیلاتهای تودەای و دمکراتیک از جملە شورای شهرها به منظور اجرایی حاکمیت تودەای و مردمی، تشکیل “جمعیت ها دمکراتیک “در شهرهای مختلف کردستان، ایجاد تشکل صنفی کارگران، زنان، دهقانان فقیر در “اتحادیەهای دهقانی” ، معلمان و … برآمد کە تآثیر عظیمی در تودەای شدن سریع کومەله و گسترش نفوذ سیاسی، اجتماعی و تشکیلاتی آن داشت. بایکوت انتخابات “اری یا نه ” جمهوری اسلامی در ١٢فروردین ١٣۵٨ از دیگر اقدامات و سیاست ها اصولی و قاطع کومەله در برابر رژیم تازە به قدرت رسیدە اسلامی بود کە مردم کردستان و دیگر سازمانها و احزاب سیاسی نیز یکپارچه اولین نمایش انتخاباتی رژیم را بایکوت و به درست دست رد به سینه رژیم مذهبی زدند. کومەلە بعنوان سازمانی کمونیست و رزمندە کە از بدو تاسیس به هم سرنوشتی طبقە کارگر و مردم تحت ستم در ایران اعتقاد داشت، حامی هر نوع مبارزە انقلابی علیە نظام تازە تآسیس اسلامی بود. زمانیکه مردم ترکمن صحرا مورد یورش مسلحانه رژیم قرار گرفتند، کومەله جزو اولین سازمانهای بود کە به یاری آن مردم شتافت و جمعی از بهترین و فداکارترین یاران و رزمندگان صفوفش را در کمک رسانی به مردم آن منطقە اعزام و متآسفانه بر اثر حادثە دلخراش تصادف مینی بوس حامل این رفقا، ٩ تن از آنان جانباختند. حمایت از مبارزات کارگران بندرانزلی، حضور و حمایت از مبارزات کارگران شرکت نفت، شرکت و پشتیبانی از مبارزات دانشجویان در دانشگاەها کە رژیم در حال تعرض و فتح این سنگر مهم مبارزاتی بود، حضور و شرکت در مبارزات زنان تا سازماندهی مسلح آنان در ابعاد وسیع تودەای و اجتماعی و حمایت از دهقانان فقیردر برابر اربابان، تنها گوشەهای از تاریخ فعالیت علنی کومەلە در ماەهای اولیە اعلام موجودیتش است. اما قبل از این تاریخ و در ادامه دیگر فعالیت های انقلابی و تحول بخش کومەله ، نبرد با اربابان و مرتجعین محلی کە با تشکیل شورای عشایری در خواب و خیال بازگشت به نظام به گور سپردە شدە فئودالی بودند، تا افشای بی آمان جریان مرتجع مذهبی ،کە تحت رهبری “مکتب قرآن” و “احمد مفتی زادە” بود، تا خلع سلاح “سپاە رزگاری”، جریان وابستە به دولت بعث عراق کە به منظور به انحراف کشاندن جنبش انقلابی مردم کردستان ایجاد شدە بود(در زمستان ۵٨) ،بخشی دیگر از کارنامه مبارزاتی و انقلابی کومەله در کردستان آزاد و تحت حاکمیت مردم و احزاب سیاسی بود کە هنوز از گزند و یورش رژیم اسلامی محفوظ ماندە بود.
سازماندهی کوچ دستەجمعی مردم مریوان در اعتراض به فشار و زورگویی سپاه پاسداران، تحت رهبری داهیانه رفیق فواد مصطفی سلطانی، کمونیست برجستە و خستگی ناپذیر و سازماندهی راهپیمایی مردم شهرهای مختلف کردستان در حمایت از مبارزات مردم مریوان ، تا فعالیت روشنگرانه و قدم به قدم در صفوف تودەهای محروم و تحت ستم در شهر و روستاهای کردستان و بخشی از نقاط دیگر ایران ، صفحات زرین تاریخ کومەله را شکل دادەاند. سرآنجام تحمل ناپذیری جمهوری اسلامی بر ادامه روند قیام در کردستان و حاکمیت مردم در برابر قوانین و نهادهای سرکوبگر و مذهبی رژیم کە با زور سرکوب و سرنیزە موفق شدە بود فتیله انقلاب را در دیگر نقاط ایران پایین بکشد، جزیرە امن کردستان در فضای گورستانی مورد نظر رژیم غیرقابل تصور و تحمل بود. به همین دلیل و به دلیل سرکوب قدم به قدم مطالبات قیام ۵٧ در دیگر نقاط ایران و به تنها ماندن سنگر مقاوم این قیام و محروم شدن از دوستان و متحدین طبیعی و انقلابی خود ،سرکوب کردستان برای نظام اسلامی سهل تر ممکن شد و “خمینی” جنایتکار، فرمان جهاد علیە مردم کردستان را در ٢۶مرداد ١٣۵٨ صادر و لشکریان “الله” تفنگ در دست و کلید بهشت برگردن، دو روز بعدتر و در ٢٨ مرداد راهی کردستان شدند. کومەله طی اطلاعیەای “خلق کرد در بوتە آزمایش” ، مردم کردستان را به مقاومت متحدانه فراخواند و در این عرصە نیز سربلند بیرون آمد و رهبری رزمندە مقاومت علیە لشکریان جهل و خرافە را در برابر تردید ، دودلی و تسلیم طلبی جریان ناسیونالیت کرد را بر عهدە گرفت. یورش جمهوری اسلامی به کردستان کە با مقاومت مردم و نیروی پیشمرگ، صحنەهای باشکوهی از مبارزە و رودررویی تودەای خلق نمود ، زمینه ساز شکست بعدی جمهوری اسلامی در مدت کوتاهی گردید. کومەلە کە تجربه چندانی در عرصە نبرد مسلحانه و جنگ انقلابی نداشت ، اما مصمم و قاطع با اتکا به ارادە تودەهای مردم ستمکش کە به آنان متکی بود و نسل جدیدی از مبارزان و رزمندگان انقلابی کە از نخبگان و گل سرسبد جامعە کردستان بودند و همچنین با اتکا به تئوری انقلابی و مارکسیستی کە روز به روز بیشتر به ضرورت و پراتیک آن اگاه می شد ،در این عرصە نیز سربلند بیرون آمد. شکست نظامی جمهوری اسلامی در نبرد” ٣ماهه” کە با تلفیق درست مبارزە تودەای در داخل شهرها و ضربات نیروی پیشمرگ بر پیکر نیروهای سرکوبگر رژیم ممکن گردید ، سرکشیدن اولین “جام زهر” خمینی از مبارزە و مقاومت مردم کردستان و پناه بردن ریاکارانه آن به سیاست تفرقە و فریب تحت عنوان “مذاکرە” را فراهم نمود کە جریان ناسیونالیست کرد با “لبیک به فرمان رهبر کبیر انقلاب ایران” آنرا اجابت نمود. اگرچە کومەله به درست در “مذاکرە” شرکت نمود و عضو “هیئت نمایندگی خلق کرد” شد، اما این عرصە از زورآزمایی با رژیم را نیز بعنوان سنگری از نبرد و رودرویی با دشمن و طرح انقلابی خواست و مطالبات مردم کردستان می دید و به جای اتکا به “دیپلماسی پنهان” و به دور از اطلاع و اگاهی مردم در رابطە مخفی با حکومت، بر اساس شفافیت و اطلاع رسانی به تودەهای مردم از همه رویدادها و اتکا به قدرت و توازن نیروی آنان هدایت نمود و سنت نوینی در مذاکرە با دشمن را در پیش گرفت . سیاستی کە بعد از یورش مجدد رژیم به کردستان ، حقانیت آن برای تودەهای متوهم نیز بیشتر روشن شد. در دوران “آتش بس” دایرکردن مقرات و دفترهای رسمی با نام “سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران- کومەله” ، دخالت مستقیم و روزانه در امر حاکمیت و ادارە دمکراتیک و مردمی شهر و روستاهای کردستان، حمایت قاطع و بدون تزلزل از آزادی بی قید و شرط فعالیت سیاسی و سازمانی ،دفاع قاطع از برابری زن و مرد در همه عرصەها، مبارزە با خرافات مذهبی و خصوصی اعلام کردن مذهب و تاکید بر جدایی دین از دولت، سازمان دادن آموزش و پرورش انقلابی به دور از خرافات مذهبی و تاریخ جعلی و دروغین حاکمان و قدرتمداران، تدوین بخشی از قوانین دمکراتیک و انسانی در اجرای قضاوت و حل معضلات قضائی جامعە و سرآنجام سازماندهی “بنکەها” بویژه در شهر مقاوم سنندج و سپس سازماندهی “بنکەهای زحمتکشان” در روستاها و مسلح نمودن تودەهای کارگر و زحمتکش به منظور دفاع از دست آوردهای مبارزات خود ، ترویج و سازماندهی هنر و ادبیات کارگری و انقلابی کە ابعاد آن بسیار فراتر از محدود فعالیت کومەلە انعکاس یافت، بخشی دیگر از کارنامه آکندە از فداکاری این جریان بعنوان سازمان کارگران و زحمتکشان و محل تجمع کمونیست ها بود.
یورش مجدد جمهوری اسلامی به کردستان در بهار ١٣۵٩ بعد از بازسازی نیروهایش و برهم زدن صفوف متحد مردم کردستان در “هیئت نمایندگی خلق کرد”، در واقع یورش به دست آوردهای بیان شدە و جریان سازماندە و رهبری کنندە تودەهای کارگر و ستمدیدە بود. در این دورە نیز مقاومت و نبرد مسلحانه نیروی پیشمرگ و تودەهای مدافع جنبش حق طلبانه، بار دیگر کردستان را به گورستان اشغالگران تبدیل نمود و صحنەهای شورانگیزی از مقاومت، از جملە نبرد ٢۴روزە شهر سنندج تا دیگر شهر و مناطق آزاد را به نمایش گذاشت . اما به تدریج و به دلیل سرکوب نمودن آخرین بارقەهای قیام در سراسر ایران و تحکیم پایەهای استبداد مذهبی، بویژه بعد از ٣٠خرداد ۶٠ ، جنبش مقاومت کردستان هرچە بیشتر در تنگنا قرار گرفت و در این دورە، نبرد میان رژیم و این جنبش بیشتر در شکل و شمایل نبرد مسلحانه پیشمرگان به پیش بردە شد کە دارای محدودیت و کمبودهای خاص خود بود. آغاز جنگ ایران و عراق کە با هجوم ارتش عراق به ایران کلید خورد ، شرایط و تصمیم سیاسی مهمی را در برابر کل جریانات سیاسی و اقشار و طبقات اجتماعی قرار داد. بخشی از “چپ” و کل جریان لیبرال ایران به دفاع از “مام میهن” برخاست و در رفتن به جبهەها، “برادران پاسدار و ارتش” را صمیمانه کمک نمود. اما “کومەله” در این تندپیچ تاریخی نیز با اتخاذ سیاست درست و محکوم کردن دو جبهه ارتجاعی جنگ ، بر پایان آن تاکید و از گوشت دم توپ شدن کارگران و ستمکشان در جنگ برسر هژمونی طلبی ناسیونالیسم ایرانی و عرب با پشتوانه مذهب شیعە و سنی در حد توان و امکانات خود ممانعت ایجاد نمود. کومەله سرافرازانه جنگ تحمیلی “حزب دمکرات کردستان ایران” علیە خود را کە لطمات سنگینی به جنبش مردم کردستان وارد کرد، با مقاومت و فداکاری پشت سرنهاد و از آزادی فعالیت سیاسی و آزادی بیان و اندیشە در مقابل زورگویی این حزب، بعنوان حق غیرقابل چشم پوشی مردم کردستان و احزاب و سازمانهای موجود در آن، فعالانه دفاع نمود و آن را به یکی از مطالبات مردم کردستان تبدیل کرد و با حاشیەای کردن این جنگ تحمیلی، کل توان و نیروی خود و مردم کردستان را در مبارزە علیە رژیم متمرکز نمود.
آنچە کومەلە را از یک جریان کوچک و محدود به سازمانی عظیم و تودەای در متن یک جنبش انقلابی و تودەای تبدیل نمود ، در وهلە اول فراهم شدن امکان فعالیت علنی و عرضە کردن سیاست و برنامە به جامعە و در معرض قضاوت اجتماع قرار گرفتن بود و در مرحلە بعدی اتخاذ سیاست های درست ،انقلابی، طبقاتی و از زاویە طبقە کارگر و اقشار محروم و ستمدیدە جامعە، جواب روشن دادن به خواست ها و مطالبات آنان در آن مرحلە از مبارزات مردم بود. در این دوره کە جامعە در تب و تاب انقلابی و در حال جوش و خروش بود، هیچ رویداد مهم سیاسی ، اجتماعی و مردمی را نمی بینیم کە کومەله دخالت فعال سیاسی و عملی در آن نداشتە باشد و مهر طبقاتی کارگران و جریان سوسیالیست را بر آن حک نکردە باشد کە بطور اجمال به اهم آنها اشارە شد. اتخاذ آن سیاست ها در متن جامعە در حال تحول ایران، عامل اصلی تودەای و اجتماعی شدن گستردە کومەله بعنوان تنها جریان تآثیرگذارسوسیالیست در جامعە کردستان و بخشی از ایران بود.
تشکیل حزب کمونیست ایران در شهریور ١٣۶٢ با کار فشردە نظری و عملی در سطح جنبش ، حضور در مباحثات جریانات چپ و سپس اقدام جدی و فعالانه جهت تشکیل این حزب ، همراه با “اتحاد مبارزان کمونیست”، بخش رزمندە و انقلابی “سازمان پیکار در راە آزادی طبقە کارگر”، بخش منشعب از “سازمان چریک ها” کە تحت عنوان “ارتش آزادیبخش مردم ایران” فعالیت میکردند و دەها فعال منفرد و کمونیست دیگر، تحقق آرزوی دیرینه بنیانگذاران کومەلە در ایجاد حزب کمونیست ایران، بعنوان حزب سراسری طبقە کارگر در سال ١٣۶٢ بود . تشکیل حزب کمونیست برای کومەله در پروسە دخالتگری در مسائل جاری و روزانه جامعە از زاویە کارگر و زحمتکش، مبارزە با بی عدالتی و نابرابری، کوشش صادقانه برای سازماندهی طبقە کارگر در جهت آنجام انقلاب سوسیالیستی و کسب قدرت سیاسی توسط این طبقە، قابل بحث و ارزیابی است. با هر نقدی کە هرکس و جریان دلسوز و رزمندە به تاریخ تشکیل این حزب داشتە باشد، تشکیل حزب کمونیست نه اقدام فردی ، نه با شروع زندگی سیاسی هیچ شخصی ، نه بر اثر “ضعف تئوری رهبران کومەله” و آمدن چند “فارس” کە گویا کومەله را “تسخیر کردند” ، بلکە محصول شرایط اجتماعی، سیاسی و مبارزاتی و جدال روزانه با اتکا به دهها سال تجربه جنبش کارگری و کمونیستی ایران و جهان و ضرورت سازمانیابی حزبی برای متشکل شدن کمونیست ها و کارگران در تقابل با بربریت رژیم داعش صفت جمهوری اسلامی بود. تشکیل حزب کمونیست بخشی از اهداف و استراتژی بنیانگذاران مارکسیست و رزمندە کومەلە بود کە نیاز و ضرورت آن را از دهه چهل ، از دل تحولات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی جامعە ایران و دنیای پیرامون خود و از پیروزی و شکست های آن استنتاج کردە بودند. تشکیل این حزب نه تنها کومەله را تضعیف و یا علت دو انشعاب بعدی در صفوف آن نشد، بلکە صفوف کومەله را تقویت، مناسبات درونی آن را از تفکرات غیرانقلابی و غیرکارگری پالایش نمود و شور و شوق و رزمندگی غیرقابل کتمانی را در میان نیروهای آن بوجود آورد. دلایل انشعابات بعدی و مسیری کە منشعبین ، چه “چپ لیبرال” و چه “راست ناسیونالیست” طی نمودند ، در اساس به تحولات مهم اجتماعی در هر دورە و در متن رویدادهای جامعە و مبارزە طبقاتی و نگرش های سیاسی نوینی کە طرفین پیدا کردند بودند کە در واقع تفاوت و فاصلە گرفتن آنان از اهداف بنیانگذاران کومەلە و سپس حزب کمونیست ایران و استراتژی این جریان بود، قابل بحث و ارزیابی است. بدون شک حتی اگر حزب کمونیست ایران هم تشکیل نمی شد، جریانات انشعابی به دلیل تقابل با برنامه، استراتژی، سیاست و پراتیک عملی و روزانه از کومله بعنوان یک تشکیلات کمونیستی وانقلابی و دخالتگر جدا می شدند. جمعی به دلیل کمونیست بودن آن و بعضی دیگر به دلیل خصوصیت انقلابی و دخالتگر بودن در رویدادهای مهم جامعە از این جریان جدا می شدند .
کومەله و حزب کمونیست ایران، بعد از لطمات حاصل از دو انشعاب یاد شدە ، به همت مبارزین صفوف آنان ، تودە کارگر و زحمتکش در جامعە کە همیشە ستون فقرات این حزب را شکل دادەاند و اتکا به سیاست ، برنامه و پراتیک کمونیستی، توانست کمر راست کند. این جریان در تند پیج های مهم تاریخی دیگر ، در عرصە جهانی و بین المللی در حالیکه نظام ظالمانه و ضدبشری سرمایەداری در پایان دهە ٨٠ و اوایل دهه ٩٠ میلادی قرن ٢٠ بزرگترین رویداد سیاسی و اقتصادی بعد از جنگ اول و دوم جهانی یعنی تفوق بازار آزاد و نئولیبرالیسم ، فروریختن دیوار برلین و از هم پاشیدگی بلوک شرق ، پایان ” سوسیالیسم موجود” و “پایان تاریخ” و جار زدن “مرگ کمونیسم” را سرمستانه جشن می گرفت ، برخلاف بسیاری از مدعیان دروغین کمونیسم نه تنها تابلویش را پائین نکشید، بلکە بر تحقق و حقانیت سرسختانەتر از کمونیسم و مارکسیسم بعنوان علم رهایی طبقە کارگر و نجات کل بشریت تاکید و بر اهداف و آرمانش وفادار و متعهد ماند کە یکی از دلایل اصلی رشد و گسترش مجدد آن شد. اکنون تاریخ قضاوت مثبتی از این گذشتە و مسیر طی شدە دارد و مایە سربلندی رزمندگان صفوف آن است. در عرصە داخلی نیز مقهور “اصلاحات حکومتی” ، “دیالوگ تمدنها”، “جامعە مدنی” اسلامی و بورژوای نشد و در برابر “اسلام رحمانی” زانو نزد و آنرا روی دیگر سکە “اسلام بنیادگرا” دانست و آنرا افشا نمود و سربلند بیرون آمد. از “جنبش سبز” و “رای من کو” انقلاب مردم را نتیجە نگرفت و به دنبالە رو سیاست های بخشی از بورژوای ایران تبدیل نشد و رسالت طبقە کارگر اگاه و متشکل در کسب قدرت سیاسی را به “حزب” چند هزار نفرە واگذار نکرد ، بلکە آنرا وظیفە طبقە کارگر با اتکا به تئوری و نظرات مارکس مورد تاکید مجدد قرار داد.
در جریان یورش اول و دوم آمریکا و متحدینش به عراق کە به “جنگ خلیج” موسوم شد و همچنین جنگ و یورش به افغانستان کە بسیاری آنرا “نقشە راه جدید ” به تبعیت از تبلیغات “بوش پسر” در بوق و کرنا دمیدند کە گویا قرار است نظام حکومتی خاورمیانه و شمال افریقا تا اسیای جنوب شرقی با اتکا به “دمکراسی وارداتی” توسط ارتش و نیروی مسلح آمریکا و متحدینش هدیە شود، جریان ما قاطعانه ایستاد و این هجوم امپریالیستی و کارناوال ریاکاری و تسلیم طلبی در برابر آنرا رد و افشا کرد . همچنین اهداف پشت پردە اینگونه دخالت نظامی و از جملە رشد و گسترش تروریسم ، بنیادگرایی اسلامی و جنگ و مصائب آنرا برای تودەهای مردم بیان نمود و بر صف مستقل کارگران و ستمدیدگان در تقابل با دوجبهە امپریالیست و بنیادگرایی اسلامی تآکید و پافشاری نمود. دفاع از مبارزات عادلانه و حق طلبانه مردم در منطقە مملو از جنگ و مصیبت زدە خاورمیانه، از جملە مقاومت و آزادسازی “کوبانی” و مبارزە مردم و نیروهای مسلح تودەای آنان علیە جریان ضدبشر “داعش” و حامیان داخلی و منطقەای آن در کردستان سوریە(رۆژآوا) کە سرآغاز شکست این جریان ضدانسانی بود ،حمایت از مبارزات برحق مردم کردستان ترکیە در ضدیت و تقابل با ارتش فاشیستی و حکومت و دولت اسلامی حزب “عدالت و توسعە “، دفاع از مبارزات برحق مردم عراق و بخش خودمختار کردستان آن در ضدیت با فساد و جریان مذهبی_ناسیونالیست حاکم بر آن، دفاع از مبارزات عادلانه مردم فلسطین و محکوم کردن جنایات ارتش نژادپرست اسرائیل در سرکوب درندانه و روزانه مردم آن مناطق و حمایت از هرگونه جنبش انقلابی و ضدسرمایەداری در گوشە و کنار جهان، بخشی از رسالت سیاسی ، مبارزاتی ، طبقاتی و انترناسیونالیستی جریان ما در طول ٣٨سال گذشتە تا کنون بودە و چراغ راهنمایی ما در دفاع از حرکت های مترقی و در ضدیت با جریانات و نیروهای ارتجاعی ، مذهبی، فاشیست و ضد انسان بودە و کماکان ادامه خواهد یافت.
برای جریان ما ، روز ٢۶ بهمن، روز علنی شدن فعالیت کومەلە و یادآوری تاریخ یادشدە، روز ستایش از گذشتە و آویزان کردن مدال افتخار بر سینه کسی نیست ، بلکە بیان این تاریخ همزمان با دیدن ضعف و کمبودهای آن، با نگرش انتقادی و انقلابی به گذشتە به منظور برطرف نمودن آنان و هموار کردن مسیر پیشروی و دیدن آیندە روشن با اتکا به درس و تجربیات مثبت و منفی ٩سال فعالیت مخفی کومەلە و ٣٩سال فعالیت علنی این جریان و سپس حزب کمونیست ایران است.
کارل مارکس ، این اندیشمند ، رزمندە و رهبر طبقە کارگر جهانی، در ارزیابی از حوادث تاریخی انقلاب فرانسە از سال ١٨۴٨ تا ١٨۵١ میلادی نوشت “انقلاب های پرولتاریایی، برعکس، مانند انقلاب های قرن نوزدهم، همواره در حال نقد از خویش اند، لحظه به لحظه از حرکت باز می ایستند تا به چیزی که به نظر می رسد آنجام گرفته است دوباره بپردازند و تلاش را از سر گیرند ، به نخستین دو دلی ها و ناتوانی ها و ناکامی ها در نخستین کوشش های خویش بی رحمانه می خندند، رقیب را به زمین نمی زنند مگر برای فرصت دادن به وی تا نیروی تازه از خاک برگیرد و به صورتی دهشتناک تر از پیش رویاروی شان قدم علم کند . در برابر عظمت و بی کرانی نا متعین هدفهای خویش بارها و بارها عقب می نشیند تا آن لحظه ای که کاربه جایی رسد که دیگر هر گونه عقب نشینی را ناممکن سازد.”(کارل مارکس . هجدهم برومر لوئی بناپارت)
کومەلە و سپس حزب کمونیست ایران کە با نقد جهان طبقاتی و همـچنین نقد بی رحمانه ضعف و کمبودهای خود پا به عرصە وجود گذاشتند، قوام یافتند و آبدیدە شدند ، اکنون از هرزمانی بیشتر در “لحظه به لحظه از حرکت باز ایستادن تا به چیزی که به نظر می رسد آنجام گرفته است دوباره بپردازند و تلاش را از سر گیرند” ، به این سنت نیاز دارند. این جریان با اتکا به نیروی اگاه و سازمانیافتە طبقە کارگر و مبارزین و رزمندگان اگاه با سلاح مارکسیسم در صفوف خود، با نقد بیرحمانه کمبود و کاستی های گذشتە و حال، در نبرد بی آمان با دودلی ، ناتوانی و ناکامی ها باید در افتد و بر آنان پیروز شود، یا قادر به ادامه پیشروی به سوی آیندە نوید بخش و ایجاد تغییر و تحول در متن جامعە نخواهد بود. جریان ما “ققنوس” آسا، چند بار از خاکستر خود برخواست و پر کشید. در شرایط پرتحول ایران، منطقە و جهان ، وجود جریانی کمونیستی، با برنامه و استراتژی روشن ، با سنت و سبک کار نوین ، با غلبە بر کمبودهای درونی و از جملە “محفلیسم” و خود خوری ، در تقابل جدی با حزب “تک بنی” کە هرگز با قامت اجتماعی “کومەلە” سازگاری و همخوانی نداشتە و ندارد ، با درگیر شدن در مسائل و معضلات جنبش جهانی و طبقاتی کارگری و کمونیستی به فراخور حال خود و جواب دادن به معضلات مکان فعالیت خود ، با روح انترناسیونالیستی و پراتیک محلی ، کە از ضروریات مرحلە کنونی است، باید و ضروری است گذر کردە و به شرایط مناسبتر برای قدم برداشتن رو به جلو ، آمادە و منسجم گردد. در این راستا و در جواب به فعالیت روزانه ، این اصل ” مانیفست حزب کمونیست” باید کماکان و همیشە چراغ راهنمای فعالیت “کومەلە” باشد. “فرق کمونیست ها با دیگر احزاب پرولتاری تنها در این است کە آنها از طرفی در مبارزات پرولتارهای ملل گوناکون، مصالح مشترک همه پرولتاریا را، صرف نظر از منافع ملی شان مد نظر قرار می دهند و از آن دفاع می کنند و از طرف دیگر در مراحل گوناگون کە مبارزە پرولتاریا و بورژوازی طی می کند ، آنان همیشە نمایندگان مصالح و منافع تمام جنبش هستند. ” (مانیفست حزب کمونیست) . کومەلە در طول تاریخ حیات خود ، علارغم هر کمبود و کاستی هم کە داشتە باشد، کوشش نمود کە این آموزە مبارزاتی و طبقاتی “مانیفست” را چراغ راهنمای پراتیک خود قرار دهد و با چنین دید و افقی به جنگ نابرابریها برود و برابری انسان در جامعە کمونیستی را سرلوحە فعالیت و رزم به آمان خود قرار دهد.
باز به گفتە مارکس ” انقلاب اجتماعی قرن نوزدهم چکامه ی خود را از گذشته نمی تواند بگیرد. این چکامه را فقط از آینده می توان گرفت. این انقلاب تا همه ی خرافات گذشته را نروبد و نابود نکند قادر نیست به کار خویش بپردازد. انقلاب های پیشین به یادآوری خاطره های تاریخی جهان از آن رو نیاز داشتند که محتوای واقعی خویش را برخود بپوشانند. انقلاب قرن نوزدهمی به این گونه یادآوری ها نیاز ندارد و باید بگذارد که مردگان سرگرم دفن مرده های خویش باشند تا خود به محتوای خویش بپردازند. در گذشته، مضمون به پای عبارت نمی رسید اکنون عبارتست که گنجایش مضمون را ندارد”. (کارل مارکس . هجدهم برومر لوئی بناپارت)
امروز از هر زمانی بیشتر عصر”مضمون ها” است . در عصر بن بست “نئولیبرالیسم” و بازار آزاد ، فاشیسم به وسعت جهان عربدە می کشد. بورژوازی جهانی و امپریالیسم هار، در بن بست اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، بی رحم ترین چهرەهای خود را برای ادامه حیات انگل وار خود به جهان عرضه کردە و می کند. عصر “ترامپ” در آمریکا ، رۆیای “ماری لوپن” در حاکم شدن بر فرانسە، امید “ترزا می” به “مارگارت تاچر” شدن در انگلستان و زندە کردن دوران توحش “ریگان و تاچر” در جهان کنونی، سربرآوردن مجدد ناسیونالیسم عظمت طلب روس در سیمای جنگ طلب بی رحمی همچون “پوتین” روزهای خونین “سلطان اردوغان” علیە مردم ترکیە و منطقە ، ادامه زمامداری فاشیسم اسلامی “ولایت مطلقە فقیە” در ایران، گردن زدن در عربستان سعودی توسط “خادمین حرمین شریفین” ، جنایات بی شمار بنیادگرایان اسلامی از عراق و سوریە، تا افغانستان، پاکستان، بنگلادش ، تا شمال افریقا و قلب اروپا، و وجود رژیم نژادپرست اسرائیل ، نمونەهای برجستە “مضمون” های فاشیسم در یک دهە و نیم قرن ٢١ است. اکنون جز لکەهای خون و عفونت بر چهرەهای کریە این زمامداران و همپالگی های آنان در جهان کنونی نمی بینیم. در برابر این توحش و بربریت ، جنبش کارگری و سوسیالیستی تنها “مضمون” امید به آیندە در جهان کنونی است تا راهی و جلوە دیگر، فرا راه بشر بگشاید و انسان را از قید خدایان زمین و “آسمان” برهاند. این جنبش اگرچه معترض و تنها راه نجات بشر در گرفتار نشدن بیشتر در دام فاشیسم و بربریت است ، اما پراکندە ، بدون رهبری و سازمان مستحکم و انقلابی با افق انترناسیونالیستی و بدون ابزار حزبی و تودەای است. امروز جهان از هر زمانی بیشتر در برابر “سوسیالیسم یا بربریت” قرار گرفتە است. سوسیالیسم ، محصول اگاهی ، سازمان ، نبرد مملو از فداکاری و جانبازی و ارادە راسخ و پولادین برای تغییر است. بربریت، حاصل تسلیم شدن به قضا و قدر و سرنوشت نامعلوم انسان بی ارادە یا بی ارادە شدە است، کە “کورەهای آدم سوزی” و برپایی دو جنگ اول و دوم جهانی ، نتیجە محتوم آن بود و خواهد بود ، می باشد. بعنوان گردانی از ارتش عظیم و جهانی طبقە کارگر، بعنوان تشکیلاتی رزمندە و کمونیستی کە سالگرد آنرا گرامی می داریم ، مسیر اول، اگرچه تاریخآ در آن بزرگ راە بودەایم ، اما با درک شرایط جدید ، مخاطرات نوین و وظایف سنگین تر، تنها راهی است کە باید پیمودە و به سرآنجام برسد، اگر حتا پیروزی سخت و دشوار باشد ، اما حقانیت آن قابل شک و تردید نیست.
در پایان و در سالگرد گرامیداشت ٢۶ بهمن روز کومەلە ، ضمن تاکید مجدد بر آرمان های والای کمونیستی این جریان کە از کوران مبارزە ٣٨سال اخیر سربلند بیرون آمدە، به همه عزیزانی که در صفوف کومه له و حزب کمونیست ایران فداکاری نموده، جانباخته و یا عضوی از بدن خود را از دست داده اند، درود می فرستیم و ادای احترام می نماییم. یاد و خاطرە رفقای جانباختە را عزیز و گرامی می داریم و ضمن پاسداشت فداکاری و مقاومت خانوادەهای گرامی و سرافرازشان ،زحمات آنانرا ارج می نهیم. همراه شادباش روز کومەله، به همه مردم آزادیخواه، فعالین، پیشمرگان و دوستداران کومه له در هر کجا کە هستند، بر مبارزه همه جانبه و انقلابی تا سرنگونی جمهوری اسلامی و نظام سرکوبگرانه و ضد انسانی سرمایه داری و تحقق سوسیالیسم تاکید می نمائیم .

زنده باد سوسیالیسم
زندە باد کومەله
بهمن ١٣٩۶_ فوریە ٢٠١٨

* این مطلب سال١٣٩۵ در گرامیداشت روز کومەلە نوشتە شد. برای اطلاع دوستان و خوانندگانی کە امکان دسترسی به آنان را نداشتە و بویژه نسل جوان امروز و در گرامیداشت روز کومەلە بار دیگر آنرا در فیسبوک منتشر میکنم. تنها به تغییر تاریخ سال ٩۵ به ٩۶ و ٣٨سال فعالیت علنی کومەلە به ٣٩ سال اکتفا شدە است .

گزارش ویژۀ «کمیته عمل سازمانده کارگری» از هفت‌تپه: نیشکر زیر پای سرمایه‌داران مافیایی خوزستان

گزارش ویژۀ زیر بر مبنای اطلاعاتی است‌ که برخی کارگران و فعالین کارگری هفت‌تپه در اختیار کمیته قرار داده‌‌اند. هدف گزارش ترسیم تصویر کاملی است از آن‌چه در کارخانۀ هفت‌تپه می‌گذرد.

دربارۀ اعتصاب بهمن:

از یازده دی‌ماه تا زمان نوشتن این گزارش (۱۵ بهمن)، کارگران هفت‌تپه برای چهارمین بار متوالی در سال اخیر دست به اعتصاب متحدانه زدند. شدت اعتصابات و سطح مترقی برخی مطالبات مطرح در اعتصابات هفت‌تپه، تحولات کارگری این کارخانه را در کانون جنبش کارگری ایران قرار داده‌است. با هر اعتصابی که کارگران می‌کنند، مراحل فتح‌نشدۀ جدیدی در هفت‌تپه به دست می‌آید. دیروز برای اولین بار «بخش کوره» نیز که اغلب به دلیل تحمیلِ سنگین مالی و زحمت چندین برابر جبرانی (در پی خشک‌شدن شربت‌های نیشکر در لوله و پاک‌کردنشان) مشمول اعتصاب نمی‌شد، از سوی کارگران به تعطیلی کشانده شد. سیامک افشار، مدیر امنیتی و مافیایی و منفور هفت‌تپه که در جریان اعتصاب دی‌ماه برکنار شده بود، دیروز در کمال تعجب به کارخانه بازگشته بود! یورش نیروی انتظامی و گارد ویژه به درون کارخانه و دستگیری بیش از سی‌نفر از نمایندگان و سخنگویان کارگران اعتصاب‌کننده سطح جدیدی از حمله و فشار بر کارگران بود (درست در زمان انتشار این گزارش خبر آزادی آنان منتشر شد؛ با این‌حال سرنوشت پرونده‌سازی‌های آنان هم‌چنان مبهم است). مدیر جدید (کاظمی) در نهایت وقاحت با وعدۀ مشروط کردن آزادی کارگران به شکستن اعتصاب، چهرۀ واقعی خود را افشا کرد! مدیری که تنها چند هفتۀ قبل جلوی چشمِ کارگران وعده داده بود برای پرداخت دستمزدهایشان از فروشِ خانۀ شخصی‌اش هم دریغ نخواهد کرد!! امروز هفت‌تپه در نقطه‌ای است که بالأخره سرمایه‌داران مافیایی این منطقه به پشتوانۀ حکومت از الگوی کجدار و مریز پرداخت قطره‌چکانی دستمزدها دست برداشتند و پنجه بکس و باتوم را جایگزین سخنانِ فریبندۀ پیشین کردند. امروز به نقطۀ اوج‌گیری مبارزۀ کارگری در هفت‌تپه نزدیک شده‌ایم. امروز نتیجۀ تجربۀ گرانبهای چهار اعتصاب سال ۹۶ درون هفت‌تپه خود را نشان خواهد داد. ما معتقدیم برای جهت‌دهی مسیر این تجربه باید تمام نیروهای خود را برای حمایت از کارگران زندانی و مطالبات کارگران اعتصاب‌کننده بسیج کنیم.

اگر زمانی صنعت نفت خوزستان با اعتصابات کارگری‌اش طلایه‌دار جنبش کارگری کشور بود، امروز صدای اعتراض کارگری خوزستان بیش از هر جا از صنعت نیشکر هفت‌تپه بلند شده‌است. یک کارخانۀ ۲۴ ساعتۀ تولید نیشکر در محیط‌زیست در حالِ احتضارِ خوزستان که زیر چکمۀ مافیای واردات شکر و در قبضۀ خصوصی‌سازی‌های رانتی در حال له شدن است و پرسنلش در عرض یک دهه از ده به پنج هزار کاهش یافته. این است وصف حال مختصر کارخانۀ نیشکر هفت‌تپه: تحمیل بازنشستگی فوری به کارگران رسمی بلافاصله پس از خصوصی‌سازی و جایگزینی‌شان با کارگران روزمزد، تبدیل تدریجی کارگران رسمی‌ به پیمانی (و رساندن تعداد رسمی‌ها به تنها چندصدنفر)، معوقات مزدی چندماهه، بیمه‌های پرداخت‌نشده، پاداش‌های بالاکشیده‌شده (از پاداش کِشت تا پاداش بازنشستگی…)، ارعاب و ضرب و شتم کارگران معترض و سخنگویانشان، احضار و بازجویی‌های پنهانی و حالا دستگیری‌ و پرونده‌سازی! یک سندیکای قلع و قمع شده که اکثر رهبرانش حکم زندان را در پرونده‌شان دارند، پیمانکاران فامیلی و مافیایی مالک که برای بهره‌کشی از آخرین ذرۀ جان کارگران هم چرتکه می‌اندازند، تعداد زیاد کارگران روستایی روزمزد که تحت بدترین نوع استثمار- بدون آگاهی نسبت به کوچکترین و ابتدایی‌ترین حقوق خود- مشغول کارند؛ معاملۀ خصوصی‌سازی شرکت هفت‌تپه بین جناح‌های قدرت که نتیجه‌اش انتصاب یک مدیر دست‌نشاندۀ بیست و چند ساله بوده که بر جان و سرنوشت هزاران کارگر حکم می‌راند. غلیان نفرت کارگری به یک مدیر زورگو و بدنام (افشار) که سابقۀ کثیفش زبانزد کارگران است و از پشت پرده و جلوی پرده مشغول توطئه علیه کارگران است ؛ ترور مسلحانۀ یکی از سهامداران عمده، تعبیه صدها دوربین مداربسته و پهباد برای کنترل حرکات کارگران و در نهایت: اعتصاب (مرداد) و اعتصاب (آذر) و اعتصاب (دی) و اعتصاب (بهمن)!

۱- مدیریت مخوف و مافیایی حاکم بر نیشکر هفت‌تپه

بر کسی پوشیده نیست که خصوصی‌سازی شرکت بزرگ و غنی هفت‌تپه درست مثل سایر صنایع بزرگ در فضایی پر از رانت و پارتی‌بازی صورت گرفته و در واقع این شرکت از بخش دولتی به شکلی کاملاً صوری و هم‌چنان با ابهامات زیادی به چنگ یکی از سرمایه‌داران خانوادگی وابسته به جناح‌های قدرت افتاد. اگرچه اسناد پنهانی مذاکرات بر سرِ این واگذاری در دست نیست. اما همین‌که شرکت با این وسعت به‌دست چند سهامدار انگشت‌شمار افتاده و رد پای خانوادۀ اسدبیگی‌ها (سهامدار خانوادگی) هم مستقیماً در ستادهای انتخاباتی یکی از جناح‌های حکومت پیدا شده‌است، به خوبی سندی بر اثبات این ادعاست. سیامک افشار، قائم‌مقام پیشین هفت‌تپه که این روزها مجدداً سر و کله‌اش پیدا شده یکی از منفورترین و نظامی‌ترین چهره‌هایی است که هفت‌تپه تاکنون به خود دیده بود. داستان‌ها و روایت‌هایی که از ستم و خشونت مثال‌زدنی افشار علیه کارگران به دست ما رسیده، بسیار است و یادآور دوران ارباب و رعیتی. روایات زیادی از زورگویی‌های افشار و بادیگاردهایش در هفت‌تپه دهان به دهان می‌چرخد، از جمله اخراج کارگرانی که فقط یکبار برای فرار از گرمای طاقت‌فرسای خوزستان در حین کار در یکی از کانال‌ها تن به آب زده بودند. بی‌خود نیست که در دو اعتصاب اخیر، «برکناری افشار از کارخانه» پای ثابت مطالبات کارگرانِ اعتصاب‌کننده بوده‌ که از آن به هیچ وجه کوتاه نیامدند و در نهایت در جریان اعتصاب دی‌ماه موفق به بیرون کردن او شدند. اما ظاهراً تعویض صوری قائم‌مقامِ شرکت هم یک تاکتیک موقت از سوی مدیرعامل بوده و بس.

بافت طایفه‌ای روستاهای اطراف هفت‌تپه و فقر و بیکاری و شدت ستم طبقاتی و قومیتی که دست به دست هم داده‌اند سبب شده که سرمایه‌داران مافیایی هفت‌تپه بهترین فضا را برای فعالیت خود پیدا کنند. برای همین هم هست که «ترور» (مانند آن‌چه بر اسماعیل بخشی رفت) تاکتیک محبوب سرمایه‌داران این کارخانه است. در هفت‌تپه قدرت مالکان فقط منحصر به اراضی کشاورزی و محیط کارخانه نیست، بلکه این قدرت به شوش و روستاهای اطراف کارخانه مثل شاوور و العین و نواحی اندیمشک و شوش هم که اغلب کارگران روزمزد از آنجا می‌آیند کشیده شده‌؛ نیروی انتظامی و پلیس درست مانند یک مهره درون جعبه‌ابزار سرمایه‌دارانِ مخوف و مافیایی هفت‌تپه عمل می‌کنند و هر زمان اینان بخواهند از کسی زهرچشم بگیرند برای این هدف اجیر می‌شوند؛ حملۀ سازمان‌یافته‌ای که دی‌ماه امسال با چاقو و قمه در «دزفول» علیه اسماعیل بخشی (از کارکنان و سخنگویان کارگری هفت‌تپه) شد، بهترین نشانه بر اثبات این ادعاست. کمیتۀ عمل سازمانده به زودی گزارشی برای پرده‌برداری از تنها بخشی از کثافت‌کاری‌های مافیایی مدیران هفت‌تپه بیرون خواهد داد. واگذاری بدون نظارت ۳۰۰ هکتار زمین به شرکت پاک‌چوب (به اسم منطقۀ ویژۀ آزاد اقتصادی)، تنها گوشۀ کوچکی از امپراتوری بی‌حساب و کتابی است که مافیای حاکم بر هفت‌تپه برای خود به راه انداخته است. از طرفی درست همان‌طوری که در اعتصاب ایران‌ترانسفوی زنجان در سال ۹۵ ‌دیدیم، سرمایه‌داران بعضاً سعی می‌کنند از قدرت اعتصاب برای امتیازگیری از رقیبان خود استفاده کنند؛ در هفت‌تپه هم خبر داریم تاکنون مجموعۀ مالکان و مدیران مافیایی‌ حاکم بارها از رنج و اعتصاب کارگران برای رقابت و امتیازگیری‌های بیش‌تر بین یکدیگر استفاده کرده‌اند. اما این اعتصاب‌ها خیلی سریع مانند آن‌چه امروز می‌بینیم از کنترلشان خارج می‌شود.

۲- نگاهی به مطالبات تلنبارشده و بی‌جواب کارگران:

آن‌چه بر چند هزار کارگر هفت‌تپه می‌گذرد یک فاجعه به معنای اخص کلمه است. قراردهای پیمانی فصلی و غیررسمی، اجیرکردن کارگران روزمزد به شیوۀ ابتدای قرن بیستم، بیمه‌های عقب‌افتاده، تهدید به اخراج که همچون تبر بر سرِ هر کارگری که کوچکترین صدای اعتراضی از خود بروز دهد ایستاده است؛ پاداش‌های بالاکشیده شده (پاداش دو سال کشت)، دستمزدهای معوق آذر و دی‌ماه، معوقات پرداخت‌نشدۀ برخی کارگران مربوط به سال ۹۴ که هنوز علیرغم ادعای واهی از اعتصاب دی تاکنون تسویه نشده‌اند، عدم پرداخت پاداش‌های بازنشستگان و البته مهمتر از هرچیز «قراردادها» که اهرم اصلی کارفرما برای فشار بر کارگران است.

روند پیمانی کردن کارگران درست در دورۀ پیش از خصوصی‌سازیِ سال ۹۴ آغاز شده‌بود و خودِ دولت مبدع این رویه درون هفت‌تپه بود. اما وضعیت کنونی چند هزار کارگر پیمانی و روزمرد که هفت‌تپه را به انبارِ کارگران غیررسمی تبدیل کرده واقعاً رقبت‎بار است. تعداد رسمی‌ها به آمار فاجعه‌بارِ تنها چندصدنفر (از چند هزار به حدود ۶۰۰ نفر) رسیده‌است. مدیران هفت‌تپه، با سوء‌استفاده از این وضعیت بین کارگران تفرقه می‌اندازند، از روزمزدها علیه قراردادی‌ها و از قراردادی‌ها علیه رسمی‌ها استفاده می‌کنند. در مواقعی دیگر بالعکس از رسمی‌ها علیه قراردادی‌ها و روزمزدها استفاده می‌کنند. اخیراً هم در همین بهمن‌ماه دیدیم که تاکتیک جدیدِ استفاده از بازنشستگان را برای فشار بر کارگران معترض به کار گرفته‌اند. بازنشستگانی که حداقل چندصدنفرشان هنوز به دنبال پاداش بازنشستگی‌شان از شرکت سگ دو می‌زنند. مشکل قراردادهای کارگران، تفاوت شرایط کار را برای آن‌ها از زمین تا آسمان متفاوت می‌کند. پیمانکارانی (مثل «اقبالی» که در دزدی از کارگران زبانزد خاص و عام شده) از سر وته حداقل حقوق کارگران‌شان می‌زنند و عموماً پایان برهۀ قرارداد (و عدم تمدیدش) را همچون چوبی بالای سر کارگران معترض قرار می‌دهند.

باید تأکید کرد که مسألۀ معوقات مزدی (که در اعتصابات «برجسته‌تر» می‌شده) صرفاً «حداقل و کفِ کفِ مطالبات» کارگران هفت‌تپه‌ بوده؛ مطالبات اساسی دیگری وجود دارد که عموماً زیر سایۀ معوقات مزدی صدای کمتری می‌یافته‌اند، ولی هم در جریان اعتصاب و از تریبون کارگری هفت‌تپه بارها به گوش رسیده و هم کارگرانی که دربارۀ وضعیت هفت‌تپه با کمیتۀ ما در ارتباط بوده‌اند بر آن تأکید کرده‌اند: ۱- تبدیل روزمزدی‌ها به قراردادی و قراردادی‌ها به رسمی ۲- لغو خصوصی‌سازی شرکت ۳- حق تشکل مستقل کارگری و برگزاری انتخابات آزاد برای گزینش نمایندگان واقعی کارگری بدون ارعاب و تهدید ۴- نظارت کارگری بر ادارۀ کارخانه (که این مطالبه حداقل ۲ بار در جریان اعتصاب آذر و دی‌ماه به گوش رسید).

۳-فشار توأمان کارفرما و حکومت بر کارگران معترض:

سال ۸۷ ، سالی بود فعالین کارگری هفت‌تپه مسیر احیا و بازگشایی سندیکای مستقل را در برابر نهاد دست‌ساز و فرمایشی شورای اسلامی کار پی گرفتند؛ شورایی که به جای ورود نمایندگان واقعی کارگران، رسماً برخی مدیران هفت‌تپه به اسم نمایندگان کارگری واردش می‌شدند! و فسادهای بسیارش مثل رد کردن اضافه‌کاری‌های چند صد ساعته برای کارگران بدنام شورای اسلامی کار، برای هیچ یک از کارگران راز مگویی نبوده‌است.

اما برکسی پوشیده نیست که در ده سال گذشته چه بر سر سندیکای هفت‌تپه و بنیانگذارانش رفته‌است. یک دهه اِعمال زور و احضار و بازجویی و سیل اتهامات و پرونده‌سازی و تعلیق از کار و اخراج، دست و پای سندیکایی را که توانسته بود با رأی دموکراتیک خودِ کارگران پا بگیرد، چنان زنجیر کرده که مبالغه نیست اگر بگوییم آن را بدل به یک نهاد کاغذی صرف کرده است. حلقۀ امنیتی بر کارگران معترض البته امرِ امروز و دیروز یا فقط مختص به دوران خصوصی‌سازی یا فقط منحصر به هفت‌تپه نیست! قلع و قمع هر نوع فعالیت متشکل کارگری، پای ثابت جنبش کارگری ایران در فضای استبداد سیاسی کنونی جمهوری اسلامی است.

کمتر کارگر معترضی در هفت‌تپه هست که پایش به کمیتۀ انضباطی کشیده‌ نشده‌باشد. بار اول: اخطار و تهدید! بار دوم: اخطار و تهدید! بار سوم:اخراج! البته حلقۀ امنیتی نه فقط از سوی مدیران و حراست، بلکه در سطح بالاتری از سوی حکومت و وزارت اطلاعاتش اعمال می‌شود.در جریان اعتصاب مردادماه ۹۶ بود که بلافاصله حدود ۲۰ نفر از کارگران بازداشت شدند؛ ولی کارگرانِ اعتصاب‌کننده به درستی خواستِ آزادی بازداشت‌شدگان را به عنوانِ مطالبۀ فوری طرح و پیگیری کردند؛ اقدامِ بجایی که به آزادی دستگیرشدگان انجامید. اما تهدیدها و ارعاب‌ها در تمام این مدت همچنان ادامه داشته‌است. بسیاری از کارگران به‌خاطر شدت تهدیدها از علنی‌کردن احضارها و بازجویی‌ها طفره می‌روند. بعد از اعتصاب دی‌ماه بود که مطلع شدیم برخی از فعالین هفت‌تپه مجدداً احضار شده‌بودند (ولی از رسانه‌ای‌کردن احضارها سرباززده بودند)، حملۀ گروهی از نوچه‌های سیاه‌پوشِ کارفرما با چاقو و قمه به یکی از سخنگویان کارگران (اسماعیل بخشی) در جریان اعتصاب دی‌ماه هم بخش دیگری از همین سیل ارعاب‌ها بوده‌است. امروز اما مشخص شد دیگر کار از احضار مخفیانه و بازجویی و تهدید و قمه‌کشی گذشته است! دستگیری و پرونده‌سازی رسماً آغاز شده! با این‌که دستگیرشدگان آزاد شده‌اند اما هنوز تعیین سرنوشت نهایی پرونده‌سازی‌های آنان بستگی به چند فاکتورِ مهم دارد: میزان همبستگی و حمایت اعتصاب‌کنندگان از همکارانِ زندانی‌شان! و شدت و قدرتِ حمایتِ دیگر بخش‌های جنبش کارگری از آنان!

۴- اعتصاب متحدانه: تنها ابزار کارگران برای به زانو در آوردن کارفرما

روند رو به رشدی که اعتصابات هفت‌تپه از مردادماه تا کنون طی کرده‌است، به‌خودی خود نشان از ماهیت پرتکاپو و پویای مبارزۀ کارگری در این کارخانه دارد. معمولاً روند شکلگیری اعتصاب با اقدام به اعتصاب کارگرانِ تنها چند بخش از کارخانه شروع می‌شود و به تدریج با پیوستن کارگران سایر بخش‌ها در روز دوم و سوم به اوج می‌رسد. شاید هفت‌تپه از معدود کارنجاتِ بحران‌زده‌ای باشد که در اعتصاباتش حتی همراهی بخش قابل‌توجهی از بدنۀ حراست و نگهبانی را هم با اعتصاب‌کنندگان در پی داشته‌است. بیخود نیست که این بار نیروی انتظامی را برای سرکوب کارگران به درون کارخانه عازم کردند. معمولاً از روز سوم به بعد (با اوج‌گیری اعتصاب) است که کارفرما به فراست می‌افتد و با دادن قطره‌چکانی دستمزدِ معوقۀ تنها بخشی از کارگران، سعی در آرام کردنِ فضا کند. تجربه نشان داده که این شیوۀ پرداخت کجدار و مریزِ قطره‌چکانی نهایتاً هر بار به شکستن اعتصاب انجامیده اما نه این بار! این بار کارگران می‌خواهند قبل از عید تمام معوقات مزدی‌شان تسویه شود. علی‌رغم طرح مطالبات کلی‌تر و بالاتری مثل «دولتی‌کردن کارخانه»، «تغییر قراردادها» و «نظارت و مدیریت کارگری»، اما اعتصاب تا این لحظه در کفِ مطالبۀ معوقات مزدی باقی مانده و هربار با پرداخت بخشی از معوقات، عقب‌زده می‌شده‌است. نزدیک شدن به آخرِ سال و پایانِ فصلِ برداشت، همچنین دستگیری بیش از سی تن از کارگران معترض می‌تواند این الگوی قبلی از اعتصاب را تغییر دهد. از طرفی اعتصاب هفت‌تپه در بهترین حالت تنها گهگاهی همراهی شیفت‌های دیگر تولیدی را به همراه داشته و عمدۀ تمرکز اعتصاب بر کارگران شیفت صبح بوده‌است. مثلاً در جریان اعتصاب آذرماه بود که گاهی کارگران جلوی عبور و مرور کامیون‌های نقل بار شبانه به کارخانه را می‌گرفتند؛ اما این رویه همیشگی نبود و حداقل می‌دانیم که در اعتصاب بهمن، اعتصاب شیفت صبح به شیفت شب انتقال نیافته است. بنابراین توسعۀ اعتصاب روزانه به شیفت شب می‌تواند اهرم بعدی فشار گذاشتن کارگران به کارفرما برای تسویۀ تمام مطالبات و آزادی دستگیرشدگان باشد.

از طرف دیگر قطع یقین می‌دانیم که فضای اعتصاب‌آلود منطقۀ هفت‌تپه، تأثیر مثبتی بر کارگران دیگر کارخانه‌های مجاور (مثل کاغذ پارس و سایر کارخانه‌های نیشکر خوزستان) گذاشته و در هفته‌های گذشته اعتصاب‌های کوتاهی نیز به این کارخانه‌ها سرایت کرده‌است ؛ درست همان تأثیری که اعتراض قدرتمند هپکو بر کارخانه‌های مجاورش بالأخص آذرآبِ اراک گذاشت.. آن‌طور که به نظر می‌رسد بسیاری از کارگران هفت‌تپه معتقدند روزمزد کردن و قراردادی کردن کارگران (یا به عبارتی تهدید قانونی و دوفاکتو به اخراج)، هرچند به عنوان اهرم فشاری برای ارعاب کارگران استفاده‌می‌شود؛ اما در عین حال وضعیت به‌شدت بی‌ثبات کاری و حجم عظیم فشار ناشی از دستمزدهای پرداخت‌نشده، بسیاری از کارگران را چنان نترس و جسور کرده که احساس می‌کنند، در صورت اخراج از کار (یا به بیانِ بهتر اخراج از بیگاری کنونی) هم چه بسا چیزی برای از دست دادن نداشته باشند. همین است که تاکنون زور و ارعاب صرف برای خاموشی کارگران جواب نداده است!
کمیته عمل سازماندۀ کارگری – ۱۵ بهمن ۱۳۹۶

آماده شویم، نیشکر هفت تپه و کمباین سازی تبریز  تکثیر خواهند شد!!!

نبرد میان کار و سرمایه در عرصه جهانی و داخلی و در اشکال مختلف از جمله اعتصاب ، تجمع و راه پیمایی و تظاهرات، شرکت در اعتراضات خیابانی و … و کنترل کارگری، در حال اوج گیری ادامه دارد. طی یک ماه اخیر طرح مدیریت تولید توسط کارگران در کشت و صنعت هفت تپه ارایه شد و در کمباین سازی تبریز مدیریت تولید و راهبری کارخانه ( کنترل کارگری) در شکل ابتدایی به مرحله اجرا گذاشته شد، البته در سال های گذشته نمونه های دیگری نیز مشاهده شده است. در همین حال با توجه به اوضاع اقتصادی ایران و اخبار رسیده موسسات و کارخانجات مشکل دار بسیاری هستند که هر لحظه ممکن است، کارگران دست به کنترل کارگری زده و کارخانه را بدست بگیرند. بنا براین نوید اوج گیری شکل مبارزه از طریق مدیریت و کنترل کارگری در کارخانجات بسیار واضح و محتمل است و این پتانسیل را دارد که به یک جنبش بزرگی تبدیل شده و امکان حرکت به سوی قیام و انقلاب کارگری را کسب کند.

کارگران به قدرت خود ایمان داشته باشید !!!

آنچه به روشنی و به شکل انکار ناپذیر از پیشنهاد کارگران هفت تپه و عملکرد کارگران کمباین سازی تبریز به عنوان بنیان و اصل ریشه خط تولید ثابت می گردد، این است که وجود دولت سرمایه داری، کل طبقه سرمایه داری و خدم و هشم سرمایه داری همگی در خط تولید و روابط و مناسبات تولیدی، اضافی، سر بار و انگل هستند، و نه تنها سودی برای تولید ندارند، بلکه مانع تولید اصولی و مانع رشد نیروهای مولد هستند. و تولید و هدایت اقتصادی هیچ نیازی به این گروه انگل ندارد. و کارگران بدون وجود آنها می توانند تولید هر آنچه برای زندگی بشری لازم است را پیش ببرند. این اصلی است که کارگران باید به آن و قدرت خود ایمان داشته باشند تا بتوانند، به حق خود و حکومت خود دست بیابند. فراموش نکنیم انگل های فوق برای ارتزاق از دست رنج کارگران با استفاده از ابزار های طبقاتی خود مانند دولت، مجلس، پلیس، روزنامه و رادیو و تلویزیون و مذهب و مسجد، اوقاف و … تلاش خواهند کرد کنترل کارگری را نگذارد به نتیجه برسد، تا کارگران نتوانند به قدرت خود پی ببرند، برای مقابله با موارد فوق کارگران باید به همبستگی طبقاتی خود، از طریق ایجاد و رشد تشکل های کارگری، فدراسیون سراسری و حزب انقلابی طبقه کارگر تکیه کنند.

هشیار باشیم :

با توجه به وضعیت کارخانجات و اقتصاد ایران که بحرانهای بسیاری را با خود حمل می کند. و حل نشدن تضاد های میان جناح های مختلف امپریالیستها  و سرمایه داری داخلی و جهانی، که در حاشیه نبرد طبقاتی کار و سرمایه، مابین خودشان بر سر تقسیم ارزش اضافی که از استثمار کارگران و زحمتکشان کسب شده  و می شود، اشکال گوناگون جنگ را به جهان تحمیل کرده و می کنند، این وضعیت  به انقلابیون گوش زد می کند، که تمامی بحران های کنونی به دلیل عدم یک طرفه شدن نبرد میان کار و سرمایه است، که حتی تمامی این نبردهای دد منشانه  کنونی کل سرمایه داری در سطح منطقه و جهان، در اشکال مختلف نیز حاصل جانبی نبرد اصلی، یعنی نبرد میان کار و سرمایه است، اعتراضات اخیر ایران بطور روشن نشان داد که مبارزه به سمت صف بندی دقیقتر از قبل میان طبقه کارگر و سرمایه داری داخلی و سپس هم صف شدن بخشهای بسیاری از سرمایه داری جهانی با سرمایه داری  ایران پیش رفته و خواهد رفت، درستی این گفته را روابط جدید کشورهای قدرتمند جهان و هم پیمانان منطقه ای آنها طی یک ماه گذشته که اعتراضات در جریان بود و سکوت معنی دار برخی از آنها و دفاع غیر مستقیم  رسانه های شان مانند بی بی سی و …از جمهوری اسلامی  و موارد ثبت شده تاریخی اثبات می کنند، با توجه به اوضاع کنونی و شدت رشد یابنده اعتراضات شکل گیری سطح جدیدی از مبارزه کارگران به عنوان کنترل کارگری اجتناب ناپذیر خواهد بود، بنا براین برای پیروزی طبقه کارگر شناختن انواع مختلف دشمنان ضرورت تاریخی دارد، چنین شناختی تنها زمانی ممکن و ثمر بخش خواهد بود، که طبقه کارگر موفق به ایجاد تشکل سراسری (فدراسیون سراسری) و حزب انقلابی طبقه کارگر شود، در غیر این صورت مبارزه اوج خواهد گرفت و تشکیلات های انحرافی به بازی و نوسان همیشگی خود میان جناح های مختلف سرمایه داری و یا بازی میان جناح های مختلف سرمایه داری داخلی مثلا در مقابل امپریالیستها با بهانه استفاده از تاکتیک های مبارزاتی  باعث خواهند شد طبقه کارگر به تکه های مختلف تقسیم شده و هر کدام به زائده جناحی از سرمایه داری داخلی یا جهانی، یا زائده ای از امپریالیستها تبدیل شود، و یک بار دیگر انقلاب شکست بخورد. این وضعیت هشداری است برای همه کارگران، تشکل های کارگری و زحمتکشان، انقلابیون و دانشجویان و زنان و مردان مبارز، بخصوص هشداری حیاتی است به کمونیست ها که به شرایط انقلابی نزدیک می شویم، برای کسب موفقیت در شرایط انقلابی نیاز مبرم و حیاتی به ابزارهای مبارزاتی انقلابی و مبارزه تئوریک و افشای انحرافاتی داریم، که از هم اکنون برای به سازش کشاندن کارگران، یا تحمیل جناح دیگری از سرمایه داری، با اشکال مختلف مانند نوع دیگری از حکومت اسلامی، سکولاری و … یا با شعار های رفراندوم ، یا ترساندن مردم از وضعیت سوریه و عراق، … علیه طبقه کارگر از هر سو خیز برداشتند.

رفقا : در خواست رفیق شاهرخ زمانی را عملی کنیم، شاهرخ گفت : ” نگذاریم شکست انقلاب ۵۷ دوباره تکرار شود”

کمونیست ها و کارگران پیشرو، و انقلابی باید توجه داشته باشند روند رو به رشد مبارزات کارگران و زحمتکشان تا گسترش و ارتقاء به سطح کنترل کارگری، و سپس تبدیل شده آن به یک جنبشی فراگیر با توجه به توانایی یا عدم توانایی ما می تواند، محصولات متضادی ارایه کند.

  • اگر در حین و پس از اوج گیری جنبش کنترل کارگری تشکل های مستقل کارگران و زحمتکشان ، کارگران پیش رو و انقلابی و بخصوص کمونیست ها ابزارهای لازم و کافی برای پیش برد مبارزات کنترل کارگری و ارتقاء ان تا حد قیام و انقلاب ساخته باشند، جنبش کنترل کارگری می تواند، تا حد قیام و انقلاب کارگری ارتقاء یابد.
  • اما اگر چنین وظایف عاجل را به انجام نرسانده باشیم، ضمن اینکه در تاریخ به عدم انجام وظایف محکوم خواهیم بود، حاصل عدم انجام وظایف از جانب ما باعث خواهد شد، جنبش کنترل کارگری به موفقیت نرسد، عدم موفقیت آن و در نتیجه عدم عبور از آن به قیام و انقلاب فرزند یاس و نا امیدی و شکست طرح سوسیالیستی را از طریق تبلیغات دستگاه های سرمایه داری به طبقه کارگر تلقین خواهد کرد.

بنا براین بطور واضح و آشکار امروز جنبش کارگری وظایف عاجل ی پیش روی کارگران پیشرو، تشکل های مستقل کارگری، احزاب و سازمانهای انقلابی و بخصوص جوانان انقلابی گذاشته است، که در جهت ایجاد همبستگی طبقاتی و ارتقاء مبارزات و ساختن ابزارهای مبارزاتی برای سطوح بالاتر، قرار داده است، همچنین ضرورت اجتناب نا پذیر و بدون فوت وقت در جهت حمایت و دفاع همه جانبه از کارگران هفت تپه، پیش روی ماست، کارگران هفت تپه  به شدت در مقابل انواع سرکوبهای جمهوری اسلامی از جمله، حمله عوامل سرمایه و جمهوری اسلامی به اسماعیل بخشی و دستگیری ۳۴ نفر از کارگران و تشکیل پرونده های دروغین علیه کارگران و غیره ایستادند.

رفقا فراموش نکنیم: جمهوری اسلامی سرمایه داری از رهبری سازمانی به شدت وحشت دارد، حتی سرکوب افراد را نیز بیشتر از این زاویه مد نظر قرار داده است، که چه کسانی  به ایجاد تشکل و رهبری سازمانی عمل و کمک می کنند؟ این افراد بیشتر مورد سرکوب قرار می گیرند، نمونه های  بارز این موضوع را در رابطه با حمله به اسماعیل بخشی، کشتن شاهرخ، زندانی کردن و اعمال انواع شکنجه و اذیت و آزار علیه فعالین کارگری و بیمار سازی آنها مانند محمد جراحی و اکنون رضا شهابی و … می بینیم، در نتیجه این موارد به ما می گویند حقانیت و اصولی بودن در ایجاد تشکل و پیش برد رهبری سازمانی است. حال که دشمن از این جهت بیشتر می ترسد ما باید هرچه توان داریم در جهت سازمان یابی و سازماندهی حرکت کنیم.

چگونه می توان عملا” از کنترل کارگری دفاع کرد : اکنون وظایف خاصی در دفاع از کارگران هفت تپه و حمایت و پشتیبانی مشخص از کارگران کمباین سازی تبریز به عهده همه نیروها ست، از وظایف عاجل نیروهای انقلابی در جهت پشتیبانی از طرح مدیریت تولید و کنترل کارگری در کمباین سازی این است، که برای تهیه مواد اولیه و سپس برای فروش محصول تولید شده، به کارگران کمباین سازی کمک برسانند، چنین کاری را می توان با ایجاد کمیته ها یا با استفاده از کمیته ها و تشکل های موجود  در شهر ها و استانهای مختلف و بر قراری ارتباط آنها با یکدیگر در جهت برنامه ریزی برای یافتن راه های تهیه مواد اولیه و بازار فروش برای محصولات تولید شده به انجام رساند. بدون شک کشاورزهای هستند که نیاز به کمباین دارند و صادر کنندهای هستند که می توانند سفارش تولید بدهند، برنامه ریزی چنین کاری به عهده کمیته های فوق و کارگران پیشرو و انقلابیون و اکنون به عهده تشکل های مستقل موجود و بخصوص تشکل های موجود و فعالین مستقر در تبریز است، که در آینده وقتی کنترل کارگری در بسیاری از کارخانجات شروع شد ، این تشکلها، کمیته ها و فعالین می توانند شبکه ای برای پیش برد تهیه مواد اولیه و بازار یابی برای فروش محصولات را پیش ببرند، بیاد داشته باشیم برای پیش برد تولید باید بازارهای مختلف را در اختیار داشته باشیم یا حداقل اثر گذاری دشمن در آنها را کم کرده باشیم ( موسسات مالی، بازار مواد اولیه، بازار مصرف، پشتیبانی اجتماعی و …)  در غیر این صورت نهاد های سرمایه داری از جهت تهیه مواد اولیه و فروش محصولات و نیاز های مالی که گردش چرخ تولید به آنها نیاز دارد، ما و طرح کنترل کارگری و مدیریت تولید توسط کارگران را  تحت فشار شکننده خواهند گذاشت.

حمایت عملی از هفت تپه و کمباین سازی راه حلی  در جهت بر قراری پیوند ارگانیک است : باید توجه داشت که برای بر قراری و رشد پیوند ارگانیک میان بخش های مختلف طبقه کارگر دریچه روشنی کشوده  شده که از طریق دفاع و پشتیبانی از کارگران هفت تپه و کمباین سازی تبریز امکان شروع و سپس در دیگر کارخانجات گسترش خواهد یافت.

سندیکاها و کمیته های موجود کارگری، معلمان و فعالین بخصوص آنهای که در تبریز یا شهر های نزدیک حضور دارند می توانند با انتخاب چند نفر از طرف خود و همکاری آنها باهم اقدام به یافتن راه های برای تهیه مواد اولیه و گرفتن سفارش برای محصولات کمباین سازی تبریز ضمن کمک های اجتماعی و طبقاتی به آن تمرینی برای یاد گیری مدیریت و شناخت سبک و روش های  هدایت اجتماعی تولید را داشته باشند، تا به شکل آموزش اجتماعی در حین مبارزه خود را برای پیش برد حاکمیت اجتماعی در آینده آماده کنند.

کارگران پیشرو، تشکل های مستقل کارگری و زحمتکشان، انقلابیون و کمونیست ها : ما امروز ضمن دفاع و حمایت از هفت تپه و کمباین سازی و دیگر اعتراضات وظیفه مهمتری نیز پیش رو داریم، که با اقدام جهت ایجاد هیات های موسس فدراسیون سراسری کارگران و زحمتکشان با چشم انداز ارتقاء یابی و گسترش تا ایجاد شدن فدراسیون سراسری و موازی با آن اقدام به ایجاد هسته های مخفی کمونیستی با چشم انداز ارتقاء تا ساخته شدن حزب انقلابی طبقه کارگر است. تنها از طریق فعالیت موازی در این دو عرصه است که می توانیم همبستگی طبقاتی را ممکن کرده  و با تکیه بر همبستگی طبقاتی مبارزات رو به گسترش کارگران و شکل کنترل کارگری را تا قیام و انقلاب ارتقا، داده، سیادت سیاسی سرمایه داری را نابود کنیم، و تسخیر قدرت نموده،  حکومت کارگری را بر قرار کرده و حرکت به سوی بر قراری سوسیالیسم  را شروع کنیم .

مرگ بر جمهوری اسلامی سرمایه داری

بر قرار باد حکومت شورای کارگران و زحمتکشان

جمع قدم اول ( تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر)

۲۱ بهمن ۱۳۹۶

سندیکای کارگران هفت تپه و اخراج عضو وابسته حکومتی از مدیریت!

مورخ ۲۳ بهمن ۱۳۹۶
گزارش جلسه هیئت مدیره سندیکای کارگری نیشکر هفت تپه
بر اساس جلسه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶ در خصوص ادامه کاری رضا رخشان، که با حضور اکثریت اعضای هیئت مدیره بازرس و دو عضو ناظر از سندیکای هفت تپه برگزار شد، مصوب گردید که ادامه کاری رضا رخشان (به دلیل عدم رعایت مصوبات سندیکای هفت تپه ) بعنوان عضو هیئت مدیره سندیکا ی هفت تپه، ملغی اعلام میشود . این تصمیم با توافق اکثریت اعضای هئیت مدیره سندیکا ی کارگری هفت تپه در تاریخ ۲۳بهمن ۱۳۹۶ به تصویب رسید.
لذا از تاریخ بیست و سوم بهمن ماه سال ۱۳۹۶، رضا رخشان هیچگونه مسئولیتی درهیئت مدیره سندیکای هفت تپه را ندارند و انتشار هر گونه مطلب و بیانیه و فعالیت از سوی ایشان بنام عضویت در هیئت مدیره سندیکای کارگری هفت تپه ، فاقد ارزش قانونی و واقعی می باشد .

سندیکای کارگری نیشکر هفت تپه

امضا کنندگان :
۱_علی نجاتی (عضو هیئت مدیره)
۲_قربان علیپور (عضو هیئت مدیره)
۳_محمد حیدری مهر(عضو هیئت مدیره)
۴_رحیم بسحاق (عضو هیئت مدیره)
۵_جلیل احمدی (عضو هیئت مدیره)
۶_ابراهیم امیری (بازرس سندیکا)
اعضا ناظر:
۷_کرامت پام (فعال کارگری و عضو سندیکا)
۸_اسماعیل بخشی (فعال کارگری و عضو سندیکا)

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
مورخه ۲۴

عفو بین الملل: محکومیت و مجازات رامین حسین پناهی مغایر با قوانین بین المللی است و باید حکم اعدام او لغو شود.

سازمان عفو بین الملل در مورد رامین حسین پناهی زندانی سیاسی کورد بیانیەی صادر کرده است، این سازمان حقوق بشری می گوید که محکومیت و حکم اعدام این فعال سیاسی نقض قوانین بین المللی است و باید لغو شود.
بیانیه کامل:
اقــــــــدام فــــــــوری
محکومیت زندانی کورد به اعدام بعد از یک محاکمه ناعادالنه
رامین حسین پناهی، زندانی کورد ایرانی، از ۷ بهمن ماه در اعتراض به صدور حکم اعدام برای وی در اعتصاب به سر میبرد. این حکم در پی یک محاکمه به شدت ناعادالنه و به دنبال یک دوره چهار ماه ناپدیدشدگی اجباری صادر شده است. مقامات زندان در اقدامی تالفیجویانه او را به سلول انفرادی منتقل کردهاند.
محکومیت و مجازات او مغایر با قوانین بینالمللی است و باید لغو شود.
رامین حسین پناهی، ۲۲ ساله و از اقلیت کورد ایران، اعتصاب غذای خود را از ۷ بهمن و بعد از مطلع شدن از محکومیتاش به اعدام به خاطر عضویت در گروه مخالف مسلح کورد »کومله« آغاز کرده است.
در روز ۱۱ بهمن، یک مامور وزارت اطالعات او را در زندان مالقات کرد و گفت که در صورت موافقت وی با انجام اعترافات تلویزیونی و محکوم کردن گروههای مخالف کورد به عنوان »تروریست«، حکم اعدام او به زندان تبدیل خواهد شد. با رد این درخواست از سوی رامین حسین پناهی، مامور وزارت اطالعات ظاهرا
خشمگین شده و گفته است که او بهای این »لجاجت« را با زندگیاش خواهد پرداخت. رامین حسین پناهی متعاقبا به سلول انفرادی منتقل شد و هماکنون آنجا نگهداری میشود. این وضعیت به نگرانیهای موجود درباره سالمتی وی دامن زده است.
رامین حسین پناهی از سردردهای مزمن و عفونت کلیه رنج میبرد که ممکن است نتیجهی شکنجه باشد. او به دنبال بازداشت در ۲ تیر ۱۳۹۶ برای مدت چهار ماه مورد »ناپدیدشدگی اجباری« قرار گرفت و شش ماه را در انفرادی گذراند. او گفته است که در طول این مدت، ماموران وزارت اطالعات و سپاه پاسداران او را مکررا شکنجه کردند، از جمله از طریق زدن با کابل، وارد کردن مشت و لگد به شکم و کوباندن سر به دیوار.
او همچنین ادعا کرده است که ماموران عامدانه از ارائه مراقبتهای درمانی برای جراحتهایش که در اثر تیراندازی در زمان دستگیری ایجاد شده بود، خودداری کردهاند.
دادگاه رامین حسین پناهی، که در ۲۶ دی ماه ۱۳۹۶ برگزار شد، به شدت ناعادالنه بوده و کمتر از یک ساعت طول کشیده است.
خانوادهی او به عفو بینالملل گفته اند که او با آثار واضح شکنجه بر بدنش در دادگاه انقالب سنندج حاضر شد اما دادگاه دستوری مبنی بر تحقیق در این رابطه صادر نکرد.
بر اساس گفته وکیل، او به اتهام بغی )قیام مسلحانه( به اعدام محکوم شده است و اساس این اتهام عضویت وی در گروه کومله است. این در حالی است که بر اساس قوانین بینالمللی استفاده از مجازات اعدام تنها در مورد عمل مجرمانهای که منتهی به قتل عامدانه شده باشد مجاز است و هیچ مدرک مشخصی علیه رامین حسین پناهی در این خصوص ارائه نشده است.
در فاصله بین دستگیری و محاکمه، رامین حسین پناهی تنها یکبار اجازه مالقات با وکیل خود را داشته است و این مالقات هم با حضور ماموران اطالعات انجام شده است. این موضوع نقض حق گفت و گو با وکیل به صورت خصوصی است. مقامات قضایی همچنین مانع دسترسی رامین حسین پناهی و وکیل وی به مدارک پرونده و جزییات ادعاهای مطرح علیه او شدهاند. وکیل او اعالم کرده است که به زودی برای تجدیدنظر اقدام خواهد کرد.
لطفا نامهای به زبان فارسی، انگلیسی یا هر زبان دیگری که میدانید، بنویسید و از مقامات بخواهید
 ترتیبی دهند که حکم محکومیت و مجازات رامین حسین پناهی لغو شود و او را آزاد کنند مگر اینکه بتوانند او را بر اساس مدارک کافی و بدون استناد به اعترافات
گرفته شده تحت شکنجه و دیگر بدرفتاریها، متهم به یک جرم متعارف در قوانین بین المللی کرده و زمینه محاکمه منصفانه و بدون توسل به مجازات اعدام را فراهم آورند؛
 از استفاده از عدم ارائه خدمات درمانی به عنوان ابزاری برای آزار و تنبیه زندانیان دست کشیده و دسترسی رامین حسین پناهی را به خدمات درمانی بیرون از زندان
تضمین کنند؛
 دستور تحقیقات فوری، مستقل و بیطرفانه در خصوص انفرادی طوالنی مدت رامین حسین پناهی و ادعاهای وی مبنی بر تحمل شکنجه و سایر بدرفتاری صادر کنند و
افراد مسئول، از جمله کسانی که در ردههای باالتر تصمیمگیری قرار دارند، را در دادگاههای عادالنه و بدون توسل به مجازات اعدام محاکمه و پاسخگو کنند.
لطفا درخواستها را تا قبل از ۲۵ اسفند ۱۳۹۶ به آدرس های زیر ارسال نمایید؛
رونوشت:
معاون امور بینالملل و حقوق بشر وزارت
دادگستری
محمد عباسی
میدان ولیعصر، خیابان ولی عصر، پالک ۱۶۳۸
تهران، ایران
رئیس زندان مرکزی سنندج
عزیز حیدری
خیابان ارشاد
سنندج، استان کردستان، ایران
رئیس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه
محمدجواد الریجانی
خیابان ولیعصر، تقاطع نیایش،
بلوار اسفندیار
تهران، ایران
۲۰۱۸/۰۲/۰۵ | ۱۳۹۶/۱۱/۱۶ :تاریخ ایران/ فوری اقدام
اقــــــــدام فــــــــوری
اطالعات تکمیلی
رامین حسین پناهی از زمان دستگیری در تاریخ ۲ تیر ۱۳۹۶ تا ۱۹ دی ۱۳۹۶ در سلول انفرادی در بازداشتگاههای تحت کنترل سپاه پاسداران و وزارت اطالعات نگهداری شد و سپس به زندان مرکزی سنندج منتقل گردید. شرایط پیرامون دستگیری او بر عفو بینالملل روشن نیست. در ابتدا گروه کومله در بیانیهایی اظهار داشت که او و سه عضو دیگر کومله در یک درگیری مسلحانه با سپاه پاسداران در محله شلمان سنندج شرکت داشتهاند. کومله یک گروه سیاسی مخالف کورد است که از دههی ۱۹۸۰ میالدی فعالیتهای مسلحانه علیه جمهوری اسالمی داشته است. تبادل آتش ظاهرا زمانی آغاز شده که ماشین این مردان توسط سپاه پاسداران شناسایی شده و به فرمان ایست اعتنا نکردهاند. در حین درگیری رامین حسین پناهی به شدت مجروح میشود و سه مرد دیگر؛ صباح حسین پناهی، حامد صیف پناهی و بهزاد نوری؛ به ضرب گلوله کشته
میشوند.
بعدتر اما رامین حسین پناهی و وکیل او مدعی شدند که تنها سپاه پاسداران اقدام به تیراندازی کرده است. این ادعا در گزارشی که به تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۹۶ توسط رسانه حکومتی وابسته به وزارت اطالعات، آکامنیوز، منتشر شده تایید میشود. در این گزارش این طور نوشته شده که این چهار مرد »به دام نیروهای امنیتی، نظامی و انتظامی میافتند و بدون اینکه حتی فرصت پیدا کنند یک تیر هم به سمت نیروهای نظامی و امنیتی شلیک کنند، با آتش نیروهای عملیات ویژه روبرو می شوند.« در بیانیه رسمی کهسپاه پاسداران در ۲ تیر ۱۳۹۶ منتشر کرده نیز به هیچ تلفاتی اشاره نشده است.
رامین حسین پناهی پس از دستگیری به مدت چهار ماه مورد »ناپدیدشدگی اجباری« قرار میگیرد. در این مدت پدر و مادر سالخورده او با مراجعه مکرر به مراکز دولتی در سنندج، قروه و روستای دهگالن تالش میکنند که نشانی از او پیدا کنند اما مقامات از ارائه هرگونه اطالعات درباره محل نگهداری و سرنوشت وی سرباز میزنند و خانواده را مورد انواع توهینها و تهدیدها قرار داده و عزیزانشان را »تروریست« خطاب میکنند. پس از عذاب دادن خانواده برای بیش از چهار ماه، وزارات اطالعات سنندج در ۹ آبان ۱۳۹۶ با مادر رامین حسین پناهی تماس گرفته و به او میگوید که به ترمینال اتوبس سنندج برود. از آنجا او توسط مقامات وزارت اطالعات به محل نامعلومی منتقل میشود
تا با پسرش مالقات کند. مادر رامین حسین پناهی گفته است که ماموران اطالعات ابتدا میخواستند از مالقات خانوادگی عکس و فیلم بگیرند اما با اعتراض رامین حسین پناهی دوربینها را کنار میگذارند.
چند ساعت بعد از بازداشت رامین حسین پناهی در ۲ تیر ۱۳۹۶ ،ماموران سپاه پاسداران به خانه والدین او در روستای قروچای در نزدیکی سنندج یورش برده و برادر او افشین حسین پناهی را بازداشت کردند. آنها روز بعد نیز به خانه حمله کرده و سه عضو دیگر خانواده را بازداشت کردند؛ احمد حسین پناهی )برادر(، زبیر حسین پناهی)بستگان دور( و انور حسین پناهی )پسرعمو(. اطالعات دریافتی عفو بینالملل نشان میدهد که هیچ یک از این مردان در درگیری ۲ تیر دست نداشتهاند و بازداشت آنها توسط سپاه پاسداران برای تالفیجو و ایجاد رعب و وحشت بوده است. افشین حسین پناهی در آبان ۱۳۹۶ به هشت سال و نیم زندان محکوم شد و در حال حاضر محکومیتش را در زندان مرکزی سنندج سپری میکند. احمد حسین پناهی و زبیر حسین پناهی به ترتیب به پنج و شش سال زندان محکوم شدند. همه آنها به اتهامات امنیتی از طریق فعالیت با کومله مجرم شناخته شدهاند.
مطابق قوانین بینالمللی استفاده از مجازات اعدام تنها برای »سنگینترین جرائم« که منتهی به قتل عامدانه شده باشند جایز است. بر اساس میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران یکی از امضا کنندگان آن است، همه افرادی که محاکمه میشوند حق برخورداری از یک دادرسی منصفانه را دارند. با توجه به ماهیت برگشت ناپذیر مجازات اعدام، قوانین بینالمللی حقوق بشر اکیدا تاکید دارند که در پروندههای مربوط به جرائم مشمول مجازات اعدام، اصول دادرسی منصفانه به طور ویژه و با دقت هرچه بیشتر رعایت و دنبال شوند. عفو بین الملل با مجازات اعدام صرف نظر از ماهیت جرم، ویژگیهای محکوم یا روشی که حکومت برای کشتن استفاده میکند، در همه شرایط و بدون
استثنا مخالف است. مجازات اعدام نقض حق حیات و مجازاتی بی رحمانه، غیر انسانی و تحقیرآمیز است.
لینگ بیانیه امنستی

استکهلم برای مزدوران جمهوری اسلامی نباید امن بماند

دولت واتاق بازرگانی سوئد از طریق شرکت های واسطه میزبان هیئتی از مزدوران جمهوری اسلامی است. جنایتکارانی که برای سرمایه داران سوئدی خبر سرکوب کارگران ایران و آمادگی فروش ارزان نیروی کار را آورده اند. کارگرانی که می توان حقوقشان را ماهها نداد وهرگونه اعتراضشان را با هجوم پلیس وگارد ضد شورش درهم کوبید. امری که سرمایه داران را اغوا میکند وشوق سود های کلان را در دلش می افروزد. آیا کارگران سوئد در همدردی با رفقای کارگرشان وآزادیخواهان ایرانی وسوئدی برعلیه این روابط غیر انسانی وظالمانه سکوت میکنند ؟ آیا نباید این هیئت مزدور را بخاطر هزاران زندانی سیاسی و قتل عام در ایران محکوم نمود. این هیئت و سفیر جمهوری جنایتکار اسلامی در این هیئت تنها در همین دی ماه گذشته یک خیزش توده ای را سرکوب ودهها تن را در تظاهرات خیابانی وبازداشتگاههای مخوف خود به قتل رسانده اند. زنان معترض به حجاب اجباری را دستگیر وسرکوب کرده اند. علاوه بر سرکوب سیستماتیک جنبش کارگری در ایران وقتل وشکنجه دهها کارگر مبارز از جمله قتل خاموش شاهرخ زمانی ومحمد جراحی و تلاش در از پای در آوردن کارگر زندانی رضا شهابی از هرگونه تشکل مستقل کارگری ممانعت بعمل آورده وحقوق کارگران را ماهها به تعویق انداخته اند وهرگونه اعتراض در این رابطه را با زندان وشکنجه پاسخ گفته اند. جامعه ایران در مصاف دائم با این حکومت ضد زن وآزادی است ومردم به تنگ آمده از فقرو استبداد با شعار نان و آزادی به خیابانها آمده اند. همه آزادیخواهان وکارگران باید در همبستگی با مبارزات مردم ایران علیه این رژیم صدای اعتراض علیه این حکومت وهیئت هایش را بلندکنند ودرهمبستگی با مبارزات مردم ایران دولت وسرمایه داران سوئدی را به عقب برانند. نگذاریم هیچ کجا برای همکاری سرمایه داران در سرکوب آزادی وکارگران ایران امن باشد

شورا در استکهلم همراه با همه آزادیخواهان ایرانی وسوئدی واحزاب وگروههای آزادیخواه

روز ۲۱ فوریه ساعت ۱۱ در

Brunnsgatan 2, Stockholm

برای اعتراض به این هیئت واقدام دولت سوئد حضور می یابد

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی ، زنده باد سوسیالیسم

کارگر زندانی ، زندانی سیاسی آزادباید گردد

تلفن تماس:  ۰۷۳۸۳۷۹۴۵۱

بیانیه مشترک در باره ی حداقل دستمزد در سال ۱۳۹۷

 سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه، سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه و گروه اتحاد بازنشستگان در بیانیه ی مشترک خود تقاضای حداقل حقوق ۵ میلیون تومانی کرده اند …

روند تصمیم گیری در باره ی تعیین حداقل دستمزد ١٣٩٧ و افزایش عمومی مزدها در شرایطی آغاز می شود که به گفته ی برخی از دست اندرکاران دولتی کارد به استخوان مردم، بویژه کارگران و حقوق بگیران رسیده است. امسال نیز، مانند سال های گذشته، در مذاکرات مربوط به مزد و تصمیم گیری در مورد یکی از بنیادی ترین مسئله ی زندگی کارگران و حقوق بگیران نمایندگان واقعی آن ها حضور ندارند، و به روال سال های گذشته، مقامات دولتی و نمایندگان کارفرمایان در نهادهای تعیین مزد یک جانبه به نفع دولت و کارفرمایان تصمیم می گیرند.

در سال ١٣٩۶، باز هم قدرت خرید کارگران به شدت سقوط کرده، ایمنی کار و اطمینان به آینده، بیش از پیش به وخامت گرائیده و یکه تازی و خودکامگی کارفرمایانِ بنگاه های خصوصی و دولتی، که از حمایت دستگاه های قضائی و انتظامی و امنیتی برخوردارند، ابعاد گسترده تر و خشن تری به خود گرفته است. هر اعتراض کارگری به شرایط نامناسب در محیط کار با برخورد امنیتی و پلیسی مواجه می شود. جمعیت بیکاران به ۶ میلیون نفر می رسد که اکثریت مطلق آنها حقوق بیکاری دریافت نمی کنند. به رغم وعده های داده شده در مورد ایجاد اشتغال، هر روز بر شمار انبوه بیکاران افزوده می شود. حقوق صدها هزار کارگر در بنگاه های صنعتی و اداری خصوصی و دولتی ماه ها به تعویق می افتد و کارفرماها با استفاده از ظرفیت های نهفته در قانون و حمایت دستگاه قضایی از پرداخت مزد نیروهای کار سرباز زده و کارگران معترض را اخراج و به شلاق و زندان محکوم می کنند. انواع تبعیض های جنسیتی، مذهبی، ملی و قومی در محیط کار بیداد می کند. استفاده ی غیرانسانی از کار کودکان و بازنشستگان با مزدهایی بسیار کمتر از حداقل مصوب و همچنین با اعمال دستمزدهای نابرابر به زنان کارگر نسبت به مردان و اعمال ستم مضاعف بر بخش بزرگی از طبقه کارگر، بر شدت سرکوب دستمزدها می افزاید.

در بحث حداقل دستمزد کارگران و سطح عمومی مزدها در ایران، با واقعیت های انکار ناپذیری روبرو هستیم که بر زندگی تمامی حقوق بگیران حاکم است و به روشنی تمام خود را نشان می دهد؛ برخی از آنها چنین اند:

١- طبق سند بررسی هزینه ی خانوار بانک مرکزی برای سال ١٣٩۵، متوسط هزینه ی یک خانوار شهری با میانگین ۳/۳۳ (سه و سی و سه صدم) نفر معادل ٣ میلیون و ٢٧۵ هزار تومان در ماه اعلام گردید. این مبلغ برای خانوار شهری ۴ نفره به بیش از ٣ میلیون و ٩٠٠ هزار تومان در ماه می رسد. به منظور برآورد مزد و حقوق لازم برای تأمین زندگی یک خانوار شهری ۴ نفره در سال ١٣٩٧، باید تورم سال های ١٣٩۶ و ١٣٩٧ را هم در محاسبه بگنجانیم. در این صورت حداقل دستمزد لازم برای تأمین زندگی یک خانوار ۴ نفره در سال ١٣٩٧ به ۵ میلیون تومان در ماه بالغ می گردد. اقتصاد ایران به رغم تمام نابسامانی ها و کاستی هایش توان پرداخت چنین مزدی را دارد و توجیهات مقامات دولتی در رابطه با عدم توان پرداخت این مبلغ فریبکاری ای بیش نیست.

٢- بانک مرکزی و مرکز آمار هر سال تورم را کمتر از تورم واقعی اعلام می کنند. حتی اگر از سال ١٣۵٨ تاکنون مزدها به تناسب تورمی که بانک مرکزی اعلام می کند افزایش یافته بودند باز هم دستمزد حداقلی که به این ترتیب برای سال ١٣٩٧ ممکن است تعیین گردد از خط فقر مطلق در این سال که ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان می باشد؛ پایین تر خواهد بود.

٣- حداقل دستمزد، و به طور کلی سطح مزدها در ایران، یکی از پائین ترین ها در جهان است و این در حالی است که قیمت بسیاری از اقلام کالاهای مصرفی و خدمات – حتا دولتی- با قیمت های جهانی برابری می کند.

– با توجه به همه آنچه گفته شد از نظر امضا کنندگان این بیانیه، حداقل دستمزد سال ١٣٩٧ نمی تواند از ۵ میلیون تومان در ماه کمتر باشد.

ما از همه ی کارگران، معلمان، پرستاران و دیگر کارکنان بیمارستان ها و درمانگاه ها، از تمام کارمندان زحمتکش موسسات خصوصی و دولتی، از تمام بازنشستگان در سراسر کشور دعوت می کنیم خواست حداقل دستمزد ۵ میلیون تومان را با همه ی کارگران و مزدبگیران به پیش ببرند و بحق بودن، ضرورت و امکان آن را توضیح دهند.

سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه
سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه
گروه اتحاد بازنشستگان
۱۵ بهمن ١٣٩۶

تلاش جهانی برای آزادی رضا شهابی: گزارش اتحادیه سراسری کارگران بخش خدمات آلمان(وردی) در مورد سرکوب فعالین کارگری در ایران 

 اتحادیه کارگران بخش  خدمات آلمان ، وردی، که بیش از دو میلیون و یازده هزار نفر عضو دارد، در آخرین شماره ی نشریه ی خود گزارش مفصلی از وضعیت فعالین سندیکایی در ایران  را به قلم خانم  هلما نهرلیش منتشر کرده است. متن این گزارش به قرار زیر است:

 آزادی برای رضا شهابی 

رژیم اعضای اتحادیه های کارگری را به بند می کشد. برخی از آنها با خطر مرگ روبرویند.

فعالیت اتحادیه ای در ایران مدتها است که خطر جانی به دنبال دارد. در هفته های گذشته اخبار رسیده، آژیر خطر را به صدا درآورده است. رژیم فشارهایش را به فعالین سندیکایی افزایش داده، آنها را به بند کشیده و این امر یک خطر جانی برای آنهاست. مخالفین معتقد هستند که تنها یک همبستگی جهانی می تواند آنها را از بند آزاد سازد.

برای مثال رضا شهابی هفت سال پیش در پشت فرمان اتوبوس اش دستگیر شد. او غالب این مدت را در زندان و حتی مدتها در بند انفرادی سپری کرده است. شهابی عضو هیئت مدیره ی سندیکای کارگران اتوبوس رانی تهران و حومه است. برای حاکمان او به مثابه یک “آشوبگر” در نظر گرفته می شود. ظاهرا حاکمان در ایران از افرادی همچون او بیشتر از دزدان و کلاهبرداران وحشت دارند.

شش سال زندان

یک شعبه ی به اصطلاح دادگاه انقلاب، رضا شهابی را به شش سال زندان و پرداخت یک جریمه سنگین مالی محکوم کرد. علاوه بر آن هرگونه فعالیت سندیکایی برای او ممنوع اعلام شد.  شرایط زندان های ایران وحشتناک است و حتی از شکنجه علیه زندانیان گزارش می شود. رضا شهابی در حالیکه بیش از نصف محکومیتش را سپری کرد بود به خاطر وضعیت جسمانی اش به او مرخصی استعلاجی داده شد. با اینوجود، او در تمام طول مدت مرخصی دائما تحت نظر و تعقیب مامورین امنیتی بود. در تابستان امسال او جهت جلوگیری از توقیف ضمانت سپرده شده برای وی ، درخواست  اداره زندانها را پذیرفت و به آنجا مراجعه کرد. به او گفته شد که برگه آزادیش در پرونده موجود است.  ولی او نه تنها آزاد نشد بلکه او را مجددا زندانی کردند و مرخصی استعلاجی او را به عنوان مرخصی غیرموجه اعلام داشته اند .از این رو باید تا دسامبر ۲۰۱۸ در زندان بماند.

در اعتصاب غذا

در اعتراض به این حکم، هفته های متوالی رضا شهابی دست به یک اعتصاب غذا زد به طوری که جانش در خطر قرار گرفت. کمیته های همبستگی زیادی از جانب سندیکای واحد، دانشجویان و سایر فعالین، جهت آزادی و نجات جان او سازمان داده شده و در ۵ سپتامبر علیرغم حضور نیروهای پلیس، آنان دست به یک تجمع در مقابل مجلس در ایران زدند.

خانم کریستینه بهله عضو هئیت مدیره اتحادیه ی وردی شخصا و مستقیما با عالی ترین مقامات نمایندگی ایران و مسئول حقوق بشر فراکسیونهای پارلمان آلمان تماس گرفته و خواهان آزادی فوری همکار ما رضا شهابی شد. اتحادیه ی وردی از طریق فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل با سندیکای مستقل کارگران شرکت واحد ارتباط دارد. خانم بهله به رئیس جمهور ایران، حسن روحانی، مقررات سازمان جهانی کار را مبنی بر آزادی فعالیت سندیکایی و حق دفاع کارگران از منافع خود را یادآوری کرده است.

رضا شهابی جدیدا در پیامی از داخل زندان اعلام کرد تا زمانیکه حقوق کارگری در ایران رعایت  نمی شود و  فعالین کارگری با سرکوب روبر هستند “کارگران به اعتراضات و اعتصاب علیه این وضعیت ادامه خواهند داد”.

وضعیت رضا شهابی همچنان نامعلوم است و از هرگونه مداوای پزشکی  او ممانعت به عمل می آید.

این تنها رضا شهابی نیست

این تنها رضا شهابی نیست که ما نگران آزادی و سلامتی اش هستیم. دو عضو دیگر سندیکای واحد داوود رضوی و ابراهیم مددی را خطر زندانی شدن تهدید می کند.

محمود صالحی عضو (سابق) رهبری سندیکای خبازان بعد از انجام دیالیز کلیه و خروج از بیمارستان در خیابان دستگیر و به زندان بد نام سقز برده شد؛ و این در حالی بود که او با خطر مرگ دست و پنجه نرم می کرد. اسماعیل عبدی، عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان، جهت آزادی خود دست به یک اعتصاب غذای ۳۸ روزه زده بود.

سازمان عفو بین الملل از مقامات دولت ایران خواسته است که فعالین سندیکایی را آزاد کند. همچنین، سندیکای حمل ونقل سوئد و اتحادیه ها ی بین المللی سندیکاها پیامهای اعتراضی به مقامات ایران فرستاده اند.

فعالین کارگری ایرانی در تبعید می گویند “نامه های اعتراضی به مقامات ایران باعث می شود که آنان تحت فشار قرار گرفته و منزوی شوند. راه دیگری جز آزادی همکارانمان از زندان موجود نیست”.

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران با توجه به ارتباط بین المللی اش، حرکتهای اعتراضی ای را سازمان داده است. آنها همچنین فرمهای آماده شده جهت اعتراض به مقامات ایرانی را تهیه کرده اند. اگر نامه های اعتراضی شما به زبان آلمانی باشد آنها آن را به زبان فارسی ترجمه کرده وبه ایران خواهند فرستاد.

www.workers-iran.org

نامه های اعتراضی خودرا میتوانید به آدرس

alliance_workers_iran@yahoo.de

و یا مستقیم به آدرس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه در زیر ارسال دارید.

vsyndica@gmail.com  

 http://publik.verdi.de/2017/ausgabe-08/gewerkschaft/international/seite-8

ترجمه و بازتکثیر از اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران- ۱۵ دسامبر ۲۰۱

info@workers-iran.org;

www.workers-iran.org;

www.etehadbinalmelali.com

Face book: https://www.facebook.com/IASWI

https://twitter.com/IASWIinfo

از کارگران نیشکر هفت تپه حمایت کنیم

 

پس از ماه ها تلاش برای گرفتن حقوق عقب‌مانده، امروز حدود ۴۰ تن از کارگران نیشکر هفت تپه با خشونت بسیار بازداشت شدند.

ماه‌ها است که کارگران نیشکر هفت تپه درگیر با کارفرمایانی هستند که حق و حقوق آنان را نمی‌دهند؛ کارفرمایانی که زمین های حاصل خیز هفت تپه را با روابط خصوصی با دولتیان به مبلغی ناچیز خریده اند و بیشتر در رویای فروش زمین های حاصل خیز آن و یا ایجاد منطقه آزاد تجاری در آن هستند تا مانند دیگر غارتگران اموال مردم بهای زمین ها و سود حاصل را به دلار تبدیل کرده و از کشور خارج کنند تا برای خود و نسل های آینده شان از خون وگوشت و پوست کارگران آینده ای بسازند .

این سرمایه داران رانت خوار حکومتی نه تنها مورد پیگرد قرار نمی گیرند بلکه از حمایت کامل نیروهای نظامی و انتظامی سرکوبگر برخوردارند.  این دستگیری‌ها و این حمایت آشکار از دزدان وغارتگران لکه ننگی بر دامان حکومتگران است.

بر تمامی آزادی خواهان است که با تمام وجود از این کارگران حمایت کرده و با راه اندازی تجمعات حمایتی از این کارگران به یاری آنان بشتابند.

 

کانون مدافعان حقوق کارگر

۱۵بهمن ۱۳۹۶

کار شماره٧۶٠ – سال سی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌و نهم – هفته سوم بهمن ۹۶

سازمان فدائیان (اقلیت)

Www.fadaian-minority.org

info@fadaian-minority.org

 

– خیزش توده‌ای، شعارها، خواست‌ها و نقش کمونیست‌ها

– دختران انقلاب

– نقش رژیم سلطنتی در استقرار دولت دینی در ایران

– غارت دسترنج کارگران در بودجه ۹۷

– انقلاب ۵۷ تجارب ودرس هائی که بایدآموخت

– گرامی باد نوزدهم بهمن،چهل وهفتمین سالگردنبرد حماسه سیاهکل سرآغازجنبش نوین کمونیستی ایران

– جاودان باد یاد حماسه آفرینان سیاهکل

 

 

خیزش توده‌ای، شعارها، خواست‌ها و نقش کمونیست‌ها

خیزش توده‌ای هفتم دی ماه که از اعماق جامعه برخاست و زلزله‌وار ده روز تمام زمین زیر پای مرتجعین و طبقه حاکم را به لرزه انداخت، حاوی درس‌ها و نکات مهم و قابل تاملی‌ست که باید از آن آموخت و آن را بکار بست. اگرچه در چند روز گذشته در برخی از شهرها و استان‌های کشور از جمله بندرعباس، گرگان، آبادان، کرمان و اهواز شاهد پس‌لرزه‌های آن زلزله بزرگ بوده‌ایم که آخرین آن تا این لحظه تظاهرات ۱۳ بهمن در تهران بود، اما این خیزش بطور موقت فروکش نموده تا با امواج بلندتری سر بلند کند.

توده‌های زحمتکش و تهیدست شهری که در ده‌ها شهر وارد خیابان شدند، با شعارهای کوبنده و مستقل، عمومی‌ترین خواست‌های خود را بیان کردند. پاره‌ای از شعارها هنوز به قدر کافی صیقل نخورده‌اند و برخی دیگر فرمول‌بندی دقیق خود را پیدا نکرده‌اند که بی‌تردید با توسعه و تکامل جنبش توده‌ای چنین خواهد شد. اما در جریان اعتراضات اخیر برخی شعارهای ناسیونالیستی، نژادپرستانه، ارتجاعی و به کلی بی‌ربط با منافع توده‌های کارگر و زحمتکش نیز مطرح شد. شعارهایی چون “رضا شاه روحت شاد” “ما انقلاب کردیم، ما اشتباه کردیم” و شعارهای دیگری در وصف نژاد آریایی و ضدیت با عرب‌ها و تحقیر آن‌ها. این قبیل شعارها اگرچه در سطح بسیار بسیار محدودی مطرح شد و به سرعت از طرف توده‌های اعتراض‌کننده مطرود گشت و هرگز هم تکرار نشد، اما در هرحال بیان‌گر کوشش یک گرایش ارتجاعی و بورژوایی برای تصاحب یا لااقل به انحراف کشاندن جنبش است.

به‌رغم آن‌که این گرایش بطور واقعی در میان توده مردم پایگاهی ندارد و از نظر کارگران و زحمتکشان و تمام تهیدستان شهری که علیه دیکتاتوری و دیکتاتور حاکم شعار دادند، نظام سلطنتی و دیکتاتوری شاهنشاهی، نظامی کهنه ، منفور و مرده‌ای است که به تاریخ پیوسته است، با این همه نمی‌توان بر این تلاش‌ها چشم فروبست و برای مقابله با آن تلاش نکرد. باید اضافه کرد که شاخه‌هایی از بورژوازی اپوزیسیون و رسانه‌های امپریالیستی حامی آن‌ها، عامدانه و آگاهانه، این شعار مطلقا فرعی و بیگانه با توده‌ مردم را در بوق و کرنا دمیدند و سعی کردند با بزرگ‌نمایی آن، از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و شعارها و مطالبات مردم را کم‌رنگ سازند. رژیم جمهوری اسلامی نیز به منظور تحقیر و کاستن از ارزش و اعتبار جنبش و درعین حال برای آن‌‌که با دست بازتری به سرکوب اعتراض‌کنندگان بپردازد، آگاهانه و موذیانه، نقش و جایگاه این گرایش ضعیف و منفور را برجسته کرد.

اما نه بورژوازی حاکم و نه بورژوازی اپوزیسیون و حامیان امپریالیست آن، از این تلاش مشترک خود طرفی نبستند و چیزی عایدشان نشد. توده‌های مردم در جریان اعتراضات خود نشان دادند که هوشیارند و بر سینه شعارهای ارتجاعی، ناسیونالیستی و نژادپرستانه و هر شعار دیگری که با منافع آن‌ها خوانایی نداشته باشد یا احیانا حاوی نفرت‌فکنی و نفاق در میان مردم باشد، قاطعانه دست رد می‌زنند و خواهند زد.

یکی از محوری‌ترین شعارهای توده‌های زحمتکش مردم، شعار، کار – نان – آزادی بود. شعاری که بطور فشرده، مبرم‌ترین خواست‌های اقتصادی و سیاسی توده‌های کارگر و زحمتکش را بیان می‌کند. این شعاری‌ست که از دل مبارزات مردم جوشید و به پرچم اعتراضات توده‌ای تبدیل شد. این شعاری است که باید آن را زنده نگاه داشت و در ابعاد گسترده‌تری به میان مردم برد. درعین حفظ این شعار و خواست‌های اقتصادی و سیاسی مطرح شده در آن، اما می‌توان آن را در شکل شعارهای مشخص‌تر و با خواست‌های مشخص‌تری نیز بیان کرد و آن را بسط داد. شعار علیه بیکاری، شعار پیرامون وضعیت معیشتی و آزادی‌های سیاسی مانند: “جوانان مملکت بیکارند، از بیکاری بیزارند” ، ” بیکاری، بیکاری عامل هر فساد است” ، “دیپلمه‌ها، لیسانسه‌ها بیکارند، آخوندها راس کارند” ، ” نه کار داریم نه بیمه‌ایم، گرسنه‌ایم گرسنه‌ایم” ، “معیشت زندگی حق مسلم ماست”، “شعار زحمتکشان، کار نان آزادی” و…

در زمینه آزادی‌های سیاسی نیز می‌توان شعارآزادی را  به اجزاء کوچک‌تر و موارد مشخص‌تری تعمیم داد و به طرح شعارها و خواست‌های مشخص پرداخت. شعارهایی مانند: “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” ، “حجاب اجباری ملغا باید گردد” ، “ترور شکنجه اعدام ملغا باید گردد” ، “سانسور شکنجه اعدام ملغا باید گردد” ، “کارگران زندانند، غارتگران آزادند” ، ” کارگر زندانی آزاد باید گردد” ، “تجمع، اعتراض حق مسلم ماست” و …

تردیدی نیست که با گستردش و تعمیق مبارزه و اعتلاء آن شعارهای مناسبی با ابتکار و خلاقیت توده‌ها از دل جنبش زنده و پویای توده‌ای شکل خواهد گرفت. یکی از شرایط مهم تعمیق و گسترش اعتراضات توده‌ای، پیوند آن با جنبش اعتصابی کارگران، معلمان، سایر زحمتکشان و دانشجویان است. از این رو شعارهایی برای تقویت این جهت‌گیری و جلب حمایت کارگران و معلمان و دانشجویان ضروری‌ست. شعارهایی مانند: “اعتصاب اعتصاب، کارگران اعتصاب، معلمان اعتصاب” ، “کارگر بپا خیز برای رفع تبعیض” ، “دانشجو بپاخیز، به اعتراض برخیز” و شعارهای دیگری که بیان ادامه مبارزه تا رهایی جامعه از شر مرتجعین حاکم باشد. مانند: “نه سازش، نه تسلیم نبرد تا پیروزی” ، “نه سازش نه تسلیم نبرد تا آزادی” ، “مرتجعین حیا کنین مملکتو رها کنین” و …

اما نکته بسیار مهمی که در این‌جا باید روی آن انگشت گذاشت و کمبود آن در اعتراضات اخیر برجسته بود شعارهای ایجابی‌ست. البته چنان‌که در مورد بقیه شعارها این نکته صادق است که با پیشرفت و اعتلای بیشتر جنبش، شعارها صیقل خواهند خورد و شعارهای مناسب نیز به ابتکار و خلاقیت توده‌ها آفریده خواهند شد، در مورد شعارهای ایجابی نیز مساله به همین گونه است. با این وجود تبلیغ و ترویج شعارهای ایجابی از هم اکنون، نه فقط تعارض و تباینی با این موضوع ندارد، بلکه اتفاقا از ضرورت‌های جنبش توده ای ست تا زمانی که جنبش وارد مرحله عالی‌تر شد در میانه راه متوقف یا به کجراه برده نشود.

در اعتراضات و خیزش توده‌ای چنان‌که دیدیم شعارهای فراوانی نظیر مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر روحانی و نظائر این شعارها داده شد. اولا تمام این شعارها که سلبی و نفی‌گرایانه است، می‌تواند و جا دارد کامل‌تر شود و کل حکومت و رژیم جمهوری اسلامی را صریح‌تر از این نشانه رود. “جمهوری اسلامی نمی‌خواهیم” ، “حکومت مذهبی نمی‌خواهیم” و “مرگ بر جمهوری اسلامی” می‌تواند جزء این شعارها باشند. ثانیا مساله فقط رفتن دیکتاتور و روحانی و خامنه‌ای و امثال آن نیست. جنبش اعتراضی زحمتکشان و تهیدستان شهری با این شعارها و شعارهای دیگر علیه رژیم و جناح‌های حکومتی، نشان داد که از نظم موجود عبور کرده و با وضوح قابل قبولی مشخص کرد چه نمی‌خواهد، که این موضوع البته بسیار مهم است. مهم‌تر از آن اما این است که به روشنی گفته شود چه می‌خواهیم. بنابراین وظیفه ما این است که علاوه بر شعارهای سلبی، از همین امروز شعارهای ایجابی خود را نیز در میان توده‌های مردم تبلیغ کنیم. چنین شعارهایی اساسا باید این باور را در میان توده‌های مردم تقویت کند که نبایستی در انتظار قهرمان و ناجی باشند، بلکه باید این آمادگی را در خود ایجاد کنند که بلافاصله بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی خودشان ادارۀ امور کشور را بدست گیرند. مساله فقط این نیست که رژیم جمهوری اسلامی برافتد، آخوندها و دارودسته‌های حکومتی به زیرکشیده شوند و دسته دیگری از همین طبقه حاکم جایشان را بگیرند. بلکه مساله اساسی این است که قدرت سیاسی باید از دست طبقه حاکم خارج شود و در دست کارگران و زحمتکشان که در شوراها متشکل شده‌اند قرار بگیرد. بنابراین “تبلیغ بی‌وقفه شوراها و دولت شورایی و حکومتی که در آن کارگران و زحمتکشان از طریق شوراهای خود به اعمال حاکمیت می‌پردازند، امری ضروری و تعویق ناپذیر است.

سازمان ما که از دیرباز مبلغ و مروج شوراها و حکومت شورایی بوده است، کماکان می‌بایستی دولت شورایی و حکومت شورایی را به عنوان حکومت آلترناتیو و جایگزین رژیم جمهوری اسلامی تبلیغ و ترویج کند. شعارهایی چون “شعار هر ایرانی حکومت شورایی” ، “نه شاه می‌خواهیم نه ملا، حکومت شوراها” و شعارهای دیگری نظیر آن را می‌بایستی به میان مردم و اعتراضات توده‌ای برد و شعار سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را به جایگزین آن حکومت شورایی پیوند زد.

نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که جنبش اعتراضی اخیر که به حق تحسین همه‌گان را برانگیخت، هنوز در آغاز راه است و نباید فراموش کرد که این جنبش تا این لحظه یک جنبش خودبخودی‌ست. تمام سرنوشت جنبش توده‌ای به این بستگی دارد که آیا طبقه کارگر مهر و نشان خود را بر آن زده است یا خیر؟ پوشیده نیست که در غیاب یک رهبری انقلابی و در نبود رهبری طبقه کارگر، این خلاء رهبری می‌تواند توسط جریان‌های بورژوائی و گروه‌بندی‌های راست و بورژوازی همدست ارتجاع و امپریالیسم پر شود، که جنبش را به انحراف بکشاند و سر آن را به سنگ بکوبد! بنابراین علاوه بر تبلیغ و ترویج حکومت شورایی و شوراها که کل طبقه کارگر با تمام سطوح آگاهی و گرایش‌های نظری و فکری را دربر می‌گیرد، می‌بایستی در راه تشکیل حزب طبقاتی کارگران که متشکل از پیشروترین و آگاه‌ترین بخش طبقه کارگر یا در واقع حزب کارگران کمونیست است و وظیفه‌اش سازماندهی و رهبری آگاهانه مبارزه طبقاتی تا پیروزی نهایی‌ست، تلاش نمود. این یک واقعیت انکار ناپذیر است که هیچ جنبش انقلابی و یا هیچ انقلابی منتظر نمانده و منتظر نمی‌ماند تا نخست کمونیست‌ها متمرکز و متحد شوند یا طبقه کارگر حزب اخص طبقاتی خود را ایجاد کند و سپس آنگاه، انقلاب شعله‌ور شود. انقلاب کار توده‌هاست. وقتی شرایط لازم که خارج از ارادۀ این و آن است فرا رسد، مستقل از آن‌که این فاکتورها چه مراحلی را طی کرده یا می‌کنند، انقلاب می‌شود!

اما این هم واقعیتی‌ست – و همه کمونیست‌ها و کارگران آگاه بخصوص باید روی آن مکث و تامل کنند – که هیچ انقلابی ولو بزرگ‌ترین انقلابات توده‌ای در غیاب حزب طبقه کارگر و رهبری آن به پیروزی قطعی نمی‌رسد.

خیزش اعتراضی توده‌های زحمتکش و تهیدستان شهری که نخستین موج آن فعلا فروکش نموده است، از این ظرفیت برخوردار است که به یک جنبش وسیع و تمام عیار انقلابی تبدیل شود. از این رو کمونیست‌ها می‌بایستی با تمام نیرو، کمک و تلاش کنند تا پیش زمینه‌های شرکت سازمان یافته طبقه کارگر در این جنبش فراهم شود. کمونیست‌ها ضمن مستحکم‌تر ساختن صفوف خود می‌بابیستی با ایجاد هسته‌های سرخ در کارخانه‌ها و محلات این هسته ها را به مثابه واحدهای پایه‌ای حزب سیاسی طبقه کارگر در راس فعالیت‌های خود قرار دهند. هم‌چنین با تبلیغ و ایجاد کمیته‌های کارخانه و کمیته‌های اعتصاب، باید به آمادگی طبقه کارگر برای سازماندهی اعتصابات گسترده یاری رسانند. برای فراتر رفتن از اعتصابات منفرد و پراکنده، باید کمیته‌های مخفی هماهنگی میان کارخانه‌ها و موسسات تولیدی و و خدماتی یک رشته‌ را ایجاد کرد و ابزارهای لازم برای سازماندهی اعتصابات فرا کارخانه‌ای و رشته‌ای را فراهم ساخت. تنها با یک سلسله اعتصابات گستردۀ رشته‌ای و فرا کارخانه‌ای‌ست که می‌توان به اعتصاب عمومی سیاسی گذر نمود و تنها اعتصاب عمومی سیاسی سراسری‌ست که قادر است رژیم حاکم را بطور کامل فلج کند، نیروی سرکوبش را منقسم سازد و از کارآیی آن بکاهد و شرایط را برای قیام مسلحانه توده‌ای و وارد آوردن ضربه نهایی برای به ‌زیر کشیدن طبقه حاکم فراهم سازد.

 

دختران انقلاب

کمونیست‌ها همواره بر برابری کامل حقوق زنان و مردان در تمامی عرصه‌های اجتماع پای فشرده‌اند و مدافع آن بوده‌اند. از این‌رو، سازمان ما نیز در چند دهه گذشته، ضمن روشن‌گری درباره تبعیض‌ها و نابرابری‌های موجود در جمهوری اسلامی علیه زنان، قاطعانه از حقوق دمکراتیک و انسانی آنان، ازبرابری کامل و بی قیدوشرط حقوق اجتماعی و سیاسی زن و مرد دفاع کرده است.

چنان‌چه تجربه چند دهه مبارزات زنان ایران نشان می‌دهد تحقق حقوق زنان تنها در صورت مقاومت و مبارزه آنان از پایین میسر است و نه از طریق لابی‌گری و عجز و لابه به درگاه بالایی‌ها. راه‌کاری که سال‌های متمادی اصلاح‌طلبان و هم‌فکران آنان در درون جنبش زنان ترویج و تبلیغ می‌کردند و طی این مدت نیز نه تنها کوچک‌ترین مطالبه زنان تحقق نیافت، بلکه سران رژیم هر بار با تصویب قوانین و لوایح زن‌ستیزانه جدید، فشاری بیش‌تر و تبعیضی فراتر را بر زنان تحمیل کردند.

هم‌چنین ما بارها تأکید کرده‌ایم، مبارزه برای رفع نابرابری‌ها و دستیابی زنان به حقوق خود، بدون پیوند با مبارزات عمومی آزادی‌خواهانه و به ویژه با مبارزات طبقه کارگر نامیسر است. مبارزه‌ی اخیری که تحت نام “دختران خیابان انقلاب” می‌رود تا تعداد هر چه بیش‌تری از زنان را به رویارویی مستقیم علیه حجاب اجباری بکشاند، شاهدی دیگر بر تحلیل‌ها و رهنمودهای ماست.

“دختر خیابان انقلاب” که بعدها معلوم شد “ویدا موحد” نام دارد، زن جوان معترضی است که اوایل دی ماه، روسری خود را بر سر چوبی کرد و در اعتراض به حجاب اجباری به تکان درآورد. حرکتی که الهام‌بخش زنان دیگری شد تا در اعتراض به حجاب اجباری در خیابان‌های چندین شهر روسری از سر بردارند و اعتراض خود به حجاب اجباری را اعلام کنند.

این حرکت اعتراضی در فضایی آغاز شد که پیش از آن اعتلا و رشد رادیکالیسم اعتراضات و اعتصابات طبقه کارگر، بازنشستگان و مال‌باختگان زمینه مناسبی را فراهم آورده بود. این زمینه مناسب، همانا تغییر در توازن سیاسی نیروهای طبقاتی جامعه به نفع کارگران و زحمتکشان و نشانه‌های آغازین پیدایش یک بحران انقلابی در جامعه بود. پیش از آن نیز زنانی بودند که در اماکن عمومی، روسری از سر برگرفته بودند، اما درست این زمینه مناسب و پس از آن آغاز اعتراضات زحمتکشان به شرایط وخیم معیشتی و دیکتاتوری رژیم بود که امکان گسترش آن فراهم آمد و توجه افکار عمومی را به خود جلب کرد. و استمرار همین فضا، به رغم فروکش کنونی موج اعتراضات، است که به این زنان جسارت بخشیده تا حتا در پایان اولین دوره اعتراضات سراسری، به اعتراض به حجاب اجباری ادامه دهند.

در اهمیت دفاع از این حرکت اعتراضی باید گفت، آزادی یک مفهوم مجرد و در خلأ نیست. نقض حقوق توده‌های مردم، در عرصه‌های گوناگون حیات اجتماعی است که دیکتاتوری را پدید می‌آورد. از این‌رو، مبارزه با هر یک از جلوه‌های نقض آزادی و دفاع از مبارزات حق‌طلبانه‌ی هر یک از گروه‌های اجتماعی، بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزات آزادی‌خواهانه است. تحمیل اجباری حجاب، یعنی نقض بنیادی‌ترین حق هر انسان، که همانا حقانتخاب آزادانه پوشش است. هرچند از نظر برخی این مطالبه از جمله اولویت‌های مطالباتی زنان و توده‌های مردم نباشد، اما وظیفه آزادی‌خواهان و به ویژه کمونیست‌هاست که از هر گونه مبارزه در راه کسب این حق پیشگام باشند.

درست به علت اعتراضات دی ماه، سران رژیم از اصلاح‌طلب و اصول‌گرا در ابتدا سعی کردند به این حرکت وقعی ننهند، اما با استمرار آن، یکی زنان را به جرم “تجاهر به گناه” تهدید کرد و دیگری آنان را “نافرهیخته” و “بچه‌گانه” خواند، آن یکی اصولا منکر این واقعه شد و حتا واقعه‌ای کم اهمیت نامیده شد. البته بودند ا”صلاح‌طلبانی” هم که بعد از نزدیک به ۴۰ سال یادشان افتاد که با حجاب اجباری” مخالفند بی آن که اشاره کنند آنان و سایر مریدان خمینی و حکومت اسلامی وی بودند که با تهدید و ارعاب و ضرب و شتم و فریاد “یا روسری، یا توسری”، حجاب را به زور بر سر زنان ایران نهادند و سرانجام در وضع قوانین نقض‌کننده‌ی اولیه‌ترین حقوق یک انسان یعنی “حق انتخاب پوشش” هم‌دستی تمام داشتند.

برخی به اصطلاح کارشناسان این حرکت را “اعتراضی مسالمت‌آمیز” و عاری از “خشونت” و “مدنی” می‌نامند. اما آنان فراموش می‌کنند که رژیم دینی جمهوری اسلامی، از چند هفته بعد از پیروزی قیام، حجاب را یکی از ارکان خود تعریف کرده و در چند دهه اخیر میلیاردها تومان از دسترنج کارگران و زحمتکشان را خرج تحمیل حجاب اجباری مطلوب خود کرده است، گرچه بی‌نتیجه. و بسیارند متحجران حکومتی که به هیچ قیمتی به آزادی زنان در انتخاب پوشش تن نخواهند داد. از آن گذشته، رژیم تا هم اکنون، حداقل ۲۹ تن از فعالان این حرکت اعتراضی را دستگیر کرده است. سرکوبی که می‌تواند تا حدی در فروکش موقت این شکل از اعتراض مؤثر باشد، اما در عین حال در صورت خیزش‌های توده‌ای آتی، بر رادیکالیسم مبارزات آتی بیفزاید. مبارزاتی که بایستی در پیوند با جنبش “نان، کار، آزادی” توده‌ها، نه تنها لغو حجاب اجباری بلکه مطالبه تمامی حقوق زنان را در سرلوحه خود قرار دهد.

اعتراضات دی ماه، پیش‌درآمد مبارزاتی بود که بنیاد رژیم را نشانه رفته‌اند. پس زنان نیز باید خود را برای موج‌های بعدی اعتراضات سراسری آماده سازند و منسجم‌تر و سازمان‌یافته‌تر با مطالبات مشخص خود در آن حضور یابند و کسب تمامی حقوق و آزادی‌های دمکراتیک خود را تضمین کنند.

 

 

نقش رژیم سلطنتی در استقرار دولت دینی در ایران

با انقلاب سال ۵٧ و قیام مسلحانه ٢٢بهمن‌ماه، رژیم سلطنتی، این مظهر استبداد و ستمگری ٢۵٠٠ ساله شاهان، به دست توانای توده‌های انقلابی از ایران جاروب شد. اما دیکتاتوری و اختناق دوران رژیم شاه که توده مردم را در ناآگاهی و بی‌سازمانی قرار داده بود، مانع از آن گردید که با استقرار یک حکومت انقلابی کارگران و زحمتکشان، این انقلاب به پیروزی برسد و مطالبات آزادی‌خواهانه و رفاهی مردم ایران تحقق یابد.

ارتجاع داخلی و قدرت‌های امپریالیست  کوشیدند با استفاده از نقاط ضعف جنبش توده‌ای، به‌ویژه بی‌سازمانی و ناآگاهی، دارو دسته ارتجاعی و ضدانقلابی خمینی را که رژیم سلطنتی شاه مقدمات قدرت گیری آن را پیشاپیش فراهم ساخته بود، به آلترناتیو و رهبر جنبش تبدیل کنند. نتیجه آن نیز استقرار یک رژیم استبدادی دیگر، یک دولت دینی به‌غایت مرتجع و سرکوبگر و شکست انقلاب سال ۵٧ بود.

 مصائب اجتماعی- سیاسی که خاندان پهلوی در ایران به بار آورد، البته مختص دوران محمدرضا شاه نبود. رژیم سلطنتی پهلوی از هنگام به قدرت رسیدن در ایران، مصائب بی‌شماری برای مردم ایران به بار آورد، که استقرار دولت دینی تنها یک نمونه آن بود.

در اساس، کودتای رضاخان که با طراحی و حمایت امپریالیسم انگلیس انجام گرفت، هدفی جز به بند کشیدن مردم ایران و سرکوب تمام گرایش‌های مترقی و انقلابی و ایجاد محیطی امن برای بورژوا- ملاکان ایران و مقاصد امپریالیستی انگلیس نداشت. این کودتا در شرایطی صورت گرفت که در پی شکست انقلاب مشروطیت و عدم تحقق مطالبات توده‌ها، موجی از قیام‌ها سراسر ایران را فراگرفته بود، در تبریز، خیابانی، در خراسان، قیام پسیان، در گیلان جمهوری شورایی با برنامه‌ای چنان رادیکال که یک‌صد سال بعد، هنوز مطالبات برنامه فوری آن، تحقق‌نیافته است، چند نمونه آن بود. رضاخان ازآن‌رو بر سرکار آمد که تمام جنبش‌های انقلابی و گرایش‌های مترقی را سرکوب و با استقرار رژیم استبدادی، مانع از دگرگونی انقلابی ایران گردد. او که دریافته بود رژیم سلطنتی مورد نفرت توده‌های مردم ایران است، برای جلب حمایت بخش‌هایی از مردم، نخست، سیاست نیرنگ و فریب را در پیش گرفت.  ادعا کرد که طرفدار جمهوری است. اما همین‌که موقعیت خود را تحکیم کرد، به استبداد تام و تمام روی آورد،خود را شاه نامید و سلسله پهلوی را پایه گذاشت.

در تمام‌دورانی که او در قدرت بود، کمترین اقدامی برای تغییر ساختار اقتصادی جامعه که انقلاب مشروطیت نیاز آن را اعلام نموده بود، انجام نداد. بنابراین شیوه تولید مسلط جامعه ایران، همچنان فئودالیسم باقی ماند و خود رضاخان و دارو دسته طرفدارانش تبدیل به بزرگ‌ترین مالکین فئودال شدند. او شدیدترین رژیم اختناق و سرکوب را حاکم کرد، برای تحکیم موقعیت خود و حفظ نظم موجود، دستگاه دولتی را تقویت و نوسازی کرد. وی گرچه در ظاهر کوشید نقش دستگاه روحانیت را محدود کند، اما اسلام را به‌عنوان دین رسمی پذیرفت و رابطه نزدیکی با سران دستگاه روحانیت و حفظ منافع آن‌ها داشت. رضاخان اما درعین‌حال تلاش کرد از برخی اقدامات آتاتورک تقلید کند، اما این اقدامات در جامعه‌ای که فئودالیسم شیوه تولید مسلط آن بود، فقط کاریکاتوری از اقدامات بورژوایی از کار درآمدند. در پی کودتای رضاخان بود که قدرت‌های امپریالیست به‌ویژه انگلیس نقشی رسمی و علنی در ایران و سیاست‌های آن به دست آوردند. بنابراین هنگامی‌که برکنار شد، معضلات جامعه ایران که نیازبه تغییر و تحول داشتند، همچنان باقی‌مانده بودند.

با سرنگونی رژیم استبداد فردی رضاخان، به مدت یک دهه،  یک آزادی بالنسبه محدود در ایران برقرار شد. در این دوران، رشد تمایلات دمکراتیک، رفاهی،  ضد امپریالیستی و سوسیالیستی، و حاد شدن مبارزات طبقاتی، بیانگر نیاز جامعه ایران به یک تحول اساسی بود. زیر فشار مبارزات توده‌هایی که از نظام سلطنتی این بازمانده قرون‌وسطایی نفرت داشتند و آن را مسبب تمام بدبختی ، عقب‌ماندگی، بی حقوقی و استبداد می‌دانستند، محمدرضا شاه سرانجام ناگزیر به فرار شد . مردم مجسمه‌های او را به زیر کشیدند و ختم سلطنت را اعلام کردند. اما او توانست بار دیگر از طریق کودتایی که طراح آن، قدرت‌های امپریالیست انگلیس و آمریکا بودند و در داخل نیز فئودال‌ها، بورژوازی بزرگ و دستگاه روحانیت  از آن حمایت کردند، در ٢٨ مرداد سال ٣٢ به قدرت بازگردد. دوره دیگری از سرکوب، استبداد، رکود و عقب‌ماندگی فرارسید.

این دورانی است که قدرت‌های امپریالیست و دستگاه مذهب و روحانیت قدرت ویژ‌ه‌ای در ایران به دست آوردند. محمدرضا شاه به علت ترس از مردم و تحکیم دیکتاتوری و استبداد به حمایت قدرت‌های امپریالیست، بورژوا- ملاکین و دستگاه روحانیت متکی بود. او تا سال ۴١ تمایلی حتی به اقدامات محدود علیه مناسبات پوسیده فئودالی  نداشت. این امپریالیسم آمریکا بود که وی را واداشت، رفورم ارضی  و برخی رفرم‌های دیگر دهه چهل را در جهت تقویت مناسبات بورژوائی بپذیرد. امپریالیسم آمریکا پس از جنگ جهانی دوم به‌ویژه از دوره کندی، از دو جهت نیاز به چنین تحولی در کشورهایی از نمونه ایران داشت و برنامه آن در مانیفست والت روستو انتشاریافته بود. ازیک‌طرف، ترس امپریالیسم آمریکا از الگوی  چین و کوبا، از سوی دیگر، نیاز سرمایه بین‌المللی به بسط بازارهای موجود جهانی برای صدور سرمایه و کالا. محمدرضا شاه تحت این شرایط، به دستور آمریکا ناگزیر شد برنامه رفورم‌های دهه چهل را بپذیرد. با این رفورم‌ها، سرانجام شیوه تولید سرمایه‌داری در ایران مسلط شد، اما بدون تغییر جدی در روبنای سیاسی. استبداد و بی حقوقی مردم برنیفتاد، بلکه تشدید شد . اختناق ابعاد گسترده‌تری به خود گرفت. ابتدایی‌ترین حقوق دمکراتیک و آزادی‌های سیاسی از مردم سلب شد. به‌جز دو حزب دست‌ساز رژیم شاه، حزب مردم و ایران نوین و بعداً سیستم تک‌حزبی رستاخیز، هیچ سازمان سیاسی حق فعالیت سیاسی نداشت.

حتی ایجاد تشکل‌های دمکراتیک و صنفی مستقل کارگران و زحمتکشان ممنوع شده بود. در این دوران، به بند کشیدن مخالفان سیاسی تشدید شد. زندان‌ها انباشته شد از زندانیان سیاسی. صدها تن از مخالفان رژیم به‌ویژه اعضای سازمان ما، در نیمه اول دهه ۵٠ اعدام  شدند. ساواک وحشیانه‌ترین روش‌های شکنجه را در مورد مخالفین معمول ساخت. به‌رغم اینکه امتیازاتی به زنان داده شد، امانابرابری زن و مرد همچنان پابرجا ماند و در قوانین انعکاس یافت. مذهب نقش خود را در روبنای سیاسی حفظ کرد. دین اسلام همچنان دین رسمی کشور باقی ماند. رژیم شاه رابطه نزدیک و صمیمانه‌ای با دستگاه ارتجاعی روحانیت داشت و از جهات مختلف این دستگاه قرون‌وسطایی را تقویت کرد. به این نهاد امکان رشد و فعالیت فراوانی داده شد. تعداد مساجد و مراکز مذهبی به ده‌ها هزار افزایش یافت. محمدرضا شاه درحالی‌که رژیم اختناق وحشتناکی را حاکم کرده بود و آزادی نشر، بیان و مطبوعات، ممنوع شده بود، برای حفظ رژیم استبدادی و نگه‌داشتن مردم در ناآگاهی و تزریق خرافات به جامعه، به دستگاه روحانیت وسیعاً امکان داد که خرافات دینی را تبلیغ و ترویج کنند. 

بنابراین در شرایطی که در نیمه دوم دهه ۵٠، درنتیجه نیاز جامعه به تحولات رادیکال، تضاد میان کارگران و زحمتکشان با رژیم سلطنتی و تمام نظم ستمگرانه به‌شدت حاد شده بود و انقلاب در دستور کار قرار گرفت، توده‌های وسیع مردم در ناآگاهی به سر می‌بردند. طبقه کارگر کاملاً بی‌سازمان بود و به اهداف طبقاتی خودآگاهی نداشت. تنها جریانی که در دوران استبداد رژیم شاه از آزادی فعالیت برخوردار بود،  امکان تبلیغ و ترویج خرافات مذهبی و سازمان‌دهی را حول مساجد، تکایا و دیگر مراکز مذهبی را داشت، توانست  رهبری جنبش را به دست بگیرد و توده‌های ناآگاه، زودباور و متوهم را به دنبال خود بکشاند و با سرنگونی رژیم شاه، دولت دینی را برقرار و استبداد را تحت عنوان اسلام حاکم سازد و چنان فجایعی بیافریند که همانند جنایات مغول‌ها در تاریخ ماندگار خواهند شد.

 بنابراین نقش رژیم سلطنتی و به‌ویژه محمدرضا شاه در به قدرت رسیدن دارو دسته خمینی مرتجع آشکار است. سلطنت و مذهب همواره در تاریخ ایران یکدیگر را تقویت کرده و به یاری یکدیگر شتافته‌اند.

توده‌های مردم ایران که در انقلاب ۵٧ رژیم سلطنتی  را به خاک سپردند، اکنون‌که برای سرنگونی رژیم ستمگر جمهوری اسلامی به پا خاسته‌اند، هرگز نباید نقش رژیم سلطنتی  در استقرار دولت دینی و تمام تجارب انقلاب شکست‌خورده سال ۵٧ را فراموش کنند.

کارگران و زحمتکشان ایران، برای این‌که بتوانند این بار یک انقلاب پیروزمند داشته باشند و به تمام مطالبات خود جامه عمل پوشند، باید تمام نهادها و مناسبات ارتجاعی را که دوران آن‌ها سال‌هاست که به پایان رسیده است، در هم کوبند و به دور بریزند.

به هیچ وعده‌ووعیدی نباید اعتماد کرد. کارگران و زحمتکشان، می‌توانند و باید قدرت سیاسی را در دست خود گیرند، از طریق شوراها اعمال حاکمیت کنند و نظم نوینی را مستقر سازند که در آن انسان‌های آزاد و برابر در رفاه ، شادی و خوشبختی زندگی کنند.

 

غارت دسترنج کارگران در بودجه ۹۷

از اواخر آذرماه، برای اولین بار و در سطحی وسیع توجه توده‌ها به بودجه‌ای جلب شد که هر سال حاصل کار و زحمت کارگران را به جیب سرمایه‌داران و  دستگاه‌های نظامی، امنیتی و مذهبی می‌ریزد. مساله‌ای که ما هر سال با تحلیل ارقام بودجه آن را به اثبات رسانده و به توده‌ها نشان داده ایم. بدون تردید اعتراض به کلیت نظام جمهوری اسلامی، با خواست کار – نان – آزادی در دی‌ماه تاثیر مستقیمی در رد کلیات لایحه بودجه در هشتم بهمن‌ماه داشت. ترس از انفجارنارضایتی توده‌های معترض در اثر گران شدن بنزین، قطع یارانه‌ها و غیره، همان‌گونه که در تونس رخ داد.  اما سه روز بعد کلیات لایحه، البته با تغییراتی چند به تصویب مجلس رسید!! آیا این تغییرات توازن بودجه را به نفع کارگران و زحمتکشان تغییر داد؟! بدون ذره‌ای تردید پاسخ به این سوال یک نه بزرگ است.

کابینه‌ی روحانی در دومین دوره‌ی ریاست جمهوری وی، اسب خود را کاملا زین کرده بود تا با سرعت و شدت هر چه بیشتر سیاست‌های نئولیبرالی را به نفع اقلیت کوچکی از جامعه، یعنی صاحبان قدرت و سرمایه، به اجرا درآورد و بودجه ۹۷ در همین راستا، به شکلی افسارگسیخته به معیشت توده‌ها حمله کرده بود. گران کردن مواد سوختی از جمله بنزین از ۱۰۰۰ به ۱۵۰۰ تومان و حذف یارانه‌های نقدی در سطحی وسیع، تنها بخشی از بودجه‌ای بود که تماما علیه کارگران و زحمتکشان تنظیم شده بود، بودجه‌ای که تاثیرات تورمی‌اش سفره‌ی کوچک کارگران و زحمتکشان را کوچک‌تر می‌کرد. اما در این میان خشم توده‌ها به‌یکباره زبانه کشید که یکی از نتایج آن رد کلیات لایحه بودجه برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی بود. موضوعی که بارها در سخنان نمایندگان مجلس تکرار شد. از جمله یوسف نژاد یکی از نمایندگان مجلس گفت: “در بحث حامل های انرژی و افزایش قیمت بنزین به دلیل شرایط اقتصادی موجود در کشور صلاحی در این زمینه وجود ندارد” و یا  تاجگردون رئیس کمیسیون تلفیق بودجه نیز در رابطه با حذف یارانه‌ها گفت: “دولت در شرایطی لایحه را به مجلس تقدیم کرد که با شرایط کنونی متفاوت است بنابراین در کمیسیون تلفیق بودجه تصمیم گرفته شد تا با لحاظ تمام جوانب به همه افراد یارانه داده شود زیرا شرایط حذف یارانه وجود ندارد”.

درست است که در اثر فشار توده‌ها، برخی اصلاحات در کلیات لایحه بودجه که در ۱۱ بهمن ماه به تصویب رسید بوجود آمد، اما نکته مهم و اساسی این است که در ساختار اصلی بودجه تغییری صورت نگرفت.

بودجه ۹۷ حامل تمامی ویژگی‌های بودجه‌های سال‌های گذشته است که به اعتراف همین نمایندگان مجلس “سال به سال شکاف فقر و غنا را تشدید کرده است” (صادقی نماینده مجلس ۲۶ آذر). بخش بسیار مهمی از بودجه هم‌چنان سهم نیروهای نظامی، سرکوب و دستگاه مذهبی است.

بیش از ۵ هزار میلیارد تومان از بودجه را نهادهای مذهبی تنها به صورت مستقیم از بودجه می‌بلعند و این در حالی‌ست که عموم دستگاه‌های دولتی (بویژه بوروکراسی دولتی) محلی برای چپاول بودجه توسط دستگاه‌ روحانیت است. سهم دستگاه‌های سرکوب و نظامی نیز به شدت افزایش پیدا کرده است. در سال ۹۶ بودجه دستگاه‌های سرکوب و نظامی ۱۲۸ درصد رشد کرده بود (نوبخت ۹ اسفند ۱۳۹۵) و امسال نیز بودجه همین دستگاه‌ها بیشترین رشد را داشت و این جدا از مبلغ کلانی است که از صندوق توسعه ملی به این دستگاه‌ها اختصاص یافت. تاجگردون رئیس کمیسیون تلفیق مجلس ضمن دفاع از بودجه نظامی گفت: “تقویت بنیه دفاعی وظیفه ماست چرا که امنیت ایران اسلامی در گرو تقویت این مهم است”، زارع یکی دیگر از نمایندگان مجلس نیز دو برابر شدن بودجه امنیت از منابع صندوق توسعه ملی را جزو افتخارات مجلس دانست!!!

در لایحه‌ی فوق (جدا از منابع صندوق توسعه ملی) بودجه سپاه پاسداران با ۴۲ درصد افزایش بالاترین رشد را داشته است. تاثیر منفی سهم بودجه دستگاه‌های نظامی، سرکوب و مذهبی در افکار عمومی، مردمی که در فقر غوطه‌ور هستند، به حدی بود که حتا روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله ۲۵ آذر خود نوشت: “حالا که ماجرا از طریق رسانه‌ها به افکار عمومی کشیده شده، باید فکری اساسی برای این موضوع کرد و نمی‌توان بی‌تفاوت از کنار آن گذشت”.

درست است که دولت مجبور به عقب‌نشینی در مورد افزایش قیمت بنزین و حذف یارانه‌های نقدی شد، اما از یک‌طرف مجلس این اختیار را به کابینه داد تا در صورتی که شرایط را مساعد ببیند بهای مواد سوختی را افزایش و حذف یارانه‌های نقدی را کلید بزند و از سوی دیگر با افزایش مالیات بر ارزش افزوده (مالیات غیر مستقیم)، افزایش بهای رسمی مبادله دلار با تومان، کاهش ۵۰ درصدی یارانه‌ی نان و افزایش بهای اغلب خدمات دولتی حتا در مواردی به سه برابر سال گذشته، عملا گرانی را کلید زده است.

کسری بودجه یکی دیگر از نتایج بودجه ۹۷ است که بار نتایج وخیم آن بر دوش کارگران و زحمتکشان می‌افتد. براساس ارزیابی مرکز پژوهش‌های مجلس، بودجه سال ۹۶، چهل و هفت هزار میلیارد تومان کسری دارد (جلالی رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس – روزنامه جهان صنعت ۴ بهمن). بودجه سال ۹۷ از این جهت از بودجه سال ۹۶ بدتر بوده و کسری بیشتری خواهد داشت. پول‌هایی که می‌بایست صرف ارائه خدمات آموزشی، بهداشتی و غیره مردم گردد، صرف هزینه‌ها و فساد دستگاه‌های مفت‌خور روحانیت، بوروکراسی و نظامی برای ادامه‌ی سیاست‌های خارجی جنگ‌طلبانه می‌شود. نه تنها تمامی درآمد حاصله صرف آن‌ها می‌شود و پولی برای فعالیت‌های عمرانی باقی نمی‌ماند، بلکه بودجه با کسری عظیمی نیز روبرو می‌گردد که یکی از نتایج آن افزایش نقدینگی است که در اقتصاد بحران‌زده‌ی ایران تورم و رکود را با هم به همراه می‌آورد. رشد نقدینگی در ۵ سال اخیر بی‌نظیر بوده است. براساس گزارش بانک مرکزی در آبان ماه سال جاری نقدینگی با رشد ۶/ ۲۲ درصدی نسبت به سال گذشته به بیش از ۱۴۲۴ هزار میلیارد تومان رسید. افزایش شتاب نقدینگی هم‌زمان با گسترش بحران مالی دولت است که باز برای نمونه در انتشار اوراق قرضه خود را نشان می‌دهد. باهنر نماینده سابق مجلس در سخنانی در کنگره حزب “همت” اعتراف کرد که اگر انتشار اوراق قرضه به همین شکل ادامه یابد تا چند سال آینده به اندازه بودجه باید اوراق قرضه منتشر شود تا بدهی اوراق قرضه‌های سال‌های قبل داده شود.

سیاست‌های جنگ‌طلبانه، حجیم شدن دستگاه‌های سرکوب و پلیسی، فساد و ناتوانی دستگاه حاکم، بحران عمیق مالی را برای دولت جمهوری اسلامی رقم زده است و دولت برای کاهش این بحران مالی تمام سعی‌اش را می‌کند تا بار این فشار مالی را به کارگران و زحمتکشان تحمیل کند.

هدف واقعی سیاست “هدفمند‌سازی یارانه‌ها” نیز در واقع همین بوده و هست. دولت با وقاحت یکی از مشکلات بودجه را یارانه‌های نقدی اعلام می‌کند اما این در حالی‌ست که دولت با “هدفمندسازی یارانه‌ها” پول کلانی از جیب مردم به جیب خود می‌ریزد.

به‌گفته‌ی حاجی بابایی نماینده مجلس (۲۷ دی‌ماه)، دولت تنها از بابت فروش بنزین در سال ۹۶ درآمدی برابر با ۹۵ هزار میلیارد تومان خواهد داشت اما از کل این مبلغ تنها ۳۷ هزار میلیارد تومان به خزانه ریخته شده و ۶۳ هزار میلیارد تومان از درآمد “طرح هدفمندی یارانه‌ها” در این میان غیب شده است. زمانی که “طرح هدفمندی یارانه‌ها” در کابینه‌ی احمدی‌نژاد کلید خورد، با این تبلیغ همراه بود که “با گران شدن بهای برخی کالاها، دولت تفاوت بهای آن‌ها را به حساب این طرح واریز کرده و به صورت یارانه نقدی به طور مساوی بین مردم تقسیم می‌کند”!!! و این همان کلاه بزرگی است که بر سر مردم با طرح مزبور رفته است. در طول این سال‌ها، دولت یارانه‌ی کالاها (سوبسید) را حذف و کالاها را گران کرد و تفاوت آن‌ها را به جای آن که به مردم به شکل یارانه برگرداند، به جیب خود ریخت تا خرج اهداف خود کند و آن وقت با وقاحت گله می‌کند که “پرداخت یارانه‌ها کمرشکن است”.

و البته از این نکته بسیار مهم هم بگذریم که بودجه‌ای که در مجلس بررسی می‌شود در واقع بودجه عمومی دولت است که تنها یک سوم از کل بودجه را در بر می‌گیرد و بودجه شرکت‌های دولتی که دو سوم کل بودجه است، هیچ نظارتی بر دخل و خرج آن‌ها نیست (فولادگر نماینده مجلس – ۸ بهمن‌ماه) یعنی ۸۰۰ هزار میلیارد تومان معلوم نیست چه می‌شود و چه دزدی‌ها و فسادی که در آن بخش نیست!!!

بودجه ۹۷ مانند همه‌ی بودجه‌های دیگر در دولت جمهوری اسلامی محلی‌ست برای چپاول حاصل کار کارگران، بودجه‌ای که در طول ده سال اخیر ۵ برابر شده و هر چقدر که چاق‏تر می‌شود، حرص دولتمردان برای تصاحب بخشی از آن بیشتر شده و فساد گسترده‌تر می‌شود. این را در ارقام بودجه به‌خوبی می‌توان دید. مساله ساختار بودجه است، بودجه‌ای که در خدمت تداوم و استمرار نظام سرمایه‌داری و بقای دولت جمهوری اسلامی است ونه در راستای گسترش خدمات آموزشی و بهداشتی و مجانی کردن این خدمات. تنها راه برای گریز از این فلاکت سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است.

انقلاب  ۵۷ تجارب ودرس هائی که بایدآموخت

۳۹ سال از انقلاب ۵۷ گذشته است. انقلابی که درآن توده های ستمدیده و اقشار مختلف مردم ایران علیه ستم و سرکوب، بیعدالتی، کشتار و دیکتاتوری حاکم بر جامعه در ابعادی میلیونی به‏پا خاستند. توده های زحمتکش و سرکوب شده ای که با هزاران امید و آرزو برای رسیدن به یک زندگی بهتر، تحقق آزادی های دمکراتیک و دستیابی به رفاه، آسایش و عدالت اجتماعی به انقلاب روی آوردند. انقلابی که به دلیل گستردگی حضور میلیونی اقشار مختلف مردم، در نوع خود یگانه و بی نظیر بود. انقلابی که سرانجام با قیام شکوهمند ۲۲ بهمن، به عمر ۵۰ ساله خاندان ننگین پهلوی خاتمه داد و حکومت مستبد، ستمگر و تا بن دندان مسلح شاهنشاهی را از اریکه قدرت به زیر کشید.

اما، چه شد؟ که از دل انقلاب بزرگ ۵۷، انقلابی که توده های میلیونی مردم ایران، سازمان های کمونیست و نیروهای مبارز و  آزادی خواه  که با هزاران امید برای رسیدن به نان و آزادی و محو هرگونه ستم و نابرابری، برایش جانفشانی کردند، کشته دادند، به زندان افتادند و بسیاری از مبارزین زیر شکنجه های بی رحمانه ساواک جان باختند، نظامی به نام جمهوری اسلامی سر بر آورد. هیولایی که صدها بار دهشتبارتر، ارتجاعی تر، مستبدتر و جنایتکارتر از نظام پیشین شد. اِشکال کار در کجا بود که انقلاب بزرگ ۵۷، انقلابی که می توانست و می بایست کل کشورهای ارتجاعی منطقه را به سمت تحولاتی انقلابی و کسب آزادی و ترقی خواهی رهنمون می شد، خود به چنین وضعیت فاجعه باری کشیده شد؟، چه شد؟ که با سقوط رژیم مستبد پهلوی، به جای تحقق نان و آزادی، به جای استقرار یک حکومت دمکراتیک و مدافع منافع اکثریت توده های مردم ایران، یک استبداد دینی تمام عیار بر جامعه حاکم شد. چه شد؟ که خمینی مرتجع و دار و دسته جنایت کارش، این چنین سهل و آسان بر اریکه قدرت نشستند و طی ۳۹ سال بی محابا مردم را کشتار کردند، آزادی های فردی و اجتماعی را از توده ها گرفتند، بی حقوقی محض را بر زنان تحمیل کردند، کارگران، معلمان و عموم زحمتکشان را به فقر و فلاکت کشاندند، مطبوعات مستقل را سرکوب و هرگونه صدای آزادی خواهی را در نطفه خفه کردند، شاعران و نویسندگان متعهد و آزادی خواه را ترور و از دم تیغ گذراندند، رژیمی که طی ۳۹ سال، در انجام جنایت و ویرانی آنچنان یکه تاز شد که حتا رژیم خودکامه و مستبدی همچون نظام پادشاهی را رو سفید کرد، تا جاییکه طرفداران نظام ستم شاهی آنچنان وقیح شده اند که هم اینک خود را طلبکار توده ها و نیروهای انقلابی می دانند.

با وجود این و به رغم اینکه یک چنین ویرانی و کشتاری که از دل انقلاب ۵۷ بر سر جامعه و توده های زحمتکش ایران آوار شد، انقلاب ۵۷ و قیام شکوهمند ۲۲ بهمن، تجارب مثبتی هم برای کارگران و عموم توده های مردم ایران داشته است. به راستی این تجارب کدامنند و چگونه باید از آن در انقلاب پیش رو سود برد؟ 

اکنون دیگر پر کسی پوشیده نیست، که عامل اصلی به بیراهه رفتن انقلاب ۵۷ و پیامد آن سر بر آوردن هیولایی به نام جمهوری اسلامی از دل آن انقلاب بزرگ، پیش از هر چیز اعتماد به خمینی بود. ریشه این اعتماد درعدم شناخت و ناآگاهی توده ها و بعضا سازمان های سیاسی چپ و انقلابی از ماهیت به غایت ارتجاعی و سرکوبگرانه خمینی و دستگاه روحانیت بود. اعتماد به خمینی و فزونتر از آن، توهمات توده ها به این مرتجع شیاد که حتا تصویر او را در ماه می دیدند، نخستین عامل شکست و به بیراهه رفتن انقلاب ۵۷ بود. توهمی ویرانگر که مرتجعی شارلاتان با تکیه بر آن و با حمایت دول امپریالیستی در راس انقلاب قرار گرفت. پوشیده نیست، مسبب این وضعیت نیز در آن شرایط معین کسی غیر از رژیم مستبد و دیکتاتوری شاه نبود.

رژیم پهلوی از یک سو با سرکوب هرگونه آزادی های سیاسی و قلع و قمع تمام سازمان های کمونیست، مترقی و انقلابی و از سوی دیگر با پر و بال دادن به روحانیت مرتجع در مسیر تبلیغ و ترویج خرافات مذهبی، عملا توده های مردم را در ناآگاهی و زیر سلطه نفوذ دستگاه روحانیت قرار داده بود. جامعه ای که دیکتاتوری مطلق بر آن حاکم باشد، آزادی های سیاسی به محاق رفته، احزاب مترقی سرکوب و از هرگونه فعالیت های سیاسی علنی محروم شده باشند، یک چنین جامعه ای به خودی خود بستر مناسبی برای رشد خرافات مذهبی است. حال اگر در یک چنین جامعه ای، دست دستگاه روحانیت نیز برای تبلیغ و ترویج مذهب و خرافه های مذهبی باز باشد، آنوقت دیگر فاتحه آن جامعه به لحاظ آگاهی های سیاسی توده ها خوانده است.

در واقع، انقلاب ۵۷ بر بستر چنین فضایی شکل گرفت. در جامعه استبداد زده، در فقدان آزادی های سیاسی و عدم وجود پیوند نزدیک سازمان های انقلابی با توده های بپا خاسته، تنها نیرویی که در جامعه حضور عینی همگانی داشت دستگاه روحانیت بود. خمینی و روحانیت مرتجع با استفاده از خلاء موجود و با تکیه بر مساجد که اهرم های ارتباطی دستگاه روحانیت با توده های متوهم بود، عملا در راس انقلاب قرار گرفت. در کنار این وضعیت، وقتی در دی ماه ۵۷ دیگر سقوط نظام پادشاهی برای بورژوازی ایران و  دول امپریالیستی حامی رژیم سلطنتی مسجل شد، دولت آمریکا و بورژوازی ایران چاره کار را در واگذاری مسالمت آمیز قدرت  از شاه به خمینی دیدند. از این تاریخ به بعد، سیاست آمریکا در متقاعد کردن شاه برای ترک کشور و قرار دادن یک شیاد مرتجع به نام خمینی در راس انقلاب ایران بود. کنفرانس گوآدولوپ به همین منظورسازماندهی شده بود وبا مذاکره با نمایندگان خمینی در پاریس و تهران ، عملا  زمینه های انتقال مسالمت آمیز قدرت از شاه به خمینی فراهم گردید، که با قیام ۲۲ بهمن بخشی از معادلات توافق گوآدولوپ، از جمله توافق بر حفظ یکپارچگی ارتش شاهنشاهی در هنگام انتقال مسالمت آمیز قدرت، بهم خورد.

با قیام شکوهمند ۲۲ بهمن، اگر چه شیرازه ارتش شاهنشاهی از هم پاشید، اما، خمینی و دارو دسته اش با حمایت دول امپریالیستی بر موج انقلاب سوار شدند و قدرت سیاسی را از آن خود کردند. در حالی که زنان، دانشجویان، سازمان های سیاسی کمونیست و مبارز همراه با توده های زحمتکش طی سال ها مبارزه علیه استبداد سلطنتی و بطور اخص در یک سال پایانی حکومت شاه، بازوی اصلی انقلاب بودند، در شرایطی که در نیمه دوم ۵۷، اعتصابات کارگری و در راس آن، اعتصاب کارگران شرکت ملی نفت ایران شریان حیاتی رژیم را مسدود و اقتصاد رژیم را فلج کرد، اما، خود آنان هیچ سهمی در قدرت سیاسی نداشتند. قدرت سیاسی تماما در دست خمینی و مرتجعینی قرار گرفت، که نه تنها هیچ گونه سازگاری با آزادی های دمکراتیک و منافع توده های بپا خاسته نداشتند، بلکه از همان فردای انقلاب در جهت سرکوب کارگران، دانشجویان، زنان، معلمان و توده های بپا خاسته بر آمدند. از همان فردای قیام ۲۲ بهمن، سرکوب توده ها و نیروهای شرکت کننده در انقلاب در ابعادی سراسری کلید خورد. خمینی با طرح شعار “اقتصاد مال خر است” تمام مطالبات معیشتی توده های مردم را به هیچ گرفت و با تکیه بر اینکه ما برای “اسلام” انقلاب کردیم نه برای “شکم”، به زور سرکوب و کشتار یک استبداد دینی تمام عیار را بر توده های مردم ایران تحمیل کرد.

از این رو، نخستین درس انقلاب ۵۷ که کارگران و توده های زحمتکش باید از آن بیاموزند، موضوع کسب قدرت سیاسی به عنوان رکن اصلی هر انقلاب است. لذا، فاجعه ای که در پی وقوع انقلاب ۵۷ بر سر مردم ایران آوار شد و طی ۳۹ سال جامعه و مردم ایران را به ویرانی و تباهی کشانید، هرگز خود انقلاب ۵۷ نبود، بلکه این فاجعه، نتیجه قدرت گیری یک ضد انقلاب سازمان یافته به نام خمینی و دار و دسته اش بود. مرتجعینی که در راس انقلاب نشستند و از همان آغاز، انقلاب مردم را به بیراهه بردند و جامعه را با یک استبداد دینی و فاجعه ای مرگبار مواجه کردند. در واقع، کارگران و توده های زحمتکش ایران باید بیاموزند که مسئله اصلی درهر انقلاب، موضوع کسب قدرت سیاسی است. تا زمانیکه کارگران و توده های زحمتکش در طی هر انقلابی نتوانند قدرت سیاسی را از آن خود سازند، هیچ تغییر بنیادی در وضعیت زندگی و معیشتی آنان رخ نخواهد داد.

با این همه، در ورای شکست فاجعه بار انقلاب ۵۷، این انقلاب و خصوصا قیام ۲۲ بهمن، ثمرات و نتایج گرانقدری هم برای کارگران و توده های زحمتکش داشت. تجاربی که همواره لازم است بر آنها تاکید و تامل شود. تا با بهره گیری از ثمرات قیام ۲۲  بهمن  نگذاریم در انقلاب آتی مجددا یک ضد انقلاب دیگر تحت هر نام و عنوانی بر کارگران و توده های تحت ستم ایران حاکمیت پیدا کند.

درس دیگرقیام بهمن این است، که جمهوری اسلامی را نیز باید با یک قیام مسلحانه توده ای سرنگون ساخت. جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت مستبد دینی و سرمایه داری که با تکیه بر ارگان های سرکوبگر نظامی اش، تاکنون دوام آورده است، هرگز با تظاهرات عمومی، اعتصابات اقتصادی و اعتصابات عمومی سیاسی سرنگون نخواهد شد. تظاهرات گسترده خیابانی، اعتصابات عمومی سیاسی و اقتصادی لازمه انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی اند، اما کافی نیستند. تجربه انقلاب ۵۷ نشان داده است، که نظام های دیکتاتوری به دلیل سرکوبگری ویژه ای که طی سال ها بر جامعه تحمیل کرده اند، جز با یک قیام مسلحانه توده ای ساقط نمی شوند.

تجربه دیگر انقلاب ۵۷ شوراها هستند. از دل انقلاب ۵۷ و پیامد آن قیام شکوهمند ۲۲ بهمن، شوراها شکل گرفتند. قیام ۲۲ بهمن، شوراها را به عنوان نطفه های آن شکل دولتی که تضمینی بر ادامه کاری حاکمیت توده های کارگر و زحمتکش است، آشکار ساخت. شوراها به عنوان عالی ترین و دمکراتیک ترین نهاد قدرت، از دل انقلاب برآمدند. نهادی که به رغم حاکمیت سیاسی جمهوری اسلامی، برای یک دوره کوتاه به مظهرقدرت و اتوریته کارگران و ستمدیدگان تبدیل شد. شوراها تا زمانی که رژیم دستگاه سرکوب ضربه خورده را بازسازی نکرده و توازن قوا بطورکامل به نفع آن برهم نخورده بود فعال بودند. اما به محض اینکه جمهوری اسلامی نهادهای سرکوبگر دولت بوژوایی خود را بازسازی و ساماندهی کرد، شوراها نیز به شدت سرکوب شدند.  تجربه انقلاب ۵۷ به ما آموخت،  برای اینکه قدرت شورایی بتواند شکل بگیرد، استمرار یابد و به یک قدرت دولتی کارگری تبدیل شود، لازمه اش درهم شکستن و برانداختن تمام دستگاه دولت بوژوایی با همه ارگان های نظامی و بوروکراتیکش است.

حال که از دیماه گذشته جوانان و توده های ستمدیده مردم ایران علیه ۳۹ سال سرکوبگری، ستم، استبداد، فقر، بیکاری و بی حقوقی محض به اعتراض برخاسته و در مسیر براندازی جمهوری اسلامی خیز برداشته اند، لازم است تا از تجارب انقلاب شکست خورده ۵۷ درس ها بیاموزیم و تمامی این تجارب آموزنده را  برای پیروز انقلاب آتی به کار بندیم.

 

گرامی باد نوزدهم بهمن،چهل وهفتمین سالگردنبرد حماسه سیاهکل سرآغازجنبش نوین کمونیستی ایران

امسال در حالی به استقبال  ۴۷ امین سالگرد حماسه سیاهکل ۱۹ بهمن  ۴۹ می رویم، که امواج خیزش توده های شهری،کارگران – زحمتکشان وتهیدستان با شعار های «مرگ بردیکتاتور» ،«مرگ برخامنه ای»، و«نابودباد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی» در عموم شهرهای ایران به اعتراض وخیزش انقلابی برخاسته اند.

درنوزده بهمن چهل هفت سال پیش، غرش مسلسل های فدائیان مارکسیست وانقلابی درکوهپایه های سیاهکل بود، که سکوت دیر پای جزیره ثبات شاهنشاهی را به لرزه درآورد.نقطه پایانی بود برخواب نوشین خستگانی که دهن دره می کردند ودربرکه های گند گرفته خود “گذارمسالمت آمیز”و “راه رشد غیر سرمایه داری” وخزعبلات دیگررا نشخوار می کردند و تا شانه وگردن درنظم گندیده و مسلط ستم شاهی فرو رفته بودند.همان گندابی که بعدا جمهوری اسلامی نام گرفت،واین باربا شرکای نوپای “اکثریتی” خود در آن غوطه ور گردیدند!

بعد از وادادن حزب توده در ۲۸ مرداد ۳۲ ، هیچ صدائی از کسی بر نمی خاست ، خستگی وخمودگی وسیع و گسترده بود.همه سرگرم کارهای کوچک خویش بودند،چشم انداز ها تیره،دست ها آویخته ،گردن ها کج،ودژخیم سرمست از نوشانوش های شبانه، بی خبراز آن که درجنگل خاموش سیاهکل نجوای دیگری بربالهای باد حادثه وحماسه ،شاخساران جنگل را به تکان درآورده. سازی دیگر، ازنوعی دیگر،وجنسی دیگر نواخته می شود.”سازمان چریکهای فدائی خلق ایران” سرود خود را سرمی دهد.«زنده باد انقلاب ،وزنده باد عمل انقلابی وپراتیک اجتماعی».نقطه عطفی درتاریخ مبارزات حق طلبانه کارگران،زحمتکشان وهمه تهیدستان وبیچیزان آغازمی گردد.تمامی عرصه های زندگی اجتماعی وفرهنگی تحت تاثیرحماسه جاودان سیاهکل قرارمی گیرد.شعر وتاتر،دانشگاه وخیابان،توده های کارگر وزحمتکش،روشنفکران زن ومرد، همه طعم شیرین اعتراض وانقلاب را چشیدند. دیگر سکوت نبود،موج در موج بود که از اعماق دریای جوشان توده ها،کارگران،زحمتکشان، ودانشگاهیان ودانشجویان  برمی خاست.

امروزدرحالی به استقبال نوزده بهمن چهل ونه می رویم، که جامعه تحت سلطه وحاکمیت رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی در شرایط بسیار باریک وحساس تر از هرزمانی قرار دارد. فسادوگندیدگی رژیم بیش از آن است که نسخه داروودرمان برایش پیچانده شود.جسدش درمسیر سردخانه انقلاب ودر انتظارخاک سپاری است.توده های انقلابی،کارگران وزحمتکشان بخوبی دریافته اند ودر همه جا،کارگاه وکارخانه،مدرسه ودانشگاه،در خیابان ها ومیدان شهرها به جوش وخروش برخاسته اند.

در این شرایط واوضاع واحوال حساس وبرآمد اجتماعی وانقلابی، که همزمان با روزهای غرور آفرین بهمن ماه است،سازمان ما وظایف سنگینی بر دوش دارد ،کاری سترگ درهمآهنگی ، هدایت وپیشبرد جنبش اجتماعی کار،نان،آزادی وسرنگونی جمهوری اسلامی را در پیش رو دارد. ماه بهمن برای ما، وسازمان ،وتوده ها ی اجتماعی یاد آورخاطره های پرشورو جانبازی بنیانگذاران سازمان درراه آزادی،رفاه وسعادت  کارگران وزحمتکشان ومردم ایران است.

امروز علیرغم اعتلای سیاسی وبرآمد انقلابی که در جامعه آغاز شده،ورژیم را در کلیت وهستی اش تهدید می کند، صفوف جنبش کمونیستی،همچنان وبه روال سابق درتشتت  وپراکندگی به سرمی برد.بخش هائی ازاین جنبش با پشت کردن به کار اصولی انقلابی ،وبا فرقه گرائی ،موج سواری وانقلابی نمائی، آسیب های جدی به جنبش کمونیستی وارد کرده اند.اینان هم در برنامه وهم در مشی به اصول وپرنسیب های مارکسیستی پایبندی ندارند. اپور تونیسم در برنامه  ومشی این جریان بشدت رواج دارد.هروز یک نام بدون پشتوانه وبدون اتکاء برواقعیت مادی به جنبش اجتماعی کارگران وزحمتکشان می دهد.خیلی عجیب نیست که در بزنگاه تاریخی نه نتها پشت طبقه کارگروتوده ها را خالی کند،بلکه کینه خودرا در همسوئی با سلطنت طلبانی که با آنان همنشین هم صحبت هستند، متوجه طبقه کارگر وجنبش انقلابی بکنند. وظیفه سازمان ماو همه کمونیست های راستین است که با سعی در پاکیزگی مبارزه  تئوریک -سیاسی ، مبارزه طبقاتی، وبا حفظ وتلفیق اصول برنامه کمونیستی برای آلترناتیو کارگری “حکومت شورائی” تلاش مداوم وبی وقفه ای انجام بدهیم.

برخی ازجریانات جنبی سازمان ما،با فاصله گرفتن از کارفشرده ومنظبط تشکیلاتی حزبی وسازمانی، و بسنده  کردن به کارهای روشنفکری از ناحیه دیگری درنبرد طبقاتی  جنبش کمونیستی در همیاری از مبارزات کارگران وزحمتکشان وایجادآلترناتیو کارگری وکمونیستی همه نیروی خودرا به کار نمی بندندو شانه از زیر بار رهبری خالی می کنند.پراکنده کاری ،محفل گرائی وکم کاری  درمیان کمونیست ها،باید جای خود را به تلاش واتحادی منضبط حزبی وکار بی وقفه و پیگیر کمونیستی بدهد. سازمان های کمونیستی وانقلابی ،افراد وجریانات منفرد با توجه به شرایط حساس موجود ،بامسئولیت پذیری،و باحفظ اصول انقلابی درپیکاراجتماعی ومبارزه طبقاتی واحد باید هر چه متحد تر ویک دل ویک رای شوند. غفلت در شرایط کنونی فاجعه ی سنگین ومصائبی که رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی طی نزدیک به چهل سال به جامعه وارد کرده،در اشکال دیگری تداوم پیدا خواهدکرد.

زمان آن فرا رسیده است که سازمان ما و کلیه سازمانها وجریانات جدی کمونیستی ، وافراد منفرد انقلابی کمونیست، با الهام گرفتن از انقلابات اجتماعی، خصوصا انقلاب اکتبر ۱۹۱۷شوروی دست بدست هم بدهند.طبقه کارگر وزحمتکش ،توده های بی چیز وفقیررا در تشکل های انقلابی در راستای یک انقلاب اجتماعی سوسیالیستی وحکومت شورائی کارگران وزحمتکشان سازماندهی ورهبری کنند. کارگران رشته های واحد کارگری در جاهای مختلف را تشویق به مبارزه جمعی ومتحد نمایند. با حمایت وپشتیبانی خود کارگران را درایجاد شورای رهبری سراسری تشکل های مستقل کارگری یاری کنند. درهمآهنگی ودر راستای مبارزه نهائی طبقه کارگر،اعتصاب عمومی سیاسی ،در پیوند بامبارزات مردم شهری وروستائی وسرانجام دریک قیام عمومی مسلحانه در براندازی رژیم سرمایه داری جهموری اسلامی تلاش نمایند.ضرورت سرنگونی رژیم در گرو ایجاد کمیته ها ی کارخانه،کمیته های مبارزات مردم در محلات  و سرباز خانه ها، وایجاد شوراهای قدرتمند برای تسخیر قدرت است.اگرغفلت انجام گیرد یا رژیم زیر آب جنبش مردم را می زند،یا توسط امپریالیسم آمریکا،سرمایه داری غرب ،سلطنت طلبان،لیبرال هاواصلاح طلبان دروغین برون مرزی  حاصل جنبش اجتماعی مردم را به یغما می برند. ما،فعالان سازمان فدائیان اقلیت در فرخنده روزهای بهمن ودر چهل وهفتمین سالگرد نوزده بهمن چهل ونه بنیانگذاری سازمان را، به جنبش کارگری، وبه کلیه کمونیست های راستین تبریک گفته،وهمه کوشش وامکانات خودرا در داخل کشوردرهمبستگی با مبارزات کارگران وزحمتکشان وجنبش انقلابی وسیع توده ای به کارخواهیم گرفت. در برپائی آلترناتیو کارگری و حکومت شورائی لحظه ای درنگ را جایز نمی دانیم.

گرامی باد چهل وهفتمین سالگرد حماسه سیاهکل

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورائی

زنده باد آزادی-زنده باد سوسیالیسم

فعالان سازمان فدائیان اقلیت – داخل کشور

۱۲ /۱۱ / ۱۳۹۶

کار-نان-آزادی        حکومت شورائی

 

 

 

              

 

جاودان باد یاد حماسه آفرینان سیاهکل

 

کارگران و زحمتکشان

در استانه نوزده بهمن روز گرامیداشت حماسه سازان سیاهکل بار دیگر با رفقای جانباخته مان پیمان میبندیم که راه انان را ادامه دهیم وپیگیرانه علیه مرتجعین و استثمارگران مبارزه کنیم .

کارگران ، زحمتکشان و روشنفکران انقلابی

در نتیجه سیاست های ارتجاعی حکومت اسلامی، بحران اقتصادی ابعاد کم نظیری به خود گرفته و شرایط مادی و معیشتی توده های مردم به نحو بی سابقه ای وخیم گردیده است. افزایش روز افزون بهای کالا ها، کاهش روز افزون دستمزد کارگران و حقوق بگیران رده های پایین، بیکاری میلیون ها تن از کارگران و جوانان، فقر و گرسنگی، زندگی را بر میلیون ها تن از توده های زحمتکش مردم دشوار و غیر قابل تحمل نموده است. این اوضاع اسف بار منجر به تشدید اعتراضات خیابانی و اعتصابات کارگران علیه رژیم تا دندان مسلح شده است. امروزه بر همگان واضح است که جمهوری اسلامی جز تشدید وخامت شرایط مادی و معیشتی مردم کار دیگری نداشته و ندارد و تنها راه نجات کارگران و زحمتکشان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ، استقرار حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان ونابودی تمام نظم سرمایه داری‏ست.

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان ( اقلیت ) داخل کشور  در چهل و هفتمین سالگرد بنیانگذاری سازمان، همچنان بر مواضع و اهداف خود در دفاع از منافع و اهداف طبقه کارگر، در دفاع از خواسته ها و مطالبات جنبش توده های مردم و در دفاع از ازادی های سیاسی و سوسیالیسم استوار ایستاده و استوار خواهیم ماند.

 

گرامی باد چهل و هفتمین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی      برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد ازادی      زنده باد سوسیالیسم

فعالین و هواداران سازمان فدائیان ( اقلیت ) داخل کشور

بهمن ۱۳۹۶