صندوق همبستکی با کارگران ایران – کانادا:اطلاعیه به مناسبت درگذشت رفیق رحمان نجات

طبقه کارگر ایران یکی از یاران ثابت قدم خود را از دست داد

با اندوه فراوان شاهد از دست رفتن رفیق عزیز و گرانقدرمان رحمان نجات هستیم. رفیق رحمان در روز جمعه ۱۴ جولای ۲۰۱۷ بدنبال حادثه ای نادر و جانگداز در شهر سلیمانیه، کردستان عراق، جان باخت.

رحمان نجات از فعالین متعهد و وفادار جنبش کارگری و فعال قدیمی جنبش کمونیستی و از کادرها و پیشمرگان حزب کمونیست ایران و کومله، و عضو اتحاد بین المللی، و نیز از اعضای اولیه و تشکیل دهندگان صندوق همبستگی با کارگران ایران- کانادا و از بازرسین قبلی آن بود.

رفیق رحمان نجات با برخورداری از ارزش های خوب و برجسته کارگری و کمونیستی و طی چند دهه مبارزه انقلابی به همرزم و رفیقی صدیق و صمیمی و بی ریا و با محبت بدل شده بود.

از دست رفتن رفیق رحمان نجات را به آرام عزیز و رفیق مینوی گرامی و به همه دوستان و رفقایش و به فعالین جنبش کارگری و کمونیستی تسلیت می گوییم.

یادش همیشه زنده و گرامی خواهد ماند

صندوق همبستکی با کارگران ایران – کانادا

 جولای ۲۰۱۷۱۵

بیژن رنجبر:ادامه تبلیغات بی پایه علیه کومه له بی فرجام است!

 

با آنکه مدت زمانی است از برگزاری نمایش انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستای رژیم و موضوع تاکتیک کومه له مبنی بر صدور بیانیه مشترک با پنج سازمان سیاسی کردستان ایران در ارتباط با تحریم نمایش انتخابات مذکور سپری می شود، لیکن تبلیغات بی پایه و توهم پراکنی های مغرضانه علیه کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران همچنان ادامه دارد.
در همین ارتباط کماکان یک گروه معدود تبلیغاتچی بخش عمده زمان و انرژی، صفحات نشریات و شبکه های اجتماعی و مصاحبه های تلویزیونی خود را بجای نشانه رفتن علیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی و مصائب ناشی از چنین حاکمیتی به تبلیغات بر ضد کومه له اختصاص داده اند. با مرور صفحات و نشریات سیاه شده توسط آنان علیه کومه له آشکار است که نوشته ها و مکتوبات بخشی از آنان حتی قابل اعتنا هم نیست زیرا نه از استحکام نظری برخوردار است و نه حتی فرم ها و قواعد نوشتاری را رعایت می کنند. نوشته های چند جمله ای آنان عموما مبهم و گنگ، بی سروته، کلیشه ای، تکراری و کسالت آور می باشد و در پایان چیزی دستگیر خواننده نمی شود بطوری که نیاز است تا خود این اشخاص در کنار خواننده حضور بیابند تا بگویند که منظورشان چیست و چه هدفی را از نوشته های مغشوش و بی اعتبارشان تعقیب می کنند. در رابطه با این گروه از افراد، قابل اشاره آنکه جدا از دستاوردهای عظیم عصر ارتباطات و گسترش شبکه های اجتماعی، لیکن این بعد مضحک آن را نبایستی از نظر دور داشت که عده ای را با کمترین مایه علمی و بینش عمیق سیاسی و تاریخی در یک فرآیند اسفبار به اعماق چاه توهم نویسنده، نظریه پرداز و منتقد سیاسی بودن، پرتاب کرده است!
اما دسته ای دیگر از نوشتارها تا حدی قابل ملاحظه اند و علیرغم غرض ورزی های آشکار، هرچند که کاملا سلبی و بدون ارائه بدیل و راه حل از سوی صاحبانشان مطرح می شوند باز تا حدی می توانند به موضوع گفتگو و مناقشه تبدیل شوند.
در این میان جدا از معدود منتقدان دلسوز که تعدادشان به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد و نقطه نظراتشان برغم دلسوزی لیکن ذهنی و فاقد درک دقیق از رفتارهای سیاسی از جمله تاکتیک کومه له در بستر عملی ی فعل و انفعالات پیچیده سیاسی در خارج از ذهن و همراه با نوعی احساس واقعیت هراسی است، مابقی برغم دعاوی دوستانه خود با تبلیغات زهرآگین و مغرضانه و گاه ادبیاتی عاری از پرنسیب های اخلاق سیاسی به گمان خود کمر به خدشه دار نمودن سیمای درخشان کمونیستی کومه له و ضربه زدن به جایگاه و اعتبار اجتماعی و طبقاتی آن بسته اند.
اینان تلاش می کنند تا در میان صفوف کومه له و حزب کمونیست ایران شکاف ایجاد کنند و به ایده بدگمانی به رهبری کومه له و حزب کمونیست ایران دامن بزنند، اینان سعی می نمایند وجود نظرات گوناگون در درون حزب کمونیست ایران و کومه له را که البته بنوبه خود امری طبیعی و نشانگر سرزندگی و پویایی و وجود فضای دمکراتیک در این جریان است به عنوان اختلاف بر سر برنامه و استراتژی جا بزنند و چنین وانمود می کنند که گویا شکافی جدی در حزب و کومه له در خصوص برنامه و استراتژی به چشم می خورد. لیکن برای هر ذهن سیاسی روشن بین و بی غرض و مرض مبرهن است که اعضای حزب کمونیست ایران و کومه له از جمله رهبری آن مانند اعضای هر جریان سیاسی دیگر نه حول نظرات یکسان بلکه پیرامون برنامه و استراتژی مشترک در زیر یک سقف سازمانی و تشکیلاتی با یکدیگر متحد شده و متحدانه عمل می کنند.
از سوی دیگر گویا مغرضان غافل از این واقعیت هستند که تاریخ تاکنونی و مملو از فداکاری مبارزات بی تزلزل کومه له در راستای دفاع از منافع توده های کارگران و زحمتکشان و تهیدستان همچون سدی در برابر تبلیغات بی پایه و توهم پراکنی های مغرضانه آنان قرار دارد و بمثابه گواه حقانیت این جریان سیاسی خوشنام و رهبری صادق و کمونیستی آن در نزد افکار عمومی توده های کارگران و زحمتکشان کردستان و کمونیست های ایران عمل می کند.
توده های کارگران و زحمتکشان کردستان و کمونیست ها و فعالان کارگری آگاهند که به گواهی تاریخ، کومه له و پیشینه و عملکرد سیاسی رهبری آن بارها در مقاطع مختلف و در تندپیچ های سیاسی و فراز و نشیب های تاریخی محک خورده و همواره با حفظ اصول و مواضع سیاسی و طبقاتی معطوف به تامین منافع کارگران و زحمتکشان و تهیدستان از بوته آزمایش های سهمناک با سربلندی خارج شده و از این رهگذر حتی موجبات افتخار جنبش کمونیستی ایران را هم فراهم آورده است. از همین روی با توجه به تاریخ پرافتخار کومه له و رهبری آن از مقطع تاسیس تاکنون، اعضای حزب کمونیست ایران و کومه له علیرغم تلقینات مغرضانه، خود را در قید متد و روش “آزمایش و خطا” یعنی هر بار امتحان کردن و سپس اعتماد کردن، نمی بینند، مگر یک جریان سیاسی و رهبری آن بایستی چند بار در بوته آزمایش قرار بگیرد تا بتوان بدگمانی را کنار گذاشت و به آن اعتماد نمود، آیا حدود پنجاه سال زمان و محک های مکرر با نتایج درخشان و سرفرازانه و اصولی، کفایت نمی کند؟
جدا از این در اینجا نیز بار دیگر تکرار می کنم که بر اعضا و دوستداران حزب کمونیست ایران و کومه له روشن است که همانا با توجه به واقعیت های سیاسی و تاریخی از یکسو و مضمون طبقاتی موجودیت سیاسی و اجتماعی کومه له از سوی دیگر، کومه له تنها یک نام نیست، کومه له مضمونی طبقاتی و یک جریان اجتماعی است که هیچ نیرویی قادر نیست بدان دستبرد بزند. این مضمون طبقاتی بر روند تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی کردستان حک و در حافظه جنبش کمونیستی ایران ثبت گردیده است. تجارب گذشته که چراغ راه آینده است، بوضوح نشان داده کومه له لقمه خارداری است که از گلوی هیچ نیروی غیرکمونیستی پائین نخواهد رفت.
در پایان مایلم مجددا تاکید کنم که در نزد شخص من معیار انقلابیگری کومه له است. راهنمای من در مسیر مبارزه برای تحقق سوسیالیسم برنامه و استراتژی کومه له است. من از جریانی سیاسی سخن می گویم و از بابت عضویت در آن تا پایان عمر احساس افتخار می کنم که از سال ۱۳۴۸ خورشیدی یعنی از مقطع تولدش تاکنون تاریخی سرشار از افتخار، سربلندی و فداکاری به همراه تلاش بی وقفه و بی تزلزل در دفاع از حقوق کارگران و زحمتکشان و تهیدستان را با افقی کمونیستی به نمایش گذاشته است. من به کومه له عشق می ورزم و جان و تمام هستی ام متعلق به آن است.

حسن رحمان پناه:در گرامیداشت روز پیشمرگ کومەلە و جوابی به اتهامات “چپ حاشیه ای”

روز چهارشنبە ٣١خرداد برابر با ٢١ ژوئن ٢٠١٧ روز پیشمرگ کومەلە است . ٣٩سال قبل در چنین روزی ، در روز ٣١خراد سال ١٣۵٧ رفیق سعید معینی(خانه) از چهرهای مبارز و مقاوم سیاه چالهای رژیم سلطنتی که بیش از ١٧ ماه در زندان و تک سلولی حکومت شاه و تحت شکنجەهای طاقت فرسا و وحشیانه قرار گرفته بود و لب رازدارش را نگشود ، از روستای “بێژوەی”در منطقه “ئالان”سردشت همراه جمعی از پیشمرگان “اتحادیه میهنی کردستان عراق ” وارد منطقه “ماوت” در کردستان عراق شدند. در نزدیک روستای “دری” در حال استراحت بودند که توسط یک مزدور محلی مکان اختفای آنان لو رفت و مورد یورش نیروهای ارتش و گارد ویژه بعث فاشیست عراق قرار گرفتند و همراه چند پیشمرگ دیگر در نبردی نابرابر جانباخت. رفیق سعید معینی که به دلیل محبوبیت توسط خانواده و دوستانش لقب “خانه” بر ایشان گذاشته بودند، اولین عضو و کادر کومەله بود که برای اطلاع و آشنایی دقیق از وضعیت جنبش مبارزاتی مردم کردستان عراق و بویژه نیروی سازمانده جنگ مسلحانه دور جدید یعنی “اتحادیه میهنی کردستان عراق” و جناح اصلی و چپ آن “کومەله رەنجدران کردستان ” که پس از شکست جنبش مسلحانه دهە ۶٠ و نیمه اول دهه ٧٠ در سال ١٩٧۵ میلادی ، شروع به نبرد مسلحانه مجدد کرده بودند، عازم این مآموریت بود. قرار بود در این ماموریت رفیق “خانه” هم از آن حرکت نوپای کردستان عراق اطلاعات دقیق کسب کند و هم رابطه کومەله کە در حال فعالیت مخفی علیه رژیم شاه بود، را با این جریان برقرار نماید. اما متاسفانه کاک”خانه” به مقصد نرسید و در ٣١ خردا جانباخت.

کومەله در ٢۶ بهمن ١٣۵٧٧ که همزمان روز جانباختن یکی از بنیانگذارن برجسته آن رفیق محمد حسین کریمی است اعلام موجودیت علنی نمود. اعلام موجودیت علنی کومەله چیزی جز اعلام اراده اگاهانه و متشکل کارگران و کمونیستها و مردم آزادیخواه ،در صفوفی به هم فشرده برای ادامه مبارزه و تحقق خواست و مطالباتی نبود که در قیام سال ۵٧ ایران برای آن مبارزه و جانفشانی کرده بودند. اعلام موجودیت علنی کومەله، اعلام صف مستقل کارگران و کمونیستها از بورژوازی و جناحهای آن چه در داخل کردستان و چه در سطح سراسری، جهت به نتیجه رساندن زحمت و جانفشانی تودەهای تشنه اگاهی و آزادی بود. شرایط نوینی در مبارزه با رژیم تازه به قدرت رسیده ایجاد شده بود که هم آرایش و نیروی جدید و هم سازمان و امکانات وسیع تر و گستردەتر در همه عرصه ها را می طلبید. رژیم اسلامی تازه به قدرت رسیده همه جا بر طبل جنگ می کوبید. بر دست آوردهای قیام یورش می برد و یکی پس از دیگری را بازپس میگرفت . از همان روزهای اول شکل گرفتن نطفه حکومت اسلامی ،کومەله از معدود جریاناتی بود که به آن توهم نداشت و در برابر متوهمین و “لبیک گویان” به خمینی بعنوان “رهبر انقلاب”، ایستاد و به رژیم جدید نه گفت.
در جواب به شرایط جدید ایجاد شده،در دفاع از دست آوردهای مبارزات مردم زحمتکش ،با امادگی برای دفاع مسلحانه در برابر تهاجم این رژیم، در تقابل با سازشکاری و تسلیم طلبی جریان ناسیونالیست در کردستان، در ضرورت نبرد با جریان اسلامی سنی واپس گرا از “مکتب قرآن و مفتی زاده” تا شیوخ مزدور و وابسته به بعث عراق متشکل در “سپاه رزگاری” کە خطر بالفعل و بالقوە علیە جنبش مبارزاتی مردم کردستان بودند ، سازماندهی و ایجاد نیروی مسلح کمونیست، حیاتی و جزو ضروریات روز و زمانه خود بود . به دلایل فوق رهبری وقت کومەله به درست نیروی پیشمرگ کومەله را سازمان داد و روز ٣١ خرداد را روز پیشمرگ کومەله نامگذاری کرد .
از آن زمان تا کنون ٣٩٩ سال میگذرد. در طول سی و نە سال گذشته نیروی پیشمرگ کومەله، بازوی مسلح کارگران و زحمتکشان و مدافع پیگیر دفاع از آزادی و حقوق پایه مردم زحمتکش و برابری زن و مرد در کردستان بوده و خواهد ماند . در صفوف این نیرو، هزاران انسان کمونیست و برجسته فعالیت نموده و رزمیدەاند. در میان آنان دەها چهرە شاخص جنبش کارگری و کمونیستی ایران و کردستان، صدها زن و مرد رزمندە و کمونیست و برابری طلب ،جان باختەاند و درسهای گرانبهای برای نسل های آینده کارگران،جوانان و زنان برجای گذاشتەاند . تاریخ مبارزه نیروی پیشمرگ کومەله ،تاریخ مبارزه و مقاومت قهرمانانه و سرفرازانه مردم کردستان است . اگر چه نیروی پیشمرگ کومەله در طول حیات سیاسی و مبارزاتی خود فراز و نشیبهای زیادی را پشت سر نهاده و لطمات سنگینی از جمله جانباختن تعداد زیادی از رهبران سیاسی و نظامی را در تاریخ خود دارد، و اگر چه از جانب “چپ پا در هوا ” و “راست ناسیونالیست” لطمات سنگینی را متحمل شده است، اما به دلیل سیاست، اهداف و برنامه انقلابی و کمونیستی حاکم بر سازمان و حزب هدایت کنندە آن و محبوبیت و ریشه عمیقی که در جامعه دارد ،زخمهایش را التیام بخشیده و ققنوس آسا از خاکستر خود برخواسته و کماکان با قدرت می رزمد و افقش روشن است .
نیروی پیشمرگ کومەله تنها نیروی مسلح جنگجو نبوده و دستش تنها به سلاح نظامی مسلح نیست ، بلکه این نیرو ابتدا و بدوآ فکرش به آرمان و اهداف کمونیسم بعنوان علم رهایی طبقه کارگر و کل بشریت اگاه و مدافع پیگیر دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان مسلح بوده و هست . این ویژەگی تفاوت اساسی نیروی پیشمرگ کومەله و در همان حال تفاوت آن با دیگر نیروهای مسلح در جنبش کردستان و کسانی است که به ناحق نام سرخ نیروی پیشمرگ کومەله را بر رنگ زرد خود نهاده و در بازار معاملات سیاسی و کنفرانسهای خارج کشور با لیبرالهای ایرانی و ورشکستگان سیاسی و جنبش ارتجاعی “سبز و بنفش” از آن سوء استفاده میکنند.
امروز ٣١١ خراد، سالروز جانباختن سعید معینی(خانه) و تمام جانباختگان راه آزادی و سوسیالیزم را در شرایطی گرامی می داریم کە منطقە خاورمیانه و ایران تحت حاکمیت رژیم جهل و جنایت اسلامی آبستن تحولات مهم است.کشورهای امپریالیستی و در رآس آنان آمریکا و روسیە با حمایت از دولت های ضدمردمی و گروەهای ارتجاعی ، منطقە خاورمیانه را به میدان رقابت های خود و جنگ نیابتی تبدیل کردەاند. جنگی کە وقایع تآسف بار و خونین عراق ، سوریە ، یمن و جاهای دیگر، چهرە ضدانسانی آنان و وعدەهای توخالی “دمکراسی” کاذب و دفاع دروغین آنان از “حقوق” مردم زجرکشیدە را بیشتر از زمانی نشان می دهد. جمهوری اسلامی یکی از دولت های ضدمردمی و جنایتکار است کە از بدو به قدرت رسیدن تا کنون و با اتکا به تئوری “صدور انقلاب اسلامی” یکی از عاملین اصلی تشنج ، جنگ ، تروریسم ، رشد بنیادگرایی اسلامی ، ضدیت با زن ، حقوق دمکراتیک مردمان منطقە و در یک کلام عامل ناامنی و جنایت بودە است. اکنون این رژیم در رقابت های منطقەای و بر سر بقا و هژمونی خود در منطقە با رقبایش از جملە عربستان سعودی و حامیان آن روبرو است. جمهوری اسلامی اگاهانه و عامدانه در راە اهداف منطقەای خود درگیر نبردهای خونین در چندین کشور همسایه است . بقول علی خامنەای و در جواب به منتقدانش “اگر در سوریە و عراق نە جنگند، باید در اهواز و همدان جنگ کنند” . امروز جواب این زیادەخواهی را رقبای منطقەایش با کوشش جهت ناامن کردن ایران و بە قیمت قربانی کردن جان مردم بی دفاع جبران می کنند. اقدامات تروریستی یورش مسلحانه به مجلس و عملیات انتحاری در قبر خمینی در این راستا قابل توضیح است. تروریست های سلفی سنی حاکم بر عربستان و متحدینش و تروریست های شیعە حاکم بر ایران و متحدین منطقەای آن ، جنگ بر سر هژمونی منطقەای را با اتکا به خرافات مذهب شیعە و سنی و ناسیونالیسم نژاد پرست ایرانی و عرب کە قرنها است در ستیزند، به پیش می برند.

کومەلە و هجمە “چپ ” حاشیه ای!

امروز در شرایطی ٣١خرداد روز پیشمرگ کومەلە را گرامی می داریم کە هجمه ای اگاهانه از سوی بخشی از “چپ حاشیه ای” در دنیای مجازی علیە کومەلە راه افتاده است. جریان معلوم الحال “راە کارگر” از طرفداران شرمیگین “پدر روحانیشان” (منتظری) کە در مرگش عزادار شدند را همه به یاد دارند. این جریان “رادیکال” در طول چندین سال جنگ تحمیلی حزب دمکرات کردستان ایران علیە کومەلە از این حزب دفاع کردند . در سربرآوردن اصلاحات حکومتی از اصلاحات و سپس “جنبش سبز” شرمگینانه دفاع و در کنار و در جبهە آنان قرار گرفتند . از عجایب روزگار این است کە اکنون “راە کارگر” “شیر” شدە و در ضدیت با جبهە عربستان سعودی و آمریکا کە از روی اپورتونیسم ذاتی و جهالت سیاسی، کومەلە و حزب کمونیست را در این صف جای می دهند، قلم فرسایی و فعالیت با نیروهای “چپ و کمونیست” را به حال تعلیق در می آورند. “راه کارگر” لیبرال و اپورتونیست کە همیشە نیم نگاهی به بخشی از بورژوازی و ناسیونالیسم ایرانی داشتە و بندنافش را بویژه با ناسیونالیسم ایرانی نبریدە ، لیاقت حضور در صف نیروهای چپ و کمونیست را هرگز نداشت و این امتیاز را بویژه رفقای ما به نادرست به آنان دادند. این آدامه دهندگان شرمگین خط و مسیر حزب تودە را باید به حال خودشان گذاشت و منتظر ماند تا در تشدید رقابت های جمهوری اسلامی و رقبای منطقەای و جهانی اش، باردیگر در سنگر دفاع از “مام میهن” مقدسشان قرار بگیرند. در چنین شرایطی، جریان ما کماکان نیروی سوم در برابر رژیم و جبهە منطقەای و جهانی علیە آن از جملە عربستان سعودی و آمپریالیست آمریکا خواهد ماند.
عدە دیگر کە تعدادشان از انگشتان دستان یک انسان فراتر نمی رود، محفل چند نفرە “رضا مقدم ” هستند. این محفل اپورتونیست جهان مجازی کە بعد از جدایی از حزب “تک بنی” ، کمونیسم کارگری، از سوی یاران سابق شان به لقب جدید “نئوتودەای” مفتخر شدند، بعد از نا امید شدن از همکاری با حزب کمونیست ایران ، به تخریب و ضدیت با این جریان پرداختند. این محفل اپورتونیستی در داخل و خارج کشور ، با همراهی٣عضو سابق کومەلە ، بعد از جدایی از حزب “کمونیست کارگری” تصور می کنند جنبش انقلابی و کارگری کردستان را در اختیار دارند و هراز چندگاهی بی سوادی خود را در تحلیل مسائل سیاسی به نمایش می گذارند. اینان در دنیای مجازی رسالتشان ایجاد گروهای جعلی، کارتونی و بی هویت و به اسم آنان اطلاعیە دادن و تخریب دیگر نیروهای مبارز و کمونیست و بویژە ایجاد تفرقە در صفوف فعالین داخل کشور بودە و هست. این محفل ، کارشان به جائی رسیده است که تصور میکنند جنبش کارگری کردستان را در اختیاردارند و هراز چند گاهی به امر و نهی در مورد این جنبش می پردازند . اما بی خبر از اینکه فرمایشاتشان تنها دستمایە تمسخر و ریشخند فعالین کارگری است. کسی یا جریانی میتواند پا درجا پای کومەلە بگذارد کە به اندازە این تشکیلات، تاریخ ، سیاست درست و انقلابی و رزمندگی عملی داشتە باشد. ویژەگیهای کە در حیات و تاریخ این عالیجنابان کسی آنرا هرگز نمی یابد.
از طرف دیگر، فرقەهای مختلف “کمونیسم کارگری” با “لیدر” و بدون “لیدر” ، با پسوند “حکمتیست” و بدون چنین پسوندی کە بیشتر شبیە فرقەهای مذهبی هستند، تا جریان سیاسی، علیە حزب کمونیست ایران و کومەلە بسیج شدە اند و آنچه در سال ١٣٧٠ علیە این جریان گفتە ، نوشتە و پراتیک کردند ، دوبارە از انبان پوسیدە بیرون کشیدە اند. این فرقە ها هر آنچە از دروغ ، جعل و شانتاژ است نثار کومە لە کردە و می کنند و شرم هم نمی کنند. عصبانیت آنان از تاریخ ٢٧ سال قبل است کە به گفتە خودشان “کومەلە را دفن و بر جنازە آن عبور کردند” . اما بی خبر از آن بودند ، نیروی کە در جامعە ریشە دارد، سیاست و پراتیک شناختە شدە و جا افتادەای دارد ، کمونیسم و برابری را در جامعە شکل داد و مدافع سرسخت آن است و حرمت کارگر و زن را ارج نهاد ، درخت تنومندی است کە با هر گردوغباری نخواهد لرزید. غضب این افراد از کومەلە ای است کە برای آنان “دفن” نشد و ققنوس آسا از خاکستری کە آنان برجاگذاشتە بودند برخواست و پرکشید. تردیدی نیست کە شاخە و شعب مختلف کمونیسم غیرکارگری این بار نیز همان جوابی را خواهند گرفت کە سال ١٣٧٠ و بعد از رفتن از حزب کمونیست ایران و کومەلە دریافت کردند که چیزی جز بی اعتباری و ضدیت با کومەلە و جنبش انقلابی مردم کردستان در تاریخ انفعال ، پاسیفیسفم ، فحاشی و دروغگویی آنان نیست و بار دیگر نیز به اسمشان ثبت خواهد شد. جریانی کە در “جنبش سبز” غرق شدند و به ستایش از آن پرداخت ، دفاع از نئوفاشیست ها در اوکراین را تحت عنوان “ادامه بهاری عربی” جار زد و از آن دفاع کرد ، برای حملە آمریکا به “داعش” در عراق و سوریە هل هلە کرد، با افتخار در کنار پرچم ٣ رنگ سلطنت طلبان عکس گرفت، و لیستی از نمونه هائی از این قبیل، اکنون به بهانه همکاری کومەلە با ۵ حزب و جریان سیاسی در کردستان و جهت بایکوت نمایش “انتخابات” ریاست جمهوری و شوراهای اسلامی شهر و روستا کە جواب شایستە خود را گرفت، در یک ارکستر ناموزون ، به بهانه همسویی حزب کمونیست و کومەلە با “پروژە عربستان در ضدیت با جمهوری اسلامی ” عملآ در سنگر دفاع از ناسیونالیسم ایرانی و جمهوری اسلامی برآمدە و آدامه خط منحط و شکست خوردە حزب” تودە ایران” را با “راه کارگر” و رهبران سابقشآ در “کانون سە نفرە کمونیزم کارگری” بر عهدە گرفتەاند. حزب تودە سال ها با این ادبیات و تبلیغات، علیە کومەلە و به بهانه همسویی ” با رژیم بعث و امپریالیسم آمریکا” به لجن مال کردن جنبش انقلابی کردستان پرداخت، کە چیزی جز رسوایی و قربانی شدن در بارگاه رژیم فاشیستی اسلامی حاکم بر ایران به دست نیاورد. تردیدی نیست کە مخالفین کنونی جبهە عربستان و آمریکا کە بی شرمانه کومەلە را در این جبهە معرفی می کنند، به جز تکرار تجربە شکست خوردە حزب تودە و آزمودن خطای آزمودە شدە آن حزب چیزی به دست نخواهند آورد.
در چنین شرایطی و با این آشفتە بازار در میدان سیاست و وضعیت اسفبار این باصطلاح “چپ” و چرخیدن بخشی از آن به دفاع از ناسیونالسیم ایرانی ، با امیدوار بودن احزاب و سازمان های راست و جریانات ناسیونالیست کرد به دخالت آمریکا در ایران ، اکنون و بار دیگر، رسالت مهم و تاریخی بر دوش حزب کمونیست ایران و شاخە کردستان آن کومەلە قرار گرفتە است. شایستە است کە جریان ما ، این بار نیز هم چون گذشتە ، رهبری جنبش انقلابی کردستان و به فراخور توان و ظرفیت تشکیلاتی خود، جنبش کارگری ، تودەای و مبارزاتی ایران را نیز در این شرایط دشوار و خطیر بر دوش گرفتە و به پیش ببرد. در شرایط کنونی از نظر من تشکیلات ما ٣ وظیفە مهم و همزمان را برعهدە دارد کە عبارتند از :
١_ تحکیم و گسترش پایەهای فعالیت حزبی در داخل کشور و در محیط کار و زندگی کارگران و زحمتکشان و همگام با آن کوشش برای تقویت و رشد سازمانها و نهادهای مستقل، تودەای و خودساختە کارگران.
٢_ گسترش و تقویت نیروی مسلح کومەلە بعنوان بازوی مسلح کارگران و ستمدیدگان ، زنان تشنە آزادی و جوانان مدافع برابری و در دفاع از رشد و گسترش جنبش انقلابی کردستان و حفظ صف مستقل کارگران و ستمدیدگان در هر شرایط و رویدادی با پشتوانه نیروی مسلح کمونیست.
٣_ تحکیم حزبیت ، تقویت سنت های کمونیستی در صفوف تشکیلات بر اساس موازین و پراتیک شناختە شدە . کوبیدن مشت محکم بر دهان یاوەگویانی کە کوچکترین تفاوت فکری و نظری را کە علی القاعده در هر حزب رزمندە و انقلابی، امر عادی و نرمال است ، بلافاصلە جدایی و شقە شدن تشکیلات را جار می زنند.

در پایان و در ٣١ خراد، سالروز جانباختن سعید معینی(خانه) و روز پیشمرگ کومەلە و تمام جانباختگان راه آزادی و سوسیالیزم سر تعظیم فرود آورده و بر همه کسانی که در شکل دان به این تاریخ و اهداف انسانی و کمونیستی آن فداکاری نموده و اعضا بدنشان را از دست داده و همچنین خانواده بزرگوار همه جانباختەگان و معلولین راه انقلاب کارگری درود میفرستم . ٣١ خراد نه تنها بعنوان روز یک نیروی معین(پیشمرگ کومەلە)، بلکه بعنوان روزی که در تقویت و شکل گیری یک حرکت عظیم اجتماعی خلاف جریان ،تاریخ ساز شد ، نام آن بر صفحات درخشان تاریخ مبارزات مردم کردستان و ایران خواهد درخشید،ارج می گذاریم. کومەلە و نیروی مسلح آن کە تاریخآ رسالت رهبری جنبش انقلابی کردستان را برعهدە داشتە و به نور امیدی در دل و قلب تودە وسیعی از مردم کارگر و زحمتکش تبدیل شدە است ، امروز و از هر زمان بیشتر باید رسالت و وظیفە به پیش بردن و بەسرآنجام رساندن این جنبش در همراهی و همگامی با جنبش کارگری و انقلابی ایران را با غرور و سربلندی بسیار بیشتر از گذشتە هدایت کند. اپورتونیست ها و فرصت طلبان، پارازیت هایی هستند که نمیتواند خللی در این صدای رسا وارد کنند.

پیروز باد جنبش انقلابی مردم کردستان.

زندە باد نیروی پیشمرگ کومەلە.

زندە باد سوسیالیسم .

٢٨ خرداد ١٣٩۶

اعتصاب کارگران کاغذ پارس هفت تپه درمحوطه شرکت

گفتگوی رفیق صدیق گویلیان در برنامه چشم انداز، تلویزیون حزب کمونیست ایران، با رفیق ابراهیم علیزاده پیرامون ارزیابی نمایش انتخابات اخیر در ایران.

گفتگوی رفیق صدیق گویلیان در برنامه چشم انداز، تلویزیون حزب کمونیست ایران، با رفیق ابراهیم علیزاده پیرامون ارزیابی نمایش انتخابات اخیر در ایران. این متن توسط رفیق شمس الدین امانتی پیاده شده و قدری کوتاه شده است.

صدیق گویلیان:
با درود به شما بینندگان تلویزیون حزب کمونیست ایران. در خدمت هستیم برای تقدیم برنامه چشم انداز.
بە اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری و شهر و روستاها در ایران برگزار شد و حسن روحانی دوبارە بە عنوان رئیس جمهور ایران تعیین شد. ارزیابی ما از برگزاری و نتایج این “انتخابات” چیست و دولت روحانی با کدام چالشهای سیاسی و اقتصادی در دور آتی روبرو خواهد گردید موضوع برنامە این هفتە چشم انداز هست. در این رابطە خدمت رفیق گرامی ابراهیم علیزادە دبیر اول کومەله و عضو کمیتە اجرایی حزب کمونیست ایران هستیم تا این سوالاتی را در این رابطە با ایشان درمیان بگذاریم؟ سوال: این بە اصطلاح انتخابات در یک حکومت دیکتاتوری و با نظارت استصوابی شورای نگبهان و تدابیر سیاسی و امنیتی و با همە بازارگرمی که برای برگزاری این نمایش انجام دادە بودند برگزار گردید. همچنین می دانیم که آمارهای اعلام شدە بدور از حقیقت است. اما ارزیابی شما از برگزاری این “انتخابات” چیست؟ چرا بار دیگر روحانی “انتخاب” شد؟ تبیین شما از شرکت کردن مردم علیرغم کارنامە این دورە دولت چیست؟

جواب: همانگونه که شما توضیح دادید این واقعا یک نمایش بود، فیلمی بود که با شرکت بخشهائی از مردم به اجرا در آمد. این نمایشی که سالهاست در ایران به اجرا در می آید و نام آنرا انتخابات گذاشته اند. مسئله حتی پایه ای تر از این است، در حقیقت رژیم اسلامی اساساً به انتخابات اعتقادی ندارد، در اساس تفکر این ها، انسان اراده ای ندارد و هرچه می بایستی انجام دهد، دستورات آن از جایی دیگری، از آسمان نازل میشود. جریان اسلامی در همان انقلاب مشروطیت شعارشان مشروعه خواهی بود. آنها می خواستند که اختیارات پادشاه به وسیله شرع اسلام محدود شود. در دوره های انقلابی، تحت شرایط معینی، زیر فشار مردم، آنها ناچار می شوند تا پای انتخابات هم بروند. اما برای اینکه بهرحال سر و ته قضیه را از لحاظ ایدئولوژیک یک جوری سر هم بیاورند، چیزی را که با یک دست داده اند با یک دست دیگر پس میگیرند ، مثلا فرض کنید انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار می کنند اما بالای سر مجلس، شورای نگهبان، ولی فقیه و مجمع تشخیص مصلحت می گذارند، تا آنرا در چهارچوبهای شریعتشان و یا مصلحتشان بگنجانند. این یک نمایشی است،که چندان هنرمندانه هم اجرا نمی شود. اینکه مردم در این نمایش شرکت می کنند هنوز چیزی را ثابت نمی کند. اگر کسی از من بپرسد چرا مردم در این انتخابات شرکت می کنند؟ ممکن است من هم بکنم که چرا مردم انقلاب نمی کنند؟ چرا مردم به این وضعیت فلاکت باری که در آن قرار دارند رضایت می دهند؟ چرا مردم دچار بی تفاوتی سیاسی می شوند؟جرا از حقوق خودشان دفاع نمی کنند؟ و بسیاری سوالهائی از این قبیل.
نفس اینکه مردم در انتخابات شرکت می کنند و اینکه آمار آنها چقدر است و چه تعدادی شرکت کردند کم بودند یا زیاد بودند هیچ حقانیتی به این نمایش نمی دهد. در تمام کشور های دیکتاتور زده خاور میانه، آسیا و خیلی از کشور های دنیا می بینیم که انتخابات جزئی از پیش فرضهای کارشان است. همه آنها هر چهار سال یک بار انتخابات می کنند، مجلس دارند، رئیس جمهور دارند همه اجزای نمایش تکمیل است، مردم هم جلو باجه های رای گیری صف می کشند.
حالا اینکه در اینگونه رژیمها مردم چرا رأی می دهند؟ زور و فشار چقر تاثیر دارد؟ عدم اعتماد بنفس چه جایگاهی دارد؟ مرعوب شدن در مقیاس وسیع؟ همه اینها به یک روانشناسی اجتماعی در هر مورد مشخص نیاز دارد.
روشن است که تفاوتی هست بین رژیم جمهوری اسلامی و بعضی از رژیم های دیکتاتوری این دور و بر. از همان سالهای اول استقرار این رژیم استراتژی های متفاوت برای بقای این رژیم طرح شد و بر اساس این استراتژی ها جناح بندی هایی در داخل رژیم اسلامی بوجود آمد. در بعضی از مقاطع و نه همیشه، اینگونه انتخاباتها به ابزاری برای تقسیم پست های اجرایی و مملکتی بین جناح ها تبدیل شد و آنها از این راه توانسته روابط بین خود را تنظیم کنند. هر چند در بیشتر موارد به قواعد بین خود هم بین خود پایبند نبوده اند. در هر حال دعوای بین این جناح ها بر سر استراتژی های متفاوت ربطی به مردم و حق تعیین سرنوشت شان از طریق انتخابات نداشته است.

سوال: چرا بار دیگر روحانی انتخاب شد؟

جواب – باز می گردم به اینکه نباید این را مفروض بگیریم که گویا روحانی با رأی مردم انتخاب شده، روحانی را در واقع انتصاب کردند، بنظر من خیلی پیشتر مراجع اصلی قدرت معضلات و مشکلات خود را سبک و سنگین کردند. سپاه پاسداران، ولایت فقیه و بیت رهبری این مراجع اصلی قدرت به این نتیجه رسیدند که در این دوره هم به روحانی احتیاج دارند. من مطمئن هستم که اگر آنها مایل بودند که کسی دیگر انتخاب شود، هیچ چیزی مانع آنها نبود. بخصوص در این دوره الان گویا آن یکی هم پانزده میلیون رأی آورده است، کار آسانتر هم بود.
بحث رأی و میزان مشارکت و غیره در سیستم هائی مطرح است که به یک درجه امکان نظارت و امکان حسابرسی وجود دارد که اینجا نیست، اینها از قبل تصمیم می گیرند که چه کسی بر سر کار بیاید و برایش زمینه چینی می کنند، اما این کار را بایستی در متن فریبکاری در مقیاسی اجتماعی با روشهای پیچیده تری انجام دهند، بایستی مردم را در مقیاس وسیعی فریب بدهند. صغرا و کبرا ی نمایش بایستی سر جای خودش باشد، اقلیت و اکثریتی در کار باشد. روحانی را به این دلیل بر سر کار آوردند، چون هنوز به او احتیاج دارند هم در ارتباط با غرب و آمریکا و هم برای تخفیف نسبی نارضایتی های و یک درجه توهم پیروزی برای مردم بوجود بیاورند.

سوآل: در کردستان احزاب سیاسی بطور مشترک فراخوان بایکوت کردن این نمایش انتخاباتی را دادە بودند. ارزیابی شما در مورد برگزاری این نمایش در کردستان چیست؟ فکر می کنید عکس العمل مردم در شهرهای کردستان به این فراخوان بایکوت چگونە بود؟

جواب: قبل از هر چیز بایستی به نحوه اعلام نتایج انتخابات از جانب خود رژیم جمهوری اسلامی توجه کنیم . جمهوری اسلامی با ۲۴ تا ۳۶ ساعت تأخیرنتایج انتخابات کردستان و شهر های کردنشین غرب را اعلام کرد. حتما در این فاصله داشتند کارهایی می کردند وگرنه نمی شود تصور کرد که شمارش آرا در شهر های کم جمعیت کردستان در مقایسه با شهر پر جمعیتی مانند تهران دیر تر یا کند تر صورت گرفته باشد. این تأخیر می بایستی حکمتی داشته باشد. آیا می توان تصور کرد جمهوری اسلامی که ریش و قیچی دست خودش بود، بیاید اعلام کند که تحریم احزاب سیاسی کردستان پیروز شد؟ این غیر ممکن است. قبول این شکست برای جمهوری اسلامی بسیار سنگین بود و بنا بر این ارائه آمارهای جعلی برای پوشاندن پیروزی سیاست تحریم، کاملا قابل پیش بینی بود.
بحث من برسر این نیست که به چه میزان شرکت کردند یا نکردند، چون قبلاً راجع به مکانیزم این انتخابات و اینکه چرا مردم در انتخابات ضد دمکراتیک در همه جای دنیا به این نوع شرکت می کنند، صحبت کردم اما میخواهم بگویم در این مورد مشخص قبول شکست برای جمهوری اسلامی غیر ممکن بود و عکس العمل جمهوری اسلامی قابل درک بود.
یک معیار اساسی خود مردم هستند. داوران این قضیه خود مردم کردستان هستند، که میدانند مشارکت نکردند. علاوه بر اینها، ما تشکیلاتی منزوی از مردم نیستیم. ما هم ابزارهایی داریم که می توانیم نظر سنجی کنیم. ما روی صندوق های رأی نیستیم که بشماریم که چند رأی آمده و چند رأی نیامده ولی تشکیلات ما از بسیاری از بنگاهها و مراکز نظر سنجی که در دنیا وجود دارند، دارای امکانات بیشتری است. نظر خواهی هایی که از بخشهای مختلف کردستان به دست ما رسیده، مشارکت را بسیار بسیار کمتر از آمارهائی نشان می دهد که جمهوری اسلامی اعلام کرده است.
البته متأسفانه در جریان کار بعضی از گروه هایی که حتی سند مشترک را هم امضاء کرده بودند تردیدهائی در زمینه انتخابات شوراها ابرازکردند، اما در حدی نبود اساس سیاست تحریم را دچار خلل جدی بکند. اکثریت قابل توجهی شرکت نکردند و آینده جنبش انقلابی در کردستان روی دوش آن بخشی از جامعه بنا می شود که در اینگونه نمایشها شرکت نمی کنند.

سوآل: رژیم نمایش مربوط به “انتخابات” شوراهای شهر و روستا را هم همزمان برگزار می کند تا مردم بیشتری را پای صندوقها بکشاند، همچنین برخی از جریانات اپوزیسیون می گویند که بین این دو انتخابات فرق هست و مردم را به شرکت در انتخابات شوراها تشویق می کنند، نظر و تحلیل شما در این رابطە چیست؟

جواب: روشن است که بین این دو انتخابات فرق هست ، یکی محلی و دیگری سراسری است. دانش خیلی بالایی نمی خواهد که بفهمیم جمهوری اسلامی عمداً این دو تا نمایش را هم زمان برگزار می کند، تا تلاش های محلی افراد را در خدمت هدف مهم تری که دارد یعنی شرکت کردن در انتخابات ریاست جمهوری قرار دهد. این یک شگرد است. صندوق این دو انتخابات رابغل همدیگر گذاشته بودند و کسی که می رفت به شورا رأی بدهد به آن یکی هم مجبور می شد رأی بدهد. در حدود ۱۹ میلیون نفر از واجدین شرایط رای دادن در روستا ها زندگی می کنند. روستا محیط کوچکی است و همه چشم در چشم همدیگر دارند، عده ای خود را کاندید کردند، از هم دیگر رودربایستی دارند و یکی میگوید خواهش میکنم به من رأی بدهید تا به نان و نوایی برسم، تا من هم به یک موقعیتی برسم، او راحت نیست که به همسایهاش رو بیندازد، این موضوع کل رژیم نیست موضوع همسایه اوست که می آید و به او تکلیف میکند، حالا فکرش را بکنید که ۱۹ میلیون نفر در همچون موقعیتی قراردارند، که یک رقابت روستایی و محلی درگیر می شود. این مردم را پای صندوق های رأی خواهند آورد که البته همانجا به ریاست جمهوری هم رأی خواهند داد. در حالیکه آنقدر که برایشان مطرح است همسایه شان شورای آبادی شود، آنقدر به انتخاب رئیس جمهور اهمیت نمی دهند.
جمهوری اسلامی از همان ابتدای بر سر کار آمدنش تلاش کرده است شعارهایی پیشرو را از محتوا تهی کند. مثلاً وقتی چپ ها می گفتند مبارزه با امپریالیسم، آنها می گفتند مبارزه با استکبار جهانی، چپ ها مدافع کارگران و زحمتکشان، بودند، آنها باصطلاح از مستضعفان دفاع می کردند. تا نیروهای چپ یک افشاگری علیه آمریکا می کردند، آنها سفارت آمریکا را اشغال می کردند، خمینی می گفت مردم پول آب و برق از شما نمی گیریم و به همه شما مسکن خواهیم داد. همین بلا را سر مفهوم شورا هم آوردند. شورا واقعاً میتواند نهادی باشد که از طریق آن مردم در سرنوشت خودشان دخالت میکنند، شورائی که هم قانونگذار باشد و هم مجری قانون. از پائین به بالا رده های مختلف حاکمیت را شکل بدهد، اما در اینجا یک کاریکاتوری از این مفهوم درست کرده اند. این شوراها در شهرهای کوچک و در روستاها دکانی است که برای عده ای باز میشود، یک نوع تجارت است کسی اگر دستش به شورا برسد، مثلاً می تواند فردا چند قطعه زمین بگیرد، کسی دستش به شورا برسد فردا میتواند پارتی بازی کند و دست بعضی از دوستان و فامیل هایش را یک جایی بند کند. تا آنجا که بخود مردم بر می گردد و به اعضای شورا مربوط می شود برای این نوع امورات به کارشان می آورند. تا آنجا که به رژیم مربوط است اینها را بکار میگیرد برای بسیج گیری، برای جمع آوری مردم در مناسبت های حکومتی.
در شهرهای بزرگ اگر به ترکیب شوراها نگاه کنیم، دعوای بین جناح ها را می بینیم. شورای شهر تهران مهم است نه به خاطر اینکه ارگان حاکمیت مهمی است بخاطر اینکه در شورای شهر تهران باز همان بازی اختلاف جناح ها یک جوری فیصله پیدا می کند.

سوآل: آیا آنطور که عدەای از ژورنالیستها می گویند جناح خامنەای و اصولگرایان محافظەکار شکست خوردەاند و اصلاح طلبان پیروز شدند؟آیا فرصتی باز شدە؟ ارزیابی شما از آرایش جدید جناحهای این حکومت چیست؟ شما بارها تاکید کردەاید که تنظیم این مناسبات از کانال صندوق رای نمی گذرد.

جواب: بله واقعیت این است که در درون رژیم جمهوری اسلامی جناحهایی وجود دارد و اختلافات آنها واقعی است، اینها جنگ زرگری راه نینداخته اند، اما باید دید اختلاف بر سر چیست؟ اختلافات آنها بر سر استراتژی های مختلف برای بقای رژیم است. اینها بر سر حقوق و آزادیهای مردم، بر سر حقوق کارگران و مردم زحمتکش، بر سر چگونگی تامین معیشت مردم اختلاف ندارند، اینها در جستجوی بهترین راه ها برای حفظ رژیم جمهوری اسلامی هستند. اما تا آنجا که به دوره های اخیر مربوط می شود و بخصوص به دوره ای که به اصطلاح اصلاح طلبان حکومتی وارد صحنه شده اند ، اختلاف بین جناحهای درون جمهوری اسلامی رنگ و بوی دیگری گرفته است. البته این اختلافات بین دو جناح متوازن نیست که در یک رقابت تنگا تنگی با همدیگر قرار گرفته باشند. نیروی مسلط جناحی است که به اصولگرا یا تندرو یا بنیادگرا و یا هر اسم دیگری که روی آن بگذارند تعلق دارد. آنها نیروی نظامی را در اختیار دارند، اختیار جنگ و صلح دارند، به کجا حمله کنند، کجا درگیر شوند، همه و همه آنها در اختیار آنها است. اقتصاد ایران به تدریج و مرتباً در اختیار این جناح قرار گرفته و سپاه پاسداران به مقتدرترین مرکز اقتصادی ایران تبدیل شده است. بخش اعظم تولید ناخالص ملی ایران به وسیله سپاه پاسداران کنترل می شود، سپاه پاسداران به علاوه سازمانهای موازی خودش را دارد از جمله سازمانهای مذهبی مانند آستان قدس رضوی، جانبازان و در سالهای اخیر به شبکه بانکی گسترده ی هم دست رسی پیدا کرده است.
در عین حال سیاست خارجی رژیم اسلامی هم توسط آنها اداره می شود. این خامنه ای و مشاوران او هستند که سیاست “سازش قهرمانانه” را، تعیین می کنند و چراغ سبز گفتگو ها را صادر می کنند و گفتگو ها را هم کنترل می کنند.
اگر کسی بگوید در رقابت بین این جناح ها چیزی عوض شده بایستی مراجعه کنید و ببینید در تقسیم قدرت در درون رهبری سپاه پاسداران اختلافاتی رخ داده؟ آیا روند دولتی شدن و ایجاد یک دولتی از لحاظ اقتصادی در دولت متوقف شده؟ آیا سیاست خارجی جمهوری اسلامی مستقل از آن چیزی که از زبان خامنه ای صادر می شود و تأکید می شود تغییری کرده؟ وقتی هیچ کدام از اینها اتفاقی رخ نداده ، روشن است که قدرت مسلط کدام جناح است. اما جناح مقابل هم ظرفیت هایی دارد طی دو دهه اخیر سعی کرده به سرمایه داری بخش خصوصی ایران که تحت فشار بنگاه های عظیم اقتصادی وابسته به سپاه پاسداران قرار گرفته و مرتباً ورشکسته می شود و مرتباً صحنه تولید را خالی می کند، متکی شود. این بخش تحت فشار است و مقاومت می کند و جناح میانه رو یا اعتدال به این بخش متکی است. اما این بخش بخش توسری خورده و ضعیف است. این جناح در عین حال سعی می کند به نارضایتی بخش هایی از مردم، بخصوص طبقه متوسطه بالا که هم آرزویش را دارد موقعیت اقتصادی بهتری کسب کند و هم متوجه هست که در مقابل اقتصاد دولتی و شبه دولتی، قدرت عرض اندام ر ندارد. اینها هم مثل همه جریانات دیگر بورژوائی سعی میکنند آرزوهای خودشان را به آرزوهای بخشی از مردم هم تبدیل کنند، و با وعده سر خرمن بخشهایی از مردم را با خودشان همراه کنند. در گذشته ناسیونالیست ها توانستند نیاز بورژوازی به بازار داخلی کشورشان به خواست توده ها تبدیل کنند. مردمی که حاضر بودند سرشان را هم در راه حفظ تمامیت آب و خاکشان بدهند.
این جناح نمی تواند به قولهایی که می دهد عمل کند زیرا ابزار هایش را ندارد و شاید تمایلش را هم ندارد. زیرا نگران هستند که مردم زیاده خواهی کنند. نهایتاً این انتخابات هیچ چیزی را از توازن قوای بین این جناح ها را عوض نکرده است تنها یک ابزاری را در اختیار جناح اصولگرا قرار داده که به وسیله آن بتواند امرش را پیش ببرد.

سوآل: تکلیف مردم وسیعی که در این ‘انتخابات” شرکت نکردند روشن است. آنها به نشانە اعتراض پای صندوقها نرفتند. اما با توجە بە کارنامە دولت روحانی در گسترش اعدامها، در تداوم فلاکت اقتصادی آیا مردم می خواهند از مکانیسم صندوق رای برای اهداف خود استفادە کنند؟ یا اینکە آیا مردم از ترس بدتر به بد رای دادەاند، در مخالف با رهبر و یارانش و از سر توهم به روحانی رای دادەاند؟آیا این مشارکت نمی تواند نشانە اعتراض بە این نظام سرتاپا سرکوب و اختناق باشد

جواب: شاید در این ارزیابی همه با من موافق نباشند. من نمی توانم بگویم که مردم آگاهانه در این انتخابات شرکت کردند، می گویند گویا مردم آگاهانه شرکت کردند که اختلافات بین جناح های رژیم را تشدید کنند، مردم آگاهانه شرکت کردند زیر بین بد و بدتر می خواستند بد را انتخاب کنند. بنظر من اینها توجیهاتی است که از یک طرف خود رژیم می خواهد مردم را به پای صندوق های رای بکشاند و این توجیهات را از کانالهای مختلف تسری می دهد. از طرف دیگر روشنفکرانی هستند، برای توضیح پدیده شرکت مردم در انتخابات، دنبال توجیهاتی هستند که اساسا ذهنی اند.
مردم استبداد زده در کشوری که از آزادی های ابتدایی محروم هستند مردمی که هزار و یک مشکل عملی دارند و یکی میخواهد که پاسپورت و شناسنامه اش مهر بخورد، یکی نگران است تحصیل بچه هایشان مختل بشود، یکی نگران است که اگر راهش به پلیس و دستگاه های امنیتی افتاد، یقه اش را نگیرند که چرا به فراخوان احزاب سیاسی کردستان جواب دادید و پرونده ای برایشان درست کنند. مردم با توجیهاتی از این نوع میروند به پای صندوقهای رای، حالا یک عده ای هم پیدا می شوند این مسئله راتئوریزه می کنند.
اگر مردم آگاهانه می خواستند کاری بکنند با این تجربه ای که تا بحال از جمهوری اسلامی بدست آورده اند، می بایستی در این انتخابات شرکت نمی کردند. اگر گویا آگاهانه شرکت کردند و ۸ سال خاتمی را بر سر کار آوردند کسی به ما بگوید اون ۸ سالی که خاتمی سر کار آمد با اون ۸ سالی که احمدی نژاد بر سر کار بود چه تفاوتی در زندگی مردم داشت؟ آیا میزان فقر کمتر شد؟ از اعدام ها کم شد؟ قتل های زنجیره ای در دوره خاتمی اتفاق افتاد حالا خودش دستور آن را داد یا جناح مقابل من کاری ندارم، چهره یکی خندان است و دیگری عبوس، مسئله ما نیست ولی واقعیت این است که حتی اون چیزهایی که گفته می شود که در دوره خاتمی فضای باز سیاسی ایجاد شد این ها همه اش یک فشارهایی بود که جامعه داشت، به تدریج تحمیل می کرد و ما دیدیم که خیلی از این فشارها را در دوره احمدی نژاد هم ناچار شدندتحمل کنند مانند سازمانهای محیط زیست، تشکلهای کارگری که به هر نحوی بود خودشان را پایدار نگه داشتند.
اگر مردم به تجربه خودشون مراجعه می کنند در تجربه خود مردم هم تفاوتی بین روسای جمهوری مختلفی وجود نداشته اگر تفاوتی در این مقطع یا اون مقطع وجود داشته ناشی از حضور این رئیس جمهوری و آن دیگری نبوده، مصلحت آنها در این بوده که این کار را بکنند و آن کار را نکنند، این را اجازه بدهند این بند را شل کنند و آن بند دیگر را تند کنند.

سوآل: آیا فکر نمی کنید مردمی که دارند رای میدهند از ترس فشار جنگ یا مسائلی که در خاورمیانه پیش آمده و قاعدتا اون مردم در آن جامعه زندگی میکنند و به هر تغییری امید می بندند و با وعده هایی که یکی از این کاندیدها در این نمایش انتخابات میدهند؟ دولت روحانی برای پاسخ دادن به انتظارات مردم و وعده های مشعشعی که در مناظره ها داد به کدام اختیارات و نیروی مادی متکی هست؟ آیا در این دوره قادر خواهد بود با وجود سپاه پاسداران و نهاد های قدرتمند اقتصادی، قضایی و اطلاعاتی که از کنترل او خارح هست کار شاقی انجام دهد؟ آیا باز هم اعدام و سرکوب نخواهد کرد؟ دولت روحانی در دور آتی با کدام چالش ها روبرو خواهد شد؟

جواب: این یک واقعیتی است که جمهوری اسلامی مردم را از انقلاب می ترساند. هم اصلاح طلبان و هم میانه رو ها که به یک درجاتی مردم را پشت سر خود دارند و هم جناح دیگر از طُرق مختلف مردم را از انقلاب میترسانند، حتی بعضی از روشنفکران هم در این ماجرا دستی دارند، این یک واقعیت است. مردمی که خودشان اراده واقعی خود را به میدان نیاورند، سازمان نداشته باشند، رهبری نداشته باشند و ندانند که جامعه به کدام سمت می رود، حق دارند که نگران باشند و رویدادهایی خاورمیانه بسیار وحشتناک تر از این است که به مردم بگویید نگران نباشند.
بایستی به مردم بگوئیم که اگر با نیروی واقعی خودتان به میدان بیایید و اگر با انقلاب واقعی خودتان، تشکل های واقعی خودتان، سازمان هایتان، رهبریتان و همه اینها را به میدان بیاید کسی نمی تواند جنگ و نا امنی را به شما تحمیل کند. انقلاب مترادف با خشونت نیست.در دوره انقلابی سالهای ۵۷ و ۵۸ در کردستان کمترین جرم و جنایت اتفاق می افتاد، کم ترین دزدی، جوانان محله امنیت محله را تأمین می کردند، دادگاه ها خالی بود.
امنیت در جامعه با شرکت مردم در این نمایش انتخاباتی تامین نمی شود. اینها اگر بخواهند جنگ بکنند می کنند، اگر نخواهند نمیکنند. امنیت دست روحانی و رئیس جمهور ها نیست، دست سپاه پاسداران، بیت رهبری و ولی فقیه است.
اگر قرار است از جنگ جلو گیری شود باید به اراده مردم این کار انجام شود و این اراده بایستی به یک شکلی خودش را نشان دهد، در این مورد مشخص بهترین راه برای همین منظور هم شرکت نکردن در انتخابات بود. بایستی ابتدا به چالش هایی که رژیم جمهوری اسلامی با آن روبرو هست نگاه کرد و اینکه رژیم در برابر اعتراضات مردم چه خواهد کرد؟ جمهوری اسلامی چه روشهایی را بکار خواهد برد؟ همه اینها تصمیماتی است که در بالا ترین سطوح جمهوری اسلامی گرفته می شود. رئیس جمهور در این زمینه کاره ای نیست مگر اینکه مطابق مصلحتشان، خیلی هماهنگ با هم عمل کنند.
مهمترین و اصلی ترین چالشی که رژیم با آن روبرو خواهند شد اقتصادی است، این عرصه ای است که جمهوری اسلامی در واقع نه امکان آنرا دارد و نه حتی می خواهد بهبودی جدی در شرایط زندگی و معیشت مردم بوجود بیاورد.
به عنوان مثال اینها به نیروی کار ارزان طبقه کارگر احتیاج دارند تا سرمایه جذب کنند و حتی بنگاه های تحت کنترل سپاه پاسداران و بقیه هم سود آور باشند، باید نیروی کار این طبقه ارزان باشد تا این بنگاهها توسعه پیدا کنند.
ارزیابی من این است که در عین اینکه بورژوازی بخش خصوصی در ایران تو سری خور و تضعیف شده است، افق آن زیر سایه جمهوری اسلامی تاریک است، ولی در عین حال سرمایه داری در ایران بعنوان یک نظام اقتصادی رشد کرده است . سرمایه داری ایران یکی از شاخه های مقتدر در کل خاورمیانه و آسیا است. اما رشد سرمایه داری امکان پذیر نیست جز بر دوش طبقه کارگر و جز بر استثمار طبقه کارگر، بنا بر این آنها ها نمی توانند از درجه استثمارشان کم کنند. گذشته از آن در ایران اقتصاد هر چه متمرکز تر باشد دولت متمرکز تر و اقتصاد به طرف دولتی تر شدن می رود، و این نوع دولت ها پُر هزینه تر خواهند شد. امکان خدمات عمومی آنها خیلی محدود می شود. برای اینکه این سیاست هایی را که در دستور دارند اجرا کنند،جایی را سراغ ندارند جز ربودن از کیسه و سفره مردم، یعنی اینها برای ماجراجویی های نظامی شان برای دست اندازی در بحران منطقه و همین طور برای بقای دستگاه های نظامی و سپاه پاسداران به منابع مالی احتیاج دارند و آنرا از زندگی مردم هزینه می کنند.
پیش بینی من این است که بودجه آموزش و پرورش کم می شود، بودجه وزارت بهداشت و درمان کم می شود، بودجه راه سازی کم میشود و تصادفات در جاده ها بیشتر می شوند، بودجه حفاظت محیط زیست کم میشود، یعنی هر چه که برای آینده رژیم پیش بینی میشود،چالش هایی است که اگر مردم تکانی به خودشان ندهند و نجنبند هنوز بلا های بیشتری در راه است که رژیم بر سر مردم بیاورند.

سوآل : آیا سر کار آمدن روحانی می تواند در رابطه ایران با آمریکا و دولتهای غربی و نقش جمهوری اسلامی در خاورمیانه تغییراتی ایجاد کند؟ ارزیابی شما در این رابطه همچنین با توجه به مواضع دولت ترامپ در مورد ایران چیست؟

جواب: جمهوری اسلامی و دولت آمریکا فارغ از انتخابات ایران ، متقابلا بهم دیگر نیاز دارند. نیاز دولت آمریکا به جمهوری اسلامی در درجه اول ارتباط دارد با اقتصاد آمریکا و رونق بخشیدن به بنگاه های صنعتی و نظامی که بنگاه های عظیمی هستند، بنگاه های صنعتی – نظامی که از ده ها شاخه به بنگاه های دیگر اقتصادی، بخش خصوصی و بخش های دیگر مربوط میشوند. بخش زیادی از اقتصاد امریکا تحت تأثیر تجارت و بازرگانی در زمینه فروش سلاح و مهمات جنگی است. اما این سلاح ها را جز با تشدید یک مسابقه تسلیحاتی نمی تواند بفروشد. در یک دوره ای که اتحاد شوروی بود بعد از جنگ جهانی دوم یک مسابقه تسلیحاتی بین اتحاد شوروی آمریکا راه افتاد. اتحاد شوروی تسلیحاتش را به طور مجانی به جنبش های آزادی بخش میداد و آمریکا هم آنرا به دولتها می فروخت، این مسابقه تسلیحاتی نابرابر به بنگاه های آمریکائی رونق می داد.
امروز این مسابقه تسلیحاتی با روسیه به درجاتی تخفیف پیدا کرده، اما در خاورمیانه پول های کلان خوابیده است، زمینه برای تشدید مسابقه تسلیحاتی بوجود آمده است و این بازار مورد توجه ویژه آمریکا است.درواقع سرمایه داری آمریکا از طریق استخراج نفت از چاه های نفتی نیست که این کشورها را می چاپد تجارت نفت در دست کمپانی و بازرگان هایی است که معمولا چند ملیتی هستند. نفع اصلی آمریکا در فروش سلاح است و نمونه ای از آن معاملات فروش عظیم اسلحه است که اخیرا با عربستان سعودی امضاء کرده است و این امکان ندارد جز اینکه رقابتی بوجود بیاید، لولوی ایران بایستی اینجا وجود داشته باشد که ابتدا بتواند سلاح خودش را در آنجا بفروشد.
برای خود جمهوری اسلامی لولو بودنش مهم است چون از این طریق می تواند ادعا کند که سهم بیشتری از کار منطقه ای می خواهد و در سیاست منطقه ای بیشتر دخالت کند. وجودش را در یمن، لبنان، عراق،سوریه و جاهای دیگر بپذیرند.
اینهایی که به امید دخالت ابرقدرتها دل خوش کردند: اولاً به نیروی مردم اتکا یی ندارند ثانیاً خوش خیال اند در زمینه سیاست، بنابراین این از یک لحاظ از یک لحاظ دیگر هم باز جمهوری اسلامی برای آمریکا مهم است. جمهوری اسلامی ظرفیت هایی دارد که می تواند در منطقه خاورمیانه و کشورهای مسلمان نشین را یک درجه برای دولت آمریکا آرام کند. درست است که جمهوری اسلامی الان در یمن دخالت میکند، سلاح می فرستد، کارشناس میفرسته اما دعوا های واقعی در درون جامعه یمن وجود دارد. در چند دهه پیش یمن تجزیه شده بود به دو بخش شمالی و جنوبی. این کشمکش ها سابقه تأریخی دارند خیلی پیشتر از آن وقتی که جمهوری اسلامی دخالت کند این تفاوت ها وجود داشته یا در عراق اینکه مردم شیعه به اعتبار مذهبشان سرکوب شدند در یک رژیمی که جوهر سنی گری داشت و مذهب سنی حکومت می کرد سرکوب و تحقیر شدند و سر برآوردند سعی بیشتری می خواهد.
در یک دوره ای لبنان آرام شد بخاطر اینکه احزاب و نیروهای قومی و مذهبی بر اساس توافق قدرت بین خودشان تقسیم کردند. به مرور زمان زاد و ولد در میان شیعه مذهبان زیاد شد گفتند توافق سابق را نمی پذیرند، باصطلاح دمکرات تر شدند و گفتند، تقسیم قدرت بر اساس رای باشد. می بینیم برای مثال آنجا یک دعوای واقعی وجود دارد بر سر یک مسئله ای، جمهوری اسلامی هم بر این مبنی می رود دخالت می کند، یا مثلاً اسرائیل که بخشی از لبنان را اشغال کرده و برای بیرون کردن اسرائیل جمهوری اسلامی به آنها کمک می کند. یا در خود عراق بیاد داریم همه احزابی که اکنون در قدرت هستند رهبران و پایگاه های آنها در ایران بودند و از فرودگاه مهر آباد راهی کاخ سفید می شدند. جمهوری اسلامی در موقعی که تند ترین شعار ها را ضد باصطلاح استکبار جهانی می داد اینها را به کاخ سفید فرستاد. در افغانستان ائتلاف شمال به کمک جمهوری اسلامی رفت و با آمریکا هم پیمان شد.طالبان با همکاری جمهوری اسلامی و آمریکا سرنگون شدند.
بنابر این دعواهائی بر زمینه های مادی واقعی وجود دارند وسیاست کلان آمریکا روی ظرفیت های جمهوری اسلامی در این زمینه ها حساب می کند. اینکه چند دولت عربی آمدند و در یک کنفرانس حرف هایی زدند، به این نتیجه برسیم که گویا یک ناتوی عربی بر علیه جمهوری اسلامی بوجود آمده است، در حد خیالبافی سیاسی است. به نفع آمریکا نیست انسجام جمهوری اسلامی بهم بخورد. حتما آمریکا بی میل نیست که جناحی به آرامی جای جناح دیگر را بگیرد و کار آمریکا در تبدیل کردن جمهوری اسلامی به یک رژم همکار در منطقه آسان تر پیش برود. ولی دولت آمریکا هیچ وقت نه مایل است در این کشور انقلاب شود و در نتیجه انقلاب یک رژیمی سرکار بیاید که مخالف مصالح آمریکا باشد و یا اینکه اوضاع بهم بخورد و بی سر و سامانی مشابه آن چیزی که در سوریه و عراق اتفاق افتاد، در ایران هم روی بدهد، این هم به نفع آمریکا نیست.
آمریکا نه دنبال سرنگونی است و نه دنبال نا امن کردن و متشنج کردن و بهم ریختن اوضاع ایران چون در هیچکدام از اینها نفعی نمی برد، تیجه ای که میخواهم بگیرم این است که: ظرفیت سازش بین جمهوری اسلامی با همه جناح هایش و دولت آمریکا وجود دارد. در این میان دولت روحانی تنها می تواند تدارکات چی چنین سازشی باشد. روحانی صحنه مذاکرات را آرایش می دهد و فرمان ها را منتقل می کند خودش نه نیرویی دارد که به آن متکی باشد که بخواهد امرش را به پیش برد و نه تمایل آنرا دارد و نه نیروی مردمی که احیاناً اگر پشت سرش بودند، مایل است که از آنها استفاده کند.

سوآل : نهایتاً چه درس و تجاربی را می توان در این رابطه مورد توجه قرار داد؟ مردم آزادیخواه مبارزه خود را در چه مسیری باید ادامه دهند؟ پیام شما در این باره چیست؟

جواب: مهمترین درس این رویدادها این است که مردم باشرکت کردن در انتخابات چیزی عایدشان نمی شود همانطوری که تا بحال چیزی عایدشان نشده،است. این یک درس است که بایستی تثبیت شود که شرکت کردن در این انتخاباتها منشأ اثری در زندگی آنها نیست همان طوری که تا بحال نبوده، است. اما یک واقعیت عینی این است که رژیم جمهوری اسلامی امروز همان رژیم جمهوری اسلامی ۳۸ سال قبل نیست در خیلی از زمینه ها بخصوص در زمینه های فرهنگی و بعضی زمینه های اجتماعی عقب نشینی هایی کرده است ، اما هیچ کدام از این عقب نشینی های رژیم در هیچکدام از این زمینه ها به هیچ مصوبه ای در پارلمان و هیچ شورایی و هیچ دستورالعملی و هیچ رئیس جمهوری متکی نبوده است. به عنوان مثال اگر موسیقی به یک درجه آزاد شده است و کنسرتی برگزار میشود، اگر ویدئو آزاد است، اگر استفاده از انترنت رواج پیدا کرده، اگر شبکه های اجتماعی مورد استفاده رسمی قرارمی گیرند، اگر زنان حجاب هایشان را دارند یواش یواش کنار می زنند و به زودی همه اش را کنار میزنند همه اینها در متن یک مبارزه صورت گرفته است.
زنانی که امروز حجابشان را کنار میزنند زنهایی هستند که به صورتشان اسید پاشیدند، زنهایی هستند که تو خیابان دستگیرشان کردند و در بیابانها رهایشان میکردند. انجمن های صنفی کارگران، تشکل های کارگری، تشکل های محیط زیست و … چه در دوره خاتمی و چه در دوره احمدی نژاد و در دوره روحانی هیچکدام از اینها بدون مبارزه، بدون قربانی دادن و بدون رویارویی بدست نیامده اند.
بنابراین مردم از سرنگونی جمهوری اسلامی که نهایت آرزوی ما و اکثریت این جامعه است گرفته تا کوچکترین امتیازی که می تواند از حلقوم این رژیم بیرون کشیده شود، نمی تواند حاصل چیزی مبارزه مستقیم آنها باشد. اگر مردم در انتخابات شرکت نکنند برای نمونه مردم کردستان اگر ۹۰ در صد آنها آنقدر با قاطعیت انتخابات را بایکوت می کردند، بطوریکه هیچ تبلیغات چی رژیم جرأت نمی کرد چنین آمارهائی عرضه کند و سکوت می کردند ، توازن قوا به هم می خورد. مثلا اگر مردم می خواهند بچه هایشان به زبان کردی بخوانند و بنویسند از طریق بایکوت انتخابات میسر تر است، نه از طریق شرکت کردن در آن.

برگرفتە از سایت ” پیام ” payaam.org

گزارش تظاهرات «با صدای بلند و متحد!» علیه خشونت بر زنان

http://www.8mars.com/8MARS_FALYAT_BELJIK/browsf.php?c=1122&Id=57&I=I

اعلامیه حزب حکمتیست،:در محکومیت ترور در تهران

امروز چهارشنبه صبح طی دو عملیات تروریستی در تهران ۱۲ نفر کشته و ۴۲ نفر مجروح شدند. این دو عملیات تروریستی که همزمان صورت گرفت، مجلس رژیم اسلامی و مقبره خمینی را هدف قرار داده بود. داعش مسئولیت این عملیاتهای ترویستی را بعهده گرفته است.

حزب کمونیست کارگری حکمتیست هر نوع عملیات تروریستی کور و حمله به مردم بیدفاع و غیر نظامی را قویا محکوم میکند و با بازماندگان قربانیان غیر نظامی اعلام همدردی میکند. این واقعه تروریستی در تهران غیرمترقبه نبود. دولت اسلامی در ایران مداوما مشغول سازماندهی ترور در منطقه و تروریزه کردن فضای زندگی مردم در داخل کشور است. این رویداد مسابقه تروریستی دولتها و دستجات اسلامی را تشدید میکند و قربانیان این مسابقه تروریستی شهروندان بیدفاعی هستند که منفعتی در تداوم جدال تروریستی دولتها و نیروهای ارتجاعی ندارند. همینطور رژیم اسلامی در ایران تلاش میکند با استفاده از این واقعه، به تنشهای منطقه ای و ماجراجوئیهای نظامی دامن زند، فضای پلیسی و ایجاد ارعاب در جامعه را تشدید کند و محتمل است برای قدرتنمائی دست به اقدام تلافی جویانه نظامی زند.

جمهوری اسلامی از جمله با حمایت آمریکا و غرب بقدرت نشانده شد. طالبان، القاعده و داعش را آمریکا و دولتهای منطقه ایجاد کرده اند. ابراز وجود جنبش اسلام سیاسی و تروریسم اسلامی، مدیون تداوم تروریسم دولت آمریکا و موتلفینش و حمایت آنها از جنبش اسلامی در منطقه است. تروریسم اسلامی با دامن زدن به قتل عام و ناامنی و ایجاد ارعاب، مردم را از صحنه سیاسی قیچی میکند و فضا را برای گسترش اختناق توسط دولتها مُوجّه میکند. مبارزه با تروریسم کار دولتهای تروریستی و جریانات متفرقه تروریستی نیست، کار بشریت آزادیخواه جهان، طبقه کارگر و جنبشهائی است که منفعتی در تداوم جدال تروریستی ندارند. در ایران کوتاهترین راه پایان دادن به ترور و تحجر و جدال تروریستی در منطقه، سرنگونی حکومت اسلامی بعنوان یک رکن مهم تروریسم در منطقه و جهان است. مردم آزادیخواه ایران حاکمیت اسلامی در ایران را اصلی ترین منشأ ترور و تحجر در منطقه میدانند و سرنگونی حکومت اسلامی آغاز از نفس افتادن جنبش اسلام سیاسی و تروریسم اسلامی در منطقه است.

نه به تروریسم اسلامی، نه به تروریسم دولتی!

مرگ بر جمهوری اسلامی!

آزادی، برابری، حکومت کارگری!

حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست

۱۷ خرداد ۱۳۹۶ – ۷ ژوئن ۲۰۱۷

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران:حمایت از فراخوان سندیکاهای کارگری فرانسه برای گردهمایی مقابل دفتر سازمان جهانی‌ کار در ۱۳ ژوئن

 

 پنج سندیکای کارگری بزرگ در فرانسه (ث.ژ.ت.، سی. اف. دی. ت، اف. اس. یو.، اونسا، و سولیدر) با انتشار فراخوانی از همه تشکلات کارگری بین المللی شرکت کننده در اجلاس سازمان جهانی کار خواسته اند که با شرکت در تظاهرات ایستاده در برابر دفتر این سازمان به نقض “ابتدایی ترین حقوق کارگران” در ایران اعتراض کنند.  در این فراخوان،  به ویژه بر خواست آزادی کارگران زندانی، حق ایجاد تشکل مستقل کارگری و حق حضور نمایندگان مستقل کارگران ایران در اجلاس سازمان جهانی کار تاکید شده است.

در حالی که  تشکلات مستقل  کارگری در ایران با سرکوب مستمر رژِیم جمهوری اسلامی روبرو هستند، فعالین کارگری و معلمان دستگیر و زندانی می شوند و ابتدایی ترین حقوق کارگران ایران توسط این رژیم  پایمال می گردد، رژیم اسلامی اجازه می یابد که هر سال نمایندگان تشکلات به اصطلاح کارگری اما وابسته به خود را تحت عنوان نمایندگان کارگران ایران به اجلاس سازمان جهانی کار بفرستد. تشکلات و نهادهای مستقل کارگری ایران و ما نیز به سهم خود طی سال های متوالی با تهیه پرونده های قطور از نقض حقوق کارگران توسط رژیم ضدکارگر جمهوری اسلامی، از جمله نقض مقاوله نامه های بنیادی سازمان جهانی کار، مانند حق تشکل مستقل و قراردادهای دستجمعی، از تشکلات کارگری جهانی در خواست کرده ایم که در همبستگی با کارگران ایران، به مماشات سازمان جهانی کار با رژیم اسلامی و نادیده گرفتن و یا کم بها دادن به نقض حقوق بنیادی کارگران در ایران اعتراض کنند، و از جمله  مخالفت با  حضور نمایندگان قلابی کارگری از ایران در اجلاس سازمان جهانی کار را در دستور کار خود قرار دهند.

دولت ایران اگر چه مقاوله نامه های ۸۷ و ۹۸ سازمان جهانی کار مبنی بر حق آزادی انجمن، تشکل مستقل و پیمان های دستجمعی را رسما امضا و تصویب  نکرده است، اما طبق موازین این سازمان،  جمهوری اسلامی به صرف عضویت در سازمان جهانی کار، موظف به رعایت مقاوله نامه های بنیادی این سازمان از جمله دو مقاوله فوق است. با اینکه پرونده نقض این مقاوله نامه ها تحت فشار تشکلات کارگری بین المللی، چندین  سال پیش در گزارش های سازمان جهانی  کار، طرح و ثبت شد، با اینحال  تا کنون اقدام مشخصی در این مورد توسط این سازمان انجام نگرفته است و موضوع در”تعامل” و گفتگوی مقامات این سازمان با رژیم به حاشیه رانده شده است.

افزون بر این، هم اکنون دو پرونده دیگر از نقض مقاوله نامه های سازمان جهانی  کار توسط رژیم،  به دنبال شکایت کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری ITUC    در سازمان جهانی کار مفتوح است: بنا به گزارش این کنفدراسیون، دولت ایران مقاوله نامه ۹۵ سازمان جهانی کار مبنی  بر حمایت از پرداخت به موقع دستمزدها را که به تصویت ایران نیز رسیده، نقض کرده است.  این کنفدراسیون به سازمان جهانی کار گزارش داده است که از ماه مارس ۲۰۱۵ تا مارس ۲۰۱۶ در مجموع ۷۵۲۸۵۶ شکایت توسط کارگران ایران نسبت به نپرداختن دستمزدها صورت گرفته است.  بعلاوه این کنفدارسیون در شکایت خود اعلام  کرده است که در سال۲۰۱۴ یک میلیون نفر از کارگران ایران با عدم پرداخت دستمزدها مواجه بودند و اضافه می کند که بعضی از کارفرمایان دستمزد کارگران را تا پنج سال پرداخت نکرده اند.  همچنین بنا به شکایت این کنفدراسیون، مقاله نامه ۱۵۵ سازمان جهانی کار در مورد ایمنی و سلامت در محیط کار در ایران نقض می شود. طبق گزارش ها، در ایران به دلیل رعایت نکردن استانداردهای ایمنی در محیط کار هر سال تعداد زیادی از کارگران جان خود را از دست می دهند و یا مجروح و مصدوم می شوند.  تنها در سال ۱۳۹۵  بنا به گزارش پزشکی قانونی ۱۶۴۵  نفر از کارگران جان خود را در نتیجه حوادث کار و در واقع به دلیل طمع سرمایه داران و کارفرمایان برای کسب سود بیشتر از دست دادند و تعداد بسیار بیشتری مصدوم و مجروح شدند. حادثه دلخراش اخیر در معدن یورت در استان گلستان که منجر به کشته شدن دستجمعی بیش از ۴۰ نفر از کارگران گردید نمونه ای است از نتایج جنایت کارانه رژیم اسلامی در نقض استانداردی های ایمنی کار.      

نقض حقوق کارگران توسط رژیم جمهوری اسلامی تنها به موارد فوق محدود نیست؛ همه حقوق بنیادی کارگران و از جمله تمام مقاوله نامه های سازمان جهانی کار بطور مستمر در ایران نقض و زیر پا گذاشته می شود. بنا به ماهیت و ساختار سازمان جهانی کار به عنوان تشکیلاتی از سازمان  ملل، هیچ کارگر آگاه، توهم و امیدی به اقدام اساسی از سوی این سازمان در دفاع از کارگران ایران  ندارد. اما اجلاس سالیانه این سازمان فرصتی  است برای اعلام حمایت و همبستگی بیشتر تشکلات بین المللی کارگری با کارگران و تشکلات مستقل کارگری در ایران و اعتراض به نقض حقوق کارگران توسط رژیم جمهوری اسلامی.

ما از فراخوان سندیکاهای کارگری فرانسه برای گرد همایی در۱۳ ژوئن در برابر دفتر سازمان جهانی کار برای حمایت از کارگران ایران که نمونه ای امیدوار کننده از همبستگی بین المللی  کارگران است، به گرمی استقبال و از آن فعالانه حمایت می کنیم.

 

میدان ملل، ژنو 

ساعت ۱۲ تا ۱۴

سه شنبه، ۱۳ ژوئن ۲۰۱۷

 

 

    اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران

۱۰ ژوئن ۲۰۱۷

info@workers-iran.org

http://etehadbinalmelali.com/ ak/

 

 

گزارش مالی صندوق همبستگی برای مجمع عمومی یازدهم

(۵ نوامبر ۲۰۰۱۶ تا ۳۱ مارچ  ۲۰۱۷)

موجودی نقدی صندوق تا ۴ نوامبر ۲۰۱۶ ——————————— ۳۱۰۲ دلار

حق عضویت های دریافت شده (از ۵ نوامبر ۲۰۱۶ تا ۳۱ مارچ)۲۰۱۷ —— ۱۹۰۵ دلار

عایدات جشن ژانویه —————————————————— ۴۲۰۳ دلار

عایدات برنامه عید نوروز————————————————- ۳۸۰ دار

کمک های مالی دریافت شده ———————————————- ۲۱۵ دلار

جمع کل درآمدها ——————————————————— ۹۸۰۵ دلار

ارسالی ها به داخل ——————————————————- ۴۸۸۱ دلار (معادل ۱۴۵۰۰۰۰۰تومان)

موجودی نقدی صندوق در ۳۱ مارچ ۲۰۱۷ ——————————– ۴۹۲۴ دلار

توضیحات:

تعداد اعضای صندوق همبستگی تا تاریخ ۳۱ مارچ ۲۰۱۷ نود و هفت نفر می باشد.

حق عضویت های معوقه: ۶ ماهه ۲۹ مورد و ۴ ماهه ۱۵ مورد می باشد.

کمک های مالی دریافت شده: مبلغ ۲۱۵ دلار کمک مالی در شش مورد به شرح زیر دریافت گشته است:

۱- ۴ نوامبر ۳۰ دلار، ۲- ۵ فوریه ۳۰ دلار، ۳- ۱۲ ژانویه ۲۰ دلار ۴- ۱۲ ژانویه ۳۰ دلار، ۵-  یک مارچ ۶۵ دلار، و ۱۸ مارچ ۴۰ دلار (در برنامه عید نوروز ۲۰ دلار و در جشن ژانویه ۳۶۰ دلار کمک مالی دریافت شد که در گزارشات مالی این برنامه ها حساب شده است).

ارسالی ها: از ۲۶ نوامبر ۲۰۱۶ تا ۳۱ مارچ  ۲۰۱۷ مبلغ ۴۸۸۱ دلار (۱۴۵۰۰۰۰۰ تومان) بشرح زیر ارسال گردیده است.

۱- ۵ فوریه ۳۴۳ دلار، ۲- ۲۸ فوریه ۳۴۳ دلار، ۳- ۲۲ فوریه ۳۳۵ دلار، ۴ ۲۲  فوریه ۳۳۵ دلار، ۵ ۱۱ فوریه ۳۴۲ دلار، ۶- ۷ فوریه ۵۰۵ دلار، ۷- ۲۰ ژانویه ۳۳۶ دلار، ۸-۲۰  دسامبر ۳۳۵ دلار، ۹- ۲۰ دسامبر ۳۳۵ دلار، ۱۰– ۲۰ دسامبر ۳۳۵ دلار، ۱۱- ۲۰ دسامبر ۳۴۰ دلار، ۱۲- ۴ دسامبر ۶۹۷ دلار، و ۱۳- ۲۶ نوامبر ۳۰۰ دلار ارسال گردیده است.

گزارش  مالی صندوق همبستگی از ابتدا تا کنون

(۷ جولای  ۲۰۱۲ تا ۳۱ مارچ  ۲۰۱۷)

حق عبضویت های دریافت شده ——————————- ۲۵۴۶۹ دلار

عایدات برنامه های فاند ریزینگ —————————— ۲۸۸۲۸ دلار

کمک های مالی دریافت شده ———————————- ۶۰۴۲ دلار

جمع کل درآمدها ———————————————- ۶۰۳۳۹ دلار

جمع کل ارسالی ها——————————————– ۵۵۴۱۵ دلار (معادل ۱۵۳۸۱۷۰۰۰ تومان)

موجودی صندوق در ۱۳ مه ۲۰۱۷ —————————- ۴۹۲۴ دلار

صندوق همبستگی با کارگران ایران- کانادا

۳۱ مارچ  ۲۰۱۷