جنبش کارگری و معضل سازمان‌یابی:

ویژگی بارز جنبش کارگری ایران در مقطع کنونی را می‌توان نامتوازن‌بودنِ آن دانست؛ به این معنی که از منظر تعدّد اعتراضات و اعتصابات خودانگیخته، یک جنبش پرهیبت و جدی و مثال‌زدنی است، اما از منظر سازمان‌یابی در مرحلۀ جنینی است. از این رو موضوع سازمان‌یابی، مسأله‌ای کلیدی و هم‌چنان گشوده به روی فعالین چپ درون این جنبش است. در واقع تعدد صف‌بندی‌ها و اختلافاتِ فعالین کارگری در طیف چپ نیز بخشاً بازتابی از همین تناقضِ جنبش کارگری وشکافی است که بر سر شیوۀ سازمان‌یابی وجود دارد. وجه خودانگیختۀ اعتراضات کارگری، پاره‌ای از گرایش‌ها را به تقابل با هرگونه سازمان‌دهی و تشکیلات و در عوض برخوردهای قضاقدری با سرنوشت جنبش می‌کشاند و وجه سازمان‌نیافتگی‌اش، پاره‌ای را مجاب کرده که برای حل این معضل، راهِ میانبر را انتخاب کنند و خود رأساً اقدام به ایجاد تشکلات و احزابی از بالا برای کارگران –بدون درگیر کردن آن‌ها از پایه‌کنند. ما به ازای این وضعیت آن بوده که در طی سال‌های گذشته هرقدر که پیش‌روانِ کارگری (رهبرانِ عملی و سازمان‌دهندگان اعتصاب) در حوزۀ تشکل‌یابی ضعیف بوده‌اند، در عوض سالانه تعداد متنابهی در زمرۀ «فعال کارگری» نه از بطن که از حاشیۀ جنبش کارگری سر بر می‌آورند.

شکست تجربۀ «فعالین کارگری» در غلبه بر مشکل سازمان‌یابی از دهۀ هشتاد:

جمع‌بندی تجربۀ تشکل‌یابی فعالان کارگری در دست‌کم یک دهۀ گذشته، بن‌بست سبک‌کارِ کمیته‌هایی را نشان می‌دهد که از سویی فعالیت‌های خود را در چهارچوبِ علنی و قانونی نگه می‌دارند و از سوی دیگر با کشیدن دیواری بین مطالبات صنفی و سیاسی، عملاً از کسب دستاورد در حوزۀ اولی نیز درجا می‌زنند. حال آنکه در سرمایه‌داری استبدادی ایران که پاسخش به کوچکترین صدای اعتراض سرکوب است، تحقق ابتدایی‌ترین مطالبات صنفی هم اجباراً از مسیر مبارزۀ سیاسی می‌گذرد. بدین ترتیب دیوار جدایی‌ای که معمولاً بین مطالبات صنفی و سیاسی از سوی فعالین سندیکایی و کمیته‌های علنی کشیده می‌شود، اساساً در مناطقی همچون ایران ناموجود است. بخشی از این کمیته‌ها در کلام، به اسمِ مبارزۀ ضدسرمایه‌داری عملاً در سطحِ مطالبات و رفرم‌های حداقلی درجا می‌زنند تا به زعم‌شان بعدتر شرایط برای رویارویی مستقیم با دولت سرمایه‌داری و سرنگونی‌اش در آینده‌ای نامعلوم فراهم شود. تجربۀ یک دهۀ اخیر ثابت کرده‌است که این تشکل‌های علنی حتی قادر به حفظ خود هم نیستند و به خاطر پذیرش چهارچوبِ علنی و قانونی، فعالینش چنان زیر ضرب و درگیر رفت و آمد در راهروهای دادگاه‌ها و وثیقه جور کردن هستند که مجال مبارزه عملاً از آن‌ها سلب می‌شود. مگر می‌توان در شرایط استبدادی که افراد بابت پیش‌پاافتاده‌ترین مسائل فرعی هم حبس می‌شوند، تشکل‌، اعتصاب و هسته سازمان داد؟

به هر صورت اگر نه حقایق بالا، اما کارنامۀ فعالیت این دهه به تنهایی ثابت می‌کند که چرا هیچ‌یک از اهداف تعریف‌شدۀ این کمیته‌ها تحقق نیافته‌است. تداوم و حیات کنونی‌ این تشکل‌ها بدون جمع‌بندی و درس‌گیری از تجارب پیشین نیز، بیش از آن‌که در پاسخ به نیازهای واقعی جنبش باشد، ناشی از جان‌سختی‌های بوروکراتیک در بین فعالین مذکور است و خود به یکی از موانع پیشرَوی جنبش بدل شده‌است. این درحالیست که تشدید اعتراضات خودانگیختۀ جنبش کارگری، در کنار بحران‌های عدیدۀ سرمایه‌داری در سطح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی بیش از هر چیز ضرورت فعالیت نیروهای انقلابی در صفّ اول جنبش کارگری را گوشزد می‌کند.

کمیتۀ عمل سازماندۀ کارگری:

اعضای کمیتۀ سازماندۀ کارگری به سهم خود با فرموله کردن مجموعه تجارب جنبش کارگری ایران که محصولِ دخالت‌های پیشین بوده‌است[۱]؛ سعی کرده‌اند این تجارب را با تجارب جنبش کارگری بین‌المللی پیوند بزنند و آن را درون ظرف کمیتۀ عمل سازماندۀ کارگری زنده و متمرکز کنند.

به این اعتبار این کمیته هم از حیث چشم‌انداز استراتژیک و هم از حیث شیوۀ سازماندهی تفاوت‌های اساسی با دیگر کمیته‌ها و تشکل‌های علنی‌گرا و «فعالین کارگری» مشغول در آن‌ها دارد. مثلاً برخلاف عموم تشکل‌های علنی داخل کشور که در سطح رفرم درجا می‌زنند، کمیتۀ عمل کارگری افق‌اش محدود به رفرم نیست، هرچند رفرم‌های ناشی از فشار از پایین در جنبش کارگری را کاملاً به رسمیت می‌شناسد و از آن حمایت هم می‌کند، اما در جهتِ جا انداختن آن دسته از شعارها و مطالباتی در اعتراضات کارگری فعالیت می‌کند که بتواند گام به گام جنبش کارگری را به مبارزه علیه طبقۀ حاکمه و کلیت نظام سرمایه‌داری هدایت کند.

مخاطب کمیتۀ عمل سازماندۀ کارگری به عنوان یک کمیتۀ پیشتاز، نه تمامی کارگران بلکه پیشروترین‌هایی هستند که در ردیف اول اعتصابات و اعتراضات درگیرند و به خاطر قرار داشتن در چنین موقعیتی از آگاهی سیاسی‌طبقاتی بالاتری نسبت به دیگر همکاران‌شان یا عموم کارگران برخوردارند. این کمیته همچنین مخالف جایگزین‌گرایی‌های رایج در طیف چپ است. هرچند عبارت «رهایی طبقۀ کارگر به دست خودش» صورت کلیشه‌ای پیدا کرده و گاهی برخی از آن حتی برای عقب‌راندن عنصر «پیشرو» در جنبش هم سوء‌استفاده می‌کنند، اما معنای واقعی پایبندی به این اصل اینست که قرار نیست ما به جای طبقۀ کارگر انقلاب کنیم، قدرت سیاسی را بگیریم یا به اسمِ آن‌ها «تشکل عمومی کارگری»، «سندیکا و اتحادیه»، حزب کارگران یا غیره بسازیم. «کمیتۀ عمل سازماندۀ کارگری» نیز یک تشکل عمومی کارگری نیست، یک تشکل پیشروی کارگری با چشم‌اندازِ سرنگونی دولت سرمایه‌داری است. مخاطبینش نیز پیشروهای کارگری هستند. با این چشم‌انداز است که کمیته در عمل تلاش خواهد کرد تا رهبران عملی اعتصابات و اعتراضات جنبش کارگری را بیابد، با آن‌ها نشست و برخاست ‌کند، شانه به شانه‌شان درگیر اقدامات عملی باشد و نشان دهد که در مبارزۀ مشترک تا کجا پیش می‌رود، تا از سوی همین رهبران عملی دیده و پذیرفته شود. در این دخالت‌های عملی، وجه نظری و تجربیات تاریخی جنبش بین‌المللی را نیز به رهبران عملی تزریق می‌کند تا جنبش کارگری مجبور نباشد هر گام از مبارزۀ طبقاتی را از صفر و به روش آزمون و خطا بردارد. به این ترتیب پیکره‌ای ارگانیک با پیشروها می‌سازد و همراه آن‌هاست که از پایین مشغول سازماندهی شده و هسته‌های مخفی سوسیالیستی را در صفّ اول جنبش شکل می‌دهد.

سازماندهی این کمیته حول یک برنامۀ مشخص و متشکل از مجموعه‌ای از مطالباتِ به‌روزی است که جاانداختنش در جنبش سبب ارتقای وجه ضدسرمایه‌داریِ آن خواهد شد. این وجه تمایز دیگر «کمیتۀ عمل سازماندۀ کارگری» با دیگر کمیته‌های فعال در داخل است. مطالباتِ این برنامه از سطح ذهن بر روی کاغذ نیامده‌اند، بلکه هم چکیدۀ مشترک تجارب جنبش کارگری بین‌المللی و هم جنبش کارگری ایران هستند (تجاربی که انتقال بخش مهمی از آن‌ها به دلیل سرکوب‌ و خفقان سیاسی منقطع شده‌اند)، بخش مهم‌تری از این تجارب، در عین حال محصول دخالت‌های عملی پیشینِ فعالینِ خودِ کمیته است. این کمیته‌ قرار است واسط انتقال برنامه و خطوطش از طریق ارتباطات تن به تن، پخش اعلامیه، تولید و توزیع نشریۀ کارگری و غیره باشد. از این جهت برنامۀ کمیته نمی‌تواند ایستا و تغییرناپذیر باشد و برای آنکه پویایی و به روز بودن کمیته تضمین شود، حفظ دموکراسی درونی، اصلی بی‌چون و چرا و ضروری است. چرا که افراد مختلف بسته به دخالتگری‌شان در حوزه‌های مختلف دارای تجارب ویژه‌ای هستند که به صورتِ منفرد لاجرم محدود و نسبی است؛ برای آن‌که کلیۀ این تجربیات منفرد، در جایی متمرکز و ارزیابی شود، لازم است که مفصلاً و آزادانه به بحث گذاشته شوند و سپس جمع‌بندی و چکیدۀ آن وارد برنامه گردد تا در دور بعدی فعالیت، صحتش در عمل محک بخورد.

تفاوت دیگر این کمیته با سایر کمیته‌های موجود در داخل، در سبکِ کارِ مخفی آن است. برای جلوگیری از شناسایی سریع، سوخت شدن و زندانی‌شدن بهترین‌ نیروهای جنبش، ضروری است که کمیته‌های پیشتاز حد قابل ملاحظه‌ای از مخفی‌کاری را در شرایط استبدادی رعایت کنند. اما جنبش و نمودهای مختلف آن- مثلاً برگزاری یک آکسیون یا شرکت در اعتراض خیابانی یا اعتصاب- همگی علنی هستند؛ بدیهی است که نمی‌توان اعتصاب یا اعتراض را در زیرزمین یا پستوهای خانه به راه انداخت. اما «سازماندهی» آن لزوماً علنی نیست. در نتیجه این وضعیت عینی و شرایط استبدادی ایران است که ترکیبِ فعالیت علنی و مخفی را می‌طلبد.

یک کمیتۀ کارگریِ پیشرو باید فعالیت اصلی خود را دخالت‌گری در صف اول جنبش کارگری و سایر جنبش‌های اعتراضی عمومی تعریف کند. اعتبار چنین کمیته‌ای نیز نه با صدور فراخوان و دستورالعمل بلکه با موضع‌گیری صحیح در جای صحیح و با دخالت عملی و به‌موقع در درون اعتراضات به دست می‌آید.

سبک کار «کمیتۀ عمل سازماندۀ کارگری» ساخت هسته‌های دو یا چند نفره در محیط‌های کار، کارخانه‌ها، محلات، دانشگاه و غیره است و ابزاری که برای ایجاد و گسترش و مرتبط کردن این هسته‌ها استفاده می‌کند، یک نشریۀ سازمانده (بولتن) است. بولتن ابزار و ارگان سازماندهی است؛ به این معنی که بر مبنای نیازهای جنبش، مطالبه و دخالتگری طرح می‌کند و سریع‌ترین و صحیح‌ترین مواضع را به درون جنبش می‌برد، بازخوردش را می‌بیند و با انعکاس دخالت‌هایش، مخاطب و نفوذ پیدا می‌کند. به این ترتیب با تداوم این دخالت‌ها، افرادی حول این بولتن جمع می‌شوند و تنها کافیست زنده بودن و مرتبط بودن محتوای این بولتن را در ارتباط با مبارزات روزمرۀ خود ببینند تا دیگر آن را نه نشریه‌ای «بیرونی» که از آنِ خود بدانند. یعنی مثلاً در هنگام بروز یک اعتراض، موضع‌گیری صحیح را در این بولتن انتظار بکشند. یا در زمانی که کارگرانی قصد انجام اعتصاب دارند، کافی است انتقال شیوه‌های تدارک موفق یک اعتصاب را از بولتن بخواهند، بدین‌ترتیب با انجام این کار، بولتن بسادگی اعتصابی را به طور غیرمستقیم سازماندهی می‌کند. بولتن ظرفی است که در اختیار پیشروهای کارگری و برای پیشروهای کارگری است، هم خطوط را به درون جنبش می‌برد و هم از آن خط می‌گیرد. یعنی رابطه‌ای دوسویه و ارگانیک با پیشروهای کارگری برقرار می‌کند نه یک رابطۀ استاد‌شاگردی. از این گذشته هسته‌های حول کمیته نیز از طریق همین بولتن است که اقداماتی مشترک را سازمان می‌دهند، تجربیات و گزارش‌ها و نقدهای خود را به دیگر هسته‌ها منتقل می‌کنند و غیره.

تاجائیکه مربوط به سازماندهی تشکیلاتی یعنی ساخت هسته‌ها می‌شود، این سازماندهی سخت نیازمند صبر و پشتکار است، در یک تشکیلات پیشرو، هسته‌ای که محصول فعالیت مستمر و سیر و آهنگ طبیعی این مبارزه باشد، ده‌ها بار بیش‌تر از شکل‌دهی به جمع‌های شتابزده و عجولانه مابه‌ازا خواهد داشت. به مجرد آنکه هسته‌های کارگری ساخته شدند، از اینجا به بعد مسأله بر سر ارتباط این هسته‌ها با یکدیگر می‌ماند. مادامیکه کمیته در فعالیت است، بولتن به عنوان ارگان ارتباطی این هسته‌ها با یکدیگر تنها در سطح کلی دخالتگری می‌تواند اثربخش باشد[۲]. نهایتاً پس از استمرار و گسترش فعالیت‌ها و به مجرد اینکه هسته‌ها زیادتر و فعالیت‌هایشان جدی‌تر شدند، نیاز به یک ظرف تشکیلاتی سیاسی عالی‌تر و منسجم‌تر و منضبط‌تر خواهد بود؛ حزب پیشتاز کارگری.

در واقع یک «کمیته» نهادی موقتی است که حول یک هدفِ مشخص شکل می‌گیرد و پس از مدتی فعالیت طبیعتاً باید منحل شود؛ حال این انحلال یا زمانی رخ می‌دهد که هدفش تماماً محقق شده و یا زمانی‌که بالعکس از هدفِ تعریف‌شده بازمانده و نیازمند تجدیدنظر است. در هر حال یک کمیته چشم‌انداز انحلال یا استحاله به ظرفی جدیدتر را خواهد داشت. هدفِ نهایی کمیتۀ عمل سازماندۀ کارگری نیز سازماندهی هسته‌های مخفی سوسیالیستی حول یک برنامۀ عمل مشخص است. البته این به این معنا نیست که تماس‌ها یا همگی اعضای کمیته بدواً سوسیالیست‌های انقلابی خواهند بود، بلکه چشم‌اندازِ ما، سازماندهی این فعالینِ متشکل حولِ برنامۀ عمل، در قالب هسته‌های مخفی سوسیالیستی انقلابی است. با تحقق این هدف، یعنی ایجاد و سازماندهی هسته‌ها به‌مثابۀ پایه‌های حزب پیشتاز انقلابی، زمینه‌های انحلال کمیته فراهم خواهد شد و وارد فرم حزبی خواهد شد. حزبی که بنا به تشخیصِ خودِ پیشروهای سوسیالیستِ متشکل در کمیته و با در دست داشتن نبض اوضاع و با تحلیل مشخص از شرایط مشخص بنیان و اعلام موجودیت خواهد کرد. حزبی انقلابی با کادرهای برجسته و باتجربه و پیشرو و آبدیدۀ ناشی از سال‌ها فعالیت، برخوردار از یک مرکزیت قوی اما دموکراتیک، مدافع حق گرایش، مجهز به برنامۀ تسخیر قدرت سیاسی طبقۀ کارگر، که از این پس می‌تواند فعالیت‌های پیشین را در سطحی کیفیتاً بالاتر پی بگیرد. بدون وجود چنین حزبی، دیر یا زود تمامی دستاوردهای کارگران از سوی بورژوازی درهم شکسته خواهد شد. هرچند چنین حزبی نمایندۀ منافع کل طبقۀ کارگر است اما حداقل تا پیش از شرایط اعتلای انقلابی صرفاً متشکل از پیشروهای کارگری و سوسیالیست‌های انقلابی خواهد بود و به این دلیل حزب پیشتاز نامیده می‌شود.

۱ مهر ۱۳۹۶

[۱] . این دخالت‌ها در سه سطح بوده‌اند: سطح اول دخالت درون برخی از تشکل‌ها و کمیته‌هایی که در بالا ذکرش رفت، سطح دوم همکاری‌های مقطعی با برخی «فعالین کارگری» داخل کشور و سطح سوم، مدتی همکاری مستقیم با کمیتۀ اقدام کارگری.

[۲] . هرچند بولتن‌های ویژۀ کارخانه یا محل زندگی و تحصیل و غیره نیز بر مبنای تشخیص یک هسته و برای پاسخگویی به مسائل خاص می‌تواند از سوی همان هسته منتشر شود.

بیانیه شماره ۱۰۰- رضا شهابی از دردهای متعدد رنج می‌برد اما عملاً هنوز به بیمارستان منتقل نشده است!

امروز ۱۹ مهر خانواده رضا شهابی با این کارگر زندانی  ملاقات کردند. بنا بر گفته رضا شهابی، روز سه شنبه ۱۸ مهر مأموران زندان قصد داشته اند که با دستبند و پابند! وی را جهت انجام MRI به بیمارستان منتقل کنند اما با اعتراض و مخالفت رضا روبرو شدند. رضا شهابی به مأمور مربوطه گفته است: «مگر من جانی و جنایتکار هستم که می خواهید به من دستبند و پابند بزنید!؟»

مأمور زندان نیز به وی گفته است که: «ما بدون دستبند و پابند نمی توانیم تو را به بیمارستان ببریم و باید امضا بدهی که خودت با انتقال به بیمارستان مخالفی!»

در حال حاضر و پس از گذشت ۲ هفته از شکستن مشروط اعتصاب غذای رضا شهابی، وضعیت جسمی وی وخیم است و علاوه بر مشکلات جسمی سابق (درد کمر و پا) از تبعات اعتصاب غذای ۵۰ روزه (بیش از ۷ هفته) نیز رنج ‌می‌برد؛ به دلیل فشار خون بالا مدام خون دماغ می شود، از درد شدید معده رنج میبرد و بعد از هر وعده غذایی دچار درد و سوزش شدید معده می شود، دچار ورم شده است که دلیل آن احتمالاً نارسایی کلیه است و دردهای ناحیه گردن و کتف اش شدت گرفته است و متاسفانه به دلیل عدم دسترسی به پزشک، از دارو نیز محروم است و همین، مشکلات جسمی وی را دو چندان کرده است.

کمیته دفاع از رضا شهابی اعلام می دارد که دسترسی به امکانات پزشکی و درمانی مناسب  از ابتدایی ترین حقوق هر زندانی است؛ همچنین شرط دستبند و پابند زدن جهت انتقال به بیمارستان توهین به همه کارگران و شأن انسانی رضا شهابی است و قویاً محکوم است. این کمیته اعلام می دارد که رضا شهابی باید با حفظ شأن و کرامتش هر چه زودتر جهت مداوا به بیمارستان منتقل شود و عواقب قصور در این زمینه مستقیماً متوجه مسئولان است!

رضا شهابی باید فوری و بدون قید و شرط آزاد گردد.

کمیته دفاع از رضا شهابی

۱۹ مهرماه ۱۳۹۶

k.d.shahabi@gmail.com

@shahabidefah

https://t.me/komitedefashahabi

مراسم گرامی داشت یاد محمد جراحی در هلسینکی

همانطور کە اطلاع دارید با نهایت تاسف رفیق محمد جراحی، فعال جنبش کارگری ایران و زندانی سیاسی سابق روز پنجشنبە ١٣ مهر ١٣٩۶ برابر ۵ اکتبر ٢٠١٧ در بیمارستان تجریش تهران بدلیل بیماری سرطان قلب مهربان و برابری طلبش از تپش باز ایستاد. محمد جراحی، یکی از همرزمان شاهرخ زمانی بود کە طی سە دهه گذشتە تا لحظە آخر زندگیشان برای دفاع از منافع طبقه کارگر و تلاش برای تحقق آزادی و عدالت اجتماعی سخت کوشانە مبارزە کردند. محمد جراحی از خرداد سال ١٣٩٠ همراه با شاهرخ زمانی و دیگر فعالین جنبش کارگرى بازداشت شدە بود، تا شهریور ١٣٩۶ پنج سال بدون یک روز مرخصی در زندان متحمل شکنجه هاى روحى و روانى بسیارى شد کە بی تردید زندانبانان رژیم سرمایەداری اسلامی حکم اعدام او را با تزریق سرطان بە او تصریح کردند. پس از آزادى از زندان علیرغم رشت مریضی سرطان، مجددا به اردوى کار و مبارزات عدالت خواهانە طبقە کارگر بازگشت و تا آخرین لحظە زندگیش دست از مبارزە طبقاتی نکشید.

ما برای احترام و ارج نهادن بر سە دهە تلاش و مبارزە عدالت خواهانە این کارگر کمونیست! مراسم گرامیداشت را بر گزار میکنیم

روز ٢١ اکتبر ساعت ١٧ تا ٢٠

محل:

Metsäpurontie 25

۰۰۶۳۰ Helsinki

هیئت برگزار کنندە مراسم: رضا کمانگر ٠۴٠۵۶٢٩۵۴٨ نجمە شریفی ٠۴۴٣٣٧۶١٨۵ مصطفی باهیر ٠۴۴٠١١٠٧۵۴ ریبوار عارف ٠۴۴٠۴۶۴٩٠۵

 از احزاب و شخصیتهای چپ و کمونیست تقاضا داریم اگر پیامی برای مراسم گرامیداشت رفیق محمد جراحی دارند تا ١۶ اکتبر بە هیئت برگزار کنندە اطلاع دهند.

 

لە مراسیمی ڕێزلێنان لە هەڵسوڕاویی کرێکاری محەمەد جراحی لە هێلسنکی، بەشداری بکەن !

هەروەک ئاگادارن بەداخ و پەژارەیەکی زۆرەوە هاوڕێ محەمەد جراحی هەڵسوڕاوی ناسراوی بزوتنەوەی کرێکاری ئیران، کەپیشتر زیندانی سیاسی بووە؛ ڕۆژی پێنج شەممە ڕێکەوتی ۵ ئوکتۆبەری سالی ۲۰۱۷ لە خستەخانەی تاران بەهۆی نەخۆشی ژێرپەنجەوە دڵی میهرەبان لە لێدان کەوت و دنیایەک خواست و ئارەزوی بەرابەرخوازانەو ئازایخوازانەی بۆ بەجێهێشتین و دواین مال ئاوای لێکردین.

محەمەد جراحی یەکێ لە یاران و هاوسەنگەرانی ’’ شاروخ زمانی’’بوو کە ئەویش یەکێکیتر لە بەرجستەترین کەسایەتیە دیارەکانی بزوتنەوەی کریکاری ئیران بوو، بە درێژی سێ دەیەی ڕابردو چرکەیەک لە خەبات وتیکۆنشان بۆ داکوکیکردن لە ماف ئازادیەکانی چینی کریکارو داکۆکیکردن لە عەدالەتی کۆمەلایەتی دانەبران و ماندونەناسانە سەنگەری خەباتیان درێژەپێدا.

محەمەد جەراحی لە سەرەتای مانگی سیپتەمبەری سالی ۲۰۱۷دا پاش پێنج ساڵ زیندانی کردنی بێمۆڵەت و پڕ لە ئەشکەنجەی رۆحی و دەورونی، کە بیگومان ڕژێمی سەرمایەداری ئیسلامی ئیران بڕیاری لەسێدارەدانی ئەویان لە ڕێگەی لێدانی دەرزی ژێرپەنجەوە بە ئاکامی مەرگ گەیاند. دوابەدوای ئازادبوونی لە زیندان سەرباری مەترسی فراوان بوونەوەی نەخۆشیەکەی دووبارە گەرایەوە مەیدانی کارو خەبات ودریژپیدانەوە بەداکوکیکردن لە بەرژوەندیەکانی چینی کریکار، تا دواین چرکە ساتەکانی ژیانی !

ئێمە بۆ ڕێزلێنان و بەرز ڕاگرتنی سێ دەهە هەوڵ و تەقەلای خەباتکارانەی ئەم کریکارە کۆمۆنیست و پیشرەوە مراسیمێک بەرپا دەکەین؛ دوا لە هەموو ئازادیخوازان و لایەنگرانی بزوتنەوەی کریکاری و سوسیالیستی دەکەین بۆ بەشداریکردن لەم یادەو ڕێزلینان لە خەبات و تیکوۆشانی هاورێ و هاوخەبات و هاوچارەنووسمان!

شوێن : Metsäpurontie 25

۰۰۶۳۰ Helsinki

کات : کاتژمێر ۵ ی سەرلەئێوارەی ڕۆژی شەممە بەرواری ۲۱/۱۰ / ۲۰۱۷

بۆ بەدەستهێنانی زانیاری زیاتر دەتوانن پەیوەندی بکەن بە کۆمیتەی بەرپاکردنی مراسیم

رەزا کەمانگەر ٠۴٠۵۶٢٩۵۴٨ نجمە شریفی ٠۴۴٣٣٧۶١٨۵ مێگفی باهیر ٠۴۴٠١١٠٧۵۴ ریبوار عارف ٠۴۴٠۴۶۴٩٠۵

 

جمع قدم اول ( تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر):همرزم فداکار و مبارز مان، محمد جراحی را از دست دادیم.

رفیق محمد جراحی ( مهرداد شمس رودی ) را جمهوری اسلامی گرفتار انواع بیماری بخصوص دچار سرطان در زندان کرد، این رفیق مبارز ، همرزم و هم پرونده شاهرخ زمانی در سال ۱۳۹۵ از زندان آزاد شد و پس از یک سال آزادی و مبارزه بر اثر بیماری سرطان که تحمیل شده توسط جمهوری اسلامی بود در ۱۳ /۷ /۱۳۹۶ جان باخت، ما ضمن ارج نهادن به مبارزات رفیق محمد جراحی فقدان این هم رزم را به خانواده بزرگ طبقه کارگر ایران و جهان و به کمونیست ها و خانواده اش صمیمانه تسلیت گفته ، اعلام می داریم :

رفیق محمد یاد و خاطره تو در تمام وجود ما ثبت است ، ما هرگز فداکاری ها و مبارزات تو را فراموش نخواهیم کرد ، ما ظلم و ستمی را که سرمایه داری از راههای مختلف ازجمله توسط جمهوری اسلامی ، حکومت شاهی علیه تو و همرزم تو شاهرخ زمانی و همه کارگران و زحمت کشان تحمیل کرده اند، را فراموش نخواهیم کرد، درد و رنجی را که در کودکی ، در زندانها و این اواخر بر اثر بیماری علیه تو تحمیل کرده اند و در مقابل تو  همچنان مبارزه کردی و فراموش نخواهیم کرد، اعلام می داریم ضمن ارج نهاد به  راه روشن و واضح تو  و همرزم تو شاهرخ زمانی که در نوشته های مشترک شما به صورت پیام های روشنی به کارگران و انقلابیون است ، در جهت آماده سازی و ساختن حزب انقلابی طبقه کارگر راهتان را تا پیروزی طبقه کارگر ادامه خواهیم داد.

درود بر محمد جراحی ( مهرداد شمس رودی)

درود بر شاهرخ زمانی ( اسدالله غفار زاده )

یادشان گرامی ، راهشان پر رهرو باد

جمع قدم اول ( تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر)

۱۶/۷/۱۳۹۶

از همه کارگران ، تشکل ها ،انقلابیون و کمونیست ها دعوت می کنیم در مراسم بزرگداشت رفقا محمد جراحی ، کوروش بخشنده و شاهرخ زمانی که روز شنبه ۱۴ اکتبر در تورنتو از ساعت ۱۸ و سی دقیقه تا ۲۳ در   Community centre 7755 Bayview Avenue , Markham – Fireside loung room      برگزار خواهد شد شرکت کنند.

متن کامل گفتگوی جهان امروز با ابراهیم علیزاده در رابطه با اوضاع منطقه و رفراندوم در کردستان عراق

 برگرفته از سایت پیام
جهان امروز: ویژگی ها و یا تحولات جدیدی که در اوضاع سیاسی منطقه بوجود آمده کدام ها هستند؟ اگر امکان دارد جدا از یک تصویر عمومی به طور مشخص به موارد مشخص در مورد کشورهایی که کانون بحرانی هستند اشاراتی داشته باشید.

ابراهیم علیزاده: کانون های بحرانی منطقه یکی و دو تا نیستند. به هر کجای خاورمیانه نگاه می کنی یا فاجعه ای در جریان است و یا تدارک فاجعه جدیدی دیده می شود. در سرتاسر خاورمیانه دولت هایی تا مغز استخوان، فاسد، فریبکار، مرتجع، با باندهای حریص صاحب ثروت و سرمایه دست به یکی کرده اند و شیره جان مردم بی نوا را می مکند و با این وضع، امنیت و حق حیات را به آرزوی دست نیافتنی برایشان تبدیل کرده اند. به لیبی، فلسطین، لبنان، یمن، سوریه، عراق، ترکیه، افغانستان، نگاه کنید، اگر صحبت بر سر آرزو باشد واقعیت این است که این طویله اوژیاس را تنها با یک انقلاب بنیان کن می توان لایروبی کرد. اما به هرحال انسان در این منطقه اگر با موانعی که بر سر راه حیات او قرار گرفته اند، نجنگد، حتی بسیار بیش از این هم آسیب خواهد دید. به عنوان یک انسان مبارز باید به رنج همه مردم محروم از هر ملیت و قوم و مذهبی اندیشید. گذشته از جنبه انسانی این مسئله، بحران های این منطقه در هم تنیده اند و در سطح رئال پولتیک هم در این منطقه آشوب زده، سیاست گلیم خود را از آب بیرون کشیدن، جواب نمی دهد. این را از این رو تاکید می کنم که بویژه به آنچه که در کردستان می گذرد، مربوط می شود. نمی شود دنیا را آب ببرد، ما را خواب.

بگذارید تنها به عنوان نمونه که پاسخی هم برای پرسش شما باشد، به چند کانون جنگ و بحران در منطقه مورد بحث بپردازیم. آنچه که به عنوان مثال در کشور یمن می گذرد، علیرغم فاجعه بار بودن آن از صدر خبرهای روز کنار رفته است، اما این فراموشکاری میدیایی چیزی از بحران یمن به عنوان یکی از بحران های پیچیده خاورمیانه کم نمی کند. رنج این مردم از شکست جنبش دموکراسی خواهی موسوم به بهار عربی آغاز شد. بعد از آنکه دیکتاتور حاکم از این کشور فراری داده شد، مردمی که خواهان آزادی و زندگی بهتری بودند، مبارزه خود را ادامه دادند، و این مطلوب عربستان سعودی و دولت امارات نبود. مانند بسیار جاهای دیگر ملیتاریزه کردن صحنه سیاسی به عنوان راه حلی برای جلوگیری از ادامه مبارزات حق طلبانه مردم و بویژه جوانان در پیش گرفته شد. با به رگبار بستن تظاهرات مسالمت آمیز مردم که در آن مردمی از ترکیب های قومی و مذهبی مختلف در کنار هم به خاک و خون افتادند، کلید جنگی کردن فضای سیاسی یمن زده شد. قبایل جنوب که عمدتا شیعه مذهب اند و خواهان سهم بیشتری از قدرت در دولت مرکزی بودند، به خونخواهی برآمدند و کنترل صنعا را بدست گرفتند. بدین ترتیب راه برای دخالت مستقیم عربستان و امارات و غیر مستقیم جمهوری اسلامی هموار شد. این بار دیگر عوامل خارجی نقش تعیین کننده پیدا کردند. دولت آمریکا و غرب بطور کلی هم منافعی داشتند. دعوا بر سر کنترل باب المندب یکی از آبراه های مهم بین المللی که بخش اعظم نفتی که از خاورمیانه به سوی غرب می رود از آن عبور می کند، دعوا بر سر کنترل منابع نفتی که هنوز حتی مورد بهره برداری هم قرار نگرفته اند، آغاز شد. جنگ ابتدا نیابتی است. اماراتی ها و بویژه قطر از القاعده پشتیبانی می کنند، جمهوری اسلامی از شیعه های حوثی و عربستان سعودی از دولت موجود. اما وقتی جنگ نیابتی جواب نمی دهد، عربستان سعودی با تمام قدرت هوایی خود وارد صحنه می شود و این کشور را به ویرانه ای تبدیل می کند. با همه اینها نمی تواند توازن را آنگونه که خود مایل است تغییر دهد. کشتار، گرسنگی، اشاعه بیماری های اپدمیک، تمام حیات مردم را در برگرفته است. در شرایط کنونی اگر دورنمایی بر پایان این درگیری های خونین متصور باشد، تنها در نتیجه تجزیه یمن به دو کشور جداگانه در نتیجه یک توافق محلی و منطقه ای و بین المللی ممکن خواهد بود، که این هم چندان آسان به نظر نمی رسد.

در مورد فلسطین، رویدادهای سوریه که بسیار راجع به آن سخن گفته شده است، به دولت اسرائیل امکان داد که به مدت نزدیک به هفت سال، مسئله ستم بر مردم فلسطین را به حاشیه براند و در پناه این وضعیت، به گسترش شهرک های یهودی نشین و تنگ کردن بیشتر عرصه بر مردم فلسطین و تکمیل دیوار حائل و تبدیل کردن نوار غزه به یک گتو بپردازد و تلاش هایش را برای بزانو در آوردن یک ملت ادامه دهد. حال که به هر ترتیب بحران سوریه رو به فروکش کردن دارد و به ناچار چاره ای برای آن اندیشیده می شود، در جستجوی هیزم ریختن بر آتش یک بحران دیگری است تا در پناه آن همین سیاست را این بار از طریق ماجراجویی و تشدید بحران در عراق دنبال کند.

در مورد ترکیه، جهت گیری سیاست های دولت اردوغان روشن است. به حاشیه راندن مخالفان سیاسی خود در سطح سراسری، تضعیف جنبش مردم کردستان و به شکست کشاندن آن، دخالت در بحران های منطقه ای از سوریه و سومالی گرفته تا قطر و عراق و جاهای دیگر، برای تحکیم موقعیت منطقه ای و داخلی خود. اما در این میان در مورد مسئله کرد که همواره خواب های اردوغان را آشفته می کند، راه های پیچیده تر و توطئه گرانه تری در پیش گرفته می شود. از یک طرف می کوشد با میلیتاریزه کردن فضای سیاسی شهرهای کردستان، مردم را از مشارکت فعال در پروسه های سیاسی باز بدارد. اندیشه بی ثمر بودن تلاش های مدنی برای کسب حقوق خود را در نزد این مردم به یاس مبدل کند و به این ترتیب خود را از دردسر جنبش های گسترده مدنی مردم رها کند. جنگ با پ. ک. ک را هم حتی المقدور به بیرون از مرزها در عراق و در سوریه بکشاند. شناختن این سیاست می تواند راهنمای طرح استراتژی و تاکتیک درست برای به شکست کشاندن آن باشد. در مورد سوریه ، ظاهر امر نشان می دهد که ابرقدرت های آمریکا و روسیه در زمینه بحران سوریه در سطح کلان به توافق دست یافته اند و مسئله تنها بر سر این است که این توافق را در زمین واقع چگونه پیاده خواهند کرد. آیا زیر سایه توافق آنها شاهد دور دیگری از درگیری ها خواهیم بود، یا سرانجام درجه ای از آرامش نسبی در این کشور بر قرار خواهد شد؟ در مورد امکان تغییر مرزهای خاورمیانه و باصطلاح یک سایکس _ پیکو ی جدید که بخصوص از جانب بعضی از روشنفکران کرد سخن زیاد گفته می شود، بدون اینکه جز خیالات و آرزوهای خود، هیچ نشانه عینی از وجود چنین پروژه ای ارائه دهند فعلا هیچ نشانه ای از چنین تغییری دیده نمی شود.

اما به موازات توافق احتمالی روسیه و آمریکا بر سر آینده سوریه چند فاکتور مهم وجود دارند که می توانند در پیش بینی اوضاع آتی در سوریه به ما کمک کنند.

اول اینکه گروه خلافت اسلامی (داعش)، بعد از موصل دومین پایگاه اصلی خود را در رقه از دست داده است و دیگر نه در عراق و نه در سوریه نیروی تعیین کننده ای نخواهد بود و حضورش در سطح اقدامات تروریستی تا مدتی دیگر ادامه خواهد داشت. گروه های اسلامی دیگر هم در نتیجه شکست نظامی و محدود شدن منابع مالی و تسلیحاتی سرنوشتی مشابه داعش پیدا می کنند. ریشه کن کردن داعش و یا هر جریانی مشابه آن، بستگی خواهد داشت به اینکه تا چه اندازه ریشه های مادی و اجتماعی نفوذ این جریان، که چیزی جز نفرت مردم سنی مذهب در عراق و سوریه از دولت بشار اسد و از دولت شیعه در بغداد نیست، خشکانده شود.

دوم، نیروهای سوریه دموکراتیک، تحت رهبری پ. ی. د با پیروزی های نظامی بر علیه داعش در موقعیتی قرار گرفته اند که آینده سوریه بدون توجه به خواسته و مطالبات این نیرو و توده های مردمی که پشتیبان آن هستند، تعیین تکلیف نخواهد شد. جنبه های پیشرو و مترقی حرکت آنها در زمینه های مشارکت دادن فعال مردم در اداره مناطق آزاد شده، قانونی کردن امر برابری زن و مرد، ایجاد روابط مسالمت آمیز و انسانی بین مردم از ترکیب های قومی و مذهبی متفاوت، ایجاد یک ارتش توده ای و تسلیح همگانی برای دفاع از دست آوردها، یک پشتیبانی سیاسی و معنوی جهانی را هم برای آنها بوجود آورده است.

سوم، دولت ترکیه که تلاش می کند جنگ با پ. ک. ک را به خارج از مرزهای ترکیه در سوریه و عراق بکشاند، دخالت های موضعی و توطئه های پشت پرده خود را بر علیه پ.ی.د ادامه خواهد داد. درجه موفقیت دولت ترکیه در تعقیب این سیاست بستگی به سازش بین آمریکا و ترکیه خواهد داشت. چهارم، دولت بشار اسد با پشتیبانی روسیه و جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان قدرت را حفظ خواهد کرد، اما این دولت و شخص بشار اسد در این مرحله به عنوان سمبل توازن قوای جدید باقی خواهد ماند و نهایتا در سوریه آینده ای ندارد و وقتی حساسیت های مربوط به توازن جدید کاهش یافت، جای خود را به ترکیب دیگری خواهد داد.

بدون شک توافق بین ابرقدرت ها در بحران سوریه نمی تواند منشاء آسایش و آرامش در این کشور جنگ زده باشد. اما در شرایط کنونی نفس پایان یافتن جنگ ها و درگیری ها، می تواند نقطه شروعی باشد برای رهائی مردم سوریه از کابوسی که در آن گرفتار شده اند. کوتاه شدن دست قدرت های درگیر در این بحران، شرط لازم ایجاد فضائی است که در آن مردم بتوانند به تعیین سرنوشت سیاسی خود بیاندیشند. در چنین صورتی است که می توان امیدوار بود مبارزه برای تأمین صلح پایدار، برای کسب آزادی و بهبود شرایط زندگی را در شرایط مساعدتری از سر گیرند.

در مورد عراق، اینکه آیا عراق به عنوان یک کشور باقی خواهد ماند یا به چند واحد جغرافیایی و حاکمیت جدا از هم تجزیه خواهد شد، هنوز ناروشن است. اما واقعیت این است تا زمانیکه قدرت های بورژوایی و جریانات ارتجاعی محلی آتش بیاران صحنه سیاسی در عراق هستند، به دلیل رقابت های رژیم های ایران و عربستان سعودی و ترکیه، به دلیل تفرقه هایی که در این جامعه دامن زده اند و دشمنی های خونینی که بوجود آورده‌اند، اجرای هر نوع طرح تقسیم جغرافیایی عراق به احتمال قوی کشمکش های خونین دیگری به دنبال خواهد داشت.

دولت آمریکا در عراق بر خلاف سوریه با رقابت جدی روسیه روبرو نیست. اما در عین حال از توان و نفوذ گذشته هم برای تعیین تکلیف نهائی برخوردار نیست. شواهد نشان می دهد که دولت آمریکا هنوز استراتژی نهایی و روشنی در مورد آینده عراق ندارد. اما با دادن بیش از چهار هزار نفر کشته و نزدیک به ۵۰ هزار زخمی و معلول و صرف هزاران میلیون دلار پول ، به آسانی دست از سر عراق، کشوری در یک موقعیت ژئوپلیتیک مهم و در جوار جمهوری اسلامی ایران، برنخواهد داشت. نفوذ لابی دولت اسرائیل در مراجع تصمیم گیرنده در آمریکا نقش مهمی در تعیین سیاست های آمریکا در عراق دارد. منافع دولت اسرائیل در این است که بعد از تعیین تکلیف جدال ها در سوریه کانون بحران به عراق منتقل شود و برای مدتی دیگر و تا تکمیل پروژهای اسرائیل بر علیه مردم فلسطین، نگاه ها از فلسطین به این منطقه متوجه شود.

محدود کردن دست جمهوری اسلامی در عراق از اولویت های سیاست آمریکا در عراق است. از این رو دولت عراق را تشویق می کند که برای جبران کردن ویرانی های عراق به دولت های ثروتمند عرب، از جمله عربستان سعودی رو کند.

اما دولت مرکزی عراق نیز دولتی تا مغز استخوان مرتجع و فاسد است. دار و دسته های شیعه حاکم در بغداد انحصار طلب اند و نه تنها با مردم کردستان، بلکه با هم کیشان مسلمان سنی مذهب خود هم سر سازش در تقسیم قدرت را ندارند. بخش هایی از مردم مناطق مرکزی و جنوب عراق که پایگاه سنتی احزاب و گروه های سیاسی شیعه بوده اند، به تدریج از آنها دور می شوند. در واقع این تنها روند امیدوار کننده ای است که برای آینده عراق می توان پیش بینی کرد. اعتراضات دو سال گذشته در ابتدا امیدهایی را بوجود آورد، اما متاسفانه فرصت طلبان در قالب اپوزیسیون کنترل آنرا به دست گرفتند، ابتدا آنرا از مسیر خود منحرف و سپس خاموش ساختند. در مورد خاورمیانه اگر بخواهیم جامع صحبت کنیم باید کتاب بنویسیم و این گفتگو را نمی شود بیش از این طولانی کرد.

جهان امروز: در روز ۲۵ سپتامبر رفراندم برای استقلال کردستان عراق علیرغم فشارهای آمریکا و کشورهای همسایه با عراق برگزار شد. این رفراندوم از نظر شما چه جایگاهی دارد؟

ابراهیم علیزاده: رفراندومی که در کردستان عراق انجام گرفت، چیزی جز ابراز تمایل اکثریت مردم برای تحقق آرزویی نیست که سال هاست این مردم برای آن مبارزه می کنند. البته با رفراندوم و بدون رفراندوم هم کسی در وجود این تمایل تردیدی نداشت. به عنوان یک حزب سیاسی که اولویت کار خود را منطقه دیگری قرار داده ایم و این امکان سازمانی و عملی را در کردستان عراق نداریم که مسئولیت عواقب ناشی از تعیین یک تاکتیک و سیاست معین را بر عهده بگیریم، تعیین روز و ماه و سال برگزاری این رفراندوم و یا قضاوت در مورد موعد تعیین شده، کار ما نیست. از این رو ما تنها از ضرورت استقلال کردستان و از اصل رفراندم بعنوان یک حق دموکراتیک برای ابراز نظر مردم دفاع کرده ایم. شخصا در عین اینکه بر این باور هستم که استقلال کردستان از دولت مرکزی عراق یک ضرورت است، اما شرایط را برای انجام رفراندوم مساعد نمی دیدم. مذاکره با بدترین دشمنان هم می تواند بخشی از مبارزه علیه وی باشد. می شود با دولت مرکزی مذاکره کرد و امتیاز گرفت. اما نمی توان بر سر رای مردمی که با هدف کسب استقلال به پای صندوق رای رفتند، سازش کرد. از این رو صرف رفراندوم نمی تواند به عنوان ابزار فشار برای سازش با دولت مرکزی به کار برده شود.

دفاع ما از استقلال کردستان عراق نه فقط از زاویه حق تعیین سرنوشت، بلکه در عین حال با توجه ارزیابی عینی که از وضعیت سیاسی واقعی عراق و ماهیت دولت مرکزی داریم صورت می گیرد. از نظر ما دفاع از حق جدایی الزاما به معنی به نفع بودن جدایی در هر شرایطی نیست. اما در مورد مشخص عراق اتحاد با دولتی مذهبی، دیکتاتور و انحصار طلب که حتی توان همزیستی با مردم عرب سنی مذهب همکیش خود را هم ندارد، دولتی که فتواهای مرجعیت تقلید شیعه مقدراتش را تعیین می کند، دولتی که غرق در فساد مالی و اداری است، دولتی که در افق سیاسی آن نور امیدی برای تغییر هم دیده نمی شود، نمی تواند هیچگونه مطلوبیتی برای مردم کردستان داشته باشد. بعلاوه نهایتا باید مسئله ملی در این جامعه حل شود تا راه برای پیشروی های بعدی، به سوی رشد سیاسی و سازمانی طبقه کارگر، به سوی زندگی آزاد، برابر، انسانی و مرفه، یعنی به سوی یک جامعه سوسیالیستی هموار گردد. این مسئله روشن است که استقلال کردستان عراق به خودی خود به معنای دموکراتیزه شدن این جامعه و شرایط اقتصادی بهتر زندگی مردم آن نخواهد بود. این افقی است که پیش روی مبارزات آتی مردم قرار خواهد گرفت.

در مورد حق تعیین سرنوشت برای کردستان عراق، کار به جایی رسیده است که جدایی یگانه راه حل این مسئله است. مسئله تنها بر سر شرایطی است که در آن این حق مسلم و این ضرورت با کدام استراتژی و از کم دردترین و کم تلفات ترین راه ها عملی گردد. بحث در این مورد در واقع بر سر تدارک لازم در حد مطلوب، برای تامین این شرایط است. اما با همه اینها رفراندوم انجام گرفته است و امروز باید از حقانیت رای اکثریت مردم دفاع کرد. واقعیت این است که در شرایط فعلی عراق و با توجه به آرایش نیروهای محلی و جهانی و منافع و مصالح متضاد این نیروها، از رفراندوم تا کسب استقلال هنوز راه نسبتا درازی در پیش است که باید پیموده شود. زیرا اولا، جریان هایی که در راس این حرکت قرار دارند خود با مشکلات متعدد درونی و بیرونی روبرو هستند و مصالح گروه های حاکم و صاحبان قدرت و ثروت بر مصالح توده های ستمدیده و محروم می چربد. ثانیا اگر فعلا عوامل خارجی را هم نادیده بگیریم، حداقل می دانیم دولتی که در بغداد بر سر کار است قدرت طلب تر و انحصار طلب تر از آن است که به آسانی تن به تجزیه عراق بدهد. هم اکنون با طرح استقلال و بدون طرح استقلال، خطر جنگ و درگیری در چهارچوب همین عراق فعلی هم بر سر کنترل مناطق نفت خیز کرکوک و غیره بر بالای سر مردم این منطقه می چرخد. مسئله حاکمیت در مناطق بینابینی، حتی در چهارچوب همین حکومت فدرال هم تعیین تکلیف نشده است. دولت عراق قانون اساسی در مورد این مناطق را زیر پا گذاشت و همه می دانند، نیروهای نظامی دولت عراق خود را برای تصرف مجدد این مناطق بعد از خاتمه جنگ با داعش آماده می کردند و این ربطی هم به مسئله رفراندوم نداشت. ترکیب این مناطق از ملیت های کرد و ترک و عرب اوضاع را پیچیده تر کرده و راه را برای شکل گیری توطئه های جنایتکارانه هموار نموده است. نهایتا باید بگویم که نه دفاع لفظی دولت اسرائیل از استقلال کردستان و نه مخالفت های آمریکا و دیگران هیچکدام حقانیت تصمیمی را که مردم کردستان در همه پرسی روز ۲۵ سپتامبر گرفتند، زیر سئوال نمی برد.

جهان امروز: بدنبال اعلام روز ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۷، برای برگزاری رفراندوم استقلال کردستان مخالفت های زیادی با این حرکت به سوی مردم کردستان و حکومت محلی آن سرازیر شده است. دولت ترکیه ، رژیم اسلامی ایران در کنار دولت مرکزی عراق ، اتحادیه اروپا، دولت آمریکا و هم پیمانان جنگ علیه داعش، همگی زبان به مخالفت و سرزنش و تهدید گشوده اند. شما جایگاه این موج مخالفت ها را از سوی این مراجع قدرت چگونه می بینید؟

ابراهیم علیزاده: تا آنجا که به مردم کردستان عراق مربوط می شود، گستردگی این مخالفت ها به معنی دشواری راهی است که در مسیر کسب استقلال در پیش دارند.

اینکه این تهدیدها چقدر عملی خواهد شد یا سازمان دهندگان و رهبران این حرکت تا کجا بر اهداف اعلام شده و پیگیری امر استقلال پافشاری خواهند کرد، موضوعی است مربوط به آینده. اما اگر ۹۲ درصد از مردمی که به استقلال کردستان رای دادند، کار خود را خاتمه یافته ببینند و به خانه هایشان برگردند، اگر ملزومات پیروزی خود را با مبارزه در همه عرصه های سیاسی و اجتماعی در خود جامعه کردستان بدست نیاورند، اگر مردم بخش های دیگر کردستان به دفاع از مردم هم سرنوشت خود در کردستان عراق بر نخیزند، اگر همبستگی نظیر آنچه که برای جنبش روژاوا، در سوریه، بخصوص در جریان مقاومت کوبانی در سطح جهانی بوجود نیاید، فشارها و توطئه ها خنثی نخواهند شد.

تا همین جای قضیه، رفراندوم چهره دشمنان آشکار و پنهان دشمنان مردم کردستان را عیان تر کرده است. عکس العمل هایی که در روزهای اخیر در رابطه با این مسئله نشان داده شد، می تواند بسیار آموزنده باشد. قدرت هایی تا دیروز از جانب احزاب حاکم به عنوان دوست و پشت و پناه مردم کرد معرفی می شدند، چهره واقعی خود را همچون دشمنان قسم خورده و سرسخت نشان دادند. در این میان دولت های جمهوری اسلامی و ترکیه و آمریکا شاخص تر هستند.

تهدیدات جمهوری اسلامی صریح تر و بدون پرده تر از دیگران است. در سال های اخیر محافلی در کردستان عراق تلاش می کردند که چهره بزک شده ای از جمهوری اسلامی در رابطه با کردستان عراق ارائه دهند. رفراندوم پرده این دو رویی را کنار زد. واقعیت این است اگر تاکنون هم جمهوری اسلامی نتوانسته است همه ظرفیت های خود را در دشمنی با مردم کردستان عراق و با حکومت محلی آن به کار بگیرد، تنها توازن قوای واقعی و آرایش سیاسی منطقه مانع بوده است.

دولت ترکیه هم در ابراز مخالفت و تهدید دست کمی از جمهوری اسلامی نداشت. تمام تبلیغاتی که در کردستان عراق طی سال ها کوشیده بود از دولت ترکیه تصویر یک همسایه دوست و هم پیمان حکومت محلی کردستان را به مردم بدهد، یک شبه نقش بر آب شد.

سیاست ریاکارانه دولت آمریکا هم برای مردم کردستان درس آموز است. سال هاست احزاب سیاسی حاکم و غیرحاکم در این منطقه به مردم کردستان عراق وعده می دهند که گویا دولت آمریکا پشت و پناه آنهاست. در روزهای اخیر دولت آمریکا تهدیدات خود را بر علیه استقلال کردستان در قالب دلسوزی بیان می کند، اما در واقع با پشتیبانی از دولت مرکزی عراق، عملا دست این دولت را در اعمال فشار بر مردم کردستان بازتر می کند. رفراندوم به هر نتیجه ای منجر شود، تا اینجای مسئله، درس های گرانبهایی برای مردم کردستان داشته است. این درس ها نباید فراموش شوند.

جهان امروز: تهدیداتی که حکومت مرکزی عراق در مخالفت با این رفراندوم از خود نشان می دهد را چگونه می بینید و با توجه به مناطق مورد مناقشه بین اقلیم کردستان و حکومت مرکزی به نظر شما این تهدیدات چه اندازه می تواند روی اوضاع عراق و کردستان تاثیر بگذارد؟

ابراهیم علیزاده: این تهدیدات البته جدی هستند. زیرا دولت عراق ابزارهای را در دست دارد که بدون شک می کوشد آنها را یک به یک و به تدریج به کار بگیرد. در این مورد نباید تردید کرد. دولت عراق بدون کمک جمهوری اسلامی ایران و دولت ترکیه توانایی محدودی در اعمال فشار بر حکومت محلی کردستان دارد. بکار بردن زور و لشکر کشی به کردستان یکی از ابزارهای آن است. اما صدام حسین با همه قدرتی که داشت این راه را پیمود و تجربه آنرا برای حکومت فعلی عراق باقی گذاشته است. هر چند بدون شک چنین جنگی برای مردم کردستان هم پر تلفات و دشوار خواهد بود، اما شکست نهایی دولت عراق در آن قطعی است. از این رو بعید به نظر می رسد که دولت عراق در این سطح دست به عمل بزند. اما به دست گرفتن کنترل مناطق نفتی کرکوک کاری است که ممکن است به انجام آن وسوسه شوند. و این حرکت دولت عراق تنها به مسئله رفراندوم مربوط نیست. همانطوریکه برای کنترل مناطق تحت تصرف داعش می جنگند، برای باز پس گیری مناطقی که در کردستان، در نتیجه حمله داعش از دست داده اند، خواهند جنگید. بدون رفراندوم هم آنها بهانه برای چنین حمله ای را بدست می آوردند.

اما عملی کردن بیشتر تهدیدها مربوط می شود به درجه همکاری دولت های ایران و ترکیه، با دولت عراق که گلوگاه های اصلی اقتصاد اقلیم کردستان در مرزهای مشترک با آنها قرار دارد. برای مثال اگر این دولت ها خود این مرزها را ببندند و یا به دولت عراق اجاز بدهند، نیروهایش را از داخل خاک ایران و ترکیه در پست های کنترل مرزی مستقر کند، در این صورت فشارها بویژه از لحاظ اقتصادی جدی خواهد بود. با توجه به وضعیت اقتصادی نابسامانی که اقلیم کردستان دارد و اتکاء آن به تنها صدور نفت، وضعیت فعلی را از لحاظ اقتصادی نابسامان تر خواهد کرد. از این رو در روزهای آینده باید منتظر بود تا تکلیف اقدامات عملی دولت های ایران و ترکیه در این مورد روشن شود. عامل موثری که می تواند جلو این همکاری سه جانبه را بگیرد، اعتراضات مردمی در کردستان ترکیه و ایران و پشتیبانی عملی جنبش روژاوا است.

جهان امروز: بعد از برگزاری رفراندوم ما با موجی از همبستگی در شهرهای کردستان ایران روبرو شدیم. به نظر شما روند استقلال کردستان عراق چه اندازه روی مسئله کرد در ایران تاثیر دارد.

ابراهیم علیزاده: در یک نگاه استراتژیک، آینده کردستان ایران و سیر دست یابی مردم کرد در کردستان ایران به حقوق ملی و خواسته های دیگر خود، قبل از آنکه از تحولات در کردستان عراق تاثیر بپذیرد، تحت تاثیر رویدادها و تحولاتی قرار دارد که در تهران و در سطح سراسری در ایران روی می دهند. اما نفس اینکه در فاصله چنین کوتاهی این سطح از همبستگی و پشتیبانی در همه شهرهای کردستان در قالب تظاهرات خیابانی و جشن و شادی ابراز می شود، نشانه احساس هم سرنوشتی به عنوان یک ملت ستمدیده از یک طرف و پیامی روشن از جانب مردم کردستان ایران به رژیم جمهوری اسلامی بود که زبان زور و تهدید را در برخورد به مسئله رفراندوم به کار برده بود. ادامه این پشتیبانی هم در خنثی کردن فشارهای رژیم ایران بر اقلیم کردستان بسیار موثر و حتی تعیین کننده خواهد بود و هم به ارتقاء سطح مبارزاتی جنبش انقلابی مردم کردستان یاری می رساند.

جهان امروز: بخشی از نیروهای سیاسی ایران، چه چپ و چه راست مخالف برگزاری این رفراندوم بودند. موضع شووینیستی نیروهای راست تا حد زیادی مشخص است. اما ما در سطح محدودی در میان نیروهای چپ هم در حالیکه حق ملل در تعیین سرنوشت خویش را تایید می کردند اما با این رفراندوم مخالف بوده و آن را سرآمدی برای تشدید بحران در منطقه دانسته و مضافا مقاصد رهبری رفراندوم را دلیلی برای نادرست بودن این همه پرسی تلقی کرده اند. نظر شما چیست؟

ابراهیم علیزاده: سطوح مختلف مخالفت ها را بایستی از هم جدا کرد. بخشی از مخالفت ها ناشی از نگرانی از عواقبی است که استقلال کردستان برای مردم آن در پی دارد. نگرانی های قابل درک و مسئولانه ای در این مورد ابراز می شود. کما اینکه در خود کردستان عراق هم گروه ها و روشنفکران زیادی بودند که از زاویه نگرانی هایشان برای آینده، با برگزاری رفراندوم در تاریخ تعیین شده مخالف بودند. آیا اقلیم کردستان برای روبرو شدن با عواقب چنین تصمیمی از لحاظ نظامی، از لحاظ اقتصادی، از لحاظ انسجام درونی، از لحاظ رابطه مردم و نیروهای هدایت کننده این حرکت، آمادگی دارد؟ جواب های متفاوت به چنین سئوالی داده می شود. البته عده ای هم با دیدگاه های شووینیستی، بصورت پوشیده و یا صریح، از زاویه خطرات احتمالی استقلال کردستان عراق برای تمامیت ارضی ایران، با آن مخالفت می ورزند. این دسته مورد اشاره شما که غالبا اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم هستند، در این مورد عملا با رژیم ایران همسو شده اند و گاه حتی در لحن و گفتار زننده تر و مشمئز کننده تر از رژیم هم سخن می گویند.

همه این گونه تردیدها و مخالفت ها را نمی توان در یک کاسه ریخت. بحث در مورد رفراندوم بشود یا نشود، مربوط به گذشته است. امروز ما در برابر یک امر واقعی قرار داریم. رفراندوم انجام گرفته و در بر روی فشارها و توطئه ها و دشمنی ها باز شده است. خطراتی که امروز کردستان عراق را تهدید می کند، تنها متوجه احزاب حاکم در این منطقه نیست، زندگی، امنیت، معیشت و آزادی مردم در معرض تهدیدات جدی قرار گرفته است. امروز بایستی در این مورد سخن گفت و در برخورد به شرایط جدیدی که پیش آمده است، چاره جویی کرد. برخورد به این وضعیت جدید، در عین حال سنگ محکی هم برای تفکیک مواضع دلسوزانه و مسئولانه قبل از رفراندوم از مواضع شوونیستی است. موشکافی تئوریک در مورد نظریه “حق ملل در تعین سرنوشت خویش”، در این مورد دردی را دوا نمی کند، روند رویدادها معیارهای واقعی تر را در این مورد بدست می دهند.

جهان امروز: کومه له، (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) که بخشی از نیروهایش در کردستان عراق مستقر است چه نقش و وظیفه ای در این رابطه و این روند برای خود می بیند و بطور کلی تاثیر این روند برای نیروهای سیاسی کردستان ایران که در این منطقه مستقر هستند به تصور شما در ماه های آتی چه خواهد بود؟

ابراهیم علیزاده: در روزهای قبل از برگزاری رفراندوم جمهوری اسلامی بخشی از تهدیدات خود بر علیه رفراندوم را متوجه نیروهای اپوزیسیون کرد در اقلیم کردستان نمود. علی شمخانی دبیر شورایعالی امنیت ملی در این مورد گفت که ” (اگر حکومت اقلیم کردستان از برگزاری رفراندوم صرفنظر نکند)، ایران در چارچوب تامین امنیت مرزهای مشترک در رویکرد خود برای مقابله با حضور و فعالیت ضدانقلاب ایرانی که در مناطقی از کردستان عراق تردد دارند به صورت جدی تجدید نظر کرده و با شیوه های کاملا متفاوت نسبت به گذشته رفتار خواهد کرد”. اگر چه لشکر کشی مستقیم جمهوری اسلامی به عمق کردستان عراق یک تهدید توخالی بیش نیست ولی بدون شک به عنوان انتقامجویی از مردم کردستان فشارهایش را در مرزها افزایش خواهد داد که دود آن بیشتر به چشم مردم ساکن روستاهای این منطقه خواهد رفت. به علاوه برای اعمال تروریستی بر علیه اپوزسیون در کردستان عراق در مقایسه با گذشته دست بازتری خواهد داشت. با همه اینها، ما به سهم خود حالت های مختلف را بررسی کرده ایم و برای هرکدام برنامه ریزی خواهیم کرد. در این مورد با نیروهای دیگر اپوزیسیون در کردستان عراق در تماس هستیم و همکاری هایی را در زمینه خنثی کردن توطئه های جمهوری اسلامی در نظر داریم

 

 

شب همبستگی با جنبش کارگری ایران

**********************************
میلیونها کارگر، این خالقین همه ثروتها، برای کسب مطالبات خود در مبارزه و تلاشی بی وقفه هستند!

اما مبارزات آنان برای یک زندگی اندکی بهتر سرکوب می شود!
و فعالین مستقل کارگری دایما با اخراج و زندان و شکنجه و شلاق مواجه اند!
طبقه کارگر ایران در این مبارزه پشتیبانی جز شما انسان های آزادیخواه و برابری طلب ندارد!

**********************************

 

بیاییم شبی را در همبستگی با کارگران ایران و در حمایت از مبارزات آنان گرد هم آییم!

عایدات این برنامه برای کمک به جنبش مستقل کارگری ایران است

شامل: پیامها، شام و دی جی

بلیط۳۰ دلار ( ورود خردسالان رایگان است)

زمان: شنبه ۲۸ اکتبر ۲۰۱۷، از ساعت ۷:۰۰ بعد از ظهر تا ۱۲:۰۰ بامداد

مکان:

Thornhill Community Centre

۷۷۵۵ Bayview Ave, L3T 4P1

Thornhill, Ontario

******************************

صندوق همبستگی با کارگران ایران در طی بیش از پنج سال فعالیت خود تاکنون هزاران دلار کمک به جنبش مستقل کارگری ارسال نمود که بدون همت و یاری شما عزیزان ممکن نبود. این نشان می دهد که شرکت هریک از شما در این برنامه های انتفاعی صندوق کمکی است بسیار مهم و با ارزش، و اقدامی است که مستقیما در خدمت تقویت و پیشرفت مبارزات  کارگری در ایران قرار دارد

******************************

صندوق همبستگی با کارگران ایران – کانادا

   sandoghehambastegikargaran@gmail.com

بخشی از پروژه سو استفاده حزب کمونیست کارگری از محمد جراحی

همانگونه که در نوشته های قبلی بیان کردیم،    http://chzamani.blogspot.ca/2017/10/blog-post_6.html و   http://chzamani.blogspot.ca/2017/10/blog-post_8.html  چون همه فعالین جریانات انحرافی مبنی بر اظهار نظر پزشکان می دانستند محمد جراحی بیش از ۳ الی ۶ ما دوام نخواهد آورد، در نتیجه تعدادی، از جمله حزب کمونیست کارگری در پی اجرای نقشه سازمان یافته سو استفاده از محمد جراحی به شکل عاجل برای مصادره فعالیت او بودند، در شرایطی که اثرات بیماری سخت، تاثیر داروهای ضد درد، فشار نهادهای حکومت اسلامی به خانواده محمد و دزدیده شدن اتومبیل پسر محمد که در ان زمان تنها وسیله معاش آنها بود و هزینه های گزاف معالجه محمد را به بن بست رسانده و چنین شرایطی فرصت  طلایی را در مقابل طراحان نقشه سو استفاده از این کارگر انقلابی قرار داده بود. ما از همه این شرایط و اعمال این فرصت طلبان اطلاع داشتیم، اما به خاطر حال و روز محمد نمی توانستیم مقابله یا آنها را افشا کنیم، نا چارا” ضمن سکوت اقدام به جمع آوری و آرشیو کردن اسناد اعمال ضد کارگری آنها کردیم. اکنون محمد را از دست دادیم ، حال می توانیم آنها را افشا کرده و در آتی جنبش کارگری را از گزند این جریان انحرافی نجات دهیم ، یکی از اعمال آنها که اکنون امکان افشا دارد پروژه مصاحبه شهلا دانشور با رفیق محمد جراحی است.    https://www.youtube.com/watch?v=jr9AROXDocA حال ببینیم خانم دانشور با چه روشی صحنه گردان پروژه سو استفاده حزب کمونیست کارگری علیه یک کارگر بیمار است؟

خانم دانشور در توضیحات اولیه مصاحبه می گوید   “گفت ( محمد) تماس گرفتم که عضویت خودم را در حزب کمونیست کارگری ایران اعلام کنم ، او گفت من فکر کردم و می خواهم اگر اتفاقی برای من افتاد از من تنها به عنوان یک فعال کارگری صحبت نشه ، من می خواهم از من به عنوان عضو حزب ، عضو حزب کمونیست کارگری صحبت بشه ، می خواهم که اتکا کنم روی پایه های استوار این حزب … با دکتر قرار دارم بعدا” وووو” فرض بر این بگیریم که این داستان خانم دانشور درست باشد در این صورت زمان گفتگوی این دونفر بین یک تا دو ماه قبل است یعنی محمد در شرایط بسیار سختی که در بالا بیان شد قرار دارد، که فرصت طلایی سو استفاده از او را در اختیار این حزب قرار داده است، خانم دانشور ادامه می دهد ” موضوع عضویت محمد جراحی در هئیت اجرایی حزب کمونیست کارگری ایران مطرح شد و در انجا مصوب و تصمیم گرفته شد که اون کادر این حزب است” خانم دانشور سپس می گوید با محمد تماس گرفتم و کادر شدن او را گفتم و نامه حمید تقوایی را خواندم در نامه حمید طبق نیاز های محمد مورد توجه است و گفته شده که از هیچ کمکی دریغ نخواهیم کرد ، با توجه به شرایط بد مالی محمد که روزنه ای بود تا این حزب برای سو استفاده از شرایط بدی که محمد گرفتار است بتواند مانورهای فرصت طلبانه خود را پیش ببرد.

مورد مهمتر اینکه نامه حمید تقوایی ۱۳ شهریور ۱۳۹۶ امضا شده است و محمد ۱۳ مهر ۱۳۹۶ فوت کرده است یعنی اگر این داستان واقعیت داشته باشد جدا از پروژه سو استفاده از شرایط بد محمد ، او یک ماه عضو این حزب بوده است،  همه این صحنه سازی ها برای این است که قبل از فوت محمد بتوانند از او که تحت فشار های گفته شده در بالا مرعوب شده است استفاده ابزاری بکنند، شنیع بودن عمل حزب کمونیست کارگری را تنها کسانی می توانند درک کنند که خودشان را در شرایط محمد قرار بدهند آنگاه متوجه خواهند شد که این حزب با تکیه به چه مواردی یک کارگر در مانده را آلت دست خود قرار داده است،

هنوز تمام نشده اصل ماجرا در زیر است ، با توجه به شرایط محمد ببینیم حزب کمونیست کارگری با محمد چه کرده است :

ما از خوانندگان تقاضا داریم با دقت و چشمان باز به جوابی که رفیق محمد به آخرین سوال در این مصاحبه در ۲ دقیقه آخر می دهد توجه کنند، با توجه به اینکه مصاحبه فوق طبق گفته های خانم دانشور بعد از نامه حمید گرفته شده یعنی حدود ۲۰ روز قبل از مرگ او برداشته شده و این زمان اوج بیماری و زمانی است که محمد دلش می خواهد کاری بکند که شاید زنده بماند، وقتی این صحنه ها در مغز انسان کنار هم گذاشته می شود صحنه ای تداعی می گردد که عکاسی در صحرای آفریقا به انتظار نشسته تا کرکسی که نزدیک کودک گرسنه هست کودک را بخورد تا عکاس متمدن عکس بگیرد، ما نمی دانیم کرکس توی این بازی کثیف است یا عکاس؟ اما می دانیم کودک قربانی است و عکاس از شرایط قربانی دارد سو استفاده می کند. از این بابت هاست که می گویم حزب کمونیست کارگری نه کمونیست است و نه کارگری.

عوامل حزب کمونیست کارگری نقش عکاسی را  بازی می کنند و می خواهند با روش شکنجه گرانه محمد جراحی، کارگر انقلابی را که در حال دست و پنجه نرم کردن با بیماری سرطان است مجبور کنند در مقابل دروبین عبارت های را بیان کند که این افراد ماموریت دیکته کردنش به او را دارند. محمد در جواب سوال آخر دو بار می گوید ” حزب کارگری ” اما ماموران دیکته راضی نمی شوند آنها می خواهند محمد دقیقا” بگوید حزب کمونیست کارگری ، محمد نمی داند چه بگوید مصطرب است آنها روی کاغذ پشت دوربین نوشته ای را به او نشان می دهند محمد سه بار به سمت راست که نفر نگهدارنده نوشته قرار دارد نگاه می کند بار اول نا محسوس نگاهی می کند اما نمی تواند بخواند، بار دوم کمی بیشر چشمانش را باز کرده و سرش را بیشتر به راست می چرخاند، باز موفق به خواندن یا حفظ کردن نام “حزب مورد علاقه اش” نمی شود، بار سوم کاملا” محسوس سر را به راست چرخانده و چشمانش را کامل باز کرده و مدت زمان بیشتری نگاه می کند و بالاخره می تواند نام حزب فوق را بگوید و بعد از گفتن با دست کشیدن به سر و گوش خود نشان می دهد که اضطرابش فروکش کرده و راحتتر شده است چرا که احساس می کند موفق شده عبارت دیکته شده را بیان کند بنا براین احتمال اینکه حمید به قول خودش که کمک های بی دریغ خواهد بود عمل نماید، ممکن شده است. بعد  از این است که دیکته کنندگان از عمل خود راضی می شوند و محمد جراحی را رها می کنند.

ممکن است کسی بگوید چون محمد مریض بود ، داروی ضد درد مصرف می کرد تمرکز نداشت و نمی توانست نام حزب را در حافظه خود نگهدارد بنا براین عوامل حزب کمک اش کرد. اگر واقعا” این را بپذیرم که قصد سو استفاده نداشتند این سوال پیش می اید این حزب اگر ریگی در کفش نداشت چرا کسی را که توانای حفظ کردن یک نام را ندارد این چنین تحت فشار گذاشته است؟ آیا زندانبانان با زندانیان غیر از این می کنند؟ آیا اعضا و کادر های سابقه دار در احزاب وقتی مریض می شوند معاف از انجام وظایف نمی شوند ؟ پس چگونه است کارگری که با سرطان دست و پنجه نرم می کند را در حین اوج بیماری نه تنها کادر میکنند به جای اینکه کمک کنند استراحت نماید وادار به مصاحبه و دچار اصطراب می کنند؟  آیا غیر از این است که این حزب می خواهد تا دیر نشده با استفاده از شرایط بد محمد جراحی از اعتبار گذشته و مبارزات او سو استفاده کند؟

تحمیل و دیکته کردن نظر خود به کارگری که تحت شرایط نا هنجار و ناچارا” در مقابل دوربین نشسته است که حتی نام حزبتان را نمی داند ، آیا آزار و اذیت یک  کارگر کمونیست نیست؟ ده ها سوال مشابه که نشان می دهد این عمل شنیع را یک حزب لیبرالی با نقاب کمونیستی انجام داده است می توان پرسید. شرمتان باد  که بارفیق محمد چنین جنایت کارانه عمل کردید. این حزب وقتی کارگری که در حال ستیز با سرطان است این گونه مورد سو استفاده قرار می دهد  اگر به حکومت برسد با کارگران و مردم چه خواهد کرد؟

ما به علی جوادی می گوییم اگر سران این حزب به عنوان آمرین و صحنه گردانهای مصاحبه فوق به عنوان عاملین آزار و اذیت محمد را با سو استفاده از اجبار و مشکلات  او چنین تحت شکنجه قرار دادند نمی توانند آزادی خواه و کمونیست باشد بنا براین افرادی که با قامت استوار در مقابل شما لیبرالها که نقاب کمونیستی به چهره زده اید ایستاده و شما را افشا می کنند آنتی کمونیست نیستند بلکه کمونیست های واقعی هستند که می خواهند نقاب کمونیستی را از چهره شما بردارند و به همه نشان بدهند که لیبرال ها و سوسیال دمکراتها محمد جراحی را تحت آزار و اذیت قرار دادند.

افشا گری ها هنوز تمام نشده ما مدارک بسیاری در آرشیو داریم.

ما برخی از مدارک را تنها پس از سرنگونی جمهوری اسلامی ارایه خواهیم داد تا کارگران ببیند این حزب با محمد چه کرده است و ببینند کدام یک از عوامل این حزب در مصاحبه فوق دیکته کننده و صحنه گردان چنین نمایشی برای سو استفاده حزب از محمد جراحی بودند.

فریده جعفری، اکبر بی تاب، بابک خرم دین، م. اخگر ، بهرام دبیری، شجاع ابراهیمی، محمد اشرفی

۱۷/  مهر ۱۳۹۶

محمود صالحی:حق تعیین سرنوشت تا مرحله ی جدایی.

با اعلام برگزاری همه پرسی از سوی مسئولان و احزاب ناسیونالیست در کردستان عراق تعدادی از افراد و جریانات در این مورد مقالاتی نوشته و یا سخنانی ایراد کرده اند. این اظهار نظر ها تنها به افراد سیاسی و مخالف همه پرسی ختم نشد. بلکه در میان دولت های که تا دیروز و امروز نیز هم پیمان اقلیم کردستان بودند و هستند مشاهده شده است. اظهار نظر از سوی دولت های بورژوازی در رد همه پرسی یک کشور دیگر؛ نشان از آن دارد که دولت ها ی بورژوازی حتی پایبند به آن آزادی نیم بندی که هر روز شعار می دهند و یا درقوانین نشان مصوب کرده اند؛ ندارد. سیستم بورژوازی به حکم منافع طلبی خود با فراخور موقعیتهایشان تغییر می کنند.
من بعنوان یک کارگر که در یک نقطه از جهان (کردستان ایران) زندگی می کنم؛ باور دارم و تاکید خواهم کرد که حفظ منافع کارگران و توده های استثمار شده و تحت ستم ؛ تنها با اتحاد و یک پارچه گی طبقه کارگر علیه نظم سرمایه میسر است.ملت های تحت ستم ملی ابتدا باید دوش به دوش طبقه کارگر کشورهای مقیم؛ مسئله طبقاتی را حل کنند و تنها حکومت شوراهای کارگری است که حق تعیین سرنوشت را تا مرحله جدایی را به رسمیت می شناسد. ملتی که با اراده خود و در یک رفراندوم آزاد بخواهند از کشور خود جدا شوند ، برای شوراهای کارگری قابل احترام هستند.
بعد از اینکه بحث رفراندوم کردستان عراق مطرح شد خیلی ها به آن اعتقادی نداشتند و این را اظهار می کردند که احزاب کردستانی و ناسیونالیست تنها برای برون رفت از وضعیت موجود وفشار به دولت مرکزی این پروژه را مطرح کرده اند. با مراجعه ملت کورد به خیابانها در حمایت از همه پرسی ، توجه جهانیان یک بار دیگر به کردستان عراق جلب شد. مردم عاسی از نابرابری اجتماعی به خیابان ها آمدند تا از وضعیت موجود رهایی یابند. وقتی مردم به خیابان آمدند ؛ دیگر کنترل از دست احزابی که در طول ۲۰ سال گذشته نتوانسته بودند؛ برای مردم محروم کردستان حداقل خدمات رفاهی تامین کنند؛ دررفته بود. احزابی که ازهمه پرسی حمایت کرده بودند؛علارغم میل خود باید همه پرسی را برگزار می کردند ؛ در غیر اینصورت آن احزاب برای همیشه از صحنه تاریخ مبارزاتی خود حذف می شدند. برگزاری همه پرسی برای استقلال کردستان عراق؛ در کردستان ایران؛ ترکیه و سوریه نیز که همسایه دیوار به دیوار هستند؛ تاثیر مثبتی داشته و مردم با شور و شوق اخبار روز مربوط به همه پرسی را دنبال می کردند.
در همین رابطه مسئولان اداره اطلاعات شهرستان سقز بعد از ۲۸ ماه یک بار دیگربا من تماس گرفتند تا جهت تحویل اموالم به ستاد خبری مراجعه کنم.( توضیح :در تاریخ ۸/۲/۹۴ نیروهای اداره اطلاعات شهرستان سقزبه منزل ما حمله کردند و بدون صورتجلسه چند گونی وسایل منزل ما را توقیف کردند.) روز سه شنبه مورخ ۲۸/۶/۹۶ از سوی اداره اطلاعات شهرستان سقزتماس گرفتند که جهت تحویل اموالم به ستاد خبری مراجعه کنم. با توجه به اینکه من روز های سه شنبه در بیمارستان بستری هستم ؛ قول دادم که روز چهار شنبه مورخ ۲۹/۶/۹۶ مراجعه خواهم کرد. روز چهار شنبه مورخ ۲۹/۶/۹۶ ساعت ۱۰ صبح به ستاد خبری مراجعه نمودم. بعد از چند دقیقه انتظار یک نفر از مسئولان اداره به اتاقی که من را مستقر کرده بودند مراجعه کرد و یک سری وسایل همراه خود آورده بود. بعد از احوال پرسی و …
فردی که آمده بود تا وسایلم را تحویل دهد سئوال نمود: آقای صالحی نظر شما در مورد همه پرسی کردستان عراق چیست؟
جواب: من صد در صد موافق همه پرسی هستم و هر ملتی حق دارد آزادانه سرنوشت خود را تعیین کنند. وقتی مسئول اداره اطلاعات این سئوال را مطرح کرد؛ آن زمان متوجه شدم که من را جهت تحویل وسایل دعوت نکرده اند.بلکه جهت اطلاع از وضعیت امروز شهر سقز بعد از فرخوان همه پرسی دعوت کرده اند.
سئوال:آقای صالحی مردم خودمان در این باره چه نظری دارند؟.
جواب: اکثریت مردم کردستان موافق آن همه پرسی هستند؛ اگر امروز علنا” اعلام نمی کنند از شما ها وحشت دارند.
در ضمن ما چرا باید با همه پرسی یک کشور دیگر مخالفت کنیم. ما همه به یاد داریم که سال ۱۳۵۸ امام خمینی اعلام کرد که همه مردم باید پای صندوق رای بروند و دو کلمه بنویسند (جمهوری اسلامی اری یا نه .) اگر آن زمان یک دولت دیگردر سرنوشت ایران دخالت می کرد؛ ما چه جوابی به مخالفان می دادیم؟.
سئوال : آخر امروز دولتی مثل اسرائیل از همه پرسی کردستان عراق حمایت کرده است.
جواب: این یک امر طبیعی است که دولت های از آن دفاع کنند و یا دولتهای مخالف آن باشند. ما این را می دانیم که اسرائیل خودش سالهاست مردم محروم فلسطین را قتل عام می کنند. اگر دولت اسرائیل به حق تعین سرنوشت ملت ها باور داشت، ابتدا باید حق ملت فلسطین را به رسمیت بشناسد.
سئوال: آقای صالحی معمولا” چه کسانی از این همه پرسی حمایت می کنند؟
جواب: بازاریان و ناسیونالیست ها.
سئوال : کارگران در باره همه پرسی چه نظری دارند؟.
جواب:ما ضمن تائید همه پرسی؛ می دانیم که همه پرسی حق هر ملتی است که بخواهند در مورد سرنوشت خود تصمیم گیری کنند. اما این را نیک می دانیم که یک نون به سفره طبقه کارگر و محرومان کردستان اضافه نخواهد شد. ما کارگران طبقاتی فکر می کنیم و به همین دلیل می دانیم که احزاب ناسیونالیست در کردستان نمی توانند خواست و مطالبات صد ساله مردم محروم کردستان را تامین کنند.
سئوال: به نظر شما مردم کردستان چرا رسما” مواضع خود را در مورد همه پرسی اعلام نمی کنند؟
جواب: به نظر من مردم از شما ها می ترسند به همین دلیل است که رسما” مواضع خود را اعلام نمی کنند. جناب من می خواهم یک داستان را برای شما تعریف کنم که برای شخص خودم پیش آمده. سال ۱۳۵۷ وقتی که مردم به خیابانها آمدند و علیه رژیم شاه شعار می دادند. تعدادی از افراد که آن زمان خود را سیاسی به اذهان عمومی معرفی می کردند. برای ما که نوجوان بودیم تعریف می کردند که ساواک رژیم شاه زندانیان سیاسی را قتل و عام می کنند و بعد از مرگ آنان را به رود خانه می اندازند تا خوراک ماهی ها شوند. این سخنان در مغز ما نوجوانان حک شده بود. همین مرکز که امروز من و شما در آن نشسته ایم ساواک سقز بود. ما وقتی اینجا را تصرف کردیم در این مکان که وسط شهر قرار دارد؛ دنبال رود خانه می گشتیم. بعد از گشتن زیاد به سه اتاق رسیدیم که افرادی سیاسی به آن می گفتند اتاق شکنجه.( ولی ما چیزی ندیدیم که مربوط به شکنجه باشد) ما یک عده نوجوان بودیم که در آن سه اتاق ۹ متری دنبال رودخانه می گشتیم. دراتاق های فوق سه عدد رو شوی کاشی وجود داشت. ما وقتی گوشمان را به مدخل کاشی می چسپاندیم یه صداهای از آن شنیده می شد. ( ما نوجوانان هنوز روشوی کاشی را ندیده بودیم) به حکم اینکه آن رو شوی کاشی صدا می داد ما احساس می کردیم که رودخانه از این مسیر می گذرد. تمام آن اتاق ها را زیرو رو کردیم که رودخانه را پیدا کنیم. ولی با کمال تاسف بعد از خراب کردن روشوی ها ؛ رودخانه ای نیز پیدا نکردیم. می دانید چرا ما به اظهارات افرادی سیاسی آن زمان باور داشتیم؟ چون ساواک برای مردم وحشناک بودند و مرد م از آنان وحشت داشتند.
سئوال: مردم زیاد خوشحالند؟ بلی
سئوال : به نظر شما صدای بلی رای خواهد آورد؟
جواب: به نظر من صد درصد رای خواهند آورد.
سئوال: چطور اینقدر مطمئن هستی؟
جواب: به خاطر اینکه مردم محروم کردستان در خیابان هستند و دیگر کاری از دست احزاب ناسیونالیست موجود بر نمی آید.
سئوال: به نظر شما صدای نه خیر رای نمی آورد؟
جواب: صدای نه خیر نمی تواند رای بیاورد. فردی مثل واحد …. در میان مردم پایگاهی ندارد و فعالیتی که امروز آن را شروع کرده تنها به حکم سرمایه ای است که در اختیار دارد.
بعد از این سئوالات مقدار ۲۸ عدد سی دی نرم افزار، دو عدد فلاش ؛ یک عدد نوار کاست؛ یک جلد تقویم سال ۱۳۹۴؛ یک جلد دفترچه ثبت شماره تلفن، یک جلد کلاسور خالی و یک عدد هارد کامپیوتر را صورتجلسه کردیم که آن را تحویل گرفته ام.
نکته جالب اینجاست که به استناد قانون مسئولان امنیتی وقتی وارد منزل متهم می شوند باید به همراه نماینده دادستان اموالی که مرتبط به جرم است صورتجلسه کنند و یک برگ از صورتجلسه را تحویل خانواده متهم و یا خود متهم دهند. متهم بعد از رفع اتهام می تواند به استناد صورتجلسه تنظیم شده درخواست وسایل خود نماید. اما داره اطلاعات شهرستان سقز وقتی به خانه ما حمله کردند بدون اینکه وسایل بازداشتی را صورتجلسه کنند هر چیزی که جلو دستشان بود با خود به اداره اطلاعات حمل کردند همچون سر بازان مغول حتی به پرونده ها ی پزشکی خانواده ما رحم نکردند.
در طول ۲۸ ماه این سوم بار بود که جهت تحویل اموال خود به اداره اطلاعات مراجعه می کردم و هر بار مقداری از اموالم را تحویل دادند. ولی هنوز مقداری از اموالم از جمله پرونده پزشکی ؛ پرونده شرکت تعاونی مسکن کارگران سقز و حومه ( دخانیات) یک عدد تابلو مربوط به اول ماه مه ۱۹۳۶ میلادی یعنی ۹۱ سال پیش مربوط به کارگران فرانسه ؛ یک عدد تقدیر نامه که از سوی سندیکا کارگران خباز سنندج به بنده اهدا شده بود و…. جالب تر از همه این است که در دادنامه شماره ۹۴۰۹۹۷۸۷۱۲۱۰۰۶۰۸ با شماره پرونده ۹۴۰۹۹۸۸۷۱۴۸۰۰۱۵۲ مورخ ۱۴/۶/۹۴ صادره از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب به توقیف اموال محکوم نشدم در همین راستا شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج در تاریخ ۲۹/۵/۹۴ طی نامه ای به مدیر کل وزارات اطلاعات شهرستان سنندج دستور داده بود تا کل اموال متهم محمود صالحی را تحویل دهند. اما اداره اطلاعات از دستور قاضی نیزسر پیچی کرد و طی سه مرحله مقداری از اموالم را تحویل دادند.
و اما احضار به اماکن:
روز یکشنبه مورخ ۲/۷/۹۶ طی یک تماس تلفنی از سوی اماکن شهرستان سقز؛ به آن مرکزاحضار شدم. روز دوشنبه مورخ ۳/۷/۹۶ ساعت ۱۱ صبح به اماکن مراجعه نمودم. بیشتر برای این به اماکن مراجعه نمودم تا یکی ازماموران لباس شخصی که در روز ۱۱ اردبیهشت امسال ( ۹۶ ) در انظار مردم به من و خانواده ام بی احترامی کرده بود، پیدا کنم. به محض ورود به اماکن چند نفر از ماموران با خوش روی و خیلی با احترام من را تحویل گرفتند و سریع مرا به یک اتاق راهنمایی کردند. سه نفر از ماموران آمدند نشستند و بعد از احوالپرسی .
قبل از اینکه ماموران صحبت کنند؛ اعلام کردم که در خدمت هستم چرا مرا احضار کردید؟.
یکی از ماموران که لباس شخصی تنش بود گفت : آقای صالحی از همه پرسی کردستان عراق چه خبر؟
جواب: به محض شنیدن حرف مامور، از جایم برخواستم و رو به آن چند نفر گفتم؟ یعنی شما ها دو روز است آسایش و امنیت خانواده ما را به هم زدید و من را احضار کردید تا اینکه از من سئوال کنید که همه پرسی کردستان عراق چه خبر؟ همه پرسی یک کشور دیگر به شما چه ربطی دارد؟.
مامور: آقای صالحی ما دوست داشتیم شما را از نزدیک ببینیم و بشناسیم. اما متاسفانه این دعوت مصادف بود با همه پرسی کردستان عراق، ما از شما معذرت خواهی می کنیم.
جواب: من را از نزدیک ملاقات کنید چه چیزی را عوض خواهد کرد؟ البته من با احضار شما نمی آمدم. ولی چند شب پیش خواب دیدم که دزدی کرده ام. وقتی صبح از خواب بیدار شدم ، از طرف اماکن با من تماس گرفتند و اینجانب را احضار کردند. وقتی شما من را احضار کردید شوکه شدم و تعجب کردم که شما چطور مطلع شدید که من دزدی کردم این در حالی بود که دزدی من تنها یک خواب بود.!! امروز به این خاطر آمدم تا برای شما توضیح دهم که من درخواب دزدی کردم و در دنیای واقع صحت ندارد.!!
یکی از ماموران رو به من کرد و با نیش خنده گفت. آقای صالحی این حرف ها چیست ما تنها دوست داشتیم که شما را از نزدیک ملاقات کنیم.
جواب: ملاقات من با شما چه سودی دارد جناب؟
مامور: اقای صالحی به نظر شما همه پرسی کردستان عراق موفق خواهد شد.؟
جواب: اولا” شما چکار دارید به ملت کردستان عراق ، دوما” ملت کرد ۱۰۰ سال است که توسط دولت های حاکم قتل و عام می شوند، جوانان کورد را در کوه ها گشتند، مردم کردستان را انفال کردند، شهر و روستا های کردستان را بمباران و به آتش کشیدند و تنها شمیایی مانده بود که ملت کورد آن را نیز تجربه کردند. دیگر چه بلای مانده که بر سر ملت کورد بیاورند. با توجه به این همه بی عدالتی در حق ملت کورد ، همه پرسی صد در صد رای خواهد آورد.
مامور: شما برنامه ای دارید برای امروز در شهر سقز؟
جواب:من چرا باید برنامه داشته باشم ؟ یک ملت دیگر انتخابات می کنند چه ربطی به من دارد؟
مامور: آخر فراخوان دادند که مردم غروب امروز به خیابانها بیایند. در میان آن افراد کسانی پیدا خواهند شد که به اموال مردم تعرض می کنند.
جواب:این چه تحلیلی است جناب ؛ وقتی مردم جهت شادی به خیابان می آیند، دیگر معنایی ندارد تا به اموال مردم تعرض کنند.
مامور: شما در میان مردم حضور پیدا خواهید کرد؟
جواب: شاید حضور پیدا کنم و شاید نه. این کار من نیست که پرچم یک کشور دیگر را حمل کنم.
مامور: ما دوست نداریم برای شما مشکل ایجاد شود.
جواب: رو به مامور کردم و گفتم: جناب لطفا” این کیس را ببندید این حرفها چیست که می زنید؛ من خودم زاده مشکلم. وقتی من از ۶ سالگی وارد بازار کار شدم یعنی از کودکی تا امروز با مشکل بزرگ شدم. لطفا از این دلسوزی ها برای من نکیند. شما فکر کردید با یک بچه ۱۲ ساله صحبت می کنید؟ مامور می دانست که من از جمله او ناراحت شدم؛ دیگر حرفی در این مورد نزد.
مامور: آقای صالحی ما شما را به اینجا دعوت کردیم تا در این مورد به ما کمک کنید که چکار کنیم؟
جواب:جناب مردم به خیابان می آیند و هیچ شکی در آن نیست. هیچ کسی و یا قدرتی نمی تواند جلو جوانانی را به گیرد که در چند روز گذشته ۷ متر شال کمر بسته اند. به نظر من برای اینکه از اختشاش به قول خودتان جلوگیری کنید. باید از مردم دعوت کنید و یک منطقه در نظر بگیرد تا مردم به آن نقطه مراجعه کنند و تا صبح شادی کنند. من اینجا می خواهم یک مستند برای شما ها تعریف کنم. سال ۱۳۸۵ در دادگاه تجدید نظر استان کردستان به یک سال حبس تعزیری و سه سال حکم تعلیقی محکوم شدم. جالب اینجا بود که قاضی محترم نوشته بود که ” نباید به مدت سه سال از انترنت، فاکس، تلفن و…استفاده کنم. از شرکت در تجمع های قانونی و غیر قانونی خودداری کنم و… ” همان زمان به قاضی محترم گفتم؛ جناب قاضی قطار رسانه ای در حال حرکت است؛ شما باید سوار آن قطار شوید در غیر اینصورت له خواهید شد. جناب امروز که ما با هم صحبت می کنیم حتی بچه سه ساله نیز یک موبایل دستشه و دارد با آن کار می کند. پس نتیجه خواهیم گرفت که هیچ نیروی توان مقابله با مردم را ندارد.
مامور: به نظر شما هم پرسی موفق آمیز است؟ .
جواب : صد در صد موفق آمیز است.
مامور: چرا؟
جواب: به دلیل اینکه توده محروم کردستان در خیابان هستند و دیگر احزابی که فراخوان همه پرسی دادند نمی توانند کاری انجام دهند. یعنی از قدرت احزاب خارج شده. هر چند ما می دانیم که احزاب فوق نمی توانند برای مردم محروم کردستان خدمات اجتماعی و آرامش به وجود بیاورند. احزاب ناسیونالیست هیچ وقت به فکر مردم نبوده اند.
مامور: معمولا” چه کسانی به خیابان خواهند آمد؟
جواب: اکثریت مردم کردستان از بایت همه پرسی خوشحال هستند. بنابراین مردم زیادی به خیابان می آیند بخصوص ناسیونالیست ها.
مامور: به نظر شما کارگران با همه پرسی موافق هستند؟
جواب: ما کارگران با حق تعیین سرنوشت مخالف نیستیم و حق هر ملتی است که آزادانه در مورد جدایی از یک کشور دیگر تصمیم گیری کنند. اما ما کارگران بیشتر خواهان پیوستگی و اتحاد آزادانه ملتها و وحدت طبقه کارگر هستیم.
مامور: آیا به نظر شما امروز چه اتفاقی خواهد افتاد؟
جواب: هیچ اتفاقی نخواهد افتاد شما چرا نگران آن هستید؟ به نظر من دولت ایران باید برای مردم کردستان عراق کارت تبریک ارسال کند. تا اینکه چنگ و دندان به مردم محروم کردستان نشان دهند. اگر توجه کرده باشید ایران هم اپوزیسیون دارد و به محض درگیری با مردم کردستان عراق آن اپوزیسیون نیز ساکت نخواهند نشست. دولت ایران چرا باید بخاطر یک همه پرسی در یک کشور دیگر، بچه های مردم ایران را به گشتن بدهند و یا کسی را بکشند؟!
بعد ازاین گفتگو یکی از ماموران آمد و گفت: خیلی خوب؛ کار آقای صالحی را تمام کنید. ضمنا” در طول صحبت های ما یک نفر مامور که لباس نیروی انتظامی تنش بود صحبت های مرا می نوشت و یک نفر دیگر مرتب داشت عکس می گرفت. وقتی من از جا بلند شدم یکی دیگر از ماموران گفت: حاجی بگذار همه ما صورتجلسه را امضاء کنیم. کسی که صورتجلسه را می نوشت اظهار نمود مشکلی نیست. وقتی به من گفتند صورتجلسه را امضاء کنم با خنده به ماموران گفتم” چه صورتجلسه ای ! من که با شما جلسه نداشتم؛ شما ها من را احضار کردید و از من سئوال کردید؛ من هیچ صورتجلسه ای را امضاء نخواهم کرد”.
مامور: مشکلی نیست آقای صالحی امضاء نکن.
این گوشه های از گفتگوی من با دو دستگاه امنیتی شهرستان سقز بود که در طول چند روز گذشته اتفاق افتاد.
محمود صالحی ۱۸/۷/۹۶

رفیق حمید تقوایی و تکرار ادعای کذب

حزب کمونیست کارگری پس از مرگ رفیق محمد جراحی یک ادعای کذب کرده و گفته است محمد جراحی کادر این حزب بوده ، (حال اینکه در این حزب زیر عضو بودن ، عضو شدن و سپس کادر شدن چه مراحلی دارد این بررسی را به زمانهای بعد موکول می کنیم،) به دنبال ادعای این حزب ما طی نامه ای (http://chzamani.blogspot.ca/2017/10/blog-post_6.html ) گفته حزب فوق را کذب دانسته و خواستیم این حزب برای اثبات ادعای خود اسناد لازم را ارایه کند، اما حزب کمونیست کارگری به جای ارایه مستندات، از طریق لیدر خود رفیق حمید تقوایی، طی مصاحبه ای تلاش کرده اولا” سوالات را تحریف کند و به موارد غیر از سوالات آنهم به شکل صحرای کربلا بپردازد، و مواضع ما را نیز تحریف نماید ، و جواب های ایشان به سوالات ما نه تنها مشکل حزب  رفیق حمید را حل نکرده  بلکه ده برابر بیشتر کرده است.

ما مصاحبه رفیق حمید تقوایی در تاریخ ۱۵ مهر ۱۳۹۶ از کانال جدید را گوش کردیم و نوشته حزب کمونیست کارگری در آدرس زیر را خواندیم  (http://www.azadi-b.com/J/2017/10/post_289.html ( باز هم به موارد ضد حقایق و ضد و نقیض  پرداخته اند، و گفته ها و نوشته های ما را تحریف کرده اند،. ما نمی گوییم کارگران باید از حزب خودشان مستقل باشند. بلکه می گوییم در حال حاضر حزب طبقه کارگر وجود ندارد و این گفته در همه نوشته ها و گفته های ما بخصوص نوشته های شاهرخ زمانی، حیدر عمواوغلی ، دیگر رفقا، جمع قدم اول ، کمیته حمایت از آرمانهای شاهرخ زمانی  مشاهده می شوند ، با وجود این نوشته ها که  ثابت می کنند گفته های رفیق حمید تقوایی حقیقت ندارد، چگونه هست که رفیق حمید با وجود گفته های روشن و شفاف مواضع ما را تحریف می کنند؟ آیا این نشان دهنده نداشتن جواب از طرف حزب کمونیست کارگری نیست؟  ما به روشنی می گوییم حزب طبقه کارگر وجود ندارد، و حزب کمونیست کارگری نیز حزب طبقه کارگر نیست، و باید حزب انقلابی طبقه کارگر ساخته  شود، حزب کمونیست کارگری که با دروغ پردازی می خواهد محمد جراحی را به عنوان کادر خود قلمداد کند، همین عمل آنها یک نمونه مانع بودن در مقابل ساخته شدن حزب انقلابی طبقه کارگر است. چون این حزب نا توان از مبارزه اصولی طبقاتی کارگری بوده برای جبران ناتوانی اش  دست به تحریف واقعیت ها می زند و می خواهد کارگران را فریب بدهد. رفیق حمید در این رابطه خودش را به ندانستن زده است، باز تکرار می کنیم ، ما نمی گوییم کارگران باید از احزاب کمونیست مستقل باشند، بلکه می گوییم حزب کمونیست کارگری اصلا” حزب کمونیست نیست و یک کلوپ است و مواضع تا کنونی  این حزب دائما” ما بین لیبرالیسم و سوسیال دمکراسی در نوسان بوده است و به خصوص  با نگاه به موضع گیری های گذشته رفیق حمید می توان اثبات کرد ایشان دچار مواضع متناقض است و ما می توانیم با آوردن مثال های بسیاری ادعای خودمان را اثبات کنیم و دهها بار گفتیم حاضریم در سمینارها و میزگرد ها و مناظره ها گفته و نوشته های خود را ثابت کنیم، ولی آنها هستند که از مناظره و مصاحبه و سمینار و میزگرد و … و از همکارهای مشترک نه تنها دوری  می کنند بلکه در همکاری های مشترک به شکل های مختلف ( سانسور ، حذف گرایی ، بایکوت و … ) کار شکنی می کنند، همین حالا هم رفیق حمید و حزب اش را دعوت به مناظره می کنیم تا ثابت کنیم ۱- ما خواهان ساخته شدن حزب واقعی طبقه کارگر هستیم، و در این جهت فعالیت می کنیم. ۲- محمد جراحی نه تنها کادر این حزب نبوده ، بلکه یک ساعت هم عضو این حزب نبوده است. ۳- حزب کمونیست کارگری حزب انقلابی طبقه کارگر نیست ، و پتانسیل شدنش را هم ندارد.

اگر رفیق حمید تقوایی راست می گوید که می خواهند گرایشات انحرافی را کنار بزنند، بیایند مناظره های را بگذاریم تا معلوم شود ما انحراف هستیم یا حزب کمونیست کارگری؟ از این طریق یا آنها رسالت خود را عملی می کنند یا ما رسالت خود را در مورد یکی از انحرافات به سرانجام می رسانیم، ما آمادگی مناظره و اثبات گفته های خود را داریم که می دانیم وقتی با رفیق حمید یا هر کس دیگری از این حزب رو در رو بنشینیم دیگر نمی توانند گفته ها و نوشته های ما را تحریف کنند، و یا حقایق را پنهان کرده و یا وارونه جلوه دهند.

این حزب در مورد محمد جراحی یک گاف داده است، که تا اثبات گفته اش با مستندات  یا پس گرفت اعلامش را انجام ندهد، رهایش نخواهیم کرد. هیچ نیازی نیست که این حزب سند محضری بدهد که بیان ابنگونه  موارد از طرف رفیق حمید یعنی نداشتن دلیل و مدرک برای اثبات ادعای کذب خود، یعنی می خواهند با پیش کشیدن سند محضری عذری بدتر از گناه آورده  شانه از پاسخ گویی به سوالات خالی کنند،  ما می گوییم  در مناظرات وقتی ما مستندات خود را برای اثبات ادعای خود ارایه دادیم، شما نیز موظف هستید مانند آنها را برای اثبات گفته خود ارایه بدهید، در این صورت  شنوده ها خواهند فهمید که کدام جریان انحرافی است، که باید کنار زده شود. ما اسناد انکار ناپذیری داریم که عده ای در حین بیماری محمد و از شرایط سخت او سو استفاده می کردند تا امروز شما بتوانید چنین ادعاهای بکنید همان گونه که گفتیم آن زمان به خاطر شرایط محمد ما سکوت کردیم، اما فکر نمی کردیم این حزب به کمال بی پرسیبی رسیده باشد، که بخواهد چنین کادر سازی کند. همه مدارک در مورد سو استفاده از محمد در دوران بیماری توسط افراد فوق محفوظ است.

ما برای دفاع از جنبش کارگری و کمونیستی علی رغم میل باطنی خود مجبور شدیم وارد چنین بحثی شویم. ابتدا محترمانه و خصوصی از طریق اعضای این حزب پیام فرستادیم برای حفظ آبروی خودشان و عدم دامن زدن به تفرقه تا اتمام مراسم ها و روشن شدن قضایا برای رهبری این حزب از ادامه تصاحب محمد جراحی و تکرار مکرر ادعای کذب دست بر دارند، و حتی حاضر شدیم اسناد خود را مبنی بر کذب بودن و تلاش برخی افراد برای سو استفاده از شرایط و موقعیت محمد قبل از مرگ او را برای رهبری این حزب ارسال کنیم، تا قانع شوند که نباید تکرار ادعای کذب خود را ادامه بدهند، اما متاسفانه این حزب طبق عادات و سنت همیشگی هوچی گری اش بدون تعقل تلاش می کنند، از  فرصت عاجلی که پیش آمده است ، استفاده کنند و هر چه زودتر از آب گل آلود ماهی بگیرند، در نتیجه به هشدار های ما توجه نکرده و به تکرار ادعای کذب خود ادامه دادند.

همان گونه که همه می دانند و رفیق حمید تقوایی نیز در این مصاحبه گفتند حزب کمونیست کارگری اعتقاد برنامه ای و تئوریک دارد، که باید فعالین علنی کار کنند و شناخته شوند، (تئوری کذایی چهره شدن و چهره سازی)  و الا آخر، و همه می دانند که حزب کمونیست کارگری با کار مخفی در هسته ها و سلول های کمونیستی کاملا” مخالف بوده و هست، با توجه به چنین موضوعی اگر محمد جراحی کادر این حزب بوده چگونه قبول کرده که در هسته های مخفی جبهه واحد کارگری و جنبش دمکراتیک کارگری به عنوان تشکیل دهنده و مشارکت کننده در ایجاد آنها با توجه به تئوری و سیاست و برنامه حزب کمونیست کارگری شرکت کند؟ آیا یک کادر می تواند اعمالی در ضدیت با برنامه ها و تئوری های مورد قبول خود و حزب اش انجام بدهد ؟ و نقد یا اخراج نشود ؟ این یک مورد به تنهای ثابت می کند که گفته های این حزب کاملا” کذب است. یا بهتر است رفیق حمید بپذیرد که حزب مطبوعش با چنین ادعا های همان کلوپ است.

محمد اشرفی ، شجاع ابراهیمی

۱۵/ ۷/۱۳۹۶

کنفرانس مقابله با سرمایه جهانی:تقویت بین المللی گرایی کارگری و فراملی گرایی در کانادا

 

۱۲ تا ۱۴ اکتبر ۲۰۱۷
دانشگاه مک مستر – هامیلتون، انتاریو

McMaster University Centre for Continuing Education

۱ James St. North, Hamilton, ON L8S4K1

 

کنفرانس “مقابله با سرمایه جهانی: تقویت بین المللی گرایی کارگری و فراملی گرایی در کانادا” توسط فعالین کارگری و اعضای اتحادیه های کارگری و دانشگاهی برگزار می شود. این کنفرانس به مباحث و مسائل مربوط به سازماندهی فراملیتی، کمپین های همبستگی بین المللی، سازماندهی دخالت بدنه تشکل های کارگری، تقویت ارتباطات سیاسی و پیوند دادن بین المللی گرایی با مبارزات کارگران مهاجر خواهد پرداخت.

 

سخنرانیهای افتتاحیه: جمعه، ۱۳ اکتبر ۲۰۱۷، ساعت ۹ صبح

موضوع: ساختن بین المللی گرایی کارگری
کیم سایپس،
ناتالی گوی،
مایک پالسک،

وینی انگ
کاترین نستوفسکی،
پانل ایجاد همبستگی های سیاسی بین “شمال و جنوب”؛ جمعه ۱۳ اکتبر ۲۰۱۷، ساعت ۲ بعدازظهر
مصطفی هناوی: همبستگی کارگری با فلسطین: مقایسه بخش انگلیسی زبان کانادا و کبک
فرید پرتوی: ایجاد همبستگی بین المللی کارگری: تجربه ایران
ادو اپیا، روابط کشورهای “شمال- جنوب”: مورد اتحادیه های کارگری کانادا و ساحل عاج
رینالدو ولاسکوز و هیده ترامپوس: همبستگی با کارگران کوبا در متن اقتصاد جدید

 

جهت ثبت نام و دسترسی به لیست کامل پانالها و برنامه کنفرانس به لینکهای زیر مراجعه نمائید:

https://globalization.mcmaster.ca/conference

https://globalization.mcmaster.ca/documents/en-conference-programme-confronting-global-capital-1.pdf

 

ترجمه و بازتکثیر از اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران – واحد کانادا

info@workers-iran.org;

www.workers-iran.org