کمیته حمایت از آرمانهای شاهرخ زمانی:جنایات دو بلوک امپریالیستی و تجاوز ترکیه به عفرین را محکوم می کنیم!!!

در آغاز اعتراضات مردمی در سوریه که در ادامه روند بهار عربی در برخی کشورهای عربی بود (این خیزش ها نوع جدید و خفیفی برای پاسخ گویی به نیاز های روند طبیعی مبارزات طبقاتی بود که برای شروع عصرجدید انقلابات گام های نخست و دست گرمی محسوب می گردند، این خیزش های مستقل برای کنار زدن انقلابات ساختگی و تحمیلی که به انقلابات مخملی و رنگین معروف بودند و برای جلو گیری از انقلابات واقعی و طبیعی (سرخ)  توسط حکومت های سرمایه داری جهانی و امپریالیست ها ساخته و پرداخته شده بودند، ظهور کردند، خیزش های فوق نوید دهنده عصر انقلابات جدید هستند که برای نجات بشریت از چنگال اشکال مختلف سرمایه داری بزودی طنین انداز خواهند شد.) در سوریه نیز همانند سایر کشورها اعتراضات در راستای مطالبات آزادی خواهانه  و مدرن بود. مردم منطقه خواهان یک زندگی بهتر و فارغ از هرگونه ستم و تبعیض بوده و هستند.سیستم حاکم جهان برای جلو گیری از تبدیل شدن اعتراضات با عنوان بهار عربی به انقلابات واقعی و برای به انحراف کشیدن این مبارزه سراسری روند مبارزه را  به سمت و سوی درگیریهای نظامی و قومی و قبیله ای کشاند( در واقع سرمایه داری با توجه به درسی که از انقلابات گذشته گرفته بود، منتظر نماند که اول انقلابات پیروز شوند، بعد به انقلابات حمله کند، بلکه با استفاده از نبود رهبری انقلابی  ( و بین اللمل کارگری) توانست با دخالت های سریع نظامی مردم را بر سر دو راهی و پشیمانی از دست زدن به انقلاب قرار بدهد، فراموش نکنیم که شکل جدید سرکوب خیزش ها قبل از تبدیل شدن آنها به قیام و انقلاب در واقع خفه کردن انقلابات در نطفه و اعتراضات اولیه توسط قدرت های جهانی است ، از طریق ترفند تولید انقلابات رنگین موفق به نجات و ثبات سرمایه داری نشدند و اکنون دکترین حمله همه جانبه به خیزش ها در گام های نخست شروع است و چنان جنگ های همه جانبه تحمیل می کنند، که مردم از شروع اعتراض پشیمان می شوند، و کشورهای هم که اعتراض را شروع نکردند مردد هستند (مانند مردم ایران که هنوز در این فکر هستند اگر با شدت شروع کنند ممکن است سرمایه داری جهانی ایران را به سرنوشت عراق ، افغانستان یا سوریه دچار نمایند) از این زاویه امپریالیست ها و سرمایه داری جهانی خدمات بسیار ارزنده ای به جمهوری اسلامی هدیه کرده اند و باعث طولانی تر شدن عمر ننگین جمهوری اسلامی شده اند، این شکل برخورد سرمایه داری و بلوک های امپریالیستی نشان می دهد که تنها راه مردم منطقه و جهان اقدام به انقلاب تحت رهبری همبستگی انترناسیونالیستی است، که بتواند چند  کشور از یک منطقه را هماهنگ با هم برای قیام و انقلاب رهبری کند، تا سرمایه داری نتواند با استفاده از ترفند حمله همه جانبه در مقابل اولین اعتراضات از شروع انقلابات جلو گیری کند.)

متاسفانه با گذشت زمان و با مداخله قدرتهای نظامی جهانی و منطقه ای امروز شاهد یک تراژدی انسانی در سوریه هستیم . پس از آغاز دخالت قدرت امپریالیستی امریکا و هم پیمانان او و بخصوص دخالت های تجاوز کاران و توسعه طلبانه ترکیه در خدمت دهی به گروههای تروریستی ( باضافه با رویکرد هم پیمانی مذهبی – ناسیونالیستی در مقابله با استقلال طلبی کردی) و گسیل نیروهای تکفیری و جهادی به سوریه،  رژیم بشار اسد در یک توافق نظامی با احزاب کرد سوریه کنترل مناطق کرد نشین سوریه را به کردها سپرد، بدین ترتیب کردها از بمباران هوایی  ارتش سوریه درمناطق کرد نشین در امان بودند و در عین حال بشار اسد با این تاکتیک موفق به تجزیه بخش اعظم مخالفین نظامی خود گردید. در اینجا لازم به ذکر است که در توافق بین رژیم بشار اسد و احزاب کردستان سوریه هرگز موضوع، جدایی کردستان سوریه مورد بحث نبوده و بالعکس بر حفظ یکپارپگی خاک سوریه تاکید شده بود. با گذشت زمان و با افزایش فشارهای همه جانبه بر دولت سوریه و ظهور نظامیان تروریستی داعش (مخلوق امریکا – ترکیه – عربستان ، … ) برای مبارزه با داعش با احزاب کردستان سوریه به توافق رسید. به مرور زمان احزاب کردستان سوریه به این نتیجه رسیدند که بشار اسد دیر یا زود رفتنی است و در آینده سیاسی سوریه نقشی نخواهد داشت، بنابراین به صورت بندی یارگیری های جدید و سیال و سیاست جایگزینی و تعویض مداوم هم پیمانان روی آوردند، در این سیاست جایگزینی اول با کمک نظامی و مالی امریکا به گسترش مناطق تحت نفوذ خود در سوریه پرداختند .اما در صحنه نبرد سوریه بازیگران دیگری نیز حضور داشتند و دارند که امروزه دیگر این موضوع بر کسی پوشیده نیست .بیش از ۶۰ کشور جهان به طرق مختلف و بقیه زیر سلطه گردش اقتصادی سرمایه داری بطور نامحسوس درگیر در نبرد سوریه می باشند و دلیل ان نیز مشخص است امروز شاهد تقسیم مجدد جهان بر اثر جا به جایی ثقل خط تولید جهانی و تحت تاثیر آن جا به جایی و انتقال سرمایه و بر اثر چنین جا به جایی و انتقال روند از دست رفتن قدرت جهانی برای برخی از قدرت ها و ظهور قدرت های جدید در جایگزینی قبلی ها هستیم که درد جان کندن بر اثر از دست دادن قدرت برای برخی و درد زایمان برای تولد قدرت های جدید خاورمیانه را که به دلیل داشتن  مواد اولیه رشد هر نوع اقتصادی ( نفت و گاز) محور کسب هر گونه دست بالا را داشت در این تقسیم جدید و مجدد جهانی نیز در مقام مرکز ثقل تقسیم مجدد جهان بزرگ ترین میدان نبرد است، بنا براین درد جان کندن و پایان عمر بر اثر مرگ قدرت های قدیمی و درد زایش و زمان تولد قدرت های جدید هر چه بیشتر و نزدیکتر شود، در گیری و نبرد در خاورمیانه بیشتر اوج خواهد گرفت ، راه نجات جهان تنها با ظهور و پیروزی یک انقلاب سوسیالیستی از چشم انداز تاریک به چشم انداز روشن گردش خواهد کرد و لا غیر. اما آنچه که مشخص است این است که هیچ یک از این ۶۰ کشور حاضر در صحنه نبرد سوریه و منطقه برای مردم منطقه آزادی به ارمغان نخواهند آورد. یکی از کشورهای حاضر در نبرد منطقه ای در سوریه ترکیه میباشد که از آغاز اعتراضات در سوریه با تمام توان نظامی و سیاسی خود در صحنه این بازی شرکت فعالی داشته و دارد. زمانیکه ترکیه بر اثر اشتباه نسبت به منافع آتی خود اجازه نداد که امریکا از خاک کشورش به عراق حمله نظامی کند، اما پس از شکل گیری یک دولت مرکزی با مرکزیت شیعه و با مشارکت کردها و دست بالا پیدا کردن ایران در عراق ترکیه منافع خود در عراق را از دست رفته تلقی نموده و در پی جبران این اشتباه اینبار مصمم بود که با دخالت مستقیم در تحولات سوریه به عنوان یک قدرت منطقه ای وارد عمل شود، ابتدا همراه با امریکا خواهان سرنگونی بشار اسد گردید ولی استراتژی و منافع امریکا در منطقه با منافع و خواستهای ترکیه در موارد مختلف در تضاد بوده و هست، چرا که امریکا بعنوان یک قدرت جهانی حاضر نبود سهمی بیش از اندازه به ترکیه واگذار کند و این موضوع پس از کودتای ناموفق و نیمه کاره در ترکیه ابعاد تازه ای به خود گرفت. پس از کودتا ترکیه که اینبار حتی خود نیز در معرض تهدید بود برای حفظ و گسترش منافع خود در منطقه بطور مستقل وارد عمل شد، برای این کار بهانه قابل قبولی لازم بود، وجود کمپ های پ کا کا در خاک سوریه و همچنین حمایت سوریه از این حزب از یکطرف و بمب گذاریهای این حزب در نقاط مختلف این کشور بهانه خوبی برای آغاز این حمله بود. زمانیکه پ کا کا د ر سوریه حضور داشت با چشم پوشی دولت سوریه از کردهای سوریه برای صفوف خود نیرو ی زیادی جذب نمود و با شروع اعتراضات در سوریه این نیرو احزاب فعلی موجود در کردستان سوریه را تشکیل  و سازماندهی نمود، این موضوع ترکیه را به این واقعیت رساند که این احزاب همان شاخه سوریه پ کا کا هستند و با توجه به این که موضوع صلح با پ کا کا شکست خورده و درگیریها از سر گرفته شده بود، ترکیه سرکوب کردستان سوریه و پ کا کا را در دستور کار خود قرار داد.( اختلاف دیگر ترکیه با سوریه در شکل تاریخی حاکمیت علوی ها در سوریه و سرکوب تاریخی علوی ها در ترکیه است.)

یکی دیگر از طرفهای درگیر در سوریه کشور روسیه می باشد برای درک بهتر نقش این کشور در تحولات سوریه باید کمی به عقب برگردیم. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی هژمونی جهان تک قطبی به رهبری امریکا در اکثر نقاط جهان هر چند به سختی و با تزلزل وباعمر بسیار کوتاه مسلط گردید. تحمل این وضعیت برای روسیه نو پا به عنوان دومین قدرت اتمی جهان بسیار دشوار بود در حالیکه آمریکا سرمست و با غرور در پی سیطره نفوذ خود در جهان سرگرم جشن و پایکوبی از پایان جنگ سرد و جهان تک قطبی بود، روسیه با سر کار آمدن پوتین عضو سابق کا گ ب وارد مرحله نوینی از حیات سیاسی خود با دکترین تازه بود.( البته مهمتر از همه اینها موضوع گردش سرمایه پس از باز شدن همه مرزهای گمرکی و انتقال آزاد و با سرعت سرمایه به مناطقی که بر اثر بسیار ارزان بودن نیروی کار سود آوری بسیار بالای دارد و همین موضوع باعث گردیده امکان حفظ جهان تک قطبی تنها به شکل یک رویای زود گذر ظاهر شود و با انتقال خط تولید و سرمایه حتی حباب همان رویای زود گذر نیز بشکند.) در طی سالها و به آرامی سلاحهای اتمی روسیه به روز شد .سازمان اطلاعات و امنیت سابق با تغییراتی دوباره ترمیم گردید و پس از سالها دوباره بر روی صحنه سیاسی جهان به عنوان یک مدعی دوباره ظاهر شد. رویای جهان تک قطبی این بار با چالشی دیگر روبرو بود /حضور دوباره روسیه در صحنه از یک طرف و ظهور قدرت نو پای اقتصادی و نظامی دیگری به نام چین ( همراه با هند ، مالزی و دیگر کشور های منطقه  که ۷۰ در صد نیروی تولید جهانی ( یک میلیارد و هشتصد میلیون کارگر) و نیمی از جمعیت مصرف کننده جهان را در خود دارند با نیروی تولیدی بسیار زیاد و ارزان مانند یک سیاهچاله سرمایه ها و به دنبال سرمایه ها قدرت نظامی ، بازار ها و با تشکیل گروه اقتصادی شانگهای سازمانهای اقتصادی و سیاسی بین المللی را در حال بلعیدن است) از عمده دلایل پایان زود هنگام جهان تک قطبی امریکا بود. و همچنین کشورهای در حال توسعه و قدرتهای اقتصادی نوظهور در هیبت جی۲۰ ساختارهای جهان تک قطبی به رهبری امریکا را زیر سوال برد. روسیه به عنوان دومین قدرت اتمی جهان با ترمیم مجدد خود در طول این سالها به دنبال دستیابی به قدرت و هژمونی از دست رفته دوران اتحاد جماهیر شوروی بر آمد و بدین شکل جهان وارد مرحله تازه ای از نزاع و کشمکشهای بین قدرتهای  برتر اقتصادی و نظامی گردید و به گفته دیگر مرحله تازه ای از جنگ سرد در شرف تکوین بود. قدرتهای بزرگ و امپریالیستها دوباره در پی تقسیم مجدد جهان وارد دوره تازه ای از نزاع و کشمکش گردیده و در این راستا با به راه اندازی جنگهای نیابتی ویرانی هایی به بار آورده اند که کمتر از ویرانی های جنگ جهانی دوم نیست.

و اما  نقش روسیه در تحولات سوریه را باید در دو مرحله ارزیابی کرد. با شکلگیری اعتراضات و قیام سراسری در سوریه مردم  این کشور خواهان یک زندگی بهتر بودند روسیه بعنوان قدرتی که طی سالها در این کشور دارای نفوذ سیاسی و دارای پایگاه نظامی بود یکی از بازیگرانی بود که با دقت تمام حوداث و سیر تحولات سوریه را تحت نظر داشت و با توجه به این که اعتراضات سراسری و قیام هم مردمی بود از هر گونه دخالت مستقیم که آینده حضور نظامی و نفوذ سیاسی روسیه را به خطر بیاندازد پرهیز می نمود. به مرور زمان و با دخالت امریکا و به راه اندازی جنگهای نیابتی روسیه نیز بطور مستقیم وارد صحنه شد چرا که منافع بلند مدت خود در منطقه و ادامه حضور نظامی و هژمونیش در معرض تهدید و تعرض بود. از آنجایی که جنگهای نیابتی استراتژی  طرفین درگیر در این نبرد بود روسیه نیز با دفاع از بشار اسد و رژیم او عملا وارد صحنه این نبرد گردید. و تا امروز نیز با  تمام قدرت برای حفظ منافع خود در کنار بشار اسد ایستاده و در این رابطه از ارتکاب هیچ جنایتی دریغ ننموده و نخواهد نمود. در واقع روسیه نیز بعنوان یک قدرت امپریالیستی هیچ ارمغانی به جز قتل و غارت و کشتار و جنایت برای مردم بیگناه سوریه به ارمغان نیاورده و نخواهد آورد. در طی این چند سال روسیه نیز مانند امریکا تمام تسلیحات تازه خود را در سوریه تست نموده و انواع سلاحهای ممنوعه را در اختیار رژیم بشار اسد گذاشته که قربانیان آن فقط و فقط زنان و کودکان و… بی دفاع سوریه بوده اند.

یکی دیگر از کشورهای حاضر در صحنه منازعات سوریه ایران میباشد که از آغاز اعتراضات در سوریه چه از لحاظ نظامی و چه از لحاظ مالی و سیاسی حامی رژیم بشار اسد بوده و خواهد بود /پروژه هلال شیعه ( بخشی از کمربند سبز است که ریتم هماهنگ و هارمونی در جمع خوانی ندارد) در منطقه برای جمهوری اسلامی ایران یک مسئله حیاتی است و به همین دلیل تمام توان نظامی و اقتصای و سیاسی خود را برای حفظ رژیم حاکم بر سوریه به کار گرفته چرا که با فروپاشی رژیم سوریه در واقع یکی از حلقه های مهم زنجیر هلال شیعه در منطقه از هم خواهد پاشید و امکان تغییر و تحول در توازن قوا در عراق به ضرر ایران و حکومت شیعه حاکم در عراق دور از نظر نخواهد بود، بنابراین حفظ رژیم حاکم در سوریه برای ایران حایز اهمیت است. ایران با حمایت همه جانبه از بشار اسد در تمامی جنایاتی که رژیم حاکم در سوریه مرتکب آن شده سهیم است. جمهوری اسلامی ایران نیز بعنوان یک رژیم جنایتکار و مرتجع جز کشتار و وحشیگیری ارمغان دیگری برای مردم بی پناه سوریه نداشته و نخواهد داشت.

اما بازیگر نقش اول در سوریه امپریالیسم امریکاست /پس از آبروریزی صدور دمکراسی در عراق و دست بالا پیدا کردن ایران در این کشور آمریکا برای ادامه حضور خود در عراق یا به تعبیری دقیقتر اشغال مجدد عراق پروژه تازه احداث خود یعنی داعش را وارد میدان عمل نمود، در طی این سالها نحوه شکلگیری و اهداف شکلگیری و عملکرد این گروه افراطی و تروریست دیگر بر کسی پوشیده نیست. در واقع امریکا به بهانه مبارزه با داعش عراق را برای بار دوم اشغال نمود.

پروسه به کارگیری داعش در سوریه را نیز باید در همین راستا ارزیابی نمود. هم در عراق و هم در  سوریه حضور نظامی امریکا با بهانه مبارزه با داعش توجیه می گردد، و این به نظر برای  افکار عمومی جواب مناسبی است. اما اینبار مشکل دیگری در کار بود وقتی هدف مبارزه با داعش بود کشورهای هم پیمان در ناتو /روسیه /ایران و رژیم بشار اسد نیز مدعی مبارزه با داعش بودند، و این ادعاها و فعالیت آنها علیه داعش تمامی نقشه ها و بهانه های امریکا را به هم ریخت، و نابودی زود هنگام داعش برای امریکا انهم با شراکت دیگران به معنای شکست کل پروژه ( خود امریکا) بود، از سوی دیگر هدف امریکا شعله ور ساختن جنگی بود که به درازی عمر یک انسان باشد یعنی حداقل ۴۰ یا ۵۰ سال و داعش یکی از مهره های مهم این بازی بود که نباید به این زودی از بین می رفت. البته امریکا و برخی از شرکای او بسیار تلاش کرده و می کنند که هنوز داعش را نگهدارند. هر چند امریکا در سخن مبارزه با داعش در سطح وسیع همراه با روسیه و ناتو را پذیرفت ولی در عمل همیشه بزرگترین تامین کننده تسلیحاتی و مالی داعش بوده و هست.

امریکا برای مشروعیت بخشیدن به حضور نظامی خود و برای ادامه جنگ نیابتی اینبار با احزاب حاکم بر کردستان سوریه هم پیمان شد که این امر بسیار موجب رنجش ترکیه دیگر عضو ناتو گردید. اصرار و التماس ترکیه برای انصراف امریکا از این امر ره به جایی نبرد و باعث شکاف و اختلاف فراوانی بین دو کشور عضو ناتو شد، این اختلافات پس از کودتای نافرجام ترکیه  بعد تازه ای  به خود گرفت، و اکنون تا جایی پیش رفته است که امریکا امکان اخراج ترکیه از پیمان ناتو را پیش کشیده است. تا جایی که امروز مناسبات این دو کشور از دو کشور هم پیمان به دو  رقیب در سوریه تنزل یافته است. و این بدان معناست که در تقسیم مجدد خاورمیانه ترکیه دیگر گوش به فرمان امریکا نیست و به دنبال کسب سهمی در خور از تقیسم غنایم است. این امر هر چند خوشایند امریکا نیست ولی به هر حال این یک بازی سیاسی است که طرفین دعوا میبایستی به یک سری از قوانین حاکم بر آن پایبند باشند. سقوط عفرین را باید از این زاویه ارزیابی نمود. سکوت امریکا /روسیه /ایران / اتحادیه اروپا و سایر کشورها در برابر اشغال نظامی عفرین توسط ارتش ترکیه از این منظر چیز عجیب و دور از انتظاری نبود، در واقع همه بازیگران به نوعی قواعد بازی ( توافقات فی مابین) را رعایت نمودند. آنچه که امروز شاهد آن بودیم فردا دوباره تکرار خواهد شد شاید فردا توازن قوا به نفع بازیگر دیگری تغییر کند، اما قربانیان این بازی کثیف همیشه ثابت اند، قربانیان مردم بی دفاع سوریه هستند.

تمام بازیگران حاضر در صحنه نبرد خونین و نیابتی در سوریه فقط یک هدف دارند و آن بدست آوردن سهمی هر چه بیشتر از این خوان یغما است.

به خاک سیاه نشادن مردم/قتل و کشتار زنان و کودکان/ آزمایش آخرین تسلیحات نظامی  و راه اندازی هولوکاستی نوین دستاورد کشورها و  قدرتهای امپریالیستی جهانی و منطقه ای در سوریه می باشد.

ما ضمن محکوم کردن حمله نظامی ارتش ترکیه به عفرین و اشغال نظامی این شهر و اعلام همدری با خانواده ها و بستگان جان باخته در این حملات لازم به ذکر میدانیم که کسب آزادی  با تکیه بر هیچ قدرت امپریالیستی و خارجی میسر نشده و نخواهد شد، این موضوع به شهادت تاریخ صد ها بار ثابت شده و نمونه های اخیر مانند عراق، افغانستان ، لیبی و … شاهد بروز هستند.

.تنها حامی آزادی و برابری، طبقه کارگر جهانی ست تنها با تکیه بر این طبقه مبارز است که می توان آزادی بی قید و شرط را کسب نمود. مردم خاورمیانه برای رهایی از این همه ظلم و ستم جز اتکا به طبقه کارگر و پیوستن به صفوف این طبقه راه دیگری پیش رو ندارند. هیچ ملتی در خاورمیانه به تنهایی و بدون مبارزه مشترک با هم طبقه ایهای خود هرگز رنگ آزادی را نخواهد دید .کشیدن مرز و دیوار و امید بستن  به حمایت امپریالیسم و افتادن در باتلاق ناسیونالیسم سر انجامی جز شکست و به انحراف کشاندن مبارزات به حق مردم به ستوه آمده منطقه را در پی نخواهد داشت. همچنین تنها راه نجات مردم جهان از جنایات انواع مختلف سرمایه داری و امپریالیستی و نجات از نتایج خون بار تقسیم جهان توسط قدرت های امپریالیستی و هم پیمانانش دست زدن به انقلاب سوسیالیستی است.

کمیته حمایت از آرمانهای شاهرخ زمانی

۵ فروردین ۱۳۹۷

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران:سرکوب و بازداشت کارگران معترض هفت تپه را شدیدا محکوم می کنیم

ماه هاست که مسایل، مشکلات و خواسته های به حق هزاران کارگر نیشکر هفت تپه و اعتراض، اعتصاب و رو در رویی آنان با کارفرمای این مجتمع و مقامات و مسئولان دولتی و نیروهای سرکوب گر رژیم، سر فصل اخبار کارگری در ایران است. در پی هر اعتراض و اعتصاب کارگران هفت تپه، کارفرما و مسئولان ریز و درشت حکومتی هر گاه که نتوانستند با تهدید و ایجاد تفرقه در صفوف کارگران، مبارزه آنها را در هم بشکنند، سعی کردند  که با دادن قول وعده رسیدگی به مسایل و برآوردن خواستهای  کارگران، آنها را از ادامه اعتراض باز دارند و به بازگشت به کار ترغیب کنند. این قول ها و وعده ها اما هیچ گاه عملی نشد. هزاران کارگر این مجتمع، بخشی از دستمزد دی ماه و دستمزد های بهمن و اسفند و نیز پاداش آخر سال را دریافت نکرده اند.  در آخرین اعتصاب یک پارچه کارگران هفت تپه در پایان سال گذشته، کارفرما و مسئولان دولتی شهر شوش، بار دیگر وعده دادند که خواسته های کارگران بزودی براورده خواهد شد. سال پایان گرفت و کارگران با دست خالی به خانه بر گشتند و با امید رسیدن به خواست ها و مطالبات خود در سال جدید، بر سر سفره  بی رونق نوروزی نشستند.

 با  آغاز سال جدید و بازگشت کارگران به کار، کارگران دریافتند که کارفرما بار دیگر به جای عمل به وعده،  سرگرم توطئه علیه کارگران است. طرح بستن مجتمع، اخراج صدها کارگر و فروش زمین ها پاسخ کارفرما به خواسته ها و مصائب کارگران در آغاز سال جدید بود. در اعتراض به این  طرح و نقشه، کارگران هفت تپه در روز سه شنبه هفته گذشته مجددا دست به اعتصاب زدند که همچنان ادامه دارد. در برابر این اعتصاب، کارفرما و مزدوران او و نیروهای امنیتی به سرکوب شدید تر و گسترده کارگران معترض متوسل شده اند.  در روز پنچشنبه عوامل سرکوب گر به ضرب و شتم  کارگران پرداختند و همزمان حدود بیست نفر از کارگران  دستگیر و بازداشت شده و یا به دادستانی احضار شدند.  بنا به گزارش سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه اسامی تعدادی از کارگران بازداشت شده از این قرار است: سید حسن فاضلی، فواد بدوی، ساجد الکثیر، حسن الکثیر، محمد خنیفر، سعید منصوری، حبیب چنانی، جاسم حمدانی، مهدی ثاعمی و چاسب حمدانی.

طبق گزارشات رسیده در روز شنبه  تعداد  دیگری از  کارگران  به دادستانی شوش احضار شده اند؛ از جمله سعید منصوری و جاسم همدانی. همه آنان  در محل شرکت و یا در منزل دستگیر شده اند و همچنان در بازداشت بسر می برند . بعلاوه به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران در طول سال گذشته بیش از ۱۰۰ نفر از کارگران معترض هفت تپه احضار و دستگیر شده اند و یکی از کارگران با انداختن خود به کانال آبیاری مزرعه نیشکر خودکشی کرد.

رژیم جمهوری اسلامی و کارفرمایان در ایران در مواجهه با  بحران سرمایه داری ایران و ورشکستی اقتصادی بسیاری از واحد ها و مجمتع های تولیدی، بالا کشیدن دستمزد و حقوق کارگران را الویت مهم خود تشخیص داده اند. رژیمی که میلیاردها دلار از دارائی اجتماعی را صرف پیشبرد اهداف ارتجاعی اش در خاورمیانه می کند و یک قلم از دزدی ها و اختلاس های عناصر، باندها و دستجات وابسته و درون حکومتی اش معادل حقوق سالانه هزاران کارگران است، می گوید نمی تواند دستمزد کارگران را بپردازد و در عوض به کارگرانی که ماهها کار کرده اند و دستمزد شان را طلب می کنند با ضرب و شتم و احضار و زندان پاسخ می دهد.  جمهوری اسلامی اما به عبث می پندارد که  با سرکوب می تواند بیگاری را به کارگران ایران تحمیل کند.  مبارزه و اعتراض کارگران هفت تپه، مجمتع فولاد اهواز و دیگر  کارگران در دهها و صد ها واحد تولیدی نشان می دهد که کارگران این دزدی دستمزد ها، زور گویی عریان و نظام بیگاری را نمی پذیرند.

 اتحاد بین المللی ضمن اعلام همبستگی با کارگران نیشکر هفت تپه و پشتیبانی کامل از خواسته های آنان، سرکوب، ضرب و شتم و بگیر و ببند کارگران این مجتمع تولیدی را به شدت محکوم می کند و خواهان آزادی فوری و بدون قید شرط کلیه کارگران دستگیر شده است. ما ضمن بازتاب مبارزات کارگران  هفت تپه در سطح بین المللی و افشای سرکوب گیری های رژیم علیه آنان، برای جلب همبستگی و پشتیبانی تشکل های کارگری با کارگران هفت تپه تلاش خواهیم کرد.

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران

۳۱ مارس ۲۰۱۸

info@workers-iran.org;

www.workers-iran.org;

www.etehadbinalmelali.com

فراز هایی از جنبش کارگری ایرانِ

 

نیشکر هفت تپه ” اوج  فساد مدیریت “

۱۳۸۶

 

این گزارش در سال ۱۳۸۶ برای ماهنامه راه آینده تهیه شده است. گزارشی است از بازدید از کارخانه نیشکر هفت تپه و مصاحبه با کارگران آن، درست در زمانی که خصوصی سازی این واحد تولیدی کلید خورده بود. به رغم آنکه در بوق کرنا می دمیدند که خصوصی سازی سبب خواهد شد که مشکلات کارگران و کارخانه حل شود، اما به واقع خصوصی سازی نه تنها دردی از کارگران درمان نکرد که بر آن نیز افزود. هنوز هم بعد از ده سال کارگران حقوق های خود را با ماه ها تاخیر دریافت می کنند و برای دریافت آن باید دست به اعتراض و اعتصاب بزنند، هنوز هم شعار کارگران این است: کارگر هفت تپه ایم گرسنه ایم گرسنه“…

 

 

هنگام فروش یک خانه باید آن را تروتمیز کرد رنگ زد و آن‏را طوری آرایش کرد که خریدار بپسندد، ولی این‏ها برای فروش کارخانه سعی می‏کنند آن را خراب کنند، از کار بیاندازند و مخروبه و ورشکسته جلوه دهند تا آن‏را هرچه کم‏تر بفروشند آخر این حراج اموال مردم است. می‏خواستند کارخانه را به چند عرب که از دبی آمده بودند بفروشند اما وقتی آن‏ها با اعتصاب کارگران مواجه شدند از خرید انصراف دادند.

***

در آستانه‏ی کارخانه نیشکر هفت تپه ایستاده‏ایم و منتظر راهنما که ما را به درون کارخانه هدایت کند. کمی بعد پا به درون سالن‏ها گذاشتیم. رنگ‏های شاد و زنده طبیعت خوزستان در بهار به یکباره رنگ باخت. همه چیز سیاه و سفید شد. تنها صدا بود و گرما و بویی مشمئزکننده. انسان‏هایی کنار دستگاه ها ایستاده بودند که از دور بیشتر به سایه می‏ماندند. صحنه هایی از فیلم های سیاه و سفید اوایل قرن بیستم در ذهن زنده ‏می‏شد:عصر جدیدِ چاپلین. یک باره حس کردم زمان به عقب برگشته و ما قدم به کارخانه‏ای در ابتدای قرن بیستم گذاشته‏ایم . یعنی درست یک قرن قبل. پنجره‏های شکسته، میله‏های زنگ‏زده و پله‏های نامطئن، حکایت از به حال خود رها شدن کارخانه داشت، از تخریبی عمدی. اما انگار کارخانه به آن تن نمی‏داد و نمی‏خواست که بمیرد. چرایش را بعد فهمیدیم. وقتی حرف‏های کارگران را شنیدیم…

صدای راهنما مرا از شوک اولیه بیرون آورد:

“بیایید از اولین مرحله‏ی کار یعنی ورود نی‏ها به کارخانه شروع کنیم. بعد دوباره برمی‏گردیم و هر ۵ طبقه را خواهیم دید.

“هر ۵ طبقه”؟؟ به بالا نگریستم: کارخانه‏ی ۵ طبقه؟ مگر زمین کم داشته‏اند که همه‏ی این دستگاه‏ها را روی هم سوار کرده‏اند؟ …

در طبقات بالا هوا گرم‏تر و گرم‏تر می‏شد و سروصدا و بو آزاردهنده‏تر. چه‏گونه می‏شود در گرمای تابستان خوزستان در این‏جا کار کرد؟ دیگر تقریبا صدای راهنما شنیده نمی‏شد، مگر این‏که در چند سانتی‏متری او می‏ایستادی… در طبقه دوم یا سوم، راهنما در کوچک محفظه‏ی دستگاه سانتریفوژ را باز کرد. مشتی شکر بیرون آورد. شکر سرخ بود. سرخ و گرم. گرم بود و شیرین، مثل صفای دل کارگران.به سرخی رخ کارگران که به‏تدریج در این جا رنگ می‏بازد و زرد می‏شود. در مرحله‏ی بعدی، شکرها زرد شده بودند: زردِ زرد. انگار بازهم کارگران زردی رُخشان را هم به شکرها داده بودند. شدت کار وسختی آن هیچ رنگی را برای کارگران تاب نمی‏آورد… و مرحله‏ی بعد شکر سفید و بلوری: این همان شکری است که می‏شناسیمش.” صافی دلی و صداقت کارگران ” را که با تمام نیرو و توانشان درآن شرایط دشوار کار می‏کنند، جان می‏کنند تا کارخانه را که همه برایش دندان تیز کرده‏اند سرپا نگه دارند. آری، این‏است حاصل کار انسان. کاری که آن چوب‏های خشک و نیمه سوخته و سیاه را به این شکر بلوری و سفید تبدیل می‏کند که کام همه‏ی انسان‏ها را در تمام شادی‏ها و جشن‏هایشان شیرین می‏سازد.

بلورهای امیدند که چنین شفاف و شیرین‏اند. امیدی که ادامه‏ی زندگی و تلاش تنها با کمک آن امکان‏پذیر است. این‏ها فریادهای بی‏صدای کارگران است که در فضای آتش گرفته کارخانه بلور شده‏اند، فریادهایی که با تمام وجود سر داده شده‏اند: ما از کار کردن و زحمت کشیدن ابایی نداریم. زیرا که زندگی را با کار و تلاش خود می‏آفرینیم. اما فراموش نکنید که انسانیم و تنها می‏خواهیم کار داشته باشیم و چنان زندگی کنیم که شایسته‏ی یک انسان است.

***

نیشکر هفت تپه ” اوج  فساد مدیریت “

در دشت‏های سرسبز خوزستان با آب فراوان و سرزمین همیشه آماده برای کشت، دشت وسیعی‏ به‏نام هفت‏تپه قرار دارد. این بخش از سرزمین زرخیز خوزستان در کنار آب فراوان رودخانه‏ها چنان حاصل‏خیز است که می‏تواند سالانه دو کشت را به راحتی جواب دهد.

سرزمین باستانی هفت‏تپه مرکز آثار به‏جای مانده از تمدن‏های ایلامی وشوش است که در جای جای آن این آثار مشاهده می‏شود و در زیر دشت‏های حاصل‏خیز آن آثار به‏جای مانده از تمدن ایران کهن مدفون است. بسیاری را عقیده بر آن‏است که این دشت‏ها در کنار آثار باستانی همانند چغازنبیل و شوش باید مورد محافظت قرار گیرند. اما باستان‏شناسان دیگر عقیده دارند که کشاورزی نمی‏تواند برای آثار‏باستانی مخرب باشد، زیرا این کشاورزی در عمق حداکثر یک متری زمین قرار دارد و نفوذ آب در زمین تاثیری بر آثار بجای‏مانده از تمدن‏های قدیم  را ندارد.

۲۴هزار هکتار از این زمین‏های حاصل‏خیز در زیر کشت نیشکر است سه کارخانه‏ در این مجموعه قراردارد، کارخانه‏های نیشکر، کاغذ پارس و قند دزفول.

هنگام ورود به منطقه حداقل باید ۱۰ دقیقه جاده‏ای آسفالته را در کنار نی‏زارها با اتومبیل پیمود  تا به کارخانه رسید، هنگام  ورود به‏کارخانه دوربین‏ها را از ما می‏گیرند تنها اجازه حمل موبایل‏هایمان را داریم آن‏هم با تعهد “عکاسی ممنوع” می‏گویم:”مگر منطقه نظامی است؟” مسوول حراست لبخند می‏زند و می‏گوید:” نیمه‏نظامی”. به درب ورودی کارخانه اصلی می‏رسیم. به زنان توصیه می‏شود مواظب لباسهای‏شان باشند، شهد ( آب‏شیرین نی‏شکر) از طبقات بالای کارخانه به پایین می‏ریزد، کف کارخانه را باید مواظب بود چون بسیار لغزنده است.

کارخانه ۵ طبقه است بیش‏تر به تکنولوژی قرن ۱۹ می‏ماند، اما از تاسیس کارخانه بیش از ۵۰ سال نمی‏گذرد.  در این مدت تکنولوژی آن تغییری نکرده است. طبقات پالایشی نی‏شکر بر روی هم سوار شده است و کارخانه به‏صورت عمودی است این تکنولوژی تولید چه به‏لحاظ محیط‏زیست، تصفیه‏ی فاضلاب و تهویه و بهداشت امروزه منسوخ است، چنین کارخانه‏هایی می‏تواند در ۵ واحد افقی سالم‏تر و بهداشتی‏تر و بدون تخریب محیط‏زیست بنا شود. از داخل کارخانه عبور می‏کنیم تا به ابتدای خط تولید برسیم. راهنما شروع به توضیح دادن می‏کند، تراکتورها مدام نی‏شکر را برای تغذیه کارخانه می‏آوردند، با دیدن ما رانندگان تراکتور و نی‏بر‏ها به‏دورمان جمع می‏شوند. چهره‏های آفتاب سوخته‏ی فرزندان کار، دست پینه بسته‏. همه‏ی آن‏ها اهل لرستان هستند. نی‏برها بیشتر کارگران فصلی هستند. اغلب دور از خانواده برای کار شش ماهه به این جا می‏آیند. تا با این کار سخت هزینه‏ی زندگی سالانه‏ی خانواده‏شان را تامین کنند. اما اکنون پس از ماه‏ها کار طاقت‏فرسا باید با دست خالی پیش زن و فرزند برگردند و شرمنده‏ی آن‏ها باشند.      می‏گویند بنویسید صدای ما را به‏گوش مسوولان برسانید، هفته گذشته یکی از رانندگان سرپیچ با بریدن محور تراکتور و وارد شدن فرمان در شکمش فوت کرد، هر ماه از این حوادث داریم، در گرمای ۵۰ درجه در این صحرا زیر آفتاب کار می‏کنیم، کار ما هیچ کم‏تر از قبل نشده است اما ۴ ماه است که حقوق نگرفته‏ایم، عیدی و سالانه هم دریافت نکرده‏ایم. نمی‏دانیم این همه نی‏شکر که به خورد این کارخانه می‏دهیم کجا می‏رود، ما که کم‏کاری نمی‏کنیم. با همان مقدار تغذیه که در سال‏های قبل صورت می گرفته تولید کارخانه بیش از ۱۰۰هزار تن‏ شکر در سال بوده است، اما می‏گویند امسال ۳۰ تا ۴۰ هزار تن است، بقیه‏ی ‏شکرها چه شده است؟. بیست و چهار هزار هکتار زمین است، اگر پیاز هم بکاریم با این حاصل‏خیزی و با این آب فراوان، مخارج چندین برابر این پرسنل ۳۵۰۰  نفری را می‏شود تامین کرد.

نمی‏دانیم چه جواب بدهیم راهنما ما را صدا می‏زند و به توضیح خط تولید می‏پردازد

نی‏ها، وارد آسیاب می‏شود، خرد می‏گردد، شیره‏اش جدا می‏شود و برای تولید شکر به طبقات بالا می‏رود، تفاله از شیره جدا و به کاغذسازی پارس می‏رود. مسوول فنی بخش توضیح می‏دهد: در این‏جا کارخانه دارای نقص فنی است. بخشی از شیره‏ی نی‏شکر از تفاله جدا نمی‏شود. گرد نشسته بر دریچه ی کاغذ پارس شیرین است، می‏توانید از آن برای چای شیرین استفاده کنید می‏گوییم چرا؟ می‏گویند نیاز به تعمیر دارد. متخصصین فنی این بخش را از دو سال پیش تاکنون بازنشسته و بازخرید کرده‏اند. کسی را هم جای‏گزین نکرده‏اند. چند سال پیش کارخانه بیش از ۷۰۰۰ پرسنل داشت اما اکنون به ۳۵۰۰ نفر تقلیل یافته است. هیچ توضیحی هم برای آن نیست بعضی از نیروهای متخصص مجدداً با حقوقی پایین‏تر و با قرارداد موقت به‏کار گرفته شده‏اند اما بیش‏تر آن‏ها رفته و اوضاع کارخانه به هم‏ریخت. به جای کارگران متخصص، کار تعمیرات را به پیمان‏کاران واگذار می‏کنند. پیمان‏کارانی که با چند برابر هزینه هم نمی‏توانند به خوبی کارگران متخصص قبلی کار کنند. اما در عوض پول‏های کلان می گیرند و قراردادهای سودآور با مدیریت می‏بندند. به طبقه‏ی بعدی می‏رویم، دستگاه عظیم و اتوماتیک است اتاق کنترل با نظم کار می‏کند‏، در این قسمت ملاس تصفیه می‏شود و مایع شیرین از در و دیوار از لوله‏ها و غیره ‏به کف کارخانه می‏چکد. هوا بسیار سنگین است. در فروردین ماه به‏نظر می‏آید هوای کارخانه بالای ۳۰ درجه باشد. نوار نقاله بی‏وقفه خوراک را به سانترفیوژها می‏رساند و آن‏ها بعد از تصفیه آن‏را به قسمت پخت حمل می‏کنند، نزدیک سانترفیوژها هوا آن‏قدر سنگین است که دو نفر از خانم‏ها حال‏شان بهم می‏خورد و از ادامه بازدید منصرف می‏شوند. مسوول فنی می‏گوید: ۵ تا از این دستگاه‏ها خارجی هستند، از ابتدای تاسیس کارخانه بوده است، و خوب هم کار می‏کنند. سال پیش یک پیمان‏کار با همکاری مدیریت ۳ تا از آن‏ها را از خط خارج کرد و سانتریفیوژ‏های جدید خریداری شد.

سانتریفیوژهای جدید خوب کار نمی‏کنند، قدیمی‏ها سالم بودند و خیلی خوب کار می‏کردند کارگران درخواست بررسی تجهیزات نصب و جای‏گزینی را داشتند، کارگران متخصص این بخش توان تعمیر و بازسازی ماشین‏آلات قدیمی را دارند، اما مدیریت از این‏کار جلوگیری می‏کند. مدیریت افرادی را آورد که متخصص نبودند، هزینه‏ی گزافی به تعمیرکاران وابسته به مدیریت دادند، اما تجهیزات جدید به‏خوبی کار نمی‏کنند

از مسوول قسمت سوال می‏کنیم: با این هوای آلوده و گرم در تابستان چه‏کار می‏کنید؟ می‏گوید: من ۸۰ کیلو وزن دارم هر سال در انتهای تابستان ۶۰ کیلو می‏شوم، دوباره در زمستان وزنم به حالت اول برمی‏گردد. همه چیز روشن است. دو صندوق زنگ‏زده یکی کوتاه و یکی بلندتر همانند میز و صندلی در کنار هم گذاشته شده است می‏پرسم این‏ها چیست؟ می‏گوید: صندوق لباس‏ها و وسایل شخصی کارگران و میز و صندلی نهارخوری، می‏پرسم: مگر نهارخوری ندارید؟ می‏گوید: چرا همین‏ها که می‏بینید نهارخوری است زیرا نمی‏توانیم محل کار را ترک کنیم و باید در تمام ساعات کار مواظب دستگاه‏ها باشیم.

بخشی از دستگاه‏ها که خراب شده و خودشان تعمیر کرده‏اند را نشان‏مان می‏دهد، تغییر کاربری هم روی دستگاه‏ها داده‏اند. کارگران متخصص هستند که بیش از بیست سال بر روی این دستگاه‏ها کار کرده‏اند.

پله‏های آهنی میان طبقات بسیار زیاد است. این پله اصلاً ایمنی ندارند و بسیار لغزنده می‏گویند: چندی پیش کارگری از این پله‏ها سُرخورده است و ….

اما با همه این احوال کار کارخانه با سروصدای فراوان و با خروج دود از دودکش‏هایش جریان دارد، سروصدا کلافه‏کننده است. ماشین‏ها صفیرکشان شهد شیرین را وارد دستگاه‏ها می‏کنند . دستگاه‏ها با سرعت آن را تصفیه کرده و می پزند و با بخار و حرارت فراوان آن را خشک می‏کنند و در سانتریفوژهای دوار می‏گردانند. شکر شیرین تولید می‏کنند. این شکر را به مخزن‏ها می‏رسانند و در آخرین قسمت به محل بسته‏بندی. اما کام کارگرانی که تمام این پروسه را هدایت می‏کنند، تلخ است.زیرا دراین فضای خفه‏کننده، امنیت شغلی ندارند و فردای آنان تاریک است. می‏خواهند کارخانه را بفروشند، خصوصی کنند.کارگران از ترس تعطیلی کارخانه روز دوم عید دستگاه‏ها را راه‏انداری کردند و… مسوول بسته‏بندی که نماینده‏ی شورای اسلامی کارخانه است، شیوه‏ی کار این قسمت را توضیح می‏دهد‏ او که یک کارگر متخصص است دستگاه دیجیتال بسته‏بندی کارخانه را خود بازسازی کرده است و می‏گوید: در اعتصابات سال قبل یکی از خواسته‏های کارگران رسیدگی به میزان تولید کارخانه و حساب‏رسی بود. این دستگاه دیجیتال نشان می‏دهد که چند کیسه شکر ار کارخانه خارج شده است. اما انبار کارخانه این دستگاه را قبول ندارد و همواره میزان شکر دریافتی را کم‏تر اعلام می‏کند. مثلاً اگر دستگاه ما بسته‏بندی ۳۰۰ کیسه شکر را نشان دهد، انبار رقم ۲۰۰ کیسه را ثبت می‏کند این وسط ۱۰۰ کیسه شکر معلوم نیست چه می‏شود. مدیریت هم آمار انبار را قبول دارد. ما خواهان بازرسی هستیم، اما بازرسی نمی‏فرستند. می‏پرسم: شورای کارخانه چه‏کار می‏کند؟ می‏گوید: شورا از سال ۸۵ تمام شد، نماینده نداریم. افراد شورا را خودشان تعیین می‏کردند، آن‏ها نماینده‏ی کارگران نبودند، من خودم عضو شورای اسلامی بودم پس از آخرین دوره‏ی کار شورا استعفا دادم زیرا نمی‏شد به آن ترتیب کار داد . اعضای شورا باید به تائید مدیریت می‏رسیدند، ما در اعتصابات اخیر خواهان سندیکا شده‏ایم که نماینده کارگران باشد. ما شورای وابسته نمی‏خواهیم، زیرا این شورا نمی‏تواند نماینده‏ی کارگران باشد وقتی عده‏ای از کارگران را دستگیر کردند، آن‏ها گفتند که ما باید سندیکا داشته باشیم، اما مسوولان گفتند سندیکا غیرقانونی است گفتیم شما مقاوله‏نامه‏های بین‏المللی را پذیرفته‏اید، با Ilo هم تعهد نامه امضا کرده‏اید که تشکل کارگری را بپذیرید ولی آن‏ها به ما گفتند: امضا کرده‏ایم اما تعهد نداده‏ایم که اجرا هم بکنیم؟!، ما را تهدید کردند. گفتیم:” گرسنه‏ایم! چند ماه است حقوق نگرفته‏ایم.” گفتند:” بروید بمیرید!؟ شما که ۴ هزار نفرید، اگر ۱۰ هزار نفر، باشید، حرف همین است. بروید بمیرید، گرسنگی بکشید، به دولت چه ربطی دارد. اعتصاب حرام است و طبق قانون‏کار سندیکا غیرقانونی است و …”

ما را تهدید می‏کنند. خانواده‏های ما را تحت فشار قرار می‏دهند.و بستگان ما را تهدید به اخراج از کار کردند، ما چیزی جز حقوق‏مان را نمی‏خواهیم. الان هم همان را می‏گوییم. این کارخانه درآمد دارد، ما هم داریم کار می‏کنیم، آماری که مدیریت می‏دهد درست نیست. مدیریت ناکارآمد است. می‏خواهند کارخانه را ورشکسته اعلام کنند. سپس زمین‏ها و دستگاه‏های آن‏را به قیمت ارزان به بخش‏خصوصی واگذار کنند. صحبت از اصل ۴۴ قانون اساسی می‏کنند و می‏گویند که همه چیز باید صوصی شود. این کارخانه سودآور است. از آب و خاک شکر و کاغذ می‏سازیم. چرا باید این وضع وجوا داشته باشد؟

از سال ۸۳ که مسئله خصوصی‏سازی مطرح شد عده‏ای را بیش از موعد بازنشسته کردند، این مساله باعث وارد آمدن ضرر و زیان بزرگی به شرکت شد بسیاری از این نیرو‏ها کارآمد و متخصص بودند این بازنشستگی‏ها باعث بدهی به سازمان تامین اجتماعی شده کارگران در این‏مورد چنین می‏گفتند مگر نه این‏که این‏ها همه دولتی هستند، یعنی دولت به دولت بدهکار است؟ چه‏طور وقتی کارخانه سودآور بود، ۲۰درصد درآمد کارخانه صرف اتمام طرح‏های عمرانی شد. تمام طرح‏ها را با پول ما تمام کردند چه‏طور است حالا نمی‏توانند بدهی ما به سازمان آب و برق و تلفن را ببخشند.علاوه بر آن بدهی آب و برق و گاز کارخانه مجموعاً به ۳۰ تا ۴۰ میلیارد تومان می‏رسد آن زمان مدیریت کارخانه از دولت وامی تحت عنوان بازسازی کارخانه دریافت کردند و از طرفی سند کارخانه را گرو گذاشتند و از یک شرکت عربی در دبی وام گرفتند تا بدهی‏ها را پرداخت کنند برای بازپرداخت این وام‏ها بحث فروش زمین‏های کارخانه. و تعدیل نیروی سه هزار نفر از پرسنل کارخانه که اکثراً نیرو‏های متخصص بودند باعث شد تا برای تعمیرات دستگاه‏ها به شرکت‏های پیمان‏کاری مراجعه کنیم که آن‏هم هزینه‏ی زیادی داشت و همان‏طور که گفتیم بسیاری از دستگاه‏ها بی‏دلیل تعویض شد، دستگاه‏های گران‏قیمت ناکارآمدی خریده شد.

از جمله در قسمت برق کارخانه، دو ژنراتور خریداری شد که اصلاً کار نمی‏کنند. یک‏ساعت که روشن باشند داغ می‏کنند. همان ژنراتور‏های قدیمی را با کمک کارگران متخصص این بخش را‏ه ‏اندازی کرده‏ایم.

به‏هر‏حال برای دریافت پول نقد، سه هزار هکتار از اراضی کارخانه را جهت کشت گندم اجاره دادند، که البته بیش‏تر به دوستان و آشنایان، مدیران کارخانه و رئیس حراست و غیره بود. مشکلات کارخانه با این تغییرات جدید یکی پس از دیگری شروع شد، تولید کارخانه پائین آمد، نیروی متخصص برای تعمیر و بازسازی دستگاه‏ها نبود، اراضی تحت کشت کاهش یافت و…

تولید این کارخانه در دهه ۷۰ با مدیرعاملی متخصص به نام نبوی با همکاری کارگران به ۱۱۰ هزار تن رسیده بود. هم‏کاری کارگران در آن زمان توانسته بود از شیوه‏های علمی کشت بهره‏گیری کرده با شخم عمیق‏تر زمین و استفاده از سموم دفع آفات و نظارت کارگران بر تولید، بهره‏وری را بالا برده و به راحتی تولید را افزایش داده بودند پس از آن دوره، مدیریت از کارگران فاصله گرفت و سیاست‏های خصوصی‏سازی، انسجام کارخانه را از هم پاشاند. اگر همان وضعیت ادامه پیدا می‏کرد ما می‏توانستیم ماشین‏آلات کارخانه را بازسازی کرده، تولید را افزایش دهیم و تعداد بیش‏تری کارگر را استخدام کنیم اما سیاست‏های خصوصی‏سازی همه آن‏ها را بر هم زد. هم‏زمان با مدیریت نامناسب و واردات بی‏رویه شکر از جانب دولت باعث ضرر ‏و ‏زیان کارخانه شد یعنی از یک‏طرف تولید را کاهش دادند و از طرف دیگر شکر ارزان وارد کردند. در نتیجه کارخانه‏ای که می‏توانست در طرح توسعه، ده‏ها هزار نیروی کار را جذب کند اکنون به این حالت افتاده است که حقوق کارگران خودش را نمی‏تواند بدهد. تولید ۱۱۰ هزار تن شکر کارخانه سال به سال کاهش داشته است علتش روشن است اما هیچ‏کس پاسخ‏گو نیست. ما حرف‏مان این است که کسی بیاید و پاسخ‏گو باشد.

رابطه‏ی بین مدیران و پیمان‏کاران مشخص نیست اصلاً در این زمینه رسیدگی نمی‏شود کارگران کار خودشان را می‏کنند هیچ‏گونه کم‏کاری صورت نمی‏گیرد این کارخانه مال ما است فقط مدیریت کارش را انجام نمی‏دهد. چندی قبل مدیریت می‏خواست زمین‏های کارخانه را بفروشد که کارگران با اعتراض در فرمانداری و با حضور نماینده‏ی شهر از آن جلوگیری کردند، اما مدیران بعداً کارگران را تحویل نیرو‏های امنیتی دادند. ما می‏گوییم هنگام فروش یک خانه باید آن را تروتمیز کرد رنگ زد و آن‏را طوری آرایش کرد که خریدار بپسندد، ولی این‏ها برای فروش کارخانه سعی می‏کنند آن را خراب کنند، از کار بیاندازند و مخروبه و ورشکسته جلوه دهند تا آن‏را هرچه کم‏تر بفروشند آخر این حراج اموال مردم است. می‏خواستند کارخانه را به چند عرب که از دبی آمده بودند بفروشند اما وقتی آن‏ها با اعتصاب کارگران مواجه شدند از خرید منصراف شدند.

اکثر مدیرانی که اکنون بر سر کار هستند در رشته‏ی خود تخصص ندارند این مساله باعث خسارت زیادی به کارخانه می‏شود بعضی اوقات شربت وارد لوله بخار شده و لوله‏ها می‏ترکد که علاوه بر خطرات جانی هر بار نزدیک به ۴۰ میلیون تومان هزینه تعمیرات و توقف‏کار است.

کارگران هر بار اعتصاب‏شان را زود شکسته‏اند تا به تولید ضرر وارد نشود اما مدیریت دغدغه‏ی تولید ندارد ماشین‏های نو را که آوردند حتا یک هفته هم درست کار نکرد و تولید خوابید. کارگران متخصص خودمان می‏توانند مشکلات را حل کنند اما مدیریت اجازه نمی‏دهد و می‏گوید حتماً باید پیمان‏کار بیاید.

پیمان‏کارها تخلف می‏کنند و چون با مدیریت آشنا هستند کسی رسیدگی نمی‏کند برای آب‏یاری با یک پیمان‏کار قرارداد بسته بودند اما بعداً معلوم شد به‏خاطر عدم رسیدگی بخش‏های میانی مزارع آب‏یاری نشده است و فقط اطراف مزارع آب‏یاری شده، در نتیجه برداشت محصول کاهش یافته و به ۸ تن در هکتار رسید ….

کارگران در اعتراض به وضعیت کارخانه در دو سال کذشته بیست بار اعتصاب کردند.

اولین اعتصاب‏ها در سال ۸۶ مربوط به دریافت حقوق‏های عقب افتاده بود که بعد از سه ماه حقوق ما را دادند در آن موقع اعتصاب از محدوده‏ی کارخانه فراتر رفت ما به شهر آمدیم شعار ما آن بود، “کارگر هفت‏تپه‏ایم، گرسنه‏ایم” “نماینده بی‏عرضه نمی‏خواهیم” “فرماندار نمونه نمی‏خواهیم”، فرماندار گفت ۱۰ روز مهلت بدهید، تا ده روز دیگر حقوق عقب افتاده ما چهار ماه می‏شد بعد مصادف شد با روز‏های شهادت، همه جا خواسته‏های ما را منعکس کردند که لازم است تشکر کنیم از دوستانی که اخبار اعتصاب ما را پخش کردند و درخواست‏های ما را به‏گوش همه رساندند بعد از ما خواستند که چون فردا روز قدس است به شهر نیاییم زیرا افرادی هستند که از این مساله سوءاستفاده می‏کنند.

ما پنج‏شنبه به شهر آمدیم، نیرو‏های انتظامی ریختند ما را زدند و دستگیر کردند اما تعدادی را که دستگیر کرده بودند زود آزاد کردند. کسانی را دستگیر کردند که در دوران جنگ اسیر بودند. جنگ را باید پیش می‏بردیم. از این کارخانه چندنفر در جنگ شهید شده‏اند. چند بار کارخانه مورد حمله قرار گرفت. ترکش خمپاره‏ها هنوز بر در و دیوار کارخانه هست. قبرستان شهدا همین نزدیکی است.

ما سندیکا می‏خواهیم. شورای اسلامی دیگر منحل شده است شورا نمی‏تواند نماینده کارگران باشد زیرا باید داوطلبان به تائید مدیریت برسند، ما می‏خواهیم نمایندگان واقعی را خودمان انتخاب کنیم تا از حقوق کارگران دفاع کند و جلوی سوء‏مدیریت را بگیرد جلوی خلاف‏کاری را بگیرد. بر قرارداد و پیمان‏کاری‏ها نظارت کند. ما می‏خواهیم طبق ماده ۱۳۱ قانون کار پیش برویم. ما گفتیم طبق قانون اساسی تمام تشکل‏های کارگری آزاد است، گفتند اگر بخواهیم شرکت هفت‏تپه را تعطیل می‏کنیم.

ما می‏خواهیم قانونی عمل کنیم. نمی‏خواهیم غیرقانونی رفتار کنیم. سندیکا حق است چرا کارگران نباید نماینده داشته باشند برای ما پرونده درست کرده‏اند، اگر نتوانیم حق قانونی خودمان را به‏دست آوریم پس قانون به چه درد می‏خورد؟

– در آخرین اعتصاب چه می‏خواستید.

عیدی و پاداش سال ۸۶ را می‏خواستیم ۱۸ ماه است مزایای طرح طبقه‏بندی مشاغل را نگرفته‏ایم صدای ما کم‏تر به گوش کسی می‏رسد بیش‏تر اعتراضات در سطح کارخانه است. تا آن‏جا که بتوانیم تولید را تعطیل نمی‏کنیم . مگر آن وقت که مجبور باشیم.

کارگران رسمی را اخراج می‏کنند و سپس با آن‏ها قرارداد موقت می‏بندند، تا حق و حقوق آنان را ضایع کنند، شکایت پیش چه کسی ببریم باید سندیکا داشته. باشیم کارگران موقت را رسمی نمی‏کنند، ۸-۹ سال قرارداد موقت می‏بندند، در حالی‏که کار ما دائمی است. این خلاف قانون است ما هر طور شده سندیکای خودمان را راه‏اندازی می‏کنیم و می‏خواهیم انتخابات داشته باشیم و نمایندگان خودمان را تعیین کنیم. می‏خواهند با اعلام ورشکستگی شرکت آن‏را به قیمت ارزان بفروشند. اما قیمت این شرکت بالا است، زمین‏های حاصل‏خیزی داریم که اگر درست کاشته شود محصول بسیار زیادی خواهد داشت کارخانه هم با بازسازی توان تولید بالایی دارد. اگر کارخانه را به‏دست کارگران بدهند می‏توانند به‏خوبی اداره کنند و سود‏دهی هم داشته باشد و توسعه هم پیدا کند، اما کو گوش شنوا.

ما می‏توانیم راه‏کار ارائه دهیم، سه تا دستگاه می‏خواستند برای قسمت مکانیکی بخرند می‏شد ۹۰۰ میلیون تومان، اما فاکتور زده بودند. دو میلیون و چهارصد هزار تومان. یکی از مهندسان نگذاشت. جلویش را گرفتند. اگر نظارت کارگران باشد، اگر کارگران در مدیریت نقش داشته باشند، تولید شکر بالا می‏رود، هزینه‏ها پائین می‏آید. الان شکر را بسیار ارزان می‏فروشند کیلوئی ۳۷۰ تومان به خریدار می‏دهند طبق قرارداد‏هایی که بسته‏اند در حالی‏که شکر در بازار قیمتش بیش از آن‏است ما می‏توانیم با برنامه‏ریزی تولید را به ۱۲۰ هزار تن در سال برسانیم و هزینه‏ها را با نظارت خودمان کاهش دهیم. ۳ تا ۴ هزار هکتار زمین را الان کشت نمی‏کنیم در حالی‏که می‏توانیم از آن‏ها بهترین محصول را برداریم درآمد کارخانه را می‏توانیم تا ۴۰۰ میلیارد تومان افزایش دهیم. مشکلات می‏تواند برطرف شود، تنها با مدیریت صحیح. هیچ سرمایه‏ای هم نمی‏خواهیم. اگر جلو سوءمدیریت و حیف و میل‏ها گرفته شود کارها درست می‏شود.

س- آیا می‏توانید کارخانه را به سود‏دهی برسانید و با بازار جهانی رقابت کنید:

ج- قطعاً اگر ماشین‏آلات قدیمی را بازسازی کنیم، که خودمان می‏توانیم، و کشت را طبق اصول علمی پیش ببریم تولید افزایش می‏یابد و محصول شکر هم ارزان‏تر می‏شود کاغذ پارس از ضایعات این کارخانه است با مدیریت صحیح می‏توانیم با بازار جهانی رقابت کنیم کارخانه را هم توسعه دهیم و ماشین‏آلات را هم بازسازی کنیم. بسیاری از دستگاه‏ها که در جریان جنگ و بمباران تخریب شده بود، به‏وسیله‏ی همین کارگران متخصص خود کارخانه بازسازی می‏شد، آن زمان به کارگر احترام بیش‏تری می‏گذاشتند، کارگران هم کارخانه را مال خودشان می‏دانستند. خرابی‏های دوران جنگ را خودمان بازسازی کردیم. هیچ شرکت خارجی نیامد، اما الان می‏گویند پیمان‏کار و …

ماشین‏های قبلی با لوله مسی بود. شکر سفید بیرون می‏آمد اما این ماشین‏های جدید با شلنگ است در نتیجه شکر زرد بیرون می‏آید ما گفتیم، اما مدیریت نه‏خواشت این مساله را تشخیص دهد کسی هم نیست که به حرف ما کارگران گوش بدهد. این شرکت نه بدهی دارد نه فرسوده است، نه خراب است. دست ما بدهند، ما به اندازه کافی کارگر متخصص داریم. مهندس دل‏سوز داریم به‏هیچ کس نیاز نداریم. دستگاه‏ها را ما خودمان درست می‏کنیم آن‏گاه پاداشش را به دیگران می‏دهند و آزادی عمل هم به ما نمی‏دهند تا آن‏طورکه لازم است درست کنیم. یک بار آب را قطع می‏کنند دادگستری دستور می‏دهد چون بهای آب را نپرداخته‏اند، برق را قطع می‏کنند باز هم به‏دستور دادگستری، تولید می‏خوابد مدیریت مقصر است. کارگران و کارخانه تنبیه می‏شوند.

حرف ناگفته زیاد است. همراهان خسته شده‏اند از فضای آلوده . لباس‏ها چسبناک شده و به بدن می‏چسبد. این عظمت کارخانه ، هزاران تن آهن و فولاد و میلیون‏ها ساعت کار، دور هم جمع شده و این غول را آفریده است. غولی که در آن دشت وسیع می‏تواند چرخ زندگی هزاران خانواده را بگرداند. و کارگرانی شاد همراه با خانواده هایی سرزنده ، بخشی از جامعه را با خاطری آسوده‏تر به زندگی امیدوار کند. اما اکنون درگیری و تشنج بر خانواده‏ها تاثیر گذارده است. بسیاری از کارگران افسردگی دارند. خنده از لبان‏شان افتاده است. به آینده‏ای تیره و تار می‏نگرند که امید سالیان‏شان در حال فروپاشی است.درو دیوار کارخانه رنگ غم‏گرفته است. نمای کارخانه در جای‏جای خود زنگ‏زدگی ، آفتاب‏سوختگی را نشان می‏دهد. می‏توان با یک رنگ‏آمیزی کم‏هزینه با استفاده از همان کارگران آن‏را از این حالت زنگ‏زدگی در آورد. معلوم نیست چرا این ثروت، در کنار آن همه آثار باستانی، همه در حال تخریبند؟ آیا دلسوزی برای این همه ثروت و عظمت وجود ندارد؟

عفرین تنها نیست!

ارتش رژیم فاشیستی ترکیه که از ژانویه ۲۰۱۸ با توافقات و تأیید ضمنی قدرت های بزرگ سرمایه داری و نیز دولت های منطقه و در سکوت شرم آور رسانه های جهانی تعرض خود به منطقه عفرین کردستان سوریه را آغاز کرده بود، روز یکشنبه ۱۸ مارس شهرعفرین، پس از دونیم ماه مقاومت جانانۀ مردم و با قبول قربانیان بی شمار به دست نیروهای اشغالگر ترکیه و متحدانش سقوط کرد. در نتیجۀ بمباران و گلوله باران ارتش ترکیه و مزدوران اسلامیست تحت فرمانش تعداد زیادی از ساکنان منطقۀ عفرین کشته، زخمی و صدها هزار نفر نیز مجبور به ترک منطقه شده اند. حملۀ نظامی دولت فاشیستی ترکیه به رهبری اردوغان به منطقه کردنشین سوریه را می بایست فراتر از تامین اهداف جیو-پولیتیک ترکیه و در چهارچوب تامین منافع استراتیژیک و توازن قوای قدرت های بزرگ سرمایه داری چون امریکا، روسیه، چین و اروپا جهت رفع بحران سوریه در نظر گرفت.

سوریه از هفت سال گذشته تاکنون و در اوج بحران اقتصاد کاپیتالیستی، مرکز تلاقی رقابت های قدرت های بزرگ سرمایه داری و دخالت و صف آرایی مستقیم دولت ها و نیز انواع گرایشات و حلقه های ارتجاعی درمنطقه بوده است. تا کنون میلیاردها دلار سود به جیب صاحبان کارخانه های تولید کنندۀ تجهیزات جنگی و بانک ها و واسطه ها به بهای از دست رفتن جان و هستی صدها هزار انسان در سوریه، سرازیر شده است. نفوذ سیاسی و توان نظامی روسیه در سوریه مانع تغییر زود هنگام رژیم اسد به نفع امریکا و متحدانش شد و این امر باعث تداوم بحران جاری در سوریه گردیده است و تا اکنون هیچ یک از تلاشها و نشست های بین المللی تحت عنوان “صلح” رفع این بحران را به نفع یکی از قدرت های درگیر متحقق نکرده است و بعد از عقب رانده شدن داعش از صحنه سیاسی، معادلات وارد فاز دیگری شده است. در چنین شرایطی یکی از حامیان و همکاران جانیان داعش و سایر نیروهای تروریست اسلامی، یعنی دولت ترکیه به تنها نیروی ضد تروریست فعال و مؤثر در منطقه یعنی کانتون های کردستان سوریه حمله ور شده است. چگونگی رفع بحران کنونی در سوریه برای هر یک از قدرت های بزرگ سرمایه داری و شریکان آنها در منطقه، با توجه به موقعیت استراتژیک این کشور و همچنین صدور و انتقال نفت و گاز به سایر نقاط جهان، حائز اهمیت شده است؛ در کنار آن سرمایه داری بحران زدۀ ترکیه در صدد تقویت قدرت منطقه یی خودش است، چیزی که دولت اردوغان برای تأمین و تثبیت آن و همچنین برای نماینده گی و انجام وظیفۀ تعیین یافتۀ سرمایه داری جهانی، با استفاده از نیروهای شبه نظامی اسلامی تحت عنوان ارتش آزاد سوریه و کردهای آموزش دیده زیر نظر دولت اقلیم کردستان عراق، وارد کارزار شده و منطقۀ عفرین را اشغال نمود.

از نوامبر ۲۰۰۲ و در پی به اصطلاح نظم نوین جهانی، سرمایه داری ترکیه برای ادغام در سیاست های نئولیبرالیستی سرمایه داری جهانی، حزب اسلامی عدالت و توسعه را به جلو صحنۀ سیاسی این کشور سوق داد و با اتکا به صندوق بین المللی پول و بانک جهانی سرمایه گذاری در ترکیه را از طریق سیاست اقتصادی بازار آزاد، خصوصی سازی و باز گذاشتن دست بانک ها به گردش انداخت. حزب حاکم اسلامی جهت برداشتن موانع از سر راه سرمایه گذاری، رشد و انباشت سرمایه، با استفاده از روش دموکراتیزاسیون پارلمانی کشورهای پیرامونی و محدود کردن قدرت و نفوذ شورای نظامیان، سیاستی را در داخل و خارج ترکیه پیش گرفت و در چهارچوب آن به مسئله کرد نیز پرداخت. ربودن و تحت فشار گذاشتن اوجلان رهبر زندانی پ ک ک در به توافق کشانیدن فعالیت در چهارچوب سیاستهای سرمایه داری ترکیه و پایان دادن به درگیری های نظامی از چنین شرایطی نشئت گرفت. اما با بن بست سیاست های نئولیبرالی و عروج بی سابقه ترین بحران سرمایه داری و اعتراضات توده ای ناشی از کارکرد آن در کشورهای عربی، دولت اردوغان که چند صباحی مدل “مطلوب” اجرای سیاست های اقتصادی در کشورهای پیرامونی در حال توسعه بود و جزء کشورهای گروه بیست نیز گردیده بود، از تک و تا افتاد. فاجعۀ سیاست های اقتصادی در خصوصی سازی در بخش معادن با واقعۀ انفجار در معدن سوما که صدها کارگر جان خود را از دست دادند، نمونۀ بارزی از تشدید استثمار و بی حقوقی و کار ارزان در ترکیه در این سالها بود.

بحران اقتصادی در ترکیه و کاهش ارزش لیره وافزایش بیکاری بالتبع اقداماتی سیاسی را در دستور کار حزب حاکم گذاشت، تا جایی که گرایشات راست و چپ ترکیه در مقابل سیاست های اردوغان آشکارا عکس العمل نشان دادند. ادعای کاذب حزب حاکم و اردوغان در دموکراتیزاسیون و تعدد احزاب در پارلمان، به نفع تقویت موقعیت بلا منازع حزب عدالت و توسعه و مقام اردوغان و دور زدن پارلمان تغییر کرد. بر همین مبنا به زنان و نهادهای مدنی موجود در جامعه با استفاده از روش دیکتاتوری اسلامی حمله صورت گرفت. داعش، این ارتجاع اسلامی مهندسی شده و شکل گرفته در منطقه را به خدمت گرفت، دستگیری مخالفین شدت یافت و شکنجه و اذیت و آزار زندانیان سیاسی رو به افزایش نهاد. رویاهای حزب عدالت و توسعه در تفویض لقب سلطان عثمانی به اردوغان، به مثابه سرمایه داری پر قدرت ترکیه در داخل و نیز در منطقه به سراب تبدیل شد و رژیم حاکم را به موقعیتی رسانید که برای از سر گذراندن و مدیریت بحران به هر سیاستی چنگ اندازد. بحران و جنگ در سوریه که پیشتر به آن اشاره شد آشکارا به میدان رقابت دولت های بزرگ سرمایه داری و صف بندی های منطقه ای تبدیل شد و ارتجاعی ترین نیروها را در خود جای داد. داعش و حزب الله والنصره و رژیم اسلامی ایران، ارتجاع اخوان المسلمین اردوغان، دولت مرکزی عراق، دولت اقلیم کردستان عراق ، عربستان سعودی ، قطر و اسرائیل در یکی از صف بندی های امریکا و روسیه قرار گرفتند. در میان شعاع وسیعی از تاخت و تاز انواع ارتجاع در سوریه و خلاء ناشی از عدم حضور و نفوذ رژیم اسد در منطقۀ کردستان ( روژآوا) در سال ۲۰۱۲ سه کانتون خود مدیریتی در کوبانی، عفرین و جزیره به ظهور رسید. با وجود تعدد گرایشات سیاسی در این کانتون ها، اشکالی از دخالت شهروندان در امور زنده گی و زیست مسالمت آمیز میان شان تجربه شد. این تجربه بدون استثناء چالشی برای کل ارتجاع منطقه بود و از سوی قدرت های بزرگ سرمایه داری نیز هیچ گاه برسمیت شناخته نشد و در مقابل مقاومت توده ای کوبانی به ویژه حضور چشمگیر زنان در آن و پس راندن داعش طرفداران خود را در صف عظیم آزادیخواهان جهان پیدا کرد.

نقطه عزیمت جنگی دولت اردوغان و اشغال عفرین درعین تقویت قدرت منطقه ای پان ترکیستی به سبک عثمانی، هماهنگ کردن بخش های مختلف بورژوازی ترک برای رفع بحران سیاسی و اقتصادی یی است که گریبانگیر ترکیه گردیده است. اگر چه این فرصت با توافق ضمنی امریکا و روسیه برای ترکیه فراهم گردید ولی دولت اردوغان پیروز این میدان نخواهد بود. ترکیه از یک سو عضو ناتو، حامی و همکار داعش و نیروهای ارتجاعی شبه نظامی مخالف رژیم اسد و مورد حمایت امریکا است و از سوی دیگرهمکار منطقه ای نشست های سه جانبه با روسیه و ایران است. هژمونی در منطقه و صف بندی های آن تابعی از سیاست های جهانی امریکا و روسیه است که درعین رقابت امپریالیستی، متفقا ارادۀ جمعی درهیچ نقطه ای از جهان و اکنون کانتون های منطقه کردستان سوریه را بر نمی تابند.

عفرین اشغال شد، ولی نیروی عظیم اجتماعی کارگران، زنان و آزادیخواهان ضد جنگ در سراسر جهان مردم عفرین را تنها نخواهند گذاشت. در چنین شرایطی سوسیالیست های سراسر جهان وظیفۀ خطیر سازماندهی مبارزات جاری دفاع از عفرین و بر علیۀ تهاجم دولت ترکیه را در راستای مبارزات ضد سرمایه داری به عهده دارند. در دفاع ازعفرین و بر علیه دولت ترکیه می بایست مبارزات اجتماعی در منطقه و بویژه در داخل ترکیه را سازمان داد. عکس العمل طبقۀ کارگر و سوسیالیست ها در منطقه و خصوصا ترکیه در شرایط حاضر و برعلیه سیاست های فاشیستی اردوغان در روند مبارزۀ طبقاتی بر علیه سرمایه داری که امروز در دفاع از عفرین تجلی یافته است، امری بسیار حیاتی و محکی در مبارزۀ طبقاتی ضد سرمایه داری خواهد بود.

زنده باد سوسیالیسم!

سازمان سوسیالیست های کارگری افغانستان

کانون کارگران سوسیالیست

مارچ ۲۰۱۸؛ فروردین/ حمل ۱۳۹۷

امیر پیام،یادداشت های جنبش کارگری:اقتصاد سیاسی مبارزه طبقه ما

گفته می شود که «اقتصاد سیاسی» حوضه مطالعه کلیت تولید اجتماعی و مناسبات اقتصادی در رابطه شان با مالکیت و طبقات و قانون و دولت و تقسیم ثروت و بطورکلی در ارتباط با حوضه سیاست است. کاربرد این مفهوم و یا حوضه مطالعاتی در ابتدا توسط بنیانگذاران نظری نظام سرمایه داری نظیر آدام اسمیت برای تبیین هستی شناسانه و مثبت همین نظام بود. اما سپس با تحلیل انتقادی کارل مارکس از نظام سرمایه داری و انتشار رسالات «نقد اقتصاد سیاسی» و «کاپیتال»از طرف وی، اقتصاد سیاسی نقد شد و بعدها به «علم» اقتصاد صرفا توجیه گر نظام استخراج سود از انسان یعنی سرمایه داری بدل گشت و مامور حفظ و تنظیم و بهبود کارکرد این نظام شد.

مستقل از معنای مفهومی اقتصاد سیاسی و سیر تحول تاریخی آن اما بهر حال اکنون هر کس که مدعی است می خواهد موضوعی اجتماعی را اندکی عمیق و همه جانبه بررسی کند و با طرح پرسش های اساسی آن پاسخ هایی قابل تعمق برایشان بیابد آنرا از منظر اقتصاد سیاسی بررسی می کند. رویکردی که توسط مدافعان و منتقدان نظام سرمایه داری بطور یکسان و البته با نتایج متفاوت بکار می رود و در چنین اشکال متنوعی طرح می شوند: «اقتصاد سیاسی رشد اقتصادی»،«اقتصاد سیاسی امنیت ملی»،  «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی»، «اقتصاد سیاسی حقوق حیوانات»، «اقتصاد سیاسی برجام»، «اقتصاد سیاسی بحران آب»، «اقتصاد سیاسی انتخابات»، «اقتصاد سیاسی توسعه»، «اقتصاد سیاسی روحانیت شیعه»، «اقتصاد سیاسی فساد»، «اقتصاد سیاسی نابرابری درآمدی»، «اقتصاد سیاسی بحران تامین اجتماعی»، «اقتصاد سیاسی شورش های نان»، و اقتصاد سیاسی …………………….

اگر همین سطح از معنای مفهومی و کاربردی اقتصاد سیاسی را که مدعی توضیح عمیق تر مسایل و طرح پرسش های اساسی و ارایه پاسخ های قابل تعمق است در نظر بگیریم، آنگاه پرسیدنی است که اقتصادی سیاسی مبارزه طبقه کارگر در ایران چیست؟ اقتصاد سیاسی ای که پرسش های اساسی این مبارزه و پاسخ های آنرا طرح می کند کدام است؟ چرا تبیین اقتصاد سیاسی مبارزه کارگران توجه جدی ای را جلب نکرده است؟ چرا با فقدان اقتصاد سیاسی مبارزه کارگری مواجه ایم؟ پاسخ به این سوالات برمی گردد به این واقعیت که اگر این اقتصاد سیاسی بخواهد به ادعای خود مبنی بر تبیین عمیق مسایل و طرح پرسش های اساسی  و پاسخ های واقعی در این مورد خاص یعنی مبارزه کارگری  وفادار بماند و تیشه نقدش را حقیقتا به ریشه مصائب کارگران و وضعیت کنونی آنان فرود آورد چاره ای جز نقد رادیکال و تمام عیار کلیت نظام اقتصادی و سیاسی سرمایه داری در ایران ندارد و لذا چنین تیشه ای با نقد هرچند عمیق اما هنوز در بستر همین نظام و نهایتا متکی بر آن جور در نمی آید  و ناممکن می شود. اگر اقتصاد سیاسی می خواهد در تبیین مبارزه کارگری سازنده و یاری دهنده باشد می باید ابتدا بی تزلزل و جسورانه با نفی کلیت نظام اقتصادی و سیاسی سرمایه داری ایران از آن عبور کند.

اما آنچه که می تواند بطور بنیادین ریشه های مصائب و وضعیت کنونی طبقه کارگر را توضیح دهد و راهگشای یافتن پاسخ هایی به آنها باشد طرح سوالاتی است که بمدت یک قرن در زندگی و مبارزه این طبقه جاریست. سوالاتی که طبقاتی – تاریخی اند و نه فقط در دوران جمهوری اسلامی با همه جناح هایش که بسیار شدید تر هم طرح اند، بلکه در عصر سلطنت و دوره رضا پهلوی و سپس محمد رضا پهلوی و حتی دولت هایی که خود را ملی و لیبرال می نامیدند مانند محمد مصدق و مهدی بازرگان و ابولحسن بنی صدر طرح و جاری بودند. این یعنی در یک تاریخ صد ساله می توان بسادگی مشاهد نمود که همه اقشار  و سیاستمداران و روشنفکران طبقه سرمایه دار ایران آنجا که دست شان بقدرت سیاسی رسید کارگزاران استثمار مطلق و بردگی طبقه کارگر بودند.

سوالات مقابل جنبش طبقه کارگر اینهاست: چرا در این صد سال علی رغم دهها هزار اعتراض و مبارزه کارگری و هزاران مورد اخراج شدن های فعالین کارگری و بازداشت ها و شکنجه ها و جان باختن ها و تبعید شدن آنها، وضع اقتصادی و امنیت شغلی و حقوق سیاسی و حرمت انسانی طبقه کارگر سیر نزولی داشته و دارد؟ چرا علی رغم رشد بسیار گسترده مناسبات سرمایه داری در ایران و افزایش عظیم ثروت اجتماعی اما شکاف طبقاتی بطور فزاینده گسترش می یابد؟ چرا شاهد تمرکز ثروت نزد اقلیت کوچک طبقه سرمایه دار در یکسو، و تمرکز فقر و فلاکت و نداری و بی حقوقی نزد اکثریت عظیم جامعه که تنها تولید کننده همه ثروت موجود و صاحبان اصلی این ثروت هستند یعنی طبقه کارگر در سوی دیگرهستیم؟ چرا میزان افزایش دستمزد در ایران تنها توسط دولت و بدون مداخله نمایندگان مستقل و معتمد کارگران و آنهم همیشه بر اساس حداقل تعیین می شود؟ چرا همین حداقل همیشه دو، سه، چهار، پنج بار زیر خط فقر رسمی است؟ چرا مزد در ایران در رده پایین ترین ها و ارزان ترین ها در دنیاست؟ چرا همین مزد ناچیز بموقع پرداخت نمی شود و هر بار باید برای دریافت آن جنگید؟ اگر تنها امکان کارگران برای احقاق حقوقشان و برای بهبود وضع کار و معاش و زندگی شان چیزی جز مبارزه جمعی و سازمانیافته کارگری نیست، آنگاه چرا در صد سال گذشته هیچیک از دولت های طبقه سرمایه دار که تنها صاحبان قدرت سیاسی حاکم در این دوران هستند هیچ سطحی از تشکل یابی مستقل کارگران حتی به معنای خفیف ترین و صنفی ترین آنرا به رسمیت نشناختند و همواره غیر قانونی اعلام داشتند؟ چرا هیچگاه حق مذاکره و قرارداد جمعی مستقل کارگران را نپذیرفتند؟ چرا هیچگاه نمایندگان مستقل کارگری را به رسمیت نشناختند و آن موارد نادری که قبول کردند تنها دامی  برای شناسایی و حذف آنان بود؟ چرا همه دولت های طبقه سرمایه دار اعتصابات و اعتراضات کارگری را یا مستقیما بخون کشیدند و یا با تهدید و اخراج و بازداشت و شکنجه و حبس و تبعید و وثیقه و محرومیت اجتماعی فعالین و رهبران کارگری آن مبارزات را سرکوب می کنند؟ از آنطرف چرا به جای پذیرش حق تشکل مستقل و قرارداد جمعی مستقل و حق اعتصاب که از حقوق بدیهی و مرسوم کارگری در اغلب کشورهاست، به نام کارگران و برای آنان تشکلات دست ساز دولتی و امنیتی و باند سیاهی و مافیایی برپا می کنند تا بموازات سرکوب مستقیم از طریق این تشکلات ضد کارگری نیز مبارزات کارگری را منحرف و کنترل و خنثی نمایند؟

سوالات بالا تا اینجا صرفا مربوط به تلاش کارگران برای بهبود وضع کار و معاش و زندگی شان در نظام سرمایه داری و مربوط به مطالبات فوری و پاسخ نگرفته و انباشته شده آنان در این نظام است. اما کارگران بویژه آنگاه که نسبت به موقعیت طبقاتی خود اندکی آگاهی می یابند حق طبیعی خود می دانند عیله موقعیت تحت ستمی که هستند معترض باشند و با دست دادن شرایط مناسب علیه آن بشورند. محدود شدن مبارزات کارگری به مطالبات فوری و جاری در زیر سیطره نظام سرکوب، محدویتی تحمیلی و اجباریست و به معنای پذیرش آن توسط کارگران نیست. کارگران همیشه حق خود می دانند که به نفس استثمار نیروی کارشان توسط دیگری، و تصاحب دسترنج شان توسط اقلیتی بیکار و ستمگر، و به اساس موقعیت بردگی شان معترض باشند. در ذهن کارگر معترض دیوار چین بین شدت بردگی و نفس بردگی موجود نیست. از اینرو گرایش به انقلاب علیه بردگی مزدی و علیه مالکیت سرمایه داران بر ابزار و وسایل تولید و علیه ارکان قدرت سیاسی طبقه سرمایه دار همیشه یک گرایش زنده در درون طبقه کارگر و در جنبش مبارزاتی آنست. گرایشی که در موقعیت پر مشقت و بی حقوقی مطلق کارگران در ایران بسیار هم زنده است و در سه مقطع تاریخی دهه ۱۳۰۰ و دهه ۲۰ و انقلاب ۵۷ شاهد خیزهای بلند آن بودیم که بترتیببا قانون ضد سوسیالیستی رضا پهلوی و کودتای ۲۸ مرداد محمد رضا پهلوی و کشتار دهه ۶۰ توسط جمهوری اسلامی به خون کشیده شدند.

اینجا نکته قابل تعمق اینست که مبارزات کارگری برای اهدافی فراتر از مطالبات فوری و علیه نظام سرمایه داری اگر چه به نتایج مورد انتظار دست نیافتند، اما ممکن بود که حداقل توازن قوای طبقاتی را تا حدی بهبود بخشند که پس از هر دوره وضع زندگی و حقوق کارگران نسبت به قبل بهتر شود. اما همین مبارزات آنچنان درهم کوبیده شدند و آنچنان بی حقوقی به طبقه کارگر تحمیل شد که هر بار می باید از همه نظر از صفر شروع می کرد.

بنا براین با نگاهی به تجربه یک قرن مبارزه طبقاتی در ایران سه سوال اساسی در مقابلمان قرار می گیرند: چرا طبقه سرمایه دار ایران با همه حکومت ها و دولت هایش هیچگاه رویکرد دیگری غیر از تحمیل فقر و محرومیت به طبقه کارگر نداشت؟ چرا این حکومت ها به هیچیک از مطالبات کارگری پاسخ مثبت نداده اند؟  و بالاخره چرا هیچ بارقه ای از مبارزات مستقل کارگری را تحمل نمی کنند و مورد سرکوب قرار می دهند؟

پاسخ درست به این سوالات کلید درک علل ریشه ای وضعیت کنونی طبقه کارگر و مبانی ای برای تعیین استراتژی و تاکتیک های مبارزاتی اند که در زیر اشاره می شود:

۱- هیچیک از اقشار و احزاب و حکومت ها و دولت های سرمایه داری در صحنه سیاست  ایران به تنهایی مسئول وضعیت فلاکتبار طبقه کارگر نیستند، آنها همه، هم به تنهایی و هم جمعا و مشترکا به مثابه اجزا ارگانیک یک طبقه استثمارگر مسلط و حاکم در وضعیت اعمال شده به طبقه کارگر ذی نفع اند و برای حفظ و تحکیم و تقویت بردگی کارگران  متحد و یکپارچه تلاش می کنند.

۲- علت این انسجام طبقاتی و تاریخی بورژوازی ایران علیه طبقه کارگر و ضدیت بی وقفه آن با مطالبات و مبارزات کارگری در پایه ای ترین سطح به ماهیت سرمایه دارانه این طبقه و نظام اجتماعی اش و نیاز اساسی آن به  انباشت سرمایه و خود گستری آن مربوط است. گرایش تاریخی انباشت سرمایه به سمت تنزل سطح زندگی طبقه کارگر است. در کل تاریخ دنیای سرمایه داری تنها سه دهه پس از جنگ جهانی دوم، و تنها در برخی از کشورهای اروپایی و امریکای شمالی با رواج دولت رفاه از این قاعد مستثنا شد. استثنایی که خود نیز به دلیل فشار بهرحال نوعی سوسیالیسم جهانی بر سرمایه داری ممکن شد.

۳- اما در سرمایه داری ایران انباشت سرمایه ویژگی خاص خود را دارد و تا زمانی که این ویژگی جاریست عامل تعیین کننده و توضیح دهنده رویکرد بشدت ضد کارگری و یکسره ارتجاعی طبقه سرمایه دار علیه طبقه کارگر است. اگر به انباشت سرمایه در دوسطح اولیه و گسترده توجه کنیم، و اگر بطور کلی دوره تاریخی کودتای ۲۹ اسفند رضا پهلوی تا اصلاحات ارضی محمد رضا پهلوی را دوران فراهم نمودن ملزومات سیاسی و اقتصادی و ایدئولوژیک و قانونی انباشت اولیه سرمایه بدانیم، آنگاه از سال ۴۲ به اینسو همین سرمایه داری وارد دوران انباشت گسترده بریایه ایجاد و حفظ و تحکیم و تقویت استثمار نیروی کار ارزان طبقه کارگر رشد کرد و گسترش یافت.

۴- نیروی کار ارزان از یکسو یعنی همین دستمزدهای ناچیز و چندین بار زیر خط فقر و تحمیل فلاکت به طبقه کارگر، و از سوی دیگر یعنی تنها منبع تولید ارزش اضافه و فوق ارزش اضافه و تنها منبع گسترش سرمایه و افزایش ثروت موجود در ایران. غالبا و به نادرست به نفت به عنوان منبع ثروت در ایران اشاره می شود. این در حالیست که ارزش نفت مانند هر کالای دیگری با ارزش کار تجسم یافته کارگر در آن تعیین می شود. نفت بدون این کار تجسم یافته کارگر در آن فاقد ارزش مبادله و منبعی بی مصرف در طبیعت خواهد بود. اگر دستمزد بطور کلی و بویژه دستمزد کارگران نفت در ایران به اندازه دستمزد کارگران در اروپا و آمریکای شمالی بود آنگاه ارزش نفت در اقتصاد ایران هیچگاه به اندازه اکنون نمی بود.

۵- ایجاد و حفظ و تحکیم نیروی کار ارزان به عنوان اساس اقتصاد سرمایه داری ضرورتا روبنای سیاسی متناسب خود را ایجاد می کند. بورژوازی ایران تا روزی که به نیروی کار ارزان متکی است از لحاظ سیاسی نیز به حکومت استبدادی یعنی به سرکوب بی وقفه مطالبات و مبارزات مستقل کارگری متکی خواهد بود. اینجا ما با رابطه ارگانیک و ضروری سیاست و اقتصاد در کشوری مواجه ایم که اقتصادش برپایه استثمار نیرو کار ارزان و تحمیل بردگی مطلق به طبقه کارگر بناشده است. بنابراین استبداد مطلق روبنای سیاسی استثمار نیروی کار ارزان است. همین رابطه ضروری است که پایه مادی و اقتصادی استبداد سیاسی در یکصد سال اخیر ایران را توضیح می دهد و نشان می دهد که چرا در این کشور هیچگاه دمکراسی لیبرال طرح نشد و در آینده هم تا زمانی که اقتصاد بر همین پاشنه می چرخد سرابی بیش نخواهد. این تبیین در عین حال نادرستی  تز «استبداد نفتی» را نیز توضیح می دهد.

۶- حکومت سرمایه داری که بنابر نیاز اقتصادی اش به نیروی کار ارزان حکومتی استبدادی است، ضرورتا به فراگیر نمودن استبداد و گسترش آن به کل جامعه می رسد. حکومت استبدادی سرمایه داری نمی تواند برای طبقه کارگر استبدادی باشد و در همانحال برای بخش های دیگر جامعه لیبرال دمکراسی باشد.

۷- حکومت های سرمایه داری ایران که همیشه استبدادی بودند با فراهم نمودن ابزارهای ایدئولوژیک و سیاسی لازم همه آزادیهای سیاسی و اجتماعی را درهم می کوبند و با اعمال سطله مطلق اختناق بر جامعه منافع و اهداف اقتصادی و طبقاتی خود را پیش می برند. جمهوری اسلامی با ابزار سازی ایدئولوژیک از اسلام و تیز نمودن آن یکی از خونین ترین حکومت های استبدادی سرمایه داری را علیه طبقه کارگر و علیه زنان و و علیه جوانان و علیه هر آنچه نشانی از انسانیت دارد برپا نمود و بر جامعه تحمیل کرد.

۸- در جمهوری اسلامی وسعت سیطره استبداد و گسترش کارکرد آن تا خصوصی ترین زوایای زندگی مردم بخش زیادی از جامعه را در مبارزه علیه استبداد وسیعا ذی نفع و بطرز رادیکالی فعال نموده است. تا جایی که امروز اکثریت عظیم مردم در ایران علی رغم نگرانی های که برای آینده سیر تحولات سیاسی دارند اما بی تردید خواهان سرنگونی و کنار رفتن جمهوری اسلامی اند. در میان این توده ناراضی و مخالف جمهوری اسلامی اما جنبش های حق طلبانه و برابری طلبانه زنان و جوانان وهنرمندان و خلق های تحت ستم و همه انسانهای آزادیخواه متحد طبیعی طبقه کارگر در مبارزه علیه استبداد حاکم و برای آزادی و برای فردایی بهتر پس از استبداد هستند.

 در پایان، اهمیت توجه به این مبحث برای ما فعالین جنبش کارگری، یعنی توجه بیش از پیش به مبانی اقتصادی و سیاسی مبارزه ای که به آن مشغولیم، اینست که نکات برشمرده در بالا نشان می دهند لازم است مبارزات کارگری بر رویکردی انقلابی قرار گیرند و بر این پایه پیش بروند. رویکردی که در مبارزات جاری برای کسب مطالبات آنی و فوری با نفی توهمات  قانونگرایانه  و رد تشبثات امکان گرایانه و محافظه گرایانه بر عمل مستقیم و مستقل توده کارگر و مبارزه متحد آنان برای تحمیل مطالبات به مدیران و سرمایه داران و حکومت متکی شود. در همانحال با آگاهی به تنگناها و محدودیت های اعمال شده توسط استبداد حاکم بر مبارزات جاری لازم است توجه داشت که در چنین شرایط نتیجه بخشی همین مبارزات هم به تحولات بزرگ سیاسی در ایران و به ایفای نقش طبقه کارگر در سطح کلان مبارزه سیاسی گره خورده است. لذا بسیار حیاتی است که در عین پی گیری مبارزات جاری و تحمیل هر درجه از مطالبات، خود را برای فراتر رفتن از جمهوری اسلامی و کلیت نظام سرمایه داری آماده ساخت و هر گام از مبارزات جاری را به امکان و سکویی برای پیشروی به سمت این افق رهایی بخش نیز بدل نمود.

امیر پیام

۹ فروردین ۱۳۹۷

۲۹ مارچ ۲۰۱۸

amirpayam.wordpress.com

***********************************

شاد باش نوروزی ۱۳۷۹:اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران

نوروز و آغاز فصل بهار بر طبقه ما در ایران و منطقه و سراسر جهان شاد و خرم  باد؛ بر ما کارگران که  با کار خویش ثروت می آفرینیم، تداوم زندگی را امکان می دهیم و خروش و اعتراض مان علیه پاسداران سرمایه و سیه روزی و فقر، بشارت دهنده دنیایی بهتر برای همگان است.

نوروز بر کارگران، معلمان، پرستاران و کلیه مزدبگیران و زحمتکشان در ایران مبارک باد!  بر شما دانشجویان مبارز که رهروان پر شور راه رهایی هستید و تاریکی، جهل و ستم  را بر نمی تابید؛ بر شما زنان دلیر و برابری خواه که مبارزه تان نسیم پر طراوتی است که بر ساحت کرامت انسان می وزد؛ بر شما زنان خیابان انقلاب که  پرچم آزادی برافراشتید و عقوبت جانکاه دژخیمان را به سخره گرفتید؛ و بر شما زندانیان سیاسی که نه بزرگ گفته اید به پاسداران تاریک اندیشی، زور گویی و پلشتی.

و نوروز بر شما مردمان اعماق، شاد و خرم باد؛ شما  که خیزش دی ماه را آفریدید و با فریادی که پژواکش در جهان پیچید، آغاز پایان زمستانی ۴۰ ساله را بشارت دادید، و در “ظلمت شب یلدا” ی حکام به سوی نور فریاد کشیدید. در سفره نورزی تان رونق اگر نیست، اندوهی نیز نباید باشد که شبح آن خروش پر صلابت، چنان گرد تلخی بر سفره  پر زرق و برق حاکمان افشانده است که به هیچ اکسیری شستن نتوانند. شبحی که خوابشان را سخت آشفته کرده است، و به هزار زبان می گوید: باز آمدم چون عید نو، تا قفل زندان بشکنم/ وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم. و این هنوز از نتایج سحر است، باشند که تا صبح دولت شان بدمد.

و نووز بر همه شما که دل در گرو زندگی شایسته انسان دارید و شادی و آزادی و برابری را برای همگان می خواهید، شاد و خجسته باد.

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران

اول فروردین ۱۳۹۷؛ ۲۰ مارس ۲۰۱۸

info@workers-iran.org;

www.workers-iran.org;

www.etehadbinalmelali.com

https://twitter.com/IASWIinfo

حداقل دستمزد، یک‌پنجم خط فقر

سرانجام به روال سال‌های گذشته نمایش مضحک نمایندگان سرمایه‌داران، دولت سرمایه‌داران و عوامل سرمایه‌داران در شورای عالی کار بر سر چانه‌زنی برای افزایش اسمی دستمزد، یک روز مانده به آغاز سال جدید، به پایان رسید.  با توجه به رشد و اعتلای جنبش کارگری، عوامل و کارگزاران سرمایه‌داران از تشکل‌های ضد کارگری دولتی، صحنه‌گردان این نمایش بودند، تا چنین وانمود کنند که گویا برای دفاع از منافع کارگران، این بار زیر بار پیشنهاد‌های نمایندگان سرمایه‌داران و دولت نمی‌روند و خواستار افزایش ۲۹ درصد حداقل دستمزد و افزایش ۱۶ درصد به سایر سطوح دستمزد هستند. اما اگر همین پیشنهاد آن‌ها نیز عملی می‌شد، هیچ مشکلی را از میلیون‌ها کارگری که زیر خط فقر به سر می‌برند، حل نمی‌کرد. چرا که حداقل دستمزد کنونی ٩٣٠ هزار تومان، یک‌پنجم آن مبلغی است که به‌ عنوان خط فقر تعیین‌ شده است.

پیش از برگزاری جلسات شورای عالی کار رژیم، دو تشکل مستقل کارگری، سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران شرکت هفت‌تپه و گروه اتحاد بازنشستگان، با صدور بیانیه‌ای در ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، با استناد به سند بررسی هزینه‌های خانوار شهری بانک مرکزی برای سال ۹۵ که متوسط هزینه‌ی یک خانوار شهری با میانگین ۳۳  / ۳ (سه و سی‌وسه صدم) نفر را معادل ٣ میلیون و ٢٧۵ هزار تومان در ماه اعلام کرده بود، خواستار افزایش حداقل دستمزد به ۵ میلیون تومان در سال ١٣٩٧ برای یک خانوار شهری ۴ نفره شده بودند، تا لااقل، کارگران از فقر کمرشکن کنونی نجات یابند.

گرچه پیشاپیش روشن بود، که سیاست شورای عالی کار، نه اتخاذ تصمیمی در مورد دستمزد، برای بهبود وضعیت معیشتی کارگران، بلکه دفاع از منافع سرمایه‌داران برای کسب سود بیشتر است، اکنون اما با اعلام رسمی افزایش اسمی دستمزد، آشکار است که روال کار گذشته شورای عالی کار همچنان ادامه یافته و حداقل دستمزد از ٩٣٠ هزار تومان کنونی به یک‌ میلیون و ۱۱۴ هزار تومان افزایش‌یافته است. افزایش دیگر سطوح دستمزد نیز که در گزارش‌های پیشین ١٢ درصد اعلام‌ شده بود، به فروردین ماه موکول شد. این افزایش ناچیز دستمزد اسمی کارگران، نه ‌فقط حتی یک مشکل کوچک معیشتی کارگران را حل نخواهد کرد، بلکه با توجه به وخامت اوضاع اقتصادی و مالی رژیم که از هم اکنون یکی از شواهد آن را در افزایش افسارگسیخته بهای دلار و توأم با آن کاهش ارزش پول کشور و در نتیجه، افزایش روزافزون بهای کالاها و خدمات مورد نیاز روزمره کارگران و زحمتکشان شاهد هستیم، این به‌اصطلاح افزایش ٩/١٨ درصدی دستمزد در سال ٩٧ حتی جبران افزایش بهای کالاها و هزینه‌های زندگی کارگران را نخواهد کرد. بنابراین، نه ‌تنها بهبودی در وضعیت معیشتی کارگران رخ نخواهد داد، بلکه آن‌ها به روال سال‌های گذشته فقیرتر می‌شوند.

کارگران برای نجات از وضعیت فلاکت‌باری که سرمایه‌داران و دولت به آن‌ها تحمیل کرده‌اند، راهی جز تشدید مبارزه برای افزایش دستمزد ندارند. تا وقتی‌ که کارگران مبارزه‌ای سراسری را برای افزایش دستمزد، لااقل به بالای خط فقر سازمان ندهند، سال ‌به ‌سال فقیرتر می‌شوند.

اکنون با توجه به بحران سیاسی که رژیم ارتجاعی ضد کارگری گرفتار آن است، زمان آن فرا رسیده است که کارگران به مبارزه‌ای سراسری برای تحقق مطالبات خود روی ‌آورند. مسئله افزایش دستمزد به بالای خط فقر، آن مطالبه‌ای است که می‌تواند به مشارکت عموم کارگران در این مبارزه‌ سرا سری بیانجامد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده ‌باد آزادی – زنده ‌باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

٢٨ اسفندماه ١٣٩۶

 

کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

مزد حداقل در سال ١٣٩٧: ارادۀ مشترک دولت و کارفرما در تحمیل فقر و تیره روزی بر طبقۀ کارگر در ایران

Mozd had aghal dar sal 97

 

بهرام دزکی:«نگاهی به جنبش کارگری ایران و تصرف شورایی کارخانه­ها»

مبارزات کارگران هفت تپه بر علیه سرمایه در این دوره از مبارزات کارگری بدون آن که پشتیبانی و حمایت دیگر کارگران را داشته باشد؛ با ایستادگی و مقاومت در مقابل یورش سبعانه بربرمنشانه ی سرمایه و دولت آن ها توانست بخشی از دستمزدهای ناچیز معوقه خود را از چنگ سرمایه بیرون بکشد. آن ها با مبارزه توانستند بخش کوچکی از جنبش کارگری علیه سرمایه را به نمایش بگذارند و برای دیگر کارگران جنبش کارگری، تجربه ی درس آموزی داشته باشند اما این نکته را هم به یاد آوریم که در شرایطی که دستمزدها در پایین ترین سطح ممکن قرار دارند و کفاف نان خالی را هم نمی دهد و بیکاری بیداد می کند؛ تجمع کارگران بیکار در خوزستان، یزد ، اصفهان و… مبارزات کارگران برای گرفتن دستمزدهای شبه رایگان و معوقه به صورت عمده، پراکنده و غیرمتشکل بود. بدون سازماندهی ضد سرمایه داری با وجودی که این اعتراضات در سرتاسر ایران وجود دارد اما از داشتن یک سازماندهی سراسری شورایی بی بهره است. از این جهت است که می گوییم جنبش کارگری، آگاهانه با سری آگاه و سرمایه ستیز وارد پیکار علیه سرمایه نشده است. اما این جنبش خودپوی خودجوش با تمام ضعف هایش از رویکردهای رفرمیستی چپ و راست که بست نشینی و دخیل بستن به امامزاده های بورژوازی از نوع مجلس، اداره ی کار و… دوری گزید؛ با اتکا به نیروی علیه سرمایه خیز برداشت و از ترفندهای بورژوازی و شبیخون زدن های نیروهای سرکوب نهراسید بلکه به مقابله برخاست.

از این تجربه ها می توان در نبردهای بعدی مبارزه با سرمایه درس گرفت. یکی از موضوعاتی که در این مقطع از جنبش کارگری مطرح شد؛ این بود که یکی از کارگران سندیکالیست، سخنی با این مضمون داشت که خودمان کار تولید را به دست می گیریم، خودمان شرکت را مدیریت می کنیم و نیازی به این افراد ناکارآمد نداریم. موضوعی که خیلی از دوستان جنبش کارگری با نام کنترل کارگری از آن یاد می کنند. در همین مدت کارگران شرکت کمباین تبریز که  مدیرعامل اش فراری است. کارگرانی که دستمزدهایشان سالهاست به تعویق افتاده است اعلام داشتند که خود به صورت دستجمعی کارخانه را تصرف و راه اندازی خواهند کرد. کارگران آماده انجام این کار شدند اما بلافاصله تعدادی از سرمایه داران خصوصی و دولتی مدعی طلبکاری از مدیرعامل گردیدند.مدیرعاملی که با خالی کردن حساب های بانکی اش که از استثمار کارگران انباشت کرده بود، فراری شده است. این سرمایه داران طلبکار با حمایت نهادهای حاکمیت سرمایه و واسطه گری شورای اسلامی قصد دارند ابزار کار و زمین شرکت را به جای طلب خود مصادره کنند. کارگران حدود بیست روز بیشتر خود اقدام به تولید کردند تا از این طریق بتوانند مایحتاج زندگی خود را تأمین کنند و در صورت امکان بخشی از دستمزدهای معوقه خود را از راه فروش ضایعات تأمین نمایند اما این سرمایه دارها برای وصول طلب های خود با گرفتن حکم از قوه ی قضاییه و ضابطان این نهاد سرمایه داری، درب های این شرکت را مسدود کردند. کارگران پشت درهای بسته صف کشیدند تا از خروج سرمایه جلوگیری کنند.

به موضوع کارگران هفت تپه برمی گردیم. کارگران درگیر و دار مبارزه برای گرفتن دستمزدهای معوقه در ۲۵ دی ماه بودند. علی بخشی یکی از کارگران سندیکالیست در جمع کارگران به خشم آمده و خطاب به مدیران سرمایه و نیروهای انتظامی آماده برای سرکوب کارگران گفت خود ما کارگران مدیریت تولید یا در واقع مدیریت استثمار کارگران را به دست می گیریم. حرف او در واقع این بود که به صورت قانونمند چرخ تولید ارزش اضافی را برای صاحب سرمایه به دست خویش می گیریم و خطاب به کارگران گفت این کارخانه ارثیه نسل های گذشته است که به ما رسیده است. او نگفت که سرمایه محصولِ استثمار نسل های کارگری حال و گذشته است. اگر بحث این گونه شروع می شد، شاید پیامدش آن می شد که کنترل کارخانه را به صورت شورایی به دست گیریم و تولید و توزیع را شورایی پیش بریم. علی بخشی یکی از کارگران هفت تپه مسلما نگران شرایط اسفناک هم­زنجیران­اش بود و می خواست  که زن و فرزندان آن کارگران گرسنه نباشند. در نیت خیر او جای شکی نیست اما راه حلی که پیشنهاد می کرد نه تصرف کارخانه از طریق اعمال قدرت شورایی و ضد سرمایه داری توده کارگر، نه تدارک و تجهیز و سازمانیابی کارگران برای برنامه ریزی و اداره شورایی کار و تولید که فقط جایگزینی مدیرعامل فعلی سرمایه با چند سندیکالیست از جنس خودش بود. در صحبت هایش گفت مدیریت شرکت هفت تپه توان مدیریت تولید و اجرای قانون کار را ندارد. ما تولید را در کانال سوددهی می اندازیم و دستمزدها را به موقع می دهیم و به صاحبان سرمایه ارزش اضافی بیشتر خواهیم داد

علی بخشی سخنی از برنامه ریزی تولید به وسیله ی شوراهای کارگری و خلع ید از صاحبان سرمایه  و اینکه این سرمایه حاصل استثمار کارگران است؛ نزد. فرق است بین این که بگوییم کارخانه ارثیه ی پدران ماست که به ما رسیده است تا بگوییم این سرمایه حاصل استثمار ما کارگران و پدرانمان است و آنچه صاحبان سرمایه انباشت کرده اند، چیزی نیست جز آن که با نیروی کار ما و نسل های کارگری گذشته، آفریده شده است. او نگفت هست و نیست جهان سرمایه داری با نیروی کار، کارگران جهان تولید گردیده است. نگفت سرمایه ها از استثمار ما کارگران بر هم انباشته شده است.رویکرد سندیکالیستی اتحادیه ساز، نمی خواهد چارچوب های سرمایه را بشکند، حتی  زمانی هم که از شورا و سندیکا حرف می زند، فرسنگ ها با رویکرد شورایی ضد سرمایه داری تفاوت دارد. رویکرد شورایی در قیام ۵۷ هم ماهیت ضدسرمایه داری نداشت، نمی خواست کارگران متشکل در شوراها مصدر کار باشند، بالعکس بر استثمار و بردگی مزدی صحه می گذاشتند و تنها بر روی مطالباتی چون افزایش دستمزد، دو روز تعطیلی در هفته پای می فشردند. تسخیر خانه های خالی در دستور کار شوراها نبود و شوراها در کارخانه به مدیریت در کار تولید ارزش اضافی کمک می کردند. از حاکمیت سرمایه می خواستند که برای کارگران مسکن بسازد. در آن شرایطی که دولت بورژوازی در حال استقرار بود، دیدگاههای بورژوازی از مؤتلفه گرفته تا رفرمیسم راست، ذوب در رهبریت تا رفرمیسم میلیتانت از مصادره سرمایه های حاصل از نیروی کار کارگر می گفتند اما فقط به این معنی که سرمایه ها از دست مالکان پیشین به مالکیت دولت یا سرمایه داران خصوصی جدید در آید.

مصادره سرمایه ها به وسیله ی خالقان سرمایه ها و اداره کارخانه ها به وسیله ی کارگران یعنی خیز برداشتن برای آن که به جدایی کارگر از محصول کارش پایان داده شود. یعنی سازماندهی تولید در راستای نیاز آحاد کارگران، توزیع بر حسب نیاز آحاد افراد جامعه. شوراهای کارگری شوراهائی هستند که بتوانند به این گونه کارها همت گمارند، ظرفیت این کار به طور خودجوش در توده های کارگر وجود دارد. اما آنها برای انجام این کار باید خود را شورایی و سرمایه ستیز سازمان دهند. متأسفانه پیشروان رویکرد ضد سرمایه داری در بدنه کارگری فعال نیستند؛ رویکردهای بورژوازیی را عملا و در عرصه کارزار واقعی به چالش نکشیده اند. نگاه غالب به شوراها، نگاهی رفرمیستی است. به شوراها به مثابه تشکلی که در آن کارگران دخالت گرند نگاه نمی شود. اما شوراها تشکلی نیست که صرفاً در مقطعی چون دمادم انقلاب که کارگران برای نابودی سرمایه داری خیز برداشته اند، مطرح باشد. رویکردهای بورژوازی به شورا این است که شورا در موقع قیام، قدرت را به دست بگیرد. شورا را برای گرفتن قدرت لازم دارد و آن گاه که چون پلکانی بتوان برای رسیدن قدرت از آن استفاده کرد؛ شوراها را کنار می گذارند. در انقلاب اکتبر، شوراها به طور خودجوش بالیدند و در سرنگونی دولت کرنسکی همه کار کردند اما بلشویک ها چون قدرت را به دست گرفتند؛ شوراها را کنار زدند.

رویکردی که در انترناسیونال دوم به وسیله ی برنشتاین و کائوتسکی پی افکنده شد و در کمینترن تئوریزه و مدون شد و کارگران را ناکارآمد در مبارزه ی سیاسی قلم زد و کار مبارزه سیاسی و سوسیالیسم را هنر اندیشمندان و خبرگان حزبی جا زد. نتیجه اش آن شد که مبارزه برای مطالبات روز طبقه ی کارگران را محدود به مطالبات صرف اقتصادی کرد و مبارزه برای نابودی مناسبات کارمزدی را به فردایی نامعلوم حواله کرد. چون مبارزه ضد سرمایه داری طبقه ی کارگر را نفی می کنند؛ به این درک ضد کارگری و رفرمیستی متوسل می شوند که طبقه  کارگر نمی تواند پیگیر مبارزات ضد سرمایه داری و پایان دهنده  مناسبات سرمایه داری باشد. و از سوی دیگر، مبارزات کارگری را به سرنگونی بورژوازی حاکم محدود می کنند. در حالی که طبقه کارگر یگانه نیروئی است که می تواند و باید برای لغو کارمزدی، محواستثمار، محو هر نوع جدایی کارگران از کار و محصول کار، محو روابط کالایی بین انسان ها، نابودی هر گونه نابرابری میان زن و مرد و تحقق آرمان های والای انسانی مبارزه کند. مبارزه علیه سرمایه تاکتیک و استراتژی همگن دارد. در حالی که برای افزایش دستمزد و گرفتن دستمزدهای معوقه مبارزه می کند. این مبارزه را لحظه ای و سنگری از جنگ برای الغای کار مزدی و بنیاد سرمایه داری می سازد. باید شوراها را همه جا به وجود آورد، شوراها بایستی با پراتیک خود، نمادی از دنیای انسانی بعد از اضمحلال مناسبات سرمایه داری گردند. باید به یک جنبش نیرومند سرمایه ستیز سراسری و شورایی تبدیل شوند

خسرو غلامی با استناد به گفته ی اسماعیل بخشی که “خودمان می رویم توی مدیریت می نشینیم و هفت تپه را اداره می کنیم” می گوید: “سخنان کوتاه مبحث «کنترل کارگری» را بار دیگر در جنبش کارگری مطرح کرد.” آیا کارگران هفت تپه و یا هر مرکز تولیدی بحران زده در شرایط کنونی ایران، امکان اجرایی کردن “اداره کردن” را دارند؟!

رفتن و نشستن در جای مدیریت “آباد کردن هفت تپه” هیچ سنخیتی با تصرف کارخانه توسط شوراهای کارگری به عنوان یک لحظه و یک جزء از پیکار سراسری و شورایی طبقه کارگر علیه سرمایه داری ندارد. آنچه اسماعیل بخشی گفته است شاید خیلی هم به مذاق صاحبان سرمایه و دولت سرمایه داری بد نیاید. اینکه چند سندیکالیست به جای مدیرعامل شرکت وظیفه رتق و فتق کارهای مربوط به چرخه تولید سرمایه داری و استثمار کارگران را به دست گیرند، اینکه این سندیکالیست ها کارگران را هر چه شدیدتر استثمار و اضافه ارزش انبوه حاصل استثمار آنها را تحویل مالکان دولتی و خصوصی سرمایه دهند کاری نیست که خیلی ناخوشایند سرمایه داران باشد. اینکه خسرو غلامی حتی این پیشنهاد اسماعیل بخشی را هم غیرممکن می خواند به نظر می رسد که او دوست دارد برای سرمایه داران و دولت سرمایه نقش کاسه داغ تر از آش را بازی کند.

کارگران می توانند در مدیریت شرکت کنند و شرکت را “آباد کنند”. آباد کردن یا بالا بردن تولید ارزش اضافی کارخانه، افزایش سود صاحبان سرمایه است و این به معنی برنامه ریزی شورایی سرمایه ستیز کار و تولید توسط کارگران نیست. در مقطع قیام ۵۷ و بعد از آن، خیلی از کارخانه هایی که صاحبان آن ها خارجی یا ایرانی بودند فرار کردند. کارگران این واحدها در معیت سرمایه داران نوپا، شرکت های بحران زده را راه اندازی کردند. کم نبودند مواردی که خود کارگران، تولید و خرید مواد اولیه را به دست گرفتند و به جای مدیران فراری، چرخ تولید ارزش اضافی را به حرکت درآوردند. کارگران این کار را می کردند فقط برای اینکه از بیکاری خلاصی یابند و هزینه معاش خود را به دست آرند اما کار آنها خللی در استثمار شدن آنها توسط سرمایه پدید نمی آورد. آنها ظاهرا اداره کننده شرکت بودند اما توسط کل سرمایه یا سرمایه اجتماعی ایران استثمار می گردیدند.

کارگران کمباین سازی هم راساً بدون وجود مدیر عامل، کارخانه را راه اندازی کردند. کارخانه سرمایه هایش به وسیله مدیرعامل  به یغما رفته بود. از پول – سرمایه خبری نبود. کارگران با فروش ضایعات کار تولید را شروع کردند. سرمایه داران طلبکار دولتی و خصوصی با حمایت دولت سرمایه و کارچاق کنی شورای اسلامی کار با مسدود کردن درب شرکت، کارگران را از کار بازداشتند. راه اندازی کارخانه ی کمباین نیز کنترل شورایی بر کارخانه نیست. تولید در چارچوب نظام سرمایه داری است که صاحبان سرمایه و دولت از تولید ارزش اضافی و سود آن منتفع می شوند.

آن چه در سال ۵۷ یا در مورد هفت تپه اظهار شد، کارهایی که در کمباین سازی در جهت تولید شروع شد با کنترل کارگری شورایی که سرشت ضد سرمایه داری بنمایه آن است؛ فرق دارد. نگاه خسرو غلامی به کنترل کارگری نگاه یک بخش بورژوازی است. کارگران هر کجا احساس کنند، می توانند چنگ در چنگ سرمایه بیندازند، درنگ نمی کنند. این خودپویی در جهت نابودی مناسبات سرمایه داری که مارکس به آن اشاره دارد و می گوید منشاءِ کمونیسم پرولتاریای بی چیز رانده شده از جامعه است؛ در پرولتاریا به طور سرشار وجود دارد. کارگر هر گاه در مبارزات اش به طور واقعی احساس قدرت کند، هر گاه این قدرت توسط سندیکالیست ها در نظم و قانون سرمایه دفن نشده باشد، به هر میزان که بتواند کارزار ضد سرمایه داری را عمق می بخشد و پیش می برد. در قرن چهاردهم در شهر فلورانس، کارگران خواستار حکومت کارگری می شوند یا کارگران شیلات انزلی خواستار مصادره کل سرمایه سرمایه دار روسی صاحب شیلات می شوند. ما این ظرفیت را داریم باید آن را بشناسیم، رشد دهیم، بارور کنیم، یک قدرت سازیم، این قدرت را در جنگ علیه سرمایه به کار گیریم. سرمایه داران را مجبور به عقب نشینی و تسلیم کنیم و سرانجانم سرمایه داری را نابود سازیم.

بهرام دزکی

اسفند ۱۳۹۶

حسن رحمان پناه:بی اخلاقی دولت ها و نهادهای سرمایە بین المللی مرز نمی شناسد؟

بحث مسموم کردن جاسوس دو طرفە سابق روسیە و دخترش در بریتانیا (سرگئی اسکریپال و یولیا) به موضوع داغ رسانەهای بین المللی و مجامع عمدە و تصمیم گیرندە سرمایەداری تبدیل شدە است . روز یکشنبه ۴ مارس اعلام شد که یک مرد به همراه زنی کە حدودآ ٣٠ سال سن دارد در مرکز خرید “سالزبوری” بریتانیا به دلیل تماس با “ماده ای ناشناخته”مسموم و به بیمارستان منتقل شده است. پلیس بعدآ اعلام نمود کە شخص بیمار”سرگئی اسکریپال، سرهنگ بازنشسته اطلاعات ارتش روسیه است” . نامبردە در سال ۲۰۰۶ به جرم جاسوسی برای بریتانیا به ۱۳ سال زندان در روسیە محکوم شد.
او متهم بود که هویت تعدادی از ماموران مخفی روسیه در اروپا را به سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا (ام آی ۶) داده است. سرهنگ اسکریپال برای دادن اطلاعات خود ۱۰۰ هزار دلار از دهه ۱۹۹۰ میلادی دریافت میکرد. این جاسوس دو طرفە کە ۶۶ سال سن دارد در سال ۲۰۱۰ میلادی در تبادل جاسوسان روسیە و آمریکا آزاد شد و به بریتانیا نقل مکان کرد. در معاوضه جاسوسها ، مسکو ۴ جاسوس خود را با ۱۰ جاسوس آمریکا مبادله کرده بود. جاسوسی در سیستم و نهادهای امنیتی روسیە و آمریکا در سطوح بسیار بالا نیز همیشە رایج بودە است.
اما اکنون و امروز طنز تاریخ نه در ماجرای جاسوسی ، نە کشف آن ، نه قتل جاسوسها توسط مقامات و مسئولین خودی و یا طرف مقابل ، بلکە در علم شنگەای است کە در دل یکی از فجایع عظیم تاریخی در قرن ٢١ در جلو چشمان نظارەگر و کور حاکمان جهان در حال رویدادن است. در دل یک نسل کشی تاریخی توسط ارتش فاشیست ترکیە در عفرین کە یادآور کشتار بیش از یک میلیون آرامنه در جریان جنگ جهانی اۆل توسط “ترک های جوان” ، بنیانگذاران ترکیە”مدرن” است ، دولت های امپریالیستی و در رآس آنان آمریکا و بریتانیا در حال برگزاری “مجمع شورای امنیت” در رسیدگی به جریان “مسمومیت جاسوس” دو طرفە هستند. به گزارش خبرگزاریها “شورای امنیت سازمان ملل متحد در حال برگزاری جلسه‌ای فوری برای بررسی حمله به جاسوس سابق روس و دخترش در شهر سالزبری در جنوب بریتانیا است.”
دولت خانم “ترزا می” کە مسمومیت یک جاسوس و دخترش در کشوری با بالاترین امکانات پزشکی و درمانی خونش را به جوش آوردە ، اما بیشرمانه در برابر کشتار روزانه و تاکنون هزاران تن از مردم عفرین توسط دولت و ارتش فاشیست متحدش در ناتو سکوت کردە است. دولت مردان حاکم در سیستم ضدانسانی سرمایەداری ، در نهادهای قدرتمند آن از جملە ناتو، بانک جهانی ، صندوق بین المللی پول ، سازمان ملل متحد ، شورای امنیت سازمان ملل ، همگی در حفظ وضع موجود ، در راەاندازی جنگ و کشتار، در قربانی کردن مردمان بی دفاع ، در خدمات دادن به نهادها و مراکز عمدە تولید و فروش سلاحهای مرگبار و کشتار دستە جمعی سهیم ، شریک و مسئول هستند ، بلکە در آدامه آن نیز نقش اساسی را بازی میکنند..
نخست وزیر بریتانیا اعضای “محترم ناتو ” را هم در جریان تحقیقات خود در زمینه مسمومیت جاسوس سابق روسیە قرار داده بود. به گفتە خبرگزاریها اعضای ناتو “نگرانی عمیق” خود را درباره استفاده از سم اعصاب ابراز کرده و آن را “نقض آشکار عرف و توافق‌های بین‌المللی” خوانده‌اند. اما آیا اعضای بی اخلاق ، جنایتکار و سودپرست ناتو از جنایات متحد خود در عفرین و روژآوا اطلاع ندارند ؟ آیا اطلاع ندارند کە مزدوران فراری داعش ، فیلق الشام ، جبهەالنصرە، ارتش آزاد سوریە ، در کنار و همگام با یکی از ارتش های درندە و فاشیست ناتو در حال قتل عام زنان، کودکان ، سالمندان و معلولین در عفرین هستند؟ آیا قدرتهای امپریالیستی و در رآس آنان آمریکا ، بریتانیا ، فرانسە ، آلمان و رهبران نظامی و سیاسی ناتو اطلاع ندارند کە مزدوران بنیادگرای اسلامی در قلب کشورهای اروپایی ، در مهد تمدن و دمکراسی کە آنان مدعی حفاظت از آن هستند دهها ترور و کشتار مردم بی دفاع را سازمان دادند، اما شکست آنان در کوبانی ، در رقە پایتخت خلافت اسلامی داعش، توسط مبارزین و فرزندان کسانی کلید خورد کە اکنون بیرحمانه و جنایتکارانه در عفرین سلاخی می شوند؟
جهان وارونه کنونی ، جهان سرمایەسالاران و مدافعین آن ، جهان مملو از خونریزی ، جنایات ، کشتار، تجاوز و بی اخلاقی و بی وجدانی است. جنایتکاران لم دادە به صندلی قدرت در ناتو ، شورای امنیت ، نهادهای مالی و تسلیحاتی جهان ، فرزندان خلف هیتلر، موسولینی، فرانکو، پینوشە ، خمینی ، صدام حسین، ، اسد ، اردوغان و تربیت یافتە مکتب نئولیبرالها در مسکو، کاخ سفید ، پارلمان بریتانیا و دیگر خدم و حشم سرمایەداری هستند.
بشریت آزادیخواه در برابر این جنایتکاران و نهادهای مالی ، نظامی ، سیاسی و میدیای وابستە به آنان نباید سکوت کند و دست رو دست بگذارد. اکنون کە آنان در حمایت از جنایتکاری همچون اردوغان بسیج شدە و شواری امنیت شان را برای مسمومیت یک جاسوس فراخوان می دهند ، جنبش آزادیخواهانه و انساندوست ، جنبش کارگری و سوسیالیستی ، جنبش برابری زن و مرد ، جنبش دفاع از محیط زیست و طبیعت ، میتواند و لازم است متحدانه در برابر جنایات آنان ، در دفاع از عفرین مقاوم و ضد فاشیست به خیابان بیاید و آنان را ناچار به عقب نشینی کند. پیروزی از آن جنبش ما و تودەهای تسلیم ناپذیر است .

١۴/ ٣/ ٢٠١٨